نویسنده:
محمد رضا حکیمى و ... - ترجمه احمد آرام
فارسی
0000-00-00 00:00:00
الحیاة ، جلد ٤
مؤلفان : محمد رضا حکیمى، محمد حکیمى، على حکیمى
ترجمه: احمد آرام
ادامه باب یازدهم
١٥ فصل ، از فصل هاى پنجاهگانه ((باب یازدهم ))، در جلد سوم گذشت ؛ و اینک فصل ١٦ تا فصل ٤٠، از باب یازده ، در این جلد:
فصل شانزدهم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فرا گستر (٩)
قرآن :
١ ایحسبون انما نمدهم به من مال و بنین . نسارع لهم فى الخیرات ؟ بل لایشعرون .(١)
آیا چنان مى پندارند که مال و فرزندانى که به ایشان ارزانى مى داریم مى کوشیم تا هر چه زودتر چیزهاى خوب به آنان داده باشیم ؟ (کجا چنین است !)، بلکه ایشان درک نمى کنند.
٢ ... ربنا اطمس على اموالهم و اشدد على قلوبهم ...(٢)
(موسى علیه السلام ): ...پروردگارا، مالهاى ایشان (فرعونیان ) را نابود ساز (تا چنان شود که در راههاى بیهوده صرف کنند)، و دلهاشان را سخت کن (تا فاقد احساس گردند)...
حدیث :
١ النبى (ص ): الدنیا دار من لادار له ، و مال من لا مال له ، و لها یجمع من لا عقل له ، و شهواتها یطلب من لا فهم لا، و علیها یعادى من لا علم لا، و علیها یحسد من لا فقه لا، و لها یسعى من لا یقین له .(٣)
پیامبر (ص ): دنیا خانه کسى است که خانه ندارد، و دارایى کسى که دارایى ندارد. کسى که عقل ندارد، براى دنیا جمع مى کند. کسى که از فهم تهى است ، خواستار شهوتهاى آن میشود. کسى که از دانش بهره اى ندارد، بر سر آن ستیز مى کند. کسى که از بینش بى نصیب است ، بخاطر آن رشک مى برد و کسى که به یقین نرسیده است ، همه تلاشش براى دست یافتن به آن است .
٢ الامام على (ع ): ...اقبلوا على جیفة قد افتضحوا باکلها، و اصطلحوا على حبها. و من عشق شیئا اعشى بصره ، و امرض قلبه ، فهو ینظر بعین غیر صحیحة ، و یسمع باذن غیر سمیعه .(٤)
امام على علیه السلام : (درباره دنیا داران )... به مردارى روى آوردند که با خوردن آن رسوا شدند، و بر سر دوست داشتن آن با یکدیگر همداستان گشتند. هر کس چیزى را سخت دوست بدارد، چشمش نابینا و دلش بیمار مى شود، چنین کسى با چشمى ناسالم مى بیند و با گوشى ناشنوا مى شنود.
٣ الامام الصادق (ع ): ...فارفض الدنیا فان حب الدنیا یعمى و یصم و یبکم .(٥)
امام صادق (ع ): ...دنیا را رها کن که دوستى آن آدمى را کور و کر و گنگ مى سازد.
قرآن :
١ ... و طبع على قلوبهم فهم لا یفقهون .(٦)
... بر دلهاشان مهر نهاده شد (و شعور و احساسشان سلب گشت )، این است که (حقیقت را) در نمى یابند.
حدیث :
١ النبى (ص ): ...و لها (الدنیا) یجمع من لا عقل له .(٧)
پیامبر (ص ): ...کسى که عقل ندارد، براى دنیا جمع مى کند.
٢ الامام على (ع ): ...قد خرقت الشهوات عقله .(٨)
امام على علیه السلام : ...شهوتها خرد او (دوستدار دنیا و مال ) را تباه کرده است ....
٣ الامام الصادق (ع ): ان فى کتاب على (ع ): انما مثل الدنیا کمثل الحیة ، ما الین مسها، و فى جوفها السم الناقع ، یحذرها الرجل العاقل ، و یهوى الیها الصبى الجاهل .(٩)
امام صادق (ع ): در نامه اى از على علیه السلام آمده است : مثل دنیا مثل مار است که در تماس بسى نرم است ، و در درون زهرى کشنده دارد، مرد با خرد از آن پرهیز مى کند، و کودک نادان به سوى آن مى رود.
٤ الامام الصادق (ع ): فى حدیث ((جنود العقل و الجهل )): والقوام ، و ضده المکاثرة .(١٠)
امام صادق (ع ) - در حدیث ((جنود العقل و الجهل )) (سپاهیان خرد و بیخردى ): (یکى دیگر از سپاهیان خرد) مالدارى در حد قوام (اعتدال ) است . و ضد آن فزونخواهى است .
امام جعفر صادق (ع ) در این حدیث معروف ، سپاهیان (نیروهاى فعال ) خرد و سپاهیان (نیروهاى فعال ) بیخردى و نادانى را برمى شمارد. ((قوام )) را که طلب مال است به اندازه اى که براى سامانیابى زندگى آدمى بسنده باشد، از سپاهیان خرد مى شمارد، و ((مکاثره )) یعنى فزونخواهى و طلب مال فراوان را از سپاهیان بیخردى و جهل ، که مخالف عقل است و درگیر با آن . در این باره سخنى در نگاهى به سراسر فصل نیز خواهد آمد.
٥ الامام الکاظم (ع ): - فیما اوصى به هشام بن الحکم : یا هشام ! ان مثل الدنیا مثل الحیة ، مسها لین و فى جوفها السم القاتل ، یحذرها الرجال ذوو العقول ، و یهوى الیها الصیبان باءیدیهم .(١١)
امام کاظم (ع ): - در وصایاى هشامى (سفارشهاى آن امام به هشام بن حکم ): اى هشام ! مثل دنیا مثل مار است که در تماس نرم مى نماید و در درون خود زهرى کشنده دارد. مردمان عاقل از آن بیم و پرهیز دارند، و کودکان دست خود را به سوى آن دراز کنند.
قرآن :
١ انما السبیل على الذین یستاءذنونک و هم اغنیاء، رضوا بان یکونوا مع الخوائف ، و طبع الله على قلوبهم فهم لا یعلمون .(١٢)
کسانى از توانگران بازخواست خواهند شد، که از تو (براى نرفتن به جهاد) اذن مى خواهند، و خشنودند که با بر جاى ماندگان بمانند، خداوند بر دلهاى ایشان مهر نهاد، از این است که در نمى یابند (و موفق نمى شوند)
حدیث :
١ النبى (ص ): ...و من رغب فى الدنیا، فطال فیها امله ، اعمى الله قلبه ، على قدر رغبته فیها.(١٣)
پیامبر (ص ): ...هر کس به دنیا میل کند، و به آرزوهاى دراز دل سپارد، خداوند به اندازه میلش به دنیا قلب او را کور مى کند (و سرچشمه دریافتهاى وجدانى و انسانى او را مى بندد).
٢ الامام على علیه السلام : ...اعلموا ان کثرة المال مفسدة الدین ، مقساة للقلوب .(١٤)
امام على (ع ): ...بدانید که فراوانى مال مایه تباه شدن دین است ، و سخت شدن دلها.
٣ الامام على (ع ): ...و اماتت الدنیا قلبه .(١٥)
امام على (ع ): ...دنیا قلب او (دوستدار مال و منال ) را میرانده است .
حدیث :
١ الامام على (ع ): من کساه الغنى ثوبة ، خفى عن العیون عیبه .(١٦)
امام على (ع ): کسى که توانگرى جامه خویش بر او پوشد، عیبهاى او در برابر چشمها پوشیده ماند.
قرآن :
١ و لا تطیعوا امر المسرفین . الذین یفسدون فى الارض و لا یصلحون .(١٧)
دستور اسراف کنندگان را اطاعت مکنید. همانان که در زمین فساد مى کنند و به اصلاح نمى پردازند.
٢ و ابتغ فیما آتاک الله الدار الاخره ، و لا تنس نصیبک من الدنیا، و احسن کما احسن الله الیک ، و لا تبغ الفساد فى الارض ، ان الله لا یحب المفسدین .(١٨)
با آنچه خدا به تو ارزانى داشته است ، خواستار سراى دیگر باش ، و بهره خویش از دنیا فراموش مکن ، و چنانکه خدا به تو نیکى کرده است تو نیز نیکى کن ، و در زمین به تباهکرى مپرداز، که خداوند تباهگران را دوست نمى دارد.
حدیث :
١ الامام الصادق (ع ): فساد الظاهر من فساد الباطن . و من اصلح سریرته اصلح الله علانیته . و من خاف الله فى السر لهم یهتک ستره فى العلانیه . و اعظم الفساد ان یرضى العبد بالغفلة عن الله . و هذا الفساد یتولد من طول الامل و الحرص و الکبر، کما اخبر الله عز و جل فى قصه قارون فى قوله : ((و لا تبغ الفساد فى الارض ان الله لا یحب المفسدین )). و کانت هذه الخصال من صنع قارون و اعتقاده ؛ و اصلها من حب الدنیا و جمعها...(١٩ )
امام صادق (ع ): فساد ظاهر برخاسته از فساد باطن است . آن کس که نهانش را درست کند، خداوند آشکارش را نیز درست خواهد کرد. و آن کس که در نهان از خداى بترسد، در عیان پرده از راز او نیفتد. بزرگترین فساد و تباهى آن است که بنده به غفلت ورزیدن از خداوند رضا دهد. و این فساد از آرزوى دراز و آزمندى و تکبر نتیجه مى شود، که خداى بزرگ در داستان قارون از آن خبر داده است : و لا تبغ الفساد فى الارض ، ان الله لا یحب المفسدین . در زمین به تباهگرى مرداز، که خداوند تباهگران را دوست نمى دارد و این خصلتها (آرزوى دراز، آزمندى و تکبر)، همه در قارون بود. و ریشه آنها دوستى دنیا و مال اندوزى براى دنیاست ...
١ - تباه شدن عقل ...:
عقل با دانش سامان مى یابد، و با تجربه به کمال مى رسد، و با جهل و نادانى تباه مى شود. و این جهل که اکنون - بعنوان منشاء فساد عقل - از آن سخن مى گوییم ، همان است که دوستى مال دنیا، و آن را محور قرار دادن ، و براى دست یافتن به آن خود را به مهلکه انداختن ، در انسان پدید مى آورد و پرورش مى دهد. اینک - ضمن چند مطلب در این باره توضیح مى دهیم .
(١)- جهل تکاثرى (٢٠) و خاستگاههاى آن :
معتدل باشد، در خدمت عقل و فکر آدمى قرار مى گیرد، و از افزارهاى قوام و استوارى عقل نیز خواهد بود، زیرا که غناى معتدل نیازمندیهاى انسان را از میان مى برد، و آدمى را از اینکه همه عقل و هوش خویش را براى رفع فقر و نیاز به کار برد مى رهاند، لیکن چون مال از حد قوام و اعتدال بگذرد و به صورت هدفى براى زندگى و فعالیت آن درآید، به افزارى براى برانداختن عقل و تباه کردن آن و جلوگیرى از پرتو افکنى آن تبدیل مى شود. و این از آنرو است که فزونخواهى و آزمندى نسبت به مال ، فرصت فکر کردن درباره چیزهایى جز مال و راههاى به دست آوردن و افزودن بر مقدار آن را از آدمى سلب مى کند، و او را از همدمى با خرد و دریافت فروغ آن باز مى دارد، و دیگر نمى تواند از این فروغ ، براى بازدارى خود از تلاش دایم در طلب مال و گردآورى آن و بیرون آوردن آن از چنگ دیگران ، بهره مند گردد.
پس سرچشمه این نادانى در انسان دوستى مال است و از دست دادن زندگى محدود و موقت در راه به دست آوردن و ذخیره کردن آن ؛ بدینگونه قواى عقلانى و احساسات انسانى شخص ، با غل و زنجیرهاى تکاثر و فزونخواهى هلاکت آور به بند کشیده مى شود، و آدمى در چاله ماده و دوستى آن و دل بستن به آن مدفون مى ماند. آرى ، شایسته نیست که متکاثران را - چنانکه در احادیث آمده است - در زمره عقلا به شمار آوریم ، چه آدمى در آن هنگام عاقل به شمار مى رود که از عقلى آزاد و شکفته و باز برخوردار باشد، تا بتواند به پایان کارها نظر کند و عاقبت را بنگرد، نه اینکه عقل او به زنجیرها بسته باشد و پیوسته عشق مال نابود شدنى او را فریفته دارد.
(٢)- جهل تکاثرى و ناهنجار شدن فطرت انسانى :
در گذشته بیان کردیم که تراز مال در مکتب اقتصادى و اجتماعى اسلام تراز قوامى (معتدل ) است ، و حد و مرز آن ، حد و مرز قوام (اعتدال ) است براى فرد و جامعه . و این مطلب آشکار است که قوام بودن مال براى انسان شامل همه بعدهاى وجودى او مى شود، و مایه بقا و استقرار زندگى مادى و عقلى و عاطفى و نیز فطرت انسانى و مقتضیات آن است ؛ بدین معنى که مال در اندازه قوامى خود یاورى براى انسان است که به او در پیش رفتن در مسیر و مقتضاى فطرت مدد مى رساند. یس تکاثر، به همانگونه که تباه کننده عقل و مانعى براى شکفتگى و باز شدن آن است ، وسیله اى براى انحراف پیدا کردن فطرت بشرى و تباه کننده واقعیت وجودى و جوهر انسانى او نیز خواهد بود.
(٣)- جهل و تکاثرى و آثار فردى (١):
امام جعفر صادق علیه السلام و امام موساى کاظم علیه السلام در حدیث معروف ((سپاهیان عقل و جهل )) - که از آن دو امام به نقل معتبر روایت شده است . - ((قوام )) را از ((سپاهیان عقل )) و ((تکاثر)) را از ((سپاهیان جهل )) خوانده اند. آرى ، تکاثر از سپاهیان نادانى و خاستگاه بسیارى از نیروهاى دیگر آن در انسان و باعث رشد آنهاست ، همچون حرص و طمع و داشتن آرزوهاى دراز و فریب خوردن به آنها و طغیان و خودپسندى و گردنکشى . و هر یک از این صفات براى ویران کردن بنیاد عقل و پوشاندن فروغ آن کافى است .
(٤)- جهل تکاثرى و آثار فردى (٢):
تکاثر مالى ناگزیر سبب پیدا شدن ولخرجى و تکبر مى شود، و به دنبال آن پرخوردن و پر نوشیدن مى آید، و همه در بند لذت بودن و فسق و فساد روحى و چیزهایى دیگر از این دست . و اینها همه از عوامل اساسى تباه شدن عقل و اندیشه و فرو ریختن بنیاد آنهاست .
(٥)- جهل تکاثرى و آثار اجتماعى (١):
اجتماع بدون افراد وجود ندارد. هر یک از افراد اجتماع جزئى از آن و اندامى از جسد اجتماعى به شمار مى روند. بنابراین ، هنگامى که جهل تکاثرى در جامعه پدیدار و بر آن مستولى شود، در جانها ریشه مى دواند و به روانها نفوذ پیدا مى کند، و این حالت از فردى به فرد دیگر انتقال مى یابد، و پس از مدتى کوتاه به صورت عاملى موثر براى تباه کردن بسیارى از مردم و منحرف ساختن ایشان در خواهد آمد، و آنان را از حالت فطرى و قناعتگر به زندگیى اقتصادى و معتدل بیرون مى آورد، و به سوى زندگیى تکاثرى و پیوستن به اردوگاه متکاثران و فزونخواهان یا وابستگان به ایشان سوق مى دهد.
(٦)- جهل تکاثرى و آثار اجتماعى (٢):
جهل تکاثرى اثر منفى دیگرى بر اجتماع دارد که باید به آن نیز اشاره شود. و آن این است که متکاثر و فزونخواه و نازنده به فزوندارى ، علاوه بر آنکه تلاشى براى رشد عقلى خود و بهره بردارى از آن نمى کند (بلکه - اغلب - چنین فرصتى براى او فراهم نمى آید)، دایم در آن مى کوشد که عقل توده هاى مردم را نیز با پرده اى بپوشاند، و آنان را از آگاهى یابى و تعقل و بیدار شدن باز دارد، تا غفلت و نادانى غلبه پیدا کند و براى او این فرصت فراهم آید که آنان را همچون افزارهایى مناسب و نرم در دست خود براى بهره کشى مورد استفاده قرار دهد، و در برابر ستم و تجاوز مالى او صدایى از جایى بلند نشود.
بدینگونه ((جهل تکاثرى )) نیروهاى عقلى و فکرى و معنوى فرد و اجتماع را، در میدانهاى گوناگون و به اشکال مختلف ، از کار مى اندازد و آنها را از میان مى برد.
و چون آثار منفى نادانى تکاثرى و عمل کردن بر مقتضاى آن چنین پایانى دارد، و اوضاع و احوال فزونخواهان بر این منوال (از تباهى عقل الهى و متکى شدن به جهل انسانى و جلوگیرى از آگاهى یابى مردمان و تلاش براى غافل نگاه داشتن توده ها...) مى گذرد، آیا بر آگاهان واجب نیست که در این باره بژرفى امعان نظر کنند که آیا میان اسلام و آموزشهاى حیاتبخش آن براى اجتماع و فضایل عقلى و آراستگیهاى انسانى ، و میان مالکیت تکاثرى و متکاثران مى تواند ارتباطى وجود داشته باشد؟ اسلام دین خرد و خردمندى ، دین فهمیدن و ترویج فهم ، دین دانش و داد، و دین حق و دادگسترى و قسط است ؛ بنابراین ، طبیعتا مخالف نادانى و سفاهت و سنگدلى و نابینایى اجتماعى و ستمگرى و بهره کشى و تجاوز اقتصادى و غیر اقتصادى است .
و شاید این امر بر خواننده پوشیده نباشد که اسلام تا چه اندازه به کار عقل و زنده نگاه داشتن آن و روشن کردن چراغ آن توجه دارد؛ اسلام دینى است که عقل را حجت باطنى خدا مى شناساند، و ساختن مردمان و آموختن ((کتاب و حکمت )) را به آنان سرآغاز رسالتهاى فرستادگان آسمانى مى شمارد، و بالندگى عقل و فرهیختگى آن را از هدفهاى اصلى انگیزش پیامبران مى داند لیثیروا لهم دفائن العقول (٢١) خداوند پیامبران را پى در پى فرستاد تا گنجینه هایى که در عقلها پنهان است آشکار سازند؛ با توجه به آنچه گفته شد، آیا امکان آن هست که اسلام با این آموزشها و جهتگیریها، و با داشتن اینگونه هدفها، اقتصاد تکاثرى را مباح شمارد، و عقل آدمى را قربانى کند، و پرده بر فهم توده ها بکشد، تا به خواستهاى توانگران و ولخرجان پاسخ داده باشد؟!
زندگى بشرى ، در نظر اسلام ، باید براى رسیدن به هدفهاى عالى و براى عملى کردن رسالتهاى درست بکار گرفته شود، نه براى برانداختن آن هدفها و از بین بردن آن رسالتها.
آیا حق این را داریم که بگوییم دین اسلام عقل را به فعالیت وا مى دارد و آن را بر مى افروزد، و به ترویج و زنده کردن علم و دانش مى پردازد، و با مکتب تربیتى و فرهنگى و اخلاقى خویش ، بر آگاهسازى مردمان تاءکید مى ورزد، سپس با مکتب اقتصادى خود به تباه کردن عقل و ضعیف کردن آن و کوچک شمردن علم و کشتن آن اقدام مى کند؟ آیا چنین چیزى ممکن است ؟ آیا رواست که بگوییم بعضى از احکام اسلامى متضاد با بعضى دیگر است - مثلا - اخلاق آن انسانى است و اقتصاد آن ضد انسانى ؟ و آیا چنین تضادى - بر فرض که وجود داشته باشد - با عدل و حکمتى که بر تشریعات (احکام ) اسلامى حاکم است سازگار است ؟
٢ - سنگدلى (قساوت قلب )...:
قلب ، در تصور اسلامى ، مرکز اصلى عقیده و پذیرفتن اصول دینى و محور معنویات انسان و خداگرایى و پاکیزگى و پاکنهادى او است . پس خصلتهاى روحى ، از عاطفه و بیدارى وجدان و لطافت احساس ، همه برخاسته از قلب و انگیخته از آن است . با توجه به این حقایق ، قلب اگر در هم آلاید و سخت شود، استوانه هاى اصلى شخصیت انسان از لحاظ عقیده و عاطفه و وجدان فرو مى ریزد، و دین او سست مى شود، و اخلاق او در معرض سقوط قرار مى گیرد. و این تباهى و فروپاشى ، از مرکز اصلى به نواحى دیگر وجود آدمى و زوایاى زندگانى علمى و فرهنگى و اقتصادى و سیاسى و اجتماعى او سرایت مى کند، و تفکر و عمل انسانى نیز گرفتار نارسى و ناپختگى یا ناشایستگى مى شود. براى تعلیم این واقعیت مهم سخنان بیدار کننده اى در حکمت حدیثى آمده است ، چنانکه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: فى الانسان مضغة اذا هى سلمت و صحت ، سلم بها سائر الجسد، فاذا سقمت سقم بها سائر الجسد و فسد؛ و هى القلب (٢٢) در انسان پاره گوشتى است (٢٣) که چون صحیح و سالم بماند، قسمتهاى دیگر بدن نیز سالم مى ماند، و چون بیمار شود، باقى بدن بیمار و گرفتار فساد خواهد شد، و آن قلب است . و امام صادق علیه السلام مى فرماید: اءلاترى ! اءن جمیع جوارح الجسد شرط للقلب ، و تراجمة له ، و مؤ دیة عنه (٢٤) آیا نمى بینى که همه اندامهاى بدن ماءموران قلب و مترجمان آنند و خواسته آن را بیان مى کنند؟
و مراد از قساوت قلب ، مرگ وجدان و به خود رهاشدن عواطف انسانى است ، همان عواطفى که مایه تمایز آدمى از جانوران است ؟ پس انسانى که دل (وجدان ) او مرده باشد، در واقع حیوان است ، هر چند به صورت انسان باشد. و قساوت قلبى که از فراوانى مال پدید مى آید، عامل فعالى است در زندگى متکاثران و طرز عمل کردن ایشان با اجتماع ، و نتیجه آن ستم کشیدن مردم و مورد بهره بردارى قرار گرفتن و مکیده شدن خون ایشان است . و آنچه در بیان علت پیدا شدن قساوت قلب جلب نظر مى کند، سرچمشه گرفتن آن از دو امر است :
(١) - خوردن خون .
(٢) - جمع کردن مال .
و شاید خواننده میان این دو خاستگاه بتواند وجود ارتباطى را احساس کند، چه جمع آورى مال خود صورت دیگرى از خوردن و مکیدن خون مردم است . و خورده شدن خون مردم به توسط متکاثران ، همان بلعیدن بهاى زندگى افراد و احتکار شدن روزى بندگان و جیره خواران خدا به دست ایشان ، و گنجسازى و اندوختن متراکم اموال و امکاناتى است که خداى متعال براى سامانیابى زندگى همه بندگان خویش ارزانى داشته است . متکاثران هیچ توجهى به آنچه بر ناکامان مى گذرد ندارند، و بى اعتنا از کنار رنجهایى که به همجنسان و برادران دینى آنان مى رسد عبور مى کنند، و در برابر کوخها و کلبه هاى فقیران و تیره بختان ، خانه هاى آراسته و پیراسته و کاخهاى افراشته تر از ((خورنق )) و ((سدیر))(٢٥) خویش را بنا مى کنند، و نازان و خرامان حیاتى را مى گذرانند که آکنده از افراط و تکبر و اسراف و ولگردى و نافرمانى خداوند است .
گفتیم که : سختدلى (قساوت قلب )، به معنى کاهش حساسیت روحى و ناهمگونى با معیارهاى انسانى و اخلاقى است ، و این به کاهش حساسیت جسمانى مى ماند که سرانجام آن هلاکت و مرگ است . انسان ، از راه احساس خود، آتش را از برف و گرمى را از سردى و نرم را از زبر با لمس کردن و حس کردن تمیز مى دهد، و از همین راه نیز درد را باز مى شناسد و به درمان کردن آن برمى خیزد. و همانگونه که فقدان احساس جسمى باعث نابودى مى شود، فقدان احساس قلبى نیزبه هلاکت روحى و مرگ انسانیت انسان مى انجامد؛ چه انسان از راه همین احساس باطنى ، حقایق را ادراک مى کند، و ستم را از دادگرى تشخیص مى دهد، و به انجام دادن کارهاى نیک و آرمانى تمایل پیدا مى کند، و از بد بو بودن و بدکردن دورى مى گزیند. انسان فاقد احساس قلبى به سنگى مى ماند که بى توجه از کنار بیچارگان و محرومان مى گذرد، و دردهاى دیگران هیچ واکنشى در وجدان او به وجود نمى آورد؛ و به همین جهت توجه و اهتمامى به امور ایشان پیدا نمى کند، و به انسانهاى دیگر همچون کسانى مانند خویش نمى نگرد که شایسته محبت و مهربانى باشند، بلکه آنان را تنها وسیله بهره برادارى خویش تصور مى کند.
و از اینجا معلوم مى شود که بر اجتماع تکاثرى و سرمایه دارى - اغلب - عواطف متعالى فرمانروایى نمى کند، بلکه استیلا و سرورى در اینجا، با سنگدلى و جور و جفا و تجاوز اقتصادى و ایجاد فشار بر دیگران همراه است . و براى همین است که اسلام برنامه هاى اقتصادى را زیر نظر و نفوذ فرعونهاى فزونخواهى و طاغوتهاى ثروت اندوزى قرار نمى دهد.
٣ - کور شدن باطن :
در این باره باید بگوییم که چشمهاى آدمى منحصر به این دو چشمى که در سر جاى دارد نیست ، زیرا قلب و دل آدمى را نیز چشمى است که خداوند متعال آن را در باطن آدمى قرار داده است تا چیزهایى را ببیند که چشم سر نمى تواند دید. آرى ، دل با این چشم چیزهایى مشاهده کند، که چشمان سر آنها را نمى بینند. و با اینگونه دیدن چیزها و حقایق ، وسیله اندازه گیرى واقعى و درست به دست مى آید، که نه تنها مقیاس سود و زیان مادى و کنونى است ، بلکه از آن تجاوز مى کند و به تشخیص و ارزیابى آنچه معنوى و باقى است نیز مى پردازد. و با همین خصوصیت است که آدمى از دیگر جانوران تمایز پیدا مى کند. انسان و حیوان در داشتن چشم سر با یکدیگر اشتراک دارند، و آنچه اولى را از دومى متمایز مى سازد، دیده باطنى و بینش نافذ و چشم قلبى است .
در تصور اسلامى ، چشم دل اهمیت فراوان دارد. و براى همین با آموزشهاى گوناگون - مادى و معنوى - در آن کوشش مى شود که این چشم باز گردد و تیزبین باشد، و چراغ آن پیوسته افروخته بماند، و خاموشى آن سبب کور باطنى نشود؛ چنانکه در قرآن کریم آمده است : ... فانها لاتعمى الابصار، و لکن تعمى القلوب التى فى الصدور(٢٦) مسئله این است که (تنها) چشمها کور نمى شوند، بلکه دلهایى که در سینه ها جاى دارند (نیز) کور مى شوند (و حقیقتها را نمى بینند)
در تعلیمات اسلامى از کردارها و حالتهایى فراوانى سخن رفته است که چشم قلب را جلا مى دهد و بر بینش آن مى افزاید، و آن را از هر چه سبب ناتوانى و نابینایى آن مى شود نگاه مى دارد. همچنین این تعالیم کورى دل را هر چه سختتر مى نکوهد، چنانکه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: شر العمى عمى القلب (٢٧) بدترین کورى ، کورى دل است .
و از جمله چیزهایى که سبب بسته ماندن چشم دل و کور شدن آن مى شود، دوستى مال و زیاده روى در خوشگذرانى است . دنیا را واقعیت مادى کورى است که میل کردن به آن موجب همجنس شدن و شباهت پیدا کردن با آن مى شود، و از این دو حاصلى جز کورى و گمراهى بهره آدمى نخواهد بود؛ مگر آنکه اینهمه وسیله اى براى پرداختن به کارهاى نیک ماندنى (باقیات الصالحات ) باشد که سبب نورانى شدن جهان دیگر آدمى خواهد بود. پس نگاه کردن به مال با نگاهى همچون نگریستن شخص و فزونخواه حریص ، باعث کورى و ظلمت درونى مى شود، و نگریستن عاقلانه به آن ، به منظور یافتن وسیله اى براى کارهاى خیر، سبب دست یافتن به بینایى و بصیرت و روشنى است . و آنگاه که باطن آدمى سیاه و تاریک گردد و بصیرت او به کورى مبدل شود، قلب آدمى در تارى فرو مى رود و از پرداختن به کارهاى نیک دور مى شود؛ و در این هنگام بانگ هشدار دهنده وجدان به خاموشى مى گراید.
و از چیزهایى که به کورى قلب مى انجامد، دل دادن به آرزوهاى دور و دراز است ، چنانکه در حدیث نبوى آمده است : ... و من رغب فیها، فطال فیها اءمله ، اءعمى الله قلبه على قدر رغبته فیها(٢٨) هر کسى به دنیا میل کند، و آرزوهاى دراز بهم رساند، خداوند به اندازه تمایلى که به دنیا داشته باشد دل او را کور مى کند. و اینها همه از لوازم و عوارض فزونخواهى و تکاثر است ، زیرا که المال یقوى الامال (٢٩) مال به آرزوها و آمال نیرو (چیرگى ) مى بخشد. و در آموزشهاى اسلامى ، به وجود ارتباطى محکم میان کوردلى و در پرده قرار گرفتن قلب ، و اندازه رغبت و میل به دنیا و مال و چگونگى نگریستن به این امور، با تاءکید اشاره شده است ، چنانکه در ضمن بحث از ((حدیث نبوى )) به آن اشاره شد.
٤ - مردن دل :
آدمى را دو مرگ است ، به همانگونه که او را دو زندگى است ، یکى مرگ و زندگى بدنى ، و دیگرى مرگ و زندگى قلبى (روحى ). و زندگى واقعى انسان همان زندگى قلبى او است ، چونکه دل پایگاه انسانیت آدمى و مرکز عواطف و احساسات و جایگاه شکفتگى وجدان سرشار او است . و هنگامى که قلب به خواسته هاى پست میل پیدا نکند، و در دام علاقه مندیهاى فرومایه نیفتد، زنده باقى مى ماند و به انجام دادن کارهاى شایسته و نیک میل مى کند، و همه انسانها را دوست مى دارد. و براى همه خواستار نیکى است ، و به تاءمل و تدبر در جهان و کار جهان مى پردازد، و از گذشت روزگار و تغییرات آن عبرت مى گیرد، و در برابر پروردگار جهانیان فروتنى و خشوع مى کند.
در تعالیم اسلامى بر این مطلب تاءکید شده است که ((جامعه دینى )) همچون جسدى یگانه است ، و افراد اعضا و اندامهاى این جسد اجتماعیند، که چون عضوى به درد آید، دیگر اعضا نیز احساس درد کنند.(٣٠) و آشکار است که این همکارى متحد در کالبد اجتماع ، و همخوانى براى درمان کردن دردها و گرفتاریهاى مردم ، براى کسى که دلى زنده و حساس نداشته باشد وجود نخواهد داشت . پس عضویت در جامعه اسلامى جز با زنده بودن دل و حساسیت وجدان امکانپذیر نخواهد بود.
و یکى از عوامل میراننده دل و بازدارنده آدمى از همراهى با کاروان اجتماع اسلامى (با همه کسانى که در آن عضویت دارند، از هر دین و مذهب )، همان فزونخواهى و فرورفتن در آن است ، که در آن ، مال هدف و آخرین خواسته متکاثران و مترفان است ، و در نزد اکثریت آنان - اگر نگوییم که همه آنان - جایگزین فضیلت و معنویات است . و همه فعالیتهاى ایشان هدفى جز این خواسته - یا چیزى نزدیک به آن - ندارد، هدفى که آدمى را از توجه به مسایل برتر دیگرى باز مى دارد که وابسته به امر دین و دادگرى است ، و سبب دورى گزیدن است از آنچه به سختدلى و قساوت قلب مى انجامد.
به همین جهت امام على بن ابیطالب ((علیه السلام )) مى فرماید: کثرة المال مفسدة للدین ، مقساة للقلوب (٣١) فراوانى مال مایه تباه شدن دین است و سخت شدن دلها.
زیادى مال و خواستار آن شدن ، پول نقد را معبود قرار مى دهد (دینهم دنانیرهم - دین آنان دینارهایشان است )، و آدمى را آروزمند دست یافتن به هدفهایى دروغین مى کند که به تباهى دین و مردن دل و سنگ گونه شدن آن مى انجامد، در صورتیکه قلب باید لطیف تر از نسیم ، پاکتر از آب ، روشنتر از آینه ، پاکیزه تر از شبنم و دریابنده تر از دریافت باشد، زیرا که انسان - چنانکه اشاره کردیم - با داشتن قلب لطیف مهربان حساس پاک آکنده از عواطف سرشار انسان است ، نه به اینکه در درون خود حامل سنگ سخت تیره اى باشد که از دیدن بیچاره اى ناراحت نمى شود، و اشک یتیمى آن را به تپش نمى اندازد، و از خاک نشینى مسکینى ، یا بى چیزى فقیرى ، یا دردمندى دردمندى ، یا گرسنگى ستمدیده اى نمى لرزد.
و در آن هنگام که قلب آدمى ، به جاى آنکه چشمه جوشان محبت و از خودگذشتگى براى همگان باشد، به صورت سنگ تیره و تارى درآید، انسانیت او دگرگون شده ، و روشنایى فطرت او از میان رفته ، و دین او نابود گشته است ، چه جایگاه اصلى براى آشکار شدن روشناییهاى فطرت و تمرکز یافتن پایه هاى دین همان قلب است ان فى ذلک لذکرى لمن کان له قلب (٣٢)... در این سخن (قرآن )، براى آن کس که صاحبدل باشد (و دلى زنده داشته باشد) یاد آوریى است و پندى ....
٥ - فساد عمومى :
شاید پس از بحثهایى که درباره نتایج منفى تکاثر و عوامل وابسته به آن گذشت ، در این باره به گستردن سخن چندان نیاز نباشد. ژرفنگرى در آیات و احادیث این دو باب ، و اندیشیدن در آنها به نحو باید و شاید، آشکارا بر ما معلوم مى دارد که چگونه تکاثر و زیاده طلبى (که سرمایه دارى معاصر نیز از آن است )، از بزرگترین عوامل فساد عمومى در جامعه هاى انسانى است ، و چگونه در همه سطوح و ترازهاى زندگى فرد و جامعه تاءثیر منفى دارد، و نیز چگونه آموزش و پرورش و فرهنگ و دانش و اخلاق و اقتصاد و سیاست و حتى معنویت و دین را در جهتى غیرصالح مى اندازد که با صلاح انسان و جامعه بشرى تعارض و تضاد دارد، و چگونه انسان را به سستى و مهمل گذاشتن تکالیف و فرار از مسئولیتها - جز در آنجا که به بهره کشى از ستمدیدگان و سایر انگیزشهاى تکاثرى مربوط مى شود - بر مى انگیزد. تکاثر علت نیرومندى براى تغییر دادن همه مقیاسهاى انسانیت و مسخ آنهاست ، زیرا که از تابش شعاع الاهى فطرت در باطن انسان جلوگیرى مى کند.
و چنین است که تعلیمات اسلامى تکاثر را از ((سپاهیان جهل (نیروهاى فعال جهل و نادانى و بیخردى در وجود آدمى ) )) مى شمارد. و جهل و نادانى ، به تعبیر پیامبر بزرگ اسلام (ص )، ((سر همه شرهاست )) الجهل راءس الشر کله (٣٣) اینک به صورت خلاصه ، فهرستى از آثار منفى تکاثر را - با وجود ذکر بعضى از آنها در گذشته - براى تاءکید، از نظر خوانندگان مى گذرانیم .
(١) - فزونخواهى ، پایگاه اصلى ((حیات انسانى ))، یعنى قلب را ویران مى کند.
(٢) - مایه از بین رفتن پایبندى به خلقیات عالى همچون فروتنى و مهربانى مى شود، و به جاى آنها رذیلتهایى همچون تکبر و درشتگویى و درشتخویى را جانشین مى کند.
(٣) - همه جنبه هاى زندگى اجتماعى را چنان گرفتار بى بند و بارى و فروریختگى اخلاقى مى سازد که هیچ گوشه اى از آن سالم نمى ماند.
(٤) - به همانگونه که قلب و باطن آدمى را تباه مى سازد، به فاسد کردن ظاهر انسان نیز مى پردازد. و این بدان جهت است که فساد ظاهر نمودارى از فساد و تباهى باطن است ، و چنانکه از امام صادق (ع ) منقول است : فساد الظاهر من فساد الباطن ... و هذا الفساد یتولد من طول الامل و الحرص و الکبر... و اءصلها من حب الدنیا و جمعها(٣٤) تباهى ظاهر برخاسته از فساد باطن است ... و این تباهى (غفلت از یاد خدا) از درازى آرزو و آزمندى و خود بزرگ بینى نتیجه مى شود... و ریشه آن دوستى دنیا و جمع کردن مال است ... .
(٥) - با میانه روى و اندازه نگاهدارى تضاد دارد (که رشد و ارتقاى آدمى وابسته به آن است )، و انسان را گرفتار دامهاى اندوختن و اسراف ویرانگر مى سازد.
(٦) - آدمى را از آن باز مى دارد که به طرفدارى از حق و عدالت برخیزد، و در برابر قانون سرتسلیم فرود آورد.
(٧) - آنچه را که وسیله است هدف قرار مى دهد؛ و همین خود زیانى بزرگ است .
(٨) - هواداران خود را به ایستادگى در برابر طرفداران حق و پیروان حقیقت وا مى دارد.
(٩) - مایه انتشار فقر در اجتماع و گرفتار کردن توده هاى بزرگ مى شود؛ و از این راه ارکان بیدارى اسلامى و اجراى برنامه هاى اصلاحى دگرگونساز را متزلزل مى سازد.
(١٠) - ملازم با زندگى پرخرج و بلند پروازانه و توجه بیش از اندازه به مصرف کردن و اسراف است ، و هیچ نگران آن نیست که نتیجه اینگونه زندگى ، فساد و ناکامى و عقده دار شدن مردمان دیگرى است که دستشان به چنین زندگیى نمى رسد(٣٥).
آگاهى (١)
پیش از این گفتیم که تاءکید بر نکوهش تکاثر و آشکار کردن عیبهاى آن و بیم دادن از نتایج منفى آن ، به معنى ترک دنیا و ترک تلاش و کوشش و میل به جانب فقر و نادارى و بار خود را بر دوش دیگران نهادن نیست ، بلکه به معنى مبارزه با ستمگرى و مکیدن خون مردمان ، و انحصار طلبى است ، و برانگیختن مردم به باز شناختن درمان از درد؛ نیز بهره بردارى صحیح و متعادل از استعدادها و امکانات به صورتیکه هماهنگ با مقیاسهاى درست باشد؛ و نیز فراخوانى به پذیرش تعلیمات جامع اسلامى است ، و کوشش براى ایجاد جامعه اى اسلامى ؛ و در عین حال مایه برانداختن نادارى و ناکامى و تجاوز اقتصادى ، که بزرگترین سرمایه متکاثران به شمار مى رود.
آگاهى (٢)
پیشتر اشاره کردیم که دستورها و احکام اسلامى باید به صورت مجموعه اى پیوسته و مرتبط، و به صورت یک ((دستگاه کامل )) فهمیده شود، و مورد ((تفقه )) قرار گیرد، چه پرداختن به این دستورها به صورت فصلهایى پراکنده و بخشهایى جدا از یکدیگر، ((تفقه در دین (فهمیدن جامع و مرتبط دین ) ))، به معنى حقیقى این کلمه نیست . و نتیجه اینگونه فهمیدن اسلام ، تجزیه بخشهاى مختلف اسلام است ، که به ناتوانى آن از پرورش افراد و ساختن اجتماعى شایسته مى انجامد، و در این صورت ، دین اسلام از پهنه هاى زیست بشرى دور مى ماند. بنابراین اصل استوار عقلى و علمى و دینى و تربیتى و تجربى ، لازم است که بحث درباره مسائل وابسته به قلب و قساوت آن و زندگى و مرگ آن ، در ارتباط با مسائل سیاسى و اقتصادى و قضایى و نظایر اینها صورت بگیرد، به همانگونه که لازم است بحث از مسائل سیاسى و اقتصادى و قضایى در ارتباط با مسائل قلب و سختى و مرگ و زندگى آن صورت پذیر شود، نه این که میان آنها جدایى بیندازیم و بعضى را حکمى و دستورى و بعضى را اخلاقى قلمداد کنیم ، از پاره اى از آنها شب و روز سخن بگوییم و از پاره اى دیگر در سراسر عمر دراز دم نزنیم .
در کتاب ((وسائل الشیعه )) بابى بعنوان ((باب حرام بودن قساوت قلب ))(٣٦) آمده است ، و هنگامى که مشاهده مى کنیم دانشمند و محدث بزرگى همچون ((شیخ حر عاملى )) (م : ١١٠٤ ق )، بابى را به این مطلب اختصاص مى دهد، بیقین بر ما معلوم مى شود که ((قلب )) و احوال آن از امورى است که نباید مورد غفلت واقع شود. مسلم است که اگر قساوت قلب حرام باشد، چنین حرمتى به اسباب و عواملى که مقدمه و مایه تقویت آن است نیز سرایت مى کند. در بعضى از آموزشها آمده است که خوردن خون از آن جهت حرام است که مایه سنگدلى و قساوت قلب مى شود(٣٧)... پس اگر چیز دیگرى نیز مایه سنگدلى باشد، به سبب همین علت ((منصوص )) آن نیز حرام خواهد بود. فزونى مال پیامدهاى چندى دارد که یکى از آنها - بنابر حدیث - قساوت قلب است که از نظر تعالیم اسلامى حرام است . اشاره به برخى از عوارض دیگر ((تکاثر)) در فصلهاى آینده - انشاء الله - خواهد بود. و اسلام هیچ واقعیت اقتصادى را به سبب گرفتار شدن به این نتایج منفى شود، مجاز نخواهد شمرد.
فصل هفدهم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فرا گستر (١٠)
- پاره اى از احوال متکاثران و توانگران و صفات ایشان (١)
در فصل هاى هشتم و شانزدهم ، شمارى از عوارض منفى فردى و اجتماعیى را که از زندگى تکاثرى و اترافى نتیجه مى شود، و برخى از نقاط ضعف شخصى و روحى که در وجود متکاثران پدید مى آید و موجودیت معنوى ایشان را تشکیل مى دهد بر شمردیم .
--------------------------------------
پاورقى ها:
١- ((سوره مومنون )) (٢٣): ٥٥-٥٦
٢- ((سوره یونس )) (١٠): ١٨٨؛ ((مجمع البیان )) ٥/١٢٩-١٣٠
٣- ((بحار)) ٧٣/١٢٢
٤- ((نهج البلاغه )) /٣٣٠؛ ((عبده )) ١/٢١١
٥- ((اصول کافى )) ٢/١٣٦
٦- ((سوره توبه )) (٩): ٨٧
٧- ((بحار)) ٧٣/١٢٢
٨- ((نهج البلاغه )) /٣٣٠؛ ((عبده )) ١/٢١١
٩- ((اصول کافى )) ٢/١٣٦
١٠- ((اصول کافى )) ١/٢٢
١١- ((تحف العقول )) /٢٩٢
١٢- ((سوره توبه )) (٩): ٩٣
١٣- ((تحف العقول )) /٤٨ و ١٤١
١٤- ((تحف العقول )) /٤٨ و ١٤١
١٥- ((نهج البلاغه )) /٣٣٠؛ ((عبده )) ١/٢١١
١٦- ((کنز الفوائد))، ((بحار)) ١٠٣/٢٠
١٧- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٥١-١٥٢
١٨- ((سوره قصص )) (٢٨): ٧٧
١٩- ((سفینة البحار)) ٢/٣٦١
٢٠- یعنى : جهل و نادانى و زاییده از تکاثر (افزوندارى و افزونخواهى و نازیدن به توانگرى ) جهل و نادانى که از افزوندارى و افزونخواهى در انسان پدید مى آید، و بر رفتار و کردار و افکار او اثر مى گذارد
٢١- ((نهج البلاغه )) / ٣٣؛ ((عبده )) ١/ ١٧.
٢٢- ((خصال )) شیخ صدوق / ٣١.
٢٣- ((علل الشرائع )) ١/ ١٠٩.
٢٤- ((علل الشرائع )) ١/ ١٠٩.
٢٥- ((خورنق ))، قصرى معروف در بین النهرین ، که یکى از ملوک عرب آن را براى یزدگرد اول ساسانى ساخت . ((سدیر)) نیز قصرى معروف که نامش در اشعار عرب آمده است .
٢٦- ((سوره حج )) (٢٢): ٤٦.
٢٧- ((اختصاص )) شیخ مفید / ٣٣٩.
٢٨- ((تحف العقول )) / ٤٨.
٢٩- ((غرر الحکم )) /١٧.
٣٠- ((اصول کافى )) ٢/ ١٦٦، ((بحار)) ٧٤ (٧١ از چاپ بیروت ) / ٢٣٤.
٣١- ((تحف العقول )) / ١٤١.
٣٢- ((سوره ق )) (٥٠): ٣٧.
٣٣- ((بحار)) ٧٧ / ١٧٥.
٣٤- ((سفینة البحار)) ٢/ ٣٦١.
٣٥- درباره ((تکاثر)) و طرد آن ، فصل ٨، از این باب را نیز بنگرید (جلد سوم ).
٣٦- ((وسائل )) ١١/ ٣٣٦.
٣٧- ((علل الشرائع )) /٤٨٤، از احادیث امام باقر (ع ).
سرمستى از مال و نعمت
اکنون در این فصل و فصل پس از آن به بحث درباره شمار دیگرى از این عوارض منفى مى پردازیم که در برابر ما خصوصیات نفسانى و روانى اینگونه کسان را مجسم مى کند، و ما را از نزدیک با ترازهاى روحى آنان آشنا مى سازد. و بدینگونه حق این بحث و آموزش اسلامى و انسانى و تربیتى و اجتماعى و اقتصادى سازنده تا حدى ادا مى شود. ما امیدوایم که اجتماعات بیدار این بحثها را وسیله اى بشمارند براى انگیختن راستین شعورها، و بر حذر دارایى قاطع از حضور ((تکاثر)) و خاستگاههاى آن ، و عوامل دوام آن ، تا در نتیجه ، چنان شورش بنیانکنى در برابر این پدیده مهلک بر پا شود که آن را از بیخ و بن برافکند. اینک آیاتى از قرآن کریم و تعالیمى از احادیث در این باره :
قرآن :
١ الذین یاءکلون الربا لا یقومون اءلا کما یقوم الذى یتخبطه الشیطان من المس ...(٣٨)
کسانى که (در این جهان ) ربا مى خورند، (در رستاخیز) مانند کسانى (از گور) برمى خیزند که از آسیب دیو دیوانه شده باشند... (نامتعادل ، آنسان که اهل محشر آنان را بشناسند که ربا خواران بوده اند)...
حدیث :
١ الامام على (ع ): ...ذاک حیث تسکرون من غیر شراب ، بل من النعمة و النعیم ...(٣٩)
امام على (ع ): ...در آن زمان (که فساد مى گسترد) مست مى شوید، اما نه از شراب ، بلکه از نعمت و غوطه ورى در آن ...
٢ الامام السجاد (ع ): ...و اعلم - ویحک - یا ابن آدم ! ان قسوة البطنة ، و فترة المیلة ، و سکر الشبع ، و عزة الملک ، مما یثبط و یبطى ء عن العمل ، و ینسى الذکر، و یلهى عن اقتراب الاجل ، حتى کان المبتلى بحب الدنیا به خبل من سکر الشراب ...(٤٠)
امام سجاد (ع ): ...بدان - افسوس بر تو - اى پسر آدم ! که سنگدلى پدید آمده از شکم پرستى ، و سستى حاصل از امیال ، و مستى سیرى ، و قدرت فرمانروایى ، همه از چیزهایى است که آدمى را در کارها کند مى کند و از عمل باز مى دارد، و یاد خدا را به فراموشى مى سپارد، و انسان را از نزدیک شدن مرگ غافل مى سازد، و چنان است که گویى انسان مبتلا به دوستى دنیا، از میگسارى گیج و منگ شده است ...
٣ الامام الصادق (ع )- فیما رواه عن الامام على : السکر اربع سکرات ، سکر الشراب ، و سکر المال ، و سکر النوم ، و سکر الملک .(٤١)
امام صادق (ع ): به روایت از امام على (ع ): مستى بر چهار گونه است : مستى شراب ، و مستى مال ، و مستى خواب ، و مستى فرمانروایى .
قرآن :
١ و الذین ینفقون اموالهم رئاء الناس و لا یؤ منون بالله ...(٤٢)
کسانى که مالهاى خود را براى ریا و نشان دادن به مردم انفاق مى کنند، و به خدا ایمان ندارند...
حدیث :
١ عیسى المسیح (ع ): فیما رواه الامام على بن ابى طالب : الدنیار داء الدین ...(٤٣ )
عیسى مسیح (ع ): به روایت امام على بن ابیطالب (ع ): دینار (مال )، آسیب دین است ...
٢ امام على (ع ): و اعلموا ان کثرة المال مفسدة للدین .(٤٤)
امام على (ع ): بدانید که فدونى مال سبب تباهى دین است .
٣ الامام الصادق (ع ): ما ذئبان ضاریان فى غنم قد فارقها رعاؤ ها، احدهما فى اولها و الاخر فى آخرها، بافسد فیها من حب المال و الشرف ، فى دین المسلم .(٤٥)
امام صادق (ع ): فساد دو گرگ در یک گله بدون چوپان ، یکى در جلو و دیگرى در عقب آن ، کمتر است از فساد مالدوستى و جاه طلبى در دین شخص مسلمان .
# شرف در اینجا به معنى جاه طلبى و مقام دوستى است ، یعنى اینکه شخص خواستار مقام و ریاست و برترى بر دیگران باشد.
قرآن :
١ یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا، وهم عن الاخرة هم غافلون (٤٦)
(بیشتر مردم ) اندکى از ظاهر زندگى دنیا مى دانند، و اینان از آخرت غافل غافلند.
٢ ان قارون کان من قوم موسى فبغى علیهم ...(٤٧)
قارون از قوم موسى بود، و سپس بر ایشان ستم کرد...
حدیث :
١ النبى (ص ): انما اءتخوف على اءمتى من بعدى ، ثلاث خلال : ...اءو یظهر فیهم المال حتى یطغوا و یبطروا...(٤٨)
پیامبر (ص ): بر امتم پس از خود از سه چیز بیمناکم : ...(سوم اینکه ) مال در میان ایشان چندان فزون شود (و اهمیت پیدا کند) که طغیان ورزند و ناسپاسى کنند...
٢ الامام على (ع ): ان استغنى بطر و فتن .(٤٩)
امام على (ع ): اگر (انسان ) مالدار شود تکبر پیدا کند (و نعمت را سپاس نگزارد)، و در معرض فتنه و آزمایش قرار گیرد.
٣ الامام السجاد (ع ): ...وازرعنى من المال ما یحدث لى مخیلة ، اءوتاءدیا الى بغى ...(٥٠)
امام سجاد (ع ): ...مالى را از من دور کن که مرا دچار پندار نادرست سازد، یا به ستمگرى انگیزد...
٤ الامام الصادق (ع ): ...و اءعظم الفساد اءن یرضى العبد بالغفلة عن الله . و هذا الفساد یتولد من طول الامل و الحرص و الکبر، کما اءخبر الله عزوجل فى قصة قارون ، فى قوله : ((و لا تبغ الفساد فى الارض ، ان الله لا یحب المفسدین )). و کانت هذه الخصال من صنع قارون و اعتقاده . و اءصلها من حب الدنیا و جمعها و...(٥١)
امام صادق (ع ): ...بزرگترین تباهى آن است که بنده به غفلت ورزیدن از خدا رضا دهد. و این تباهى از آرزوى دراز داشتن و آزمندى و تکبر به وجود مى آید، چنانکه خداى بزرگ درباره قارون از آن چنین خبر داده است : و لاتبغ الفساد فى الارض ، ان الله لا یحب المفسدین در زمین خواستار فساد و تباهى مباش ، که خدا تبهکاران را دوست نمى دارد. و این خصلتها برخاسته از کردار قارون و پندار او بود. و ریشه آن دوستى دنیا و جمع کردن مال دنیاست و...
قرآن :
١ و من اءظلم ممن ذکر بآیات ربه فاءعرض عنها و نسى ما قدمت یداه ، انا جعلنا على قلوبهم اءکنة اءن یفقهوه و فى آذانهم و قرا، و ان تدعهم الى الهدى فلن یهتدوا اذا اءبدا.(٥٢)
کیست ستمکارتر از کسى که چون آیات پروردگارش را به یاد او آرند، از آنها رویگردان شود، و آنچه را که پیشتر کرده است فراموش کند؛ ما (در نتیجه این کردارها) بر دلهاى ایشان پوششهایى نهاده ایم که نمى توانند فهمید، و در گوشهاشان سنگینیى ؛ و چون ایشان را به راه نجات بخوانى ، هرگز پوینده آن نخواهد گشت .
حدیث :
١ الامام على (ع ): المال مادة الشهوات .(٥٣)
امام على (ع ): مال ماده (سرچشمه ) شهوتهاست .
٢ الامام على (ع ): کثرة المال یفسد القلوب و ینسى الذنوب .
امام على (ع ): مال زیاد دلها را تباه مى کند و گناهان را از یاد مى برد.
٣ الامام الصادق (ع ): فیما قال الله عزوجل لموسى : یا موسى ! لاترکن الى الدنیا رکون الظالمین ... و اعلم اءن کل فتنه بدؤ ها حب الدنیا؛ و لا تغبط اءحدا بکثرة المال ، فان مع کثرة المال تکثر الذنوب لواجب الحقوق .(٥٤)
امام صادق (ع ): از جمله سخنان خداوند به موسى این بود: ((اى موسى ! دل در دنیا مبند چنانکه ستمگران بندند))... و بدان که هر فتنه (و گرفتارى ) از دوستى دنیا آغاز مى شود. و بر کسى به فزونى مال غبطه مخور، که زیادى مال سبب افزایش گناهان است ، به دلیل حقوق (بسیار) که (اداى آنها بر توانگر) واجب مى شود (و کمتر توانگرى آن حقوق را ادا مى کند).
مراد از ((دنیا)) در احادیث ، اغلب همان ((مال )) است ، زیرا که مال مهمترین چیزى است که مردمان در دنیا مى خواهند، و بوسیله آن به چیزهاى دیگر دنیا دسترس پیدا مى کنند.
٤ الامام الصادق (ع ): - فیما رواه عن الامام الباقر (ع ): اءوحى الله - تبارک و تعالى - االى موسى (ع ): ((لاتفرح بکثرة المال ... فان کثرة المال تنسى الذنوب ...))(٥٥)
امام صادق (ع ) - به روایت از امام باقر (ع ): خداى متعال به موسى (ع ) چنین وحى کرد: ((از فزونى مال شادمان مباش ... چه زیادى مال سبب فراموش کردن گناهان است ...))
قرآن :
١ و جعلت له مالا ممدودا... ثم یطمع اءن اءرید.(٥٦)
به او مالى فزاینده دادم .... باز طمع آن دارد که آن را افزونتر کنم .
حدیث :
١ الامام على (ع ): اءما بعد، فان الدنیا مشغلة عن غیرها، ولم یصب صاحبها منها شیئا الا فتحت له حرصا علیها، و لهجا بها...(٥٧)
امام على (ع ): ...دنیا آدمى را از جز خود باز مى دارد، و چیزى از آن نصیب کسى نمى شود مگر اینکه حرص او را بر آن افزایش دهد و بر آزمندى او بیفزاید...
٢ الامام على (ع ): لا یجمع المال الا الحریص . و الحریص شقى مذموم .(٥٨)
امام على (ع ): مال را کسى جز حریص جمع نمى کند، و حریص بدبخت و نکوهیده است .
٣ الامام الصادق (ع ): ما فتح الله على عبد بابا من اءمر الدنیا، الا فتح الله علیه من الحرص مثله .(٥٩)
امام صادق (ع ): خدا بر بنده اى درى از امر دنیا نمى گشاید، مگر اینکه درى از حرص و آز - همانند آن - بر او بگشاید.
٤ الامام الصادق (ع ): کلما نقص من القناعة زاد فى الرغبة . و الطمع و الرغبة فى الدنیا اءصلان لکل شر، و صاحبهما لا ینجو من النار الا اءن یتوب .(٦٠)
امام صادق (ع ): هر چه از مقدار قناعت کاسته شود، بر مقدار میل و هوس افزوده خواهد شد. آزمندى و تمایل به دنیا ریشه هر شر است ، و دارنده این صفات جز به توبه از آنها (و ترک آنها)، نمى تواند از آتش رهایى پیدا کند.
٥ الامام الرضا (ع ): لایجتمع المال الا بخمس خصال : ببخل شدید، و اءمل طویل ، و حرص غالب ، و قطیعة الرحم ، و ایثار الدنیا على الاخرة .(٦١)
امام رضا (ع ): مال جز با چند خصلت گرد نمى آید: با بخل شدید، و آرزوى دراز، و حرص چیره ، و قطع رحم ، و برگزیدن دنیا بر آخرت .
قرآن :
١ و اءما من بخل و استغنى و کذب بالحسنى فسنیسره للعسرى .(٦٢)
آن کس که بخل ورزد و به توانگرى نازد و پاداش بهتر را (در جهان دیگر) دروغ شمارد او را تسلیم سختى (عذاب دوزخ ) خواهیم کرد (و راه افتادن در عذاب را به روى او خواهیم گشود).
٢ و لا یحسبن الذین یبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خیرا لهم ، بل هو شر لهم ، سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامة ...(٦٣)
کسانى که از بخشیدن نعمتهاى خداداد به دیگران بخل مى ورزند، گمان نکنند که بخل ورزیدن براى آنان بهتر است ، بلکه براى ایشان بدتر است (زیرا) آنچه را از بخیلى نبخشیده اند، در روز قیامت ، همچون طوقى به گرد گردن ایشان خواهند آویخت ...
٣ و تاءکلون التراث اءکلا لما، و تحبون المال حبا جما.(٦٤)
میراث (سهم خود و دیگران و یتیمان ) را دربست مى خورید و مال را بسیار دوست مى دارید.
حدیث :
١ النبى (ص ) ان صلاح اءول هذه الامة بالزهد والیقین ، و هلاک آخرها بالشح و الامل .(٦٥)
پیامبر (ص ): سامانیابى کار این امت - در آغاز - به زهد و یقین است ، و بیسامانى آن - در پایان - به آزمندى (خست ) و آرزو دارى .
٢ النبى (ص ) - فیما رواه الامام الصادق (ع ): منهومان لایشبعان ، منهوم دنیا و منهوم علم .(٦٦)
پیامبر (ص ) - به روایت امام صادق (ع ): دو گرسنه اند که هرگز سیر نمى شوند: گرسنه دنیا و گرسنه دانش .
٣ الامام على (ع ): لا یبقى المال الا البخیل .(٦٧)
امام على (ع ): جز بخیل کسى مال را نگاه نمى دارد.
٤ الامام الصادق (ع ): مثل الدنیا کمثل ماء البحر، کلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتى یقتله .(٦٨)
امام صادق (ع ): مثل دنیا (و مال و خواسته دنیا) همچون مثل آب دریاست ، که هر چه تشنه از آن بخورد بر تشنگى او افزوده مى شود تا عاقبت او را بکشد.
٥ الامام الرضا (ع ): لایجتمع المال الا بخمس خصال : ببخل شدید...(٦٩)
امام رضا (ع ): مال جز با پنج خصلت فراهم نمى آید: بخل شدید...
قرآن :
١ یحسب اءن ماله اءخلده (٧٠)
چنان مى پندارید که مال او، او را جاودانى خواهد کرد.
٢ و تتخذون مصانع لعلکم تخلدون (٧١)
کوشکها(ى بلند) مى سازید تا شاید همیشه بمانید.
٣ الذین یستحبون الحیاة الدنیا على الاخرة و یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا اءولئک فى ضلال بعید(٧٢)
کسانى که زندگى دنیا را - به جاى آخرت - دوست مى دارند، و جلو راه خدا (و معرفت خدا و عمل به دین خدا) را مى گیرند، و به کجروى مى گرایند، اینگونه کسان گرفتار گمراهیى بس گرانند.
حدیث :
١ النبى صلى الله علیه و آله : یبنون الدور، و یشیدون القصور، و یزخرفون المساجد، لیست همتهم الا الدنیا، عاکفون علیها، معتمدون فیها، آلهتهم بطونهم ؛ قال الله تعالى : ((و تتخذون مصانع لعلکم تخلدون )).(٧٣)
پیامبر صلى الله علیه و آله : خانه ها مى سازند و کاخها مى افرازند، و به نقش و نگار مساجد مى پردازند، جز به دنیا توجه ندارند، و دلداده آنند و بر آن تکیه دارند؛ معبودهاى ایشان شکمهاى آنان است ؛ خداى متعال فرموده است : و تتخذون مصانع لعلکم تخلدون کوشکها(ى بلند) مى سازید، تا شاید جاودانه بمانید.
٢ النبى صلى الله علیه و آله : فیما رواه الامام الصادق (ع ): اءتى النبى رجل فقال : مالى لا اءحب الموت ؟ فقال له : اءلک مال ؟ قال : نعم . قال : فقدمته ؟ قال : لا. قال : فمن ثم لا تحب الموت !(٧٤)
پیامبر (ص ) به روایت امام صادق (ع ): مردى نزد پیامبر آمد و گفت : چرا من مرگ را دوست نمى دارم ؟ پیامبر فرمود: مالى دارى ؟ گفت : آرى . فرمود (چیزى از) آن را از پیش فرستاده اى (انفاق کرده اى و براى آن جهان ذخیره ساخته اى )؟ گفت : نه . فرمود: به همین سبب است که مرگ را دوست نمى دارى .
٣ الامام على (ع ): فایاک اءن تغتر بما ترى ، من اخلاد اءهلها الیها، و تکالبهم علیها...(٧٥)
امام على (ع ): مبادا به دلیل آنچه مى بینى که مردمان سخت به دنیا چسبیده اند، بر سر آن (مانند سگان ) به ستیزه گرى با یکدیگر پرداخته اند، فریب خورى ...
٤ الامام الرضا (ع ): لا یجتمع المال الا بخمس خصال : ...و ایثار الدنیا على الآخرة .(٧٦)
امام رضا (ع ): مال جز به پنج خصلت گرد نمى شود: ...برگزیدن دنیا بر آخرت .
از این بیان رضوى چنان مفهوم مى شود که مال اندوزى از مهمترین انگیزه هاى انتخاب دنیاى گذران به جاى آخرت جاودان و دل دادن به مادیات پست و نابود شونده است ؛ زیرا که مال چون از اندازه کفاف درگذرد، عنوان غایب و هدف پیدا مى کند، و خواهنده آن از دیگر هدفهاى متعالى زندگى انسانى غافل مى ماند، و خود را در راه به دست آوردن چیزى که آن را هدف مى شمارد به هلاکت مى اندازد؛ با اینکه مال و مال اندوزى هدف زندگى انسان نیست . پس مال و ثروت را اصل شمردن چیزى است که معنویت و فضیلت را فرع قرار مى دهد و به دست فراموشى مى سپارد، و آدمى را به چسبیدن به چیزهاى نابود شونده و دورى گزیدن از آنچه ماندگار است مى کشاند.
قرآن :
١ اءف لکم و لما تعبدون من دون الله ، اءفلا تعقلون ؟(٧٧)
(ابراهیم (ع ) به نمرودیان گفت :) بیزارى باد بر شما و بر آنچه - جز خداى - مى پرستید، مگر عقل ندارید؟
٢ و یعبدون من دون الله مالم ینزل به سلطانا...(٧٨)
جز خداى چیزى را مى پرستند که هیچ برهانى براى آن به ((وحى )) نیامده است ...
حدیث :
١ النبى (ص ): ملعون ملعون ، من عبد الدینار و الدرهم .(٧٩)
پیامبر (ص ): هر کس دینار و درهم (پول ) را بپرستد، ملعون است ، ملعون .
شیخ صدوق گفته است : ((این سخن پیامبر (ص ): هر کس دینار و درهم را بپرستد به معنى کسى است که زکات مال ندهد، و از مواسات با برادران (و دادن مقدارى از ثروت و امکانات خود به آنان ) خوددارى کند، که در این صورت پرستش دینار و درهم (مال و ثروت ) را به جاى پرستش آفریدگار خویش برگزیده است )).(٨٠)
٢ الامام على (ع ): من اءحب الدینار و الدرهم فهو عبدالدنیا.(٨١)
امام على (ع ): هر کس دینار و درهم را دوست بدارد، بنده دنیاست .
٣ الامام على (ع ): ...اءماتت الدنیا قلبه ، و ولهت علیها نفسه ، فهو عبد لها و لمن فى یده شى ء منها، حیثمازالت زال الیها، و حیثما اءقبلت اءقبل علیها.(٨٢)
امام على (ع ): ...(درباره انسان دنیا دوست ): ...دنیا قلب او را میرانده ، و جان وى شیفته دنیا گشته است ، او بنده دنیاست و بنده هر کس که چیزى از دنیا در دست دارد؛ دنیا به هر سوى بگردد او نیز بگردد، و هر جا روى آورد او نیز روى آورد.
٤ الامام على (ع ): تعبدوا للدنیا اءى تعبد، و آثروها آى ایثار.(٨٣)
امام على (ع ): دنیا را پرستیدند، چه پرستیدنى ؟! و آن را برگزیدند، چه برگزیدنى ؟!
٥ الامام على (ع ): فتاهوا فى حیرتها، و غرقوا فى نعمتها، و اءتخذوها ربا، فلعبت بهم و لعبوابها، و نسوا ماوراءها.(٨٤)
امام على (ع ): ...در دنیا دچار حیرت شدند، و در نعمت آن غرق گشتند، و آن را پروردگار خویش گرفتند، پس دنیا به بازى کردن با ایشان پرداخت و ایشان به بازى کردن با دنیا پرداختند، و آنچه را پس از زندگى دنیا خواهد آمد فراموش کردند.
قرآن :
١ و الله لا یحب کل مختال فخور # الذین یبخلون و یاءمرون الناس بالبخل ...(٨٥)
خداوند به خودنازندگان و خویشتن ستایان را دوست نمى دارد # کسانى که بخل مى روزند و مردمان را به بخل ورزیدن فرمان مى دهند...
٢ یحسب اءن ماله اءخلده .(٨٦)
گمان مى کند که مال او، او را همیشه ماندگار خواهد ساخت .
٣ اءیحسب اءن لن یقدر علیه اءحد # یقول اءهلکت مالا لبدا(٨٧)
آیا چنین مى پندارد که هرگز کسى بر او توان نخواهد یافت # (با افتخار) مى گوید، من مال فراوانى از دست دادم (و در راه مبارزه با ارزشها و دعوتگران راستین هزینه کردم )#
٤ اءیحسب اءن لم یره اءحد؟(٨٨)
آیا چنین مى پندارند که کسى او را ندیده است ؟
# شیخ ابو جعفر طوسى مى گوید: ((معنى اءیحسب اءن لن یقدر علیه اءحد؟ آن است که : آیا این انسان چنین مى پندارد که هیچ کس بر کیفر دادن او - در صورت نافرمانى کردن خداى متعالى و ارتکاب گناهان - قادر نیست ؟ و این بد پندارى است ))(٨٩) شیخ ابوعلى طبرسى مى گوید: ((این استفهامى انکارى است ، یعنى هرگز نباید کسى چنین گمان کند. نیز گفته اند که معنى آیه این است . ((آیا این فریب خورده مال چنان مى پندارد که کسى نمى تواند مال او را بگیرد؟)) و به قولى : ((آیا گمان مى کند که هیچ کسى از او نخواهد پرسید که این مال را از کجا به دست آورده و آن را چگونه مصرف کرده است ؟...))(٩٠). بنابر این ، مسلمان باید خود را براى پاسخ گفتن به پرسش ((از کجا آورده اى )) آماده کرده باشد.
حدیث :
١ النبى (ص ): طوبى لمن اکتسب من المؤ منین مالا من غیر معصیة ... و عادبه على اءهل المسکنة ، و جانب اءهل الخیلاء و التفاخر و الرغبة فى الدنیا.(٩١)
پیامبر (ص ): خوشا به حال مؤ منى که مال را از راهى بدون معصیت به دست آورد... و آن را به مسکینان بازگرداند، و از افاده داران و فخرفروشان و دنیا طلبان دورى جوید.
٢ الامام على (ع ) - فیما رواه عن النبى (ص )، عن الله تعالى ، فى لیلة المعراج : ...یا اءحمد!... ان النفس ماءوى کل شر... تتکبر اذا استغنت ...(٩٢)
امام على (ع ) - به روایت از پیامبر اکرم (ص )، از سخنان خداى متعال در شب معراج : ... اى احمد!... نفس انسان جایگاه بدیهاست ... و چون بى نیاز گردد تکبر ورزد...
٣ الامام الصادق (ع ): جاء موسر الى رسول الله (ص ) نقى الثوب ، فجلس الى رسول الله ، فجاء رجل معسر درن الثوب ، فجلس الى جنب الموسر، فقبض الموسر ثیابه من تحت فخذیه ؛ فقال له رسول الله (ص ) اءخفت اءن یمسک من فقره شى ؟)) قال : لا، قال : ((فخفت اءن یصیبه من غناک شى ء؟)) قال : لا، قال : ((فخفت اءن یوسخ ثیابک ؟)) قال : لا. قال : ((فما حملک على ما صنعت ؟)) فقال : یا رسول الله ! ان لى قرینا یزین لى کل قبیح و یقبح لى کل حسن ، و قد جعلت له نصف مالى . فقال رسول الله (ص ) للمعسر: ((اءتقبل ؟)) قال : لا. فقال له الرجل : و لم ؟ قال : اءخاف اءن یدخلنى ما دخلک .(٩٣)
امام صادق (ع ): ثروتمندى با جامه اى پاکیزه نزد رسول خدا (ص ) آمد و در نزدیک او نشست ؛ پس از او مرد تهیدستى با جامه اى چرکین درآمد و در کنار آن مرد ثروتمند نشست ، توانگر دامن لباس خود را از زیر ران او بیرون کشید؛ رسول خدا (ص ) به او فرمود: ((آیا ترسیدى که از فقر او چیزى به تو سرایت کند؟)) گفت : نه . فرمود: ((پس بیم آن داشتى که چیزى از ثروت تو به او برسد؟)) گفت : نه . فرمود: ((پس چه چیز تو را به کارى که کردى برانگیخت ؟)) توانگر گفت : یا رسول الله ! مرا همدمى است که هر زشت را بر من زیبا و هر زیبا را زشت جلوه گر مى سازد. من نیمى از مالم را به این مرد دادم . رسول خدا (ص ) به آن مرد تهیدست رو کرد و فرمود: ((آیا مى پذیرى ؟)) گفت : نه . مرد توانگر پرسید: چرا؟ گفت : مى ترسم که آنچه در تو هست در من نیز پیدا شود.
علامه مجلسى مى گوید: ((مقصود آن مرد ترس از آن بوده است که کبر و غرور، و خود را برتر از مردمان دیگر شمردن ، و دیگران را کوچک تصور کردن ، و دیگر خلقهاى نکوهیده اى که از ملازمات توانگرى و ثروتمندى است ، در جان وى نیز پدید آید.(٩٤ )))
قرآن :
١ و قال لهم نبیهم : ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا، قالوا: اءنى یکون له الملک علینا؟ و نحن اءحق بالملک منه و لم یؤ ت سعة من المال ...(٩٥)
پیامبر ایشان (بنى اسرائیل ) به آنان گفت : خدا طالوت را پادشاه شما قرار داد؛ گفتند: چگونه وى مى تواند به پادشاهى برسد، در صورتى که ما براى پادشاهى از او شایسته تریم ، او که مال فراوانى ندارد؟...
٢ فلو لا اءلقى علیه اءسورة من ذهب ؟...(٩٦)
چرا او دستبرنجهاى زرین ندارد؟...
٣ و قالوا: لو لا نزل هذا القرآن على رجل من القریتین عظیم ؟(٩٧)
گفتند: چرا این قرآن بر مرد بزرگى (ثروتمندى ) از این دو شهر (مکه و طائف ) نازل نگشت ؟
توانگران متکاثر براى خود جاه و مقامى بزرگ و شخصیتى ممتاز تصور مى کنند، چه مى نگرند که مالک مالهاى فراوانى شده اند، که توده مردم چیزى از آنها ندارند (در صورتى که - به تصریح قرآن کریم - اینگونه اموال بسیار متعلق به توده هاى مردم و براى اداره شدن زندگى آنان است ؛ و به گفته ((حدیث ))، مایه سامانیابى معیشت توده هاست ). بنابراین ، آنچه توانگران امتهاى گذشته به پیامبر و مصلحان و انقلابیون مى گفتند، سخن توانگران این روزگار نیز هست ، پس متکاثران در حقیقت تمایلات جالوتى دارند، اگر چه روزگار، در محیطى ، یا افروخته شدن آتش انقلاب در جایى ، آنان را وادارد تا در صف طالوتیان (مجاهدان عدالتخواه ) قرار گیرند؛ پس ، از این نکته غافل مباشید!
حدیث :
١ النبى (ص ): یا ابن مسعود! یتفاضلون باءحسابهم و اءموالهم ...(٩٨)
پیامبر (ص ): اى ابن مسعود: آنان به تبار و دارایى خویش به یکدیگر برترى نشان مى دهند...
٢ النبى (ص ): و طلبوا المدح بالمال ...(٩٩)
پیامبر (ص ): ...با بخشش مال خواستار ستایش (و تملق گویى در برابر خود) باشند....
٣ الامام على (ع ): الغنى یسود غیر السید. المال یقوى غیر الاءید.(١٠٠)
امام على (ع ): ثروت ، انسان حقیر را بزرگ مى کند. مال به آدم بى قدرت (و ناتوان ) قدرت مى بخشد (و به هر کس که بدان دست یافت شخصیت کاذب مى دهد).
٤ الامام على (ع ): اءیها الناس !... من کثر ماله راءس .(١٠١)
امام على (ع ): اى مردم !... هر کس مالش زیاد شود، (شایسته یا ناشایسته ) به سرورى رسد.
٥ الامام على (ع ): الدولة ترد خطاء صاحبها صوابا و صواب ضده خطاء.(١٠٢)
امام على (ع ): دولتمندى ، خطاى صاحبدولت را به صواب ، و صواب مخالف او را به خطا مبدل مى کند.
یعنى دارایى و ثروت ، سبب مى گردد تا نظر نادرست و کار اشتباه شخص دارا و ثروتمند، درست و بدون اشتباه به شمار آید، و نظر درست و کار صحیح کسانى که مخالف اویند و در برابر او قرار دارند، نادرست و اشتباه محسوب شود. و اینهمه از همان شخصیت کاذب و موقعیت دروغین و ناروایى است که ثروت براى کسانى پدید مى آورد، و آن کسانى نیز - بیشتر- در دام این پندار مى افتند. در احادیث این هشدار بسیار آمده است . حدیث بعد نیز به همین موضوع نظر دارد.
٦ الامام الرضا(ع ): عن اءبیه ، عن جده جعفر الصادق (ع ): اذا اءقبلت الدنیا على انسان اءعطته محاسن غیره ...(١٠٣)
امام رضا(ع ): از پدر خویش ، از جد خویش ، امام جعفر صادق (ع ): چون دنیا به انسانى رو کند، نیکوییهاى دیگران را به او مى بخشد (و کسى را که داراى نیکویى و مزیتى نیست ، نیکو و با مزیت جلوه مى دهد)...
نگاهى به سراسر فصل
ماهیت اقتصادى تکاثرى و مصرفى ، در احوال و صفات متکاثران و سرمایه داران و توانگران تجسم پیدا مى کند. شاید نظرى گذرا که شخص بر احوال و صفات یادشدگان بیندازد، بتواند اختلاف جوهرى و بنیادینى را که میان دو اقتصاد تکاثرى و اسلامى وجود دارد به او نشان دهد. به همین جهت تعالیم اسلامى به آشکار ساختن این صفات و نشان دادن آنها - تعبیرهاى نکوهنده - بفراوانى پرداخته است ، تا انسان جامعه اسلامى را بر حقیقت امر واقف سازد، و او را براى مقابله با سیل بنیان کن اقتصاد تکاثرى (از راه آگاه ساختن از این تضاد ریشه دار و ژرفسارى این آگاهى و گسترش دامنه آن ) مجهز گرداند.
هر چه باشد، اقتصاد اسلامى ، هیچ رنگى جز رنگ انسانى و مردمى همگانى نخواهد داشت . اقتصاد اسلامى اقتصادى انسانى است ، زیرا که انسان را هدف قرار مى دهد و مال و ثروت را وسیله ؛ و مال را فداى انسان مى کند نه انسان را فداى مال ؛ و مردمى همگانى است زیرا که مى گوید: یا اءیها الناس ! کلوا مما فى الارض حلالا طیبا(١٠٤) اى همه مردم ! از هر حلال و پاکیزه اى که در زمین است بخورید. و بدینگونه همه مردم را طرف خطاب قرار مى دهد... و امام على بن ابیطالب (ع ) مى گوید:عیاله الخلائق ،(١٠٥) ضمن اءرزاقهم و قدر اءقواتهم (١٠٦) آفریدگان خانواده و روزى خواران خدایند، و او ضامن روزى ایشان است و قوتشان را معین کرده است . و چون خلایق خانواده خدایند، او که روزى دهنده اى نیرومند و استوار است ، آنان را فراموش نخواهد کرد.
و چون روزى آنان را تضمین کرده است ، پس بینوایى و گرسنگى را براى آنان نمى پسندد. و چون قوت آنان را مقدر کرده است ، نرسیدن آن به دست مردمان از سوى خداوند سبحان نیست ، بلکه از ستمگرى ستمگران است . اسلام از این حد نیز تجاوز مى کند و درباره تاءمین ارزاق جانوران به تاءکید سخن مى گوید؛ امام على بن ابیطالب (ع ) مى فرماید: لکل ذى رمق قوت (١٠٧) هر صاحب رمقى (جاندارى ) را قوت و روزیى است )) (که باید به او برسد). پس همه چیز براى همگان است (١٠٨)؛ و بنابراین باید در دسترس همگان قرار گیرد، و هر کس - بدون تفاوتهاى فراوان - از آن بهره مند شود. و بدینگونه روشن مى گردد که اقتصاد تکاثرى اقتصادى غیر انسانى و غیر همگانى است . و این انحصار گرایى در طبیعت متکاثران نهفته است و از اخلاق آنان سرچشمه مى گیرد.
و ما مطمئنیم که خوانندگان - پس از ملاحظه آیات و احادیث و بحث ها و نظرهایى که گذشت - بر بسیارى از نشانه ها و آثار جدا کننده این دو مکتب اقتصادى وقوف یافته اند، و از آنچه دورى تعالیم اسلامى را از پذیرش تکاثر و اتراف - در هر تراز - روشن مى سازد، آگاه گشته اند. از اینرو در اینجا سخن را نمى گستریم ، بلکه تنها به سه نمونه از احوال و صفات مورد بحث در این فصل نظر مى کنیم :
١- تباه شدن دین و از دست رفتن آن :
پیوند میان دین و دنیا چگونه باید باشد؟ این موضوعى است که هر کس خواستار عملى شدن مکتب اقتصادى اسلامى است ، باید آن را بخوبى کشف کند و در روشنى کامل قرار دهد. و از همین راه است که مى توانیم حدود اصلى مسائل اقتصادى در اسلام ، و آیات و احادیثى را که - با تعبیرهاى گوناگون - بر ما معلوم مى دارند که مال فراوان و طلب آن و توجه به آن ، مایه تباهى دین و پایمال شدن حق و عدالت است ، درست بفهمیم .
ده مسئله روشنگر
چون در نظر گرفتن برخى از مباحث گذشته - نیز آنچه پس از این خواهد آمد - براى دریافت و اکتشاف این موضوع به ما کمک مى کند، ده مسئله را در اینجا به صورت فشرده یادآورى مى کنیم :
(١)- داشتن مال فراوان ملازم با بهره کشى از دیگران است .
(٢)- مال فراوان آدمى را به ولخرجى و اسراف و بلند پروازى مى کشاند.
(٣)- مایه کار نکردن شخص و بى اعتنایى به امور مى شود.
(٤)- محرومیت و فقر را براى توده ها در پى مى آورد.
(٥)- با نظر اسلامى که خواستار انفاق مال و پراکندن آن است مخالف است .
(٦)- ضد قوام بودن مال و گردش آن در میان توده هاست .
(٧)- باعث اندوختن و احتکار و انحصارى بودن بازرگانى و بالا رفتن نرخها خواهد شد.
(٨)- محیط مساعد، براى آنکه اموال و امکانات در انحصار ثروتمندان باشد، فراهم مى آورد.
(٩)- پایه هاى موازنه و عدالت اجتماعى را متزلزل مى کند.
(١٠)- متکاثران را از خدا و گردن نهادن به شرایع و قوانین الاهى - چنانکه باید - باز مى دارد.
و همه آنچه ذکر شد، پدیده هایى است متضاد با اسلام ، که به سست کردن اعتقاد دینى در جامعه اسلامى مى انجامد، و اسلام را به ناتوانى در اصلاح مردم و خوشبخت کردن ایشان متهم مى سازد.(١٠٩)
٢- پرستش درهم و دینار (پول پرستى ):
هدف گشتن مال براى فعالیت آدمى در زندگى ، شالوده مفاسد اصلى و فرعى برخاسته از نظام تکاثرى است . ارتباط انسان با مال در این نظام ارتباطى سالم نیست تا در آن ، مال بتواند وسیله اى براى خدمت کردن به انسان باشد. هر تلاشى که به دست متکاثر صورت مى گیرد، براى رشد دادن تولید یا افزایش سود و بهره بردارى هر چه بیشتر است ، در صورتى که هدف تلاش اسلامى ، پیشبرد زندگى آدمى و اصلاح شئون وى و بالا بردن آن شئون است . یک تلاش ، در دو مکتب اقتصادى اسلامى و تکاثرى ، چنان است که در یکى به اداى تکلیف و عبادت خداى متعال مى انجامد، و در دیگرى به پرستش شیطان و نفس و درهم و دینار.
و این دو جهتدارى ، دو امر ذهنى نیست ، بلکه واقعیتى وجود دارد که آنها را تاءیید مى کند؛ چه بسیار اتفاق مى افتد که آدمى چنان گمان مى کند که همه براى هدفهاى درست اسلامى مى کوشد و به ارزشها و معیارهاى الاهى ایمان دارد، لیکن در واقع خارجى ، نتیجه اى جز این به دست مى آید، زیرا از تجاوز و ستمگرى و فریبکارى براى کسب مال بیشتر و سود بیشتر دست برنمى دارد، و همه روزگار خود را در طلب مال سپرى مى کند، بى آنکه همه حقوقى را که بر عهده دارد بپردازد، یا براى رفع نیاز بیچارگان بصورتى گسترده و راستین و شایسته به چاره گرى برخیزد.
٣- جاه و مقام خیالى (کاذب ):
شخصیت اصلى و واقعى انسان ، در تصور اسلامى ، برخاسته از پیروى اصول انسانیت ، همچون عقل و معرفت و علم و پرهیزگارى و عاطفه و مردم دوستى و نیکى کردن به مردمان و صفات و خصلتهاى نیک ملکوتى دیگر است . در این طرز تصور، مال و ثروت به هیچ کس ارزش یا شخصیتى نمى بخشد، بلکه وسیله اى است براى رشد دادن شخصیت ، از راه مصرف کردن آن بر وفق مقیاسهاى درست . و در مقیاس تکاثرى و فزونخواهانه قضیه بر عکس این است ، زیرا که مال در آنجا بخشنده شخصیت و تثبیت کننده آن است ، که - بنابر احادیث - یسود غیر السید، و یؤ ید غیر الاءید آن کسى را که بزرگ نیست بزرگ مى کند، و آن را که ناتوان است نیرومند مى سازد)). و در این دیدگاه ، هر چه مال بیشتر باشد شخصیت بزرگوارتر، و هر چه سود فراوانتر شود شخصیت بزرگتر خواهد شد. و از اینجاست که شخصیت واقعى انسان به شخصیتى دروغین و موهوم و ساختگى مبدل مى شود. و فقر (که نتیجه اى از تکاثر است )، در این مقیاس ، شخصیت انسان را مى زداید و آن را محو مى کند. بنابراین ، تکاثر و نظام تکاثرى و سرمایه دارى ، از دو سو به انسان و انسانیت و اجتماع بشرى و ارزشها آسیب مى رساند: از سوى متکاثر، با بخشیدن شخصیت خیالى و فاقد ارزش به او؛ و از سوى نادار، با زدودن شخصیت اصلى او، که هیچ غبارى بر آن ننشسته است .
و ثروتمندان ، با تکیه بر این شخصیت خیالى ، خود را سرپرستان و وکیلان و مدافعان و حقوق محرومان مى پندارند، و از این راه سلطه هاى تجاوز کارانه خود را بر اجتماع تحمیل مى کنند، و بواقع فرمانروایان بر مردم مى شوند، هر چند بظاهر چنین سمتى نداشته باشند. آرى ، آنجا که حدیث از واقعیتى سخت اسف انگیز سخن گفته است : من کثر ماله راءس (١١٠) هر کس مالش فراوان شود به سرورى مى رسد))، راست گفته است . و هیچ زیان و خسارتى - براى جامعه - بزرگتر از این نیست ، زیرا که آنان - به نص حدیث نبوى - بدترین بدان امتند،(١١١) و آیا زیانى از این بالاتر مى شود، اگر آنان - چه بظاهر و چه در واقع - ریاست یابند، و در آن نفوذ داشته باشند، و در احزاب سیاسى و اجتماعى و مجالس قانونگذارى و دستگاههاى حکومت دخالت کنند؟(١١٢) آیا ممکن است که اینگونه کسان - بگونه اى راستین و شایسته - براى خیر توده ها و فراهم آوردن وسایل آسایش مردم و پایین آوردن نرخها و امورى مهم مانند اینها اقدامى به عمل آورند؟
و قرآن آسمانى ، این بالیدن به شخصیت خیالى دروغین و مرکزیت بخشیدن به آن را از سوى متکاثران و اطرافیان شادخوار ایشان ، از آشکارترین نشانه هاى اجتماعات جاهلى ، و از نیرومندترین وسایلى مى شمارد که مستکبران و سرمایه داران ، بوسیله آن جنگ با پیامبران و انذارگران مى پرداختند و مى گفتند: و نحن اءحق بالملک منه و لم یؤ ت سعة من المال (١١٣) - ما براى پادشاهى شایسته تر از اوییم ، که مال فراوانى ندارد، یا فلولا اءلقى علیه اءسورة من ذهب (١١٤) پس چرا دستبرنجنهاى زرین ندارد (و با طلا او را نیاراسته اند؟). و اینهمه را از آنروى مى گفتند که در نظر آنان برترین ارزش از آن مال و طلا بود.
جامعه اى که برترى در آن به مال باشد، و شخصیت انسانى با داشتن مال ارزیابى شود، و شرف و بزرگوارى با درهم و دینار به دست آید، اجتماعى منحط و جاهلى است ، که به معیارهاى جاهلیت نخستین پایبند است ، چنانکه پیامبر اکرم (ص ): به آن اشاره کرده است : یتفاضلون باءحسابهم و اءموالهم (١١٥) به حسبها و مالهاى خود (مانند دوران جاهلیت ) براى خویش فضیلت قائل مى شوند))، و در بخش دیگرى از حدیث شریف چنین فرموده است : ... و شرفهم الدراهم و الدنانیر...(١١٦) اینان شرف خویش را در درهم و دینار (پول و پولدارى ) مى دانند... .
و اینهمه تعالیم گوناگون که در اسلام بر ضد تکاثر و اتراف آمده است ، همه تلاشى است دایمى و مستمر و قاطع براى ویران کردن معیارهاى دروغین ، و متزلزل ساختن پایگاههاى اشرافیت ، و دگرگونسازى وسیع نظام ارزشى ، با محکم کردن ارزشهاى الاهى و انسانى و فرو ریختن هر چه بر ضد آن است ، تا ریشه فرمانروایى ((باند))هاى متکاثر و متکبر کنده شود، و تمایلات تکاثرى و استکبارى و آثار آنها در زندگى آدمى و اجتماعات انسانى برافتد.
فصل هیجدهم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر(١١)
- پاره اى از احوال متکاثران و توانگران و صفات ایشان (٢)
قرآن :
١ و قال الملاء الذین کفروا من قومه : لئن اتبعتم شعیبا انکم اذا لخاسرون (١١٧)
سران کافر قوم او (شعیب ) گفتند: اگر از شعیب پیروى کنید، در آن صورت از زیانکاران خواهید بود.
٢ بل قالوا: انا وجدنا آباءنا على اءمة و انا على آثارهم مهتدون # و کذلک ما اءرسلنا من قبلک فى قریة من نذیر، الا قال مترفوها: انا وجدنا آباءنا على اءمة و انا على آثارهم مقتدون # قال : اءولو جئتکم باءهدى مما وجدتم علیه آباءکم ؟ قالوا: انا بما اءرسلتم به کافرون# (١١٨)
--------------------------------------
پاورقى ها:
٣٨- ((سوره بقره )) (٢): ٢٧٥؛ ((مجمع البیان ))٢/٣٨٩.
٣٩- ((نهج البلاغه )) /٧٥٥؛ ((عبده )) ٢/١٥٠.
٤٠- ((تحف العقول )) /١٩٦.
٤١- ((سوره نساء)) (٤): ٣٨.
٤٢- ((سوره نساء)) (٤): ٣٨.
٤٣- ((خصال )) ١/١١٣.
٤٤- ((تحف العقول )) /١٤١.
٤٥- ((اصول کافى )) ٢/٣١٥
٤٦- ((سفینة البحار)) ٢/٣٦١
٤٧- ((سوره قصص )) (٢٨): ٧٦.
٤٨- ((خصال )) ١/ ١٦٤.
٤٩- ((نهج البلاغه )) / ١١٦٠؛ ((عبده )) ٣/ ١٩٠.
٥٠- ((صحیفه سجادیه )) / ٢٠٢ (دعاى ٣٠)
٥١- ((سفینة البحار)) ٢/ ٣٦١.
٥٢- ((سوره کهف )) (١٨): ٥٧.
٥٣- ((سوره کهف )) (١٨): ٥٧.
٥٤- ((اصول کافى )) ٢/ ١٣٥.
٥٥- ((خصال )) ١ / ٣٩.
٥٦- ((سوره مدثر)) (٧٤): ١٢ و ١٥.
٥٧- ((نهج البلاغه )) / ٩٨١؛ ((عبده )) ٣/ ٨٨.
٥٨- -((غررالحکم )) / ٣٥٢.
٥٩- ((اصول کافى )) ٢/ ٣١٩.
٦٠- ((بحار)) ٧١ / ٣٤٩.
٦١- ((عیون اخبار الرضا - ع -)) ١/ ٢٧٦ - ٢٧٧؛ ((خصال )) ١/ ٢٨٣.
٦٢- ((سوره لیل )) (٩٢): ١٠٨؛ ((مجمع البیان )) ١٠ / ٥٠٢.
٦٣- ((سوره آل عمران )) (٣):١٨٠.
٦٤- ((سوره فجر)) (٨٩): ١٩ - ٢٠.
٦٥- ((امالى )) شیخ صدوق / ٢٠١.
٦٦- ((وسائل )) ١٢/ ٢١.
٦٧- ((غررالحکم )) / ٣٥٢.
٦٨- ((اصول کافى )) ٢ / ١٣٦.
٦٩- ((عیون اءخبار الرضا- ع -)) ١/ ٢٧٦.
٧٠- ((سوره همزه )) (١٠٤): ٣.
٧١- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٢٩.
٧٢- ((سوره ابراهیم )) (١٤): ٣؛ ((مجمع البیان )) ٦ / ٣٠٣.
٧٣- ((مکارم الاخلاق )) /٥٢٦.
٧٤- ((خصال )) ١/١٣.
٧٥- ((تحف العقول )) /٥٧.
٧٦- ((عیون اءخبار الرضا- ع - )) ١/٢٧٦.
٧٧- ((سوره انبیا)) (٢١):٦٧.
٧٨- ((سوره حج )) (٢٢):٧١.
٧٩- ((معانى الاءخبار)) ٢/٣٨٢.
٨٠- ((معانى الاءخبار)) ٢/٣٨٢.
٨١- ((خصال )) ١/١١٣.
٨٢- ((نهج البلاغه )) /٣٣٠؛ ((عبده )) ١/٢١١.
٨٣- ((بحار)) ٧٣/١١٥.
٨٤- ((نهج البلاغه )) /٩٢٧؛ ((عبده )) ٣/٥٦.
٨٥- ((سوره حدید)) (٥٧) ٢٣-٢٤.
٨٦- ((سوره همزه )) (١٠٤): ٣.
٨٧- ((سوره بلد)) (٩٠): ٥-٦.
٨٨- ((سوره بلد)) (٩٠): ٧.
٨٩- ((تفسیر تبیان )) ١٠/٣٥١.
٩٠- ((تفسیر مجمع البیان )) ١٠/٤٩٣.
٩١- ((تحف العقول )) /٢٨.
٩٢- ((ارشاد القلوب )) /٢٠١.
٩٣- ((اصول کافى )) ٢/٢٦٢-٢٦٣.
٩٤- ((بحار)) ٧٢/١٥.
٩٥- ((سوره بقره )) (٢):٢٤٧.
٩٦- ((سوره زخرف )) (٤٣): ٥٣ و ٣١.
٩٧- ((سوره زخرف )) (٤٣): ٥٣ و ٣١.
٩٨- ((مکارم الاخلاق )) /٥٢٩.
٩٩- ((بحار)) ٥٢/٢٦٤. از کتاب ((جامع الاءخبار)).
١٠٠- ((غررالحکم )) /٣١.
١٠١- ((کافى )) ٨/٢١.
١٠٢- ((غررالحکم )) /٤٢.
١٠٣- ((عیون اءخبار الرضا- ع -)) ٢/١٣٠؛ نیز فصلهاى مناسب دیگر.
١٠٤- ((سوره بقره )) (٢): ١٦٨.
١٠٥- شیخ بزرگوار کلینى ، از حضرت امام جعفر صادق (ع ) روایت کرده است که فرمود: قال الله عز و جل -: الخلق عیالى ، فاءحبهم الى ، اءلطفهم بهم ، و اءسعاهم فى حوائجهم ((خداوند بزرگ فرموده است : ((خلق خانواده منند، از اینرو محبوبترین آنان در نزد من کسانى هستند که با مردم هر چه بیشتر لطف و مهربانى کنند، و در بر آوردن نیازهاى مختلف آنان هر چه بیشتر بکوشند))( ((اصول کافى )) ٢/١٩٩).
١٠٦- ((نهج البلاغه )) /٢٣٠؛ ((عبده )) ١/١٥٩. در این نسخه ، ((عیاله الخلق )) آمده است .
١٠٧- ((کافى )) ٨/٢٣.
١٠٨- در این باره ، بحثى مفصل - بر پایه آیات و احادیث - در فصل ٣٦، از این باب خواهد آمد (در همین جلد).
١٠٩- و اطمینان مردم را از اینکه اسلام بتواند آنان را از اختاپوس بیعدالتى و تبعیض و محرومیت نجات دهد، سلب مى کند...
١١٠- ((کافى )) ٨/٢١، از سخنان امام على بن ابیطالب (ع )، از ((خطبه وسیله ))؛ نیز فصل ١٤، از این باب (جلد سوم ).
١١١- حدیث شریف نبوى : ((شر اءمتى الاءغنیاء))، در فصل ٨، از این باب آورده شد، ملاحظه شود (جلد سوم ).
١١٢- نزدیک شدن متکاثران به مقامات دینى و وجهه داشتن در نزد آنان نیز، براى امت اسلامى امرى کمرشکن است ، و باعث ضعف دین ، تباهى جامعه ، نابودى قسط و عدل ، فروخفتن شعله انقلاب ، بسته شدن دست حاکمیت در اجراى عدالت ، نومیدى مصلحان آگاه ، بریدن جوانان آینده جو، و دلسردى طرفداران مخلص حق و عدل است . از آیات قرآنى و احادیث متعددى که درباره آنان صفات فردى و اجتماعى و رفتارى آنان آمده است ، این حقایق بروشنى فهمیده مى شود. در یک کلمه باید گفت : ((نزدیک شدن یاد شده و پذیرش ، آن ، بر خلاف سیره الهى پیامبران است )) و یا قوم ! لا اءساءلکم علیه مالا - ((سوره هود)) - ١١ - آیه ٢٩). نیز فصل ٢٢، از این باب (در همین جلد)، و فصل ٥٠ (جلد پنجم )، ملاحظه شود.
١١٣- ((سوره بقره )) (٢): ٢٤٧.
١١٤- ((سوره زخرف )) (٤٣): ٥٣.
١١٥- ((مکارم الاخلاق )) /٥٢٩ و /٥٢٦.
١١٦- ((مکارم الاخلاق )) /٥٢٩ و ٥٢٦.
١١٧- ((سوره اعراف )) (٧):٩٠.
١١٨- ((سوره زخرف )) (٤٣):٢٢-٢٤.
تکذیب حق و جبهه گرى در برابر انقلابگران بر حق
... گفتند: پدران ما داراى آیینى (راه و روشى ) بودند، و ما راه آنان را ادامه مى دهیم# همچنین پیش از تو در هیچ شهرى بیم دهنده اى (بیدارگرى ) نفرستادیم مگر اینکه شادخواران آنجا گفتند: پدران ما داراى آیینى بودند، و ما نیز به راه آنان مى رویم # (آن بیم دهنده ، پیامبر) گفت : اگر من آیینى بهتر (و هدایتى متعالى تر) از آیین پدریتان براى شما آورده باشم (باز هم به راه پدرانتان خواهید رفت )؟، گفتند: ما به آیین شما پیامبران نخواهیم گروید#
حدیث :
١ الامام على (ع ): ...اءطفاءوا سنن المرسلین ، و اءحیوا سنن الجبارین ...(١١٩)
امام على (ع ):...سنتهاى فرستادگان خدا را از میان بردند، و سنتهاى جباران را زنده کردند...
قرآن :
١ و ذرنى و المکذبین اءولى النعمة و مهلهم قلیلا#(١٢٠)
(اى محمد!)، تکذیب کنندگان (حق ) را، که برخوردارانند، به من واگذار (تا کیفر آنان را خود بدهم )، و به آنان اندکى مهلت ده (تا این چند روز کوتاه را بگذرانند و پا به دادگاه عدل رستاخیز بگذراند)#
٢ مناع للخیر معتد اءثیم # عتل بعد ذلک زنیم # اءن کان ذامال و بنین # اذا تتلى علیه آیاتنا قال اءساطیر الاولین# (١٢١)
بازدارنده اى از خیر (رسیدگى به دیگران )، متجاوزى گناهکار # درشتخویى - با اینهمه - بى اصل # (و چنین است ) از آنکه ثروتى دارد و پسرانى # هر گاه آیات ما بر او خوانده شود، مى گوید اینها افسانه هاى پیشینیان است #
٣ قال الملاء الذین استکبروا من قومه للذین استضعفوا لمن آمن منهم . اءتعلمون اءن صالحا مرسل من ربه ؟...(١٢٢)
سران مستکبر قوم او (صالح ) به مستضعفانى از آن قوم که ایمان آورده بودند گفتند: آیا شما چنان مى دانید که صالح فرستاده پروردگار خویش است ؟...
٤ و قال الملاء من قوم فرعون : اءتذر موسى و قومه لیفسدوا فى الارض و یذرک و الهتک ؟ قال : سنقتل اءبناءهم و نستحى نساء هم و انا فوقهم قاهرون# (١٢٣)
سران قوم فرعون (به او) گفتند: آیا موسى و قوم او را به حال خود وا مى گذارى تا در زمین تباهى کنند، و (موسى ) تو را و بتان تو را فرو گذارد؟!
گفت : پسران ایشان را خواهیم کشت ، و زنانشان را (براى بردگى ) زنده نگاه خواهیم داشت ، ما بالاتر از ایشانیم و بر آنان چیره ایم .
٥ فما آمن لموسى الا ذریة من قومه ، على خوف من فرعون و ملاهم اءن یفتنهم ، و ان فرعون لعال فى الاءرض و انه لمن المسرفین# (١٢٤)
به موسى نگرویدند جز اندکى از قوم وى ، به سبب ترس از فتنه و ستم فرعون و سران قوم او؛ و فرعون در زمین برترى طلب بود و از زمره مسرفان#
نباید بر پژوهشگر پوشیده بماند که طاغوتهاى سیاسى ، تنها دشمنان پیامبران نبودند، بلکه طاغوتهاى اقتصادى نیز چنین بودند و سیاستمداران را به جبهه گیرى در برابر ایشان تشویق مى کردند، سران قوم فرعون او را به درگیرى با موسى بر مى انگیختند و به او مى گفتند: ((آیا موسى را به حال خود وا مى گذارى که ...؟))؛ پس آنان به تحریک و تشجیع سیاستگران و فرمانروایان بر ضد پیامبران الاهى برمى خاستند. در آیه پنجم مى بینیم که بیم موسى و قوم وى تنها از فرعون نبود، بلکه از سران قوم فرعون نیز در هراس بودند. و اینهمه دلیل بر آن است که این دو طاغوت در ضدیت با حق و پیروان آن و عدل و یاران آن ، همداستانند.
قرآن :
١ اءم اءنا خیر من هذا الذى هو مهین ، و لا یکادیبین# (١٢٥)
آیا من از این (موسى ) بهتر نیستم که بى چیز و خوار است ، و نمى تواند به آسانى سخن بگوید؟#
٢ قال الملاء الذین کفروا من قومه : انا لنراک فى سفاهة و انا لنظنک من الکاذبین# (١٢٦)
کلانتران قوم او (هود) که کافر بودند، گفتند: ما تو را دچار سفاهت مى بینیم ، و چنان گمان داریم که تو از دروغگویانى#
حدیث :
١ الامام على (ع ): فان الله سبحانه ، یختبر عباده المستکبرین فى اءنفسهم ، باءولیائه المستضعفین فى اءعینهم ، و لقد دخل موسى بن عمران و معه اءخوه هارون - صلى الله علیهما- على فرعون ، و علیهما مدارع الصوف و باءیدیهما العصى ، فشر طاله - ان اءسلم - بقاء ملکه و دوام عزه ، فقال : اءلا تعجبون من هذین ، یشرطان لى دوام العز و بقاء الملک ، و هما بماترون ، من حال الفقر و الذل ، فهلا اءلقى علیهما اءساور من ذهب ؟ اعظاما للذهب و جمعه ، و احتقارا للصوف و لبسه .(١٢٧)
امام على (ع ): ...خداوند سبحان ، بندگان مستکبر خویش را بوسیله دوستان خود - که در نظر آنان مستضعف مى نمایند - آزمایش مى کند؛ موسى بن عمران همراه با برادر خود هارون - درود خداوند بر ایشان باد - بر فرعون وارد شد، در حالى که هر دو جامه هاى پشمین بر تن و عصا به دست داشتند، و با این حال با او شرط کردند که اگر ایمان آورد، فرمانروایى و قدرت او ادامه پیدا خواهد کرد. فرعون گفت : ((آیا از این دو تعجب نمى کنید که با من براى دوام عزت و بقاى ملک شرط مى گذارند، در حالى که مى بینید خود چه حالى از ذلت و فقر دارند؟ چرا دستیاره هایى از طلا بر دست ندارند؟)). و این از آنروى بود که طلا و داشتن آن را بزرگ مى شمردند، و جامه پشمین و پوشیدن آن را کوچک مى پنداشتند.
قرآن :
١ و اذا قیل لهم : اءنفقوا مما رزقکم الله ، قال الذین کفروا للذین آمنوا: اءنطعم من لو یشاء الله اءطعمه ؟ ان اءنتم الا فى ضلال مبین# (١٢٨)
چون به ایشان گفته شود: از آنچه خدا روزى شما کرده است (به محرومان ) انفاق کنید، کسانى که کافرند به مؤ منان مى گویند: آیا به کسانى خوراک دهیم که اگر خدا مى خواست به ایشان خوراک مى داد؟ شما آشکارا گمراهید#
گمان مکنید که این سخن ثروتمندان روزگاران گذشته است که کافر بودند و از حق دورى مى جستند، نه ، بلکه این سخن و اعتقادى است که از ماهیت و جوهر ثروتمندى مایه مى گیرد، و اگر چنین نبود، ثروتها به حد تکاثر نمى رسید. و آیات و احادیثى که پیش از این گذشت - و پس از این نیز خواهد آمد - حکایت از آن دارد که : آنان با مالهاى فراوان خود بر مردمان ستم روا مى دارند، و با مصرف کردنهاى تجملى و شادخوارانه خویش ارزاق خلق را مى دزدند.
و آیا ممکن است ستم از جز دشمنى باشد؟ و آیا بهره کشى جز از بغض و نفرت داشتن نتیجه مى شود؟ و آیا مى شود نگریستن به ناکامان و کارگران کوشنده - با چشم کوچک بینى - جز از پلیدى نفس و پستى نهاد برخیزد؟ و آیا ممکن است نیرومند، جز با تجاوز و عدوان ، ناتوان را طعمه خود سازد؟ در حدیث نبویى که اندکى بعد مى آید، این موضوع با صراحت گفته شده است .
٢ و کم قصمنا من قریة کانت ظالمة ، و اءنشاءنا بعدها قوما آخرین # فلما اءحسوا باءسنا اذاهم منها یرکضون # لاترکضوا و ارجعوا الى ما اءترفتم فیه و مساکنکم ، لعلکم تساءلون # قالوا: یا ویلنا انا کنا ظالمین# (١٢٩)
چه بسیار مردم شهرهایى را که ستمگر بودند هلاک کردیم ، و پس از ایشان گروهى دیگر آفریدیم # چون عذاب ما را حس کردند، ناگهان پا به فرار گذاشتند # (فرشتگان گفتند:) فرار نکنید و به آنجا که از نعمت آن برخوردار بودید و به خانه هاى خود باز گردید، که درباره آنچه کرده اند از شما پرسش خواهد شد # گفتند: واى بر ما که بیقین از ستمکاران بودیم#
حدیث :
١ النبى (ص ):فیما رواه الامام على (ع ): اذا اءبغض الناس فقراءهم ، و اءظهروا عمارة اءسواقهم ، و تبارکوا على جمع الدراهم ، رماهم الله باءربع خصال : بالقحط من الزمان ...(١٣٠)
پیامبر (ص ) - به روایت امام على بن ابیطالب (ع ): چون مردمان از فقیران خود نفرت داشته باشند، و بازارهاى خود را آباد کنند، و بر جمع مال همت گمارند، خداوند آنان را به چهار چیز گرفتار خواهد کرد: قحطى و...
و براى دیدن همه این حدیث و بحث درباره آن ، به فصل سى و هشتم از این باب مراجعه کنید، و ((نگاهى به سراسر فصل )) در آنجا.(١٣١)
٢ الامام الصادق (ع ): اذا اءبغض الله عبدا حبب الیه المال و بسط له ، و اءلهمه دنیاه ، و وکله الى هواه ، فرکب العناد، و بسط الفساد، و ظلم العباد.(١٣٢)
امام صادق (ع ): چون خدا بنده اى را ناخوش دارد، مال را محبوب او گرداند، و فراوان در اختیارش نهد، و فکر او را مشغول دنیا سازد، و او را به هواى نفسش باز گذارد؛ پس بر مرکب سرکشى سوار شود، و به گستردن تباهى بپردازد، و بر بندگان خدا ستم کند.
قرآن :
١ فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله ، و کرهوا اءن یجاهدوا باءموالهم و اءنفسهم فى سبیل الله ، و قالوا: لا تنفروا فى الحر، قل : نار جهنم اءشد حرا لو کانوا یفقهون (١٣٣)
آنان که از رفتن به جهاد به همراه رسول خدا تن زدند، از این کار شادمان گشتند، و جهاد در راه خدا را با مال و جان ، ناخوش داشتند، و (به دیگران ) گفتند: در این هواى گرم بسیج مشوید، بگو - اگر بخواهند فهمید -: گرمى آتش جهنم بسى شدیدتر است #(١٣٤)
٢ فان رجعک الله الى طائفة منهم فاستاءذنوک للخروج فقل : لن تخرجوا معى اءبدا و لن تقاتلوا معى عدوا، انکم رضیتم بالقعود اءول مرة ، فاقعدوا مع الخالفین# (١٣٥)
اگر خدا تو را به سوى گروهى از آنان بازگرداند، و آنان سپس براى رفتن به جنگ از تو اجازه خواستند، بگو: هرگز با من (براى جنگ ) بیرون نخواهید رفت ، و هرگز همراه من با دشمنى کارزار نخواهید کرد؛ شما در نخستین بسیج ، با رضایت خاطر، در خانه نشستید، پس هم اکنون نیز در کنار واماندگان (از جهاد) بنشینید
٣ و اذا اءنزلت سورة اءن آمنوا بالله و جاهدوا مع رسوله ، اءستاءذنک اءولوا الطول منهم و قالوا: ذرنانکن مع القاعدین# (١٣٦)
هر گاه سوره اى فرود آید که به خدا ایمان آورید، و با فرستاده او به جهاد بروید، مالداران ایشان از تو رخصت مى جویند و مى گویند: ما را بگذار تا با خانه نشینان (ناتوان بر جنگ ) بمانیم#
حدیث :
١ الامام على (ع ): ما بال من خالفکم اءشد بصیرة فى ضلالتهم ، و اءبذل لما فى اءیدیهم منکم ؟ ماذاک الا اءنکم رکنتم الى الدنیا فرضیتم بالضیم ، و شححتم على الحطام ، و فرطتم فیما فیه عزکم و سعادتکم و قوتکم على من بغى علیکم ؛ لا من ربکم تستحیون فیما اءمرکم ، و لا لانفسکم تنظرون ، و اءنتم فى کل یوم تضامون ، و لا تنتبهون من رقدتکم ، و لا ینقضى فتورکم .(١٣٧)
امام على (ع ): چرا زیرکى مخالفان شما در گمراهى خود و بخشندگى آنان از آنچه دارند، بیش از شماست ؟ براى اینکه شما به دنیا دل سپرده اید، پس به ستم دیدن رضا دادید، و بر مال دنیا حریص گشتید، و در پاسدارى از عزت و سعادت و قدرت خویش ، در برابر دشمن ستمگر، کوتاهى کردید؛ نه از پروردگارتان در (عدم اجراى ) فرمانى که به شما داده است شرم مى کنید، و نه نظرى به حال خود مى اندازید، همه روزه در معرض ستم قرار مى گیرید، و از خواب خود بیدار نمى شوید، و سستى شما به پایان نمى رسد.
٢ الامام على (ع ): قد اءصبحتم فى زمن لایزداد الخیر فیه الا ادبارا، و الشر فیه الا اقبالا... اضرب بطرفک حیث شئت من الناس ، فهل تبصر الا فقیرا یکابد فقرا، اءو غنیا بدل نعمة الله کفراء...(١٣٨)
امام على (ع ): شما در روزگارى قرار گرفته اید که مردمان از کار خیر روى مى گردانند و به پیشباز کار بد مى روند... به هر جاى جامعه که مى خواهى بنگر و ببین ، آیا جز فقیرى گرفتار رنج نادارى ، یا ثروتمندى کفران کننده نعمت خدا، کس دیگرى مى بینى ؟!
قرآن :
١ لقد سمع الله قول الذین قالوا: ان الله فقیر و نحن اءغنیاء...(١٣٩)
خداوند گفته کسانى را شنید که گفتند: خدا فقیر است و ما بى نیازیم ...
٢ و قال لهم نبیهم : ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا، قالوا: اءنى یکون له الملک علینا؟ و نحن اءحق بالملک منه و لم یؤ ت سعة من المال ...(١٤٠)
پیامبر ایشان (بنى اسرائیل ) به آنان گفت : خداوند طالوت را پادشاه شما قرار داد، گفتند: چگونه مى تواند به پادشاهى برسد، در صورتى که ما براى پادشاهى از او شایسته تریم ، او که مال فراوانى ندارد...
٣ و قالوا: نحن اءکثر اءموالا و اءولادا و ما نحن بمعذبین# (١٤١)
گفتند: مالها و فرزندان ما افزونتر است ، و ما گرفتار عذاب نخواهیم شد#
حدى -ث
١ النبى (ص ):فواعجباه لقوم آلهتهم اءموالهم ؟(١٤٢)
پیامبر (ص ): ...شگفتا از مردمى که معبودهاى ایشان مالهایشان است .
٢ النبى (ص ): شرفهم الدارهم و الدنانیر، و همتهم بطونهم ، اولئک (هم ) شر الاءشرار.(١٤٣)
پیامبر (ص ): شرف ایشان به داشتن درهم و دینار است ، و همت ایشان مصروف شکم ؛ آنان بدترین بدانند.
قرآن :
١ ذرهم یاءکلوا و یتمتعوا و یلههم الامل ...(١٤٤)
به حال خود واشان گذار تا بخورند و بهره مند شوند، و آرزو آنان را به خود مشغول دارد...
حدیث :
١ الامام على (ع ): المال یفسد المآل ، و یوسع الآمال .(١٤٥)
امام على (ع ): مال عاقبت را تباه مى کند، و دامنه آرزوها را مى گسترد.
٢ الامام على (ع ): من لهج قلبه بحب الدنیا، التاط منها بثلاث : هم لا یغبه ، و حرث لایترکه ، و اءمل لا یدرکه .(١٤٦)
امام على (ع ): هر کس دلش گرفتار دوستى دنیا شود، سه چیز گریبانگیرش گردد: اندوهى که هرگز او را رها نسازد، آزى که دست از او برندارد، و آرزویى که به آن دست نیابد.
٣ الامام الصادق (ع ): اعلم یا مفضل !... جعل الخبز متعذرا لاینال الا بالحیلة و الحرکة ، لیکون للانسان فى ذلک شغل یکفه عما یخرجه الیه الفراغ من الاءشر و العبث ؛ اءلا ترى ان الصبى یرفع الى المؤ دب - و هم طفل لم یکمل ذاته - للتعلیم ؟ کل ذلک لیشتغل عن اللعب و العبث اللذین ربما جنیا علیه و على اءهله المکروه العظیم . و هکذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاءشر و العبث و البطر الى ما یعظم ضرره علیه و على من قرب منه . و اعتبر ذلک بمن نشاء فى الجدة و رفاهیة العیش و الترفه و الکفایة ، و ما یخرجه ذلک الیه .(١٤٧)
امام صادق (ع ): اى مفضل ! بدان که (خدا) نان را دور از دسترس قرار داد که دست یافتن به آن جز با ابزار و کوشش میسر نیست ، تا آدمى براى به دست آوردن آن نیازمند به کار کردن باشد؛ و همین او را از شر ناسپاسى و بیهوده گردى برخاسته از بیکارى و آسودگى باز دارد. آیا نمى بینى که کودک را در صورتى که هنوز وجودش کمال پیدا نکرده است ، براى تعلیم به نزد آموزگار مى برند؟ و این براى آن است که از بازى و بیهوده کارى ، که چه بسا براى او و کسانش نتایج ناپسند بزرگى ببار مى آورد جلوگیرى به عمل آید.
انسان نیز چنین است که اگر داراى کار نباشد، از سرخوشى و بیهوده گرى و ناسپاسى به کارى مى پردازد که براى خود او و کسانش زیان بزرگ دارد. این چگونگى را با کسانى بسنج که در توانگرى و رفاه و خوشگذرانى و بى نیازى پرورش یافته اند، و چه عاقبتى داشته اند؟
٤ الامام الصادق (ع ): ...و کان الناس اءیضا یصیرون بالفراغ الى غایة الاءشر و البطر، حتى یکثر الفساد، و یظهر الفواحش ...(١٤٨)
امام صادق (ع ): ...مردمان در نتیجه آسودگى به منتهاى سرخوشى و طغیان مى رسند، تا اینکه تباهى بسیار پدید مى آید و کارهاى ناپسند و زشت همه گیر مى شود...
قرآن :
١ استحوذ علیهم الشیطان فاءنساهم ذکر الله ، اءولئک حزب الشیطان ، اءلا ان حزب الشیطان هم الخاسرون# (١٤٩)
شیطان بر آن چیره گشت ، و ذکر ((الله )) را از یادشان برد؛ اینان حزب شیطانند؛ آگاه باشید که حزب شیطان همان زیانکارانند#
٢ الشیطان یعد کم الفقر یاءمرکم بالفحشاء، و الله یعدکم مغفرة منه و فضلا...(١٥٠)
شیطان شما را (به هنگام انفاق ) از فقر مى ترساند، و به کارهاى زشت امر مى کند؛ و این خداوند است که آمرزش خویش را و فزون بخشى را به شما وعده مى دهد...
حدیث :
١ الامام على (ع ): آثروا عاجلا، و اءخروا آجلا، و ترکوا صافیا، و شربوا آجنا... ازدحموا على الحطام ، و تشاحوا على الحرام ... و دعاهم الشیطان فاستجابوا و اءقبلوا...(١٥١ )
امام على (ع ): دنیاى زودگذر را برگزیدند، و کار جهان دیگر را به تاءخیر انداختند؛ آب صاف را رها کردند، و به نوشیدن آب تیره و ناگوار پرداختند... بر سر متاع ناچیز دنیا ازدحام کردند و براى دسترس یافتن به حرام با یکدیگر به رقابت برخاستند... شیطان آنان را فرا خواند، پس پذیرفتند و به او روى آوردند...
٢ الامام سجاد (ع ): ... فلیس فى غنى الدنیا راحة ، و لکن الشیطان یوسوس الى ابن آدم ، اءن له فى جمع ذلک راحة ، و انما یسوقه الى التعب فى الدنیا، و الحساب علیه فى الآخرة .(١٥٢)
امام سجاد (ع ): ...در ثروتمندى دنیا آسایشى نیست ، لیکن شیطان آدمى را وسوسه مى کند که مال اندوزى مایه راحت و آسایش است ؛ و همین مال اندوزى انسان را در دنیا به رنج و تعب گرفتار مى کند؛ و در آخرت و به حساب پس دادن مى کشاند.
٣ الامام الصادق (ع ): ان الشیطان یدیر ابن آدم فى کل شى ء، فاذا اءعیاه جثم له عند المال فاءخذ برقبته .(١٥٣)
امام صادق (ع ): شیطان فرزند آدم را در همه چیز (چنانکه مى خواهد) مى چرخاند، و چون (از فریب دادن او) ناتوان گردد، در کنار مال در کمین او مى نشیند و ((خر)) او را مى گیرد.
قرآن :
١ و لا تمدن عینیک الى مامتعنابه اءزوجا منهم ، زهرة الحیاة الدنیا، لنفتنهم فیه ، و رزق ربک خیر و اءبقى# (١٥٤)
به آن زندگى خوش دنیا که مردان و زنانى از ایشان را از آن برخوردار ساخته ایم - تا بدینگونه آنان را بیازماییم - خیره مشو، و (بدانکه ) روزى پروردگار تو نیکوتر و پاینده تر است
٢ و اعلموا اءنما اءموالکم و اءولادکم فتنة ...(١٥٥)
بدانید که دارایى و فرزندان شما وسیله اى براى آزمایشند...
٣ انما اءموالکم و اءولادکم فتنه ...(١٥٦)
مالها و فرزندان شما ابزارى براى آزمایشند...
حدیث :
١ الامام على (ع ): الوله بالدنیا اءعظم فتنة .(١٥٧)
امام على (ع ): شیفتگى به دنیا بزرگترین آزمایش (گرفتارى ، پریشانى ) است .
٢ الامام على (ع ): المال فتنه النفس ، و نهب الرزایا(١٥٨).
امام على (ع ): مال مایه آزمایش (گرفتارى ، پریشانى ) نفس است ، و دستخوش تاراج حوادث .
٣ الامام على (ع ): ...من کانت الدنیا اءکبر همه ، طال شقاؤ ه و غمه .(١٥٩)
امام على (ع ): ...آن کس که دنیا بزرگترین هدف وى باشد، همواره گرفتار بدبختى و اندوه خواهد بود.
١- هنگام رسیدن مرگ
قرآن :
١ کلا اذا بلغت التراقى # و قیل : من راق # و ظن اءنه الفراق # و التفت الساق بالساق # الى ربک یومئذ المساق# (١٦٠)
خیر، چون جان به بالاى سینه رسد # و (نزدیکان بیمار) بگویند: افسونخوان کیست (و کجاست تا چاره اى کند؟) # و بیمار دریابد که هنگام جدایى است # و ساقهاى پا بهم پیچند # چنان روزى هنگام راندن (و بردن روح انسان ) است به نزد پروردگار تو#
حدیث :
١ الامام على (ع ): کیف نزل بهم ما کانوا یجهلون ، و جاءهم من فراق الدنیا ما کانوا یاءمنون ، و قدموا من الآخرة على ما کانوا یوعدون ، فغیر موصوف نزل بهم : اجتمعت علیهم سکرة الموت ، و حسرة الفوت ، ففترت لها اءطرافهم ، و تغیرت لها اءلوانهم ، ثم ازداد الموت فیهم ولوجا فحیل بین اءحدهم و بین منطقه ، و اءنه لبین اءهله ینظر ببصره ، و یسمع باءذنه - على صحة من عقله و بقاء من لبه - یفکر فیم اءفنى عمره ، و فیم اءذهب دهره ، و یتذکر اءموالا جمعها، اءغمض فى مطالبها، و اءخذها من مصر حاتها و مشتبهاتها، قدلزمته تبعات جمعها، و اءشرف على فراقها، تبقى لمن وراءه ینعمون فیها، و یتمتعون بها، فیکون المهناءلغیره ، و العب ء على ظهره ؛ و المرء قد غلقت رهونه بها، فهو یعض یده ندامة على ما اءصحر له عند الموت من اءمره ، و یزهد فیما کان یرغب فیه اءیام عمره ، و یتمنى اءن الذى کان یغبطه بها و یحسده علیها قد حاز ها دونه . فلم یزل الموت یبالغ فى جسده حتى خالط لسانه سمعه ، فصاربین اءهله لاینطق بلسانه ، و لا یسمع بسمعه ، یردد طرفه بالنظر فى وجوههم ، یرى حرکات اءلسنتهم ، و لا یسمع رجع کلامهم . ثم ازداد الموت التیاطا، فقبض بصره کما قبض سمعه ، و خرجت الروح من جسده ، فصار جیفة بین اءهله ، قد اءو حشوا من جانبه ، و تباعدوا من قربه ، لا یسعد باکیا و لا یجیب داعیا؛ ثم حملوه الى محط فى الاءرض فاءسلموه فیه الى عمله ، و انقطعوا عن زورته ...(١٦١)
امام على (ع ) - درباره کسانى که در حال غفلت مرگشان فرا مى رسد: چگونه آنچه از آن غافلند (مرگ )، برایشان فرود مى آید، و جدایى از دنیا که خود را از آن ایمن مى دانند به ایشان روى مى نهد، و به جهان دیگر که از آن بیمشان مى دادند (و توجه نمى کردند) وارد مى شوند. آنچه برایشان فرود مى آید وصف ناشدنى است : سختى مرگ و حسرت از دست دادن دنیا؛ این احوال اندامهاى ایشان را سست مى کند و رنگهایشان را دگرگون مى سازد.
سپس مرگ هر چه بیشتر به درون جان هر یک در مى آید، و از سخن گفتن بازش مى دارد، در حالى که در میان کسان خویش است و با چشم آنان را مى بیند و با گوش سخنانشان را مى شنود - و عقلش سالم و خردش بر جاى است - در آن مى اندیشد که عمر خویش را در چه چیز به پایان رسانده و روزگار او چگونه سپرى شده است . به یاد مالهایى مى افتد که آنها را گرد آورده ، و در راه کسب آنها چشم فروبسته و به حلال و شبهه ناک آن نیندیشیده است ، و اکنون وبال آن مال اندوزى بر گردن اوست ، در حالى که باید چشم از آنها بپوشد، و آنها را براى کسانى دیگر برجاى گذارد که از نعمت آن متنعم و بهره مند شوند. بدینگونه لذت مصرف کردن مال به دست آمده بى رنج از آن دیگران مى شود، و بار سنگین پاسخ گفتن درباره آن بر دوش وى مى ماند؛ و او که خویش را سخت در گروه مؤ اخذه آن اموال مى بیند، از آنچه در هنگام مرگ به او رخ مى نماید، انگشت حسرت و ندامت به دندان مى گزد، و در آن حال از آنچه پیوسته خواستار آن بود دل مى کند؛ و آرزو مى کند که کاش آن کس که بر او رشک مى برد و حسرت او را مى خورد، به جاى وى به آنها دست یافته بود. و مرگ پیوسته در تن او بیشتر تاءثیر مى کند تا زبان و گوش هر دو از کار باز مى ماند؛ و او در میان کسان خویش به حالى مى افتد که نه مى تواند با زبان چیزى بگوید و نه با گوش چیزى بشنود: چشم را براى نگاه کردن به ایشان از این سو به آن سو مى گرداند. حرکات زبان ایشان را مى بیند، لیکن از آنچه مى گویند هیچ چیز دستگیر او نمى شود. سپس مرگ بیشتر در او چنگ مى اندازد، و به همانگونه که شنوایى را از او گرفته بود، بینایى را نیز از او مى گیرد، و روح از تنش بیرون مى رود؛ و به صورت مردارى در میان نزدیکان خویش در مى آید، که از او وحشت مى کنند و از نزدیک او دور مى شوند، نه مى تواند با گریه کننده اى هماواگردد و نه کسى را پاسخ دهد؛ سپس او را به مغاکى در زمین مى برد، و به دست اعمالش (و نتیجه آن اعمال ) مى سپارند، و دیده از دیدار او بر مى گیرند...
٢ - در صحراى محشر
قرآن :
١ کلا لینبذن فى الحطمة و ما اءدراک ماالحطمة نارالله الموقدة التى تطلع على الاءفئدة(١٦٢)
نه چنان است (که مى پندارد)؛ به حطمه (آتش خرد کننده - دوزخ ) افکنده خواهد شد و تو چه دانى که حطمه چیست ؟! آتش افروخته خداست (نه مردمان ) که بر دلها مستولى مى شود (و تا عمق وجود را مى سوزاند)
حدیث :
١ النبى (ص ) - فیما رواه الامام الکاظم (ع )، عن آبائه : ما قرب عبد من سلطان الا تباعد من الله تعالى ؛ و لا کثر ماله الا اشتد حسابه : و لا کثر تبعته الا کثر شیاطینه ... طوبى لمن اءسلم و کان عیشه کفافا...(١٦٣)
پیامبر (ص ) - به روایت امام کاظم (ع ) از پدران خویش : بنده به سلطانى (و صاحب قدرت و مقامى ) نزدیک نمى شود مگر آنکه از خداى متعال دور شده باشد؛ و مالش فزونى پیدا نمى کند، مگر اینکه رسیدگى به حسابش سخت تر مى شود؛ و پیروانش زیادتر نمى شوند مگر آنکه شیاطین (فریبندگان ) او افزایش پیدا مى کنند... خوشا به حال کسى که ایمان داشته باشد، و در زندگى به اندازه کفاف بسنده کند...
# اینهمه تاءکید در نکوهش مال و فراوانى آن ، براى آن نیست که آدمى از طلب مال خوددارى کند یا در آن اهمال ورزد - چنانکه پیشتر یادآورى شد(١٦٤) - بلکه مراد برانگیختن صاحبان ثروت و توانگران است ، بر اینکه یک معیشت کفافى سالم براى خود و بستگان خود اختیار کنند، و باقى اموال خویش را میان مردمان پراکنده سازند، تا به همگان برسد؛ و بدین ترتیب نه از کسى حقى ضایع شود، و نه نیازمند محتاج به نان شبى باقى بماند.
٢ عیسى المسیح (ع ): بحق اءقول لکم ان اءکناف السماء لخالیة من الاءغنیا؛ و لدخول جمل فى سم الخیاط اءیسر من دخول غنى فى الجنة .(١٦٥)
عیسى مسیح (ع ): بحق به شما مى گویم : همه جاى آسمان خالى از توانگران است ؛ و در آمدن شتر در سوراخ سوزن آسانتر است از در آمدن شخص ثروتمند به بهشت .
نگاهى به سراسر فصل
جریان مال در اجتماع باید چنان باشد که درآمدهاى مالى را در خدمت انسان و کارهاى مربوط به انسان قرار دهد - با مصرف کردنى مشروع و معتدل - و قضایاى اقتصادى را از ارزشهاى اخلاقى جدا نکند؛ بنابراین شالوده ، انگیزه هاى مادى و اقتصادى محض جاى خود را به انگیزه هاى معنوى و انسانى خواهد داد، و مال جز به خیر و سود همه مردم به کار نخواهد افتاد.
لیکن اگر مال محور و معیار و هدف شود، همه جهتگیریهاى اقتصادى به جهتگیریهایى مادى محض بدل مى شود، و تمایلات مادیگرایانه پست بر آنها فرمان مى راند، و اصالت یابى مال و کسب آن بر فرهنگ و اخلاق و سیاست و اقتصاد فردى و اجتماعى و دیگر روابط جامعه مستولى مى گردد. و در این هنگام همه نشاط آدمى برگرد محور مال و زیاد کردن آن به گردش در مى آید، و تخصص از تعهد، و ثروتمندى از گوش فرا دادن به نداى وجدان جدا مى شود، و علم و دانش به صورت کالایى در مى آید که در بازارهاى تولید و بهره کشى در معرض خرید و فروش قرار مى گیرد، تا از این راه درآمدهاى متکاثران و زراندوزان تاءمین شود. در چنین محیطى به کارگران و کشاورزان و دیگر افراد همچون کالایى نظر مى شود که بهاى آن بستگى به مقدار بهره اى دارد که بهره کشان مى توانند از آن به دست آورند.
در نتیجه این محور سازى مال ، انسان متکاثر مسخ مى شود و وجدان او مى میرد، تا جایى که مال را ملاک ارزش و ارزیابى قرار مى دهد، و آن را سببى براى برترى بر مردم و تحمیل تسلط و فرمانروایى بر ایشان مى شناسد.
محور سازى مال در محیطها و اجتماعهاى دینى نیز رخ مى دهد، منتها با پرده پوشى و حیله گرى ، و محورسازان مال به دین و مردان دین براى آن نزدیک مى شوند تا جهتگیریهاى آنان را به سود خویش و درآمدهاى خویش تغییر دهند. به همین جهت مى کوشند تا فقط بخشى از تعالیم و احکام اسلامى - به صورتى جدا از دیگر بخشها - عملى گردد، تا بهره بردارى از این بخش - که ناقص مطرح گشته است - براى ایشان امکانپذیر شود.
از جمله چیزهایى که این محورسازان مال به آن متوسل مى شوند، منحرف کردن درک مردم و آموختن سخنان و جهتگیریهاى باطل به مردم است . به همین منظور مسئولیت ناکامى و بینوایى و دیگر دشواریهاى اقتصادى و بحرانهاى معیشتى مردم را به گردن تقدیر و بخت مى اندازد(١٦٦)؛ و این اندیشه را رواج مى دهند که تفحص براى دست یافتن به ریشه هاى فقر و علتهاى آن و بدبختى اقتصادى ، باید در خارج میدانهاى اقتصادى و سیاست مالى حاکم بر اجتماع صورت پذیرد، و در بیرون از چارچوب مسئولیتهاى فقاهت و حکومت اسلامى پى گرفته شود. و این طرز تفکر ویرانگر است ، که باید هرچه سخت تر طرد گردد و اذهان مردم از استیلاى آن رهایى پیدا کند.
سپس گوییم : این امرى آشکار است که مال را محور اصلى قرار دادن ، که بر فرهنگ جامعه هاى تکاثرى سرمایه دارى و بر اخلاق و سیاست و حکومت و صنعت و مبادلات آنها حاکم است ، به همینگونه برگروههاى متکاثرى حکومت دارد که ادعاى مسلمانى مى کنند و لباس دین بر تن دارند. و این خود امرى است که براى طبیعت و ماهیت تکاثر مالى و طاغوتیگرى اقتصادى ضرورت دارد. کسانى که چنان مى پندارند که با مارکسیگرى مبارزه مى کنند، و مخالف با این سخنند که اقتصاد زیربناى اجتماع است ، و در عین حال تکاثر را جایز مى شمارند و تجاوز و تعدى مالى را طرد نمى کنند، در تاریکستانى سیاه به سر مى برند و به گمان خود در جستجوى دمیدن سپیده بامدادند، در صورتى که خود شالوده هاى شبى قیرگون را پى مى نهند. و هر چه نام عوض شود، تفاوتى در این امر پدید نمى آید. آنان باید بدانند که استوارى پایگاههاى دین و طرد اندیشه هاى مادى و الحادى ، جز با کوشش و تلاش جدى پیوسته براى تقویت این دو اندیشه بنیادین میسر نخواهد گشت :
اول : گسترش دادن روحیه دینى در میان مردم ، در زندگى فردى و اجتماعى ، از راه آشنا کردن ایشان با تعالیم درست و دست اول دین ، از جمله ضرورت بدل ناپذیر اجراى راستین عدالت اجتماعى و قسط قرآنى ، تا زندگى آنان رنگ دینى به خود بگیرد، و فعالیتهاى ایشان براى هدفهاى بلند انسانى صورت پذیرد...
دوم : رواج یافتن میانه روى و توازن در نظام اقتصادى جامعه ، تا طرز معیشت مردم صورتى اسلامى پیدا کند. و این جز با پیریزى اقتصادى سالم و متوازن تحقق نخواهد یافت ، اقتصادى که نه ((تکاثر)) را برتابد نه ((فقر)) را.
فصل نوزدهم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (١٢)
قرآن :
١ ولا تطیعوا اءمر المسرفین # الذین یفسدون فى الاءرض و لا یصلحون# (١٦٧)
به فرمان اسرافکاران گوش مدهید # کسانى که در زمین به تباهى مى پردازند و به اصلاحات دست نمى یازند#
بنگرید!
این آیه آسمانى در این صراحت دارد که مسرفانى که دیگران را امر و نهى مى کنند (و بطبع ، ثروتمندان مستکبر و خود برتر دانند، و بر این باورند که از طبقه ممتازند و باید فرمان بدهند و دیگران از ایشان فرمانبردارى کنند) مفسد فى الارض اند، و کارشان تباهى کردن و فساد در زمین است ، فسادى تمام که به هیچ اصلاحى گردن نمى نهد. و حکم (مفسد فى الارض ) در شرع معلوم است . درباره این موضوع در جایى دیگر نیز سخن خواهیم گفت .(١٦٨)
٢ و اذا اءردنا اءن نهلک قریة ، اءمرنا مترفیها ففسقوا فیها، فحق علیها القول ، قدمرناها تدمیرا#(١٦٩)
هنگامى که بخواهیم مردم آبادیى را هلاک کنیم ، شادخواران آنجا را فرمان (به اطاعت ) مى دهیم ، و ایشان سر به نافرمانى مى گذارند، تا اینکه (در نتیجه کردار آنان )، وعده عقوبت در حق ایشان تحقق مى یابد، پس آن آبادى را بسختى درهم مى کوبیم #
حدیث :
١ النبى (ص ): سیاءتى من بعدى اءقوام یاءکلون طیبات الطعام و اءلوانها، و یرکبون الدوات ... یبنون الدور، و یشیدون القصور، و یزخرفون المساجد... الفتنة منهم و الیهم تعود.(١٧٠)
پیامبر (ص ): پس از من مسلمانانى خواهند آمد که خوراکهاى پاکیزه و رنگارنگ مى خورند، و از وسایل سوارى استفاده مى کنند، و خانه ها مى سازند، و کوشکها مى افرازند، و مسجدها را مى آرایند... فتنه از ایشان است و کار ایشان .
٢ الامام على (ع ): المال للفتن سبب .(١٧١)
امام على (ع ): مال سبب برپا شدن فتنه ها (آشوبها) ست .
٣ الامام على (ع ): اءلا! و ان حب الدنیا راءس کل خطیئة ، و باب کل بلیة ، و مجمع کل فتنة ، و داعیة کل ریبة .(١٧٢)
امام على (ع ): آگاه باشید که دوستى دنیا سر هر خطاکارى است ، و در هر گرفتارى ، و فراهم گاه هر فتنه ، و فراخوان به هر بدگمانى .
٤ الامام على (ع ): ان الشیطان یسنى لکم طرفة ، و یرید اءن یحل دینکم عقدة عقدة ، و یعطیکم بالجماعة الفرقة ، و بالفرقة الفتنة ، فاصدفوا عن نزغاته و نفثاته ، و اقبلوا النصحیة ممن اءهداها الیکم ، و اعقلوها على اءنفسکم .(١٧٣ )
امام على (ع ): شیطان راههاى خودش را براى (گمراهى ) شما هموار مى سازد، و مى خواهد که پیوندهاى شما را با دین - یکى پس از دیگرى - بگشاید، و میان شما، به جاى با هم بودن پراکندگى پدید آورد، و با این جدایى و پراکندگى فتنه انگیزد. پس از دمدمه ها و وسوسه هاى او روى بگردانید، و اندرز را از کسى که آن را به شما اهدا مى کند قبول کنید، و به جان و دل بپذیرید.
٥ الامام الصادق (ع ): فیما قال الله عز و جل لموسى (ع ): یا موسى ... و اعلم اءن کل فتنة بدؤ ها حب الدنیا...(١٧٤)
امام صادق (ع ): از سخنانى که خداوند بزرگ به موسى (ع ) فرمود: اى موسى ... بدان که آغاز هر فتنه ، دوستى دنیاست .
نگاهى به سراسر فصل
ارتباطهاى مردمان با یکدیگر در هر اجتماع از فکر و فرهنگ و سیاست و اقتصاد و هنر رایج در آن اجتماع رنگ مى گیرد... پس اگر این امور سالم باشد، پیوندهاى مردم با یکدیگر نیز سالم خواهد بود، و اجتماعى با چنین خصوصیت لقمه چربى براى بهره کشان نخواهد شد؛ چه گردانندگان مسئول چنین اجتماعى به ژرفسازى فهم و فرهنگ مردم مى پردازند، و در نتیجه مردمان - و از جمله ایشان افراد حاکم بر اجتماع - صاحبان اذهانى ژرفنگر و شخصیتهایى قاطع خواهند بود، که از فریبها و سازشکاریهاى غیر انسانى بسرعت آگاه مى شوند و به مبارزه با آنها مى پردازند و فرصتى براى شایع شدن آنها باقى نمى گذارند.
متکاثران زمینه را براى رسیدن به منظور خود هموار مى سازند، و این کار را با ایجاد آشوب و آشفتگى در نظامهاى سیاسى و اقتصادى و فرهنگى - و بویژه اقتصادى - انجام مى دهند، و از این راه اجتماع را از داخل ، از هر چه سبب مقاومت و زنجیر گسلى و پایدارى مى شود تهى مى سازند.
متکاثران مردمان را براى رسیدن به این منظورها و هدفها مى خواهند:
١- به صورتى خوب و مطلوب ، با مزدى اندک ، براى ایشان کار کنند، و پیوسته بر تولید بیفزایند.
٢- کالاها را به بهایى که صاحبان کارخانه ها و واردکنندگان تعیین مى کنند بخرند و هر چه بیشتر مصرف کنند.
٣- در اینجا و آنجا با حالت تسلیم و خضوع به خدمت ایشان برخیزند، بى آنکه به چیزى آسیب رسانند، یا مایه ناراحتى شوند، یا خواب راحت آنان را آشفته سازند؛ بلکه هماره آنان خداوندگاران باشند، و توده مردم ، بردگان کمر بسته به خدمت .
و اینها از امورى است که دست متکاثران بسادگى به آنها نمى رسد، از اینرو به هر کارى که در این خصوص به سود ایشان باشد دست مى یازند، یعنى آشفته سازى اوضاع مخالف ، پراکندن ولنگارى و فساد در جامعه ، تحریف کردن مفاهیم تربیتى و دینى از صورت اصلى آنها (که آموزگار مبارزه با بهره کشى است و زنده کننده روح ستم ناپذیرى و سربلندى )، به صورتى که مستلزم تسلیم و قبول بى چون و چرا باشد. و از این راهها سیاستى اقتصادى را بر مردم تحمیل مى کنند که در آن نیرومندان در دژى مستحکم قرار مى گیرند، و ضعف مستضعفان هر روز بیش از روز پیش آشکار مى شود. و با کسانى که دسیسه هاى ایشان را افشا مى کنند، و مردم را به بدبختیهاى حاصل از گرسنگى و بدبختى و دیگر مفاسدى که به دست ایشان ایجاد مى شود توجه مى دهند، به گونه هاى مختلف به مبارزه برمى خیزند.
--------------------------------------
پاورقى ها:
١١٩- ((نهج البلاغه )) /٥٩٤؛ ((عبده )) ٢/١٢٨-١٢٩.
١٢٠- ((سوره مزمل )) (٧٣):١١.
١٢١- ((سوره قلم )) (٦٨): ١٢-١٥.
١٢٢- ((سوره اعراف )) (٧):٧٥.
١٢٣- ((سوره اعراف )) (٧):١٢٧.
١٢٤- ((سوره یونس )) (١٠):٨٣.
١٢٥- ((سوره زخرف )) (٤٣):٥٢.
١٢٦- ((سوره اعراف )) (٧): ٦٦.
١٢٧- ((نهج البلاغه ))٧٨٩ - ٧٩٠؛ ((عبده )) ٢/١٦٨-١٦٩.
١٢٨- ((سوره یس )) (٣٦):٤٧.
١٢٩- ((سوره انبیاء)) (٢١): ١١-١٤.
١٣٠- ((مجموعه ورام (تنبیه الخواطر) )) /١٠.
١٣١- (در همین جلد).
١٣٢- ((بحار)) ١٠٣/٢٦، از کتاب ((اءعلام الدین ))، نیز فصل ٨، از این باب (جلد سوم ).
١٣٣- ((سوره توبه )) (٩):٨١.
١٣٤- نیز - ((مجمع البیان )) ٥/٥٦.
١٣٥- ((سوره توبه )) (٩):٨٣.
١٣٦- ((سوره توبه )) (٩):٨٦.
١٣٧- ((بحار)) ٧٣/١٠٤.
١٣٨- ((نهج البلاغه )) /٤٠٠؛ ((عبده )) ٢/١٦.
١٣٩- ((سوره آل عمران )) (٣):١٨١.
١٤٠- ((سوره بقره )) (٢): ٢٤٧.
١٤١- ((سوره سباء)) (٣٤):٣٥.
١٤٢- ((بحار)) ٥٢/٢٤٦، از کتاب ((جامع الاءخبار)).
١٤٣- ((مکارم اخلاق )) /٥٢٦.
١٤٤- ((سوره حجر)) (١٥):٣.
١٤٥- ((غررالحکم )) /٣٣.
١٤٦- ((غررالحکم )) /٢٨٦.
١٤٧- ((بحار)) ٣/٨٧.
١٤٨- ((بحار)) ٣/١٠٦.
١٤٩- ((سوره مجادله )) (٥٨):١٩.
١٥٠- ((سوره بقره )) (٢):٢٦٨.
١٥١- ((نهج البلاغه )) ٤٣٨-٤٣٩؛ ((عبده )) ٢/٣٧-٣٨.
١٥٢- ((بحار)) ٧٣/٩٢.
١٥٣- ((اصول کافى )) ٢/٣١٥.
١٥٤- ((سوره طاها)) (٢٠):١٣١.
١٥٥- ((سوره انفال )) (٨):٢٨.
١٥٦- ((سوره تغابن )) (٦٤): ١٥.
١٥٧- ((غررالحکم )) /٢٦.
١٥٨- ((غررالحکم )) /٥١.
١٥٩- ((بحار)) ٧٣/٨١.
١٦٠- ((سوره قیامت )) (٧٥): ٢٦-٣٠.
١٦١- ((نهج البلاغه )) /٣٣١-٣٣٢؛ ((عبده )) /٢١١-٢١٢ در این قطعه ، چند ((فعل )) که باید به صورتهاى گوناگون ((فعل ماضى )) ترجمه مى شد، بتناسب ، با ((زمان حال )) ترجمه گشت .
١٦٢- ((سوره همزه )) (١٠٤):٤-٧.
١٦٣- ((سفینة البحار)) ٢/٣٢٧.
١٦٤- فصل ٣، از این باب را بنگرید (جلد سوم )
١٦٥- ((عدة الداعى )) /١١٣.
١٦٦- با اینکه پیامبر بزرگ توحید، محمد بن عبداللّه (ص )، و امام سترگ موحدان ، امیرالمؤ منین على بن ابیطالب (ع )، و معلم داناى خداشناسى ، امام جعفر صادق (ع )، حرمان محرومان و نیازمندى نیازمندان را به ظلم و گناه و حق خوارى توانگران مربوط دانسته اند - احادیث جهت بخش این موضوع را در این فصلها آورده ایم ، تا این اصل تحول آفرین در افکار جا بیفتد، و تا محرومان عوامل محرومیت خویش را بشناسند، و به چاره اندیشى دست یازند...
١٦٧- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٥١-١٥٢.
١٦٨- فصل ٢٧، از این باب (در همین جلد).
١٦٩- ((سوره اسرا)) (١٧):١٦.
١٧٠- ((مکارم الاخلاق )) ٥٢٥ - ٥٢٦.
١٧١- ((غررالحکم )) /٣٤.
١٧٢- ((بحار)) ٧٨/٢٣؛ از کتاب ((مطالب السؤ ول )).
١٧٣- ((نهج البلاغه )) ٣٧٣ - ٣٧٤؛ ((عبده )) ١/٢٣٥.
١٧٤- ((اصول کافى )) ٢/١٣٥.
فصل بیستم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (١٣)
شاید نزد کسى که به مسائل انسانى و مشکلات اجتماعى توجهى دارد، این نکته معلوم باشد که توده هاى مردم عادى هیچ نقشى در پدید آوردن بحرانها ندارند، و هیچگاه طمع تحریف قوانین و نقض آنها را در سر نمى پرورند؛ پس کسانى که در اجتماع - هر گاه که مصالح ایشان اقتضا کند - آشوب و ناراحتى فراهم مى آورند، و قوانین را تحریف مى کنند، مردمان را با ستمگسترى خود به تمرد و سرکشى وامى دارند، بیشتر، همان صاحبان ثروت و متکاثران و سرمایه داران و زمینداران و اسرافکاران و شادخوارانند. و از رده همین اشخاص بوده اند کسانى که در زمانهاى دور گذشته - به گونه هاى گوناگون - در برابر پیامبران خدا و مصلحان مقاومت مى کردند، و در این زمانها نیز - با دروغگویى و ظاهرسازى - در برابر مصلحان و انسان دوستان مى ایستند و کارشکنى مى کنند.
و خدا مى داند که حجم تلاش این گروه براى تحریف قوانین و واژگونه سازى تعالیم اسلامى و تفسیر آنها به سود خویش تا چه اندازه است . آنان از مهترین علتهاى اصلى وجود فقر در میان مردند. و فقر و نادارى از مهمترین سببهاى انحراف و ناباورى و سقوط اجتماعى است . براى همین مى نگریم که پیامبران هرگز از مبارزه و طرد ایشان از اجتماع خوددارى نمى کردند. و به همانگونه که با فرعون زمان خویش به نبرد برمى خاستند. با قارون زمان نیز نبرد مى کردند. لازم است که این رفتار پیغمبرانه و اصلاحى ، دستورى قطعى براى هر انسان یا اجتماعى یا حکومتى باشد که براى حق قیام کرده است و مردمان را به عدالت و دادگرى فرا مى خواند.
و شاید مهمترین اقدام براى ایجاد تنش و ناراحتى اجتماعى ، و بداثرترین آنها، ایجاد تشتت و پراکندگى در جامعه هاى اسلامى ، درباره تصور دینى و اعتقادات اسلامى باشد و این کار از دو راه براى ایشان میسر مى شود:
١- دخالت کردن در فهم مردم نسبت به اعتقادات دینى خویش .
٢- دسیسه کردن در استنباط دینى ، از راه عرضه داشتن معلوماتى دروغین به متصدیان استنباط، و کوشیدن براى جدا کردن بخشهاى مختلف دین از یکدیگر (در حوزه فکرى استنباط گران )، تا از این راه بتوانند به ((تحریف موضعى )) در احکام دینى توفیق حاصل کنند و - مثلا - سیاست را از اقتصاد، و اقتصاد را از اخلاق - و نظایر اینها - جدا سازند، و مردمان را به این جدا بودن معتقد کنند. و از اینجاست که مردم در اعتقادات خود ایستارهاى مختلف پیدا مى کنند، و در پرداختن به عمل و اقدام دچار تنش مى شوند، و گفتگو و جدال در این باره مى گسترد، و سرانجام کار از جدال به جنگ مى کشد.
و از شیوه هاى کار پنهانى متکاثران در مبارزه براى از بین بردن عدالت اجتماعى و جلوگیرى از دست یافتن مردم به حقوق از دست رفته خود، ایجاد بحرانهاى مصرفى است در میان مردم ، در مورد نیازها و مصرفهاى گوناگون . و از این راه در برابر مصلحان و انسان دوستان مى ایستند و مانع آن مى شوند که به هیچ مرحله اى از مراحل اجراى قسط و عدل اجتماعى و ایجاد موازنه در توزیع و مصرف برسند. و اینها همه به سود بهره کشان و به زیان توده ها تمام مى شود.
و باید به خاطر بسپاریم که آثار منفى فتنه و آشوب و زیانهاى آن ، بیش از چیزهاى دیگر به مردمان آسیب مى رساند؛ و به همین جهت است که از آنها به عنوان ((مضلات الفتن - آشوبهاى گمراهى آفرین )) یاد شده است ، زیرا فتنه ها (آشوب هاى فکرى ، اعتقادى ، سیاسى ، اقتصادى ، فرهنگى و...)، مردم را دچار حیرت و سرگشتگى مى کند (و قدرت تشخیص را از آنان مى گیرد)، از اینرو نمى توانند سخن حقگویان را از ادعاى باطل سرایان بازشناسند. و از دست دادن اجتماع این دریافت و بازشناسى را همچون از دست دادن زندگى و هستى و موجودیت ، بلکه زیانبارتر از آن است ، چه از این راه عقل و احساس و زندگى معنوى و آزادى واقعى مردم از ایشان سلب مى شود، به همین جهت در قرآن کریم آمده است که الفتنه اشد من القتل فتنه از کشتار بدتر است و الفتنه اکبر من القتل فتنه از کشتار بزرگتر است (و زیان آن بیشتر.
چه در جنگ ، دوست از دشمن و حق از باطل تشخیص داده مى شود، و شخص مى داند که آن کس که در برابر وى ایستاده دشمن است و بر باطل است ، لیکن فتنه چنین نیست ، در جنگ امکان آن هست که شخص در راه حق کشته شود، که در این صورت ، شهادت است و سعادت . و در فتنه ممکن است که در راه باطل به زندگى ادامه دهد، که در این صورت ، سقوط است و شقاوت . و علت آن است که آتش فتنه ، بیشتر، با خلافگویى و ظاهر سازى و غفلت گسترى و زبان بازى و دروغ پراکنى و بحران آفرینى سیاسى و قرار دادهاى خائنانه و اختلافهاى گمراه کننده ، شعله ور مى شود. و اینگونه امور مردم عادى را از جهتگیرى درست باز مى دارد. آشکار است که اندیشه هاى مصلحان راستین اجتماعى ، و مدافعان عدالت اشاعه گران فضیلت ، و یاوران مردم ضعیف محروم ، و هدفها و بیانیه ها و کوششهاى مخلصانه ایشان ، هر چه زودتر در زیر آتش افروخته فتنه هاى بر پا شده به دست متکاثران و کارگزاران آنان نابود مى شود؛ و در این هنگام ستون استوار حق شکست بر میدارد، و شعاع جهاد قاطع در راه رساندن حقوق محرومان به ایشان از فروغ مى افتد.
پس - به حق - فتنه از کشتن و جنگ بدتر و زیان بارتر است ، زیرا در فتنه ، دشمن با دگرگون ساختن حقایق و افزودن حیله ها پیروز مى شود، و راه اصلاح و رشد اجتماعى را مى بندد، و با قلمى پهن بر نقش سازنده افکار فروغ آفرین نیکى گستر و نجات دهنده ، و بر جهت گیریهاى انسانى و هدفهاى عالى و خردمندانه آنها، خط بطلان مى کشد، و آثار جهاد مستمر و اثر خونهاى فراوانى را که سخاوتمندانه در راه بر پا دارى قسط و عدل ریخته شده است از میان مى برد.
و اى خواننده عزیز، سخنى گسترده درباره چگونگى خذلان و بیچارگى مردم در برابر قدرت و نفوذ متکاثران ... در ((نگاهى به سراسر فصل )) سى و هشتم ، از همین باب ، خواهى خواند.
فصل بیستم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (١٣)
قرآن :
١ و لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها الى الحکام ، لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم ، و انتم تعلمون .(١٧٥)
مالهاى یکدیگر را - ضمن روابط خود - به باطل مخورید، و به حاکمان (و قاضیان ، بعنوان رشوه ) تقدیم مدارید، تا از این راه پاره اى از مال مردم را با ارتکاب گناه بخورید، در صورتى که مى دانید (که حق با شما نیست ).
٢ و قال الملامن من قوم فرعون ، اتذر موسى و قومه لیفسدوا فى الارض ، و یذرک و آلهتک ؟...(١٧٦)
سران قوم فرعون (به او) گفتند: آیا موسى و بنى اسرائیل را رها مى کنى (و اجازه مى دهى ) تا در زمین تباهى کنند، و تو و خدایانت را کنار نهند...
این آیه کریمه آشکارا دلالت بر ارتباط مؤ کدى دارد که میان طاغوت سیاسى و طاغوت اقتصادى برقرار است ، و نیز بر اینکه طاغوت اقتصادى نفوذى تام و فراگیر در دستگاههاى فرمانروایى و رؤ ساى سیاسى جامعه مى تواند داشت .(١٧٧)
نگاهى به سراسر فصل
ما در این نگاه مى خواهیم اجتماع را از دو موضوع بسیار مهم آگاه سازیم که از مهمترین وسایلى که بهره کشان براى رسیدن به مقاصد خود و دخالت در قضایاى سرنوشت ساز به آنها متشبث مى شوند.(١٧٨) و امید آن هست که این بحثهاى مستند به قرآن کریم و حدیث شریف ، انگیزه اى نیرومند باشد براى برانگیختن خردها و بیدار کردن وجدانها و پروردن اندیشه ها؛ به همانگونه که امیدوارى قاطع به آن داریم که آیات و احادیث این دو باب ، محرکى شایسته براى آن شود که مردان دین و حکومت براى اجراى عدالت اجتماعى قرآنى - به صورتى ژرف و قاطع - بسیج گردند، و این وظیفه بس بزرگ خدایى را در صدر برنامه هاى خود جاى دهند. دو موضوعى که گفتیم اینهاست :
١- تحریف قوانین .
٢- ایجاد اختلاف در رده هاى اجتماعى .
موضوع نخست : جو حاکم بر نظامهاى تکاثرى و سرمایه دارى ، و تلاش براى روى هم انباشتن سرمایه و افزودن بى اندازه آن است . چنین هدفى - بطبع - خواستار وسایل و افزارهایى است که با سیاست و دین و فرهنگ و اقتصاد و عرف و قانونگذارى ارتباط پیدا مى کند. از این رو مى نگریم که فزونخواهان و سرمایه داران در آن مى کوشیدند تا نفوذ خود را در هر یک از ابعاد اجتماع (سیاسى ، دینى ، اقتصادى ، فرهنگى ، عرفى و تقنینى ) استقرار بخشند، تا فرصت منحرف کردن تعالیم دینى را از جایگاه (مواضع ) خود به دست آورند، و بتوانند به سود گروه خویش در وضع قوانین دخالت کنند؛ به همین جهت با کمال نشاط و جدیت در آن مى کوشیدند تا بخشى از احکام اسلامى به صورتى مورد عمل قرار گیرد که - نخست - زیانى به منافع ایشان نداشته باشد، و - در مرتبه دوم - بخشى دیگر را که منافع ایشان را مورد تهدید قرار مى دهد و دست آنان را در اینجا و آنجا مى بندد، از جریان خارج کند؛ و - مرتبه سوم - اصول و برنامه هایى اقتصادى و اجتماعى و قوانینى اجرایى را که به سود مستضعفان و گروههاى زیر فشار است و در جهت باز پس گیرى حقوق از دست رفته ایشان قرار دارد از کار بیاندازد، و به جاى آنها، برنامه ها و قوانینى که کفه ترازو را به سود متکاثران سنگینتر مى کند، و هر اصل یا اقدامى را - در تولید، یا واردات یا توزیع - که مخالف با منافع ایشان است از میان مى برد، فعال سازد.
مستولى شدن نظامهاى تکاثرى بر جامعه هاى بشرى ، یا مستقیم به نابودى تعالیم و قوانین متناقض با آنها مى انجامد، یا آن ها را از هر محتواى سازنده و جدى تهى مى کند، تا جایى که آنچه براى حمایت از مستضعفان و ناکامان و رنجبران و کارگران وضع شده است - سرانجام - مایه حمایت از متکاثران و افزایش دارایى و تحمیل سلطه هر چه بیشتر آنان بر توده ها مى شود.
چون چنین حالتى استقرار پیدا کند، فرهنگ مردم و عرف و عادت ایشان - و حتى اعتقاداتشان - از روى غفلت و تسلیم ، به صورتى در مى آید که دیگر در مقابل ستم مقاومت نمى کنند و براى رسیدن به حقوق خویش به تلاش نمى پردازند؛ و کار - بتدریج - به جایى مى رسد که اقتصاد تکاثرى ویرانگر و متناقض با اقتصاد اسلامى قرآنى بعنوان اقتصاد اسلامى و انسانى مورد قبول واقع مى شود، و اندیشمندان و آزادگانى که جامعه ها را به اجراى قسط اسلامى فرا مى خوانند به آن متهم مى شوند که تمایلات چپى دارند. و در این هنگام است که مصیبت بزرگ دامنگیر امت اسلامى مى شود، یعنى از میان رفتن پاکترین آرمانهاى اسلامى یا تحریف شدن آنها، به صورتى که هدفهاى متعدیان اقتصادى هماهنگ در آید.
ادیان الاهى - در سراسر تاریخ بشرى - و بویژه ((دین اسلام ))، از این مصیبت سنگین رهایى پیدا نکرده است . پرستندگان مال تعالیم دین را در قدیم و جدید در معرض تغییر و تحریف قرار داده اند، و بعضى از کسان که توانایى درک ماهیت ((حواث واقعه اقتصادى )) (مسائل اقتصاد نو) را ندارند، یا بعضى از فریبکاران که در دنیاى مال پرستان زندگى مى کنند و از خوان نعمت ایشان بهره مند مى شوند، سخنان و نتیجه گیریهاى غلط ایشان را پذیرفته اند. و بدینگونه ها مفهوم ((اصول اعتقادى )) را نیز تغییر داده اند، و ((قضا و قدر)) و ((سرنوشت )) و ((فقر و غنا)) را بد تفسیر کرده اند. و اینها همه از آنجا شده است که در معانى اینگونه اصول و موضوعات کم اندیشیده اند و شناختى درست از آنها به دست نیاورده اند، یا خواسته اند اعمال مشتى کسان را - که مسئولیتهاى بزرگ انسانى را از دوش خود برداشته اند - توجیه کنند، یا ذهنیت توده هاى مردم را گمراه سازند.
موضوع دوم : یکى از چیزهایى که صاحبان ثروت از آنها براى اجراى مقاصد خود بهره بردارى مى کنند، انجمنها و احزاب و مجامع و گروههاى دینى اجتماعى است ، که از آن ها همچون نردبان براى رسیدن به هدف خویش (تحریف قوانین و نفوذ در حاکمیت و قانونگذارى ) به صورتهاى گوناگون بهره مى برند.
اقدامهایى که متکاثران و مرتجعان در جهت تحقق بخشى به اهداف خویش به آنها دست مى یازند از اینگونه است :
(١) - تشکیل جمعیتهاى گوناگون ، با نامها و شعارهاى مختلف ، و کوشش در افزایش آنها.
(٢) - ایجاد تضاد و مبارزه میان طبقات و جمعیتهاى یاد شده از لحاظ مصالح هر کدام .
(٣) - تقسیم کردن جهتگیریهاى دینى و اجتماعى به شاخه ها و بخشهاى متفاوت ، با بهره گیرى از اختلاف هاى مذهبى موجود یا ساختگى و تحمیلى .
(٤) - ناهماهنگ سازى شدید برنامه هاى اقتصادى طبقات و جمعیتهاى یاد شده .
(٥) - ناهمگون سازى روشهاى مصرف در میان آنها.
(٦) - ایجاد اختلاف نظرهایى در میان سران و حاکمان و دامن زدن به این اختلافها.
(٧) - تقویت موضعگیریها و جمعیتها و احزاب و روزنامه ها و مجلات سازگار با مصالح ایشان ، با کمکهاى مالى و تبلیغى ، در برابر موضعگیریهاى مخالف .
(٨) - دگرگون جلوه دادن واقعیاتى که در زندگى و اجتماع بر مردم مى گذرد، به صورتى که علماى دینى یا دستگاه حاکم نتواند. اطلاع واقعى و درستى درباره آنها پیدا کند، و غافل نگاه دارى مردم تا از آنچه به دست متکاثران بر سرایشان مى آید آگاه نگردند.
(٩) - ایجاد مؤ سسه هاى خیریه ، با نامهاى جالب توجه ، براى هدفهاى موردنظر.
(١٠) - کوبیدن اندیشمندان و کسانى که براى بالا بردن سطح فهم و فرهنگ توده مردم تلاش مى کنند، بویژه درباره مسائل مالى در اسلام ... و متکاثران بدینگونه ها در ایجاد پراکنده گى و اختلاف میان مردم از بین بردن همبستگى هاى ایشان تلاش مى کنند، تا چنان شود که صفى یگانه و درهم تنیده از مبارزان در برابر خود نداشته باشند، و تا مصلحان موفق نگردند که اجتماع را به اوج آگاهى و پایدارى و سرکشى در برابر زورگویان و زرپرستان و رهایى از ستم گسترده ایشان صعود دهند.
قرآن :
١ و لن یجعل الله للکافرین على المؤ منین سبیلا(١٧٩)
خداوند هرگز چنین قرار نداده (و نپذیرفته ) است که مؤ منان زیر بار سلطه کافران باشند.
تکاثر و اقتصاد آزاد (لیبرالیسم اقتصادى )، وابستگى اقتصادى و معیشتى مى آورد و آن را ناگزیر بر توده هاى مردم تحمیل مى کند. و این وابستگى یعنى هموار کردن راه براى کافران و غیر مومنان ، و سپس پیروزى آنان بر مؤ منان ، که به نص قرآن کریم مردود و محکوم شناخته شده است .
متکاثران و سرمایه داران به دنبال هدفهاى بهره کشى خویش روانند؛ و رسیدن به این هدفها جز با وابستگى اقتصاد به سرمایه دارى و تکاثر (امپریالیسم ) صورت نمى پذیرد. و این چگونگى ، وابستگى اقتصادى و معیشتى همه بخشهاى اجتماع را در پى دارد، از فرمانروایان گرفته تا توده هاى مردم . و در سرزمینهاى اسلامى - به دنبال ارتباط با متکاثران جهانى - مشتى متکاثر پیدا شده اند که پس از اینکه مانند همردگان خویش در سراسر جهان سرمایه دارى ، خود نیز به صورت طاغوتهایى اقتصادى در آمده اند، به کارگزارى براى سرمایه داران جهانى پرداخته اند و مى پردازند.(١٨٠) این گروه دین را که انگیزه آگاهى توده هاست ، همچون وسیله اى براى تخدیر توده ها، و خاموش سازى ملتها، و فرو نشانى شعله انقلابهاى عدالتخواهى و حق طلبى ، شکستن روح مقاومت و پایدارى ، و دمیدن روح نومیدى و تسلیم در جسد اجتماع ، به کار مى گیرند، تا چنان شود که دیگر کسى به فکر شورش و نهضت یا مطالبه حق یا مقاومت در برابر ستم نیفتد.
در چنین شرایطى ، از میان بردن این وضعیت و پیامد آن که وابستگى اقتصادى و تحمیل آن است بر مسلمانان و سرزمینهاى ایشان ، از مهمترین واجبات مسلمانان متعهد است .
در جاهایى مناسب ، به نفوذ متکاثران و صاحبان ثروتهاى کلان و استیلایابى آنان ... اشاره کرده ایم ، از جمله ، در ((سرآغاز))، بند ((٨))، و در ((نگاهى به سراسر فصل )) سى و هشتم ، از این باب ، به آنجاها رجوع شود.
فصل بیست و یکم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (١٤)
قرآن :
١ و اصبر على ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا و ذرنى و المکذبین اولى النعمه و مهلهم قلیلا(١٨١)
بر آنچه مى گویند شکیبایى کن ، و به روشى نیکو (نه قهرآمیز) از ایشان کناره گیر، و (رسیدگى به کار) تکذیب کنندگان صاحب نعمت را به من واگذار، و آنان را (در این دنیاى گذران ) اندکى مهلت ده .
٢ لقد ابتغوا الفتنه من قبل و قلبوا لک الامور..(١٨٢)
پیش از این (در جنگها) فتنه انگیختند، و در کارهاى تو کارشکنیها کردند....
شیخ بزرگوار، احمد بن فهد حلى مى گوید: ((آیا آنچه را خداى سبحان براى تو در کتاب بزرگ خود به زبان پیامبر بزرگوارش حکایت کرده است نشنیده اى ، که آشکارا گفته است ، کسانى که در صدد انکار دین خدا برآمدند و آفریننده جهان را انکار مى کردند، ثروتمندان شادخوار و اشراف متکبر بودند...))(١٨٣)
نگاهى به سراسر فصل
در قرآن کریم آیاتى وجود دارد که تابلوهایى هنرى و عالى و تابناک ، آنچه را توانگران و متکاثران در مبارزه با پیامبران خدا کرده اند در برابر ما بهترین گونه مجسم مى سازد. آرى ، این متکاثران و مترفان و مستکبران دشمنان پیامبران بوده اند، و آتش افروخته این دشمنى تا کنون فروکش نکرده است . در مقابل آنان ، پیامبران و یاران ایشان قرار داشتند که بیشتر از میان ناتوانان و محرومان برخاسته بودند. خداوند در قرآن کریم مى فرماید: ذرنى و المکذبین اولى النعمه کار تکذیب کنندگان صاحبان نعمت را به من واگذار؛ و این بدان معنى است که خدا شر آنان از سر تو دور خواهد کرد، با اینکه ایشان سخت ترین دشمنان تواند و تواناترین بر جنگ با تو، زیرا داراى نعمت و قدرت و امکاناتند. از اینرو مى توانند هزینه هاى لازم را براى رو به رو شدن با تو در کارزار تاءمین کنند، لیکن تو اى پیغمبر! از این بابت اندهناک مباش ، و کار ایشان را به خدا واگذار، که با حول و قوت خود شر آنان را از تو دور خواهد کرد.
و این آیه صراحت دارد که تکذیب کننده حق ، یا جز در میان صاحبان نعمت (توانگران ) پیدا نمى شود، یا اگر پیدا شود مورد توجه نیست ، زیرا چندان توان و ثروتى ندارد تا بتواند تنشى در محیط ایجاد کند، و به نبرد با حق برخیزد، و فساد پدید آورد.
هنگامى که تاریخ اسلام را در نخستین ایام پیدایش آن از نظر مى گذرانیم ، مى یابیم که فزونخواهى (تکاثر) و اتراف (اشرافیت و شادخوارى )، به صورتهاى گوناگون و روشهاى نیرومند، با پیامبر اسلام (ص ) مبارزه کرده است ، از آن رو که فرهنگ حاکم بر اجتماع و معیارهاى ارزشیى که بر جامعه عرب پیش از اسلام و مقارن ظهور آن حکومت مى کرد، فرهنگى بود جاهلى و معیارهایى بى ارزش ، که برگرد محور تکاثر و اتراف ، و نازیدن به مال بسیار و نعمت سرشار و نفرات زیاد اشرافیت دوره جاهلیت گردش مى کرد، به همین جهت ، پرداختن به نبردى سنگین با این پدیده ها و عرفها و ذهنیتها و قدرتها، گام نخستین انقلاب الاهى و اصلاحات صدر اسلام بوده است ؛ از اینرو پیامبر اکرم (ص ) با برنامه اى اصولى و منظم به این نبرد پرداخت ، و به شکلى دقیق آن را اداره کرد: نخست به ویران کردن پایگاههاى فرهنگى و عرفى و اخلاقى و اجتماعى تکاثر و اتراف پرداخت ،(١٨٤) تا از این راه بتواند پایگاههاى اقتصادى و معیشتى و سیاسى آنها را نیز ویران سازد. با توجه به این سنت نبوى عملى (علاوه بر سنت گفتارى و دیگر تعالیم موجود در قرآن و حدیث )، وظیفه حتمى امروز مسلمانان معلوم میشود، بویژه وظیفه عالمان دین - عالمان بیدار و متعهد - که نشان وراثت از پیامبر اسوه و مقتداى مسلمانان را با خود حمل مى کنند.
صیانت اسلام از واجبترین واجبات است . و این صیانت (حفظ و نگاهبانى و گسترش دادن )، امرى ذهنى نیست ، بلکه یک حقیقت عینى و واقعى و خارجى است . و صیانت اسلام در واقعیت خارجى ، جز از راه نگاهبانى اعتقاد به آن در میان معتقدان ، و عمل به آن در میان عاملان ، و گسترش آن در میان دیگران - به صورتى که در جانها راه پیدا کند و در محیطهاى گوناگون نفوذ یابد - میسر نیست . بنابراین ، باید اسلام (پیش از پرداختن به مردمان دیگر)، بویژه در میان آگاهان و جوانان و سختى کشان و محرومان بى پناه ؛ با توجه به اینکه تکاثر مالى و اتراف معیشتى ، موجودیت اعتقادى و جهتگیریهاى اسلامى اینان را در معرض تهدید قرار داده است .
در آنچه پیشتر گذشت ، به این مطلب اشاره کردیم که دین خدایى اسلام ، دینى انسانى و مردمى همگانى است ، و راهنمایان این دین شاءن انسان را بالا برده اند و کرامت او را فریاد کرده اند، و به حمایت از توده ها برخاسته اند، و با فقیران و نیازمندان نشست و برخاست مى کرده اند. و زاد و توشه و هیزم و چیزهاى دیگر را شبانه - بر روى دوشهاى خود - به خانه هاى بینوایان مى برده اند، لیکن متکاثران و اشراف و مترفان داراى رفتارى بر خلاف این بوده اند. و این اختلاف از مهمترین انگیزه هاى پیدایش تضاد و قطع رابطه میان دین و اینان بوده است . اسلام کاستن حق هیچ انسانى را روا نمى دارد، و تحقیر شخص یا طایفه اى را جایز نمى شمارد. مردمان در نظر اسلام یا برادران دینیند یا برابران نوعى اما اخ لک فى الدین ، و اما نظیر لک فى الخلق - چنانکه در عهدنامه معروف امام على بن ابیطالب (ع ) براى مالک اشتر نخعى به همینگونه آمده است .(١٨٥ ) - پس اسلام براى زندگى با مردم و رفتار با آنان و دفاع از مردم و حقوق مردم دو ملاک در اختیار ما قرار مى دهد، که یکى ملاک مسلمان بودن است و دیگرى ملاک انسانیت عمومى ؛ و امتیازهاى معنوى اشخاص را - تا چه رسد به امتیازهاى موهومى که اسلام آنها را پایمال کرده است . براى جهان دیگر باقى مى گذارد، و براى آنها تاءثیرى در بهره مند شدن از مواهب این زندگى قائل نمى شود. و این طرز تفکر را با طرد کردن تفکر مخالف تقویت مى کند؛ به همین جهت پیامبر بزرگوار (ص ) مى فرماید: یا على ! ان القوم سیفتنون بعدى باموالهم ، و یمنون بدینهم على ربهم (١٨٦) اى على ! مردمان پس از من با اموالشان در معرض آزمایش قرار مى گیرند، و با دین خود بر پروردگارشان منت مى نهند. و این تعلیم متوجه کسانى است که براى قبول دین بر خداوند سبحان منت مى گذارند. و اینگونه کسان - بطبع - صاحبان اموال و ثروتمندانند، با اینکه معلم بزرگ دین ، حضرت امام جعفر صادق (ع ) مى فرماید: ...فضائلهم بینهم و بین الله (١٨٧) فضایل مردم ، مربوط به خود و خدایشان است نه مربوط به مردم و شریعت و قانون و دستگاه اجرائى و سیاست و حکومت و معیشت ...پس اسلام فضایل اشخاص را انگیزه اى براى به دست آوردن امتیازى در تملک اموال ، یا انحصار طلبى در حقوق ، یا استیلایابى بر سیاست و قانونگذارى به شمار نمى آورد.
تقوى ، در عین آنکه به خودى خود ارزش و ملاکى است براى فضایل ان اکرمکم عند الله اتقاکم (١٨٨) گرامى ترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست ، به هیچ روى موجب تبعیض در حقوق معیشتى که هر انسانى به آن نیازمند است نمى شود؛ به همینگونه انفاق و هزینه گذارى براى برخى از کارهاى خیر و مصارف دینى از سوى کسانى توانگر، نباید سببى براى امتیاز خواهى یا انحصار طلبى در استفاده از مواهب و اموال و فرصتها و اوضاع و احوال شود، بلکه آن بخشندگان - اگر معتقدند و متعهد - باید بدانند که این امرى است میان ایشان و خداوند، و پاداش آن موکول است به سراى جاودان .
مردمان در جامعه اسلامى با یکدیگر برابرند، چنانکه امام صادق (ع ) مى فرماید: الناس سواء کاسنان المشط(١٨٩) مردمان همچون دندانه هاى شانه با یکدیگر برابرند. و نیز به گفته امام صادق (ع ): اهل الاسلام هم ابناء الاسلام ، اسوى بینهم فى العطاء، و فضائلهم بینهم و بین الله ، احملهم کبنى رجل واحد(١٩٠) مسلمانان همه فرزندان اسلامند، من آنان را در حقوق مساوى یکدیگر مى دانم ، اگر فضایلى دارند میان خود ایشان و خداوند است ، و من آنان را همچون پسران یک مرد در نظر مى گیرم .
پس بنابراین شالوده ، وسعت دامنه انسانیت دین و تعلیمات انسانگرایانه آن تبلور پیدا مى کند. و با ژرفنگرى در گفته امام صادق (ع ): احملهم کبنى رجل واحد آنان را همچون پسران یک مرد در نظر مى گیرم ، بر ما به خوبى معلوم مى شود که اسلام دینى انسانى و مردمى همگانى است که بر استوار سازى روابط انسانى برادرانه تاءکید مى کند، و انسان جامعه اسلامى را به آن مى خواند که با ابناى نوع خود همچون پسران و دختران یک پدر نگاه کند، یعنى همه برادران و خواهران خود بداند، و براى نیکى کردن و پرهیزگارى و دادگرى و بخشندگى به یارى دیگران بشتابد، نه براى ستمگرى و تجاوز؛ در صورتى که جامعه تکاثرى همچون جنگلى جلوه گر مى شود که در آن براى دست یافتن به مال بیشتر با هم مى جنگند، و بر سر بیشتر مصرف کردن نعمتها جان خود را از دست مى دهند.
فصل بیست و دوم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (١٥)
قرآن :
١ فاستقم کما امرت و من تاب معک ، و لاتطغوا، انه بما تعملون بصیر و لا ترکنوا الى الذین ظلموا فتمسکم النار، و مالکم من دون الله من اولیاء، ثم لا تنصرون (١٩١)
بدانگونه که فرمان گرفته اى استقامت ورز، و کسانى که با تو رو به خدا آورده اند نیز (استقامت ورزند)، و از حد در مگذرید، که او به آنچه مى کنید بیناست ، و به ستمگران پشت گرم مشوید (و اطمینان نکنید) که در آتش مى سوزید، شما جز خدا دوستانى ندارید، و سرانجام کسى (جز او) به یارى شما بر نخواهد خاست .
٢ فاتقوا الله و اطیعون و لا تطیعوا امر المسرفین (١٩٢)
از خدا بترسید و سر به فرمان من نهید و فرمانبر مسرفان مباشید
حدیث :
١ النبى (ص )- فیما رواه الامام امیر المومنین (ع )، مما قال الله تعالى للنبى لیله المعراج : یا احمد!... بعد الاغنیاء و بعد مجلسهم منک ....(١٩٣)
پیامبر (ص ) - به روایت امام امیر المومنین ، از سخنانى که خداوند در شب معراج به پیامبر فرمود: اى احمد!...از ثروتمندان و همنشینى با ایشان دورى گزین ....
اگر از متکاثران و همنشینى با ایشان دورى نجوییم ، چگونه مى توانیم مدعى شویم که از سیره پیامبر اسوه (ص ) پیروى مى کنیم ؟ و اگر به آنان نزدیک شویم و حفظ دین را به هزینه هایى وابسته سازیم که آنان از درآمدهاى مشروع و نامشروع خود مى پردازند، سرانجام کارها چه خواهد شد؟ و سرنوشت جوانان و آگاهان چه خواهد بود؟...
٢ النبى (ص ): ثلاثه مجالستهم تمیت القلب :...الجلوس مع الاغنیاء.(١٩٤)
پیامبر (ص ): سه گروهند که نشستن با ایشان دل را مى میراند:....نشستن با توانگران .
٣ النبى (ص ) - مما قاله لبعض ازواجه : ان اردت اللحوق بى فیکفیک من الدنیا کزاد الراکب ، و ایاک و مجالسه الاغنیاء، و لاتستخلفى ثوبا حتى ترقعیه .(١٩٥)
پیامبر (ص ) - از سخنانى که به یکى از همسرانش فرموده است : اگر مى خواهى به من بپیوندى ، باید از دنیا به اندازه توشه یک مسافر قناعت کنى ، از همنشینى با ثروتمندان بپرهیزى ، و جامه اى را تا وصله نزنى (و چندى با وصله و پینه نپوشى )، عوض نکنى .
بنگرید!
این اندرز را پیامبر اکرم (ص ) - بنابراین نقل - به یکى از همسران خود داده است تا از همنشینى و آمد و شد با ثروتمندان خوددارى کند. و مقصود - بطبع - همنشینى با زنان ثروتمند و کسان ایشان است ، که با رفتار اترافى و زندگى اشرافى خود سبب رواج بى بند و بارى اخلاقى و اتراف و اسراف در میان دیگران مى شوند. پس لازم است که این دستور راهنمایى براى رفتار همگان در جامعه اسلامى - بویژه زنان ، و از آن ویژه تر زنان عالمان و حاکمان - باشد. پس لازم است که آمیزش با زنان مترف و مسرف را ترک گویند، و زندگى متفاوت آنان را - مثلا - با پوشیدن جامه وصله دار تحقیر کنند، تا چنان شود که آنگونه زنان نیز در برابر حق و انسانیت سر فرود آورند، و به رواج عدل و مساوات و مواسات گردن نهند.
٤ الامام على (ع ): کان سلیمان اذا اءصبح تصفح وجوه الاغنیاء و الاشراف ، حتى یجى ء الى المساکین و یقعدمعهم و یقول : مسکین مع المساکین .(١٩٦)
امام على (ع ): سلیمان در هر بامداد، در چهره هاى ثروتمندان و اشراف لحظه هایى چند با ژرفى مى نگریست ، آنگاه به سوى مسکینان مى رفت و با ایشان مى نشست و مى گفت ، مسکینى با مسکینان .
تذییل (١): برانگیختن عالمان به ترک همنشنى با توانگران
قرآن :
١ انک لاتسمع الموتى و لاتسمع الصم الدعاء...(١٩٧)
تو نمى توانى مردگان را شنواسازى ، و نمى توانى بانگ (هدایت ) را به کران بشنوانى ....
حدیث :
١ النبى (ص ): ثلاثه مجالستهم تمیت القلب ....و الجلوس مع الاغنیاء(١٩٨)
پیامبر (ص ): سه گروهند که همنشینى با آنان دل را مى میراند...نشستن با توانگران .
٢ عیسى المسیح (ع ): الدینار داء الدین ، و العالم طبیب الدین ، فاذا رایتم الطیب یجر الداء الى نفسه فاتهموه ، و اعلموا انه غیر ناصح لغیره .(١٩٩)
عیسى مسیح (ع ): دینار (مال ، مالدوستى ) درد دین است ، و عالم دینى پزشک دین ، پس چون ببینید که پزشک درد را به سوى خود مى کشد او را متهم سازید، و بدانید که او نمى تواند کسى را پند دهد.
٣ الامام الصادق (ع ): ان عیسى (ع ) لما اراد وداع اصحابه ، جمعهم و امرهم بضعفاء الخلق ، و نهاهم عن الجبابرة .(٢٠٠)
امام صادق (ع ): هنگامى که عیسى (ع ) خواست با یاران خود وداع کند، آنان را جمع کرد و به ایشان دستور داد که همراه با مردم ناتوان و در خدمت آنان باشند، نه با جباران و گردنکشان .
تذییل (٢): نکوهش قاطع متکاثران
قرآن :
١ قال نوح : رب انهم عصونى و اتبعوا من لم یزده ماله و ولده الا خسارا و مکروا مکرا کبارا.(٢٠١)
نوح گفت : پروردگار من ! اینان (قوم من ) از فرمان من سرپیچیدند، و از کسى پیروى کردند که مال و فرزند وى چیزى جز زیان براى او نداشت ، و مکر کردند، مکرى بس بزرگ
گمان مبرید که همه این عیبجوییها درباره توانگران کافر است ، زیرا که ثروت - چون از اندازه و شروط خود تجاوز کند - براى صاحبش جز خسارت و براى اجتماع جز فساد و تباهى - چنانکه در قرآن کریم بسیار آمده است - چیزى به بار نمى آورد. حدیثهایى را که درباره توانگران مسلمان رسیده است ، با دقت و بصیرت مورد ملاحظه قرار دهید.
حدیث :
١ النبى (ص )- فى جواب رجل شاوره (ص ) بصدد ابنه و الشغل الذى یحسن تسلیمه الیه ؛ فعد رسول الله (ص ) خمس طوائف و نهى عن تسلیم ابنه الیها منها الصائغ ، ثم قال : ((و اما الصائغ ، فانه یعالج زین غنى امتى )).(٢٠٢)
پیامبر (ص ) - در پاسخ مردى که پرسیده بود، پسرش را به چه شغلى بگذارد که خوب و مناسب باشد، پنج گروه را نام برد و از سپردن آن پسر به آنها نهى کرد، که یکى زرگر است ، سپس فرمود: ((... چون زرگر، کارش ساختن زیور آلات است براى توانگران امت من )).
خواننده عزیز! در این اصرار گسترده قاطع و عمیق بر طرد توانگران ، در سطحى که در اخبار و احادیث فراوان - گذشته از آیات آسمانى - آمده است ، و در شمارى از فصلهاى این باب بخشى از آنها را آوردیم ، چه حکمتى مى بینى ؟ آیا چنان تصور مى کنى که پیامبر بزرگوار (ص ) مردمان را بر ضد آنان مى شوراند، و عواطف جامعه را از ایشان مى برد (و مردمان را از آن بیم مى دهد که فرزندان خویش را به شاگردى زرگران بسپارند، زیرا که زر و زیور ثروتمندان امت را مى سازند)، و این کار را بى دلیل و حکمتى انجام مى دهد؟ آیا چنین چیزى ممکن است ؟ یا اینکه پیشواى امت به این دلیل چنین مى کند که دوست ندارد مسلمانان ثروتمند و بى نیاز باشند؟ نه ، نه این امر بى دلیل و حکمت است ، و نه پیشواى هدایت با بى نیازى مسلمانان و عزت ایشان مخالف است و آن را براى ایشان دوست نمى دارد... هیچکدام ... پس واقع چیست ؟ واقع این است که طبیب الاهى درد پنهان را مى داند و مى شناسد و آن را به مردمان معرفى مى کند، تا چنان شود که ریشه درد را براندازند و آن را ریشه کن سازند؛ و ((راهنما)) (پیشرو کاروان ) هرگز دروغ نمى گوید. توانگران متکاثر کسانیند که اندازه تعیین شده الاهى را در تقسیم امکانات معیشتى ، از طریق بلعیدن اموال ، و دزدیدن ارزاق ، و غصب زمینها، و انحصار طلبى در همه چیز، و احتکار، و بالا بردن نرخها و سودها، و مکیدن خون مردم و نظایر اینها - که با خواسته هاى قرآن و فریادهاى دین مخالف است - تغییر مى دهند.
توانگران کسانیند که از دست یافتن همه افراد به ثروتى کفافى و بسنده جلوگیرى مى کنند، و فقر را در اجتماع - با روش زندگى و اموال خویش و با بهره مندى بى حساب از نعمتهاى الاهى - شایع مى سازند، و مانع آن مى شوند تا توده امت به عزت و بى نیازى و استقلال و عدالت و قسط دسترسى پیدا کند، بویژه آن مشت مردم ثروتمندى که هواخواه ((وابستگى اقتصادى ))اند، و آن را از آنروى روا مى شمارند که از منافع و درآمدهاى ویژه آن بهره مند شوند.
پس باید رسول خدا (ص ) و جانشینان معصوم او، براى علماى اسلام و فرمانروایان اسلامى ، اسوه اى نیکو باشند، تا بتوانند متکاثران را طرد کنند و دستشان را از کارها ببرند، تا جوانان منحرف نشوند، و مستضعفان از پا در نیابند. لازم است که علما براى مجسم ساختن سیره و روش نبوى تلاش کنند. پس باید به تحقق بخشى به سیره پیامبران بازگشت ، و از سخن صرف و اقدام مرتجعانه پرهیز کرد.
نگاهى به سراسر فصل
همنشینى با هر گروهى از مردم ، پیروى از آن گروه و به رنگ آنان در آمدن را به دنبال دارد. و همین است که آدمى را به پذیرفتن اخلاق آن گروه و توجیه کارهاى آنان و با چشم رضایت و قبول به آنها نگریستن بر مى انگیزد. بنابراین همانگونه که آمیزش با صالحان و نیکان موجب صالح شدن نفس مى شود، آمیزش با متکاثران گرفتار افت اخلاقى و فساد موجب سرایت این افت و فساد به جان شخص همنشین مى شود.از این رو دین اسلام از نشست و برخاست با آنان نهى کرده است ، تا این خویهاى فساد کننده به دیگران سرایت نکنند، بویژه خود بزرگ بینى و استکبار و غفلت کردن از احوال مردم . در این باره تعالیم بیدار کننده اى وجود دارد که ذکر آنها و ژرفنگرى در آنها مایه بیدارى خواهد بود.
حدیث :
١ النبى (ص ) - فیما خاطب به الامام امیرالمؤ منین : اءنت یعسوب المؤ منین ، و المال یعسوب الکفرة .(٢٠٣)
پیامبر (ص ) - در خطابى به امام امیرالمؤ منین (ع ): تو امیر مطاع مؤ منانى ، و مال امیر مطاع کافران .
٢ النبى (ص ): على اول من آمن بى ... و هو یعسوب المؤ منین ، و المال یعسوب المنافقین .(٢٠٤)
پیامبر (ص ): على نخستین کسى است که به من ایمان آورد... او امیر مطاع مؤ منان است ، و مال امیر مطاع منافقان .
٣ النبى (ص ): على یعسوب المؤ منین ، و المال یعسوب الظالمین ...(٢٠٥)
پیامبر (ص ): على امیر مطاع مؤ منان است و مال ، امیر مطاع ستمکاران .
این حدیث را شیخ ابوجعفر، محمد بن حسن طوسى ، در کتاب ((امالى ))، با سند از امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع )، از پدرش امام موسى بن جعفر(ع )، از پدرش امام على بن الحسین سجاد (ع ) روایت کرده است که فرمود: حدثنى عمر و سلمة ، ابنا اءبى سلمة - ربیبا رسول الله (ص ) - انهما سمعا رسول الله (ص ) یقول فى حجته حجة الوداع : على یعسوب المؤ منین ، و المال یعسوب الظالمین . على اءخى و مولى المؤ منین من بعدى ، و هو منى بمنزلة هارون من موسى ، الا اءن الله - تعالى - ختم النبوة بى ، فلا نبى بعدى ، و هو الخلیفة فى الاهل و المؤ منین بعدى (٢٠٦) عمر و سلمة ، پسران ابوسلمة - دو پسر خوانده رسول خدا (ص ) - برایم نقل کردند که در سفر ((حجة الوداع ))، هر دو از رسول خدا (ص ) شنیدند که مى فرمود: على امیر مطاع مؤ منان است و مال ، امیر مطاع ستمگران . على بردار من و پس از من مولاى مؤ منان است ، و نسبت او به من همچون نسبت هارون است به موسى (همچنانکه هارون (ع ) وصى و جانشین موسى (ع ) بود، على (ع ) نیز وصى و جانشین من است )، جز اینکه خداى متعال پیامبرى را به من ختم کرده است و پس از من دیگر پیامبرى نخواهد آمد. و او جانشین است در خاندان من و مؤ منان پس از من .
در اینجا امورى است که به این حدیث اهمیتى بزرگ و ژرف مى دهد:
١ - سند و راویان آن ، و احادیث دیگرى که درباره همین موضوع و تاءکید و تاءیید آن رسیده است .
٢ - زمان بیان آن .
٣ - مکان بیان آن .
٤ - چگونگى بیان آن ، یعنى تعیین چارچوبى تعیین شده و مشخص براى همه امت .
٥ - قراردادن مال در برابر شخص .
--------------------------------------
پاورقى ها:
١٧٥- ((سوره بقره )) (٢): ١٨٨.
١٧٦- ((سوره اعراف )) (٧): ١٢٧.
١٧٧- نیز فصل ٧، از این باب (جلد سوم )، و فصل ٥٠ (جلد پنجم ).
١٧٨- باید توجه داشت که آنچه در این ((نگاه )) مى آید، مربوط است به نظامهاى تکاثرى و اقدامهاى متکاثران ، نه نظامهاى اسلامى عامل بالعدل و جامعه هاى اسلامى قائم بالقسط.
١٧٩- ((سوره نسا)) (٤): ٤١.
١٨٠- و این کاگزارى کردن ، پس از گرایش به ((تکاثر)) و زندگیى آنگونه داشتن (که لازمه اش پیوند یابى یا متکاثران و سرمایه داران جهانى است )، امرى قهرى است ، چه گروه یاد شده بخواهند چه نخواهند، و یکى از مسائلى که واجب است جامعه از آن غافل نباشد این است که مبارزه با ((امپریالیسم خارجى )) - در هر جامعه - بدون مبارزه با ((امپریالیسم داخلى )) و تکاثر حاکم بر محیط، نتیجه و اثر چندانى ندارد، چنانکه تجربه نیز شاهد آن است .
١٨١- ((سوره مزمل )) (٧٣): ١٠- ١١.
١٨٢- ((سوره توبه )) (٩): ٤٨.
١٨٣- ((عده الداعى ))/ ١١١. همه سخنان ابن فهد حلى را در این باره ، در صفحه هاى ١١١ تا ١١٣ کتاب وى بنگرید، که بس سودمند است . بخش دیگرى از این سخنان را - که در کلام وى ، پیش از بخش مذکور در بالا آمده است - در فصل ٣٩، از این باب آورده ایم (همین جلد)؛ ملاحظه شود.
١٨٤- یکى از نمونه هاى ویرانگرى پایگاههاى یاد شده ، حدیثى است که امام موساى کاظم (ع ) نقل فرموده است : ((روزى پیامبر خدا وارد مسجد شد، دید عده اى دور مردى گرد آمده اند. پرسید: این چیست ؟ گفتند: علامه است . فرمود: علامه چیست ؟ گفتند: کسى است که انساب عرب و حوادث تاریخى و جنگهاى دوره جاهلیت را از همه بهتر مى داند. فرمود: اینها معلوماتى است که به هر کس نداند زیانى نمى رساند، و به هر کس بداند سودى نمى بخشد. سپس فرمود: علم (سودمند براى صیرورت متعالى انسان ) تنها سه چیز است : معارف اعتقادى و شناختى درست (آیه محکمه )، و احکام فقهى و حقوقى مبتنى بر عدالت (فریضه عادله )، و سنن و تعالیم اخلاقى رشد آفرین (سنه قائمه ). و جز اینها هر چه باشد فضل است (اطلاعاتى نه چندان ضرورى ) )) - ((اصول کافى )) ١/٣٢).
در آن دوران ، تفکر جاهلیت متوجه اطلاعاتى بود واهى ، درباره استخوانهاى پوسیده و تاراجگریهاى پراکنده اى که عرب جاهلیت ، این سوى و آن سوى ، بدانها مى پرداخت ، و چیزهایى درباره زندگى مردگان جاهلیت که داراى همینگونه پندارها و کردارها بودند. و این اطلاعات را براى آن مى خواستند تا اشراف و خاندانهاى بزرگ جاهلیت افتخار ورزند که از بازماندگان آن تاراجگرانند، که بر مردمان نجیب و فرو دست برترى مى فروخته اند و سلطه داشته اند. اسلام ، همه این پندارهاى پوچ راکه انسانها را از یکدیگر جدا مى کند و خاندان را بر خاندانى برترى مى نهد پایمال کرد، و آن نظامهاى فکرى جاهلى و عرفهاى منحط را از میان برداشت ، و به هرگونه افتخارى به آثار جاهلیت و تکاثر و ثروت پایان داد. و اکنون باید بهوش باشند و بکوشند تا آنگونه پندارهاى واهى جاهلى و عرفهاى منحط اشرافى در میان آنان زنده نشود، و اگر شده است ، همه گونه تلاش کنند تا از میان برود.
١٨٥- ((نهج البلاغه )) /٩٩٣؛ ((عبده )) ٣/٩٣.
١٨٦- ((نهج البلاغه )) /٤٩١؛ ((عبده )) ٢/٦٥.
١٨٧- ((وسائل )) ١١/٨١؛ نیز فصل ٤٧، از این باب (جلد پنجم ).
١٨٨- ((سوره حجرات )) (٤٩): ١٣.
١٨٩- ((تحف العقول )) /٢٧١.
١٩٠- ((وسائل )) ١١/٨١.
١٩١- ((سوره هود)) (١١): ١١٢ - ١١٣.
١٩٢- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٥٠ - ١٥١.
١٩٣- ((ارشاد القلوب )) /٢٠١؛ (در چاپى دیگر: ٢٧٩ - ٢٨٠)؛ در برخى از نسخه ها به جاى ((بعد))، ((ابعد)) است ، که به یک معنى است .
١٩٤- ((تحف العقول )) / ٤٢.
١٩٥- ((بحر المعارف )) /٢٥٨.
١٩٦- ((بحار)) ١٤ / ٨٣، از کتاب ((مجموعه ورام (تنبیه الخواطر) )).
١٩٧- ((سوره نمل )) (٢٧): ٨٠.
١٩٨- ((تحف العقول )) /٤٢.
١٩٩- ((خصال )) ١/١١٣.
٢٠٠- ((بحار)) ١٤/٢٥٢.
٢٠١- ((سوره نوح )) (٧١): ٢١ - ٢٢.
٢٠٢- ((وسائل )) ١٢/٩٨.
٢٠٣- ((بحار)) ٢٢/ ٤٣٥.
٢٠٤- ((بحار)) ٢٢/ ٤٢٤.
٢٠٥- ((امالى )) شیخ طوسى ٢/ ١٣٤.
٢٠٦- ((امالى )) شیخ طوسى ٢/ ١٣٤.
با توجه به این مراتب ، پرداختن پیامبر اکرم (ص ) به بیان موضوعى چون این موضوع ، در روزهاى پایانى زندگى خود، در حجة الوداع ، در اجتماع عام مسلمانان در مکه مکرمه ، آن هم به صورت اعلام برنامه اى عام و جهت بخش ، همه بر اهمیت این بیان دلالت دارد، یعنى اینکه امت اسلامى در همه دوره ها و زمانها و سرزمینها، بیش از دو راه در برابر خود ندارد: پیروى از عدالت و حق و حرکت کردن بر طبق آن دو، و آن دو را پیشوا و میزان قراردادن ؛ یا رفتن به دنبال مال و به مردم ستم کردن ، و به مقتضاى مالدوستى و ستمگرى رفتار کردن ، و مال و منال را معیار قرار دادن .
و این حدیث نبوى ، مال و محورسازى آن و زیاده خواهى از آن را، نیز طاغوتهاى اقتصادى و ستمگریهاى معیشتى و تفاوتهاى فاحش در جامعه اسلامى را، به صورتى قاطع و سخت مى کوبد، و ناگزیر باید ملاک قرارگیرد. اگر جامعه اى را مشاهده کنید که در آن عدالت مقیاس هر چیز است ، بدانید که آن جامعه جامعه اى اسلامى است ، و اگر جز این بود، نه ؛ و با این معیارهاى قرآنى و حدیثى ، نشانه هاى جامعه راستین اسلامى نمودار مى گردد(#).
٤ الامام على (ع ): المال یعسوب الظمة ، و اءنا یعسوب المؤ منین .(٢٠٧)
امام على (ع ): مال ، امیر مطاع ستمگران است و من امیر مطاع مؤ منانم .
٥ الامام على (ع ): اءنا یعسوب المؤ منین ، والمال یعسوب الفجار(٢٠٨)
امام على (ع ): من امیر مطاع مؤ منانم و مال ، امیر مطاع (و محور تلاش ) فاجران (منحرفان از راه خدا).
از عجایب این آموزش بزرگ و بیدارکننده ، در تقابل قرار دادن مال و شخص است - که در شرح حدیث نبوى سابق به آن اشاره کردیم - این احادیث مال را در مقابل شخص قرار داده است ، شخصى که پیشواى حق و استوانه عدالت و پناهگاه محرومان است . و از اینجا معلوم مى شود که مال به تنهایى براى آن کافى است که عنوان یگانه معارض در برابر پیشوایان حق و استوانه هاى عدالت پیدا کند. پس روا نیست که به مال و آثار منفى آن (در بى بند و بار کردن اجتماع و ایستادگى در برابر حق ) به شکلى سطحى نگاه کنیم . نیز روانیست آرزوهاى خود را به چیزى وابسته کنیم که خاستگاه هر شر و مددگار مبارزه با حق و طرفداران حق است .
آرى ، این تعلیم اسلامى - با بیان موجز و قاطع و بلاغت جاودانى خود- اصول مهمى را در اجتماع و سیاست و اقتصاد به ما مى آموزد، و به ما مى فهماند که مال مى تواند به صورت محورى اساسى ، براى گونه هاى مختلف ایستادگى در برابر اجراى عدالت درآید.
هشت مسئله
اکنون براى اینکه پرتوى بر ابعاد تعلیم یاد شده انداخته باشیم ، به هشت مسئله اشاره مى کنیم :
مسئله ١ - مال محور اصلى فعالیتهاى کافران و منافقان و فاجران و ستمگران و طاغوتهاى اقتصادى است .
مسئله ٢ - مال پایگاه اصلى همه جریانهاى مخالف با حق و عدالت است .
مسئله ٣ - مال تکاثرى و مالداران متکاثر در برابر حق مى ایستند، و اگر هم بر حسب ظاهر خود را تسلیم شده نشان دهند، هرگز به حق گردن نمى نهند.
مسئله ٤ - بر طرفداران حق و ملتزمان و متعهدان واجب است که در برابر قدرت مال مقاومت نشان دهند و با متکاثران همراهى نکنند.
مسئله ٥ - برنامه ها و نقشه ها و حرکتها و فعالیتهایى که مال را محور قرار مى دهد (و به دیکتاتورى مال و ثروت مى انجامد)، و به همین جهت در خدمت طاغوتهاى اقتصادى است ، با نظام حق و عدل متناقض است ، و اگر هم بظاهر زیر نامى اسلامى خود را پنهان کند واقعیتى غیر اسلامى دارد.
مسئله ٦ - جریانها و گروههاى باطل متضاد و در حال مبارزه با یکدیگر، براى درگیرى با حق ، بر شالوده محور بودن مال و منافع اقتصادى ، با یکدیگر متحد مى شوند و از لحاظ سیاسى و اجتماعى در یک صف قرار مى گیرند. و این بعدى پیچیده و مهم است که احادیث از آن با بکار بردن لفظ ((یعسوب )) یاد مى کنند، چه یعسوب ، ملکه زنبوران عسل و رئیس کندو است ، که تلاش زنبوران بر محور وجود او مى گردد (تعبیر حدیث ، بسیار مهم و رسا و بلیغ و آموزنده است ).
مسئله ٧ - طرد حاکمیت مال و محور بودن آن (دیکتاتورى مال ) - چنانکه اشاره کردیم - در هر اجتماع اسلامى یا حکومت اسلامى ، اصلى است که باید عملى شود. و این موضعگیرى بى گمان مستلزم طرد نظامهاى تکاثرى و اترافى مبتنى بر شالوده مرکزیت مال و تکاثر است ، که استیلاى خود را بر همه شئون اجتماع تحمیل مى کند. و باید دانست که مال در نظر متکاثران تنها به آن بس نمى کند که ((یعسوب )) و محور تلاشها باشد، بلکه عنوان ((معبود)) پیدا مى کند، چنانکه در حدیث نبوى چنین آمده است : فواعجباه لقوم آلهتهم اءموالهم شگفتا از مردمى که معبودهاى ایشان اموال ایشان است .(٢٠٩)
پس - بنابر آنچه گفته شد - اغلب ، هر نفاق یا ستمى یا انحرافى از حق یا قیامى بر ضد عدل ، از زندگى تکاثرى بر مى خیزد، یا ریشه در آن دارد. آنچه موضوع را آشکارتر مى سازد، تعبیرهایى است که از راهنمایان الاهى در این باره به ما رسیده است ، همچون : المال میراث الفراعنة (٢١٠) مال میراث فرعونهاست .
مسئله ٨ - پس از همه این آثار منفى - از آنچه گفتیم و نگفتیم - از احادیث آغاز این بحث بخوبى آشکار مى شود که هر کس ، به جانب مال میل کند و آنرا یعسوب (امیر) خود بداند و از آن پیروى کند به همانگونه که زنبوران عسل در پى ملکه خود مى روند (و در راه کسب مال همه چیزى را زیر پا بگذارد)، از امیرالمؤ منین على بن ابیطالب (ع ) دور شده و از پیروى هدایت و سیرت او خود را کنار کشیده است . و هرکس به امیرالمؤ منین (ع ) بگراید و او را راهنما و امیر خود گیرد، از تکاثر مالى خویشتن را دور نگاه داشته است (و از آلودگیهاى مالى و اقتصادى مصون مانده است ). با گرایش به تکاثر و متکاثران نمى توان پیرو على (ع ) بود، که روش توانگران و متکاثران ، به هیچ نام و انگیزه اى ، با روش على (ع ) هماهنگ نخواهد بود و نخواهد شد. پس لازم است که عالم دینى و قرآنى با سیره و روش یعسوب مؤ منان زندگى کند، و از متکاثران ببرد، تا ریشه تکاثر و اتراف و تفاوتهاى جهنمى کوبنده انسانیت و اسلامیت ، از میان مردم مسلمان رخت بر بندد.
در حدیث نبوى آمده است که همنشینى با توانگران دل را مى میراند. و دل مرده براى فرد عالم بیش از افراد دیگر زیانبخش است ؛ پس باید دانشمند دینى مسلمان محمدى ، بیشتر از مردمان دیگر، از توانگران متکاثر دورى گزیند، زیرا که عالم مرده دل ، مانند چراغ خاموشى است که خاموشى آن آشکار نیست ، مردمان آن را روشن مى پندارند و همچون چراغى در پى آن مى روند، در صورتى که از این چراغ مرده کارى براى راهنمایى ایشان بر نمى آید، و راه را براى آنان روشن نمى کند، و از تاریکیها به نورشان نمى رساند، بلکه آنان را با سر به پرتگایها و مهلکه ها در مى افکند. و چون چنین شود، مردمان نسبت به علم و دین بدگمان مى شوند، و اعتقاد ایشان به سستى مى گراید، و راه نجات در برابر آنان بسته مى ماند. حدیثى از امام على بن ابیطالب (ع )، از عیسى مسیح (ع ): نقل شد که : الدینار داءالدین و العالم طبیب الدین ((دینار درد دین است ، و عالم پزشک دین ...)) تا آخر آنچه در فصل نقل کردیم . در ((نگاهى به سراسر فصل )) هفدهم ، از ارتباط دینار و دین و اینکه این ارتباط چگونه باید باشد سخن گفتیم (٢١١)؛ و در اینجا مى گوییم : بر مردان دین واجب است که قدرت مال و مالدوستى را همچون دردى براى دین بدانند، و از ثروتمندان بخواهند که از اموال و حقوق غصب شده محرومان ، و از ارزاق مسروقه بینوایان دست بردارند، زیرا که پزشک دانا و درستکار درد را به نام دوا نمى خواند، و آن را در جان مردم باقى نمى گذارد تا هر چه مى خواهد بکند.
در پرتو آنچه گفته شد، اینکه بعضى چنان گمان مى کنند که هزینه تبلیغ دین را ثروتمندان پر پول تاءمین مى کنند، خلط مبحثى است از سر غفلت و بد جلوه دادن موضوع ؛ چه قرآن کریم بارها تصریح کرده است که تکذیب کنندگان حق و عدالت متنعمان شادخوار بودند(٢١٢)، پس چگونه اینگونه کسان و همردیفانشان مى توانند یاوران حق و عدل و انصار دین و حامیان قسط باشند؟ دین پایگاه صلاح و اصلاح است ، و تکاثر اقتصادى پایگاه تباهى و تباهگرى - به نص قرآن کریم و احادیث - پس چگونه تباهگر مى تواند مصلح باشد؟ مالى که اینگونه ثروتمندان (نامتعهد)، براى خرج شدن در راه دین مى دهند، اغلب اوقات براى تثبیت پایگاههاى اجتماعى ایشان است به منظور بهره کشى - که در جاهایى دیگر به آن اشاره کرده ایم - پس زیانى که از ایشان به دین و اجتماع اسلامى مى رسد بسیار بیشتر و بزرگتر از نفعى است که از آنان عاید مى شود؛ چه این چگونگى - عاقبت - ارکان دین را متزلزل مى کند و قوام و استوارى اجتماع را از بین مى برد؛ زیرا اینان در مقابل گسترش قسط و عدل و تحقق بخشى به آن ؛ و حذف انحصار طلبى و ویژه خواهیهاى بى دلیل در زندگى و معیشت ، سر فرود نمى آورند، بلکه پیوسته خواهان اختصاص دادن همه چیز به خود و برترى جویى بر دیگرانند. نباید کلام امام جعفر صادق (ع ) را در اینجا فراموش کنیم که از جمله عوامل نابودى اسلام و مسلمانان ، مالدارانى را شمرده است که در مال خود حقى براى دیگران قایل نیستند و به انجام دادن کارهاى نیک نمى پردازند(٢١٣ ). اینان اگر به چنین حقوق و تکالیفى معترف بودند، چگونه ممکن بود ثروتهاى هنگفت در اختیارشان قرار گیرد؟
گذشته از اینها، اموالى که از مکیدن خون مردم و گرانفروشى و بهره کشى از رنجبران و نظایر اینها روى هم انباشته شده است ، چگونه مى تواند وسیله تاءیید دین راستین خداوند عادل باشد؟ اگر دین - معاذالله - بر بازوى طاغوتان اقتصادى (که تعالیم قرآنى و حدیثى آنان را طرد مى کند، و عیبهاى ایشان و زندگیشان را بسختى آشکار مى سازد) برپا باشد، چگونه مى تواند دین الاهى فراخوان به اجراى قسط و عدالت باشد؟ آنان - به صورت فردى و جمعى - دین را فاسد مى کنند، و آن را چنان بد جلوه مى دهند که گویى دین خدا هواخواه ستمگران و احجاف کنندگان و توانگران و سرمایه داران است ، و نمى تواند موانعى را که بر سر راه استقرار عدل و بازگیرى حقوق مردم از غاصبان وجود دارد از میان بردارد. و با این چگونگى - دانسته یا ندانسته ، و خواسته یا نخواسته - نفوذ معتقدات راستین دینى را در دل طبقات مردم خنثى مى کنند، و امید آگاهان و جوانان را در اصلاح جامعه و احقاق ضعفا و ناتوانان به یاءس مبدل مى سازند.
بدانید که دین خدا بر بازوان مردم محروم و خونهاى ایشان بر سر پا ایستاده است (٢١٤ ) و بنابر جوهر فطرى و طبیعت انسانى همگانى خود نمى تواند به هیچ وجه متکى به متکاثران و مترفان باشد. آرى ، واقعیت ((دین خدا)) و دین خالص بر اموال این گروه بر پا نایستاده است و یا قوم ! لا اءساءلکم علیه مالا(٢١٥) اى مردم ، براى این کار (ابلاغ دین ) خواستار مالى از شما نیستم ، بلکه دین بر بازوان ناکامان و کوخ نشینان و بیچارگان و خونهاى ایشان تکیه دارد و ما اءنا بطارد المؤ منین (٢١٦) من مؤ منان (فقیر) را از خود نمى رانم ، چنانکه در تاریخ پیامبران و جانشینان معصوم ایشان مى بینیم ؛ انبیا و اوصیا(ع )، علاوه بر نزدیک شدن به مسکینان و بینوایان و همنشینى با ایشان ، و - براى رفع نیازمندیهاى آنان - به در خانه هاشان رفتن ، مردمان را به دوستى فقیران برمى انگیختند، و به نشست و برخاست با ایشان ، و بى نیاز ساختن آنان ، و کوشش براى رساندن سطح زندگى آنان به دیگر مردم ... بنابراین ، جامعه هاى اسلامى راستین ، این حق را پیدا نمى کنند که دین و هزینه هاى تبلیغى آن را دستاویزى قرار دهند براى راندن فقرا و نزدیک کردن اغنیا؛ نیز حق ندارند که زمام امور قانونگذارى و مجالس ملى (اسلامى ) را به دست ثروتمندان ، یا کسانى که به آنان تمایل دارند و سازشکارند بسپارند، و فقیران را- در ترازى قابل قبول - دراین امر، مقدم بر دیگران نشمارند، تا این قشرها خود بتوانند احقاق حق خود کنند، و اموال و ارزاقى را که از ایشان دزدیده شده است باز پس گیرند...
آگاهى (١)
دین و تبلیغ آن به پول نیازمند است ، جز اینکه مال باید حلال باشد، نه مالهاى تکاثرى که اسلام آنها را مشروع و حلال نمى داند؛ پس اقامه حق مبین و عدل راستین (به صورتى که خدا و رسول از آن خشنود باشند و حق محض به جریان افتد، و یک جامعه و نظام اقتصادى و سیاسى معتبر اسلامى پدید آید)، با اینگونه مالها میسر نخواهد گشت .
آگاهى (٢)
بر مردان دین واجب است که تا جایى که مى توانند براى کاستن هزینه هاى دینى و مؤ سسه و مراکز و مدارس و بناهاى دینى تلاش کنند، و در آنچه به مصرفهاى دینى یا معیشتى ایشان مربوط مى شود، میانه روى و قناعت و زهد را بطور کامل به کار بندند، و از هرگونه اسراف و تجمل بپرهیزند؛ تا چنان باشد که تهیه مقدار مال لازم ، بوسیله مردمان میانه حال - که اموالى مشروع دارند - میسر شود، و به دست دراز کردن به سوى مستکبران و متکاثران و اموال کذایى ایشان نیازى نیفتد. پیامبران (ع ) - و علماى وارث ایشان - در کار دنیا و معاش زهد پیشه مى کردند، و از توانگران دورى مى جستند، و به فقیران و ضعیفان مؤ من نزدیک مى شدند... و از آن جهت چنین مى کردند که تکیه کردن به مالداران و زمینداران کلان و نظایر اینان ، در واقع امر، جز کشتن جوهر دین و عدالت ، و از میان بردن قسط و گسترش آن در میان مردم حاصلى ندارد. و این واقعیتى است آشکار و آزموده .
آگاهى (٣)
طرد ثروتمندان متکاثر هیچ زیان فاحشى به هزینه هاى دینى نمى رساند، و باعث تعطیل شدن مؤ سسه هاى آن نمى گردد؛ چه اگر مال - و امکانات و فرصتها - به صورتى صحیح توزیع شود، و از انحصار ثروتمندان بزرگ بیرون بیاید، و تفاوتهاى سنگین و سهمگین در دارایى و درآمد از میان برود، مردمان میانه حال - که اکثریت را تشکیل مى دهند - نیز به حقوق حقه خویش مى رسند، و درآمدهاى ایشان به صورت نسبى افزایش پیدا مى کند، و چون دیندارند هزینه هاى دینى را با رضا و رغبت مى پردازند، و اموالى که از این راه سالم و مشروع گرد مى آید براى پرداختن هزینه هاى لازم کفایت خواهد کرد، مثلا آنچه اکنون یک نفر مى پردازد (از مال فراوانى که جز با ستم به دست نمى آید، و حلال بودن آن بنابر موازین شرعى مشکوک است )، همان را افرادى متعدد، از اموالى غیر تکاثرى - که شرع اقدس به آن رضا مى دهد - خواهند پرداخت ، و بدینگونه دین سالم مى ماند، و به ارکان آن شکستى از راه حضور تکاثر در جامعه اسلامى و روا شمردن آن به نام اسلام وارد نمى آید، و کار مسلمانان به جایى نمى رسد که پیامبر اکرم (ص ) بیم آن داشت که امت گرفتار آن شود، یعنى رو آمدن مال و تکاثر (و دیکتاتورى و سلطه یابى ثروت ) در میان مسلمانان (٢١٧). روشى که یاد شد اگر عملى گردد، عزت اسلام و مسلمانان ، و کرامت انسان ، و حیات حق ، و قیام عدل ، و بازگشتن اموال به صاحبان راستین آنها تاءمین مى شود، و دستگاههاى دینى از تهمت متمایل بودن به اهل دنیا و صاحبان اموال کلان ، و متوسل شدن طبیب به درد به جاى درمان - چنانکه در حدیث عیسوى علوى آمده است - تنزیه مى شوند. و بدینگونه دین خدا از اسیر شدن به دست متکاثران ثروتمند - که خود را یاران و یاوران دین مى پندارند، و از این راه بر مؤ منان راستین منت مى نهند - خلاص خواهد شد.(٢١٨)
در پرتو آیات و احادیثى که گذشت ، بحثهایى که صورت گرفت ، مى نگریم که آن کسان که به متکاثران تمایل نشان مى دهند، و ستمگرى ایشان را توجیه مى کنند، و در برابر آنان خاموش مى مانند (و در میان ایشان کسانى بهم مى رسند که آنان را بازوان دین مى خوانند و ستمکاران را یار و یاور مى گیرند)، به چند گروه تقسیم مى شوند:
١ - وابستگان به ایشان .
٢ - بهره برداران از ته سفره هاى آنان فهو لحلوائهم هاضم (٢١٩) او حلواى ایشان رامى بلعد.
٣ - تاءثیر پذیرفتگان از روحیات ایشان .
٤ - نامطلعان از خصوصیات آنان .
٥ - غافلان از ماهیت دین و احکام مرزبندى شده آن .
٦ - بى اعتنایان به انسان و آرمانهاى انسانى .
٧ - ناآگاهان از آنچه در قرآن و حدیث آمده است .
٨ - نادانان نسبت به علوم و مسائل وابسته به اقتصاد و مال و تولید و بهره بردارى (حوادث واقعه اقتصادى ، مسائل اقتصاد نو).
٩ - بیخبران از خونهاى توده هاى مستضعفى که به دهانهاى این غده هاى سرطانى جریان دارد.
١٠ - بى توجهان به کشته شدن تدریجى قشرهاى متفاوت محروم ، به دست متکاثران الفقر اءشد من القتل (٢٢٠) فشار فقر از کشتن بیشتر است .
آرى ، اینان هیچ توجهى به نابود شدن موهبتها و استعدادهاى مستضعفان و از بین رفتن نیروهاى ایشان ندارند، و همینگونه محروم ماندن آنان از بسیارى مسائل دینى و معنوى . و گویا نمى دانند که بسیارى از بانکها در جهان امروز بانکهاى خون است ، خون بیچارگان (که در فصلهاى هشتم و سیزدهم به آن اشاره کردیم ).(٢٢١ )
و در میان گروههایى که اشاره کردیم ، کسانى فاضل نیز دیده مى شوند، که به دیندارى و فضل شناخته شده اند، لیکن واقع امر برایشان آشکار نشده ، و تشخیص واقع براى آنان دشوار گشته است ، و آیات و احادیث مربوط به شناساندن روحیات اغنیا و اعمال ایشان - با وجود فراوانى آنها و تندى تعبیرهایى که در آنها آمده است - از نظر یا از دقت ایشان دور مانده است . و اینهمه نتیجه برخى چیزهاست ، که در اینجا - باختصار- به پاره اى از آنها اشاره مى کنیم :
١ - ((دانشمندى که زمان خویش را بشناسد، مسائل اشتباه انگیز او را غافلگیر نمى کند العالم بزمانه لایهجم علیه اللوابس (٢٢٢) پس کسانى که زمان خود را نشناسند، غافلگیر مى شوند، و حوادث پنهان و پوشیده - بویژه در جاهایى که انگیزه هایى قوى براى غافل نگاه داشتن ایشان وجود داشته باشد - بر آنان هجوم مى آورد و آنان را مغلوب یا مرعوب مى سازد. و معلوم است که مقصود از ((زمان )) در اینجا زمان تاریخى و تقویمى نیست ، بلکه زمان فکرى و فرهنگى و زندگى معاصر است ، که انسان هر عصر در آن به سر مى برد، با همه چیزهایى که در آن است ، از زبان ، و سنت ، و اقلیم ، و زیستن در اشکال گوناگون ، و فرهنگ ، و اقتصاد، و فلسفه ها، و سیاستها، و علوم ، و اکتشافات ، و اختراعات ، و فنون ، و کتابها، و هنرها، و متفکران و دیگر محتویات هر عصر.
٢ - اقتصاد امرى است که با زمان تغییر پیدا مى کند، پس هر کس از این تغییر و تطور، شناخت خوب و درستى نداشته باشد، نمى تواند ((حوادث واقعه اقتصادى )) (بویژه بخش ناآشکار آنها) را از لحاظ کیفى و کمى خوب بشناسد.
٣ - روحیات ثروتمندان و هدفها و کارهاى ایشان ، با وفور آنچه در این باره در آیات و احادیث براى شناساندن آنها آمده است ، نزد فضلاى یاد شده ، بخوبى روشن نگشته است .
٤ - این فاضلان با حسن ظن با متکاثران آمیزش کرده و آنان را در حالات خوبشان شناخته اند، نه در آن هنگام که مشغول زیان رساندن به مردم و مکیدن خون مستضعفان و درماندگان اقتصادى و کارگران خرد شده و از پا درآمده بوده اند.
٥ - این فاضلان - چنانکه لازم بوده است - با ناداران و مسکینان آمد و شد و آمیزش نداشته اند، و نمى دانند که اینان با چه بلاها و گرفتاریهایى خرد کننده دست و پنجه نرم مى کنند. و اگر در میان ایشان کسى باشد که با آنان آمیزش دارد، یا از زندگى سخت آنان آگاه است ، پس از آنکه به نیازمندیهاى زندگى خود دست یافته است ، یا پیشامدهاى دیگر او را به خود مشغول داشته است ، یاکارهاى فراوان وقتى براى او باقى نگذاشته است ، دیگر تلاشى براى طرفدارى از محرومان نمى کند، و به یارى مبارزه اى دگرگونساز - که خدا وداعیان دینى خدا را راضى کند - بر نمى خیزد؛ و لا حول و لاقوة الا بالله العلى العظیم .
در اینجا - و در این برهه - بحتم لازم است که از خوانندگان گرامى ((الحیاة )) بخواهیم تا فصلهاى مربوط به ((عالمان صالح )) و نشانه هاى آنان ، و ((عالمان فاسد)) و نشانه هاى آنان (و ضرورت پرهیز از گروه دوم ) را دوباره بخوانند، و در آنها ژرف شوند، یعنى : فصلهاى یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ، از باب هشتم (جلد دوم /٥٠٥ تا ٥٥٣). مطالب و مسائل مطرح شده در این فصلها - مانند دیگر مطالب و مسائل ((الحیاة )) - مبتنى بر آیات ((قرآن کریم )) و احادیث معصومین (ع ) است ؛ نیز از ملاحظه ((پنج یادآورى ))، در همانجا (٥٩٣ تا ٦٠٠) - که در حد مقدور مسائلى مهم یادآورى گشته است - غفلت نشود، تا نظر مؤ لفان (در این مقوله مهم ) بخوبى روشن باشد.
فصل بیست و سوم : محدودیت مالکیت در تشریع اسلامى (١)
قرآن :
١ اءهم یقسمون رحمة ربک ؟ نحن قسمنا بینهم معیشتهم فى الحیاة الدنیا...(٢٢٣)
آیا ایشان رحمت پروردگار تو را تقسیم مى کنند؟ ما معیشت (روزى ، نیاز زندگى ) را میان ایشان در زندگى دنیا تقسیم کرده ایم .. .
٢ متاعا لکم و لانعامکم (٢٢٤)
کالایى براى شما و چارپایانتان .
حدیث :
١ النبى (ص ) - فیما رواه الامام الباقر (ع ): قال رسول الله (ص ) فى حجة الوداع : اءلا، ان الروح الاءمین نفث فى روعى ، اءنه لا تموت نفس حتى تستکمل رزقها، فاتقوا الله عزوجل ، و اءجملوا فى الطلب ، و لا یحملنکم ، اءستبطاء شى ء من الرزق اءن تطلبوه بشى ء من معصیة الله ، فان الله - تبارک و تعالى - قسم الاءرزاق بین خلقه حلالا و لم یقسمها حراما، فمن اتقى الله عز و جل و صبر، اءتاه الله برزقه من حله ، و من هتک حجاب الستر و عجل ، فاءخذه من غیر حله ، قص به من رزقه الحلال ، و حوسب علیه یوم القیامة .(٢٢٥ )
پیامبر (ص ) - به روایت امام باقر (ع ): پیامبر (ص ) در (سخنرانى ) حجة الوداع فرمود: ((آگاه باشید! جبرئیل به من چنین گفت که هیچ کس تا روزى سهم خود را تمام نکند (و آنچه سهم اوست نخورد)، نمى میرد. پس ، از خداى بزرگ بترسید، و در کسب مال (و معیشت )، اعتدال داشته باشید، و دیر رسیدن مقدارى از روزى شما را بر آن ندارد که با معصیت خدا خواستار به دست آوردن آن شوید، زیرا که خداوند متعال روزیها را به صورت حلال میان آفریدگان خود بخش کرده است نه به صورت حرام ، پس هر کس از خدا بترسید و بردبار باشد، خدا روزى او را از راه حلال به او مى رساند، و هر کسى پرده پوشیدگى را بدرد و شتاب کند و آن را از راه غیر حلال به دست آورد، به اندازه آن از روزى حلال او بریده مى شود؛ و روز قیامت نیز باید حساب آن را پس بدهد.
٢ الامام على (ع ): اءما بعد، فان الاءمر ینزل من السماء الى الاءرض کقطرات المطر، الى کل نفس بما قسم لها من زیادة اءو نقصان .(٢٢٦)
امام على (ع ): ...امر (مقدرات الاهى ) از آسمان به زمین - همچون قطره هاى باران - فرو مى ریزد، براى هر شخصى به اندازه اى که سهم براى او معین شده است ، کم یا زیاد.
این تعلیم بر آن دلالت دارد که روزى قسمت هر کس معین است و به افراد همچون قطرات بارانى که بر زمین فرو مى ریزد مى رسد. چیزى که هست سهم برخى بیشتر است و برخى کمتر، بنابراین تفاوت در حد زیادى و کمى است ، نه تا این حد که بعضى نادار شوند و بعضى غنى ، یا برخى متکاثر باشند و برخى هیچ نداشته باشند. و زیادى و کمى یاد شده نیز - بر حسب تعالیم اسلامى - از حد معقولى تجاوز نمى کند.
درباره شرح این حدیت و آنچه در دنباله آن آمده است ، به فصل چهل و یکم از همین باب رجوع کنید.(٢٢٧)
٣ الامام على (ع ): ...قسم اءرزاقهم ، و اءحصى آثارهم و اءعمالهم .(٢٢٨)
امام على (ع ): ...روزیهاى خلایق را قسمت کرد، و آثار و اعمال ایشان را ضبط نمود...
٤ الامام الصادق (ع ): ان الله عز و جل ، خلق الخلق ، و خلق معهم اءرزاقهم حلالا طیبا، فمن تناول شیئا منها حراما، قص به من ذلک الحلال .(٢٢٩)
امام صادق (ع ): خداوند بزرگ آفریدگان را آفرید، و همراه با ایشان روزیهاشان را نیز - حلال و پاکیزه - آفرید؛ پس هر که چیزى از روزى را از راه حرام بدست آورد، از آن حلال کاسته خواهد شد.
٥ الامام الکاظم (ع ): ان الله لم یترک شیئا من صنوف الاموال الا و قد قسمه ، و اءعطى کل ذى حق حقه ، الخاصة و العامة و الفقراء و المساکین ، و کل صنف من صنوف الناس ... لو عدل فى الناس لاستغنوا...(٢٣٠)
امام کاظم (ع ): خدا چیزى را از هر گونه مال و (و امکانات )، بدون تقسیم نگذاشته است ، و به هر صاحب حقى حق او را بخشیده (و براى او معین کرده ) است ، از قشرهاى مختلف و فقرا و مساکین ، و هر صنف از صنفهاى مردم ... به گونه اى که اگر عدالتى در میان مردم صورت گیرد، بى نیاز خواهند شد (و فقیر و نادارى بهم نخواهد رسید).
١ - بر حسب مقیاسهاى تکوینى
قرآن :
١ والذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما.(٢٣١)
(در ذکر اوصاف بندگان خوب خدا...) و آنان که چون مال را خرج کنند، نه اسراف کنند و نه خست دارند، و میان این دو، ((قوام )) (حد اعتدال ) خواهد بود
٢ و لا تؤ توا السفهاء اءموالکم التى جعل الله لکم قیاما...(٢٣٢)
اموال خویش را - که خداوند مایه سامانیابى زندگى شما قرار داده است - به دست سفیهان مدهید...
حدیث :
١ الامام على (ع ): فلیکن حظک من الدنیا قوام صلبک ، و امساک نفسک ، و تزود لمعادک .(٢٣٣)
امام على (ع ): بهره تو از دنیا باید به اندازه بر سر پا بودن و زنده ماندن تو باشد، و توشه گیرى براى آن سرا.
٢ الامام صادق (ع ): القوام و ضده المکاثره .(٢٣٤)
امام صادق (ع ) - در حدیث ((سپاهیان عقل و جهل )): قوام (حد میانه )، و ضد آن تکاثر.
یعنى به اندازه کفاف زندگى داشتن و به آن بسنده کردن ، از خردمندى است ، و فزوندارى و نازیدن به مال از بیخردى است . این سخن بخشى از حدیث معروف و بسیار مهم جنود العقل و جنود الجهل است ، یعنى : ((سپاهیان عقل و سپاهیان جهل )).(٢٣٥)منظور از سپاهیان ، نیروهاى فعال و کشش آفرین و وادار کننده است در درون انسان ؛ یعنى : عقل در درون آدمى نیروهاى فعال دارد که او را به سوى کارهاى شایسته و عمل صالح و موضعگیریهاى انسانى و الاهى سوق مى دهند؛ و جهل و نادانى و بیخردى (و پشت کردن به خرد و عقل ) نیز نیروهایى فعال دارد، که انسان را به سوى کارهاى ناشایسته و اعمال فاسد و موضعگیریهاى نفسانى و شیطانى مى رانند. امام صادق (ع )، در این حدیث عظیم ، نزدیک به هفتاد نیرو براى ((عقل )) و هفتاد نیرو براى ((جهل )) بر مى شمارد، که همه ضد یکدیگرند و با هم قابل جمع نیستند، و مى فرماید که این نیروها را بشناسید - هم نیروهاى عقل را و هم نیروهاى جهل را - تا به ((صراط مستقیم )) هدایت شوید، و از راه مبارزه با نیروهاى جهل در وجود خویش ، و تقویت نیروهاى عقل و و فعالتر ساختن آنها، به درجات کمال انسانى و قرب الهى برسید، و به مقام پیامبران و اوصیا(ع ) نزدیک شوید. این حدیث در کتاب معتبر ((اصول کافى )) - با سند - نقل شده است . همچنین مؤ لف کتاب بس ارجمند ((تحف العقول ))، این حدیث را از امام موسى کاظم (ع ) نقل کرده است ؛ که بخشى از آن نقل خواهد شد. در این هر دو حدیث ، ((قوام )) یعنى تهیه کردن و داشتن مال و امکانات زندگى به اندازه قوام و کفاف و اعتدال ، از نیروهاى ((عقل )) شمرده شده است ، یعنى کارى موافق میزان عقل و خردمندى ؛ و افزونخواهى و افزوندارى مال و منال و به آنها نازیدن ، از نیروهاى ((جهل ))، یعنى کارى جاهلانه و بدور از میزان عقل و خردمندى ، که انسان را به این سوى و آن سوى مى کشاند، و به هر کارى وا مى دارد، و سرانجام به سقوط و تباهى دچار مى سازد.
پس بر طبق این حدیث شریف - که منشورى است سترگ براى تربیت انسان و ساختن جامعه اى انسانى ، و از دو امام معصوم (ع )، در دو کتاب معتبر نقل شده است - عاقل کسى است که در امور زندگى به اندازه قوام و کفاف بسنده کند و افزونخواه و افزوندار نباشد، و زیاده از حد ((قوام )) را به دیگر انسانها و جامعه واگذارد، و در راه خدمات عمومى و اقدامهاى مردمى صرف کند؛ و جاهل کسى است که به عکس او، بسندگى نشناسد و در پى بیشتر و بیشتر باشد، به مال و منال بیشتر و موقعیت و مقام بالاتر بنازند، و به مردم و جامعه فکر نکند، و پشت پا به خرد زند، و از مرتبه انسان واقعى سقوط کند، تا جایى که نزد خردمندان خردمند شمرده نشود، بلکه - با همه مال و منال و جاه و مقام - جاهلى باشد از جاهلان ، و غافلى غرق در زندگى حیوانى غافلان .
٣ الامام صادق (ع ): القوام هو الوسط.(٢٣٦)
امام صادق (ع ): قوام ، حد وسط است .
٤ الامام الکاظم (ع ): القوام (و ضده ) المکاثرة .(٢٣٧)
امام کاظم (ع ): در حدیث ((سپاهیان عقل و سپاهیان جهل )): قوام و (ضد آن ) تکاثر.
٢ - بر حسب مقیاسهاى تشریعى
قرآن :
١ یا اءیها الذین آمنوا، لاتاءکلوا اءموالکم بینکم بالباطل ...(٢٣٨)
اى مردم مؤ من ! اموال خود را - در ضمن روابطى که دارید - به باطل مخورید...
٢ و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فى سبیل الله ، فبشرهم بعذاب اءلیم (٢٣٩)
کسانى که زر و سیم را همچون گنج نگاه مى دارند، و آنها را در راه خدا نمى بخشند، به عذابى دردناک مژده ده
محدودیت تشریعى ، هم محدودیت کیفى را در بر مى گیرد هم کمى ؛ و درباره هر یک از این دو تعالیمى جهت دهنده در قرآن کریم و احادیث آمده است . بحثهایى نیز در تاءیید این موضوع و تاءکید بر آن - به صورتى قاطع - در ((جلد سوم )) گذشت ، همچون :
- فصل نخست ، بند ((د)) (اموال ، پشتوانه و مایه زندگى (موضع الاهى مال ))،
- فصل دوم ، بند ((ج )) (خوردن مال مردم به باطل (مال مردم خورى ، و طرد آن ، و بند ((ح )) (نه زیان دیدن ، نه زیان رساندن (لا ضرر و لا ضرار))،
- فصل سوم ، بند ((ب )) (جلوگیرى از تسلط انحصارى ثروتمندان بر اموال )؛ و بند ((ى )) (اعتدال در طلب مال و انگیختن بر آن )؛ و بند ((یا))، (از راه ((حلال ))، ((مال بسیار)) جمع نمى شود)،
- فصل هفتم (طاغوت اقتصادى و اقتصاد طاغوتى )،
- فصل نهم (برانداختن زراندوزى و گنجسازى )،
- فصل سیزدهم (تکاثر و بهره کشى از دیگران )،
- فصل چهاردهم (تکاثر و استضعاف )،(٢٤٠)
و همچنین ، در فصلهاى آینده ، مطالبى مناسب این موضوع خواهد آمد. درباره ((محدودیت مالکیت در اسلام ))، احادیثى متعدد - و مؤ ید یکدیگر - با تعبیرهایى گوناگون ، در بابهاى مختلف کتابهاى احادیث نقل شده است . در خلال فصلهاى این دو باب ،(٢٤١) پاره اى از آن احادیث بسیار - در مناسبتها - آورده شده است . اینکه به سه حدیث از آنها توجه کنید:
حدیث :
١ الامام الباقر(ع ): ...لیس من شیعتنا من له مئة اءلف ، و لا خمسون اءلفا، و لا اءربعون اءلفا، و لو شئت اءن اءقول : ثلاثون اءلفا لقلت . و ما جمع رجل قط عشرة آلاف من حلها.(٢٤٢)
امام باقر (ع ): ...از شیعیان ما نیست کسى که صد هزار (درهم ) داشته باشد، و نه پنجاه هزار، و نه چهل هزار، و اگر بخواهیم بگویم سى هزار خواهم گفت . و هیچ کسى هرگز نتوانسته است از راه حلال ده هزار (درهم ) به دست آورد.
در جاهایى از این فصلها گفته ایم که ((مبلغ ))هاى یاد شده در این حدیث و مانندهاى آن ، به مقتضاى هر زمان و شهر و محیط زندگى تعیین مى شود. پس آنچه در احادیث آمده است عنوان چارچوب دهى و مرزگذارى دارد نه تعیین قطعى . و اختلافى که در ذکر ((مبلغ )) در این احادیث به چشم مى خورد، بر همین امر دلالت دارد. دقت شود. نیز رجوع کنید به فصل بیست و پنجم ، ((نگاهى به سراسر فصل )) بند هفتم .(٢٤٣)
٢ الامام الصادق (ع ): المال اءربعة اءلف ، و اثنا عشر اءلف درهم کنز. ولم یجتمع عشرون اءلفا من حلال . و صاحب الثلاثین اءلفا هالک . و لیس من شیعتنا من یملک مئة اءلف درهم .(٢٤٤)
امام صادق (ع ): مال چهار هزار است ؛ دوازده هزار درهم گنج است ، از حلال بیست هزار جمع نمى شود، دارنده سى هزار در معرض هلاک است . و آن کس که صد هزار درهم داشته باشد، شیعه ما نیست .
٣ الامام الصادق (ع ): ما اءعطى الله عبدا ثلاثین اءلفا و هو یرید به خیرا... ما جمع رجل قط عشرة آلاف من حل ...(٢٤٥)
امام صادق (ع ): خدا به بنده اى که خیر او را بخواهد، سى هزار درهم نمى دهد... هیچ کس هرگز از حلال ده هزار (درهم ) جمع نکرده است .
آگاهى (١)
در ذیل حدیث صادقى (شماره ٣) این چنین آمده است : و قد جمعهما الله لاءقوام ، اذا اءعطوا القریب و رزقوا العمل الصالح ، و قد جمع الله لقوم الدنیا و الاخرة ، خداوند آن دو (دنیا و آخرت ) را به کسانى داد، هنگامى که به نزدیکان انفاق کردند، و به انجام دادن عمل صالح پرداختند. بدینگونه خداوند به گروهى هم دنیا داد و هم آخرت .(٢٤٦)
شاید برخى کسان (که غافل مانده اند یا خود را به غفلت مى زنند، یا کسانى که در احادیث و هدفهاى آموزشى و پرورشى آنها در ساختن مردم و جامعه تفقه نکرده اند و به فهم جامع و مرتبط نرسیده اند)، چنان پندارند که پایان حدیث با آغاز حدیث منافات دارد، در صورتى که چنین نیست ؛ زیرا آن مقدارى که شرع آن را جایز مى شمارد و مى تواند از مصادیق ((جمع دنیا و آخرت )) باشد، به حد تکاثر (که به نص قرآن بازدارنده انسان است از خیر و نیکى و یاد خداوند، و بنابر احادیث مایه ولنگارى و تباهروى مى شود) نمى رسد، بلکه به آن نزدیک نیز نمى شود. و این از اسلام معلوم است . پس دنیایى که خدا آن را براى کسانى با آخرت جمع مى کند، چیزى جز دنیاى اسلامى و زندگى قرآنى نیست ، که خدا و رسولش آن را مى پسندند. و این چیزى جز میانه روى و بخشیدن فزونى به دیگران نیست . پس - بنابر ضرورت شرعى و عقلى - چگونگى یاد شده ، هرگز آن زندگى تکاثرى و اترافى نیست ، که متضاد با دین و زیانبخش براى اسلام و مسلمانان است ، و موجب از بین بردن حقوق محرومان و بینوایان و مستضعفان خواهد بود، و بطبع با ((عمل صالح )) براى آخرت جمع نخواهد گشت - و دنیا و آخرت همواره دو هوویند - و اینکه امام صادق (ع ) فرموده است : ((زمانى اینچنین است که به نزدیکان ببخشند و عمل صالح روزى ایشان شود)) و این دو شرط را آورده است ، منظور را بخوبى بیان مى کند؛ و آیا این کدام ((عمل صالح )) است که با زندگى متکاثران و شادخواران بتواند جمع شود، زندگیى که تعالیم اسلامى آن را لعنت شده دانسته است .(٢٤٧) بنابراین ، مى نگریم که حدیث خود را تفسیر کرده است . پس باید غافل نباشیم و خود را به غفلت نزنیم ، که تعالیم پیشوایان حق و عدل ، چنان نیست که ستمکاران و جباران مالى و طاغوتان اقتصادى بتوانند آنها را براى خویش سپر سازند.
از پیامبر اکرم (ص ) روایت شده است که نعم المال الصالح للرجل الصالح (٢٤٨) مال شایسته براى مرد شایسته چیز خوبى است . و مال صالح یعنى مال معتدل مشروع ؛ و انسان صالح یعنى کسى که همه حقوق مال خود را بدهد، و زیادى آن را در راه خدا انفاق کند. و این مالى است که در آخرت سودمند واقع مى شود؛ پس دنیایى که خداوند متعال آن را براى کسانى با آخرت جمع مى کند، دنیایى است که در چنین مجرایى جریان داشته باشد.
و فراموش مکن آنچه را از پیامبر اکرم (ص ) بدین صورت روایت شده است : لکل امته عجل ، و عجل هذه الامة الدینار و الدرهم (٢٤٩)، هر امتى را گوساله اى (بتى ) است ، و گوساله (بت ) این امت دینار و درهم است )). پس آنچه گوساله است (و بت - مانند گوساله سامرى - که مردم آن را به ناحق بپرستند)، با آخرتى شایسته و صالح جمع نمى شود. و فراهم آوردن مال بسیار و محور قرار دادن آن و از حد گذشتن در طلب و گرد آوردن و پیش خود نگاه داشتن اموال ، همان چیزى است که آن را به صورت گوساله سامرى در مى آورد، و آدمى را به پرستش آن بلکه به عبادت شیطان بوسیله آن بر مى انگیزد. و روایت است که ان اءول ما ضرب الدینار و الدرهم رفعهما ابلیس ثم وضعهما على جبهته ، ثم قبلهما و قال : من اءحبکما فهو عبدى (٢٥٠) نخستین بار که سکه درهم و دینار زده شد، ابلیس آن دو را برداشت و بر پیشانى خود نهاد، سپس آنها را بوسید و گفت : ((هر کس شما را دوست بدارد، بواقع بنده من است )).
--------------------------------------
پاورقى ها:
٢٠٧- ((مستدرک نهج البلاغه )) / ١٧٩ (تاءلیف عالم فاضل و ادیب ، شیخ هادى کاشف الغطاى نجفى چاپ بیروت ).
٢٠٨- ((نهج البلاغه )) / ١٢٣٦؛ ((عبده )) ٣/ ٢٢٩.
٢٠٩- ((بحار)) ٥٢ / ٢٦٤؛ از کتاب ((جامع الاخبار)).
٢١٠- ((منیة المرید)) / ١٩، از سخنان امام على بن ابیطالب (ع ).
٢١١- صفحه هاى ٧٨ - ٧٩.
٢١٢- ((سوره سباء)) (٣٤): ٣٤؛ ((سوره مزمل )) (٧٣): ١١.
٢١٣- ((وسائل )) ١١/ ٥٢١؛ نیز فصل ٢، از این باب (جلد سوم ).
٢١٤- و هر زمان که دین - براى اقامه حق و اجراى عدالت - نیازمند به خون (شهادت ) شده است ، دیده اید که چگونه پهنه هاى ((جهاد)) و ((شهادت )) و ((فداکارى ))، از جوانان قشرهاى تحت فشار و محروم و مستضعف پر گشته است . و آیا هیچگاه در چنین پهنه ها، اثرى از جوانان خانواده هاى توانگر و ثروتمند و برخوردار - جز مواردى اندک - دیده اید؟ آرى ، جوانان آنان را- اغلب اوقات - در این سر و آن سر جهان ، غرق در تن آسانى و تنعم و خوشگذرانى ، مى توان دید.
٢١٥- ((سوره هود)) (١١): ٢٩.
٢١٦- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١١٤.
٢١٧- ((خصال )) ١/ ١٦٤؛ متن حدیث نبوى ، در فصل ١٧ گذشت ، .
٢١٨- و آنچه امام على بن ابیطالب (ع )، آن را نکوهیده است ، واقع نخواهد شد - ( ((نهج البلاغه )) / ١٠١٠؛ ((عبده )) ٣/ ١٠٥).
٢١٩- ((روضة الواعظین )) / ٩،از سخنان امام على بن ابیطالب (ع ).
٢٢٠- ((بحار)) ٧٢ / ٤٧؛ از کتاب ((جامع الاخبار))، سخن پیامبر اکرم (ص )، فصل ٣٠، از این باب (در همین جلد).
٢٢١- (جلد سوم ).
٢٢٢- ((تحف العقول )) / ٢٦١؛ از سخنان حضرت امام جعفر صادق (ع ).
٢٢٣- ((سوره زخرف )) (٤٣): ٣٢.
٢٢٤- ((سوره نازعات )) (٧٩): ٣٣، ((سوره عبس )) (٨٠): ٣٢.
٢٢٥- ((کافى )) ٥/٨٠.
٢٢٦- ((نهج البلاغه )) /٨٣؛ ((عبده )) ١/٥٦.
٢٢٧- (جلد پنجم ).
٢٢٨- ((نهج البلاغه )) /٢٢٤؛ ((عبده )) ١/١٥٨.
٢٢٩- ((کافى )) ٥/٨١.
٢٣٠- - ((کافى )) ١/ ٥٤٢.
٢٣١- ((سوره فرقان )) (٢٥): ٦٧.
٢٣٢- ((سوره نساء)) (٤):٥.
٢٣٣- ((بحار)) ٧٨/٢٣، از کتاب ((مطالب السؤ ول )).
٢٣٤- ((اصول کافى )) ١/٢٣.
٢٣٥- در فصل ١٦، و ((نگاهى به سراسر آن )) (در آغاز این جلد)، درباره این حدیث سخنى کوتاه آوردیم .
٢٣٦- ((مجمع البیان )) ٧/١٧٩.
٢٣٧- ((تحف العقول )) /٢٩٦.
٢٣٨- ((سوره نساء)) (٤):٢٩.
٢٣٩- ((سوره توبه )) (٩):٣٤.
٢٤٠- (همه در جلد سوم )
٢٤١- یعنى باب ١١ و باب ١٢، از این کتاب (جلد سوم تا ششم ).
٢٤٢- ((بحار)) ٧٢/٦٦. از کتاب ((اسرائر))، ابن ادریس حلى .
٢٤٣- (در هیمن جلد).
٢٤٤- ((تحف العقول )) /٢٧٩.
٢٤٥- ((بحار)) ٧٢/٦٦، از کتاب ((التمحیص )).
٢٤٦- ((بحار)) ٧٢/٦٦. از کتاب ((التمحیص )).
٢٤٧- - ((اصول کافى )) ٢/١٣١.
٢٤٨- ((جامع السعادات )) ٢/.٣٨
٢٤٩- ((جامع السعادات )) ٢/٣٦.
٢٥٠- ((جامع السعادات )) ٢/٣٨؛ نیز، فصل ٤١، از این باب ، پایان ((نگاهى به سراسر فصل )) (جلد پنجم ).
آگاهى
آگاهى (٢)
مایه شگفتى است که گروهى به محدودیت کیفى مال (به دلیل آنچه در اسلام آمده است و در فقه ما هنگام بحث از کسبهاى حرام یاد شده است ) معترفند، لیکن به محدودیت کمى مال عقیده ندارند و از آن سخنى نمى گویند، در صورتى که هر کس به اقتصاد و مبانى آن و بویژه ((اقتصاد عملى )) اندک توجهى داشته باشد، مى داند که محدودیت کیفى در طلب مال و کسب آن ناگزیر به محدودیت کمى مى انجامد؛ بنابراین نمى توان میان محدودیت کیفى مال و عدم محدودیت کمى آن (مگر به دلیل غفلت یا تغافل ) جمع کرد. به این موضوع ، از لحاظ اهمیتى که دارد، در جایى دیگر نیز اشاره کرده ایم .
آگاهى (٣)
پس اینکه در احادیث آمده است که مال حلال جمع و انبار نمى شود، بلکه - مثلا - بیست هزار درهم از آن نمى تواند جمع شود، از باب توجه به واقعیت اقتصادى یاد شده است . و به همینگونه است آنچه در احادیث آمده است که مطلب الحلال عزیز(٢٥١) امکان به دست آوردن مال حلال اندک است و دشوار، و ... حیث تکون ضربة السیف على المؤ من اءهون من الدرهم من حله (٢٥٢)... چنان باشد که تحمل ضربت شمشیر براى انسان معتقد آسانتر است از تحصیل یک درهم حلال . همه این احادیث و تعبیرها دلالت بر آن دارد که مال حلال مشروع ، کمیاب و اندک و محدود است . و اگر همه این احادیث فراوان و داراى منطقى برا و قاطع را حمل بر ملاکهاى اخلاقى کنیم (که تعبیرى اصطلاحى است )، متناقض با هدف اسلام مى شود، یعنى بالا بردن مقام آدمى ، و ساختن جامعه اى قرآنى (قائم بالقسط) و سالم ، و پراکندن قسط در میان مردم ، و رهانیدن بشر از پرستش بت مال ، و رسانیدن او به عبادت خداى متعال .
آگاهى (٤)
ممکن است بگوییم ، مقدار مالى که در احادیث حلال و جایز شمرده شده است ، شاید مقدارى باشد که شخص مى تواند، پس از فراهم آوردن ضروریات زندگى ، همچون لباس خود و کسانش و مسکن و محل کسب و آنچه به اینگونه چیزها ارتباط مى کند، براى خود بعنوان ((پس انداز)) (ذخیره ) نگاه دارد. با این حساب نیز، واجدان مبلغهاى مذکور، نباید نسبت به انفاق مقدار زاید، به دیگران و در راه مصالح عامه بخل ورزند.
آگاهى (٥)
تعالیم یاد شده ، با کسب مال به مقدارى بیش از نیاز انسان تناقض ندارد، به شرط آنکه ((به نزدیکان ببخشند و به عمل صالح بپردازند))، و امورى را در آن مورد ملاحظه قرار دهند:
(١) - طلب مال منطبق بر موازین شرعى باشد.
(٢) - در طلب مال اعتدال را نگاه دارند و حرص و ولع نداشته باشند.
(٣) - مال زیادى را نگاه ندارند، بلکه فزونى را ببخشند.
نگاهى به سراسر فصل
١ - تقسیم عمومى :
نعمتها و موهبتهایى که خداوند به صورت امکانات معیشتى به انسان عطا مى کند، داراى سه مرحله اساسى است :
(١) - مرحله تقسیم الاهى .
(٢) - مرحله طلب آدمى .
(٣) - مرحله توزیع میان مردمان .
مرحله نخست : خداوند متعال ، معیشتها و روزیها را، براى هر جاندارى جویاى قوت ، انسان یا حیوان ، قرار داده و تقسیم کرده است متاعا لکم و لاءنعامکم (٢٥٣) براى بهره مندى شما و چارپایانتان
و این تقسیم برخاسته از حکمت ((فیض )) و اصل ((تعمیم )) است ، چه همه آفریدگان روزیخواران و بندگان خدایند، و مواهب و نعمتها بعنوان روزى براى بندگان رزقا للعباد(٢٥٤) آفریده شده است ، و زمین براى بهره مند شدن همگان از آن خلق گشته است والاءرض وضعها للاءنام (٢٥٥) زمین را براى همگان پدید آورد
پس در این مرحله ، ناکام و بینوا و فقیرى وجود ندارد، یعنى هیچ انسانى نیست که خداوند متعال قسمتى براى او معین نکرده و قوت و معیشتى به او اختصاص نداده باشد، چون ((اوست روزى دهنده ، با قدرتى کامل و استوار) ان الله هو الرزاق ذوالقوة المتین (٢٥٦) و ((اوست بهترین روزى دهندگان )) (خیر الرازقین )؛ ((چه بسیار جنبنده اى که روزیى ذخیره ندارد، و خدا او را و شما را روزى مى دهد)) و کاءین من دائة لا تحمل رزقها، الله یرزقها و اءیاکم (٢٥٧)
و بر شالوده این تقسیم عمومى ، مردمان به آنچه براى معیشت و زندگى خود نیاز دارند، دست خواهند یافت ؛ پس باید این گفته را بار دیگر تکرار کنیم که : در تقدیر و تقسیم خدا، هیچ شکمى گرسنه ، و هیچ جگرى تشنه ، و هیچ دهانى باز و بدون قوت نخواهد ماند؛ پس ناکامى ناکامان و گرسنگى گرسنگان و برهنگى برهنگان و نیازمندى نیازمندان و مسکنت مسکینان از امورى نیست که خداى مهربان عادل بربندگان و روزیخواران خود تحمیل کرده باشد - و خدا بسیار بسیار برتر و بالاتر از چیزهایى است که متکاثران و مترفان درباره او مى گویند - بنابراین ، فقر و گرسنگى و ناکامى از کجا سرچشمه مى گیرد؟ این پرسشى است که در توضیح مرحله سوم پاسخ آن را خواهیم داد. و شاید خواننده - پس از آیات و احادیثى که در ضمن فصول مختلف گذشت - خود پاسخ این پرسش را بداند.
مرحله دوم : این مرحله اى حساس است که نباید از اندیشیدن ژرف درباره آن و جریانهاى آن غافل بمانیم ، چه در این مرحله و در مرحله سوم است که تقسیم انسانى زمینى از تقسیم الاهى آسمانى جدا مى شود، و به آنجا مى رسد که تفاوتهایى عظیم و کمرشکن میان انسانى و انسان دیگر، و میان معیشتى و معیشت دیگر مشاهده مى شود. انحراف پیدا کردن تقسیم بشرى از تقسیم الاهى دو سبب اصلى دارد:
(١) - کسب و راه آن .
(٢) - توزیع و روش آن .
اگر طریق کسب پیرو چیزى مى شد که دین پاک خدا آن را معین کرده است . قسمت انسانى نیز مطابق با قسمت الاهى مى ماند، و همان اندازه مقدر شده را مى داشت ، و ظلم و انحصار طلبى در آن تاءثیرى نمى گذاشت ، و فقر تکاثرى پدید نمى آمد. در احادیث آمده است که اءجملوا فى الطلب ، و لا یحملنکم ، استبطاء شى ء مما عندالله - عزوجل اءن تصیبوه بمعصیة الله ...(٢٥٨)، در کسب مال ، اعتدال داشته باشید، و دیر رسیدن مقدارى از روزى شما را بر آن ندارد که با معصیت و نافرمانى خدا خواستار به دست آوردن آن شوید.)) و ((اجمال )) و زیاده خواهى نداشتن در کسب مال به این معنیهاست : حفظ اعتدال و اندازه نگاه داشتن ، به دست آوردن مال از راه درست و مشروع و حلال ، نه از راه ستم ، غصب حق دیگران ، و بهره کشى ، و احتکار، و ربا، و کلاهبردارى ، و دروغ ، و فریب ، و کم فروشى ، و بالابردن ساختگى نرخها، و نظایر اینها؛ و نیز اینکه کسب مال و معیشت از آز و سیرى ناپذیرى بدور باشد.
مرحله سوم : این مرحله مرحله توزیع است ، که در آن مواهب طبیعى و امکانات معیشتى میان مردم توزیع مى شود. و در این مرحله است که بیشتر ظلم و ستمها (یا عدالتها - اگر وجود داشته باشد) صورت مى گیرد، زیرا که توانگران مستکبر و طاغوتهاى اقتصادى چشم به راه این مرحله اند، و همه تلاش خود را براى آن به کار مى برند، تا چنان شود که همه نعمتها و مواهب اجتماع و معادن و مواد خام ، نیز کالاها و تعیین نرخها و فراورده ها زیر دست ایشان قرار گیرد، و آنان کسانى باشند که هر چه را که خود رضا دهند، و به اندازه اى که خود بخواهند، و به نرخى که خود تعیین کنند، در اختیار مصرف کنندگان قرار دهند.
و بدینگونه ، و پس از تمهیدهایى که متکاثران و عاملان ایشان به کار مى برند، سر رشته اقتصاد بشر به دست انسانهایى ستمگر آزمند مى افتد، و انواع هوس و حرص و طمع و تکاثر و سنگدلى و تباهى و ستمگرى و بهره کشى و تجاوز تسلط مى یابد؛ و همه اینها از گمراهى وجدان آدمى و نادانى و آزمندى او بر مى خیزد. و بدینگونه امر توزیع اختلال پیدا مى کند، و رشته تقسیم الاهى مى گسلد، و ستم و محرومیت در میان بشر شیوع مى یابد، تا بدانجا که مالهایى فراوان مى نگرى و در کنار آنها حقهایى تضییع شده ؛ و کاخهایى آراسته و در نزدیکى آنها کوخهایى فرو ریخته ؛ و بدنهایى نرم و لطیف (از وفور نعمت ) و در پهلوى آنها استخوانهایى کوفته و خرد شده ، و رخسارهایى شاداب و در کنار آنها چهره هایى فرو پوشیده از تارى و خوارى .
و اکنون هنگام آن رسیده است که پرسش طرح شده در ((مرحله نخست )) پاسخ داده شود: ((فقر و گرسنگى و ناکامى از کجا مى آید؟))، پیامبر بزرگ (ص ) با گفته خود ما را از پاسخ دادن بى نیاز ساخته است : ان الله جعل اءرزاق الفقراء فى اءموال الاءغنیاء، فان جاعوا و عروا فبذنب الاءغنیاء(٢٥٩)، خداوند روزى فقیران را در اموال ثروتمندان قرار داده است ، پس اگر کسانى گرسنه یا برهنه بمانند، سبب آن گناه ثروتمندان است ؛ و امام جعفر صادق (ع ) که فرموده است ان الناس ما اءفتقروا، و لا احتاجوا، و لا جاعوا، و لا عروا الا بذنوب الاءغنیاء(٢٦٠)، مردم جز به گناهان توانگران ، فقیر و محتاج و گرسنه و برهنه نخواهند شد؛ و امام موساى کاظم (ع ) که فرموده است : ...لو عدل فى الناس لاستغنوا(٢٦١)، اگر عدالت در جامعه وجود داشته باشد، همه بى نیاز خواهند گشت (و فقیرى و کمبود دارى و نیازمندى یافت نخواهد شد)؛ و امام حسن عسکرى (ع ) که فرموده است : ((... اءغنیاؤ هم یسرقون زاد الفقراء(٢٦٢))) ثروتمندان مردم توشه فقیران را مى ربایند.
و باید بر اینها همه ، دیگر دستورها و تعالیم اسلامى را افزود، که درباره این موضوع تاءکید کرده اند.
بى چیزى و ناکامى ، به ((دلایلى نقلى ))، همچون ((آیات تقسیم )) و احادیثى که نمونه هاى آن گذشت ، و به ((دلایل عقلى ))، یعنى واجب بودن عدل - که آشکار است - به هیچ روى به خداى متعال نسبت داده نمى شود، بلکه به جلوگیرى اغنیا از رسیدن اموال فقیران به دست ایشان و گناهان و ستمگریهاى این قشر نسبت داده مى شود. و از ((تعلیم کاظمى )) یاد شده چنان بر مى آید که وجود فقر در میان مردم دلیل است بر حضور ظلم در اجتماع ، و گر نه ((چون در میان مردم به عدالت رفتار شود، همه بى نیاز مى شوند)). و براستى چنین است .
در پرتو این تعالیم اسلامى که بیان شد، بر خواننده آشکار مى شود که زمینه هاى قبلى و مقدمات گوناگون دست یافتن بر مال فراوان ، همچنین نتایج نامطبوع و منفى و مهلک و ویرانگرى که به دنبال آن مى آید، همه خبر از آن مى دهد که مال فراوان نتیجه قسمت الاهى مشروع و عادلانه نعمتها و مواهب نیست ، و با مقیاسهاى بر حق مطابقت ندارد، بلکه نتیجه عمل مغشوش انسانى و روشهاى تواءم با معصیت خداوند، و پرداختن به کارهاى نامشروع است که در حدیث بدینگونه بیان شده است : تطلب ما یطغیک ، و عندک ما یکفیک (٢٦٣)، چیزى را طلب مى کنى که سبب طغیان تو مى شود، در حالى که آنچه دارى براى تو بسنده است ؛ و لم یجتمع عشرون اءلفا من حلال (٢٦٤) هرگز بیست هزار (درهم ) از حلال فراهم نمى شود. پس انسان چیزى را خواستار مى شود که به طغیان کردن او مى انجامد، و از آنچه او را کفایت مى کند بیشتر است ؛ و به اکتساب چیزى مى پردازد که حلال نیست . و این چگونگى از مقوله قسمت الاهى مشروع نیست ؛ قرآن کریم مى فرماید: ظهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت اءیدى الناس (٢٦٥)، تباهى در خشکى و دریا به سبب کارهایى که مردمان با دستهاى خود کردند، آشکار شد، نه به سبب آنچه خداى متعال قسمت و مقدر کرده است . و کدام فساد بزرگتر است از فساد و تباهى فقر و محرومیت که (اگر رحمت خداى متعال شامل حال نشود) به سست شدن دین و بروز کفر منجر مى شود - چنانکه در حدیث آمده است - و به از هم پاشیدن جامعه ها مى انجامد، که تاریخ بشرى گواه بر آن است ، و انسان معاصر نیز آن را با چشمان خود مشاهده مى کند؟
و نیز قرآن مى فرماید: و اءنفقوا فى سبل الله و لا تلقوا یاءیدیکم الى التهلکة (٢٦٦) در راه خدا انفاق کنید و خود را با دستهاى خود به هلاکت میفکنید. پس افتادن به مهلکه هاى فردى و اجتماعى به دست خود انسان صورت مى پذیرد، نه به تقدیر خداى متعال . و کدام مهلکه از فقر بزرگتر است ؟ مهلکه اى که در پاره اى از احادیث از کشتن سخت تر توصیف شده است .(٢٦٧) و خداى متعال مى فرماید: و ما کنا مهلکى القرى الا و اهلها ظالمون (٢٦٨) ما شهرها (و اهل آنها) را هلاک نمى کنیم مگر اینکه مردم آنها ستمگر باشند؛ پس هلاک و سقوط جوامع تکاثرى به دست ستمگران آن جوامع صورت مى گیرد، از آنرو که بر مردم ستم مى کنند و سبب فقر و طغیان طبقات هر جامعه مى شود، این منطق قرآن است و هیچ غبار ابهامى بر آن نیست ، پس در این صورت چه نیازى به تفسیرهاى دیگر تاریخ مى توانیم داشت ، با وجود این راهنمایى درخشان و بیدار کننده قرآن کریم ؟
آرى ، مال در آن مرحله که موجب هلاک و طغیان مى شود، بر طبق سنتهاى خدا و عدالت خداوندى جریان ندارد، بلکه - بنابر احادیث - نتیجه عملى است شیطانى (٢٦٩) و خروج از دایره قسمت و مرز الاهى . پس بر حکومت اسلامى واجب است که چنان کند تا همه مواهب و نعمتها به صورتى متوازن و به پیروى از روشى عادلانه میان مردم توزیع شود.(٢٧٠ )
مسئله ١ - حلال بودن قسمت الاهى و حرام بودن بیش از آن : یکى از آموزشهاى مهمى که در احادیث آمده ، تاءکید بر این امر است که قسمت الاهى جز حلال و پسندیده نیست ، ان الله - تبارک و تعالى - قسم الارزاق بین خلقه حلالا، و لم یقسمها حراما (٢٧١) خداوند متعال ارزاق را میان آفریدگان خود به صورت حلال قسمت کرده است ، نه به صورت حرام . پس آنچه حلال را حرام مى کند، عمل انسان و دخالتهاى نامشروع او و توزیعهاى ناعادلانه است . و حرام ، قسمت شده مشروع نیست ، بلکه نتیجه اى از عمل ستمگران و نادانان است و ما ظلمناهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون (٢٧٢) (ما برایشان ستم نکردیم ، بلکه خود بر خویشتن ستم مى کردند) یعنى کسانى که جویاى مال بسیارند و هرگز سیر نمى شوند، و کسانى که زمینه توزیع ناعادلانه را فراهم مى کنند و باعث آن مى شوند، از رده ستمگرانند.
مسئله ٢- فلسفه حلال و حرام بودن : براى فهمیدن حقیقت تقسیم الاهى ، در آنچه نصیب مردمان شده است ، و اینکه حلال و حرام بودن چیزها و مالها بنا بر کدام اصول و مقیاسها مبتنى است ، بر ما واجب است در آموزشى که امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع )، به ما القا فرموده است ، بشایستگى امعان نظر کنیم :
حدیث :
١ الامام الرضا (ع ): انا وجدنا کل ما احل الله - تبارک و تعالى - ففیه صلاح العباد و بقاؤ هم ، و لهم الیه الحاجه التى لایستغنون عنها؛ و وجدنا المحرم من الاشیاء لا حاجه للعباد الیه ، و وجدناه مفسدا، داعیا الى الفناء و الهلاک .(٢٧٣)
امام رضا (ع ): ما دریافتیم که آنچه خداوند متعال حلال کرده است سبب صلاح حال بندگان و بقاى آنان است ، و به آن نیاز دارند و بى نیاز از آن نیستند؛ و دریافتیم که بندگان خدا به چیزهایى که حرام است نیازى ندارند، و دانستیم که آنها مایه تباهى و سبب نابودى و هلاکت است .
پس قسمت الاهى با مقیاسهاى صلاح آدمى و بقاى زندگى مادى انسان و بالیدن زندگى معنوى او صورت گرفته است ، تا تنگدستى و نیازى بر جاى نماند که او را از دست یافتن به مصلحت خود در دو زندگى دنیا و آخرت باز دارد. و این مقتضى آن است که میان مردمان هیچ افراط و زیاده روى وجود نداشته باشد، تا سبب طغیان و فساد شود؛ یا هیچ تفریط و کوتاهى ، که راه راست را بر آدمى ببندد و او را از آن منحرف سازد.
مسئله ٣ - حلال در منطق قرآن کریم : قرآن حلال را به اینگونه شناسانده است که در میان دو حد ((افراط)) و ((تفریط)) قرار گرفته باشد؛ یا ایها الذین امنوا، لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم و لا تعتدوا...(٢٧٤) اى مردم با ایمان ، چیزهاى پاکیزه اى را که خدا بر شما حلال کرده است حرام مشمارید، و از حد در مگذرید... . پس نه چیزهاى پاکیزه (و حلال )، حرام است و باید مصرف نشود، و نه مى توان با مصرف کردن افراطى و اترافى و اسرافى آنها سبب محروم ماندن دیگران از حق خود در آنها شد. و از اینجا معلوم مى شود که تجاوز و افراط مغایر با حلال بودن است . و قرآن کریم به خوردن حلال فرمان مى دهد کلوا مما رزقکم الله حلالا...(٢٧٥) از آنچه خدا روزى حلال شما قرار داده است بخورید. پس خوردن با تعدى و تجاوز - یعنى خوردن مال دیگران یا حق دیگران - یا خوردن اترافى و اسرافى ، ممنوع است ، چون نهى شده است (لاتعتدوا... لاتسرفوا...). تعدى و تجاوز با میانه روى نیز مغایر است ، که امام صادق (ع ) - در حدیث ((سپاهیان عقل و سپاهیان جهل )) - درباره آن فرموده است : القصد و ضده العدوان (٢٧٦) میانه روى (از سپاهیان عقل است ) و ضد آن تجاوز و از حد درگذشتن است (از سپاهیان جهل ). و قرآن کریم از عدوان و تجاوز و همیارى و همکارى در آنها نهى کرده است . و لا تعاونوا على الاثم و العدوان ....(٢٧٧) در گناه و تجاوز کردن مشارکت و همکارى نکنید. پس هر حکومت یا دستگاه قانونگذاریى که دست متجاوزان را در مالک مال شدن و مصرف کردن یاد شده قطع نکند، ناگزیر به عدوان و تجاوز کمک کرده است . و کار در مرحله عملى کردن (پیاده کردن این تعالیم سازنده ) نیز چنین است . و چگونگیهایى جز تجسم بخشى به عدل و قسط را چه نسبتى با نداى قرآن کریم : و لا تعاونوا على الاثم و العدوان .
مسئله ٤- ملازمه ((حلال بودن )) با ((محدود بودن )): در فصل سوم از همین باب ، به محدود بودن مال حلال اشاره کردیم .(٢٧٨) این محدودیت تنها به کیفیت مال ارتباط پیدا نمى کند، بلکه کمیت آن را نیز شامل مى شود. در این باره تعالیم و احادیثى فراوان و مؤ ید یکدیگر آمده است که با تعبیرهاى گوناگون هدف واحدى را در نظر دارد؛ و این علاوه بر آیاتى است که در قرآن کریم - به صورت عام - درباره نهى از اسراف و تجاوز و طغیان و نظایر اینها رسیده است . و آشکار است که این امور تنها به مصرف کردن اختصاص ندارد، بلکه مالک شدن و مصرف کردن هر دو را شامل مى شود. پس اسراف در مالکیت نیز وجود دارد، و آن نیز مردود است ، و به همینگونه است تجاوز و طغیان و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفین فرعون ، برترى طلبى بود در زمین و او از مسرفان بود. از احادیث این موضوع ، شمارى در جاهاى مناسب در فصلهاى مختلف آورده ایم ؛ در اینجا نیز نمونه دیگرى به نظر خوانندگان مى رسانیم :
حدیث :
١ الامام الباقر (ع ): فیما رواه الامام الصادق (ع ): قیل له ...ما بال المؤ من قد یکون اشح شى ء؟ قال لانه یکسب الرزق من حله ، و مطلب الحلال عزیز، فلا یحب ان یفارقه شیئه ، لما یعلم من عسر مطلبه . و ان هو سخت نفسه لم یضعه الا فى موضعه .(٢٧٩)
امام باقر (ع ): به روایت امام صادق (ع ): از او (حضرت امام محمد باقر (ع )) پرسیدند: ...چرا مؤ من گاه سخت بخیل مى شود؟ فرمود: براى آن که مال را از راه حلال به دست مى آورد، و راه به دست آوردن حلال عزیز (اندک و سخت یاب ) است ، به همین جهت نمى خواهد آن را از دست بدهد، چون مى داند که به دست آوردن آن دشوار است . و اگر چیزى ببخشد، در جایى خواهد بود که شایسته باشد.
این حدیث و مانندهاى آن بر دو امر مهم دلالت دارد، که در تربیت انسانى و در جهتگیرى و اقتصاد و عدالت داراى آثار عظیمى است :
(١) - مال حلال ، فراوان و روى هم انباشته نیست ، چون به دست آوردن آن دشوارى دارد. و هر چه به دست آوردن آن همراه با زحمت و دشوارى باشد، فراوان نتواند بود بلکه اندک است .
(٢) - مسلمان متعهد، مال خویش را جز در جاى درخور و جز به اندازه مناسب ، مصرف نمى کند.
و شاید ملا محمد مهدى نراقى ، عنوانى را که در بحث از مال در کتاب خود آورده است ، یعنى ((عزت (٢٨٠) تحصیل مال حلال ، از این حدیث یا حدیث دیگرى نظیر آن اقتباس کرده باشد. و پس از عنوان یاد شده گفته است : ((بر طالب نجات و رستگارى لازم است که از حرام - همچون گریختن از شیر- بگریزد، و از آن - همچون دورى جستن از مار سیاه - اجتناب کند، یا شدیدتر از این . و کجا و چگونه براى مسلمان تحصیل مال حلال امکان مى یابد، آنهم در امثال زمان ما، که از حلال جز آب فرات و علف روییده در سرزمین موات چیزى باقى نمانده است ، و باقى چیزها را دستهاى متجاوز، پلید ساخته است ، و معاملات فاسد، آنها را به تباهى کشانده است ؛ درهمى نیست مگر اینکه از دست صاحب آن - بارها - به غصب بیرون آمده است ، و دینارى نیست مگر اینکه از دست کسى که آن را به دست آورده است - بارى پس از بار دیگر - به زور گرفته شده است . بیشتر آبها و زمینها به غصب از دست صاحبان آنها بیرون آمده است ...بازرگانى نیست مگر اینکه معامله اش با ستمگران است ... حلال در زمانهایى چون زمان ما مفقود است و راه دست یافتن به آن مسدود.(٢٨١) و در صورتى که بیش از دو قرن پیش از این ، وضع بدینگونه بوده است ، درباره این عصر و دوره ، و این مالهاى روى هم انباشته و مالکیتهاى کلان افراطى چه گمان مى کنید؟ چرا علماى زمان همچون علماى سلف صالح به آنها نگاه نمى کنند؛ و آنها را از دستهاى غاصبان بیرون نمى آورند و به دست صاحبان بینواى آنها نمى رسانند، تا به ارزشهاى دینى عمل کرده باشند و عدالت قرآنى را تجسم بخشیده باشند؟ و به تعبیر امام على بن موسى الرضا (ع )، حیثیت محرومان را محترم داشته ، و آنان را در دیندارى (حفظ دین خود) یارى کرده باشند؟(٢٨٢)
مسئله ٥ - معیشت سالم و چگونگى به دست آوردن آن : اینگونه احادیث - که نمونه اى از آنها گذشت - ما را از آن آگاه مى کند که معیشت سالم منطبق با موازین حلال - در مالکیت و مصرف - همان معیشت محدودى است که از حد میانه روى و کفاف تجاوز نمى کند (که بواقع و با مراعات همه جوانب نیز، همان مناسب با طبیعت انسان است )، و به شکل زندگى کردن در دنیایى لعنت شده در نمى آید.(٢٨٣) و آدمى با مراعات اعتدال در طلب و کسب ، و پایبندى به ضوابط و مقررات دیگر، به این معیشت دسترسى پیدا مى کند، نه با غرق شدن در طلب مال و منال و حریص بودن بر آنها، زیرا که مراعات اعتدال در طلب - که آدمى شرعا ماءمور به آن است - بنابر منطق احادیث ، مقابل با حریص بودن است . پس کسب پسندیده جایز و شرعى عبارت از کسبى است که از حرص بدور و در حد اعتدال باشد، به منظور تاءمین کفاف و تحصیل آنچه مورد نیاز است ، آنهم به صورتى نیکو و عفیفانه ، که نه در آن نادارى و خوارى مشاهده شود، نه فزونخواهى و تشخص فروشى .
مسئله ٦- مال طلبى تکاثرى مخالف ((حلال بودن )) است : از آشکارترین چیزها این است که مال فراوان در نزد هیچ کس ، با مراعات اعتدال و میانه روى در کسب فراهم نمى آید (یعنى با کسب شرعى ، که در آن از هر چه سبب حرام شدن مال مى شود احتراز جویند)، بلکه اینگونه اموال و امکانات ، با امورى از اینگونه که یاد مى شود گرد مى آید و انباشته مى شود:
١- بخل شدید.(٢٨٤)
٢- آرزوى دراز.(٢٨٥)
٣- حرص غالب ،(٢٨٦)
٤- قطع رحم .(٢٨٧)
٥- برگزیدن دنیا بر آخرت ،(٢٨٨)
٦- غصب کردن حقوق ناتوانان و ستمدیدگان ،(٢٨٩)
٧- دزدیدن اموال فقیران ،(٢٩٠)
٨- خیانت ورزیدن ،(٢٩١)
٩- به فسق و فجور پرداختن (٢٩٢)
١٠- طغیان و سرکشى ،(٢٩٣)
١١- ندادن زکات ظاهرى ،(٢٩٤)
١٢- خوددارى از دادن زکات باطنى (غیر رسمى ).(٢٩٥)
١٣- چنگ اندازى به اموال دیگران .(٢٩٦)
١٤- کم فروشى ،(٢٩٧)
١٥- احتکار،(٢٩٨)
١٦- نرخگذارى آزاد و بى بند و بار.(٢٩٩)
١٧- انحصار واردات ،(٣٠٠)
١٨- انحصار تولید.(٣٠١)
١٩- انحصار توزیع .(٣٠٢)
٢٠- آزادى اقتصادى .(٣٠٣)
و در فصل آینده به این مطلب اشاره خواهیم کرد، که همه این امور - به طور آشکارا - مستلزم حرمت است .
مسئله ٧- نفى مال اندوزى و گنجسازى مقدار مالکیت را محدود مى کند: از جمله چیزهایى که دلالت بر محدویت کمى مالکیت در شرع اسلام دارد، احادیثى است که در شرح آیه ((کنز)) و تفسیر آن آمده است ، که مال حلال را بر حسب مقیاسهاى خارجى محدود مى کند، یکى این فرموده امام باقر (ع ): ...و ما جمع رجل قط عشره آلاف من حلها(٣٠٤) هیچ کس هرگز از حلال ده هزار (درهم ) جمع نکرده است . و این فرموده امام صادق (ع ):...و لم یجتمع عشرون الفا من حلال (٣٠٥) بیست هزار (درهم ) از حلال فراهم نمى شود، که در فصل بیست و پنجم از آن سخن خواهیم گفت .(٣٠٦)
مسئله ٨- مال فراوان رحمت نیست : قرآن کریم درباره صاحبان اموال مى فرماید: الذى جمع مالا و عدده (٣٠٧) آن کس که مال را جمع کرد و آن را همى شمرد، که جمع مال را به خود انسان نسبت مى دهد. و مى فرماید: و رحمت ربک خیر مما یجمعون (٣٠٨) رحمت پروردگار تو از آنچه جمع مى کنند بهتر است ، که رحمت همان قسمت است ، و آن - چنانکه در حدیث گذشت - جز مقدارى محدود و درخور نیست . و چون مال فراوان و غیر محدود سرگرم کننده و بازدارنده انسان است از یاد خدا و انجام دادن تکالیف ، و ایجاد تباهى و طغیان و سنگدلى مى کند - چنانکه در آیات و احادیث آمده است - پس البته رحمت نخواهد بود، بلکه چیزى است که متکاثران با حرص جمع مى کنند، و نسبت به آن بخیلند و به انفاق کردن از آن در راه خدا نمى پردازند، تا امکان آن پیدا شود که رحمتى براى آنان باشد.
مسئله ٩- مال فراوان خیر نیست : امام صادق (ع ) مى فرماید؛ ما اعطى الله عبدا ثلاثین الفا، و هو یرید به خیرا(٣٠٩) خدا به بنده اى که خیر او را بخواهد، سى هزار (در هم ) نمى دهد)). و هرگاه این مقدار - اگر چه به مقیاس این عصر - براى دارنده آن ، ((خیر)) به شمار نرود، پس درباره ثروتهاى بزرگ و مالکیتهاى از اندازه بیرون چه مى اندیشید؟! و مال فراوان از آن جهت رحمت و خیر نیست که - در واقع - چیزى نمى تواند باشد جز آنچه از اموال و حقوق دیگران ربوده شده است ، و در راه به دست آمدن آن دیگران مورد بهره کشى ظالمانه قرار گرفته اند.
مسئله ١٠- تکاثر راه شیطان است : قرآن کریم مى فرماید: ((کلوا بخورید)) و ((انفقوا انفاق کنید))، و نمى فرماید: ((اجمعوا جمع کنید)) و ((اکنزوا گنج بسازید)) و ((ادخروا بیش از اندازه نیاز ذخیره کنید)) (و از دسترس دیگران خارج سازید)؛ چرا؟ چون گرد آوردن مال و ذخیره کردن آن ، باعث خروج مال از وضع الاهى آن است ، پس سبب محرومیت دیگران مى شود، و بنابراین عملى شیطانى خواهد بود. از اینرو مى نگریم که پیامبر اکرم (ص ) تکاثر و جمع کردن مال و تفاخر به فزوندارى را عملى در راه شیطان مى داند، ...و ان کان یسعى تفاخرا و تکاثرا، فهو فى سبیل الشیطان (٣١٠) اگر براى تفاخر و تکاثر تلاش مى کند، پس در راه شیطان است ، و امام على بن الحسین سجاد(ع )، ((جمع کردن مال را از وسوسه هاى شیطان و دمیدن او در جان آدمى مى داند))، ...فلیس فى غنى الدنیا راحه ، و لکن الشیطان یوسوس الى ابن آدم ان له فى جمع ذلک راحه ؛ و انما یسوقه الى التعب فى الدنیا، و الحساب علیه فى الآخرة (٣١١) در ثروت دنیا (بخودى خود)، آسایشى وجود ندارد، لیکن شیطان در آدمیزاد چنین وسوسه مى کند که جمع مال باعث راحتى و آسایش است ، و او را به تحمل رنج در دنیا وامى دارد، و حساب آخرت نیز بر عهده او باقى است .
٢- حد الاهى اموال :
در فصل نخست این باب آیات و احادیث دال بر محدودیت مال و جایگاه الاهى آن را آوردیم ، و در ((نگاهى به سراسر فصل )) بتفضیل درباره آن به بحث پرداختیم ، و این مطلب را به اثبات رساندیم که مال ، از نظر قرآن کریم ، موضعى الاهى دارد، که واجب است از آن تجاوز نشود. پس شایسته است که خواننده محترم آن فصل و ((نگاهى بر سراسر)) آن را باز نگرد، و با ژرفپژوهشى بار دیگر آن را بخواند، از این رو در اینجا سخن را نمى گستریم ، و تنها به بحثى فشرده مى پردازیم ؛ تا ((نگاهى به سراسر فصل ))، از این موضوع که در خود فصل آمده است تهى نباشد:
حد الاهى براى مال آن اندازه است که سبب برپایى فرد و خانواده او و قوام اجتماع باشد؛ پس هر چه از این اندازه تجاوز کند، بر ضد قوام است و از تکاثر طرد شده محسوب مى شود.
ژرفبینى در چهار نکته
در اینجا خوانندگان را به ژرف اندیشى در چهار نکته فرا مى خوانیم :
نکته نخست : ((قیام )) و ((قوام )) در لغت یک معنى دارند، یعنى چیزى که بر سر پا ایستادن و ثبات امرى وابسته به آن است . راغب اصفهانى مى گوید: ((قیام و قوام به هر چیزى گویند که سبب برپایى و استوار مانى چیز دیگرى باشد، مانند ستون و تکیه گاه ، براى چیزى که ستون آن را بر سر پا نگاه مى دارد، یا آن چیز به آن متکى است ، چنانکه در این آیه آمده است : و لا تؤ توا السفهاء اموالکم التى جعل الله لکم قیاما(٣١٢) اموال خودتان را که خدا براى شما قیام قرار داده است به سفیهان مدهید یعنى چیزى قرار داده است که شما را (و زندگى شما را) سر پا و استوار نگاه مى دارد)).
و مراد از آن (واژه ((قیام )) در آیه ، هر چیزى است که زندگى همه افراد اجتماع به آن وابسته است . پس دو حدیث منقول از امام صادق (ع ) یعنى : القوام و ضده المتکاثره (٣١٣) (قوام که ضد آن مکاثر است )، و القوام هو الوسط(٣١٤) (قوام همان حد وسط است )، آیه یاد شده را تفسیر مى کنند و مقصود آن را آشکار مى سازند. حدیث کاظمى نیز - که در خود فصل آورده شد - همین منظور را بصراحت مى رساند.
نکته دوم : حد الاهى مال - که آن را قرآن کریم بیان و تعیین کرده است - بر شالوده عدل و حکمت استوار است ، پس به طبع شامل تکاثر نمى شود، نه در مالکیت و نه در مصرف کردن ، زیرا که تکاثر و افزونخواهى از ((سپاهیان جهل )) است ،(٣١٥) بنابر این با حکمت و عدل و ایمان و عقل تضاد دارد.
نکته سوم : تعبیر ((قیاما)) حدود کمى و کیفى مال را در زمینه اجتماعى نیز - به دلیل ارتباط ناگزیر زندگى فرد یا اجتماع - معین مى کند. با توجه به این امر لازم مى آید که نظام تولید و توزیع و واردات و مصرف نیز مطابق با حد و میزان الاهى یاد شده باشد؛ و کمیت تولید و واردات و مقدار هر چه تولید یا وارد مى شود مطابق با میزانى باشد که مایه ((قوام )) است ، یعنى اندازه اى که قوام زندگى افراد و سامانیابى زندگیها همه وابسته به آن است ، نه بیشتر و نه کمتر. نیز واجب است که کیفیت تولید و واردات و نوع کالاها و اجناس و اغذیه - همه - از آنگونه باشد که مایه قوام زندگى افراد و سامانیابى زندگى همگان باشد، نه با کیفیت بالاتر و نه پایین تر. پس باید نه کمیت (و مقدار) اسرافى باشد، و نه کیفیت (نوع کالا) اترافى ، تا زندگیها و معیشتهاى مردمان بر شالوده اى ((قوامى )) به گردش در آید، نه بر شالوده مصرف افراطى و اشرافى و تفاخرى ، که به بهره مند شدن بیش از اندازه اقلیت و محروم ماندن اکثریت افراد جامعه مى انجامد. و این هر دو چگونگى - بناگزیر - در اسلام ممنوع است .
نکته چهارم - قوام هر چیز به آن است که در حد وسط و معتدل جاى گرفته باشد، چنانکه امام صادق (ع ) به آن اشاره فرموده است و آن را به نکته نخست نقل کردیم ، به همین جهت ، تجاوز از حد ((قوامى )) - بر اساس سنتهاى الاهى - سبب فرو ریختن طبیعت قوامى هر چیز و خروج آن از اقوامیت است ؛ زیرا که تجاوز یاد شده عامل ((قوامى )) را به ((ضد قوامى )) مبدل مى سازد، به همانگونه که خوراک که عامل حیاتى است و قوام جسم وابسته به آن است ، هنگامى که استفاده از آن از حد قوامى تجاوز کند، به عامل فساد و از بین بردن بدن مبدل خواهد شد؛ پس تضاد تکاثر با قوام ، و قوام با تکاثر، مبتنى بر این اصل است ، یعنى اصل ((تبدل شى ء قوامى به ضد قوامى ، به هنگام خروج از حد خود)).
بنابر آنچه گفتیم ، ((اقتصاد تکاثرى ))، به هیچ وجه ارتباط و وابستگى به ((اقتصاد اسلامى قوامى )) ندارد، بلکه متضاد و متباین با آن است ، که بارها به آن اشاره کرده ایم ، و با این امیدوارى بحث درباره این موضوع را - در مناسبتها - مکرر مى کنیم (اگر چه بیشتر این تکرارها از اشاره و نکته اى ناگفته خالى نیست )، و پیوسته آیات و احادیث مى آوریم ، که جامعه اسلامى آن را به عنوان یک اصل براى نظام مالى و جهتگیریهاى اقتصادى خود بپذیرد، و از این راه به جایگاهى برسد که همه مردم به قسط و عدل قیام کنند، و جامعه اسلامى - بواقع - جامعه اى اسلامى باشد و نمونه اى قرآنى .
آگاهى
کلمه ((قوام )) را در پاره اى جاها- به پیروى از ضبط قرآنى - با فتح ((قاف )) آورده ایم ، و آن به معنى ((وسیله معیشت )) و ((قوت کافى )) است . صاحب ((قاموس )) مى گوید: ((قوام ، بر وزن سحاب ، یعنى چیزى که با آن زندگى کند (و به زندگى خود ادامه دهند)، و با کسر قاف به معناى نظام هر چیز و ستون و رکن آن است )). و در ((لسان العرب )) آمده است که ((القوام ، العدل ))، و واژه ((قوام )) را در آیه ((و کان بین ذلک قواما))، به همین معنى گرفته است ، یعنى عدل و اعتدال ، و از امام صادق (ع ) روایت شده است که ((القوام هو الوسط(٣١٦) قوام ، حد وسط و میانه است ))، پس معناهایى که براى این لفظ عرضه شده است ، همه مفهومى نزدیک به یکدیگر را بازگو مى کنند؛ بنابراین ، اقتصاد قوامى (یا قوامى )، اقتصادى است که سامان دهنده زندگى و معیشت توده ها باشد، و براى همه ایجاد بسندگى کند، و شرایطى شایسته و در خور پدید آورد، و زندگیها را بر شالوده توازن و عدل بر سر پا نگاه دارد.
فصل بیست و چهارم : محدودیت مالکیت در تشریع اسلامى (٢)
قرآن :
١ و على الله قصد السبیل و منها جائر...(٣١٧)
بر خداوند است (نشان دادن ) راه میانه ، و برخى از راهها منحرف است ...
٢ یا ایها الذین آمنوا، لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم و لاتعتدوا...(٣١٨)
اى مردم با ایمان ! چیزهاى پاکیزه را که خدا بر شما حلال کرده است حرام مسازید، و (از حد شرع ) تجاوز مکنید...
٣ کلو من طیبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه ...(٣١٩)
از چیزهاى پاکیزه اى که روزى شما کرده ایم بخورید، و در آن طغیان (زیاده روى ) نکنید...
حدیث :
١ الامام على (ع ): من ترک القصد جار.(٣٢٠)
امام على (ع ): هر کس میانه روى را ترک کند، ستم مى کند.
٢ الامام على (ع ):...من تمسک بنا لحق ، و من سلک غیر طریقنا غرق ... و طریقنا القصد، و فى امرنا الرشد.(٣٢١)
امام على (ع ): ...هر کس به ما تمسک جوید (از ما پیروى کند)، به ما ملحق خواهد شد؛ و هر کس از راهى جز راه ما برود غرق خواهد گشت ....و راه ما، راه میانه است ، و درست روى در پیروى از ماست .
٣ الامام على (ع ): علیک بالقصد فى الامور، فانه من عدل عن القصد جار، و من اخذ به عدل .(٣٢٢)
امام على (ع ): بر تو باد میانه روى در کارها، چه هر کس از راه میانه عدول کند، ستم کرده است ، و هر کس آن را بپذیرد به عدل رفتار کرده است .
٤ الامام الصادق (ع ): ...یا عیسى ! المال مال الله ، جعله و دائع عند خلقه ، و امرهم ان یاکلوا منه قصدا، و یشربوا منه قصدا، و یلبسوا منه قصدا، و ینکحوا منه قصدا، و یرکبوا منه قصدا، و یعودوا بما سوى ذلک على فقراء المؤ منین ، فمن تعدى ذلک کان اکله حراما، و ما شرب منه حراما، و ما البسه منه حراما، و ما انکحه منه حراما، و ما رکبوا منه حراما(٣٢٣)
امام صادق (ع ): خطاب به یکى از اصحاب خویش : اى عیسى ! مال مال خدا است که آن را به امانت به بندگان خود سپرده و فرمان داده است تا با اقتصاد و میانه روى از آن بخورند، و با میانه روى از آن بیاشامند، و با میانه روى از آن بپوشند، و با میانه روى از آن زناشویى کنند، و با میانه روى از مرکب بهره مند شوند، و بقیه را به فقراى مؤ منان بازگردانند، پس هر کس از این حد درگذرد، آنچه مى خورد حرام است ، و آنچه مى نوشد حرام است ، و آنچه مى پوشد حرام است ، و آنچه صرف زناشویى مى کند حرام است ، و آنچه هزینه سوارى مى کنند حرام است .
نگاه کنید به ((نگاهى به سراسر فصل ))،
حدیث :
١ النبى (ص ): ربح المؤ من على المؤ من ربا.(٣٢٤)
پیامبر (ص ): سودى که مؤ منى از مؤ منى بگیرد، رباست .
٢ الامام الصادق (ع ): ربح المؤ من على المؤ من ربا.(٣٢٥)
امام صادق (ع ): سود گرفتن مؤ من از مؤ من رباست .
٣ الامام الصادق (ع ): ربح المؤ من على المؤ من ربا، الا اءن یشترى باءکثر من مئة درهم ، فاربح علیه قوت یومک ؛ اءو یشتریه للتجارة ، فاربحوا علیهم و ارفقوا بهم .(٣٢٦)
--------------------------------------
پاورقى ها:
٢٥١- ((علل الشرائع )) /٥٧٧؛ از سخنان امام باقر (ع ).
٢٥٢- ((نهج البلاغه )) /٧٥٥؛ ((عبده )) ٢/١٤٩ - ١٥٠.
٢٥٣- ((سوره نازعات )) (٧٩):٣٣؛ ((سوره عبس )) (٨٠):٣٢.
٢٥٤- ((سوره ق )) (٥٠):١١.
٢٥٥- ((سوره رحمان (الرحمن ) )) (٥٥):١٠.
٢٥٦- ((سوره ذاریات )) (٥١):٥٨.
٢٥٧- ((سوره عنکبوت )) (٢٩):٦٠؛ ((مجمع البیان )) ٨/٢٩١.
٢٥٨- ((کافى )) ٥/٨١.
٢٥٩- ((مستدرک الوسائل )) ١/٥٠٩.
٢٦٠- ((وسائل )) ٦/٤؛ ((کافى )) ١/٥٤٢؛ ((مستدرک )) ٢/٣٢٢.
٢٦١- ((وسائل )) ٦/٤؛ ((کافى )) ١/٥٤٢؛ ((مستدرک )) ٢/٣٢٢.
٢٦٢- ((وسائل )) ٦/٤؛ ((کافى )) ١/٥٤٢؛ ((مستدرک )) ٢/٣٢٢.
٢٦٣- ((بحار)) ٧٣/١٦٧، از کتاب ((کنز الفوائد)) (از احادیث قدسى ).
٢٦٤- ((تحف العقول )) ٢٧٩؛ از سخنان امام صادق (ع ).
٢٦٥- ((سوره روم )) (٣٠):٤١.
٢٦٦- ((سوره بقره )) (٢):١٩٥.
٢٦٧- فصلهاى دهگانه درباره فقر، از این باب ، یعنى فصلهاى ٣٠ تا ٣٩ (در همین جلد).
٢٦٨- ((سوره قصص )) (٢٨): ٥٩.
٢٦٩- ((المحجه البیضاء)) ٣/١٤٠.
٢٧٠- نیز فصل ٣٤، از باب دوازدهم (جلد ششم ).
٢٧١- ((کافى )) ٥/٨٠، از سخنان پیامبر اکرم (ص ) به روایت امام محمد باقر (ع ).
٢٧٢- ((سوره نحل )) (١٦): ١١٨.
٢٧٣- ((سوره نحل )) (١٦): ١١٨.
٢٧٤- ((سوره مائده ))(٥): ٨٧.
٢٧٥- ((سوره مائده )) (٥): ٨٨.
٢٧٦- ((اصول کافى )) ١/٢٢.
٢٧٧- ((سوره مائده )) (٥): ٢.
٢٧٨- (جلد سوم ).
٢٧٩- ((علل الشرایع )) /٥٥٧.
٢٨٠- عزت - در اینجا -: کمیابى ، دشوارى ، در دسترس نبودن ، بسختى در دسترس قرار گرفتن .
٢٨١- ((جامع السعادات )) ٢/١٢٩.
٢٨٢- ((علل الشرائع )) /٣٦٩. این حدیث شریف رضوى ، در چند جا از فصلهاى باب ١١ و باب ١٢ آمده است ، از جمله فصل ٤٠، از باب ١٢، بند ((و)) (جلد ششم ).
٢٨٣- ((اصول کافى )) ٢/١٣١.
٢٨٤- ((اصول کافى )) ٢/١٣١.
٢٨٥- ((عیون اخبار الرضا - ع -)) ١/٢٧٦ - ٢٧٧، نیز فصل ١٧، از این باب (در همین جلد).
٢٨٦- ((عیون اخبار الرضا - ع -)) ١/٢٧٦ - ٢٧٧، نیز فصل ١٧، از این باب (در همین جلد).
٢٨٧- ((عیون اخبار الرضا - ع -)) ١/٢٧٦ - ٢٧٧، نیز فصل ١٧، از این باب (در همین جلد).
٢٨٨- ((عیون اخبار الرضا - ع -)) ١/٢٧٦ - ٢٧٧، نیز فصل ١٧، از این باب (در همین جلد).
٢٨٩- ((عیون اخبار الرضا - ع -)) ١/٢٧٦ - ٢٧٧، نیز فصل ١٧، از این باب (در همین جلد).
٢٩٠- فصل ٨، از این باب (جلد سوم ).
٢٩١- فصل ٨، از این باب (جلد سوم ).
٢٩٢- فصل ٨، از این باب (جلد سوم ).
٢٩٣- فصل ٨، از این باب (جلد سوم ).
٢٩٤- فصل ٣٤، از این باب (در همین جلد)،
٢٩٥- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از این باب (در همین جلد)،
٢٩٦- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از این باب (در همین جلد)،
٢٩٧- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از این باب (در همین جلد)،
٢٩٨- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از این باب (در همین جلد)،
٢٩٩- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از این باب (در همین جلد)،
٣٠٠- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از این باب (در همین جلد)،
٣٠١- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از این باب (در همین جلد)،
٣٠٢- فصل ٣٤ و فصل ٣٥، از این باب (در همین جلد)،
٣٠٣- فصل ٣٥، از این باب (در همین جلد).
٣٠٤- ((بحار)) ٧٢/٦٦، از کتاب ((السرائر)).
٣٠٥- ((تحف العقول )) /٢٧٩.
٣٠٦- (در همین جلد).
٣٠٧- ((سوره همزه )) (١٠٤): ٢.
٣٠٨- ((سوره زخرف )) (٤٣): ٣٢.
٣٠٩- ((بحار)) ٧٢/٦٦، از کتاب ((التمحیص )).
٣١٠- ((المحجه البیضاء)) ٣/١٤٠.
٣١١- ((بحار)) ٧٣/٩٢ - ٩٣.
٣١٢- ((مفردات )) /٤١٧.
٣١٣- ((اصول کافى )) ١/٢٢.
٣١٤- ((مجمع البیان )) ٧/١٧٩.
٣١٥- مراجعه کنید به دو حدیث معروف ، از امام جعفر صادق (ع ) و امام موساى کاظم (ع )، درباره ((سپاهیان عقل و سپاهیان جهل )) (یعنى نیروهاى فعال و وادار کننده عقل ، و نیروهاى فعال و وادار کننده جهل در وجود آدمى ، که دسته اول انسان را به کارهایى وا مى دارند، مطابق عقل و فطرت ، و دسته دوم به کارهایى موافق جهل و ضلالت ) - (((اصول کافى )) ١ ٢٢ /؛ ((تحف العقول )) /٢٩٦)؛ .
٣١٦- ((مجمع البیان )) ٧/١٧٩.
٣١٧- ((سوره نحل )) (١٦): ٩.
٣١٨- ((سوره مائده )) (٥): ٨٧.
٣١٩- ((سوره طاها)) (٢٠): ٨١.
٣٢٠- ((تحف العقول )) /٦١.
٣٢١- ((خصال )) ٢/٦٢٧.
٣٢٢- ((غرر الحکم )) /٢١٢.
٣٢٣- ((مستدرک الوسائل )) ٢/٤٢٣.
٣٢٤- ((بحار)) ١٠٣ (١٠٠) ١٠٣، از کتاب ((اعلام الدین )).
٣٢٥- ((وسائل )) ١٢/٢٩٤.
٣٢٦- ((کافى )) ٥/١٥٤.
گرد آورى تکاثرى و اسراف
امام صادق (ع ): سود گرفتن مؤ من از مؤ من رباست ، مگر اینکه از تو بیش از صد درهم بخرد، که در این صورت به اندازه خوراک یک روز خود مى توانى از او سود بگیرى ؛ یا (کالا را) براى فروش بخرد، که در این صورت مى توانید سود بگیرید، اما مدارا کنید (و به سود کم بسازید).
٤ الامام الرضا(ع ): ربح المؤ من على اءخیه ربا، الا اءن یشترى منه شیئا باکثر من مئة درهم ، فیربح فیه قوت یومه ؛ اءو یشترى متاعا للتجارة فیربح علیه ربحا خفیفا...(٣٢٧)
امام رضا(ع ): سود مؤ من از برادر دینیش رباست ، مگر اینکه چیزى بیش از صد درهم از او بخرد، که در این صورت مى تواند قوت یک روز خود را سود ببرد، یا کالایى را براى تجارت بخرد، که در این صورت مى تواند اندکى سود بگیرد.
٥ الامام الرضا (ع ): علة تحریم الربا بالنسیئة لعلة ذهاب المعروف ، و تلف الاموال ، و رغبة الناس فى الربح ، و ترکهم القرض و الفرض و صنائع المعروف ، و لما فى ذلک من الفساد و الظلم و فناء الاموال .(٣٢٨)
امام رضا (ع ): علت حرام شدن رباى قرضى این است که با رباخورى انجام دادن کار نیک از میان مى رود، و مالها تلف مى شود، و مالداران به ربح گرفتن روى مى آورند، و وام دادن و پرداختن چیزهاى واجب و انجام دادن کارهاى نیک را فراموش مى کنند، و در همه اینها تباهى است و ستم (بر قرض گیرندگان ) و نابودى اموال (توده ها).
قرآن :
١ ...و لاتسرفوا، انه لایحب المسرفین (٣٢٩)
اسراف مکنید که خدا اسرافکاران را دوست نمى دارد.
حدیث :
١ الامام على (ع ): کل مازاد على الاقتصاد اسراف .(٣٣٠)
امام على (ع ): هر چه بیش از اقتصاد و میانه روى باشد، اسراف است .
٢ الامام على (ع ): ما فوق الکفاف اسراف .(٣٣١)
امام على (ع ): بیش از کفاف (اندازه بسنده )، اسراف است .
٣ الامام على (ع ): ...فدع الاسراف مقتصدا، و اذکر فى الیوم غدا، و اءمسک من المال بقدر ضرورتک .(٣٣٢)
امام على (ع ): ...با اقتصاد (میانه روى در مصرف ) از اسراف بپرهیز، و امروز به یاد فردا باش ، و از مال خود به اندازه ضرورت نگاه دار.
٤ الامام الصادق (ع ): ...و لکن لمال المال مال الله ، یضعه عند الرجل ودائع ، و جوز لهم اءن یاءکلوا قصدا، و یشربوا قصدا، و یلبسوا قصدا، و ینحکوا قصدا، و یرکبوا قصدا، و یعودوا بما سوى ذلک على فقراء المؤ منین ... و من عدا ذلک کان علیه حراما، ثم قال : ((و لا تسرفوا، انه لایحب المسرفین )).(٣٣٣)
امام صادق (ع ): ...مال مال خدا است ، که آن را نزد مردمان به امانت سپرده است ، و برایشان روا داشته است که با میانه روى از آن بخورند، و با میانه روى بنوشند، و با میانه روى بپوشند، و با میانه روى زناشویى کنند، و با میانه روى بر مرکبها سوار شوند، و بقیه را به فقراى مؤ منین بدهند... تجاوز از این حد حرام است ؛ سپس فرمود: و لا تسرفوا، انه لایحب المسرفین اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست نمى دارد.
٥ الامام الکاظم (ع ): اجعلوا لانفسکم حظا من الدنیا باعطائها ما تشتهى من الحلال ، و ما لایثلم المروءة ، و ما لا سرف فیه .(٣٣٤)
امام کاظم (ع ): براى خودتان بهره اى از نعمتهاى دلخواه قرار دهید، لیکن از راه بهره ورى از حلال ، بدانسان که جوانمردى را مخدوش نسازد، و اسرافى در آن نباشد.
قرآن :
١ اءلهاکم التکاثر حتى زرتم المقابر کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون .(٣٣٥)
افزونخواهى شما را سرگرم ساخت (و از یاد خدا و تکلیف غافل کرد) تا اینکه به دیدار گورستان شتافتید نه چنین است (که پنداشته اید)! بزودى خواهید دانست نه چنین است ! بزودى خواهید دانست .
آشکار است که حدالاهى و مراعات کردن آن ، مایه سرگرم شدن به دارایى و غفلت از یاد خدا نخواهد بود؛ پس مال تکاثرى (که چنین است ) از حدالاهى مال خارج است .
٢ کلوا من طیبات ما رزقناکم و لاتطغوا فیه ، فیحل علیکم غضبى ...(٣٣٦)
از چیزهاى پاکیزه اى که روزى شما قرار داده ایم بخورید، و در آن طغیان (زیاده روى و اسراف ) نکنید، که به غضب من گرفتار خواهید شد...
مالى که دارنده آن ، با داشتن بسیار، یا مصرف بسیار، زیاده روى و طغیان کرده باشد، به یقین از حد الاهى یعنى ((قوام )) و ((اعتدال )) تجاوز کرده است .
حدیث :
١ النبى (ص ): ... ان کان یسعى تفاخرا و تکاثرا، فهو فى سبیل الشیطان .(٣٣٧)
پیامبر (ص ): ...اگر (انسان ) براى فخرفروشى و فزونخواهى تلاش کند، (کوشش او) در راه شیطان است .
٢ الامام على (ع ): من یستاءثر من الاموال یهلک .(٣٣٨)
امام على (ع ): کسى که اموال را تنها براى خود بخواهد، هلاک مى شود.
قرآن :
١ یمحق الله الربا و یربى الصدقات ...(٣٣٩)
خداوند ربا را نابود مى کند، و بر صدقه ها مى افزاید...
٢ و ما آتیتم من ربا لیربوا فى اموال الناس ، فلا یربوا عندالله ...(٣٤٠)
آنچه به صورت ربا مى پردازید، تا با اموال (و معاملات ) دیگران افزایش یابد، در نزد خدا افزایشى نخواهد داشت ...
حدیث :
١ الامام الصادق (ع ): اذا اءراد الله بقوم هلاکا، ظهر فیهم الربا.(٣٤١)
امام صادق (ع ): چون خدا بخواهد قومى را هلاک کند، در میان آنان رباخوارى پدید مى آید.
پس آنچه مایه هلاکت است ، ناگزیر موافق با حد و اندازه الاهى نیست ؛ ربا در مال آن را از حد الاهى خارج مى کند، حتى اگر بسیار اندک باشد، چه ربا بنابر طبیعت و ماهیت خود امرى ضد قوامى است ، در صورتى که مال در اندازه الاهى آن قوام و مایه استقرار زندگى است . و باید دانست که ((ربا)) و ((تکاثر))، در بسیارى از آثار منفى و ویرانگر مانند یکدیگرند.
نگاهى به سراسر فصل
١ - منع گذشتن از حد میانه : راه روشنى که خداوند سبحان به توسط قرآن کریم و احکام آن به ما نشان داده ، و انسان را به پیمودن آن سفارش کرده است ، راه میانه است : ((و على الله قصد السبیل (٣٤٢) بر خداوند است نشان دادن راه میانه )). و این راه خود نردبان رشد فردى و تکامل اجتماعى است . پس هر کس از این راه برود، به هدفى که خواستار آن است خواهد رسید، و هر کس آن را ترک کند، در دام فساد و ستمگرى و کجراهى خواهد افتاد؛ امام على بن ابیطالب (ع ) مى فرماید: ((من ترک القصد جار(٣٤٣) هر کس راه راست و میانه را رها کند، به بیراهه مى افتد)).
در اینجا لازم است به پاره اى از نتایجى که سالکان راه میانه اعتدال ، از آنها بهره مند مى شوند اشاره کنیم :
(١) - راه میانه و اعتدال راهى است که پیمودن آن آدمى را نجات مى بخشد، و او را از گرفتارى در چنگال دو اسارت فزونخواهى و فقر خلاص مى کند و آن راهى است که تسلط کامل انسان را بر مال و بر ضروریات مادى و اقتصادى تثبیت مى کند، بدون آن که مال و ضروریات زندگى بر انسان تسلط یابند و او را در بند و زنجیر خود اسیر سازند. پس با پیمودن این راه آدمى از اسارت استهلاک و مصرف نادرست و طغیان کشنده و همچنین از آثار شوم و منفى فقر و مسکنت خلاص مى شود، بنابراین باید گفت که میانه روى راه آزادى و بى نیازى و عفاف و جوانمردى و تعهد به دین است .
و بر عکس آن ، پیمودن راه افراط و انحراف بر خوشبختى انسان و آزادى او خط بطلان مى کشد، و تسلط مال فریبنده و آثار منفى ثروتمندى را بر وى تحمیل مى کند و در نتیجه او را یا به چنگال فقر شدید گرفتار مى سازد یا تکاثر غفلت آور. بنابراین منحرف شدن از راه میانه ، آدمى را در یکى از دو زندان به بند مى کشد: زندان تکاثر و زندان فقر.
(٢) - فطرت آدمى ، در دو بعد مادى و معنوى ، بر مبناى ((قصد)) و میانه روى ساخته شده است و پیمودن راه میانه نقش اصلى را در همه ابعاد زندگى به خود انسان واگذار مى کند تا بنابر فطرت خود به عمل برخیزد و از همین راه است که براى انسان توفیق آن فراهم مى آید که آزادانه بیندیشد، و خویشتن را از همه انگیزه هاى مادى و محرکهاى اقتصادى دور نگاه دارد، و به خواست خود تصمیم بگیرد و به خواست خود عمل کند. تجاوز از این خصلت فطرى عاملى است که موجب تباهى انسان و سقوط او مى شود.
(٣) - راه میانه و پیمودن آن مردم را به کندن ریشه استکبار اقتصادى و سپس سیاسى ، و رهانیدن اجتماع از استضعاف و نتایج منفى آن موفق مى دارد. و این امر - چنانکه گذشت - از مهمترین رسالتهاى دین است . آرى ، هنگامى که اجتماع ، در قضایاى مالى - چه در مالکیت و چه در مصرف - راه میانه را بپیماید، و دستگاه فرمانروایى نیز به آن مؤ من باشد و براى آن برنامه ریزى کند، و از آن انحراف نیابد، پایگاههاى تکاثر و اتراف فرو مى ریزد، و نیروهاى مرکزى استکبار و زمینه هاى استضعاف دیگران - به اشکال گوناگون آشکار و پنهان آنها - از کار مى افتند. پس راه خدا - در قلمرو اقتصاد - و راه سودمند به حال مستضعفان ، همان راه میانه و اقتصادى است ، و همان است که امام امیرالمؤ منین (ع ) درباره آن فرموده است : ((و طریقنا القصد(٣٤٤) راه ما راه میانه (اقتصادى ) است )).
(٤) - پیمودن راه میانه (اقتصادى )، ضامن ایجاد تعادل در شخصیت فرد و ایجاد موازنه در واقعیت اجتماع است ، چونکه فقر و بینوایى شخصیت فرد را خرد مى کند و استعدادهاى او را از میان مى برد؛ و بدینگونه آفتهاى خوارى و نادانى و عقب ماندگى را - که تفصیل آن در فصلهاى آینده خواهد آمد - بر سر اجتماع فرو مى ریزد، و در نتیجه ، جامعه اى که اسیر و گرفتار فقر شده است ، نمى تواند بر پایه محکمى از پیشرفت و ترقى بایستد. تکاثر و فزونخواهى نیز مایه هاى اخلاقى فرد را تباه مى کند، و دوستى شادخوارى و مصرفگرایى و طغیان را در جانها پدید مى آورد؛ همچنین با رواج یافتن مصرفهاى تجملى و زیاده رویهاى اقتصادى ، مایه هاى اخلاقى اجتماعى را مى سوزاند؛ پس این هر دو امر (تکاثر و فقر)، مایه تباهى شخصیت فرد و حیثیت اجتماع خواهد شد؛ و دارویى براى این دو درد بیدرمان ، جز پیمودن راه میانه و مراعات اقتصاد و میانه روى نیست ، چه از این راه است که شخص به تعادل خویش مى رسد، و جامعه به موجودیتى متوازن دست مى یابد.
(٥) - پیمودن راه میانه و اقتصادى ، تنها چیزى است که بوسیله آن ، اموال جنبه ((قوامى )) و ((قیامى )) پیدا مى کنند. و این امرى آشکار است ، زیرا که قوام و استوارى زندگى فرد و اجتماع جز به اعتدال و اقتصاد (میانه روى ) تحقق پیدا نمى کند، چنانکه امام سجاد (ع ) در دعاى خود چنین از خدا خواستار شده است : ((و قومنى بالبذل و الاقتصاد(٣٤٥) مرا بوسیله بخشندگى و میانه روى استوار بدار)). و این آموزش ما را به فهم رابطه محکم میان قوام زندگى فردى (که مقدمه قوام اجتماعى است ) و مراعات میانه روى در معیشت ، رهبرى مى کند. و از اینجا به ارتباط موجود میان دو آیه پى مى بریم : ((آیه قصد))(٣٤٦ ) و ((آیه قیام ))(٣٤٧).
(٦) - ((میانه روى )) امرى فطرى است (یعنى فطرت آدمى آن را مى پذیرد و خواهان آن است ). دین نیز امرى فطرى است ، پس میانه روى ، بنابر طبیعت خود، امرى دینى مى شود. و دین بنابر جوهر و ماهیت خود با دو طرف میانه روى و اعتدال ، یعنى افراط و تفریط، در تضاد و مخالفت است ؛ پس تضاد موجود میان دین از یک سو و تکاثر و فقر از سویى دیگر، امرى سطحى نیست که با غفلت ورزیدن ، یا گونه اى تمایل ، از میان برود.
(٧) - از آثار مثبت مهمى که از مرکزیت دادن به ((اصل میانه روى )) در نظام اقتصادى نتیجه مى شود، ایجاد روحیه برادرى در اجتماع است ، چه افراد، در هر اجتماع ، چون به حقوق خود دست یابند، و گرفتار دامهاى ناکامى نشوند (و بادیدن مشتى مردم خوشگذران و همه چیزدار احساس کمبودى در خود نکنند)، در دل خود خشم و رشکى احساس نخواهند کرد، بلکه نسبت به یکدیگر احساس محبت و مهربانى خواهند داشت ، هر کسى نسبت به برادر دینى و اجتماعى خویش . و بدینگونه علتهاى کینه و اختلاف و قطع روابط از میان مى رود، و مردمان به صورت برادرانى نیکوکار و نیکو روش و همچون جسدى واحد در مى آیند که در آن : ((چو عضوى به درد آورد روزگار / دگر عضوهارا نماند قرار)).
(٨) - به همانگونه که میانه روى سبب گسترش روح برادرى در میان افراد مردم مى شود، انحراف از آن ، روحیه تنفر و کینه توزى به یکدیگر را بر مردم تحمیل خواهد کرد. و با از میان رفتن میانه روى در زندگى و مصرف ، امنیت و سلامت اجتماعى از میان مى رود، و مبارزه میان افراد در مى گیرد، و امت گرفتار بحرانهایى سخت مى شود، و پیوندهاى انسانى جاى خود را به پیوندهاى آکل و ماءکولى و حیوانى وا مى گذارد، چنانکه امام على بن ابیطالب (ع )، در این باره فرموده است : یاءکل عزیزها ذلیلها، و کبیرها صغیرها، قد اءضلت اءهلها عن قصد السبیل (٣٤٨) نیرومند و صاحب مقام دنیا ذلیل و خوار را مى خورد، و بزرگ دنیا کوچک را؛ در این صورت ، دنیا مردم خود را از سپردن راه میانه منحرف کرده است ... .
(٩) - در پرتو آنچه بدان اشاره کردیم ، معلوم مى شود که پیمودن ((راه میانه )) و برقرار شدن نظامى مالى که پیرو میزانهاى میانه روى و مقیاسهاى آن باشد، موجب نفوذ کردن دین در میان توده ها، و کمک کردن به اجتماع براى اجراى احکام و مقررات دینى مى شود، زیرا که دیگر آن دو مانع بزرگ (تکاثر و فقر)، نمى توانند راه دیندارى و متعهد بودن رابر مردم سد کنند - و این امرى آشکار است .
(١٠) - پس بر علماى دینى و حاکمیت قرآنى واجب است که مردمان را به پیمودن راه میانه و اقتصادى - در مالکیت و مصرف - برانگیزند. و این کار جز با مبارزه عملى قاطع بر ضد آن دو مانع تحقق پیدا نخواهد کرد.
٢ - محدود سازى مال از راه محدودسازى سود: احادیث رسیده در این موضوع (محدود کردن سود، و در نتیجه محدود کردن مالکیت و مصرف )، به ما تعلیم مى دهد که سود در اسلام - بویژه غیر اندک آن - استثناست نه اصل و قاعده . اصل آن است که اجناس و کالاها با فروشى بى تکلف ، و به صورتى عادلانه توزیع شود، ((با مراعات موازین عدل و نرخهایى که به هیچ یک از دو طرف خریدار و فروشنده اجحاف نشود))(٣٤٩)، تا کالاها - با وضعى درست - به دست مردمان برسد؛ تولید کننده و وارد کننده و فروشنده مى باید هریک به سودى سبک و ((قوامى )) بسنده کنند، و زندگى مقتصدانه خود را با آن بگذرانند.
البته در اقتصاد سرمایه دارى و تکاثرى ، سود قاعده و اصل و هدف است . و توزیع کالاها و اجناس و رساندن آنها به دست مردم ، در این نظام ، فقط وسیله است براى دست یافتن صاحبان مال به سود بیش و بیشتر، تا برسد به سودهاى سرسام آور. در نظام تکاثرى ، سنگ بنا سود تکاثرى و نفع تصاعدى است .
اکنون براى آنکه پرتوى بر تعالیم سازنده اى بیفکنیم که در احادیث این بخش آمده است - یا احادیثى که در همین مایه هاست و آنها را نیاورده ایم - شش مطلب را به عرض خوانندگان مى رسانیم :
مطلب نخست : محدود شدن سود در اسلام و تشویق مردم به کم کردن هر چه بیشتر آن ، مبتنى بر نظر کلى اسلام نسبت به مال است ، که آن را وسیله اى براى تاءمین زندگى همه مردم مى داند، تا مبادا هدف نهایى مشتى از مردم شود، یا میان ثروتمندان دست به دست بگردد، و نردبانى شود براى دست یافتن گروهى به اوج خوشگذرانى و غرور، و عاملى شود براى سقوط اکثریت مردم به پرتگاههاى فقر و کمبوددارى و مسکنت و ناکامى - و این واضح است .
مطلب دوم : سود اسلامى شرعى سودى ((قوامى )) است ؛ پس مقیاس در همه اشکال مال و حرکت آن ، و از جمله سود، قوام است . و اینگونه سود با سودهاى تکاثرى و سرمایه دارى بسیار تفاوت دارد، و بطبع مالکیت را محدود مى سازد.
مطلب سوم : سود تکاثرى سبب اخلال در حرکت مال مى شود، و به افلاس و ورشکستگى عمومى مى انجامد؛ و این امر در اسلام مردود است . قرآن کریم درباره دو طرف هر معامله بانگ مى زند که : یا ایها الذین آمنوا لاتاءکلوا اءموالکم بینکم بالباطل ، الا اءن تکون تجارة عن تراض منکم ...(٣٥٠) اى مردم با ایمان ، اموال خود را در میان خود (و در ضمن روابطى که دارید) به باطل مخورید، مگر اینکه تجارتى (داد و ستدى ) باشد با رضایت خاطر شما... .
کلمه ((تراضى ))، دلالت دارد بر لزوم راضى بودن دو طرف معامله در مبادله جنس و کالا. و مایه شگفتى است که استنادکنندگان به این آیه ، بیشتر به آن چنین استناد مى کنند که در معامله رضایت مالک و فروشنده شرط است و مى تواند با هر بهایى که معین کند کالاى خود را بفروشد، با اینکه رضایت خریدار نیز شرط است . و آیا اگر احتکار و کمیابى جنس ، یا همدستى واردکنندگان و فروشندگان براى بالا بردن نرخها سبب آن شود که نرخها بالا رود، و خریدار - بناچار- آنرا به بهایى گران بخرد، باز هم مى شود گفت که این بیع ، بیعى اسلامى است و رضایت خریدار حاصل شده است ؛ و خدا و رسول او آنرا مى پسندند؟
مطلب چهارم : تعبیر ((ربح مؤ من ))، با اضافه کردن کلمه ((ربح )) به ((مؤ من )) (یعنى انسان شریک شخص در عقیده و تعهد)، آشکارا معلوم مى دارد که اعتقاد دینى - که مایه پدیدار شدن برادرى اجتماعى است ( انما المؤ منون اخوة (٣٥١) مؤ منان برادران یکدیگرند) - از بزرگترین انگیزه هاى محدود کردن اموال و کاستن از سودهاست ، و وسیله اى است براى نظارت قاطعانه بر روابط اقتصادى ، به منظور برانداختن تکاثر، به سود جامعه دینى و امت اسلامى ؛ پس مسلمان متعهد نمى تواند داد و ستد و کسب و معامله را وسیله اى براى بهره کشى از برادران مؤ من خود سازد. و چون بر این اصل ، سخن امام على بن ابیطالب (ع ) را که در ((عهدنامه اشترى )) آمده است بیفزاییم ، به وضوح خواهیم دانست که مسلمان متعهد نمى تواند با غیر مسلمانان نیز جز از طریق انصاف و عدالت رفتار کند. سخن امام على (ع )، که آن را مانند ((اصل دوم ))، براى رعایتهاى انسانى و اجتماعى ، تعلیم داده است این است : ...فانهم صنفان : اما اءخ لک فى الدین ، اءو نظیر لک فى الخلق (٣٥٢) (باهمه مردمان با محبت رفتار کن و در صد آزار هیچ کس مباش )، زیرا مردمان از این دو دسته بیرون نیستند: یا برادران دینى تواند، یابرادران نوعى تو (یا همدین تواند یا همنوع تو).
همچنین امام جعفر صادق (ع )، بر انسان واجب شمرده است که با همه مردم به عدالت رفتار کند (العدل على الناس کافة ).(٣٥٣) و در جایى دیگر فرموده است : ثلاثة اءشیاء یحتاج الناس طرا الیها؛ الامن ، و العدل ، و الخصب (٣٥٤) سه چیز است که همه مردمان به آن نیازمندند: امنیت و عدالت و فراوانى . پس ملاک در نظر اسلام توده مردم است و ستم نشدن به ایشان ، از هر جنس و دین یا رنگى که باشند. و افزایش سود و بالا بردن نرخها و گران فروختن ؛ همه ظلم و ستمگرى است . و ستمگرى در زندگى اسلامى مردود است ، و در بازار مسلمانان - اگر بازار بازار اسلامى باشد - نباید بر کسى ستم رود.
مطلب پنجم : اطلاق لفظ ((ربا)) بر ((ربح مؤ من )) (سودى که در داد و ستد از مؤ من گرفته شود) در احادیث ، و توضیح ماهیت و واقعیت ربا در حدیث رضوى که در فصل نقل شد، و احادیث دیگر، افکار را متوجه این امر مى سازد که سود زیاد در داد و ستد به یک واقعیت ربایى مبدل مى شود، چونکه مال را به صورتى نامتجانس زیاد مى کند مانند ربا، که معناى لغوى آن نیز ((زیاد شدن )) است . در کتاب ((مفردات )) راغب اصفهانى ، در واژه ((ربا)) چنین آمده است : ((ربا به معنى افزایش بر سرمایه است ، لیکن در شرع به برخى از افزایشها ربا گفته مى شود. و خداوند متعال به اعتبار همین افزایش فرموده است : و ما آتیتم من ربا لیربوا فى اموال الناس فلایربوا عندالله ... آنچه مى دهید تا در ضمن (داد و ستدها و) اموال دیگران افزایش پیدا کند، در نزد خدا افزایشى نخواهد داشت . و خداوند با این آیه : یمحق الله الربا و یربى الصدقات خدا ربا را نابود مى کند و صدقه ها را افزایش میدهد به ما مى فهماند که افزایش معقولى که از آن با لفظ برکت تعبیر مى شود از ربا برداشته شده است )).(٣٥٥)
و در قرآن کریم آمده است که : لاتاءکلوا الربا اءضعافا مضاعفة (٣٥٦) (اى مؤ منان ) ربا مخورید تا اموال خود را چندین برابر کنید. شیخ طبرسى مى گوید: ((ربا افزایشى است بر اصل مال ، به هنگام تاءخیر پرداختن وام ... و سبب حرام شدن آن ، مصلحتى است الهى ، و در این باره چند جهت نیز - بتقریب - گفته شده است ... از جمله اینکه مردمان را به عدل فرا مى خواند و بر آن برمى انگیزد. دیگر اینکه دادن وام مهلت دار و بدون سود، به شخص دست تنگ ، موجب رواج اخلاق عالى انسانى مى شود. و این جهت ، از حضرت امام جعفر صادق (ع ) روایت شده است )).(٣٥٧)
و در این خصوص سه آیه پیوسته به یکدیگر آمده که شایسته است آن سه آیه را با ژرفنگرى بخوانیم : یا اءیها الذین آمنوا لاتاءکلوا الربا اءضعافا مضاعفة ، و اتقوا الله لعلکم تفلحون # و اتقوا النار التى اءعدت للکافرین # و اءطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون این آیات آسمانى چیزهایى را به ما مى آموزد:
(١) - اینکه مؤ من ربانمى خورد.
(٢) - اینکه ترس از خدا که موجب رستگارى مى شود، با رباخوارى مناسبتى ندارد.
(٣) - اینکه ربا خوارى از جهت عذاب همسان با کفر است ، چونکه رباخوار به آتشى وعده داده شده است که براى کافران فراهم آمده است .
(٤) - اینکه اطاعت خدا و رسول خدا، در ترک رباخوارى و نزدیک نشدن به آن است .
(٥) - اینکه رحمت خدا به کسانى نزدیک است که با ترک رباگیرى و رباخوارى ، خدا و رسول خدا را اطاعت مى کنند.(٣٥٨)
مطلب ششم : از سببهاى تقسیم شدن جامعه به دو قطب ، که به نابودى توازن اقتصادى و هماهنگى معیشتى عامه مردم مى انجامد، آزادى و نامحدود بودن سود است در داد و ستدها و مبادلات و روابط مالى به صورتى تصاعدى و تکاثرى ، که سبب مى شود تااموال در دست متکاثران سرمایه دار قرار گیرد. پس لازم است که سود محدودیت پیدا کند و دست متکاثر تجاوزگر کوتاه گردد، و براى فروشنده - به فرموده امام صادق (ع ) - ((سودى به اندازه قوت روزش ))(٣٥٩)، و براى وارد کننده جنس بهره اى اندک منظور شود.
چگونگى یاد شده باعث مى شود تا آزادى مالى و اقتصادى (لیبرالیسم اقتصادى ) که به نام خرید و فروش و وارد کردن جنس ، جامعه را گرفتار بلاهاى ویران کننده مى سازد، از میان برود. امام امیرالمؤ منین (ع ) درباره بازرگانان و وارد کنندگان ، در ((عهدنامه مالک اشتر))، چنین مى فرماید:...مواد المنافع ، و اءسباب المرافق ، و جلابها من المباعد و المطارح (٣٦٠) آنان سرچشمه منافع و فراهم سازان امکانات رفاهى مردمند، که کالاهاى مورد نیاز را از جاهاى دور دست و دشوار به سرزمین خود مى آورند. پس شایسته است که وارد کنندگان مسلمان اینچنین باشند، نه اینکه عواملى باشند براى ربودن اموال و مکیدن خونها، به نام خرید و فروش و نظایر اینها، و نه اینکه در معاملات بر خریداران سخت گیرند، و نظر تنگى نشان دهند ، وکالاهاى مورد نیاز را احتکار کنند، و در خرید و فروش هر چه دلشان خواست انجام دهند...
احادیث در نکوهش بازرگانان و وارد کنندگان فراوان است ، که آنان را اهل خیانت و گرگ و فاجر خوانده است ، مگر کسانى از ایشان که پرهیزگار باشند و از خدا بترسند...(٣٦١) پس بر دستگاه حکومت اسلامى واجب است که - به منظور رفع ظلم و برقرارى قسط و عدل - براى محدود کردن و زیر نظر داشتن ایشان ، بویژه در اندازه سود و نرخگذارى ، اقدام کند، تا جامعه از ظلم مالى و تحکم اقتصادى آنان خلاص شود. و این اقدام ضرورى ، براى حکومت علمى است ، اگر بخواهد - بدون بیم داشتن یا فریب خوردن از آنان - بدان بپردازد، چنانکه مالک اشتر از سوى امیرالمؤ منین (ع ) بدان ماءمور گشت . و اگر چنین اقدامى صورت نگیرد، و اگر چنین نکند، تحکم آنان در فروش ، و تجاوز و تعدى کردن به مردمان - چنانکه در عهدنامه اشترى یادآورى شده است - مایه عیب و عار حکومت اسلامى خواهد بود.
٣ - ربا و خروج مال از حدالاهى : همچنانکه مال محدود به حد الاهى سبب قوام فرد و قیام اجتماع است ، مالى که به هلاکت فرد و اجتماعى مى انجامد، ناگزیر از حدالاهى بیرون است ، چنانکه در خود فصل نیز یادآور شدیم . و ربا از بزرگترین اسباب هلاکت و تباهى فرد و اجتماع است ؛ پس آن نیز مال رااز حد و مرز الاهى آن ، در دو بعد کمى و کیفى ، خارج مى کند، و چیزى را که عامل بقاء است به عاملى براى نابودى و تباهى مبدل مى سازد.
و آشکار است که تکاثر - چنانکه گذشت - موجب هلاکت فرد و اجتماع است . ربا نیز چنین است . و یکى از سرچشمه هاى اصلى پیدایش تکاثر رباست . در احادیث از علتهاى حرام شدن ربا سخن آمده است . این علتها - به صورت کلى - همان آثار ربا و نتایج فردى و اجتماعى آن است ، از لحاظ اقتصادى و سیاسى یافرهنگى و اخلاقى ، همچون فروریختن نظام مالى ، پایین آمدن تراز اخلاقى ، از بین رفتن پیوندهاى انسانى ، و نابود شدن برادرى ایمانى . و به همین جهت است که امام صادق (ع ) در تعلیمى بیدارى آفرین مى فرماید: اذا اءراد الله بقوم هلاکا، ظهر فیهم الربا(٣٦٢) چون خدا بخواهد قومى را هلاک کند، ربا در میان ایشان رواج خواهد یافت . و این آثار منفى نابودکننده در ((تکاثر)) نیز وجود دارد، پس ((ربا)) و ((تکاثر)) تواءمان یکدیگرند.
اسلام در چند جا از قرآن و حدیث ، ((مال )) را تعریف کرده و مفهوم آن را آشکار ساخته است . بنابراین ، تعهد دینى ما را بر آن مى دارد که آنچه را که اسلام در حد و تعریف مال گفته است در نظر داشته باشیم ، و به هنگام تعیین مصداق نیز از این حد تجاوز نکنیم .
اسلام مال رابا صفتهایى همچون ((قوام )) و ((قیام )) براى زندگى مردم ، و وسیله سامانیابى خلق و اصلاح امورزندگى (چنانکه آیات و احادیث آن در جاهاى مختلف از فصلهاى این کتاب آمده است )، معرفى کرده است . از این توصیفها، تعریف اسلامى ((مال )) و مفهوم آن ، و آنچه را اسلام مال مى نامد و احکامى که براى آن معین مى کند، به دست مى آید. نیز اسلام ((مکاثره )) و ((تکاثر)) را ضد قوام شمرده است ، که سخن از آن ، در دو حدیث ، از امام صادق (ع ) و امام کاظم (ع ) گذشت .(٣٦٣) پس اگر مال ، به هر صورت و در هر محیط، زیاد شود، در منطق اسلام به صورت ((ضد مال )) در مى آید. بنابراین ، مال فراوان در مفهوم اسلامى از مال ، ضد مال مى شود. ما در فصلهاى نخستین از این باب به این مطلب اشاره کردیم ،(٣٦٤) که مالى که اسلام از آن سخن مى گوید، و احکام مالى خود را در مورد آن جارى مى داند، مال حلال مشروع است .
در پرتو این واقعیت استوار اسلامى ، مال تکاثرى از احکام مال و مالکیت و حرمت آن ، خروج موضوعى مى یابد و این واضح است . پس مال در نظر اسلام چیزى است که در دست مردم باشد، نه وسیله اى بر ضد توده هاى مردم و مانعى براى سامانیابى زندگى همه قشرها... این است حدود دین آسمانى .
(١) - حرمت مالکیت مال تکاثرى و شمارى از ملاکهاى آن : اسلام داشتن مال فراوان را بد شمرده ، و آن را سبب امورى همچون اینها دانسته است : بى بند و بار شدن ، تفاخر، هلاکت ، تباهى دین ، تباهى دل و سختى و کورى آن و مهر خوردن بر آن و مردن آن ، تباهى عقل ، افزوده شدن گناهان و فراموش کردن آنها، نفاق ، ریا، جاه فروشى ، لهوگرایى ، سرکشى و ستمگرى ، غصب حق دیگران ، دزدى ، نفاق ، شادخوارى ، مستى ، زورگویى ، غفلت ، شکم پرستى ، بخل ، آز، بیکارى ، ناسپاسى ، سبک سرى ، فقر روحى ، سیرى ناپذیرى ، ضعیف خوارى ، سست ایمانى ، بى حقیقتى ، به زندگى زمینى چسبیدن ، فریب دنیاى فریبنده خوردن ، به شخصیت خیالى بالیدن ، در مغاک آرزوهاى دروغین درافتادن ، مفتون نفس اماره شدن ، حق را دروغ شمردن ، داعیان حق را کوچک انگاشتن ، محرومان را دشمن داشتن ، واجبات دینى و اجتماعى را فروگذاشتن ، دنیا را پرستیدن ، در صف فرعون و قارون درآمدن ، از میدان سرپرستى امام على بن ابیطالب (ع ) بیرون رفتن ، و گرفتار ((حطمه )) گشتن ، یعنى نارالله الموقده # التى تطلع على الاءفئدة# ، آتش افروخته خدایى ، که تا درون قلبها را مى سوزاند#.
همچنین آن را علت این امور دانسته است : با دست تقدیر غافلگیر شدن ، از بى نیازى به سبب خدا و قرآن و دانش و آراستگى به غناى روحى بازماندن ، خواستار ناتوانى اقتصادى و فرهنگى مردم بودن ، اجتماع را ولنگار و بى بند و بار خواستن ، حاکمیتها را وسیله قرار دادن ، در میان مردم ایجاد فتنه کردن ، مردمان را از راه حق و عدالت دور ساختن ، استکبار ورزیدن ، و گناه اینهمه را بر خداى متعال بستن ...
و دارندگان مال فراوان و تکاثرى را بدترین بدان امت ، و خیانتکار، و فاجر، و مانع خیر، و متجاوز، و گناهکار شمرده است ، و از انباردن مال نهى کرده است (٣٦٥)... آیا پس از اینها همه ، و پس از این ملاکهاى محو کننده سعادت فردى و اجتماعى و دنیوى و اخروى انسان ، مجوزى - حتى محدود - براى آن مى ماند که مسلمان واقعى در صدد دست یافتن به مال فراوان برآید؟ آیا اینگونه مالکیت (مالکیتهاى تکاثرى )، پس از آنهمه نکوهشهاى شرعى ، حرام نمى شود؟ مگر حرام چیست و چگونه به وجود مى آید؟ آیا پس از این ملاکها مالکیت از لحاظ کمى نیز محدودیت پیدا نمى کند؟ اگر اینها همه ، ملاک ((حرمت )) نتواند گشت پس ملاک حرمت چه چیز خواهد بود؟(٣٦٦)
امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع )، هر چه را که در میان مردم ایجاد فساد کند، حرام شمرده است .(٣٦٧)و ایجاد فساد کردن مال تکاثرى در میان مردم بعضى از آثار آن است . شیخ حر عاملى ، فصلى درباره ((حرام بودن قساوت قلب )) آورده است ،(٣٦٨) که این نیز یکى از آثار تکاثر مالى است . و آیا حرمتى اینچنین - با همه پیامدهاى کوبنده اى که در برابر برخى از آنها وعده آتش داده شده است - سبکتر از حرمت بى حجابى یا شراب فروشى است ؟ و سپس ذکر قضایایى از ابوذر غفارى درباره اموال خواهد آمد، از جمله اینکه : چون از فراوانى ترکه عبدالرحمان بن عوف باخبر شد، و شنید که خلیفه زمان او را مى ستاید - که ((زکات )) مى داد و مردمان را به مهمانى مى خواند - و کعب الاخبار گفته خلیفه را تاءیید مى کند، با شناختى که ابوذر از دین اسلام داشت ، و از نزدیک با اهداف این دین آشنا بود - چون دید که عدالت پایمال شده است عصبانى شد، و با عصاى خود بر سر کعب کوفت ، و سخن تاریخى خود را - که در گوش تاریخ طنین افکنده است - اینچنین ادا کرد: یابن الیهودى ! تقول لرجل مات و ترک هذا المال ، ان الله اءعطاه خیر الدنیا و الآخرة ، و تقطع على الله بذلک ؟ و اءنا سمعت رسول الله (ص ) یقول : ما یسرنى اءن اءموت و اءدع مایزن قیراطا(٣٦٩)، ((اى یهودى زاده ! درباره مردى که مرده و چنین ترکه اى از خود برجاى گذشته است مى گویى که خدا خیر دنیا و آخرت به او عطا کرده است ، و این کار را از جانب خدا قطعى مى دانى ؟ با اینکه من خود از رسول خدا (ص ) شنیدم که گفت : مرا از آن خوش نمى آید که بمیرم و به اندازه قیراطى از خود بر جاى گذارم ...)).
و تو اى خواننده گرامى ! آشکارا مى بینى که ابوذر، مالکیتهاى تکثرى را طرد مى کرد، و همچون شیر بیشه بر تکاثر و اتراف حمله مى برد، و بر هر کس که مالک شدن این مقدار را به نام اسلام روا بداند؛ و از آن جهت چنین مى کرد تا دین محمد (ص )، به پذیرفتن و مردود ندانستن اموال تکاثرى و معیشت اترافى - که موجب نابودى عدل و انصاف و مردمى است - متهم نگردد. و همین است اسلام قرآن محمدى ، و ٢ اصول تعالیم سازنده آن درباره اجتماع و معیشت و اقتصاد، که صحابى راستگوى انقلابى - فریادگر قسط و عدل - آن را فریاد مى کرد، و با خواندن آیات و احادیث به حمایت از اصول ارزشى اسلام برمى خاست . پس هر چه جهتى چنین نداشته باشد، از اسلام نیست ، تا چه رسد به آنچه مورد تاءیید کعب الاءحبار اسرائیلى باشد، که عامل نفوذى بود (نه فقط یهودیى مسلمان شده ) و در اسلام به دسیسه کردن مى پرداخت ، و خود را به مراکز حساس نزدیک مى کرد تا از اسلام ، با تحریف احکام آن درباره عدالت اجتماعى ، انتقام بگیرد، و ارزشهاى متعالى قرآنى را بفراموشاند، و خوشنامى اسلام را در زندگى و تاریخ لکه دار سازد.
(٢) - ((سوره تکاثر)) و فاجعه غفلت از محتواى تربیتى و اقتصادى و اجتماعى آن : هیچ نکوهشى درباره ((تکاثر))، از آنچه در این سوره سرنوشت ساز بزرگ آمده است ، شدیدتر و مؤ کدتر نیست ، چه در این سوره ، ((تکاثر))، علت ((الهاء)) شمرده شده است . و الهاء، در حد مسئولیت ناشناسى و بى تعهدى (بى بند و بارى ) است . و آیا در اجتماع ، عناصرى زیانبارتر از متکاثران وجود دارند، که موجب رواج بى بند و بارى مى شوند، و خون مردمان را مى مکند، و اموال فراوان مى انبارند، بى آنکه به مسئولیت داشتن و متعهد بودن - چنانکه باید - پایبند باشند؛ اگر اینان به تعهد دینى و انسانى پایبند مى بودند، هرگز متکاثر نمى شدند. آرى ، ((تکاثر)) آنان را سرگرم خود ساخت ، و خدا و تکلیف و وجدان و انسان و قیامت را از یاد آنان برد، و ((قرآن کریم ))، بدرستى سخن گفت : اءلهاکم التکاثر...
(٣) - در اسلام مال را اصالتى نیست : آنچه از تعریف اسلام براى مال بر مى آید، این است که خود آن اصالتى ندارد و هر چه هست مربوط به آثارى است که از آن نتیجه مى شود. بنابراین ، اعتباراتى که وابسته به آن است ، همچون مالکیت ، نیز اصالتى ذاتى ندارد. و این اعتبارات همچون عناوینى در نظر گرفته مى شود که اسلام براى مال قرار داده است .
و هنگامى که از حد آنها تجاوز شود، قداست مال از میان مى رود، چه بر حسب تعالیم اسلام اعتبارات یاد شده از امور ذاتى نیست .
(٤) - طاغوت اصلى : طاغوت اصلى طاغوت اقتصادى است ، چنانکه در جاى دیگر به آن اشاره کرده ایم .(٣٧٠) پس هدف اصلى در هر انقلاب از بین بردن آن و یار و یاوران آن است ، تا چنان باشد که انقلاب شکل انبیایى و دینى پیدا کند، و به صورت انقلاب پیامبران (ع ) در آید، که جوهر و اساس زندگى سیاسى و اجتماعى ایشان بوده است .
(٥) - حکومت اسلامى و نظام اقتصادى : آنچه بر حکومت اسلامى واجب است ، آن است که براى اقتصاد جامعه برنامه ریزى کند، و پیوندها و روابط اقتصادى را به صورتى منظم که داراى قوام و توازن باشد درآورد، تا زمینه براى آن فراهم شود که دین خدا بر جاى باشد، و مردمان بتوانند قسط و عدل را بر پاى دارند. و خوب آشکار است که چنین تنظیم و تربیتى با آزادى کمى مالکیت امکانپذیر نیست ؛ پس تلاش براى محدود کردن مالکیت و از بین بردن آزادى اقتصادى از مهمترین امور واجب حکومت اسلامى است . و چون ((حکومت اسلامى )) تابع ((فقاهت اسلامى )) است ، بر فقهاى اسلامى لازم مى آید که - اگر خواستار جامعه هایى اسلامى هستند - در این مورد ایستارى داشته باشند، قاطع ، جهتدار، و بدور از جانبدارى ، و یا واپسگرایى .
اسلام بر داشتن حق تربیت و تکامل و دیندارى و صعود معنوى (و رفع موانع و ایجاد مقتضیات براى رسیدن مردمان به این امور که هدف اصلى حیات انسانى است )، و حق عمل و و حق تخصص و همانندى هاى اینها تاءکید بسیار کرده است . و اینهمه - آشکارا - تحدید مالکیت را ایجاب مى کند. و در سرلوحه همه ، قیام مردمان به ((قسط)) است و ایجاد جامعه قائم بالقسط لیقوم الناس بالقسط
و آنچه در آن شکى نیست ، این است که توده هاى محروم نمى توانند - چنانکه باید - به دین و آموزشهاى آن و عمل کردن بر طبق آنها بیندیشند، جز در جامعه اى که عدالت بر آن حکم راند و قائم بالقسط باشد. و با وجود فقر و حضور نیازمندان و کمبود داران - مرئى و نامرئى - در جامعه ، چگونه احراز عدالت خواهد شد، زیرا که به فرموده امام موساى کاظم (ع ): لو عدل فى الناس لا ستغنوا(٣٧١)، ((اگر عدالت بر مردمان حاکم باشد، بى نیاز خواهند شد)).
--------------------------------------
پاورقى ها:
٣٢٧- ((بحار)) ١٠٣ / ١٠٠.
٣٢٨- ((عیون اءخبارالرضا - ع -)) ٢ / ٩٤، (و از چاپ استاد على اکبر غفارى ، با ترجمه فارسى ، ج ٢ / ١٨٥)؛ ((علل الشرائع )) ٢/ ٤٨٣.
٣٢٩- ((سوره اعراف )) (٧): ٣١.
٣٣٠- ((مستدرک الوسائل )) ٢/ ٦٤٥.
٣٣١- ((مستدرک الوسائل )) ٢ / ٦٤٥.
٣٣٢- ((نهج البلاغه )) / ٨٧١؛ ((عبده )) ٣ / ٢٣.
٣٣٣- ((تفسیر عیاشى )) ٢/ ١٣.
٣٣٤- ((تحف العقول )) / ٣٠٢.
٣٣٥- ((سوره تکاثر)) (١٠٢): ١ - ٤.
٣٣٦- ((سوره طاها)) (٢٠): ٨١.
٣٣٧- ((المحجة البیضاء)) ٣/ ١٤٠.
٣٣٨- ((تحف العقول )) / ١٥٥.
٣٣٩- ((سوره بقره )) (٢): ٢٧٦.
٣٤٠- ((سوره روم )) (٣٠): ٣٩؛ براى معناى دیگر واژه ((ربا)) در این آیه - ((مجمع البیان )) ٨ / ٣٠٦.
٣٤١- ((وسائل )) ١٢ / ٤٢٧.
٣٤٢- (((سوره نحل ))) (١٦):٩.
٣٤٣- ((تحف العقول )) / ٦١.
٣٤٤- ((خصال )) ٢/ ٦٢٧.
٣٤٥- ((صحیفه سجادیه )) / ٢٠٢ (دعاى ٣٠).
٣٤٦- ((سوره نحل )) (١٦):٩.
٣٤٧- ((سوره نسا)) (٤) ٥.
٣٤٨- ((تحف العقول )) / ٥٧.
٣٤٩- ((نهج البلاغه )) / ١٠١٨؛ ((عبده )) ٣ / ١١٠ - ١١١.
٣٥٠- ((سوره نسا)) (٤): ٢٩.
٣٥١- ((سوره حجرات )) (٤٩): ١٠.
٣٥٢- ((نهج البلاغه )) / ٩٩٣؛ ((عبده )) ٣ / ٩٣.
٣٥٣- ((بحار)) ٣ / ٨٣ - ٨٤.
٣٥٤- ((تحف العقول )) / ٢٣٦؛ نیز فصل ٤٧، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٣٥٥- ((المفردات )) / ١٨٧.
٣٥٦- ((سوره آل عمران )) (٣): ١٣٠.
٣٥٧- ((مجمع البیان )) ٢ / ٥٠٢.
٣٥٨- چند آیه دیگر - پس از سه آیه مذکور - از سوره آل عمران (یعنى آیه ١٣٣ به بعد) نیز، با بیان اوجگرا و معجزآمیز قرآنى ، آنچه را گفتیم تاءیید و تاءکید مى کند، با تاءمل ملاحظه شود (مثلا: رباخوارى را ترک کنید، و به سوى مغفرت خدا و بهشت الهى بشتابید!... انفاق کنندگان در دو حال توانایى و تنگدستى را خداوند دوست مى دارد... کسانى که کردار زشت کردند از خداوند پوزش بخواهند و استغفار کنند، تا به آمرزش الهى و پاداش جاودانى برسند...).
٣٥٩- ((کافى )) ٥ / ١٥٤.
٣٦٠- ((نهج البلاغه )) / ١٠١٧، ((عبده )) ٣ / ١١٠.
٣٦١- فصل ٧ و فصل ٨، از این باب (جلد سوم ).
٣٦٢- ((وسائل )) ١٢ / ٤٢٧.
٣٦٣- ((اصول کافى )) ١ / ٢٢؛ ((تحف العقول )) / ٢٩٦، نیز صفحه هاى ٣٢ و ١٥٧.
٣٦٤- (جلد سوم ).
٣٦٥- پاره اى از آیات و احادیثى که بر این ملاکها بصراحت دلالت داشت ، در فصلهاى گذشته آورده شد.
٣٦٦- نیز، فصل ٣، از این باب ، بند ((یا)) (جلد سوم ).
٣٦٧- حدیث در آورده شد.
٣٦٨- ((وسائل )) ١١/٣٣٦.
٣٦٩- ((الغدیر)) ٨/٣٠٣؛ چاپ نجف اشرف ، مطبعة الزهراء (١٣٧٠ ق )؛ و ٢٩٦، چاپ بیروت ، داراحیاء الکتاب العربى (١٣٧٨ ق ).
٣٧٠- ((سر آغاز)) (جلد سوم )؛ فصل ٧، از این باب (جلد سوم ).
٣٧١- ((اصول کافى )) ١/٥٤٢.
و تجسم یافتن عدل با آزادى کمى مالکیت شدنى نیست ، چه این آزادى به ((تکاثر)) و ((اتراف )) مى انجامد. و این دو سبب پایمال شدن عدالت اقتصادى و معیشتیند، چنانکه به این موضوع بسیار مهم و سرنوشت ساز با استناد به آیات آن و احادیث آن - در این فصلها - بارها اشاره کرده ایم . پس براى معتقدان به ((قسط قرآنى )) و ضرورت تحقق بخشى به آن براى رسیدن به آرمانهاى دینى (از عمل به احکام و جز آن )، گزیرى جز گردن نهادن به محدودیت کمى مالکیت - چه از لحاظ نظرى و چه از لحاظ عملى - وجود دارد.
فصل بیست و پنجم : نبردى سهمگین با زراندوزى
قرآن :
١ و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فى سبیل الله ، فبشرهم بعذاب اءلیم # یوم یحمى علیها فى نار جهنم فتکوى بها جباهم و جنوبهم و ظهورهم ، هذا ما کنزتم لاءنفسکم ، فذوقوا ما کنتم تکنزون# (٣٧٢)
کسانى که از زر و سیم گنج مى سازند، و آنها را در راه خدا به مصرف نمى رسانند، به عذابى دردناک بشارت ده # آن روز که آنها (زر و سیم ) را در آتش جهنم داغ مى کنند، و با آن گداخته ها پیشانى و پهلو و پشت آنان را مى سوزانند، (و به ایشان مى گویند:) این است آنچه همچون گنج براى خود فراهم آورده بودید، پس امروز (مزه ) گنجهاى خویش را بچشید #
٢ لیس البر تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ، و لکن البر من آمن بالله و الیوم الآخر و الملائکة و الکتاب و النبیین ، و آتى المال على حبه ذوى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فى الرقاب ، و اءقام الصلاة و آتى الزکاة ...(٣٧٣)
نیکى آن نیست که روهاى خود را به سوى خاور و باختر کنید، نیکوکار کسى است که به خدا و روز دیگر و فرشتگان و کتاب و پیامبران ایمان داشته باشد، و مال را در راه دوستى خدا (یا با وجود دوست داشتن آن ) به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان و سائلان ، و در راه آزاد کردن بندگان بدهد، و نماز را بر پا دارد، و زکات بپردازد...
٣ و تحبون المال حبا جما#(٣٧٤)
مال را بسیار دوست مى دارید #
# در اوضاع امروز جهان ، و حضور محرومانى بسیار در سراسر گیتى ، و ستمهاى اقتصادى بین المللى و منطقه اى و تفاوتهاى فاحش معیشتى ، و نیازهاى گوناگون اجتماعى ، مى توان گفت هر گونه اندوختنى بیش از اندازه نیازهاى متعارف براى اکنون و آینده ، زراندوزى (کنز) به شمار مى آید.
حدیث :
١ النبى (ص ): لما نزلت هذه الآیة (یعنى ((آیة الکنز)) ) قال : ((تبا للذهب ، تبا للفضة ))، یکررها ثلاثا؛ فشق ذلک على اءصحابه ، فساءله عمر: اءى المال نتخذ؟ فقال : ((لسانا ذاکرا، و قلبا شاکرا، و زوجة مؤ منة تعین اءحدکم على دینه (٣٧٥)
پیامبر (ص ) - چون این آیه (آیه کنز) نازل شد، فرمود: ((نابود باد طلا، نابود باد نقره ))، و این جمله را سه بار تکرار کرد؛ این سخن بر اصحاب گران آمد، عمر پرسید: پس کدام مال را اختیار کنیم ؟ فرمود: ((زبانى مشغول ذکر خدا، و قلبى سپاسگزار، و زنى با ایمان که در دیندارى یار شما باشد)).
# مقصود پیامبر اکرم (ص ) از این پاسخ آشکار است . و آن - پس از توجه دادن به اهمیت ذکر خدا و یاد او - فراخواندن مردمان است به پذیرش معیشتى مقتصدانه ، زیرا زندگى در کنار زنى با ایمان که به دیندارى شوهر خویش کمک کند نیز، نیاز به مقدارى مال دارد. پس مقصود این است که به زندگیى سالم و اقتصادى (صرفه جویانه ) بسنده کنید، و فزونى را به دیگران ببخشید، و به انباشتن مال نگرایید.
اهمیت فراوان این حدیث نبوى را - که پس از ((آیه کنز)) گفته شده است - فراموش نکنید، نیز نکوهش شدید پیامبر اکرم (ص ) زر و سیم (طلا و نقره - مال ) را، آنهم با کلمه کوبنده ((تبا)) (نابود باد...)، که همه براى نکوهیدن مال فراوان است و خواستن و داشتن و نگاه داشتن آن .
٢ النبى (ص ): یا ابن مسعود! احذر الدنیا و اءکل الحرام و الذهب و الفضة ...(٣٧٦)
پیامبر (ص ): اى ابن مسعود! از دنیا، و از خوردن حرام ، و از زر و سیم بر حذر باش .
# این اندرز نیز - مانند حدیث پیشین - به صورتى قطعى گنج سازى و کلان اندوزى را طرد کرده است .
٣ الامام الصادق (ع ): انما اءعطاکم الله هذه الفضول من الاءموال لتوجهوها حیث وجهها الله ، و لم یعطکموها لتکنزوها.(٣٧٧)
امام صادق (ع ): خداوند این زیادتى مال را به شما عطا کرده است تا آن را به جایى برسانید که خدا معین کرده است ؛ و آن را براى اندوختن به شما نداده است .
٤ الامام الصادق (ع ): اءى عبدالله ! اجهد اءن لاتکنز ذهبا و لا فضة ، فتکون من اءهل هذه الایة التى قال الله عزوجل : ((الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فى سبیل الله ...(٣٧٨)
امام صادق (ع ) - خطاب به یکى از اصحاب خویش : اى عبدالله ! در آن بکوش که زر و سیم نیندوزى و مصداق این آیه نباشى که خداى بزرگ فرموده است : الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقوها فى سبیل الله ....
٥ الامام الصادق (ع ) - دخل الیه قوم من اءهل خراسان ، فقال ابتداء: من جمع مالا یحرسه ، عذبه الله على مقداره . فقالوا بالفارسیة : لانفهم بالعربیة . فقال لهم : ((هر که درم اندوزد، جزایش دوزخ باشد))(٣٧٩)
امام صادق (ع ) - جمعى از مردم خراسان به نزد او آمدند، امام در آغاز چنین فرمود: من جمع مالا یحرسه ، عذبة الله على مقداره ، ((هر کس مالى را براى نگاه داشتن گرد آورد، خداوند به اندازه آن مال او را عذاب خواهد کرد)). خراسانیان به زبان فارسى گفتند: ما عربى نمى دانیم . امام فرمود: ((هر که درم اندوزد، جزایش دوزخ باشد)).
# در ((سوره بقره )) آمده است : و اذ اءخذنا، میثاقکم ، لاتسفکون دماءکم و لا تخرجون اءنفسکم من دیارکم ، ثم اءقررتم و اءنتم تشهدون ، (به یاد آرید) آن هنگام را، که از شما پیمان گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید، و کسانى را از خودتان از دیار خویش بیرون مرانید، سپس شما گردن نهادید و خود گواهان بودید... . و ((تفسیر قمى )) مى گوید: ((این آیه اشاره اى - از پیش - دارد به جریان تبعید ابوذر غفارى ... و سبب آن این بود که چون عثمان دستور داد که ابوذر به ((ربذه )) تبعید شود، او در حال بیمارى - که به عصا تکیه داشت - بر عثمان وارد شد، در هنگامى که صدهزار درهم پول در برابر خلیفه نهاده بود که از جایى براى او آورده بودند، و اصحاب ایشان چشم دوخته بودند، و در آرزوى آن بودند که آن پول را میان آنان تقسیم کند. ابوذر به عثمان گفت : این مال چیست ؟ عثمان گفت : صدهزار درهم است که از یکى از سرزمینهاى اسلامى براى من آورده اند، و خیال دارم همین اندازه نیز روى آن بگذارم و سپس درباره مصرف آن تصمیم بگیرم . ابوذر گفت : اى عثمان ! کدام بیشتر است : صدهزار درهم یا چهار دینار؟ عثمان گفت : البته صد هزار درهم . گفت : آیا به یاد دارى که شامگاهى با هم نزد رسول خدا (ص ) رفتیم ، او را افسرده و غمناک دیدیم ، به او سلام کردیم و جواب ما را نداد. فردا صبح باز به نزد او رفتیم ، خندان و شادانش یافتیم ، گفتیم جان پدران و مادرانمان فداى تو باد، چه بود که دیشب نزد تو آمدیم ، دیدیم افسرده و غمگینى ، و امروز که آمدیم مى بینیم شادمان و خوشحالى ؟ فرمود: ((آرى ، از غنایم مسلمانان چهار دینار نزد من باقى مانده بود، که آن را قسمت نکرده (و به کسانى نرسانده ) بودم ، و بیم آن داشتم که مرگم فرا رسد و این مبلغ نزد من مانده باشد، لیکن امروز آن را قسمت کردم و از گرفتارى آن آسوده شدم )). در اینجا عثمان به کعب الاحبار نگاه کرد و گفت : اى ابواسحاق ! چه مى گویى درباره مردى که زکات واجب مال خود را پرداخته است ، آیا باز بر او واجب است مقدار دیگرى بدهد؟ گفت : نه ، حتى اگر خشتى از طلا و خشتى از نقره روى هم نهد، چیزى بر او واجب نیست ؛ و در این هنگام بود که ابوذر عصاى خود را بلند کرد و با آن بر سر کعب الاحبار کوفت و به او گفت : اى یهودى زاده ،(٣٨٠) تو را چه رسد که درباره احکام مسلمانان نظر بدهى ؟ سخن خدا از گفته تو درست تر است که فرموده است : الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فى سبیل الله ، فبشر هم بعذاب اءلیم .(٣٨١)
در اصول (مدارک قدیمى و معتبر) تاریخى آمده است که : ابوذر غفارى روزى به مجلس عثمان بن عفان وارد شد، خلیفه گفت : اگر کسى زکات مالش را داده باشد، آیا دیگرى حقى به مال او دارد؟ کعب الاحبار گفت : نه ، اى امیرمؤ منان ! پس ابوذر به سینه کعب کوفت و گفت : دروغ گفتى اى یهودى زاده ! سپس این آیه را تلاوت کرد: ((لیس البر اءن تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ...))(٣٨٢) سپس گفت : آیا نمى بینى که مسلمان (متمکن )، بجز زکات ، حقها (هزینه ها)ى دیگرى نیز باید بپردازد.(٣٨٣)
این نظریه را درباره اموال ، با نظریه امام صادق (ع ) درباره ((زکات باطنى (غیر رسمى ) )) - که در فصل چهل و یکم از باب دوازدهم خواهد آمد(٣٨٤) - مقایسه کنید، زیرا که سرچشمه هر دو یکى است . و آنچه از این تعالیم اسلامى و نظایر آنها به دست مى آید، این است که ملاک در بخشیدن مال از بین بردن فقر از عرصه جامعه اسلامى و زندگى انسان است نه پرداختن نصابهاى معین به تنهایى ، پس اگر فقر با پرداختن همه نصابهاى شرعى از میان نرود، باید توانگران از بازمانده مال خود چندان بدهند تا نیاز نیازمندان از میان برود، و کمبود داران ، در معیشت کمبودى نداشته باشند. قرآن و اسلام روا نمى دارد که اموالى و امکاناتى وجود داشته باشد و در کنار آن اموال و امکانات فراوان و اندوخته ، فقیران و نیازمندانى در دوزخ محرومیت بسوزند؛ و عذر توانگران آن باشد که زکات ظاهرى (رسمى ) را پرداخته اند.(٣٨٥)
در اصول تاریخى و حدیثى دانشمندان اهل سنت و شیعه آمده است که ابوذر غفارى با اهل شام چنین سخن مى گفت : ((نباید در نزد شما درهم و دینارى شب مانده شود، مگر اینکه بخواهید آن را در راه خدا انفاق کنید یا براى پرداختن به بستانکارى آماده کرده باشید)).(٣٨٦)
بدینگونه جناب ابوذر، براى نگاه داشتن مال و حبس کردن آن ، جز نگاهدارى براى انفاق در راه خدا یا پرداختن وام راهى نمى دید. و ابوذر غفارى ربذى کسى بود که - چنانکه اشاره اى گذشت - علم دین و احکام آن را از منبع اصلى آن یعنى پیامبر اسلام (ص )، و وصى او، و باب علم او، امام على بن ابیطالب (ع ) فرا گرفته بود، و بر اسرار احکام الاهى واقف بود، و از چند و چون آنها خبر داشت ، آیا در امت اسلامى کسى یافت مى شود که به منابع احکام اسلامى از او نزدیکتر، و به محتواى آنها آشناتر، و فاصله اش با سرچشمه هاى آنها کمتر باشد؟ و راءى او درباره اموال چنان بود که دیدید. این راءى کجا و راءى و نظر آن کس کجا که مالکیت نامحدود را مجاز مى شمارد، و هر انفاقى را امرى اخلاقى مى داند، که هیچ ضمانت اجرایى ندارد؟ پس فقیه راستین انقلابى و صحابى بزرگوار - یعنى خود ابوذر غفارى - راست مى گفت که : ((به خدا سوگند کارهایى حادث شده است که آنها را نمى شناسم ، به خدا سوگند که این عملکردها در کتاب خدا و سنت پیامبر او نیست ؛ به خداوند سوگند مى نگرم که شعله حقى بزرگ (ارزشهایى قرآنى ) خاموش مى شود، و (ظلمات ) باطلى دامنگستر زنده مى گردد، و انحصارطلبى فاقد تقوا (و خدا ترسى ) جان مى گیرد...)).(٣٨٧)
پس کسانى که این انقلابى قرآنى را به داشتن گرایشهاى اشتراکى (کمونیسم ) متهم کرده اند، شاید از روح ((عدالت اسلامى )) (که نمونه هایى از آن در فریادهاى این صحابى آمده و همواره و همه جا به آیات آسمانى مستند بوده است )، آگاهى نداشته اند، یا نخواسته اند بر آنها وقوف یابند؟ یا از ((نگرش اسلام به مال )) بیخبر بوده اند؟ یا به طرفدارى از ((اقتصاد آزاد)) و ((سرمایه دارى ستمگستر)) برخاسته اند، کدام ؟
جناب ابوذر غفارى ، از اصحاب بزرگ و اندک شمار پیامبر اکرم (ص )، و از یاران خاص امام امیرالمؤ منین (ع ) است ، و خود نمونه کامل یک مسلمان قرآنى و تجسم تام عمل به اخلاق اسلام است ؛ بنابراین نمى بایست به ((کعب الاحبار)) آنگونه خطاب کند (اى یهودى زاده ...)، زیرا کسانى که وارد اسلام شوند مورد احترام مسلمانان دیگرند، و از نظر اسلام گذشته کسانى که مسلمان مى شوند فراموش مى شود (چنانکه - بجز برخى از آیات قرآن کریم ،(٣٨٨) در حدیث نبوى رسیده است : الاسلام یحب ما کان قبله (٣٨٩)، اسلام گذشته ها را قطع ، محو، فراموش مى کند).
پس در خطاب یاد شده باید نکته اى مهم وجود داشته باشد، تا شخصیتى چونان ابوذر غفارى بدان مبادرت ورزد. و این درست است . و نکته مهم بیدار کننده - چه بسا- این است که کسانى امثال ، ((کعب الاحبار)) بظاهر اظهار مسلمانى کرده بودند، و بواقع از عوامل نفوذى بودند در میان مسلمان ، براى تحریف تعالیم قرآنى ، و تخریب جامعه اسلامى و تضعیف جاذبه هاى ارزشى دین الاهى (بویژه اجراى قسط قرآنى )، و هر چه کمتر شدن نفوذ و گسترش آن ، در میان افراد و اجتماعات و اقوام .
یک شاهد قطعى و ژرف و بیدارى آفرین ، بر عظمت ابوذر غفارى در قرآن گرایى و اسلام شناسى از سویى ، و نفوذى بودن خرابکارانه و تهاجمى امثال کعب الاحبار از سویى دیگر، همین وضعگیرى درباره ثروتهاى تکاثرى ضد قرآنى است ، که ابوذر قرآنى آن را - به هیچ روى - بر نمى تابد، و براى تثبیت نشدن آن به نام اسلام ، با عصا بر سر کعب مى کوبد، و کعب الاحبار نفوذى ، در جهت تحریف تعالیم اسلامى و قسط قرآنى ، تا جایى پیش مى رود که چنین القاء مى کند که انسان مسلمان مى تواند ساختمانى بسازد، خشتى از طلا و خشتى از نقره ... سترگا، خیانت و تهاجم !...
و جا دارد که محققانى دانشمند و صاحب صلاحیت (از جهت علم و شناخت و تعهد، و داشتن درک مستقیم و مستقل قرآنى ، و برخوردارى از معالم و معارف والاى حدیثى ، و دورى از هرگونه ارتجاع فکرى و ضعف در برداشت و عرضه دینى )، به پژوهشى ژرف و گسترده در این باره بپردازند، و حقایقى بیدار کننده را روشن سازند، و رعایتهاى لازم را از نظر نیندازند، و اثرى سنگین و سودمند و بیدارگر (زیر عنوان ((نفوذیان در سده هاى نخستین اسلام ))، یا ((تهاجم فرهنگى در سده هاى نخستین اسلام )) یا ((مبارزه فرهنگى با اسلام پس از ناکامى مبارزه نظامى ))، یا ((قرآن کریم در معرض تهاجمهاى فرهنگى )) - مثلا) به امت اسلامى و سایر طالبان حقایق و جویندگان واقعیتها تقدیم بدارند، البته با پرهیز از شتاب ، و با نتیجه گیرى درست ، و با حسن نیت ، و دورى از داورى بیجا؛ و پس از انجام دادن هر چه کار براى این مقصود مهم و بیدارى آفرین لازم است ، و هر چه پژوهش در ماءخذها و کتابخانه هاى اینجا و آنجا، و هر چه صرف حوصله و دقت و وقت ...
و اینکه در این سالها، سخن از ((بازگشت به قرآن )) در میان مى آید، بازگشت راستین به قران کریم به آن است که تهاجمهایى که به فرهنگ شناختى و تربیتى قرآنى شده است ، و ناخالصیهایى که بر آن تحمیل گشته است ، همه را بخوبى بشناسیم و شناسایى و ((تفکیک )) کنیم ، تا بتوانیم به فهم خالص قرآنى برسیم ، و در همه ابعاد - از توحید اءن اعبدوا الله گرفته تا اقتصاد اءوفوا الکیل و المیزان - از محتواى سره وحى الاهى بهره مند گردیم ، و دانشهاى خود را در همه ابعاد، ((وحیانى )) کنیم ، تا به ((بینشهاى وحیانى )) برسیم ، و راه ((تعقل فطرى )) را که وحى آموخته است - و برتر از همه تعقلها و روشهاى تعقلى است - بیاموزیم . باید بدانیم که تا به این تعقل نرسیم ، قرآن کریم را، ((قرآنى )) نمى فهمیم ، اگر چه ((فلسفى )) بفهمیم ، یا ((عرفانى ))، یا فهمهاى دیگر...
حدیث :
١ الامام على (ع ): مازاد على اءربعة آلاف فهو کنز، ادى زکاته اءولم یؤ د. و ما دونها فهو نفقة .(٣٩٠)
امام على (ع ): آنچه زیاده بر چهار هزار (درهم ) باشد گنج است ، خواه زکات آن را پرداختنه باشد یا نه ، و کمتر از آن نفقه (خرجى ) است .
٢ الامام الباقر(ع ): ما من شیعتنا من له مئة اءلف درهم .(٣٩١)
امام باقر (ع ): کسى که صد هزار درهم داشته باشد از شیعیان ما نیست .
٣ الامام الباقر(ع ) - فى قول الله عزوجل : ((الذین یکنزون الذهب و الفضة ...)) قال : انما عنى ذلک ما جازوا اءلفى درهم . و ذکر اءن العلماء یحاسبون اءنفسهم کل لیلة ، فان کان عندهم من العین اءکثر من الفى درهم اءخرجوه فقسموه ، و لایثبت عندهم اءکثر من اءلفى درهم .(٣٩٢)
امام باقر (ع ): درباره ((آیه کنز)) (الذین یکنزون الذهب و الفضة ...)): چون مال از دو هزار درهم بگذرد، مشمول این آیه مى شود - و فرمود: علما هر شب به حساب خود مى رسند، و اگر پول نقد در نزد ایشان بیش از دو هزار درهم باشد، آن را بیرون مى برند و تقسیم مى کنند؛ و در نزد ایشان بیش از دو هزار درهم نمى ماند.
٤ الامام الباقر(ع ): ما جمع رجل قط عشرة آلاف من حلها.(٣٩٣)
امام باقر (ع ): هیچ مردى از راه حلال ده هزار درهم جمع نتواند کرد.
٥ الامام الصادق (ع ): ...ما جمع رجل قط عشرة آلاف درهم من حل .(٣٩٤)
امام صادق (ع ): ... هیچ کس هرگز از حلال ده هزار درهم جمع نتواند کرد.
٦ الامام الصادق (ع ): المال اربعة اءلف ، و اثنا عشر اءلف درهم کنز. ولم یجتمع عشرون الفا من حلال . و صاحب الصلاثین اءلفا هالک . و لیس من شیعتنا من یملک مئة اءلف درهم .(٣٩٥)
امام صادق (ع ): مال (مشروع ) چهار هزار (درهم ) است . دوازده هزار درهم گنج است . بیست هزار (درهم ) از حلال جمع نمى شود. و صاحب سى هزار (درهم ) در راه تباهى است . و آن کس که مالک صدهزار درهم باشد، از شیعیان ما نیست .
٧ الامام الصادق (ع ): لیس من شیعتنا من ملک عشرة آلاف درهم ، الا من اعطى یمینا و شمالا و قدام و خلف .(٣٩٦)
امام صادق (ع ): کسى که مالک ده هزار درهم باشد از شیعیان ما نیست ، مگر آن کس که هماره و هماره انقاق کند.
# از این تعلیم - و آنچه بدان ماند - معلوم مى شود که طلب مال و به دست آوردن آن مردود نیست ، آنچه مردود است نبخشیدن هماره آن و اندوختن بیش از نیاز است . و این تربیتى بزرگ و انسانى و الاهى است ، یعنى آدمى مالى را که توانایى بر کسب آن دارد به صورت مشروع به دست آورد، و پس از نیازهاى خود، آن را در راه خدا بدهد، و نیازهاى زندگى دیگران را (در صورتى که نیازمند باشند) تاءمین کند، یا سطح زندگى و رفاه آنان را بالا آورد، تا بدینگونه روح برادرى ایمانى و انسانیت عالى ، بر اجتماع ، حکمفرما شود.
٨ الامام الصادق (ع ): ما اءعطى الله مؤ منا اءکثر من اءربعین اءلفا لخیر یرید به .(٣٩٧)
امام صادق (ع ): خدا به مؤ منى که خیر او را بخواهد، بیش از چهل هزار (درهم ) نمى دهد.
نگاهى به سراسر فصل
١ - زراندوزى و نابودگرى آن :
پیش از این - در فصل نهم (٣٩٨) - هنگام بحث درباره ((مبارزه فراگستر اسلام بر ضد نظامهاى تکاثرى اترافى ))، درباره ((گنجسازى )) (کلان اندوزى ) و محکوم شمردن اسلام آن را باختصار سخن گفتیم ، و پس از ذکر ((آیه کنز)) احادیثى آوردیم که دلالتى قاطع داشت بر منع زراندوزى ، و انباشتن و اندوختن مالهاى کلان ؛ سپس سخن عالم و فقیه بزرگ ، ملا محمد مهدى نراقى را نقل کردیم .
و اکنون چنان دوست داریم که در این ((نگاه ))، سخن را در توضیح گنج و گنجسازى ، با استناد به تعالیم قرآنى و حدیثى این موضوع گسترش دهیم ، تا هدف از این بحثها و استنادها که افشاى آثار منفى و سنگین و زیانهاى حیاتى فردى و اجتماعى حاصل از ثروتمندى مفرط و مال فراوان اندوخته است بخوبى روشن گردد، و دانسته شود که فاصله اى عظیم میان اسلام و تعالیم آن و مالکیتهاى تکاثرى و سرمایه دارى وجود دارد، اگر چه دین آسمانى اسلام ، به پذیرش آنها و مشروع شمردن آنها - با کمال تاءسف - متهم گشته است ، و چنان وانمود شده است که سخنان اسلام (آیات و احادیث ) در نکوهش اینگونه مالداریها و نهى از آنها بیش از اندرزهایى اخلاقى نیست ، که فاقد ضمانت اجرایى است ، و (عملا) دخالتى در زندگى مردم و روابط اقتصادى و معیشتى آنان با یکدیگر ندارد.(٣٩٩) اکنون - به حول و قوه خداوند متعال - به بحثهایى گسترده مى ردازیم :
٢- معنى ((کنز)) و تعریف و اندازه آن :
((کنز یعنى گنج و مقصود از آن ، جمع کردن و انباشتن مال فراوان است ، پس گنجسازى مورد نهى در اسلام ، تنها شامل پول نقد نمى شود، بلکه هر گونه مال را شامل مى شود. و این جمله که در آیه آمده است . یعنى : ((و لا ینفقونها، آن را انفاق نمى کنند))، بجز طلا و نقره ، شامل انفاق نکردن زیادتى مال فراوان نیز - بر حسب تفسیر حدیثى - مى شود؛ امام صادق (ع ): انما اعطاکم الله هذه الفضول من الاموال لتوجهوها حیث وجهها اللله ، و لم یعطکموها لتکنزوها(٤٠٠) ((خداوند این اموال اضافى را از آن جهت به شما عطا کرده است که آنها را به جاهایى روانه کنید که خدا روانه کرده است ، و براى آن نداده است که آنها را به صورت گنج بینبارید)). این حدیث ((آیه کنز)) را تفسیر مى کند و مراد آن را آشکار مى سازد. و مقصود از ((فضول - اضافه ها))، مقدار افزون بر خرج و نفقه است ، خواه از زر و سیم باشد و خواه از چیز دیگر، و مقصود از ((حیث وجهها الله جایى که خدا روانه کرده است ))، دادن مال در راه خدا و راه بندگان خدا است ، بر حسب آنچه شرع الاهى در احکام و دستورهاى مالى فراوان و فراگیر خود - رسمى و غیر رسمى - بیان کرده است . و این تعبیر حدیث : و لم یعطکموها لتکنزوها ((آنها را به شما عطا نکرده است تا به صورت گنج انباشته سازید))، آشکارا معنى ((کنز)) را - در حقیقت مفهوم قرآنى عام آن - تعیین مى کند، برخى از احادیث دیگر نیز مؤ ید این تعمیم است ، از جمله این حدیث صادقى : و اثنا عشر الف درهم کنز(٤٠١) (انباشتن ) دوازده هزار دهم کنز (گنج ) است ، نیز مؤ ید آن است آنچه از ((تفسیر)) شیخ بزرگوار، على بن ابراهیم قمى آوردیم .
٣- جدایى کنز از موضوع زکات :
((کنز)) در قرآن کریم موضوعى مستقل از زکات است ، و ((آیه کنز)) آیه اى تاءسیسى است نه تاءکیدى . و مقصود از کنز، گنج ساختن و انباشتن زر و سیم و ذخیره کردن آنهاست ، یا انباشتن مال فراوان ، چنانکه یس از این آشکار خواهد شد، و در احادیث فصل نهم نیز به این موضوع اشاره کردیم .(٤٠٢)
حدیثهایى که در فصل نقل شد نیز آشکارا بر استقلال یکى از دو موضوع از دیگرى دلالت مى کند، مانند این سخن امام على (ع ): مازاد على اربعه آلاف فهو کنز، ادى زکاته ام لم یود(٤٠٣) آنچه فزون بر چهار هزار (درهم ) باشد گنج است ، خواه زکات آن را داده باشد یا نه . و سخن امام صادق (ع ): لا تکنز ذهبا و لا فضه (٤٠٤) از زر و سیم گنج مساز (و آنها را مینبار) نیز، صراحت دارد در اینکه آنچه ممنوع و نهى شده است ، اصل عمل گنج اندوزى و انباشتن است ، و چنین است سخن امام باقر (ع ): فان الله حرم کنز الذهب و الفضه و امر بانفاقه فى سبیل الله (٤٠٥) خداوند گنج ساختن (انباشتن ) زر و سیم را حرام کرده و به انفاق آنها در راه خدا فرمان داده است .
و به همینگونه در احادیث تعبیرهاى دیگرى آمده است که دلالت دارد بر ((اصالت ممنوع بودن گنجورى ))، و استقلال موضوعى آن ، مانند این سخن امام صادق (ع ): ...و اثنا عشر الف درهم کنز...(٤٠٦) ...دوازده هزار درهم گنج به شمار مى آید.
و اگر کسى چنان گمان برد که مقصود از ((لاینفقونها))، انفاق نکردن سهمى است که زکات به آن تعلق گرفته است ، و مقصود از انفاق مذکور در احادیث نیز همین سهم زکاتى است ، باید بگوییم که این گمان ، به جهاتى ، مخالف با کتاب خدا است :
(١) - این تفسیر خلاف ظاهر است ، زیرا مفهوم عرفى و آشکار آیه ، در نزد اهل زبان ، نکوهش زراندوزى و گنج ساختن سیم و زر است (الذین یکنزون الذهب و الفضه ) نه بخشى از آنها، و ضمیر در ((لاینفقونها)) به ((مجموعه )) اى از طلا و نقره باز میگردد (یا به اموال و گنجها و انباشته ها)، که تفضیل آن در تفسیرهاى قرآن کریم آمده است .
(٢)- مستلزم الغاى موضوع کنز قرآنى است ، و از بین بردن و وارد کردن آن در مقوله ((زکات ))، و وجوب پرداختن آن ، که در جاهاى فراوانى از قرآن کریم دیده مى شود. و همانها براى ((تحریم منع زکات )) و تاءکید درباره پرداخت آن بسنده است ، بویژه این آیه : و ویل للمشرکین # الذین لا یؤ تون الزکاه و هم بالآخره هم کافرون (٤٠٧) واى بر مشرکان که زکات نمى دهند و به آخرت باور ندارند. که در این آیه نپرداختن زکات از کارهاى مشرکان و کفار شمرده شده است ، آرى ، عام بودن (عموم ) آیه کنز، شامل سهم زکاتى نیز مى شود. و آن را یکى از مصداقهاى آیه قرار مى دهد. لیکن گفتن این سخن که هر کنزى که از لفظ قرآنى فهمیده مى شود، و این لفظ آن را شامل مى شود، منحصر در ((سهم زکاتى )) است ، بر خلاف ظاهر آیه و ((اطلاق )) آن است ، و برخلاف صریح احادیثى است که در این باب رسیده است ، بنابراین ، ژرفنگرى در احادیث ، این ((انحصار پندارى )) را از میان مى برد - چنانکه روشن است .
(٣) - دو تعبیر قرآنى : ((فتکوى بها جباههم با آن (گداخته زر و سیم )، پیشانیهاى آنان را داغ مى کنند)). و ((هذا ما کنزتم لانفسکم این چیزى است که براى خود گنج ساخته (و انباشته ) بودید)) نیز، استقلال دو موضوع را از یکدیگر مورد تاءکید قرار مى دهد، و مى رساند که هدف مورد نظر آیه هدفى تاءسیسى است نه تاءکیدى .
(٤) - در حدیث نبوى مربوط به ((آیه کنز)) - که در خود فصل گذشت - آمده بود که پیامبر اکرم (ص ) سه بار فرمود: تبا للذهب ، تبا للفضه مرده باد طلا، مرده باد نقره ! و پس از این نکوهش قاطع ، کاربر اصحاب او دشوار شد و پرسیدند: اى المال نتخذ کدام مال را اختیار کنیم ؟، و نگفتند: اى مقدار من الذهبین نتخذ چه مقدار از طلا و نقره را اختیار کنیم ؟ از اینجا بخوبى آشکار مى شود که سخن درباره اصل مال است نه سهمى از آن .
(٥) ((آیه کنز))، ظاهر، بلکه صریح است در معنایى کلى و اصلى اقتصادى و اجتماعى و مهم و سازنده ،(٤٠٨) و امرى حیاتى را در اجتماع ترسیم مى کند، و امکان آن هست که به خودى خود اصلى مستقل به شمار رود؛ و احادیث نیز این معنى و مفهوم را تاءیید مى کند، بنابراین ، آن را ذیل و تابعى از آیات زکات قرار دادن بر خلاف ظاهر آن است ، و حکمت بلاغى و هدایت ابلاغى آن را نفى مى کند.
(٦) - سیاق آیه نیز با این گمان سازگار نیست ، از یا ایها الذین آمنوا تا فبشرهم بعذاب الیم ، زیرا محتواى تعلیمى که از همه این آیه مفهوم مى شود، عیبجویى از منحرف ساختن مال است از جایگاههاى آن ، و نکوهیدن انباشتن اصل مال و همه آن است ، نه جزئى از آن ، چه آیه مى خواهد مسیرهاى انحرافى مال را نشان دهد که یکى از مهمترین آنها انباشتن است ، از آنرو که مال را از اینکه ((وسیله )) و ((قوام )) باشد خارج مى کند، و به صورت ((غایت )) و ((هدف )) در مى آورد؛ بنابراین ، از لحاظ تعلیم و تربیت (در جهت ساختن فرد و جامعه )؛ این خود گمراه کننده است که آفاق این آیه را تنگ کنیم ، و آن را به مفهومى تاءکیدى بازگردانیم که در آیات فراوان دیگرى آمده است .
(٧)- همخوانى عامى که بر مجموعه اسلامى فرمانروایى مى کند نیز، ما را بر آن مى دارد که موضوع ((آیه کنز)) را مستقل بشماریم ، چه اختصاص دادن آن به سهم زکاتى مال و پسندیده شمردن گنجسازى مبالغ دیگرى از سیم و زر، امرى است مخالف با نظر اسلام درباره مال و حکمت معیشتى منظور از مال .(٤٠٩) و این امرى آشکار است ، چون گردآورى مال و انباشتن آن چیزى نیست که اسلام آن را جایز شمارد.
در پرتو آنچه گذشت روشن مى شود که این دو موضوع : ((کنز)) و ((زکات ))، مستقل از یکدیگرند، و اسلام کنز را به صورت مستقل مطرود شناخته است ، چنانکه در ضمن واجب کردن زکات نیز مرتبه اى از آن را نفى و طرد کرده است .
٤- محتواى تربیتى ((آیه کنز)) (١):
در ذیل ((آیه کنز))، حدیثى از پیامبر اکرم (ص ) روایت شده است بسیار سازنده - آن را در فصل نقل کردیم - که روح آیه قرآنى را جلوه گر مى سازد و مفهوم اساسى و تربیتى آن را مجسم مى کند. براى روشنتر ساختن موضوع سه نکته را مورد بحث قرار مى دهیم :
(١) - چگونگى برخورد پیامبر اکرم (ص ) با مفهوم آیه ، و نظر آن حضرت نسبت به واقعیت کنز، و تکرار این تعبیر بسیار کوبنده : ((نابود باد طلا، نابود باد نقره ))، آشکارا و قطعى به ما مى فهماند که نزول آیه براى بیان موضوعى است تازه و بزرگ و داراى اهمیتى فراوان ، که دریافت آن براى اصحاب (که وحى الاهى را از زبان پیامبر (ص ) مى شنیدند و از نزدیک به محتواى آن پى مى بردند)، دشوار مى نماید، و از اینرو به پرسش کردن درباره آن مى پردازند.
(٢)- آشکار است که رسول خدا (ص ) در تعبیر کوبنده ((نابود باد...)) و سه بار تکرار کردن آن ، چیزى جز سیم و زر را طرد نمى کرده و مى خواسته است گرد آوردن و انباشتن آنها را محکوم کند، نه اینکه بخواهد اهمیت خارج کردن سهم زکاتى مال را مورد تاءکید قرار دهد؛ و این بخوبى آشکار است . و پیش از این یاد کردیم که یکى از دلیلهاى مهم بر موضوع مورد بحث (که مراد آیه مطلق انباشتن طلا و نقره است نه نپرداختن زکات آنها)، ذیل حدیث است ، که اصحاب پرسیدند: ((چه مالى را اختیار کنیم ؟))، نه اینکه : ((چه مقدار از طلا و نقره انباشته سازیم که روا باشد؟)).
(٣) - یکى از نکته هاى حساس و مهم در حدیث مذکور، تعبیر ((تبا نابود باد...)) است ، که آن را پیامبر اکرم (ص )، در مقام طرد انباشتن طلا و نقره به کار بردند، باید توجه کرد به معناى ((تب )) و مفهوم آن ، و واقعیت طلا و نقره انباشته و طبیعت این دو. ((تب )) (باتاى مفتوح و باى مشدد) به معنى نابودى ، خسران و زیانکارى و استمرار در آن است ، چنانکه در ((مفردات )) در معنى آن آمده است ((التب و التباب ، الاستمرار فى الخسران (٤١٠) پیوسته در زیانکارى بودن و به آن ادامه دادن ))، پس ((تبا له ))، یعنى : ((نابود باد....))، یا: ((هماره در زیان باد)). و خسران و هلاکت از آثار است که به دنبال سیم و زر فراوان انباشته و ثروتمندى مفرط نصیب آدمى مى شود.
و خسران یاد شده هم نفس آدمى را در خود فرو مى برد (قد خسروا انفسهم (٤١١) خویشتن خویش را زیان کردند و از دست دادند!)... و من یبخل فانما یبخل عن نفسه ...(٤١٢) هر کس بخل ورزد با خود بخل ورزیده است )، و هم جامعه را فرا مى گیرد، و آن را به بى بند و بارى و سقوط مى کشاند (الهاکم التکاثر)؛ پس جمع کردن مال و انباشتن طلا و نقره ، فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و سیاست و حاکمیت را - در هر جا - به پرتگاه سقوط مى کشاند، و مردمان را گرفتار مهلکه اى مى سازد که رهایى از آن میسر نیست ؛ این است که تعبیر ((تبا...))، در کلام نبوى ، مشتمل بر دریاى ژرفى از معنى است ، که به واقعیت زیانبخش و مهلک زردوستى از یک سو، و حکمت ممنوع بودن زراندوزى از سویى دیگر اشاره مى کند. بدینسان نشانه هاى نظام تکاثرى اترافى و سرانجام نابوده شونده آن خوب متبلور مى شود.
٥ - محتواى تربیتى ((آیه کنز)) (٢):
محدثان درباره تفسیر ((آیه کنز))، حدیثى از امام جعفر صادق (ع ) نقل کرده اند که داراى معنایى عام و عمیق است ، درباره ساختن اجتماع و برپاداشتن قسط و عدل . اگر در ذیل این آیه ، چیزى جز این حدیث نیامده بود، همان براى طرد، ((کنز))، به صورت مستقل و قاطع ، کافى به شمار مى رفت : ((مال چهار هزار (درهم ) است ، دوازده هزار درهم کنز است ، از حلال بیست هزار (درهم ) فراهم نمى آید، دارنده سى هزار (درهم ) در معرض هلاکت است ، و کسى که صد هزار درهم داشته باشد از شیعیان ما نیست )).(٤١٣)
آرى ، مال فراوان ، مانند خوراک فراوان ، زمینه ساز بیماریهایى روانى است ، همچون گردنکشى ، و سرمستى ، و سنگدلى ، و مردن دل ، و تباهى دین ، و تصاعدى شدن حرص و آز، و درازى آرزو، و چسبیدن به زندگى زمینى ، و هر چه مال بیشتر و متراکم تر شود، این بیماریها بیشتر شدت پیدا مى کند و کارى تر مى شود؛ پس افراط مالى به مراحلى به سقوط روحى مى انجامد، و سرانجام به تباهى و نابودى منجر مى شود. از مهمترین تعالیمى که در حدیث یاد شده وجود دارد، مجسم ساختن مرحله هلاکت و نابودى است به صورتى واقعى ، در این تعبیر: ((دارنده سى هزار (درهم ) در معرض هلاکت است )).(٤١٤)
اکنون تعالیم قرآنى و حدیثى را به یکدیگر مى پیوندیم :
(١) - و انفقوا فى سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الى التهلکه ...(٤١٥) در راه خدا خرج و انفاق کنید، و خویشتن را به دست خود به مهلکه میندازید (و به عاقبت بد دچار مسازید)؛
(٢)- ایاک ان توجف بک مطایا الطمع فتوردک مناهل الهلکه (٤١٦) از آن بپرهیز که مرکبهاى آزمندى تو را بردارد، و به آبشخورهاى هلاک در افکند؛
(٣) - صاحب الثلاثین الفا هالک دارنده سى هزار (درهم ) در معرض هلاکت است ؛
با این پیوند، موفق مى شویم تا زبان وحى و منظور آن را به صورتى آگاهانه دریابیم ، پس مال در مرحله هلاک کننده آن ، بنابر دلایل شرعیى که یاد مى شود، بوسیله شرع ممنوع گشته است :
(١) - آیات و احادیثى که ((کنز)) را ممنوع مى کند؛
(٢) - آیات و احادیثى که انسان را از گردآورى و انباشت مال ، هراس مى دهد؛
(٣)- آیات و احادیثى که از اسراف - به سبب مهلک بودن آن - نهى مى کند؛
(٤) - احادیثى که خودخواهى و انحصار طلبى را از جمله ((مهلکات )) به شمار مى آورد؛ مانند این سخن امام على بن ابیطالب (ع ): من یستاثر من الاموال یهلک (٤١٧) هر کس پاره اى اموال را براى خود بخواهد، هلاک مى شود، و واضح است که انباشتن مال و حبس کردن آن احتکار حق دیگران است ، و نوعى انحصار طلبى است .
(٥) - احادیثى که در آنها از علل احکام و حکمتهاى آن ها سخن رفته است ، و تباهى و هلاک را علتى براى حرام شدن هر چه حرام است شمره است :
حدیث :
١ الامام الرضا(ع )- عن محمد بن سنان ، ان الامام اباالحسن على بن موسى الرضا(ع ) کتب الیه فى جواب کتابه ((جاءنى کتابک تذکر ان بعض اهل القبله یزعم ان الله - تبارک و تعالى - لم یحل شیئا و لم یحرمه لعله اکثر من التعبد لعباده بذلک . قد ضل من قال ذلک ضلالا بعیدا و خسر خسرانا مبینا، لانه لو کان کذلک لکان جائزا ان یستعبدهم بتحلیل ما حرم و تحریم ما احل ، حتى یستعبدهم بترک الصلاه و الصیام و اعمال البر کلها و الانکار له و لرسله و کتبه ...انا وجدنا کلما احل الله - تبارک و تعالى - ففیه صلاح العباد و بقاوهم ، و لهم الیه الحاجه التى لا یستغنون عنها. و وجدنا المحرم من الاشیاء لا حاجه للعباد الیه ، و وجدناه مفسدا داعیا الى الفناء و الهلاک ...(٤١٨)
امام رضا(ع ) - محمد بن سنان گوید که امام رضا(ع ) در پاسخ نامه وى به او چنین نوشت : ((نامه ات به من رسید که در آن نوشته اى برخى از اهل قبله مى پندارند که خداوند متعال ، هیچ چیز را بنابر حکمتى حلال یا حرام نکرده است ، بلکه (احکام حلال و حرام ) همه براى تعبد بندگان است (یعنى هر چه خدا فرموده است بجا آورند یا ترک کنند، از روى تعبد و پذیرش بى دلیل ، بى آنکه حکمتى و علتى در آنها باشد). هر کس چنین گفته است سخت گمراه است و آشکارا در زیان ، زیرا اگر چنین مى بود (عکس آنچه هست نیز درست بود، یعنى ) درست بود که مردمان را به تعبد فرا خواند با حلال قرار دادن حرامها و حرام قرار دادن حلالها، یعنى (مثلا) عبادت را در این قرار دهد که مردمان نماز نخوانند، روزه نگیرند، هیچ کارى از کارهاى نیک انجام ندهند، و خدا و پیامبران و کتابهاى آسمانى را انکار کنند...(یعنى ترک عبادت عبادت باشد، و ترک کار نیک کار نیک ، و ترک عقیده عقیده ... در صورتى که هرگز چنین نیست و) ما این را دریافته ایم که آنچه خداوند متعال حلال کرده است به صلاح بندگان و بقاى ایشان مربوط است ، و آنان (براى زندگى مادى و تکامل روحى ) بدان نیاز دارند، و چیزى جایگزین آن نتواند شد. و نیز دریافتیم که آنچه حرام شده است ، چیزهایى است که بندگان خدا به آنها نیازى ندارند، بلکه آنها مایه فساد و نابودى و تباهى است .
--------------------------------------
پاورقى ها:
٣٧٢- ((سوره توبه )) (٩):٣٤ - ٣٥.
٣٧٣- ((سوره بقره )) (٢): ١٧٧.
٣٧٤- ((سوره فجر)) (٨٩):٢٠.
٣٧٥- ((مجمع البیان )) ٥/٢٦.
٣٧٦- ((مکارم الاخلاق )) /٥٢٩-٥٣٠.
٣٧٧- ((کافى )) ٤/٣٢.
٣٧٨- ((بحار)) ٧٨/٢٧٣.
٣٧٩- ((بحار)) ٤٧/١١٩؛ از کتاب ((خرائج راوندى )).
)+ ٣٨٠- یهودیان در کشورهاى اسلامى محترمند و حقوقشان محفوظ است ، و در صورتى که مسلمان شوند، در حکم مسلمانان دیگرند. بنابراین ، تعبیر جناب ابوذر باید اشاره اى باشد به نفوذى بودن کعب .
٣٨١- ((تفسیر قمى )) ١/٥١ - ٥٢؛ ((بحار)) ٢٢/٤٢٦.
٣٨٢- آیه مبارکه و ترجمه آن ، در آغاز فصل ، گذشت .
٣٨٣- ((الغدیر)) ٨/٢٩٥.
٣٨٤- (جلد ششم ).
٣٨٥- براى اطلاع یافتن از دو زکات اسلامى ، زکات ظاهرى (رسمى ) و زکات باطنى (غیر رسمى ) - به تعبیر احادیث - یا ((حق معلوم )) به تعبیر قرآنى ، رجوع کنید به فصل ٤٠و فصل ٤١ از باب ١٢ (جلد ششم ).
٣٨٦- ((الغدیر)) ٨/٣٠٠.
٣٨٧- ((الغدیر)) ٨/٢٩٣.
٣٨٨- مانند آیه ٣٨، از ((سوره انفال )).
٣٨٩- ((مستدرک سفینة البحار)) ٢/٣ (در ١٠ جلد، تاءلیف عالم و محدث و رجالى فاضل ، حاج شیخ على نمازى شاهرودى (مشهدى )، م : ١٣٦٤ ش ).
٣٩٠- ((مجمع البیان )) ٥/٢٦.
٣٩١- ((مشکاة الانوار)) /٢٧٤.
٣٩٢- ((مشکاة الانوار)) /٢٧٤.
٣٩٣- ((بحار)) ٧٢/٦٦، از کتاب ((السرائر)).
٣٩٤- ((وسائل )) ١٢/٢١؛ ((بحار)) ٧٢/٦٦، از کتاب ((التمحیص )).
٣٩٥- ((تحف العقول )) /٢٧٩.
٣٩٦- ((مشکاة الانوار)) /٢٧٤.
٣٩٧- ((مشکاة الانوار)) /٢٧٤.
٣٩٨- (جلد سوم ).
٣٩٩- و چه بسیار و چه بسیار، از تعالیم اسلامى ، که به نام ((اخلاقى بودن )) و احکام اخلاقى )) کنار گذاشته شده است ، و تاءثیر آنها در ساختن فرد و استوار سازى بنیان اجتماع و اجراى عدالت نابود گشته است ، و هدفهایى که براى جهانگیر شدن اسلام و پیشرفت و تعالى مسلمانان در میان بود از میان رفته است .
٤٠٠- ((کافى )) ٤/٣٢.
٤٠١- ((تحف العقول )) /٢٧٩.
٤٠٢- (جلد سوم ).
٤٠٣- ((مجمع البیان )) ٥/٢٦.
٤٠٤- ((بحار)) ٧٧/١٩١.
٤٠٥- ((تفسیر قمى )) ١/٢٨٩.
٤٠٦- ((تحف العقول )) /٢٧٩.
٤٠٧- ((سوره فضلت )) (٤١): ٧.
٤٠٨- شمارى از عالمان اسلامى ، از جمله ، فقیه نراقى به این موضوع تصریح کرده اند، فصل ٩، از این باب ((نگاهى به سراسر فصل )) (جلد سوم ).
٤٠٩- ((تعریف مال در اسلام )) فصل پیشین .
٤١٠- ((مفردات )) /٧٢.
٤١١- ((سوره اعراف )) (٧): ٥٣. و چه تعبیر بلیغى ! و چه تعبیر عجیبى : ((قد خسروا انفسهم بیقین خویشتن خویش را زیان کردند!))، آرى ، کسانى بسیار، خویشتن خویش را زیان کردند؛ غفرانک اللهم ربنا، و الیک المصیر...
٤١٢- ((سوره محمد - ص - (٤٧): ٣٨.
٤١٣- متن حدیث ، در فصل (ص ٢٢٢)، به نقل از کتاب ((تحف العقول )) گذشت . البته احادیث چندى دیگر، در تاءیید این حدیث رسیده است که برخى از آنها در فصل نقل شد. این احادیث در کتاب ((تحف العقول ))، که مورد اعتماد علما و فقها - از جمله ، شیخ اعظم انصارى - قرار دارد، نقل گشته است .
٤١٤- براى اطلاع یافتن از مقدار ((مال کثیر)) - که موجب تباهى اخلاقى و فساد اجتماعى است - به ((بند ٧)، در همین ((نگاهى به سراسر فصل ))، مراجعه کنید.
٤١٥- ((سوره بقره )) (٢): ١٩٥.
٤١٦- ((نهج البلاغه )) /٩٢٩؛ ((عبده )) ٣/٥٧.
٤١٧- ((تحف العقول )) /١٥٥.
٤١٨- ((علل الشرایع )) شیخ صدوق ؛ ((بحار)) ٦/٩٣. احادیث در این باره بسیار است ، بجز آنچه در قرآن کریم آمده است ، و بجز حکم عقل .
توضیح : برخى از مردم مى پندارند که چون مال و دارایى و داشتن امکانات ، وسیله امتحان افراد و تشخیص خوبى و بدى اشخاص است ، باید مردم در تصرفات خود در املاک و امکانات خویش آزاد باشند و هیچگونه قید و بندى نداشته باشند، تا بدینگونه آزمون گردند. بنابراین هر کس مى تواند به هر اندازه - و یا هر چگونگى - که بخواهد مال و ثروت جمع کند، چه نگاه دارد و بیندوزد و چه انفاق کند و ببخشد. بر پایه این گمان باید به هر گونه هرج و مرج مالى و فساد معیشتى و برنامه ریزیهاى ناعادلانه اقتصادى خوشامد بگوییم و آنها را بپذیریم ...
این پندار و اظهار آن - اگر براى منظور خاصى نباشد - از آن حکایت دارد که صاحبان اینگونه پندارها، از اسلام و حدود تربیتى و ابعاد و مبانى حکمت آمیز آن اطلاع درستى ندارند، یا معناى امتحان و آزمون را درست درک نمى کنند، یا از ((مکتب اقتصادى اسلام )) ناآگاهند، یا واقعیات حیاتى و راز تربیت انسانى و سعادت او را در نمى یابند. در پاسخ این پندار مى گوییم ؛ اگر قرار امتحان است - که هست ، و در احادیث رسیده است که مال و مکنت براى امتحان به اشخاص داده مى شود - چرا این امتحان ، از راه برنامه ریزیهاى درست مالى ، و محدود ساختن قلمرو تصرف در اموال و امکانات و مصرف آنها، و امر به بخشیدن و انفاق کردن صورت نگیرد؟ این چگونگى با امتحان و آزمون انسانها بیشتر مناسبت دارد. و حدیث رضوى مذکور، و احادیثى مانند آن ، که علتها و حکمتهاى دقیق احکام را - چه حلال و چه حرام - روشن مى کنند، بطلان پندارهاى هرج و مرج طلب و بى بند و بارگرایانه را آشکار مى سازند، و بصراحت و روشنى اعلام مى دارند که اسلام دین حکمت و عقل و اصلاح و برنامه ریزیهاى عادلانه است در همه شئون زندگى انسانى ؛ و شناخت اسلام از انسان و زندگى درستترین شناختهاست .
رابطه مال اندوزى با اسراف
آنچه این حدیث - در مطلب مورد بحث - به ما الهام مى کند، اشاره به علتهاى حلال بودن و حرام بودن چیزهاست . و مى نگریم که در ((مال فراوان )) (و تکاثرى ) هیچ علتى از علتهاى حلال بودن وجود ندارد:
(١) - جمع کردن مال و انباشتن آن ، به صلاح مردمان نیست ، بلکه عامل فساد ایشان است .
(٢) - مال فراوان در جایگاه قوامى و الاهى قرار ندارد، بلکه از حدود آن بیرون است ، و به همین جهت مایه تباهى و هلاکت است ؟
(٣) - مردمان را به زراندوزان و محتکران اموال نیازى نیست ، بلکه جامعه نیاز فراوان به کسانى دارد که در جهتگیرى و عمل - چنانکه در تعالیم آمده است - در مقابل آنان باشند.
حدیث :
١ النبى (ص ): اذا کان امراوکم خیارکم ، و اغنیاوکم سمحاءکم ...فظهر الارض خیر لکم من بطنها...و اذا کان امراوکم شرارکم ، و اغنیاؤ کم بخلاء کم ...فبطن الارض خیر لکم من ظهرها.(٤١٩)
پیامبر (ص ): هنگامى که بهترین شما فرمانروایان شما باشند، و دست و دل بازان شما ثروتمندان شما... روى زمین (زنده بودن ) براى شما از زیر آن (مردن ) نیکوتر است ...و هنگامى که بدترین شما فرمانروایان شما باشند، و بخیلان شما ثروتمندان شما... زیر زمین براى شما بهتر از روى آن است .
٦- رابطه مال اندوزى با اسراف :
تباهى و هلاکت به همانگونه که از راه اسراف پیش مى آید و اهلکنا المسرفین (٤٢٠ ) اسرافکاران را هلاک کردیم (و مى کنیم )، از راه مال اندوزى نیز پیش مى آید و صاحب الثلاثین الفا هالک (٤٢١) دارنده سى هزار (درهم ) هلاک شونده است ). مال اندوزى در واقع اسراف است . چونکه مصداق استفاده ((قوامى )) از مال نیست . از این رو امام على بن ابیطالب (ع ) مى فرماید: دع الاسراف مقتصدا...و امسک من المال بقدر ضرورتک (٤٢٢) اسراف را رها کن و میانه رو باش .... و از مال به اندازه نیازهاى ضرورى خود نگاه دار؛ پس نگاه داشتن مال بیش از اندازه نیازهاى ضرورى ، مخالف با ترک اسراف است ، پس اسراف است و ممنوع .
و بدینسان بر ما معلوم مى شود که چگونه اموال و اصول اقتصادى در اسلام ، با یکدیگر ارتباط واقعى و ژرف و فراگیر پیدا مى کنند. و حکمت این ارتباط و پیوستگى در آن است که اصول و مبانى اقتصادى اسلام - چنانکه پیشتر اشاره کردیم - بر شالوده واقعیتهاى تکوینى و قوانین فطرى بنا شده است . براى آگاهى یافتن از مطالب مربوط به اسراف و آنچه بدان ارتباط دارد، به فصل بیست و هفتم از این باب رجوع کنید.(٤٢٣)
٧- مال اندوزى و احتکار:
مال اندوزى - به صورتهایى افزون بر مقدار متعارف و مورد نیاز کفافى در زندگى - از انواع ((احتکار)) نیز به شمار مى آید، چنانکه در حدیث نبوى ، بدان تصریح شده است ، حدیث سوم ، از بند ((اء))، از فصل نخست از این باب (آغاز جلد سوم )، ملاحظه شود.
٨- مال اندوزى و عذاب الاهى :
براى گستردن آفاق بحث درباره مال اندوزى ، و در نظر گرفتن جوانب گوناگون آن ، به فهمیدن بهتر موضوع ، از لحاظ پیوستگى آن با وعید و عذاب الاهى مى پردازیم ، و در این پهنه مى نگریم که - گذشته از آیه معروف ((کنز)) - آیات و احادیث مربوط به طرد و نکوهش مال اندوزى و تکاثر و وعده عذاب بر آن ، فراوان است ؛ با اینکه خود فساد و تباهى اخلاقى و اجتماعى ، همان عذاب تکوینى است که در زندگى دنیا بهره مال اندوزان و متکاثران مى شود، و ستمدیدگان را نیز - در نتیجه کردار مالداران - فرا مى گیرد.
براى آگاه شدن از صورتى از عذاب اخروى آماده براى اهل این عمل بد، نظرها را به این امر جلب مى کنیم که نگاهدارى و انباشتن مال ، موجب هلاک نفس و هلاک کردن ، دیگر مردمان است ، و با هدف الاهى دین متناقض است ، پس ظلم است به خود و به مال و به اجتماع و به نعمتها و موهبتهاى خدایى براى توده ها. و آشکار است که چنین عملى با این پیامدهاى بسیار سنگین موجب عذاب اخروى خواهد گشت ، چنانکه قرآن کریم مى فرماید:
الذى جمع مالا و عدده # ...کلا لینبذن فى الحطمه (٤٢٤)
آن کس که مال اندوخت و آن را همى شمرد و شمرد # او در دوزخ افکنده خواهد شد.))
سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامه ...(٤٢٥) آنچه بخل ورزیدند (و به مصرفهاى صحیح فردى و اجتماعى نرساندند)، در روز رستاخیز، به صورت طوقى آتشین بر گردن آنان آویخته خواهد شد... .
الذین یبخلون و یاءمرون الناس بالبخل ، و یکتمون ما آتاهم الله من فضله ، و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا(٤٢٦) (خداوند به خود نازان فخرفروش را دوست نمى دارد) آن کسان که خود بخل مى ورزند، و مردمان را نیز به بخل ورزیدن فرمان مى دهند (و وا مى دارند)، و نعمتهایى (و امکاناتى ) را که خداوند از فضل و کرم خویش به ایشان داده است پوشیده مى دارند؛ و ما براى کفر ورزان عذابى خوارى آفرین آماده کرده ایم .
و امام صادق (ع ) مى فرماید: ...و من جمعها (الدنیا، المال ) و بخل بها، ردته الى مستقرها، و هى النار(٤٢٧) هر کس آن (مال دنیا) را جمع کند و به آن بخل ورزد، او را به قرارگاه خویش باز مى گرداند، که آتش است .
دو آیه اخیر مسائلى را روشن مى کند که جالب توجه است :
مسئله نخست - بخل از موجبات عذاب سخت الاهى است . و معلوم است که بخل یکى از سرچشمه هاى مال اندوزى است ، چنانکه امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع ) مى فرماید: لا یجتمع المال الا بخمس خصال ، ببخل شدید(٤٢٨) مال جمع نمى شود مگر با پنج خصلت ، یکى بخل شدید... .
مسئله دوم - تعبیر ما آتاهم الله من فضله آنچه خدا از فضل خود به ایشان داده است ، اشاره به حکمتى دیگر دارد؛ و آن این است که توانایان بخیل به مال خود بخل نمى کنند، بلکه به آنچه خدا به ایشان داده است بخل مى ورزند.
مسئله سوم - در آیه اخیر، بخیلان در شمار کافرانى ذکر شده اند که عذابى خوارى آفرین براى ایشان آماده گشته است .
و این ، یا از منکر شدن حکمت خدا و تقدیر الاهى است در دادن مال به ایشان ، براى انفاق کردن و رساندن آن به دیگران ، که ایشان آن را نزد خود حبس کردند و اندوختند و به مصرفهایى که باید برسانند نرساندند، یا کفران عملى است ، چونکه با انفاق مال به مردم و رساندن به مصرف هاى درست به شکر گزارى نعمت خدا نپرداختند، چه شکر مال بخشیدن آن است لایحرز الشکر الا من بذل ماله (٤٢٩) ((به شکر گزارى دست نمى یابد مگر کسى که از مال خود ببخشند.))
بنابراین ، بخل نیز از انگیزه هاى منحرف کردن مال از جایگاه الاهى و حد و مرز قوامى آن است . و پیش از هر چیز به نفس شخص بخیل زیان مى رساند و من یبخل فانما یبخل عن نفسه ((هر کس بخل ورزد، در حق خویش بخل ورزیده است ))
٩- مقدار اندخته (گنج - ذخیره هاى بانکى ):
در احادیث نسبت به مقدارى که ((کنز)) (گنج ) نامیده مى شود، اختلاف است . و این اختلاف نتیجه اى از یک اصل کلى در قضایاى اقتصادى است ، و آن این است که قضایاى اقتصادى ارتباط محکمى با موضوعات خارجى و واقعیتهاى زندگى و ترازهاى اجتماعى در حال تغییر و تطور دارد. و آشکار است که این احادیث در زمانها و مکانهاى مختلف صادر شده است ، و با مقارناتى متفاوت - بر حسب اوضاع و احوال - و امکانیات اقتصادى و اجتماعیى غیر ثابت همراه بوده است . پس طبیعى ، بلکه ضرورى است که مقادیرى که در احادیث براى اندازه کنز (اندوخته ) ذکر شده است ، با یکدیگر متفاوت باشد. و این امر، علاوه بر آنکه مایه سستى احادیث و دلالت آنها نمى شود، مؤ ید و مثبت مفاهیم آنها نیز خواهد بود، زیرا دلالت بر آن دارد که موضوع کنز (اندوخته )، در زمانها و اوضاع و احوال مختلف مطرح گشته است ، و براى تعیین مقدار آن ، واقع زندگى و سطح معیشتى را، که پیوسته تابع واقعیت است ، مورد ملاحظه قرار داده است .
در اینجا سه مطلب است که آگاهى از آنها ضرورت دارد:
مطلب نخست - واقعگرایى در احوال مختلف : آشکار است که سطح مالى و وضعیت اقتصادى و زمینه مصرف ، در مقایسه با عناصر زیر متغیراست :
١- افراد،
٢- احوال ،
٣- زمانها (نسبت به افراد)،
٤- زمانها (نسبت به جامعه ها)،
٥- جامعه ها،
٦- محیطها،
٧- سطحها و ترازها،
٨- خرجها و هزینه ها،
٩- شرایط،
١٠- مشاغل و در آمدها.
پس مثلا یک فرد از مردم ، نسبت به دو زمان ، یا نسبت به دو وضعیت ، یا نسبت به دو شغل ، یا نسبت به دو جا و دو شهر و دو کشور، یا نسبت به امکانیات و شرایط، یا نسبت به محیطى که در آن زندگى مى کند، یا نسبت به هزینه هایى که مى پردازد و افرادى که در زیر تکفل خود دارد... حالاتى گوناگون پیدا مى کند، لیکن همه اینها مجوزى براى آن نمى شود که شخص در زمینه مالى ، از اعتدال فردى و موازنه اجتماعى و حد قوامى و میانه اى که اسلام معین کرده است خارج شود.
مطلب دوم - تقریب در تعیین مقدار: به دلیل واقعیت جارى از نظر اختلافها، که در مطلب اول به آن اشاره کردیم ، مى نگریم که ائمه طاهرین (ع ) مقدار کنز (اندوخته ) را - چنانکه پیشتر اشاره شد - با اختلاف معین کرده اند، چون نمى خواسته اند اندازه اى واحد و نامتغیر را بیان کنند، از اینرو آنچه ذکر کرده اند از حیث مقدار متفاوت است ، چنانکه از لحاظ اعتبار نیز متفاوت است ؛ زیرا که بیان اندازه براى مال و ثروت نمى تواند - جز به تقریب - صورت عام کلى داشته باشد، تا بتواند با زمانها و مکانهاى مختلف و اوضاع و احوال آنها سازگارى پیدا کند، و سبب دشوارى و گرفتارى (عسر و حرج ) نشود، و از ارفاق و سازگاریى که اسلام به آن توجه دارد بیرون نرود، لیکن اینها همه به شرط آن است که اصل چارچوب عام را که اسلام تعیین کرده است نقض نکند.
مطلب سوم - پرهیز از تجویز مال تکاثرى : علاج تکاثر انفاق است : لیس من شیعتنا من ملک عشرة آلاف درهم ، الا من اءعطى یمینا و شمالا و قدام و خلف (٤٣٠) ((کسى که ده هزار درهم دارد از شیعیان ما نیست ، مگر اینکه به صورتهاى گوناگون به مصرفهاى درست برساند)).
در پایان بحث درباره مقدار، بار دیگر یادآور مى شویم که فزونى مجاز مال در نظر اسلام به حدى مفرط و سنگین نمى رسد. بنابراین بر علماى دین و حاکمان مسلمین واجب است که از مقادیر مالیى که ائمه طاهرین (ع ) جایز شمرده اند، و از آنچه در لسان ائمه (ع )، ((کثرت - کثیر)) محسوب مى شود غافل نشوند و تغافل نورزند، تا اسلام - بویژه فقه جعفرى - به آن متهم نشود که ((تکاثر)) و سرمایه دارى ستمگرانه راتجویز کرده است . چون این دین و اولیاى آن ، از این بلاى ساقط کننده افراد و تباه کننده زندگى انسانها، و فرساینده اجتماعات و حیثیت آنها، در همه زمانها و شرایط مبرایند.
١٠ - توضیح یک حدیث :
از پیامبراکرم (ص ) رسیده است که فرمود: کل مال لم تؤ د زکاته فهو کنز، و ان کان ظاهرا. و کل ما اءدیت زکاته فلیس بکنز، و ان کان مدفونا فى الارض (٤٣١) ((هر مالى که زکات آن داده نشده باشد کنز است ، هر چند آشکار باشد. و هر چه زکات آن داده شده است کنز نیست هر چند دفن شده در زمین (دفینه ، گنج ) باشد)). و اینک توضیح آن :
١ - سند آن ضعیف و مرسل است .
٢ - اطلاق ((آیه کنز)) معارض با آن است .
٣ - با احادیثى صریح تاءیید نشده است .
٤ - احادیث متعددى از پیامبر اکرم (ص ) و ائمه طاهرین (ع ) رسیده است که مخالف آن یا در تضاد با آن است ، همچون این حدیث نبوى : من ترک کنزا مثل له یوم القیامة شجاعا اءقرع له زبیبتان یتبعه و یقول : و یلک ما اءنت ؟ فیقول : اءنا کنزک الذى ترکت بعدک (٤٣٢) ((هر کس گنجى (اندوخته کلانى ) از خود بر جاى گذارد، در روز قیامت براى او به صورت یک افعى پر زهر در مى آید که دو نقطه سیاه بر بالاى دو چشم دارد و به دنبال او به راه مى افتد. (زراندوز) به او مى گوید: اى واى ، تو چه هستى ؟ مى گوید: من گنج توام که پس از خود برجاى گذاشتى ...)). و همچون این حدیث علوى : ما زاد على اءربعة آلاف فهو کنز، اءدى زکاته اءم لم یؤ د...(٤٣٣) ((آنچه افزون بر چهار هزار (درهم ) باشد کنز است ، خواه زکات آن را داده باشد، یا نه )).
٥ - ایستار ابوذر غفارى در برابر مالهایى که زکات آن پرداخته شده بود، و خواندن ((آیه کنز))، که مى رساند که صرف مال در راه خدا و رساندن آن به دست نیازمندان وظیفه است ، تا دیگر نیازمند و مسکینى بر جاى نماند، و انباشتن آن - حتى اگر زکات آن ادا شده باشد - ممنوع است .(٤٣٤)
٦ - سخن ابوذر غفارى : من ترک بیضاء اءو حمراء، کوى به یوم القیامه (٤٣٥) ((هر کس سفید (نقره ) یا سرخى (طلایى ) بر جاى گذارد، با آن در روز قیامت داغ خواهد شد)). و ابوذر همان راستگویى است که راستگویى او مورد تاءیید پیامبر اکرم (ص ) قرار گرفته است و همه مى دانند.(٤٣٦) او کسى است که حقایق احکام قرآنى را از پیامبر اکرم (ص ) و امام على بن ابیطالب (ع ) فرا گرفته است ؛ و امام على (ع )، در هر ایستارى که وى در برابر اموال گرفت او را تاءیید کرد.
٧ - مى شود حدیث مورد بحث را با احادیث دیگر که مطلق کنز (چه از اموال زکاتى چه غیر زکاتى ) را ممنوع شمرده است بدینگونه جمع کرد، که بگوییم مقصود حدیث این است که مال زکاتى که زکات آن را نپرداخته اند، در حکم یکى از مصداقهاى ((کنز)) است . و مقصود اصلى بیان این مطلب است که مال لازم براى معیشت و کسب و مصالح شایسته ، بر حسب تراز معیشتى مالک آن - البته غیر از مال زاید و غیر از مال تکاثرى - هنگامى که زکات آن داده شده باشد، عنوان کنز ندارد، هر چند به صورت ((دفینه )) باشد. دو امر زیر مؤ ید این جمع است :
(١) - پیامبر اکرم (ص ) نفرمود: ((و ان کان کثیرا - هر چند آن مال فراوان باشد)).
(٢) - رسم متداول آن روزگار، زیرا در آن روزگاران مردم - اغلب - مالک مقادیرى محدود و اندک بودند که براى معیشت و کسب و کفاف آنان - به صورتى متناسب با سطح اجتماعى و معیشتى - لازم بود، و گاه همان را پنهان و بسا مدفون نگاه مى داشتند تا پس اندازى باشد و محفوظ بماند. چون امکانات دیگر براى حفظ مال کمتر در دسترس بوده است ؛ بنابراین ، حدیث مى گوید: مالى که وسیله گذران معیشت و کسب و کار و صنعت و شغل است ، و داراى صورتى اسلامى است و بطبع زکات آن داده شده است ، چنین مالى کنز (اندوخته کلان ) به شمار نمى رود، خواه این مقدار (فعلا) در کسب و کار و حرفه مصرف شود یا نشود. پس بنابر آنچه گفتیم ، حدیث یاد شده هیچ ارتباطى ندارد با اموال فراوان و سرسام آور، و اندوخته هاى بسیار کلان (بانکى و...)، و به هیچ روى مجوزى براى جمع اموال و ایجاد اندوخته هاى کلان ، و دور داشتن اموال از دسترس توده هاى مردم نخواهد بود.
١١ - اقتصاد اسلامى و زمینه سازیهاى لازم :
از موضوعات مهمى که سهل انگارى در فهماندن آن به مردم ، و فراخوانى گسترده مردم به آن روا نیست ، یکى این است که عملى کردن (پیاده کردن ) اقتصاد قرآنى ، و به جریان انداختن قوانین و چارچوبهاى عادلانه این اقتصاد، در بخشهاى مختلف اجتماع ، نیازمند فراهم ساختن مقدمات و زمینه هایى است :
(١) - آماده کردن زمینه هاى فکرى و فرهنگى و اخلاقى و اجتماعى براى آن . (٢) - آماده کردن زمینه براى برپا داشتن نظام اقتصادیى هدفدار، که جز به اجراى ((قسط قرآنى )) به چیزى نمى اندیشد.
(٣) - تصفیه مردان و دست اندرکاران هر حکومت ، نیز وکلاى مجالس قانونگذارى - در جوامع اسلامى - از متکاثران و طرفداران ایشان که در این مجالس راه یافته اند.
(٤) - توسعه دادن به دایره ((اجتهاد اسلامى ))، براى آنکه در برابر تکاثر و متکاثران بایستند، و خود را براى تنظیم احکام اجراى ((قسط قرآنى )) آماده سازد.
(٥) - طرد کردن طاغوتهاى اقتصادى و فروافکندن متکاثران ، و به آنان و اموالشان و تهدیدشان نسبت به نظام حاکم توجه نکردن ، تا چنان شود که نتوانند تسلط خود را بر جریان کارها و تصمیم گیریها و برنامه ریزیها، و بر اجتماع و سرنوشت آن ، و بر ملت و مصالح آن ، و بر اسلام و آبرو و اعتبار آن تحمیل کنند، و بدینگونه از اقامه ((قسط قرآنى )) جلوگیرى به عمل آورند. و در اینجا مسائلى است که باید روشن شود:
مسئله نخست : ممکن است بگوییم : چون زمینه هاى فکرى و فرهنگى و شرایط اجتماعى واقتصادى و سیاسى در صدر اسلام فراهم نبوده است ، پیامبر اکرم (ص ) زکات را بر بیشتر از نه چیز واجب نشمرده و از جز آن نه چیزد چشم پوشیده است ، و ((آیه کنز)) را در زکات - اگر حدیث آن صحیح باشد - وارد کرده است ، لیکن با پیشرفت زمان و فراهم آمدن زمینه ها، موضوع انفاق در ابعاد تکلیفى مختلف آن - از مستحب و جز آن - مورد تاءکید واقع گشت ، و با اندوخته دارى کلان (کنز) به صورت مطلق مخالفت شد و از حدود ((نقدین )) تجاوز کرد، و مقدار مالکیت محدود گردید و شماره مواد زکاتى افزایش یافت نیز به فصل چلهم از باب دوازدهم رجوع کنید.(٤٣٧)
مسئله دوم - یکى از دلایل لزوم مراعات زمان و آمادگى ذهنها براى گسترش احکام مالى در اسلام و مهیا کردن مردم براى آنها، این است که مى بینیم بیشتر احادیث مربوط به ((آیه کنز))، از امام باقر (ع ) و امام صادق (ع ) صادر شده است ، که به قرن دوم هجرى باز مى گردد، هر چند امام على بن ابى طالب (ع ) نیز پیش از آن فرموده بود: ((هر چه بیش از چهارهزار (درهم ) باشد گنج است ، خواه زکات آن داده شده باشد یا نه ...)). و زمان او - چنانکه واضح است - غیر از زمان پیامبر اسلام (ص ) بوده است .
مسئله سوم - به همینگونه مى نگریم که تاءکیدهایى که درباره رعایت میانه روى در خوردن و آشامیدن و پوشیدن و دیگر بهره مندیها از مال ، و منع تجاوز از این حد رسیده است ،(٤٣٨) بیشتر از سده دوم هجرى است ، به دو جهت :
(١) - فراوانى مال در نزد مسلمانان در این سده .
(٢) - آمادگى اذهان براى پذیرفتن آداب و مقررات مالى دین جدید، بیشتر از زمانهاى پیش از آن .
١٢ - روزگار امام باقر (ع ) و امام صادق (ع )، و اوضاع و احوال مساعد:
امام ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع )، در زمان خود (٨٠ - یا ٨٣ - ١٤٨ هجرى قمرى )، به آن توفیق پیدا کرد که تعلیمات عالى خویش را در اقتصاد اسلامى القا کند، مانند این تعلیم : ربح المؤ من على المؤ من ربا، الا اءن یشترى باءکثر من مئة درهم ، فاربح علیه قوت یومک ، اءو یشتریه للتجارة فاربحوا علیهم و ارفقوا بهم (٤٣٩) سود گرفتن مؤ من از مؤ من رباست ، مگر اینکه مشترى بیش از صد درهم بخرد که در آن صورت فروشنده مى تواند به اندازه قوت یک روز سود ببرد، یا براى تجارت بخرد که مى توان از آن با مدارا کردن با خریدار سود گرفت ؛ و این تعلیم : صاحب الثلاثین اءلفا هالک (٤٤٠) ((مالک سى هزار (درهم ) در راه تباهى است )).
و از آن دو امام - در این سده - احادیثى براى پیریزى ((اقتصاد اسلامى )) و درست فهماندن حقیقت ((قسط قرآنى )) صادر شده است ، و اوضاع و احوال زمان (در نتیجه اختلافات و دشمنیهاى خونینى که به سقوط امویان و بر سر کار آمدن عباسیان انجامید) براى نشر اینگونه تعالیم آماده بود، لیکن شرایط براى اجراى این تعالیم آماده نبود؛ و اینک توضیح آن :
١٣ - روزگار امام باقر (ع ) و امام صادق (ع ) و اوضاع و احوال نامساعد:
گفتیم که زمینه هاى فکرى و فرهنگى ، در دایره تعالیم اسلامى ، در زمان امام باقر (ع ) و امام صادق (ع )، براى بیان احکام اقتصادى اسلام و چارچوبهاى آنها، تا اندازه اى آماده بود، لیکن شرایط اجتماعى و سیاسى با اجراى آن احکام و تثبیت آن چارچوبها، و مبارزه با تکاثر و اندوخته دارى ، در سطح اجتماعى ، توافق نداشت ؟ و سبب آن بود که اجراى احکام و قوانین ، تنها در سایه وجود قدرتى سیاسى و قاطع ، و عازم بر اقامه قسط و عدل شدنى بود، و چنین قدرتى در تصرف ائمه معصومین (ع ) نبود، و براى همین عملى کردن اقتصاد اسلامى براى آنان میسر نگشت ، و وقایع تاریخى مربوط به خلافت - که در تاریخ اسلام و شرق معروف است - فرصتى براى آنان باقى نگذاشت تا الگوهاى مالى اسلامى را، در همه سطوح و بخشهاى اجتماع ، به صورتى عملى نشان دهند.
١٤ - راءى شیخ کلینى درباره اموال :
اکنون که از کنز و اندوخته دارى کلان و طرد آنها سخن مى رود، مناسب است که از نظریه قاطعى در طرد هر مالکیت - تا چه رسد به مالکیتهاى کلان - سخن گفته شود. شیخ ما، ثقة الاسلام ، ابوجعفر، محمد بن یعقوب کلینى ، صاحب کتاب عظیم ((الکافى ))، مالکیت شخصى را، از هر شخص و نسبت به هر چیز نفى کرده است . و صاحب کافى ، ((صاحب کافى )) است ، و به اندازه کافى به مذهب دلبسته است ، و در شناخت معارف امامان هادى (ع )، تبحر و تسلط کامل دارد، و از محتوى و اهداف این معارف و احکام به خوبى آگاه است ، و با منظورهاى خالص آنها جوش خورده است ، به همین جهت راءى و نظر او، داراى موقعیتى ویژه است ، و شایسته امعان نظر کامل .
وى راءى خود را در کتاب ((اصول کافى )) آورده است (٤٤١) و در جایى دیگر از همین کتاب ، این حدیث را از امام صادق (ع ) روایت کرده است : میاسیر شیعتنا اءمناؤ نا على محاویجهم ، فاحفظونا فیهم ، یحفظکم الله (٤٤٢) ((ثروتمندان شیعه ما، امنا و کارگزاران ما در کار نیازمندان آنانند، پس وظیفه و ماءموریت از جانب ما را در حق آنان حفظ کنید (حقوق آنان را بدهید و به زندگى آنان و خانوده هاشان و نیازمندیهایشان بشایستگى برسید)، تا خداوند حافظ شما باشد)). علامه مجلسى ، این حدیث را در ((بحارالانوار)) نقل کرده و در شرح آن گفته است : ((امنا بودن اغنیاى شیعه از جانب ائمه (ع )، یا بر مبناى سخنى است که کلینى - رحمة الله - در پایان کتاب الحجة آورده و گفته است که همه اموال از آن امام است ، و به شیعیان فقط اجازه تصرف در آنها داده شده است ، به شرط آنکه رعایت حال فقیران و ناتوانان شیعه را بکنند، یا بر این مبناست که ائمه (ع ) خلفاى خدایند، و بر ایشان لازم است که حقوق خدا را از ثروتمندان بگیرند و به مصارفى که باید برسانند...)).(٤٤٣)
و راءى شیخ کلینى ، از چندین جهت ، با حقیقت مذهب امامان الاهى و انسانى موافق است ، که هر کس با احادیث و تعالیم ایشان ماءنوس باشد، و از سرچشمه علم و ادب آنان سیراب شده باشد، و به سیره عملى تابنده و بیدار کننده ایشان اهتمام داشته باشد، و از اصول جوهرى این مذهب نمونه و ایستارهاى انسانى و جهتگیریهاى توحیدى و احکام والاى مالى و اقتصادى و اصول برادرى و تاءکیدات قاطع آن درباره عدل و اجراى فراگیر آن و ((مواسات )) و ((مساوات )) آگاه باشد، از آن باخبر است .(٤٤٤)
١٥ - اجتهاد، واقعیت و آفاق آن :
اجتهاد عبارت از فهم استدلالى و مجموعى دین و مبانى و احکام آن است ، به صورتى که بتواند جوابگوى خواسته هاى زندگى و انسان هر عصر (حوادث واقعه ) باشد، بدون هیچ عقب ماندگى یا بسته نگرى . و اجتهاد - به این معنى - همان روش علمى استنباط (به دست آوردن ) احکام شرعى از دلایل آنهاست .
و فهم این واقعیت امرى مهم و سرنوشت ساز است که حیثیت مطلوب امت اسلامى - با قوام و استقرار قرآنى آن - در زندگى و عزت و استقلال و پیشرفت مسلمانان وابسته به آن است . به این موضوع پیشتر نیز اشاره کردیم . و این بدان سبب است ، که تبلور این موضوع ، و یادآورى کردن ابعاد آن به فقها و علماى متعهد و طلاب وظیفه دان و زمان شناس علوم اسلامى ، و مدیران حوزه هاى علمیه و برنامه ریزان آنها، و آگاه شدن دیگر مردم از این ابعاد، براى همه مسلمانان آگاه متعهد حایز کمال اهمیت است . و بحق اینگونه اجتهاد امرى است که دست یافتن به آن ، جز با نگریستن مجموعى به اسلام و مبانى و تعالیم آن (یعنى همه را به صورت یک مجموعه و منظومه پیوسته فهمیدن و درنظر داشتن )، و با اهتمام شدید به اصول بنیادین قرآنى توجه کردن ، امکانپذیر نخواهد بود، با ضرورت اطلاع کامل داشتن ، در هر زمان ، از مسائل و واقعیاتى که انسان آن زمان در میان آنها زندگى مى کند، یعنى همه ((حوادث واقعه )) (مسائل مستحدثه ، نو ظهور، تازه )، با همین عنوان نو پیدایى و تازگى ، و با جوهر زمانى خود، و هر چه با آنها در ارتباط است .
١٦ - پانزده امر مهم و معتبردر ((اجتهاد)):
در پرتو چنین درکى از اجتهاد و استنباط، امورى که هم اکنون از آنها یاد خواهیم کرد، از عمده ترین ارکان اجتهاد زنده و فقاهت آگاهانه و رسالتى خواهد بود، امورى که هیچ چیز دیگر نمى تواند جایگزین آنها بشود، و به هیچ روى نمى توان آنها را فرو گذاشت و از آنها چشم پوشید.
(١) - حفظ قواعد اساسى اجتهاد (دلایل چهارگانه و آنچه به آنها وابستگى دارد، از قواعد و اصول مربوط به استنباط). و تاءکید بر ((استفراغ وسع ))(٤٤٥) (به کار بردن نهایت دقت و کار و کوشش و فهم درست و مجموعى ) به صورتى کامل .
(٢) - در نظر داشتن و رسیدگى کامل به ارتباط تنظیمى میان همه اجزاى احکام و تعالیم اسلامى ، و بسنده نکردن به شمارى از آیات قرآنى و احادیث فقهى اصطلاحى ، به صورتى بریده از دیگر آیات و احادیثى که فهم کلیت اسلام و اهداف جدى آن ، براى ساختن فرد و بنا کردن اجتماع بشرى ، تنها از راه دخالت دادن آنها در ((استنباط احکام )) - احکام فردى و اجتماعى و... - فراهم مى آید.
(٣) - وارد کردن آیات قرآنى دیگرى در فقه و افزودن آنها بر آیات حکمى (آیات الاحکام )، همچون ((آیات تکاثر و اتراف )) و ((آیات عدالت اقتصادى و قسط)) و ((آیات زکات باطنه )).
(٤) - افزایش استفاده از ((احادیث مغفول )) در فقه ، احادیثى که تاءثیرى فراوان دارد در تقویت پیوندهاى انسانى و اسلامى در افراد و اجتماعات ، از لحاظ ساختن فرد و تکامل جامعه ، که این هر دو از مهمترین چیزهایى است که امروز مسلمانان به آنها نیازمندند.
و اینها از امورى است که همان ((استفراغ وسع ))، که در میان خود فقها اصطلاح شده و معروف است ، اگر درست فهمیده شود و به کار برده شود مى تواند آنها را تحقق بخشد؛ زیرا ((استفراغ وسع )) - برحسب ملاک - اعم است از اینکه در احکام کنونى که محل استنباط است تجسم پیدا کند، یا در احکامى که بالقوه در ادله موجود است ، و اجتماع و زمانه به آنها سخت نیازمندند، و از اسلام پاسخ آنها را همواره خواستارند.
(٥) - کوشش بسیار براى درست فهمیدن سیره عملى و قاطع پیامبر اکرم (ص ) و اوصیاى او، و حکمت جهتگیریهاى آنان ، در رفتار با مردمان ، و واقعگرایى (نه ذهنى اندیشى ) در زندگى .
(٦) - استحکام بخشیدن به اصول اساسى قرآنى (همچون اصل اجراى عدالت و قسط)، و آنها را، در هر حکم و استنباط، مقیاس حتمى قرار دادن .
(٧) - تحصیل علم درباره شمارى از موضوعات احکام ، به دلیل نوآوریها و پیچیدگیهایى که در آنها پیدا شده است ، و مشتمل بر ابعاد و صورتهایى است که مغایر با موضوعات قدیمى است .
(٨) - نچسبیدن بیش از اندازه ، به آنچه میان فقهاى گذشته و در آن اوضاع و احوال شهرت و رواج داشته است ، اگر از استنباطات محض ایشان بوده و نصى بر آن وجود نداشته است ، که در این صورت قبول آن ضرورى نیست . بدینگونه ما از میدان تقلید خارج و به عرصه ((اجتهاد)) وارد مى شویم . کسانى هستند که خود را فقیه و مجتهد به شمار مى آورند، در صورتى که بواقع - به صورتى کلى یا جزئى - چیزى جز مقلد نیستند؛ با اینکه امامان هادى (ع ) ما را به سوى اجتهاد و ((تفریع )) سوق داده اند نه پیروى و تقلید. و دین الاهى هنگامى تر و تازه باقى مى ماند، که با اجتهادى زنده ، به همه پرسشهاى بشرى - در دورانهاى تطور و تحول - پاسخ بدهد نه با تقلید. و از وجود اختلاف در فتوا هیچ باکى نیست ، چه مخالفت اجتهادى در میان فقهاى بزرگ ما، در طول سده هاى متمادى وجود داشته است ؛ و این امر هرگز به کرامت و بزرگوارى آنان خدشه اى وارد نمى کرده است ، بلکه خود اجتهاد و طرد تقلید، مقتضى پیدا شدن این اختلافها بوده است و فقیهان پیشین - قدس الله تعالى اءسرارهم - هیچ غم و اندوهى از وجود این اختلافها به خود راه نمى داده اند، و راه خودشان نیز - در بحثهاى علمى - همین بوده است .
(٩) - پذیرفتن ((تطورهاى سالم )) در زندگى انسان .
(١٠) - فهمیدن موضوعات با چگونگى فهم معاصر.
(١١) - رهانیدن استنباط از چارچوبهایى که - بیشتر - به مسائل فردى باز مى گردد، و حرکت دادن فقاهت به سوى استنباط مسائل مهم اجتماعى - در سطح زندگى انسان معاصر (انسان فضا)، و انسان آینده -.
(١٢) - گسترش دادن اجتهاد به اصل مسائل اقتصادى و سیاسى در حال تغییر و تطور، تا از هرنقص یا عقب ماندگى یا ناتوانى از پاسخگویى مبرا گردد.
(١٣) - بریدن از مستکبران اقتصادى ، براى از بین بردن استضعاف و علل آن .
(١٤) - دوست داشت انسان محروم ، و آشنایى یافتن از نزدیک نزدیک با رنجهایى که مى کشد (و این خود، سیره پیامبر اکرم و اوصیاى او بوده است ، که فقها خویشتن را نایب و جانشین آنان مى شمارند، و روایتگر احادیث ، و آگاه از تعالیم ، و استنباط گر احکام آنان ).
(١٥) - توجه به ((اهداف دین )) به هنگام استنباط ((احکام دین ))، که اگر استنباط احکام دین در شعاع توجه راستین به اهداف دین و فهم راستین آن اهداف قرار نگیرد، دین خدا را ناقص جلوه مى دهد، و کارآیى آن را در ساختن اجتماعات مخدوش مى سازد، و سرانجام دین را به انزوا مى کشاند.
١٧ - چگونگى فهم ((حوادث واقعه )):
ادراک درست ((حوادث واقعه ))، یکى از مهمترین ارکان اجتهاد و استنباط است . و این ادراک درست از ارزشهاى اصلى فقاهت و اجتهاد است . اکنون براى نشان دادن اهمیت بزرگ ادراک درست ((حوادث واقعه )) (نوهاى زندگى انسانها)، به برخى از ابعاد آن اشاره مى کنیم و مى گوییم : ((حوادث واقعه )) بر فقیه استنباط گر، این امور را واجب مى سازد:
(١) - فهم آنها، بعنوان ((حوادث واقعه )) (یعنى امورى تازه پیدا شده که در پى زمان معاصر و تحولهاى آن ، و با همان طبیعت و آثار، پدید آمده و ظهور یافته است ).
(٢) - فهم آنها، به صورتى ژرف و فراگیر، نه به شکلى سطحى و محدود.
(٣) - فهم آنها، در حال پیوستگى با آنچه در اسلام آمده است ، یعنى همه تعالیم قرآنى و حدیثى ، و قولى و عملى .
(٤) - فهم آنها، در ارتباط با زندگى اسلامى و اهداف دینى .
(٥) - فهم آنها، در ارتباط با انسان نو و زندگى او.
(٦) - فهم آنها، با توجه به پیوستگیهایى که با محیطها و اوضاع و احوال خاص دارند.
(٧) - فهم آنها، با توجه به اثرى که مى توانند در پیشرفت انسان مسلمان داشته باشند.
(٨) - فهم آنها، با توجه به اثرى که مى توانند در ترقى و پیشرفت سرزمینهاى اسلامى داشته باشند.
(٩) - فهم آنها، با توجه به اثرى که مى توانند در بهبود بخشیدن به زندگى توده ها مستضعف و محروم و تغییر آن داشته باشند.
(١٠) - فهم آنها، با توجه به اثرى که مى توانند از لحاظ راه یافتن اسلام به سرزمینها و اقوام دیگر، در خاور و باختر زمین داشته باشند؛ و دیگر گونه هاى فهم و دریافت متعهدانه اى که ممکن است ضرورت پیدا کند. اینک مثالهایى گوناگون از این موضوع :
(١) - ((سوره تکاثر))؛ به هیچ روى نمى توان به گفته کسى که احکام مالکیت را استنباط مى کند، بى آنکه درباره حقیقت ((تکاثر)) و طرد آن به توسط قرآن کریم غوررسى کرده باشد، اطمینان کرد.
(٢) - ((آیات اتراف ))؛ به همینگونه نمى توان به اجتهاد در زمینه هاى مربوط به زندگى انسان (و اینکه چه چیز در آن روا و چه چیز ناروا است ) اعتماد کرد، مگر اینکه در ((آیات اتراف )) و هدف قرآن کریم از یادآورى مکرر در این باره ، و طرد زندگى اترافى و اشرافى امعان نظر کامل شده باشد.
(٣) - احادیث نکوهش مال تکاثرى ؛ این احادیث را نباید - چنانکه خوشایند متکاثران است - در کتابهاى اخلاق به حال خود واگذاشت ، و با غفلت از آنها نباید به استنباط مسائل مربوط به مالکیت در اسلام پرداخت ، و بر ((حرمت مال ))، بدون بیان کردن حدى براى آن ، تاءیید کرد.
(٤) - حدیث نبوى ((تب )) که در فصل ذکر شد: ((تبا للذهب ...))؛ این حدیث و امثال آن از چیزهایى نیست که بشود به هنگام جستجوى نظر اسلام درباره مال ، و استنباط چارچوبهاى اقتصادى درباره حدود اموال - از لحاظ چندى و چونى - آنها را از نظر دور نگاه داشت .
(٥) - مسائل اقتصادى تازه ؛ اینگونه مسائل همانند واقعیتهاى اقتصادى گذشته نیست ، پس در استنباط قضایاى مالى در اسلام - از لحاظ جایز بودن یا نبودن ، در عصر حاضر - واجب است که واقعیت مسائل تازه و نو را هر چه بیشتر بفهمیم ، تا استنباط، تفقهى واقعى و اجتهادى باشد نه جز آن ؟
آرى ، اجتهاد و تفقه ، تنها اجراى استنباط در گروهى از آیات و احادیث - به صورتى جدا از دیگر آیات و احادیث - نیست و سپس اعمال قواعد لفظى و و عقلى در آنها،
- بدون توجه به ارتباط تنظیمى آنها با دیگر آیات قرآنى و تعالیم جهت بخش و سازنده حدیثى ؛
- و بدون ملاحظه موقعیت هر حکم از لحاظ اصلى و فرعى بودن ؛
- و بدون مراعات مجموعه تعایم اسلامى در همبستگى و آمیختگى این مجموعه با یکدیگر؛
- و بدون مقایسه آنها با هم ، در اوضاع مشابه یا متفاوت ،
- و بدون نگرش به نمونه بودن احکام اسلام و تعالى آنها در هدفهاى عام احکام براى ساختن جامعه شایسته بشرى ، در کره زمین ؛
- و بدون گردن نهى به واقعیتهاى زندگى بشرى و سختیها و رنجها و نیازهاى افراد (در ابعاد جسمى و روحى )، گردن نهادنى از روى فهم و بصیرت و محبت و مدارا و دلسوزى ؛
- و بدون در نظر گرفتن نقش ((حوادث واقعه )) - بویژه ((حوادث واقعه اقتصادى )) - در زندگى انسانها؛
- و بدون فهم و دریافت تطور و تکامل عصرها، و چیزهایى که این تطور و تکامل مى طلبد.
اجتهاد امرى است که با حیات زمان زنده است ، و حرکتى جاندار است در طول حیات بشرى ، و سیلانى است در میدان تعالیم دینى و ادله اجتهادى در سطحهاى متحول زندگى ، براى رسیدن به احکام ((حوادث واقعه ))، از آن لحاظ که ((حوادث )) (چیزهایى تازه ) هستند. و هدف اجتهاد گسترش اسلام و عزت یافتن مسلمانان و انتشار رسالتهاى ابدى دین حنیف است ؛ پس باید از آن بوى خوش زندگى و تکامل و قسط و عدل و ترقى و پیشرفت همواره استشمام شود.
و چنین اجتهادى زنده و جامع و فراگیر و ناظر به همه جوانب اسلام ، و در نظر گیرنده همه واقعیات زندگى آدمى و نهادینه هاى اجتماعى و حیاتى در ملتها، و مجهز به فهم زمان و عصر، و آماده گشته براى پاسخگویى به ((حوادث واقعه )) هر عصر، خود از مصداقهاى حقیقى ((تفقه در دین )) به شمار مى رود، نه جز آن .
و این دریافتى واقعگریانه و همه جانبه و پخته و سخته از دین است (با به کار بردن عقل عملى و تجربه هاى اجتماعى و حیاتى و تاریخى - که به آنها اشاره کردیم )، و باعث شناسایى پیدا کردن از هر حکم است در ارتباطى که با دیگر بخشهاى دین دارد. پس اجتهاد، به معناى راستین خود، همان ((استفراغ وسع ))، یعنى تلاش کامل و به اندازه توانایى است براى استنباط هر حکم از احکام دین با توجه به ((اهداف دین ))، و در حال ارتباط با همه احکام و نظامات و حدود و اصول عامه مادى و معنوى ، فردى و اجتماعى ، عملى و عقیدتى ، عقلى و عرفى مربوط به این زمان با ریشه اى که در گذشته دارد... تا چیزهاى دیگرى همچون سیاست و اقتصاد و دفاع ، با بهره گیرى از تخصصها، هر جا نیاز به تخصص باشد، یا مسئله اى تخصصى مورد اجتهاد قرار گیرد؛ پس این نکته را خوب مورد ملاحظه قرار دهید.(٤٤٦)
--------------------------------------
پاورقى ها:
٤١٩- ((تحف العقول )) /٣٢.و
٤٢٠- ((سوره انبیا)) (٢١): ٩.
٤٢١- ((تحف العقول )) /٢٧٩. از احادیث و سخنان امام صادق (ع ). در اینگونه احادیث بیم دهنده ، هلاکت و شقاوت اخروى نیز در نظر هست .
٤٢٢- ((نهج البلاغه )) ٨٧١؛ ((عبده )) ٣/٢٣.
٤٢٣- (در همین جلد).
٤٢٤- ((سوره همزه )) (١٠٤): ٢ و ٤.
٤٢٥- ((سوره آل عمران )) (٣): ١٨٠.
٤٢٦- ((سوره نسا)) (٤): ٣٧.
٤٢٧- ((بحار)) ٧٣/١٠٥.
٤٢٨- ((عیون اخبار الرضا - ع -)) ١/٢٧٦.
٤٢٩- ((غرر الحکم )) /٣٤٩.
٤٣٠- ((مشکاة الانوار)) / ٢٧٤، از سخنان امام صادق (ع ).
٤٣١- ((مجمع البیان )) ٥ / ٢٦. در کتاب ((وسائل )) (٥/١٦) نیز این حدیث - به نقل از کتاب ((امالى ابن الشیخ )) آمده است ، لیکن با اختلافى چشمگیر در الفاظ.
٤٣٢- ((مجمع البیان )) ٥ / ٢٦. و شاید دو حدیث نبوى مذکور در آغاز این فصل (حدیث ((تب )) و حدیث ((حذر)) - خطاب به صحابى جلیل ، عبدالله بن مسعود)، براى اثبات جدا بودن موضوع کنز (اندوخته هاى کلان ) از موضوع زکات بسنده باشد، و حرمت ((کنز)) را برساند.
٤٣٣- ((مجمع البیان )) ٥ / ٢٦. و شاید دو حدیث نبوى مذکور در آغاز این فصل (حدیث ((تب )) و حدیث ((حذر)) - خطاب به صحابى جلیل ، عبدالله بن مسعود)، براى اثبات جدا بودن موضوع کنز (اندوخته هاى کلان ) از موضوع زکات بسنده باشد، و حرمت ((کنز)) را برساند.
٤٣٤- به صفحه هاى ٢١٦ - تا ٢٢٠ مراجعه شود.
٤٣٥- ((مجمع البیان )) ٥ / ٢٦.
٤٣٦- ((الغدیر)) ٨ / ٣١٢ - ٣١٤.
٤٣٧- (جلد ششم ).
٤٣٨- فصل بعد.
٤٣٩- ((کافى )) ٥ / ١٥٤.
٤٤٠- ((تحف العقول )) / ٢٧٩.
٤٤١- ((اصول کافى )) ١ / ٧ ٤٠ و ٥٣٨.
٤٤٢- ((اصول کافى )) ٢ / ٢٦٥.
٤٤٣- ((بحار)) ٧٢ / ٢٧.
٤٤٤- به فصلهاى مختلف جلد پنجم و ششم ، بویژه فصل ٤٧، از باب ١١ (جلد پنجم )، و فصل ٢٧ تا ٣١، از باب ١٢ (جلد ششم ) رجوع کنید.
٤٤٥- استفراغ وسع ، یعنى همه توان خود را به کار گرفتن ، تمام همت خویش را مصروف داشتن ، به کار بردن نهایت هوش و دقت و کار و کوشش و پژوهش و درک .
٤٤٦- به ابعادى از این موضوع مهم ، در ((سرآغاز)) اشاره رفت ، بندهاى ١٣ و ١٦ و ٢٠ و ٢١ (جلد سوم ). امید است خوانندگان گرامى ، آنچه در اینجا گفته شد و آنچه در آنجا گذشت - همه رابا هم - بنگرند و مورد تاءمل قرار دهند، تا این بحث - اگر چه به صورتى نسبى - کامل گردد، بویژه آنچه در ((بند ١٣)) - از سر آغاز - بدان اشاره کردیم ، یعنى لزوم توجه عمیق به دو جهت ((محور)) و ((ارتباط))، در مورد هر حکم از احکام ، و همچنین موضوع بسیار مهم توجه به ((اهداف دین ))، به هنگام استنباط ((احکام دین )).
فقه سنتى و توانایى آن
مثلا، تاءکید بر احکام مالکیتهاى شخصى در اسلام و دفاع از آنها و جانبدارى از آنها، اجتهادى راستین نخواهد بود، اگر جدا و بدون ارتباط باشد با همه چیزهایى که در بخشهاى دیگر احکام و تشریعات اسلامى آمده است ، یعنى آرمانهاى عالى نشر عدالت و اجراى قسط، و ((تعریف مال ))، و طرد مالکیتهاى تکاثرى و زندگى تجملى و اسرافى ، و مرکزیت بخشیدن به ((مواسات )) و ((مساوات ))، و کوشش براى تحقق یابى ((اصل برادرى )) در میان مؤ منان - چنانکه قرآن کریم به تصریح بیان کرده است - و تعالیم قاطع فراوانى که به مبارزه با فقر و برانداختن احتیاج و مسکنت فرا مى خواند؛ همچنین نمونه یاد شده از مصداقهاى اجتهادى درست نخواهد بود، در صورتى که آمیخته باشد با دیدها و نگرشهایى که با روح اسلام و دستورهاى آن سازگارى ندارد، مانند چشم پوشى از آثار سوء مال فراوان - با وجود آنچه در قرآن و حدیث در نکوهش پیامدهاى ویرانگر آن و لزوم طرد آن آمده است ؛ و به آن اشاره کردیم - و مانند غفلت از دردهاى محرومان و رنجها و محنتها و سختیها و مصیبتهایى که تحمل مى کنند، و ندیدن این واقعیت که ثروت ثروتمندان موجب این مصیبتها و فجایع است ، و مانند نادیده گرفتن آنچه در اسلام رسیده است درباره عزت بخشیدن به مؤ منان با جلوگیرى از فقر و از دست رفتن دین آنان در نتیجه فقر، و سربلندى جامعه اسلامى با برافراشتن پرچم عدل و داد در سراسر آن ، و محبوب ساختن دین خدا در نظر مردمان ، بویژه مردمان دور دست و محرومان و ناکامان ساکن سرزمینهاى مختلف زمین ، از مستضعفان و ستمدیدگان .
پس اسلام لازم است که به صورت جامع و زنده و صادقانه و قاطع و غیر مرتجعانه فهمیده شود، با بهترین گونه فهم بیدارانه ؛ و احکام آن باید با اجتهادى استنباط شود جهتدار و گرایش ناپذیر، تا علماى دین بتوانند در برخورد با ((حوادث واقعه ))، بخصوص در میدان اقتصاد و عدالت اجتماعى ، بدرستى چاره گر و پاسخگو باشند، بدانگونه که امامان هادى (ع )، ما را بر آن واداشته اند و راه درست یافتن به آن را به ما نشان داده اند.
آرى ، اسلام باید بدینگونه فهمیده و شناخته شود، نه فهمیدنى جامد و با افقى محدود و میدانى تنگ ، از آن دست که نتواند - در این عصرهاى تحول - همراه با زندگى بشرى پیش برود، و با رسالتهاى دین حنیف خدا همگام گردد، و ((حوادث معاصر)) را برانداز و پاسخگویى کند، و با زندگى (حیات ) در تماس باشد، و دست چپاولگران ثروتهاى مردم را ببرد، و اموال عمومى را به صورتى شایسته از دستبرد متجاوزان دور نگاه دارد، و ((جامعه اى قائم بالقسط)) و ((نظامى عامل بالعدل )) بسازد.(٤٤٧)
در پرتو آنچه گفته شد، معلوم مى شود که هر دشواریى که جامعه اسلامى ؛ بویژه محرومان و زیر فشار قرار گرفتگان - که اکثریت را تشکیل مى دهند - با آن روبرویند، از چگونگى فهم دین و احکام و حدود و مقررات آن سرچشمه مى گیرد (نه از خود دین )، چه اگر دین چنانکه باید و شاید - مجموعى و فراگیر و هدفدار - فهمیده شود، هیچ مشکلى بر جاى نخواهد ماند جز اینکه دین آن را حل خواهد کرد. این است که همه سخن در کیفیت این فهم است .
در سخنى که از ملا محمد مهدى نراقى - در نگاهى به فصل نهم (٤٤٨) - یاد کردیم خوب دقت کنید، که وى به مسئله ((کنز)) (کلان اندوزى )، به صورتى جدا از بقیه دین و تعالیم آن نظر نکرده است ، از اینرو آن را موضوعى مستقل از زکات شمرده است ، و ایستارى قاطع داشتن در برابر آن را - بروشنى - با حکمت بر نظام عام شرع و تشریع مطابق دانسته است . و در آن هنگام که نقش زر و سیم و دینار و درهم را در میدانهاى اقتصادى و پیوندهاى مالى میان مردم تشریح کرده است ، حکمت الاهى را به بهترین صورت ملاک اعتبار خود قرار داده است . و با این شرح آگاهانه آشکار ساخته است که فقه اسلامى با تکاثر و کلان اندوزى مخالف است و آن را طرد مى کند، زیرا که مال در سیاست اقتصادى اسلام وسیله اى است براى دست یافتن مردم به نیازهاى زندگى و معاش ، و ابزارى است براى سامانیابى شئون حیات توده ها، نه چیزى دیگر. بنابراین ، بر صاحبنظرانى که معتقدند، فقه و اجتهاد - به دلیل غنا و زنده بودن و تکامل پذیرى - توانایى آن را دارد که شالوده هاى قسط را بریزد، و عدالت اجتماعى را تثبیت کند، و طرد تکاثر مالى و تنعم طلبى مفرط همت خود سازد، واجب است که براى تحقق پیدا کردن این ارزشها و احکام با جهش و پایدارى به کار برخیزند.
برخى از عالمان معتقدند که اجتهاد و فقاهت باید پیرو مقررات تخصص باشد، و در هر بخش آن ، فقیه متخصص در آن بخش به کار بحث و تحقیق و فتوا دادن بپردازد. برخى دیگر چنان مى اندیشند که بابها و مسائل و قضایایى حیاتى وجود دارد که از حوزه فقاهت موجود خارج مانده است ، و بر فقیهان است که با اجتهاد و پژوهیدن ، و عرضه کردن نگرشهاى خالص و درست اسلامى درباره آنها، بویژه در جامعه هاى اسلامى (که باید هر چه زودتر و سریعتر در زمینه هاى زندگى معاصر به ترقى و پیشرفت دست یابند)، به اینگونه مسائل و موضوعات از نظر دور مانده رسیدگى کنند. و اینها همه نظرها و آراء محکمى است که باید در تطبیق دادن و عملى کردن آنها در حوزه هاى علمیه سعى وافر مبذول گردد.
١٨ - فقه سنتى و توانایى آن :
در پرتو آنچه بیان کردیم ، روشن مى شود که تاءکید درباره توسعه دایره اجتهاد و ضرورت فهم ((حوادث واقعه )) - چنانکه شایسته است - خروج از حوزه فقه سنتى نیست ، نظام اجتهاد (که عالمان شایسته پیشین - به پیروى از تعلیمات امامان هادى (ع ) - پایه هاى آن را ریختند)، توانایى آن را دارد که پاسخگوى همه پرسشهاى بشرى باشد، حتى در صورتى سنتى و با حفظ همه عناصر آن ، ولى بدان شرط که جمود فرکى و عقب ماندگى یا کمى اطلاع یا گرایشهاى بى دلیل بر آن حکمفرما نباشد.
پیش خود، مسئله اى چون ((احتکار)) را به عنوان مثال در نظر بگیرید: در میان فقهاى بزرگ کسانى فتوا داده اند که احتکار منحصر به شش چیز است ، و هیچ وجهى براى تجاوز از آن شش چیز - به بهانه منصوص بودن - نیافته اند. و برخى ، همچون شیخ طوسى ، نمک را بر آن افزوده اند، در صورتى که ذکرى از آن در اخبار نیامده است ، گروهى دیگر از فقیهان چیزهایى دیگر نیز افزوده اند.
برخى از فقیهان ، از منحصر بودن احتکار (در شش چیز) عدول کرده اند، همچون شیخ بزرگوار، صاحب ((جواهر))، لیکن به ملاک دیگرى مانند ظلم . و از لحاظ عملى ، تفاوتى در نتیجه وجود ندارد، و مطلوب همین عدم انحصار است ، زیرا که ((تعمیم احتکار)) براى قوام اجتماع و رفع ظلم از مردمان - به هر ملاکى که باشد - سودمند است . در میان متاءخران از فقها، کسانى به صراحت گفته اند که حرمت احتکار، یک حکم تعبدى و بدون ملاک نیست ، و داراى ملاکى غیبى نیز نیست که دریافت آن از دسترس نوع بشر بیرون باشد، بلکه حکمى است که ملاک دارد. و ملاک آن نیاز مردم است به کالاهاى احتکار شده ، که زندگى را بر جامعه سخت و تنگ مى کند. و بدینگونه این اجتهاد نیرومند موافق با اصول ، احتکار را به دارو و جامه هاى تابستانى و زمستانى و مواد اولیه آنها، و نیز چیزهایى همچون مواد سوختنى و آب و زمین تعمیم مى دهد.(٤٤٩)
و اینها همه ، پیروى از سنت گذشتگان و اجتهاد اصولى است ، و فقاهتى سنتى و بدون اشکال است که بزرگان در راه آن گام برداشته اند، و با ابزار ((اجتهاد)) در اعمال آن به تصمیم موارد مورد احتکار دست یافته اند. و این اجتهاد است که براى ساختن اقتصادى سالم و بازارى اسلامى از آن ناگزیریم . و این همان اجتهادى است که به آن فرا مى خوانیم ، یعنى پذیرفتن ، حرکتى سازنده و زنده کننده در میدان اجتهاد و فقاهت سنتى ، چرا؟ چون مسائل و مشکلات انسان معاصر تازگى و تنوع و فزونى پیدا کرده است ، و دیگر به صورتى نیست که براى گذشتگان وجود داشته است ؛ و اجتهاد طاقت و توان آن را داد که - بیش از گذشته - خواستها را اجابت کند، در صورتى که بر نصوص و سپس ملاکها تکیه کند. و ما به اجتهادى اینچنین ، هوشیار، زنده ، و در حال لمس واقعیت زندگى انسانى و نیازمندیهاى آن ، خوشامد مى گوییم که - مثلا - حکم احتکار را بر هر چه مردمان در زندگى خود بدان نیاز دارند، از پوشاکهاى زمستانى و دارو و سوخت ، تعمیم مى دهد.
و این همان چیزى است که جوهر ((استنباط)) و واقعیت آن را تجسم مى بخشد، و اینگونه اجتهاد، از مقوله همان ((تفریع )) فروع بر ((اصول )) و ((ملاکها)) است ، یعنى آنچه که امامان معلم و هادى (ع )، به ما القا کرده اند. و از همین راه است که شیخ الطایفه طوسى - که ستون فقه و اجتهاد بوده است - چون مى نگرد که نمک - اکنون و در این محیط - مورد نیاز مردم است ، و احتکار آن به زندگى جامعه آسیب مى رساند، به افزودن آن بر شش ماده منصوص احتکار مى پردازد، با اینکه از نمک هیچ ذکرى در اخبار مربوط به احتکار به میان نیامده است . و آیا این کارى غیر از اجتهاد است ؟ پس کسانى که سخت به فقه سنتى تمسک مى جویند، چرا به امثال این فقاهت آزاد نیرومند (که در عین حال سنتى نیز هست ) تمایل پیدا نمى کنند؟ چرا، با وجود ملاکهایى که در نص آمده و پذیراى تعمیم است (و براى ساختن اجتماع و زنده نگاه داشتن عدل و رهانیدن توده هاى مردم از سختى و ناراحتى و سود فراوان دارد)، به آنها متشبث نمى شوند؟ با اینکه ملاک براى آن ذکر مى شود، تا ((ملاکى )) براى ((تعمیم )) (و غناى احکام ) باشد.
یکى از چیزهاى آشکار این است که علم فقه موجود، با کتابها و ابواب آن ، در گذر از سده هایى چند تکامل پیدا کرده است ، با اینکه اصول احکام و مسائل - از آغاز - در کتاب و سنت وجود داشته است ؛ پس کار اجتهاد آن بوده است که به بسط و گسترش آن احکام بپردازد، بر حسب نیازمندیها و محیطها و تطور پیدا کردن زندگى انسانها، در اینجا و آنجا از کره زمین ، و چنین کرده است . چه بسیار مسائلى که پیشینیان از آنها غافل بوده اند یا اطلاع اندکى درباره آنها داشته اند، و پسینیان به کشف و گسترش دامنه آنها پراختند، و چه بسیار مسائلى که بر حال خود مغفول یا محدود بر جاى مانده است . شهید ثانى در پایان ((کتاب العطیة ))، از ((شرح لمعه )) خود، هنگام سخن گفتن درباره مسائل مربوط به ((تحبیس )) و ((سکنى )) و برخى از صور آن چنین مى گوید: ((... بدانکه همه اقسام این مسئله (یعنى تحبیس )، همچون سکنى ، یا به قصد قربت است مانند ((مسجد))، یا براى یک فرد است ؛ سپس این حبس بودن ، یا به صورت مطلب انجام مى یابد، یا مقرون به مدتى است ، یا دایمى بودن آن تصریح مى شود...))، آنگاه به شرح صورتهاى مختلف مسئله مى پردازد و مى گوید: ((و کلام ایشان (فقها)، در تحقیق احکام این صور بسیار کوتاه و نارساست ، پس مناسب است درباره آن تاءمل شود)).
نیز آشکار است که کتابها و ابواب فقه ، ((توقیفى )) نیستند،(٤٥٠) بلکه با جریان اعصار - به برکت اجتهاد - افزایش و تطور و تکامل پیدا کرده اند؛ و اینهمه در تاءلیفات فقها درج شده است ، و این تحول در ((علم فقه ))، از کتابهاى کوچک آن ، همچون ((المهذب )) ابن براج طرابلسى (٤٥١) (در دو جلد)، تا کتابهاى متوسط، همچون ((المسالک )) شهید ثانى (٤٥٢) (در هفت جلد بزرگ )، و کتابهایى بزرگ همچون ((الجواهر)) شیخ محمد حسن نجفى اصفهانى (٤٥٣) (در چهل و سه جلد) صورت گرفته و مشهود است .
و مى نگریم که عالم فقیه ، ملامحسن فیض کاشانى ، پرداختن به ((اداره سیاستهاى مدنى )) را نیز از تکالیف عالم دین مى شمارد.(٤٥٤)
و اینها همه مقتضى آن است که علم فقه جوابگوى همه سؤ الاتى باشد که با زندگى فردى و اجتماعى انسان ، بویژه بخش اقتصاد، بستگى دارد، زیرا این سؤ الات در غالب احوال با قضایاى ادارى و سیاسى مربوط مى شود.
و بر کسانى که در فقاهت تبحر دارند، آشکار است که اگر به تاءسیس قواعد فقهى تازه نیاز افتد، اشکالى نخواهد داشت ؛ زیرا که آنچه را بعضى از بزرگان نفى کرده اند،(٤٥٥) آن است که کار به تاءسیس قاعده یا قاعده هایى تازه بینجامد که با قواعد فقهى مسلم کنونى تضاد داشته باشد، لیکن آنچه مکمل آنها باشد، یا میدان عملکرد آنها را گسترش دهد، هیچ دلیل براى ممنوع بودن ندارد، بلکه دلایل و انگیزه هایى نیز براى آن وجود دارد، و در تاریخ مسائل فقه نظایرى از آن دیده مى شود، مانند وجوب ((کشیدن آب چاه )) در نزد پشتیبان و فتوایى که صاحب ((شرایع ))، با استناد به ((صحیحه اسماعیل بن بزیع بزنطى )) به استحباب آن داده است .(٤٥٦)
١٩ - کتابها (بابها)یى که باید بر فقه سنتى افزوده گردد (٢٠ کتاب ، باب):
با آنچه گفته شد مى بینیم بابها و کتابهایى دیگر وجود دارد که لازم است آنها را (به گونه ((تاءسیس )) یا ((تاءیید)) و ((تکمیل ))(٤٥٧))، بر کتابهاى موجود فقه اسلامى بیفزاییم ، تا توانایى این فقه غنى ، براى ساختن جامعه انسانى بزرگ ، در جهان معاصر، افزایش پیدا کند؛ و اینک عنوانهاى برخى از کتابها:
(١) - کتاب تکاثر.
(٢) - کتاب اتراف .
(٣) - کتاب عدالت و قسط.
(٤) - کتاب زکات باطنى (غیر رسمى ) و حق معلوم .
(٥) - کتاب اموال و نقود و ماهیت اقتصادى آنها، و احکام آنها در اقتصاد جدید.(٤٥٨)
(٦) - کتاب تولید جدید.
(٧) - کتاب واردات جدید.
(٨) - کتاب کار و کارگرى در کارخانه هاى جدید و با آلات جدید.
(٩) - کتاب مدیریت صنعتى ، در شعبه ها و اشکال مختلف آن .
(١٠) - کتاب مدیریت سیاسى ، در شعبه ها و اشکال مختلف آن .
(١١) - کتاب مدیریت فرهنگى ، در شعبه ها و اشکال مختلف آن .
(١٢) - کتاب هنر و تهیه و کارگردانى فیلم و نمایشنامه ، و مسائل مربوط به آنها.
(١٣) - کتاب آموزش و پرورش عمومى و خصوصى .
(١٤) - کتاب شهردارى و سازمانها و مالیاتها و احکام دیگر آن .
(١٥) - کتاب انواع آلات دفاعى تازه و ضرورت تهیه آنها براى مسلمانان ، و اهمیت تخصیص دادن بودجه اى کافى براى ساخت و خرید آنها، تا خونهاى مسلمانان در اینجا و آنجاى کره زمین - به ناحق و ناروا، و بدون دفاع - ریخته نشود.
(١٦) - کتاب بازارها و نظارت دقیق بر آنها، در همه امور وابسته به بازار.
(١٧) - کتاب علوم جدید و اکتشافات و اختراعات و ضرورت دست یافتن مسلمانان به آنها، و تخصیص دادن بودجه کافى براى این منظور.
(١٨) - کتاب پزشکى نوین و لزوم تخصص یافتن مسلمانان در آن ، براى آنکه به بیگانه نیازمند نباشند و از دنیا عقب نیفتند.
(١٩) - کتاب حکومتهاى اسلامى و وجوب اجراى عدالت بر آنها، و وجوب نظارت همه مسلمانان بر عملکرد آنها.
(٢٠) - کتاب مسائل تازه (مسائل مستحدثه ) دیگر.
پس - چنانکه پیشتر اشاره کردیم - لازم است که این بابها و همانندى هاى آنها، چه به صورت تاءسیسى و چه به صورت تکمیلى ، وارد فقه اسلامى شود، تا مسلمانان بدانند که اینها همه از تکالیف دینى ایشان است ، به منظور پیش افتادن مسلمانان ، و بى نیاز شدن آنان از بیگانگان استعمارگر و تسلط طلب ، که ارزشهاى ایشان را از میان مى برند، و معنویاتشان را غارت مى کنند، و موجودیشان را به نابودى مى کشند، و احترام مقدساتشان را نگاه نمى دارند، و جوانانشان را به گمراهى مى اندازند، و داراییهایشان را مى دزدند... و دشمنان سرسختى براى اسلام و قرآن و قبله همه مسلمانان به شمار مى روند.
گروهى از فقها - در این اواخر - درباره شمارى از این مسائل باختصار بحث کرده اند، لیکن آنچه لازم است بحث و پژوهش فقهى کامل و فراگیر درباره هر مسئله تازه اى است که در زندگى انسان معاصر - در همه جاى جهان - پیش مى آید.
اما درباره طرح بحثى جامع و قوى و فراگیر درباره ((اقتصاد جدید)) و مسائل گوناگون تخصصى آن ، در فقه اسلامى ، هر چه گفته شود هنوز کم است . مؤ لفان ((الحیاة ))، آروزى فراوان دارند که تدوین و انتشار این چهار جلد از این کتاب (جلد سوم تا ششم )، و آیات و احادیث (متعاضد) بسیار مهم ، و نیز بحثهایى توضیحى که در آنها عرضه شده است ، بتواند راه را براى تجسم یافتن این بحث ضرورى در فقه سنتى و استوار ما هموار سازد (و توفیق باخداست ).
ضرورت افزودن کتابهاى یاد شده و امثال آنها، به ابواب فقهى موجود، هنگامى بیشتر و بیشتر آشکار مى شود که بخواهیم به ساختن اجتماع و اداره کردن توده ها - در زمانى چون زمان حاضر - بپردازیم . قرآن کریم که - در اینجا و آنجا، در مناسبات متعدد - به طرد ((تکاثر)) و ((اتراف )) پرداخته است و شادخواران و طرز زندگى و معیشت آنان ، و مستکبران صاحب نعمت و قدرت را - که نقشى عمده در زندگى مردم و به بردگى گرفتن آنان دارند - به باد نکوهش گرفته است ، هدفى چون داستانسرایى درباره مردمان فراموش شده پیشین نداشته است ، که اینچنین چیزى روش و برنامه قرآن نیست ، و تنها هنگامى در این کتاب بزرگ از قصه اى یاد مى شود که اثر بزرگى در ساختن فرد و راهنمایى اجتماع داشته باشد.
بنابراین واجب است که ((آیات تکاثر و اتراف )) و آیاتى که انباشتن مال و پرداختن به زندگى شادخوارانه ، همچنین مستکبران اقتصادى و پایگاهها و آزادى عمل آنان را مى نکوهد و طرد مى کند، از قرآن کریم استخراج شود، و به صورتى جدى مورد بحث و مقصد فهمى و هدف یابى قرار گیرد، تا از آنها، همچون بهترین کمک و پشتوانه ، به منظور دست یافتن به ((مکتب اقتصادى اسلام ))، و به نظرى نمایانگر صواب و تعمیق یافته و اصیل - در این باره - استفاده شود.
و تاءکید کردن ما بر این مسائل ، جز براى آن نیست که همه تواناییهاى اسلام را براى رهانیدن انسان ، از همه ورطه هاى عقب افتادگى و سقوط، و خوشبخت کردن او در همه نواحى زندگى و پیشرفت و آزادى و بزرگى - بویژه انسان جوامع اسلامى - به همگان بشناسانیم ، که عزت مخصوص خدا و پیامبر خدا و مؤ منان است ؛ و عزت و قدرت و توانایى - براى جوامع مسلمان - جز با بى نیازى تحقق نمى پذیرد. و بى نیازى جز با اجراى عدالت فراهم نمى آید، که لو عدل فى الناس لاستغنوا(٤٥٩)، ((اگر عدالت در میان مردمان اجرا شود، همگان بى نیاز خواهند شد)). و عدل و داد و اصول آن نمى تواند در جامعه رواج یابد، مگر اینکه اجراى جدى آن را از واجبات خود بدانیم ، و در راه هر چه بهتر اجرا کردن آن تلاش کنیم ، که لا یعدل الا من یحسن العدل (٤٦٠)، ((تنها کسى مجرى عدالت است که عدالت را خوب بفهمد و نیکو اجرا کند)). و این چگونگى حاصل نمى شود، مگر هنگامى که فقه و اجتهاد به روشن کردن احکام عدالت و قسط - به صورتى ریشه اى - روى آورد. و جامعه هاى اسلامى به این مرحله نخواهند رسید، مگر هنگامى که به آنچه در این دو بند (بند ١٣ و بند ١٤، از این ((نگاه )) ) یاد آورى کردیم ، توجه کنند، و در راه تحقق بخشى به آن بجان بکوشند.
٢٠ - پایان و خلاصه :
پس از مباحث یاد شده ، رئوس مسائلى را که در متن فصل گذشت - به صورت خلاصه - در اینجا مى آوریم :
(١) - طرد چسبیدن به مال و هدف قرار دادن آن ، بوسیله تعالیم اسلامى .
(٢) - مبارزه با پول پرستى و انباشتن سیم و زر و نگاهدارى اندوخته هاى کلان .
(٣) - بى پایى این نظر که پرداخت زکات مجوزى است براى زیاده روى در داشتن و انباشتن اموال .
(٤) - تعمیم حرمت ((کنز)) (گنج دارى ، اندوخته دارى کلان )، نسبت به مالهاى دیگر جز طلا و نقره ، و ذخیره هاى بانکى .
(٥) - بیان آشکار اینکه در نزد انسان مسلمان مال فراوان جمع نمى شود، پس هر گاه مالک مال زیاد شود، آن را در راه خدا انفاق مى کند.
(٦) - توجه به این امر که ((کثرت مال ))، در مقیاس اسلامى ، در حدود مقادیرى به نسبت اندک است ، و هزارها و میلیونهاى روى هم انباشته را شامل نمى شود. چه مال ، در صورت اخیر، در میان توانگران خواهد گشت ، و وسیله اى براى گذران زندگى توده هاى مردم نخواهد بود. و در پیش به این نکته اشاره کردیم که البته مقدار یاد شده در اخبار مقدار تقریبى است ، و باید در تعیین آن ، وضع و خصوصیات و اوضاع و احوال هر زمان مراعات شود، در عین رعایت کردن عدالت و میانه روى در هر دیار و هر زمان .
(٧) - تصریح به اینکه ((مال کثیر)) از حلال فراهم نمى آید.
(٨) - تصریح به اینکه مال ، چون از حدود و اندازه هایى که اسلام آن را روا مى داند تجاوز کند، آدمى را از تعهد اعتقادى و عملى بیرون مى آورد، بلکه او را هلاک مى کند، مگر اینکه پیوسته انفاق کند.
(٩) - مال فراوان ، بر حسب مقیاس اسلامى - تا چه رسد به مقیاس تکاثرى - و نگاهدارى آن ، در جهت خیر نخواهد بود.
(١٠) - رسیدگى به حساب نفس (محاسبه نفس ) و پیوسته آن را به خاطر داشتن ، تنها به اعمال اخلاقى محدود نمى شود، بلکه درباره مسائل و قضایاى مالى و اقتصادى نیز ضرورت دارد... علما هر شب به محاسبه مالى خود مى پرداختند، و اگر درهمى بیش از دو هزار درهم مى داشتند، آن را از پیش خود خارج مى کردند و به دیگران مى رساندند...
و سپس مسائل بسیار مهم دیگرى که در ((نگاهى به سراسر فصل )) یادآورى گشت .
قرآن :
١ کلوا من طیبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه ، فیحل علیکم غضبى ...(٤٦١)
از چیزهاى پاکیزه اى که روزى شما قرار داده ایم بخورید، و در آن زیاده روى مکنید (و از حلال به حرام نگرایید)(٤٦٢)، که به غضب من گرفتار خواهید شد...
٢ و الذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا، و کان بین ذلک قواما(٤٦٣)
کسانى که چون انفاق کنند، نه به اسراف پردازند، و نه خست ورزند، و میان این دو، حالتى متعادل (و قابل دوام ) دارند
٣ ... و یساءلونک ما ذا ینفقون ؟ قل : العفو...(٤٦٤)
...(اى پیامبر) از تو مى پرسند که چه چیز را انفاق کنند؟ بگو: فزونى را...
٤ یا اءیها الذین ، آمنوا، لاتحرموا طیبات ما اءحل الله لکم و لا تعتدوا، ان الله لا یحب المعتدین (٤٦٥)
اى مومنان ، چیزهاى پاکیزه اى را که خدا براى شما حلال کرده است حرام مسازید، و (از حد شریعت ) تجاوز مکنید، که خداوند متجاوزان را دوست ندارد.
٥ و کلوا مما رزقکم الله حلالا طیبا، و اتقوا الله الذى اءنتم به مؤ منون (٤٦٦)
از آنچه حلال و پاکیزه است و خدا روزى شما کرده است بخورید، و از خدایى که به او ایمان آورده اید، پروا داشته باشید
حدیث :
١ النبى (ص ): ایاکم و السرف فى المال و النفقة ، و علیکم بالاقتصاد، فما افتقر قوم قط اقتصدوا.(٤٦٧)
پیامبر (ص ): از اسراف در خرج کردن مال بپرهیزید، و بر شما باد میانه روى و صرفه جویى ، که میانه روان هرگز فقیر نخواهند شد.
٢ النبى (ص ): رحم الله اءمرءا قدم خیرا، و اءنفق قصدا...(٤٦٨)
پیامبر (ص ): خدا بیامرزد آن کس را که خیرى (مالى ، کارنیکى ) از پیش فرستد، و با میانه روى در راه خدا انفاق کند...
٣ النبى (ص ) - نهى النبى (ص ) عن قیل و قال ، و کثرة السؤ ال ، و اضاعة المال .(٤٦٩)
پیامبر (ص ) - از بیهوده گویى (قیل و قال )، و درخواست کردن بسیار، و ضایع کردن مال نهى فرمود.
محدث قمى مى گوید: ((یکى از راههاى اشراف مال و ضایع کردن آن ، که پیامبر اکرم (ص ) نهى فرموده است ، خرج کردن آن است در راه معصیت خدا...))(٤٧٠)
٤ الامام الباقر(ع ): قال على بن الحسین (ع ): لینفق الرجل بالقصد و بلغة الکفاف ، و یقدم منه فضلا لآخرته ...(٤٧١)
امام باقر (ع ): على بن الحسین (امام سجاد)(ع ) فرمود: مرد باید در خرج کردن میانه رو باشد، و به اندازه ((کفاف )) بسنده کند، و بخشى از زیادى مال خود را از پیش براى آخرت خود بفرستد...
٥ الامام الباقر (ع )، اءو الامام الصادق (ع ) - فى قول الله : ((یساءلونک ماذا ینفقون ؟ قل : العفو))، قال : الکفاف . فى روایة اءبى بصیر: القصد.(٤٧٢)
امام باقر (ع ) یا امام صادق (ع ) - درباره این آیه : یساءلونک ماذا ینفقون ، قل : العفو،، ((از تو (اى پیامبر) مى پرسند که چه چیز را انفاق کنند، بگو: العفو))، فرمود: یعنى به اندازه کفاف . و به روایت ابى بصیر: ((القصد))، یعنى به اندازه میانه و معتدل .
٦ الامام الصادق (ع ) - جمیل بن دراج قال : ساءلته عن قوله : ((یساءلونک ماذا ینفقون ؟ قل : العفو))؟ قال : العفو، الوسط.(٤٧٣)
امام صادق (ع ) - جمیل بن دراج گوید: پرسیدم از این آیه : یساءلونک ماذا ینفقون ؟ قل : العفو))، فرمود: عفو (در اینجا) حد وسط است (نه کم ، نه بسیار).
٧ الامام الرضا(ع ) - قال الحدیث : استاءذنت الرضا(ع ) فى النفقة على العیال ؟ فقال : بین المکروهین . قال : فقلت : جعلت فداک ، لا والله ، ما اءعرف المکروهین . قال : فقال لى : یرحمک الله ! اءما تعرف اءن الله عز و جل کره الاسراف و کره الاقتار فقال : ((و الذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا، و کان بین ذلک قواما؟)).(٤٧٤)
امام رضا(ع ) - راوى حدیث گوید: از (امام ) رضا(ع ) درباره نفقه عیال (خرج زندگى ) پرسیدم ، فرمود: حد میان دو ((مکروه )) (ناپسند)، گفتم : فدایت شوم ، به خدا سوگند، نمى دانم دو مکروه چیست ؟ فرمود: خدایت بیامرزد! آیا نمى دانى که خداى بزرگ ، هم اسراف (زیاده روى ) و هم اقتار (تنگ نظرى ) را دوست ندارد، و فرموده است : و الذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما؟
باید هزینه گذارى و خرج کردن بدون زیاده روى یا خست ورزى باشد، یعنى در حد قوام و اعتدال ، که قابل دوام نیز باشد.
٨ الامام العسکرى (ع ): علیک بالاقتصاد، و ایاک و الاسراف ، فانه من فعل الشیطنة .(٤٧٥)
امام عسکرى (ع ): بر تو باد به میانه روى ، و دورى جوى از اسراف ، که کارى شیطانى است .
٩ النبى (ص ): من اءکل ما یشتهى ، و لبس ما یشتهى ، و رکب ما یشتهى ، لم ینظر الله الیه حتى ینزع اءو یترک .(٤٧٦)
پیامبر (ص ): هر کس هرگونه خوراکى که دلش مى خواهد، بخورد، و هرگونه جامه اى که دلش مى خواهد بپوشد، و هرگونه مرکبى که دلش مى خواهد سوار شود (و برده امیال خودش باشد)، خداوند به او نگاه نمى کند مگر آنگاه که روش خود را تغییر دهد و از آن دست بردارد.
یعنى : انسان نباید همواره در پى خواسته ها و شهوات خود و دل خود باشد، و خدا و خلق خدا را فراموش کند، بلکه لازم است که انسان متعهد، در خوردن و پوشیدن و مرکب سوارى و لوازم زندگى خویش حدودى را مراعات کند که اوضاع و احوال موجود و امکانات دیگران مقتضى آن است ؛ و حالت انسان متواضع متعهد چنین اقتضایى دارد، که از آنچه به بى مبالاتى و جاه طلبى و اسراف و اتراف و شکمبارگى و تجمل زدگى مى انجامد خوددارى ورزد، و خود را به حدودى محدود سازد، حدود انسانیت و فروتنى ، و رعایت دیگران .
١٠ النبى (ص ): ایاکم و فضول المطعم ، فانه یسم القلب بالقسوة ، و یبطئى بالجوارح عن الطاعة ، و یصم الهمم عن سماع الموعظة .(٤٧٧)
پیامبر (ص ): از پرخوردن دورى گزینید که قلب را مسموم مى سازد،(٤٧٨) و اندامها را در طاعت خدا کند مى کند، و گوش دل را از شنیدن موعظه باز مى دارد.
١١ الامام على (ع ): قلة الاءکل من العفاف ، و کثرته من الاسراف .(٤٧٩)
امام على (ع ): کم خورى عفاف است و پرخورى اسراف .
چون اسراف شرعا حرام است ، پرخورى نیز حرام مى شود. البته براى حرام بودن پرخورى - در تربیت شرعى - ملاکهاى گوناگون دیگرى نیز وجود دارد.
١٢ الامام الباقر (ع ): ما من شى ء اءبغض الى الله عز و جل من بطن مملو.(٤٨٠)
امام باقر (ع ): هیچ چیزى بیش از شکم پر مورد خشم خداى بزرگ نیست .
١٣ الامام الباقر (ع ): اذا شبع البطن طغى .(٤٨١)
امام باقر (ع ): چون شکم سیر شود، گستاخى کند.
١٤ الامام الصادق (ع ): ان الله عز و جل ، یبغض کثرة الاءکل .(٤٨٢)
امام صادق (ع ): خداى بزرگ پرخورى را دشمن مى دارد.
١٥ الامام الصادق (ع ): لیس لابن آدم بد من اءکلة یقوم بها صلبه ، فاذا اءکل اءحدکم طعاما فلیجعل ثلث بطنه للطعام ، و ثلث بطنه للشراب ، و ثلث بطنه للنفس ؛ و لا تسمنوا تسمن الخنازیر للذبح .(٤٨٣)
امام صادق (ع ): فرزند آدم را چاره اى نیست جز خوردن مقدارى از خوراک که بدن او را بر سر پا نگاه دارد، پس هنگامى که یکى از شما خوراکى مى خورد، باید یک سوم شکمش را به خوراک اختصاص دهد، و یک سوم را به نوشیدنى ، و یک سوم دیگر را به نفس و دم ؛ پس مبادا خود را همچون خوکهاى پروارى براى کشتن ، فربه سازید.
١٦ الامام الصادق (ع ) - فیما رواه اءبان بن تغلب ... و لکن المال مال الله ، یضعه عند الرجل ودائع ، و جوزلهم اءن یاءکلوا قصدا، و یشربوا قصدا... و من عدا ذلک کان علیه حراما...(٤٨٤)
امام صادق (ع ) - به روایت ابان بن تغلب : ...مال ، مال خدا است ، آن را نزد آدمیان به امانت نهاده و برایشان روا داشته است که با اعتدال بخورند و با اعتدال بیاشامند و... (تا به همگان برسد)، و جز این بر آنان حرام است .
١٧ الامام الصادق (ع ) - فیما رواه عیسى بن موسى : المال مال الله ، جعله ودائع عند خلقه ، و اءمرهم اءن یاءکلوا منه قصدا، و یشربوا من قصدا... فمن تعدى ذلک کان اءکله حراما، و ما شرب منه حراما...(٤٨٥)
امام صادق (ع ) - به روایت عیسى بن موسى : مال ، مال خدا است که آن را در نزد آفریدگان خود به امانت سپرده است ، و به آنان فرمان داده است تا از آن به اعتدال بخورند و به اعتدال بیاشامند... پس هر کس از حد اعتدال (در مصرف ) بگذرد، خوردن و آشامیدن او حرام است ...
١٨ الامام الصادق (ع ) - فیما رواه عن اءبیه : ...فمن اءکثر له منها (من الدنانیر و الدراهم ) فقام بحق الله تعالى فیهما و اءدى زکاتهما، فذاک الذى طابت و خلصت له . و من کثر له منها، فبخل بها، و لم یود حق الله منها، و اتخذ منها الانیه ، فذلک الذى حق علیه و عیدالله عزوجل فى کتابه ، قال الله : ((یوم یحمى علیها فى نار جهنم ، فتکوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم ، هذا ما کنزتم لانفسکم ، فذوقوا ما کنتم تکنزون )).(٤٨٦)
امام صادق (ع ) - به روایت از پدرش (امام محمد باقر (ع )): ...هر کس درهم و دینار (طلا و نقره - مال ) فراوان داشته باشد، و حق خداى متعال (حق محرومان ) را بپردازد، و زکات آنها را بدهد،(٤٨٧) اینگونه مالى پاکیزه است و به خود او تعلق دارد. و هر کس با داشتن مال فراوان بخل ورزد، و از دادن حقوق واجب خوددارى کند، و از آنها ظروف (طلا و نقره ) فراهم آورد، اینگونه کسى مستحق عذاب خداى بزرگ گردد، که در کتاب خود فرموده است : یوم یحمى علیها فى نار جهنم فتکوى بها جباهم و جنوبهم و ظهورهم ، هذا ما کنزتم لانفسکم ، فذوقوا ما کنتم تکنزون ((روزى که آنها (طلا و نقره - اموال ) را جهنم گداخته سازند، و با آن گداخته ها، پیشانیها و پهلوها و پشتهاى ایشان را داغ کنند، (و به ایشان گفته شود:) این است آنچه براى خود اندوخته و گنج ساخته بودید، پس (مزه ) گنج خود را بچشید)).
١٩ النبى (ص )- فیما رواه الامام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع ): یا اباذر، البس الخشن من اللباس و الصفیق من الثیاب ، لئلا یجد الفخر فیک مسلکا.(٤٨٨)
پیامبر (ص )- به روایت امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع ): اى ابوذر، جامه هاى درشت بافت و ستبر بپوش ، تا فخر فروشى به تو راه پیدا نکند.
٢٠ الامام على (ع ) - فیما وصف به المتقین : ملبسهم الاقتصاد...(٤٨٩)
امام على (ع )- در وصف پرهیزگاران : لباس ایشان مقتصدانه است ...
٢١ الامام الصادق (ع ) - فیما رواه ابان بن تغلب :...و یلبسوا قصدا...(٤٩٠)
امام صادق (ع ) - به روایت آبان بن تغلب : ...(خداوند براى توانگران روا داشته است که ) لباس مقتصدانه بپوشند...
٢٢ الامام الصادق (ع ): فیما رواه عیسى بن موسى : یا عیسى ! المال مال الله ، جعله و دائع عند خلقه ، و امرهم ...ان ...یلبسوا منه قصدا... فمن تعدى ذلک کان اکله حراما... و ما البسه منه حراما...(٤٩١)
امام صادق (ع ) - به روایت عیسى بن موسى : اى عیسى ! مال ، مال خدا است . آن را به امانت نزد مردمان گذاشته و فرمان داده است که ... با میانه روى از آن لباس بپوشند.. پس هر کس از این حد تجاوز کند، آنچه از آن مى خورد حرام است و آنچه مى پوشد حرام .
٢٣ النبى (ص ): یا ابن مسعود! احذر الدنیا و لذاتها و شهواتها و زینتها و اکل الحرام و الذهب و الفضه و الرکب و النساء، فانه سبحانه یقول : ((زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه و الخیل المسومه و الانعام و الحرث ، ذلک متاع الحیاه الدنیا، و الله عنده حسن المآب # قل : اءاءنبئکم بخیر من ذلکم ؟ للذین اتقوا عند ربهم جناب تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها، و ازواج مطهره ، و رضوان من الله ، و الله بصیر بالعباد))(٤٩٢)
پیامبر (ص ): اى ابن مسعود! از دنیا و خوشیها و شهوتها و آرایشهاى آن ، و خوردن حرام ، و از طلا و نقره ، و سوارى (بر مرکبهاى عالى )، و زنان (و زیاده روى در مباشرت ) بپرهیز، که خداوند سبحان مى فرماید: زین للناس ... خواهشهاى نفسانى (لذت طلبى و کامرانى )، در نظر مردم دنیا جلوه کرده است ، یعنى زنان ، فرزندان ، زر و سیم (اموال فراوان و) انباشته ؛ و اسبان نشان دار (نژاده )، و چارپایان و کشتزارها، اینها همه کالاى این جهان (گذران ) است ، و بازگشتگاه نیکو در نزد خداوند است ، (اى محمد) بگو: آیا مى خواهید به شما از چیزى بهتر از اینها خبر دهم ؟ براى کسانى که پرهیزگارى پیشه کرده اند، در نزد پروردگارشان باغهایى است که از زیر درختان (و غرفه هاى ) آنها نهرها روان است ، جاودانه در آنها، با همسران پاکیزه ، باقى مى مانند، به همراه خشنودى خدا، و خداوند به کار بندگان بیناست .
٢٤ الامام الصادق (ع ) - فیما رواه ابان بن تغلب :...و ینکحوا قصدا...(٤٩٣)
امام صادق (ع ) - به روایت ابان بن تغلب : (خداوند روا داشته است که مردم ) با هزینه اى معتدل زناشویى کنند...
٢٥ الامام الصادق (ع ) - فیما رواه عیسى بن موسى : یا عیسى ! المال مال الله ، جعله ودائع عند خلقه ، و امرهم ان ...ینکحوا منه قصدا...فمن تعدى ذلک کان ....ما نکحه منه حراما...(٤٩٤)
امام صادق (ع ) - به روایت عیسى بن موسى : اى عیسى ! مال ، مال خدا است ، که آن را نزد خلق خود به امانت نهاده ، و به ایشان فرمان داده است که ... از آن با اعتدال به مصرف زناشویى برسانند...پس هر کس از این حد در گذرد...ازدواجى که از آن کرده است حرام است ...
٢٦ النبى (ص ) - عن جابر بن عبدالله الانصارى قال : ذکر رسول الله (ص ) الفرش فقال : فراش للرجل ، و فراش للمراة ، و فراش للضیف ، و الرابع للشیطان .(٤٩٥)
پیامبر (ص ) - جابربن عبدالله انصارى گوید: پیامبر خدا (ص ) درباره بستر سخن گفت و فرمود: ((بسترى براى مرد، و بسترى براى زن ، و بسترى براى مهمان ، بستر چهارم از آن شیطان خواهد بود)).
٢٧ الامام صادق (ع ) - حماد بن عیسى قال : انه نظر الى فراش فى دار رجل فقال : فراش للرجل ، و فراش لاهله ، و فراش لضیفه ، و الفراش الرابع للشیطان .(٤٩٦)
امام صادق (ع ) - حماد بن عیسى گوید: امام صادق (ع )، به بسترى در خانه مردى نگاه کرد و فرمود: بسترى براى مرد، و بسترى براى همسرش ، بسترى براى مهمانش ، بستر چهارم از آن شیطان خواهد بود.
بنگرید!
بستر دو گونه است : کفافى و ضرورى ، و اشرافى و اترافى . اسلام بسترهاى اشرافى و اترافى را، با حدودى که براى مصرف معین نموده طرد کرده است ، پس دو حدیثى که گذشت ، نگرش اسلام را به مال و کالاها و دیگر لوازم زندگى مجسم مى سازد. اسلام استفاده از هر چیز را، بیش از نیاز معقول ، روا نمى داند، براى همین درباره بستر و داشتن و استفاده کردن از آن ، نظرى حکیمانه و معتدل دارد، و آن را چهار گونه مى داند که سه گونه آنها مجاز است و به دست آوردن و بهره گیرى از آنها مباح ، با توجه به مقتضاى اوضاع و احوال و نیازمندیهاى محیطى ، بدون خرج از حد اسلامى تعیین شده براى آن ، و گونه چهارم - به عنوان مظهرى از ولخرجى و خودنمایى و اشراف منشى - از نظر اسلام مردود است ، و به آن عنوان ((از آن شیطان )) داده شده است .
و این اصل اسلامى ، در طرز نگرش به چیزها و کالاها و افزارها، اصلى اساسى است که در آن روح اسلام تجلى مى کند، و تعالیم و ارشادهاى اسلامى ، همگان را - جاى به جاى ، و ایستار به ایستار - به آن متوجه مى سازد، و بدینگونه زمینه اى مناسب براى اجراى عدالت و قسط در میان مردمان فراهم مى آید، به این دلیل که مصرف توانگران را محدود مى سازد، و همین سبب مى شود تا ریخت و پاشها برافتد، و همه مردم و خانواده ها و افراد نیازمند به آنچه نیاز دارند دست یابند.
--------------------------------------
پاورقى ها:
٤٤٧- پر روشن است اگر مسلمانان اگر نتوانند دست طاغوتهاى اقتصادى مسلط بر ثروتها و امکانات را، در داخل سرزمینهاى اسلامى ، کوتاه کنند، هیچگاه نخواهند توانست دست طاغوتهاى اقتصادى خارجى را کوتاه سازند، چرا؟ چون طاغوتهاى اقتصادى ، در منافع و راه رسیدن به منافع ، در همه جاى جهان ، به هم پیوسته اند و از هم جدایى ندارند. این موضوع را همگان باید بخوبى بدانیم ، و از آن آگاه و نسبت به آن بیدار باشیم .
٤٤٨- (جلد سوم ).
٤٤٩- فصل ١٥، از باب ١٢، ((نگاهى به سراسر فصل )) (جلد ششم ).
٤٥٠- مانند ((قواعد فقهى ))، که توفیقى نیست و به آن اشاره خواهیم کرد.
٤٥١- م : ٤٨١ ه. ق .
٤٥٢- م : ٩٦٦ (یا ٩٦٥) ه.ق .
٤٥٣- م : ١٢٦٦ ه. ق .
٤٥٤- ((مفاتیح الشرائع )) ١، مقدمه /١٨.
٤٥٥- ((مکاسب )).
٤٥٦- درباره شناخت ((اجتهاد))، نیز جلد سوم ، صفحه هاى ٣٧ - ٤١، ٤٥ - ٤٨، ٥٤، ١٦٨ - ١٧٠.
٤٥٧- بعنوان مثال درباره موضوعات تاءسیسى : افزودن ((کتاب زکات باطنى )) (غیر رسمى )، ((حق معلوم ))، که بحتم باید این کتاب بر کتابها و ابواب فقه افزوده گردد، زیرا که عملى کردن آن در زندگى جامعه ، در کار اجراى عدالت و قسط - که یکى از دو هدف عمده دین خدا است - نقشى بسیار بنیادین دارد. در این باره ، فصل ٤٠ و فصل ٤١، از باب ١٢ را (حتما) ملاحظه کنید (جلد ششم ). و اما موضوعهاى تکمیلى - مثلا - افزودن چیزهایى بر مواد زکاتى ، در اقتصاد امروز، که برخى از فقها نیز بدان اشاره کرده اند؛ زیرا مواد نهگانه با اقتصاد روزگار صدر اول - در حجاز - مناسب بوده است ، چنانکه به روایت محمد بن مسلم و زرارة بن اءعین ، از حضرت امام محمد باقر (ع ) و حضرت امام جعفر صادق (ع ) امام على بن ابیطالب (ع )، براى اسب سوارى و اسب بارى (یابو) نیز زکات قرار داد (وسائل )) ٦/ ٥١، نیز فصل ٤٠ و ٤١، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٤٥٨- پاره اى مسائلى که در این کتاب (باب ) باید مطرح گردد، در باره ((تعریف مال )) است و تعیین این مطلب که مال از نظر اسلام چیست ، و ماهیت اسلامى آن کدام است . اسلام مال را بعنوان ((قوام )) (پشتوانه زندگى مردمان ) و ((مصحة )) (وسیله سامانیابى زندگیها و معیشتها) معرفى کرده است - چنانکه در فصل پیش ، ( ((نگاهى به سراسر فصل )) )، از آن یاد کردیم (صفحه هاى ١٨٢ - ١٩٢). و این موضوع ((تعریف مال ))، و شناخت ماهیت مال از نظر اسلام ، امرى است بسیار مهم و سرنوشت ساز، در ((حوزة اقتصاد))، که همواره - در ((علم فقه )) - مورد غفلت بوده است و هست .
٤٥٩- ((اصول کافى )) ١/٥٤٢؛ از سخنان امام موساى کاظم (ع ).
٤٦٠- ((اصول کافى )) ١/٥٤٢، از سخنان امام موساى کاظم (ع )، نیز، فصل ٤٦، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٤٦١- ((سوره طاها)) (٢٠):٨١.
٤٦٢- ((مجمع البیان )) ٧/٢٣.
٤٦٣- ((سوره فرقان )) (٢٥):٦٧.
٤٦٤- ((سوره بقره )) (٢):٢١٩.
٤٦٥- ((سوره مائده )) (٥):٨٧.
٤٦٦- ((سوره مائده )) (٥):٨٨.
٤٦٧- ((مجمع البیان )) ٨/٣٩٤.
٤٦٨- ((بحار)) ٧٧ (٧٤)١٧٩.
٤٦٩- ((سفینة البحار)) ١/٦١٥.
٤٧٠- ((سفینة البحار)) ١/٦١٥.
٤٧١- ((کافى )) ٤/٥٢.
٤٧٢- ((تفسیر عیاشى )) ١/١٠٦.
٤٧٣- ((تفسیر عیاشى )) ١/١٠٦.
٤٧٤- ((خصال )) ١/٢٩؛ ((سفینة البحار)) ١/٦١٥.
٤٧٥- ((سفینة البحار)) ١/٦١٦.
٤٧٦- ((تحف العقول )) /٣٣.
٤٧٧- ((بحار)) ٧٧/١٨٢.
٤٧٨- مى توان متن حدیث را ((یسم )) خواند، از مصدر ((وسم ))، یعنى : پرخورى بر دل ، داغ قساوت مى نهد.
٤٧٩- ((غررالحکم )) /٢٣٤.
٤٨٠- ((کافى )) ٦/٢٩٦ - ٢٧٠.
٤٨١- ((کافى )) ٦/٢٩٦ - ٢٧٠.
٤٨٢- ((کافى )) ٦/٢٩٦ - ٢٧٠.
٤٨٣- ((کافى )) ٦/٢٩٦ - ٢٧٠.
٤٨٤- ((تفسیر عیاشى )) ٢/١٣.
٤٨٥- ((مستدرک الوسائل )) ٢/٤٢٣.
٤٨٦- ((امالى )) شیخ طوسى ٢/١٣٣ - ١٣٤.
٤٨٧- فراموش نشود که دو زکات داریم : ((باطنه )) و ((ظاهره )) (رسمى و غیر رسمى )، فصل ٤١، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٤٨٨- ((مکارم اخلاق )) /٥٥٦.
٤٨٩- ((نهج البلاغه )) /٦١٢، ((عبده )) ٢/١٨٥.
٤٩٠- ((تفسیر عیاشى )) ٢/١٣.
٤٩١- ((مستدرک الوسائل )) ٢/٤٢٣؛ ((بحار)) ١٠٣/١٦.
٤٩٢- ((سوره بقره )) (٢):٢١٩.
٤٩٣- ((تفسیر عیاشى )) ٢/١٣.
٤٩٤- ((مستدرک )) ٢/٤٢٣؛ ((بحار)) ١٠٣/١٦.
٤٩٥- ((مستدرک )) ٢/٤٢٣؛ ((بحار)) ١٠٣/١٦.
٤٩٦- ((خصال )) /١٢٠.
محدودیت در وسایل سوارى
بنابراین ، اصل مورد نظر (یعنى اصل قبول کفاف و ترک اتراف )، ((حاکم )) بر قواعد حاکمیت در فقه است نه محکوم آنها، چون اگر امثال این اصل محکوم و متروک شناخته شود، هوس مالک شدن هر چیز (به هر اندازه ، و با هر کیفیت و به هر قیمت )، از سوى توانگران و اغنیا و اشراف ، هیچ مانعى در برابر خود نمى بیند، و در این هنگام است که خانواده هاى توانگر به مصرف کردن مقدارى از هر چیز مى پردازند که به آن اندازه حق ندارند و به آنان نمى رسد؛ و در نتیجه براى نیازمندان دیگر امکان به دست آوردن آنچه مورد نیاز است باقى نمى ماند. و این چگونگى به ذات خود، راه استقرار قسط را در میان مردم و رواج آن را در جامعه مى بندد. و این مطلبى (کاملا) آشکار است و این امر در دین اسلام مردود است ، زیرا که در چنین وضعیتى ، بر قسط قرآنى و عدالت اجتماعى اسلامى خط بطلان کشیده مى شود، و این اسلام دیگر آن دین الاهى نخواهد بود که جامعه هاى بشرى را خوشبخت گرداند.
٢٨ الامام الصادق (ع ):...و یرکبوا قصدا... اترى الله ائتمن رجلا على مال خول له ، ان یشترى فرسا بعشره آلاف درهم ، و یجزیه فرس بعشرین در هما... و قال : ((و لا تسرفوا، انه لا یحب المسرفین ))(٤٩٧)
امام صادق (ع ): ...(خداوند روا داشته است که مردم )، به صورتى مقتصدانه از مرکب استفاده کنند... آیا تصور مى کنى که کسى که خداوند او را در مالى که به او داده ، امین قرار داده است ، مجاز دانسته است که اسبى به ده هزار درهم بخرد، با اینکه اسب بیست درهمى براى رفع نیازهاى او کافى است ... و در قرآن کریم مى فرماید: و لا تسرفوا، انه لایحب المسرفین ((اسراف مکنید که خدا اسرافکاران را دوست نمى دارد))؟
٢٩ الامام الصادق (ع ): المال مال الله ، جعله و دائع عند خلقه ، و امرهم ان یاکلوا منه قصدا... و یرکبوا منه قصدا.... فمن تعدى ذلک کان اکله حراما... و ما رکبه منه حراما.(٤٩٨ )
امام صادق (ع ): مال ، مال خداست ، که آن را همچون امانت به بندگان خود سپرده است ، و به آنان فرمان داده است که با میانه روى از آن بخورند... و با میانه روى از مرکب سوارى استفاده کنند... پس هر کس از این حد تجاوز کند، خوردنش حرام است ... و سوار شدنش حرام .
٣٠ الامام الهادى (ع ) - قال ابوطیفور المتطبب : سالنى ابوالحسن (على الهادى )(ع ): اى شى ء ترکب ؟ قلت : حمارا. قال : بکم ابتعته ؟ قلت : بثلاثه عشر دینارا. قال : ان هذا لهو السرف ، ان تشترى حمارا بثلاثه عشر دینارا و تدع برذونا...(٤٩٩ )
امام هادى (ع ) - ابوطیفور پزشک مى گوید: ابوالحسن (امام على هادى (ع )) از من پرسید: ((بر چه مرکبى سوار مى شوى ؟)) گفتم : بر خر؟ فرمود: ((آن را چند خریده اى ؟)) گفتم : سیزده دینار. فرمود: ((این اسراف است ، که خرى را به سیزده دینار بخرى و یابویى (ارزان قیمت ) نخرى ))...
٣١ النبى (ص ) : ...من بنى بنیانا، ریاء و سمعه ، حمله یوم القیامه الى سبع ارضین ، ثم یطوقه نارا توقد فى عنقه ، ثم یرمى به فى النار. فقلنا: یا رسول الله ! کیف یبنى ریاء و سمعه ؟ قال : یبنى فضلا على ما یکفیه ، او یبنى مباهاة .(٥٠٠)
پیامبر (ص ): ...هر کس بنایى را به ریا و براى شهرت بسازد، او را در قیامت به هفت طبقه زمین مى برد، سپس به صورت گردنبندى آتشین برگرد گردن او در مى آید، و آنگاه همراه با آن در آتش فرو افکنده مى شود. گفتیم : یا رسول الله ! خانه چگونه به ریا و براى شهوت ساخته مى شود؟ فرمود: به اینکه بیش از اندازه کفاف بسازد، یا براى اینکه به آن ببالد.
٣٢ الامام الصادق (ع ): ما بنى فوق ما یسکنه ، کلف حمله یوم القیامه .(٥٠١)
امام صادق (ع ): آنچه بیش از نیاز سکونت ساخته شود، صاحب آن - در قیامت - مکلف به حمل آن مى شود.
٣٣ الامام الصادق (ع ): کل بناء لیس بکفاف فهو و بال على صاحبه یوم القیامه .(٥٠٢)
امام صادق (ع ): هر بنایى که بیش از کفاف و بسندگى باشد - در روز قیامت - وبال و عقوبتى براى صاحب آن خواهد شد.
قرآن :
١ اتبنون بکل ریع آیة تعبثون # و تتخذون مصانع لعلکم تخلدون .(٥٠٣)
آیا بر هر فراز گاهى به بازیچه نشان راهى مى سازید # و کاخهایى افراشته (یا آبدانهایى ) فراهم مى آورید (به این خیال ) که شاید جاودانه در آنها بمانید (و به مرگ و کوچیدن از این خاکدان نمى اندیشید)؟
حدیث :
١ النبى (ص ) : ان لکل بناء یبنى و بال على صاحبه یوم القیامه ، الا ما لابد منه .(٥٠٤)
پیامبر (ص ): هر بنایى که ساخته شود، براى صاحب خود - در روز قیامت - وبالى خواهد بود. مگر ساختمانى باشد به اندازه نیاز.
قرآن کریم ، ساختن ساختمانهاى تجملى و اشرافى را - چنانکه در دو آیه پیش گذشت - نهى کرده است ، شیخ طبرسى مى گوید: اتبنون بکل ریع ((یعنى در هر جاى بلند...، آیه تعبثون یعنى بنایى که براى سکونت به آن نیاز ندارید، بلکه بیهوده و براى بازى (و مشغول بودن ) و سرگرمى مى سازید؛ گویى خداوند ساختن جایى را که به آن نیازى ندارند، ((عبث ، کارى بیهوده )) نامیده است - چنانکه ابن عباس (به روایت عطا) چنین گفته است ، و مؤ ید آن است این خبر که از انس بن مالک نقل شده است : ان رسول الله (ص ) خرج فر اى قبه مشرفه ، فقال : ما هذه ؟ قال له اصحابه : هذا لرجل من الانصار، فمکث حتى اذا جاء صاحبها فسلم فى الناس ، اعرض عنه . و صنع به ذلک مرارا حتى عرف الرجل الغضب و الاعراض عنه ، فشکا ذلک الى اصحابه و قال : و الله انى لانکر نظر رسول الله (ص ) ، ما ادرى ما حدث فى و ما صنعت ؟ قالوا: خرج رسول الله (ص ) فراى قبتک فقال : لمن هذه ؟ فاخبرناه . فرجع الى قبته فسواها بالارض ، فخرج رسول الله (ص ) ذات یوم فلم یر القبه ، فقال : ما فعلت القبه التى کانت ههنا؟ قالوا: شکا الینا صاحبها اعراضک عنه ، فاخبرناه ، فهدمها. فقال : ان لکل بناء یبنى ، و بال على صاحبه یوم القیامه ، الا ما لابد منه ((روزى رسول خدا (ص ) در آمد و (بر سر ساختمانى ) قبه اى بلند دید. پرسید: این چیست ؟ اصحاب گفتند: این ساختمان از آن یکى از انصار است . پیامبر (ص ) درنگ کرد تا صاحب آن آمد و در میان مردم سلام کرد، پیامبر (ص ) از او روى گرداند. این کار را چند بار در حق او تکرار کرد، تا آن مرد سرانجام از خشم و اعراض رسول خدا (ص ) از خودش آگاه شد، و نزد اصحاب گله کرد و گفت : من متوجه نظر تند رسول خدا (ص ) شده ام ، لیکن نمى دانم چه شده است و من چه کرده ام ؟ گفتند: پیامبر (ص ) بیرون آمد و قبه تو را دید و پرسید که : ((این از آن کیست ؟ ما به او گفتیم که مال تو است . پس آن مرد رفت و قبه (ویران و) با زمین یکسان کرد. سپس رسول خدا (ص ) روزى بیرون آمد و آن قبه را ندید، پرسید: قبه اى که اینجا بود چه شد؟ گفتند: صاحب آن علت اعراض تو را از ما جویا شد و ما او را آگاه کردیم ، و او آن را ویران ساخت . در اینجا پیامبر (ص ) فرمود: هر بنایى که ساخته شود، براى صاحب خود - در روز قیامت - وبالى خواهد بود، مگر ساختمانى باشد به اندازه دنیا)).
و حکمت عملى در این موضعگیرى قاطع ، آن است که منع شدن ساختن چنین بناها و عادت دادن مردم به دورى جستن از آنها، موجب آن مى شود که زمینها و مصالح ساختمانى به دیگران برسد و کسان دیگر نیز فرصت بهره مند شدن از خانه اى - هر چند تنگ و کوچک - پیدا کنند.
نیز درباره محدودیت تصرف در اموال و مصرف آنها، به بند ((اء))، از فصل دوم ، از همین باب رجوع کنید.(٥٠٥)
حدیث :
١ الامام على (ع ): الا! و ان اعطاء المال فى غیر حقه تبذیر و اسراف ...(٥٠٦)
امام على (ع ): آگاه باشید! که بخشیدن مال در آنجا که حق (و درست ) نیست ، تبذیر است و اسراف ...
٢ الامام الصادق (ع ): ثلاثه ترد علیهم دعوتهم : رجل رزقه الله مالا فانفقه فى غیر وجهه ، ثم قال : یا رب ارزقنى ، فیقال له : الم ارزقک ؟(٥٠٧)
امام صادق (ع ): سه کس دعایشان مستجاب نمى شود: مردى که خدا مالى روزى او کرده است و او آن را نابجا به مصرف رسانده است ، که چون بگوید: پروردگارا، مرا روزى ده ! به او گفته شود: ((مگر به تو روزى ندادم ))؟
٣ الامام الصادق (ع ) - فى عد الثلاثه الذین لایستجاب لهم دعوه : رجل اعطاه الله مالا فانفقه فى غیر حقه ، ثم قال : اللهم ارزقنى ، فلا یستجاب له ...(٥٠٨)
امام صادق (ع ) - در شمارش سه کسى که دعایشان مستجاب نمى شود: مردى که خدا مالى به او عطا کند، و او آن را در غیر جاى شایسته خود به مصرف رساند؛ چون بگوید: ((اللهم ارزقنى ))، دعایش مستجاب نخواهد شد.
اخبار و احادیث این موضوع ، مصرف کردن را نیز - به صورتى آشکار - محدود مى کند.
نگاهى به سراسر فصل
١- محدودیت در مصرف و هزینه ...: مهمترین چیزى که در آن اسراف و زیاده روى صورت مى گیرد، خرج کردن است ، در صورتهاى گوناگون آن . چه بسیار کسان که در سایر امور و در خرید شخصى چیزها و کالاها، هیچ وقت اسراف نمى کنند، لیکن هر وقت براى چیزى یا در راه مقصودى هزینه گذارى مى کنند - خواه خوب باشد یا نه - به اسرف و افراط مى پردازند. از اینرو مى نگریم که تعالیم اسلامى - با اینکه درباره انفاق و بخشندگى تاءکید مى کند، چنانکه به تفصیل در باب دوازدهم از آن سخن گفته خواهد شد.(٥٠٩) - آنچه را که از حدود میانه روى تجاوز کند ممنوع مى شمارد و اجازه نمى دهد که خرج کردن از طریق اعتدال خارج شود، بلکه پیوسته مردمان را به پیروى از حکمت ((توازن )) و ((تعادل )) فرا مى خواند.
از جمله این تعالیم است این حدیث نبوى ، که در فصل آینده نیز خواهد آمد: ان اصنافا من امتى لایستحاب لهم دعاؤ هم ...و رجل رزقه الله مالا کثیرا، فانفقه ، ثم اقبل یدعو: یا رب ارزقنى ...(٥١٠) ((گروههایى چند از امت من دعایشان متسجاب نمى شود...و مردى که خدا مالى فراوان بهره او کرده است ، و او آن اموال را خرج کرده (و به هدر) داده است ، آنگاه مى گوید: پروردگارا به من روزى بده ...)).
٢ - محدودیت در خوردن و آشامیدن :
صرف شدن خوراکیها و نوشیدنیها و مواد غذایى ، بر حسب شرع ، از لحاظ کمیت و کیفیت محدودیت دارد، و انسان نمى تواند از آنها جز با اعتدال و میانه روى در هر دو جهت کمى و کیفى مصرف کند، هر چند خود مالک آن باشد. و این اعتدال در مصرف ، به اعتبار جسمى و روحى براى او خوب و مناسب است ، چنانکه امام على بن ابیطالب (ع ) مى فرماید: من اقتصر فى اکله ، کثرت صحته و صلحت فکرته (٥١١) ((هر کس در خوراک خود کمتر مصرف کند، سلامتى او افزونتر و فکر او بازتر خواهد بود))، و امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (ع ) مى فرماید: لو ان الناس قصدوا فى المطعم لاستقامت ابدانهم (٥١٢) ((اگر مردمان در مصرف خوراک میانه روى را پیشه خود سازند، بدنهاشان سالم و محکم مى شود)).
و روشن است که دو طرف اندازه میانه - یعنى پرخورى و گرسنگى - هر دو حال آدمى زیانبخش است ، و مواهب جسمى و روحى او را تباه مى سازد، چنانکه امام على بن ابیطالب (ع ) مى فرماید: ...و ان اجهده الجوع قعدبه الضعف ، و ان افرط فى الشبع کظته البطنه (٥١٣) ((اگر گرسنگى به آدمى فشار آورد ناتوانى او را از پاى در خواهد آورد، و اگر در سیرشدن افراط ورزد پرخورى او را رنج خواهد داد)). پس حدى که نظام تکوینى (آفرینش )، خوردن و آشامیدن آنرا مجاز مى شمارد، همان است که نظام تشریعى (احکام دینى ) نیز روا مى دارد، یعنى حد میانه ، نه بیشتر و نه کمتر، بنابراین پرخورى و شکم پرستى خروج از حد تکوینى است ، و شرع نیز آن را روا نمى شمارد اذا شبع البطن طغى (٥١٤) ((چون شکم سیر شود سر به طغیان بر مى دارد))(٥١٥) گرسنگى نیز بیرون رفتن از مرز اعتدال است و شرع مخالف با آن است (ما آمن بى من بات شبعان و جاره جائع (٥١٦) کسى که سیر بخوابد در حالى که همسایه اش گرسنه باشد به من ایمان نیاورده است ).
و این هر دو کار، یا از ناآگاهى انسان از مصلحت خویش نتیجه مى شود، یا از ستم کردن به حق دیگرى . پس بر انسانى که بر سر سفره هاى اطعام خدا نشسته ، واجب است که از اسراف (از لحاظ مادى ) و سرکشى و طغیان (از لحاظ روحى ) دورى گزیند، و نفس خویش رابه قیدهاى اعتدال و میانه روى مقید سازد، تا از یک سو با تباه کردن تندرستى و اندیشه خویش بر خود ستم روا ندارد، و از سویى دیگر با خوردن چیزى که از آن او نیست (از نظر مالکیت ، یا حق داشتن ) بر دیگرى ستم نکند.
٣- محدودیت در فرش و بستر:
آنچه از احادیث - که پاره اى از آنها نقل شد - علاوه بر دستورهاى کلى قرآنى بر مى آید، این است که همه افراد نسبت به تمام آنچه مصرف مى کنند محدودیت دارند. و این محدودیتها گستردنى و بستر و اثاث (افزار خانه ) را نیز شامل مى شود. از اینرو است که بستر چهارم - بعنوان نمونه اى از زیاده روى و اسراف - شیطانى خوانده شده است ، چه آن از مصداقهاى تجاوز از حد میانه روى است ، و از چیزهایى است که زندگى را به اشرافیت و اتراف مى کشاند. و این موضوع در ((بنگرید))، که در فصل گذشت ، یاد آورى شد.
تذییل
احادیثى درباره محدودیت فرش و فراش آمده است که آنها را - مانند خانه و مسکن - محدود مى سازد (و بیشتر این احادیث در معنى و آموزش و گاه در تعبیر همانندند). و این چگونگى ما را به این امور رهبرى مى کند:
(١) - محدودیت مصرف - به صورت کلى - یک موضوع مهم اسلامى است .
(٢) - محدودیت بستر و مسکن - به صورت خاص - امرى است ثابت در شریعت اسلام ، اگر چه از لحاظ کمیت و کیفیت بر حسب اشخاص و اوضاع و احوال و مکانها - تا حدودى - اختلافى پیدا کند، که آن نیز از حد میانه روى نباید بگذرد. در زمان پیامبر اکرم (ص ) و در زمان امام صادق (ع )، داشتن بستر چهارم (به صورت تشریفات و زاید)، شیطانى شمرده شده است . و به همینگونه مسکن و خانه ، در هر دو زمان تحدید شده است .
(٣) - تعبیر ((و الفراش الرابع للشیطان ، بستر چهارم از آن شیطان است ))، دو نتیجه تربیتى و اجتماعى دارد.
یک - از لحاظ اقتصادى ، مصرف کردن بیش از نیاز را منع مى کند.
دو - از لحاظ اخلاقى ، به تصحیح اصول اخلاقى و فرهنگى مى پردازد، بدینگونه که زندگى اسراف آمیز را شیطانى مى خواند، و از این راه جنگى بر ضد عرف جارى تکاثرى و اترافى و اخلاق و اوهام اشرافى و ولخرجیهاى مسرفانه و زیانبار به راه مى اندازد.
(٤)- دستورها و تعالیم یاد شده به مبارزه ریشه دار با فاصله هاى نابجا و تفاوتهاى مصرفى میان مردم مى پردازد، و جامعه را به سطح مصرفى (تقریبا) یکسان مى رساند، و به شکلى از زندگى نزدیک مى کند که وجود اختلافهاى فراوان به آن راهى ندارد.
(٥) - همچنین مردمان را بر ضد مصرف اسرافى و معتاد شدن به آن بر مى انگیزد، و بر دوش مسئولان جامعه اسلامى - بویژه عالمان دین و مبلغان آن - تکلیفهایى قرار مى دهد با هدفهایى بزرگ و آفاقى وسیع ، از اینگونه :
نخست - در زندگى خود به مصرفهاى زیادى و تجملى ، در لباس و فرش و فراش و وسایل نقلیه و خانه و نظایر اینها دست نیازند، تا بتوانند - بدون مجامله و تردید- به نشر تعالیم اصیل اسلامى در اینگونه امور بپردازند، و مردمان را به عمل به آن ها فرا خوانند، و زندگى اسلامى را به ایشان بشناسانند.
دوم - همه سعى و کوشش خود را، براى حفظ خویش و ضبط نفس به کار گیرند، که به مترفان و مسرفان و صاحبان ثروتهاى گزاف - از دنیاداران و دنیا خواران - نزدیک نشوند، تا از لمس زندگى ناکامان و معیشت تنگ و سراسر رنج و درد آنان باز نمانند. آرى برایشان لازم است که به این فرمان ((قرآن کریم )) گوش فرا دارند و به آن عمل کنند: و لا ترکنوا الى الذین ظلموا فتمسکم النار ((به سوى ستمگران مگرایید (و از آنان پشتگرمى مجویید) که آتش شما را خواهد سوخت )).(٥١٧)
سوم - زندگى و معیشت شیطانى را (به تعبیر پیامبر اکرم (ص ) و امام صادق (ع ) ) جایز نشمارند و به آن با زبان یا کردار یا سکوت خوشامد نگویند.
چهارم - از آنچه در اینجا و آنجا از اسرافهاى فراوان و مصرفهاى گرانبها و مایه ویرانى مصالح توده ها و حقوق ایشان پیش مى آید، چشم فرو مگیرند، و خود را به بیخبرى نزنند، در صورتى که اینها همه در برابر چشم و گوش توده هاى ناکام و سخت گذران و نیازمند به ساده ترین نیازها و وسایل صورت مى پذیرد.
پنجم - آیه قرآنى را: قل : من حرم زینه الله التى اخرج لعباده و الطیبات من الرزق ((چه کسى زینتى را که خدا براى بندگانش پدید آورده است و رزق و روزى پاکیزه را حرام کرده است ...))، وسیله اى در دست هوسبازان قرار ندهند تا به بهانه آن هر اندازه و به هر شکل که مى خواهند - با خاطر جمعى - به اسراف و افراط و تجمل بپردازند، بى آنکه توجهى به مقصود آیه داشته یا در اطراف آن به تفقه و فهمیدن واقعى پرداخته باشند. و در این هنگام از آنان مى پرسیم : آیا گروهها گروه مردم بینوا بندگان خدا نیستند؟ پس چرا نباید به چیزى از این زینت و روزى پاکیزه دسترسى پیدا کند؟ آیا خداوند مترفان را به چنین نعمت وافر و زینت زیبا مخصوص گردانیده و دیگران را از آن محروم کرده است ، یا - و پناه بر خدا - اینان و طرفدارانشان محرومیتها را پدید آورده اند؟ آرى ، این خداوند مهربان نیست که به مظلومان ستم مى کند، بلکه - به نص ((قرآن کریم - برخى توانمند برناتوانان ستم روا مى دارند.
٤- محدودیت در مسکن :
از مظاهر آشکار استکبار و استضعاف اقتصادى و نظام طبقاتى نادرست و کامرانى و ناکامى اجتماعى ، خانه است و تفاوتهاى کلان موجود میان کوخها و ساکنان آنها و کاخها و ساکنان آنها (در صورتى که همه انسانند و مسلمان - یا همنوع - و در اجتماع و محیطى اسلامى زندگى مى کنند)، و این دو چگونگى لازم و ملزم یکدیگرند، یعنى وجود کاخ در شهر سبب پیدا شدن کوخ و آلونک است ، به همانگونه که وجود کوخ و آلونک از وجود کاخ خبر مى دهد. و از اینجاست که مى نگریم پیامبر رهایى بخش ، از آن صحابى انصارى که گنبد و قبه ساخته بود اعراض کرد و جواب سلامش را (با وجود واجب بودن جواب سلام ) نداد، تا آنگاه که صاحب قبه آن را در هم کوبید، و با زمین یکسان کرد. و این بدان جهت است که قبه و کاخ (ساختمانهاى اترافى و اشرافى ) آفریننده کوخ است ،(٥١٨) و به اسراف مى انجامد، و موجب تکبر و برترى جویى مى شود، و گرنه چه مانعى دارد که شخصى از مال خویش گنبد و بارگاه و قصرى بسازد؟
و تجربه هاى تاریخى در زندگى انسان و واقعیتهاى موجود در جامعه هاى بشرى ، همه دلالت بر آن دارد که کاخ محلى مناسب براى زندگى انسان و همخوان با رشد نیروهاى مادى و روحى او نیست ، و همچنین است کوخ و آلونک ، بلکه هر یک از این دو گونه مسکن ، مقبره اى بوده است براى مواهب مادى و معنوى انسان ؛ و در زمان حاضر نیز چنین است .
هم گورستان کسانى بوده است که با نادارى و خوارى و بیسوادى و ناکامى از دنیا رفتند و در حق ایشان گفتند که ((القبر خیر من الفقر(٥١٩) قبر (مردن ) نیکوتر از فقر است )) و هم گورستان کسانى که با مرگ تکاثرى و اترافى و برترى خواهى از دنیا رفتند، و بزرگان ، آنان را ((مرده )) به شمار آوردند.(٥٢٠) پس ساکنان هر دو گونه از مسکن - اغلب - چون مردگانند و بهره اى از زندگى انسانى با مضمون متعالى و راقى آن ندارند.(٥٢١) یکى از آن دو تحقیر مى شود و به عقده خود کم بینى مبتلا مى گردد، و دیگرى همه جا مورد احترام قرار مى گیرد و دچار عقده خود بزرگ بینى .
و براى هر یک از دو زندگى - زندگى کاخها و زندگى کوخها - فرهنگى و خصلتى و خلق و خویى است . خلق و خوى ساکنان کاخها جامعه را به اسراف و اتراف سوق مى دهد و آن را به دو قطب تقسیم مى کند: قطب کامورى و قطب ناکامى .
تعبیرهاى وارد شده در احادیث - که در فصل گذشت - درباره ساختن خانه و مسکن (و دیگر ساختمانها)، دو چیز را تعیین مى کند:
(١)- حد مسکن : مسکن و خانه باید از مقدار بسنده براى سکنى و از حد، ((کفاف )) تجاوز نکند، و به چیزى ((بیش از محل سکونت بودن )) نرسد. و این مقدار هر چند بر حسب افراد و خانواده ها و محیطهاى معیشت و سطح معیشتى افراد و حالت اقتصادى حاکم بر زندگى تفاوت پیدا مى کند - که به تفصیل در ((نگاهى به سراسر فصل )) سابق از آن سخن گفتیم - با وجود این لازم است که مقدار تفاوت از حدود اقتصادى و میانه روى اسلامى و توازن اجتماعى و تواضع انسانى - که اسلام به شدیدترین وجه درباره مراعات آنها تاءکید کرده است - تجاوز نکند.
(٢) - هدف مسکن : باید منظور از ساختن خانه ، سکنى گزیدن و برگزارى مراسمى در حد مناسب باشد (و این نیاز - بنابر ضرورت عقلى و شرعى و عرفى - جز به مقدار بسنده و کیفیت مناسب و معتدل نخواهد بود)، نه براى برترى جویى و تفاخر و از دیگران خود را برتر نشان دادن ، و موقعیتى (کاملا) متفاوت و اشرافى براى خویشتن فراهم آوردن .
با راهى که اسلام پیموده است ، یعنى اصل محدودیت در مسکن و طرد ساختن کاخهاى بلند و خانه هاى بسیار آراسته و پیراسته ، توانسته است - اگر به آن عمل شود - امتیازهاى معیشتى و انحصارطلبیهاى زشت را ریشه کن کند، و آثار اینها را براندازد، و با این ارزشهاى دروغین و اخلاق حاکم بر زندگى اشرافى به نبرد برخیزد، و پایگاههاى نظام طبقاتى را - در بعدهاى فرهنگى و اخلاقى و اجتماعى و اقتصادى - ویران سازد. و بدینسان دیگر مجالى براى آن باقى نمى ماند که افراد با زیادى خاک و خشت و وسایل تزیینى یا کمى آن ، با یکدیگر تفاوت پیدا کنند، و به معیارهایى دروغین و فاقد ارزش متوسل شوند، و چنان بخواهند که بوسیله اینگونه چیزهاى پوچ برترى و سلطه اجتماعى خود را بر دیگران تحمیل کنند.
با صرف نظر کردن از اینکه مصرف تجملى ، متضاد با رشد اقتصادى و تاءمین عمومى و رسیدن به خود بسندگى و بى نیازى اجتماعى و سامانیابى معیشتى همه خلق است ، طرد این مصرفیگرى و اشرافیت و کاخ نشینى - به خودى خود - عامل برافتادن فقر و کوخ نشینى است ، زیرا که کوخ نشینى برخاسته از کاخ نشینى است .
(١) - پشتوانه قرآنى : آگاه باشید! آیاتى که اسراف را منع و تکبر و اتراف را طرد مى کند و از تجاوز و طغیان باز مى دارد، همه به منظور آن است که مصرف کردن را، در همه اشکال آن - هم از لحاظ کمى و هم از لحاظ کیفى - محدود سازد. و به همینگونه آیاتى که زمین را از آن همه مردم مى داند، و موهبتهاى الاهى را مخصوص همگان معرفى مى کند نیز، استهلاک و مصرف و بهره مندى را محدود مى سازد. و مقتضاى ((قرار دادن (و به وجود آمدن ) زمین براى همه مردم )) آن است که بدون انحصارطلبى ، یا زیاده خواهى ؛ یا غصب و امثال آن بتواند در دسترس عموم بندگان خدا قرار گیرد. بنابراین مناسب است زمینها در نقاط مسکونى بر حسب نیازمندیهاى عمومى تقسیم شود، و از دست متجاوزان و زمین خواران بیرون آید. و دیگر زمین دستمایه سودخوارى سودخواران نشود،(٥٢٢) چه زمین نیز از اموال به شمار مى آید و ممکن است به صورت ((دولة بین الاغنیاء، وسیله سودجویى متناوب توانگران )) درآید - که قرآن کریم آن را منع کرده است .
در پرتو تعلیم قرآنى درباره زمین ، لازم است که مصالح لوازم ساختمانى - که اصل و مواد آنها نیز از زمین به دست مى آید - چنان باشد که به آسانى در دسترس همگان قرار گیرد، و اختصاص به توانگران جاه فروش نداشته باشد، و در معرض گرانفروشى و احتکار قرار نگیرد، و عده اى به صورت تجملى و زاید از آنها بهره مند نشوند در حالى که همه مردم همواره به آنها نیاز دارند. و چنین است مسئله مساحت و مقدار زمین ، زیرا از قسط اسلامى و حدود مقرر دینى بسیار دور است که گروهى بتواند به مساحتهاى زیادى از زمین دسترسى پیدا کنند، و براى گروهى دیگر، دسترسى پیدا کردن به قطعه کوچکى از زمین ساختمانى ممکن نباشد.
و چون قسط و عدالت جز با کتاب و میزان و آهن (نیروى اجرایى قوى ) برقرار نمى شود، و طاغوتان تکاثر و اتراف با رضاى خاطر به حق و عدل گردن نمى نهند، بر هیئت حاکمه اسلامى واجب است که - با قانونگذارى و اجراى درست قانون - از آزادى مصرف و مصرف تجملى زمین و لوازم و مصالح ساختمانى جلوگیرى کنند، تا نمونه هایى از عدل و قسط راهى به تحقق یافتن بیابد.
(٢) - حد قوامى مسکن : حد قوامى که همان حد الاهى مال است - چنانکه بیان شد -(٥٢٣) شامل مسکن نیز مى شود. مسکن نیز نباید بیش از حد قوام و نیاز عادلانه باشد. پس کیفیت و کمیت مسکن - هر دو - محدود به حدود قوامى است ، و همتراز با سطح زندگى اجتماعى و نیازمندیهاى جامعه . پس به همانگونه که اشاره کردیم ، مجوزى وجود ندارد که مشتى از مردم خانه هایى بزرگ و باغهایى با نهرهایى روان همچون بهشت داشته باشند، در حالیکه بسیارى از مردم ، از کوچکترین خانه یا سرپناه یا اطاق یا فضاى مخصوصى ، براى آرامش یابى از رنجهاى زندگى ، محروم بمانند.
(٣) - برنامه ریزى عمران شهرها در سرزمین اسلامى : از آنچه گذشت ، چارچوب کلى براى برنامه ریزى اسلامى به منظور آبادانى شهرها معلوم شد. و آن یک برنامه ریزى متوازن و قوامى است ، که همه مردم رابهره مند سازد، بدون اینکه در آن اسرافى باشد یا تضییقى ، یا انحصار طلبیى و تجاوز به حقى ، یعنى بدون ((فقر سکنایى )) یا ((تکاثر و اتراف سکنایى )).
و به همانگونه که مراعات عدالت و توازن در توزیع مواد و مصالح ساختمانى ضرورى است ، مراقبت در تولید آن مواد و مصالح نیز ناگزیر باید صورت بگیرد، تا این چیزها به صورت اشیاء اترافى و تجملى در نیاید، و خود به خود قسمتى بزرگ از سرمایه و کار جامعه را به خود اختصاص ندهد، و محرومیتى در قشرهایى پدید نیاورد.
با عملى شدن آنچه گفتیم ، و نظایر آنها، ویژگیهاى اساسى نظام اسلامى آشکار مى شود و از دیگر نظامهاى اقتصادى تمایز پیدا مى کند. و عملى شدن متوقف بر قانونگذارى است . و در قانونگذارى اسلامى واجب است که همه تعالیم و دستورهاى اسلامى مراعات شود، زیرا اگر برخى از این تعالیم و دستورها به صورتى بریده از تعالیم دیگر در نظر گرفته شود، به ((مجموعه تعالیم اسلامى )) سازنده انسان و اجتماع آسیب مى رساند (و این چیزى است که به لحاظ اهمیت حتمى آن ، مکرر در ضمن گرفتارهاى خود از آن یاد کرده ایم ). با توجه به این امور، نمى توانیم سخنان پیامبر اکرم (ص ) و احادیث دیگر را کنار بگذاریم ، و با چشمپوشى از آنها (یا صرفا اخلاقى شمردن آنها)، به تفقه و فهم درست احکام زمین و مالکیت زمین و ساختمان کردن در زمین بپردازیم ، مثلا این حدیث نبوى : من بنى بنیانا ریاء و سمعة ، حمله یوم القیامة الى سبع اءرضین (٥٢٤) ((هر کس بنایى را براى ریا (به رخ دیگران کشیدن ) و شهرت بسازد، او را در روز قیامت به درون هفت طبقه زمین فرو خواهد برد)).
و باید دانست که اینگونه جهت بخشى و تربیت - از آنگونه که در حدیث آمده است - در هیچ نظام دیگرى نظیر ندارد، و آن کس که مسلک اشتراکى دارد، به عالم حقیقت و آثار اعمال ایمان ندارد تا به اینگونه تعالیم عمل کند؛ و صاحب سرمایه خواهان هر چه بیشتر سود است و پیوسته به تفاخر و تکبر مى پردازد... و اما ما اقوام مسلمان به این دستورهاى سازنده معتقدیم ، لیکن از آنها استفاده نمى کنیم ، و بر طبق آنها - چنانکه شایسته است - به عمل نمى پردازیم .
(٤) - وسعت خانه براى چه و براى که ؟: در برخى از احادیث نبوى ، بزرگى و وسعت خانه مورد ستایش قرار گرفته و از اسباب سعادت شمرده شده است (من سعادة المسلم ، المسکن الواسع (٥٢٥) از سعادت مسلمان است داشتن مسکن وسیع ). تفقه در احادیث و تعالیم دینى و فهم درست آنها - و جمع بین آنها - ما را به مسائلى راهنمایى مى کند:
یک - بزرگى خانه مطلوب و ستوده است ، به شرط آنکه از حلال باشد.
دو - اگر از حلال باشد، بسیار بزرگ نخواهد بود، چه - بنابر احادیثى که در پیش گذشت - حلال نمى تواند چنین (بسیار و فراوان ) باشد.
سه - وسعت خانه زمانى مورد ستایش است که وسیله اى براى دست یافتن صاحب خانه به هدفهاى شایسته خانوادگى و اجتماعى شود، همچون بر پا داشتن جلساتى آموزنده در آن ، به منظورهاى مفید براى همه مردم ، و اطعام مردم ، و گسترش دادن روابط خویشاوندى و انسانى ونظایر اینها.
وسعت خانه و بزرگى آن ، از دیدگاهى دیگر نیز ممکن است ستایش شده باشد؛ و آن مربوط مى شود به خانواده هایى که افرادى چند و فرزندانى متعدد - از دختر و پسر - دارند، که باید اطاقها و محل استراحت درس خواندن و خوابگاههاى آنان جدا باشد (چنانکه درباره این امر مهم احادیثى نیز رسیده است (٥٢٦))، و در زندگى خانوادگى آسوده باشند، و از پاره اى تباهیهاى اخلاقى و روحى و تربیتى که ممکن است از کوچکى خانه و کمى اطاق و درهم لولیدن افراد پدید آید جلوگیرى شود.
و این چگونگى شامل حال هر خانواده اى که افرادى چند داشته باشند مى شود. بنابراین ، وسعت خانه با این هدف مهم - باز هم با رعایت جوانب اقتصاد و ترک اسراف و تجمل زاید - چیزى است پسندیده و جدا از مقوله ساختمانهاى تجملى و خانه هاى بزرگ مسرفانه ، که موجب غصب و کمبود زمینهایى مى شود که باید در ساختن خانه براى دیگران به کار آید. ساختمانهاى اشرافى و اسرافى ، به هزینه هاى بسیار دیگرى نیز - براى نگاهدارى و نظافت و انواع رسیدگى و آرایه - نیاز دارد، چنانکه امام سجاد (ع ) مى فرماید: من اءصاب من الدنیا اءکثر، کان فیها اءشد فقرا، لانه یفتقر الى الناس فى حفظ اءمواله ، و یفتقر الى کل آلة من آلات الدنیا(٥٢٧) ((هر کس از مال و منال دنیا بیشتر داشته باشد، نیازمندیهایش بیشتر خواهد شد، زیرا در نگاهدارى اموال خود به مردمان دیگر نیاز پیدا مى کنند، و همه گونه وسیله از وسایل دنیوى راباید داشته باشد)).
چهار - ستایش وسعت خانه ، مجوزى براى پر خرجى ساختمان و آرایش و پیرایش چندان آن و جاه فروشى نخواهد شد، زیرا که ((اتراف )) و ((اسراف )) و خودنمایى به هر صورت که باشد ممنوع است ؛ بنابراین ؛ وسعت خانه مى تواند داراى وضعیتى بسیار بسیار ساده باشد، چنانکه از آن یاد خواهیم کرد.
پنج - وسعت خانه زمانى ستوده است و از اسباب خوشبختى محسوب مى شود، که در میان مردم گروههاى فراوانى بدون پناهگاه و بدون داشتن یک وجب زمین دیده نشوند.
شش - اگر وسعت خانه خوب است ، چرا تنها باید براى تو باشد نه براى دیگرى ؟ آیا دیگرى - مانند تو - آفریده خدا و روزیخوار خدا نیست ؟ آیا ممکن است اسلام تجویز کند که در جامعه هاى اسلامى شمارى از مردم از خانه هاى بزرگ لذت ببرند، در حالى که کسانى از نداشتن خانه و ماءوى ، یا اجاره نشینى در خانه هاى خرد با چند سر عائله درهم بلولند، و از اجحاف مالکان در رنج و عذاب و اضطراب روحى بسر برند، و حتى نتوانند بدرستى به عبادت خویش برسند؟
هفت - وسعت خانه - که گاه براى عملى کردن هدفهاى مشروع و امور خیریه مورد نیاز واقع مى شود - مى تواند به ساده ترین صورت و در حد مناسب و براى هدفى ارزشى - چنانکه اشاره شد - باشد؛ پس این چگونگى با مبارزه معروف اسلام با مصرف آزاد و افراطى ، در مورد همه چیز و از جمله خانه و مسکن ، منافاتى ندارد.
هشت - اگر بزرگى خانه مایه خوشبختى فرد مسلمان است ، پس داشتن اصل خانه نیز - به طریق اولى - مایه خوشبختى و اطمینان روحى و حرمت اجتماعى و رفاه خانوادگى او است . پس لازم است که حکومت اسلامى مردمان رابه این حق مایه خوشبختى برساند، و به اجراى عدالت دراین باره بپردازد، و آنچه را که غاصبان و اسرافیان و اترافیان ربوده بوده اند از ایشان بازستاند و به کسانى که حقوقشان غصب شده است بازگرداند. و این امر واجب تنها زمانى مى تواند عملى شود که با ((تکاثر سکنایى )) به صورتى قطعى مبارزه شود.
در حکومت اسلامى امام على (ع )، مسئله مسکن حل شده بود، یعنى در کوفه - تنها شهرى که در اختیار آن حضرت باقى مانده بود(٥٢٨)- کسى بدون مسکن وجود نداشت ،چنانکه از خود آن امام معصوم (ع ) نقل شده است .
عالم جلیل ، محدث و ادیب معروف ، ((ابن شهر آشوب مازندرانى )) (م : ٥٨٨ ق )، در کتاب بسیار گرانقدر ((مناقب آل ابیطالب ))، به نقل از کتاب ((فضائل ))، تاءلیف ((احمد حنبل شیبانى ))(٥٢٩) (م : ٢٤١ ق )، از قول امام على بن ابیطالب (ع ) این حدیث را آورده است :
حدیث :
١ الامام على (ع ): ما اءصبح بالکوفة اءحد الا ناعما، ان اءدناهم منزلة ، لیاءکل البر، و یجلس فى الظل ، و یشرب من ماء الفرات .(٥٣٠)
امام على (ع ): همه مردم کوفه اکنون دارى وضعیت خوبى هستند، حتى پایین ترین افراد، نان گندم مى خورد، خانه دارد، و از آب آشامیدنى خوب استفاده مى کند.
و این مرحله از تاءمین ، در شرایط زندگانى آنروز، بسیار قابل قبول بوده است ، حتى در امروز نیز همه مردمان جهان داراى چنین زندگیى نیستند.
(٥) - زمانها و مقتضیات : در ((نگاهى به سراسر فصل )) گذشته گفتیم که زمانها و اوضاع و احوال و اجتماعات و محیطها با یکدیگر تفاوت دارند. و این تفاوت در تعیین حدود و اندازه هاى قوامى و معتدل اموال و امکانات زندگى ، از جمله مسکن و خانه تاءثیر مى گذارد، لیکن لازم است که این تاءثیر به حدى محدود شود، یعنى در این زمینه نیز توازن و میانه روى و ((حد قوامى )) در نظر باشد - که اسلام درباره آنها تاءکید فراوان کرده است - تا به دروازه عدل و احسانى نزدیک شویم ، که خدا ما را به آن فرمان مى دهد و به سوى اجراى قسطى پیش رویم که خدا پیامبران - و با ایشان ((کتاب )) و ((میزان )) و ((حدید)) - را فرستاد تا مردمان به آن قیام کنند و جامعه ها از آن سرشار گردند.
پس ما - بنابر واقعگرایى - منکراختلاف نیستیم چیزى که هست مى گوییم امکان آن هست که ((میزان قوامى )) مال و مسکن را (در مقایسه با آنچه در زمانهاى گذشته بوده است و در اخبار از آن یاد شده است ) به دست آوریم ،(٥٣١) و همان را مقیاس هر زمان و هر شهر قرار دهیم .(٥٣٢) و گرنه شکى در آن نیست که اوضاع و احوال و خانواده ها و نیازمندیها و افراد و خواسته هاى ضرورى آنان متفاوت است ؛ نیز ممکن است کالایى در یک مرحله تجملى به شمار رود و در مرحله دیگر غیر تجملى ، یا در محیطى چنان باشد، و در محیطى دیگر نه .
اگر اجتماعى نتوانست از شیوع فقر در قشرهاى چند جلوگیرى کند، ناگریز مصرف بسیارى از کالاها و امکانات جنبه تجملى و اترافى پیدا مى کند، و عکس آن است اجتماعى که از این مرحله گذشته و به بالاتر از آن رسیده است (یعنى حذف فقر). و معیار کلى ، رعایت عدالت و موازنه و قوام و اعتدال و رسیدن هر گروه از گروههاى اجتماع به حق خویش است .
آگاهى
در اینجا دو موضوع مهم و مربوط به محدودیت مصرف وجود دارد، که نباید از آنها غافل بمانیم :
(١) - از مهمترین انگیزه ها براى محدودیت مصرف انگیزه اقتصادى است ، زیرا که محدودیت مصرف از نیرومندترین عوامل رشد اقتصادى است . هرگاه افراط در مصرف از میان برود، و از گونه هاى مختلف مصارف تجملى جلوگیرى به عمل آید، مالها - بطبع - در جهت اقدامهایى سودمند مانند ((تولید درست )) به کار مى افتد، و مواد اولیه و طبیعى به گونه اى به مصرف مى رسد که براى زندگى مردمان همه ضرورت دارد، (مثلا) بستر چهارم اترافى - براى مترفان - به بستر نخستین ضرورى - براى دیگران - مبدل مى شود؛ در نتیجه نیازمندیهاى ضرورى و معتدل جایگزین اسراف و تجمل زاید و مصرف اعیانى و اشرافى خواهد شد.
آرى ، حذف اسراف کمى و کیفى به آنجا مى انجامد که فزونى در آمدها در راه تولید بیشتر، از راههاى گوناگون - که برنامه آنها را باید متخصصان طرحریزى کنند - هزینه گذارى شود. و از این راه رسیدن به ((استقلال اقتصادى )) میسر مى شود، که مایه قوام دین جامعه و معیشت آنان خواهد بود.
(٢) - آزادى در مصرف ما را به نابودى منابع نیرو و مواد غذایى و دیگر ضروریات تهدید مى کند. اگر متنعمان و شادخواران - یا پاره اى دیگر از مردم که از اخلاق آنان رنگ گرفته اند - به شکل کنونى مصرف و استهلاک ادامه دهند، که منتهاى آرزوى متکاثران است (زیرا که سبب رواج یافتن بازارهاى تولیدات ایشان مى شود)، منابع نیرو و غذا و دیگر چیزها به صورتى فاحش مضمحل مى شود؛ لیکن اگر از مصرف مسرفانه جلوگیرى به عمل آید، آنچه موجود است به همه مى رسد، و از منابع استفاده فراوان و بى رویه نمى شود؛ و در این هنگام متکاثران بسیارى از درآمدهاى تحمیل شده خود را بر بازارها از دست مى دهند، و این کار به سود قشرهاى کم درآمد و مستضعف اجتماع تمام مى شود.
--------------------------------------
پاورقى ها:
٤٩٧- ((تفسیر عیاشى )) ٢/١٣.
٤٩٨- ((مستدرک الوسائل )) ٢/٤٢٣؛ ((بحار)) ١٠٣/١٦.
٤٩٩- ((سفینه البحار)) ١/٦١٦.
٥٠٠- ((ثواب الاعمال و عقاب الاعمال )) /٣٣١؛ ((وسائل الشیعه )) ٣/٥٨٨.
٥٠١- ((وسائل )) ٣/٥٨٧.
٥٠٢- ((وسائل )) ٣/٥٨٧؛ ((وافى )) ٣ (جزء ١١) ١١٠، باب ((ساختمان بیش از کفاف )).
٥٠٣- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٢٨ - ١٢٩.
٥٠٤- ((مجمع البیان )) ٧/١٩٨. ظاهرا ((لام )) در ((لکل ))، بسهو از سوى ناسخان افزوده شده است ، به دلیل ((رفع )) در کلمه ((وبال ))، یا این کلمه منصوب بوده است و ناسخان از روى سهو، مرفوع ٩ نوشته اند.
٥٠٥- (جلد سوم )
٥٠٦- ((نهج البلاغه )) /٣٩٠؛ ((عبده )) ٢/١٠.
٥٠٧- ((اصول کافى )) ٢/٥١١.
٥٠٨- ((اصول کافى )) ٢/٥١٠.
٥٠٩- (جلد پنجم ).
٥١٠- ((کافى )) ٥/٦٧.
٥١١- ((غرر الحکم )) /٢٨٨.
٥١٢- ((بحار)) ٦٦/٣٣٤، از کتاب ((المحاسن )).
٥١٣- ((کافى )) ٨/٢١، از ((خطبه وسیله )).
٥١٤- ((کافى )) ٦/٢٧٠، از سخنان امام باقر (ع ).
٥١٥- در اینگونه احادیث نظر به گرسنگى عمومى و فقر تحمیلى نیست ، بلکه منظور امرى تربیتى است ، یعنى کم خوردن اختیارى ، براى حفظ سلامت بدن و اعتدال روح (و رسیدن مواد غذایى به دیگران ). از اینرو در حدیث بعدى مى نگریم که گرسنگى و بیخبر ماندن از گرسنگان نیز تا آن اندازه نکوهش شده است ؛ زیرا که آن نیز سلامت بدن و اعتدال روح را بر باد مى دهد، و انسان جامعه قرآنى باید بدنى سالم و روحى معتدل داشته باشد. تعالیم اسلامى همه در این جهت قرار دارد.
٥١٦- ((اصول کافى )) ٢/٦٦٨، از احادیث نبوى .
٥١٧- ((سوره هود)) (١١): ١١٣.
٥١٨- و پدید آوردنده عقده هاى روحى فراوان ، در خانواده هاى کم توان یا ناتوان ، بویژه در خردسالان و نوجوانان آنان ...
٥١٩- فصل ٣٠، از این باب (در همین جلد).
٥٢٠- فصل ٨، از این باب (جلد سوم ).
٥٢١- مگر افرادى نادر که با فقر اختیارى زندگى مى کنند، یا کسانى که بر محرومیت و ستمهاى معیشتى شکیبایى مى ورزند.
٥٢٢- فتواى ((شیخ طوسى )) را درباره زمین (اراضى ) ملاحظه کنید، فصل ٣، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٥٢٣- فصل ١، از این باب (جلد سوم ).
٥٢٤- ((ثواب الاعمال و عقاب الاعمال )) / ٣٣١.
٥٢٥- ((وسائل )) ٣ / ٥٥٨، از احادیث نبوى .
٥٢٦- ((مکارم الاخلاق )) / ٢٥٦، ((وسائل )) ١٢ / ١٥٨.
٥٢٧- ((بحار)) ٧٣ / ٩٢.
٥٢٨- ((نهج البلاغه )) / ٨٩؛ ((عبده )) ١ / ٦٠.
٥٢٩- شاگرد محمد بن ادریس شافعى (م : ٢٠٤ ق )، و استاد محمد بن اسماعیل بخارى (م : ٢٥٦ ق )، و مسلم بن حجاج نیشابورى (م : ٢٦١، ق )، مؤ لفان دو ((صحیح )) معروف (صحیح بخارى و صحیح مسلم )، و یکى از چهار فقیه بزرگ اهل سنت و پیشواى مذهب حنبلى . وى به خدمت حضرت امام موسى بن جعفر(ع ) نیز مى رسید و بهره مند مى شد. هنگامیکه آن امام معصوم (ع )، در زندان هارون عباسى مسموم گشت ، و عالمان دربارى به دستور هارون گواهى کردند که مرگ آن امام طبیعى بوده است و مسموم نگشته است ، و عالمان دربارى به دستور هارون گواهى کردند که مرگ آن امام طبیعى بوده است و مسموم نگشته است ، احمد حنبل گواهى نکرد، و هر چه از سوى دربار هارون او را آزار دادند، نپذیرفت و ننوشت - ( ((سفینة البحار)) ١ / ٣٠٢ - ٣٠٣ - چاپ سنگى ).
٥٣٠- ((مناقب )) ٢ / ٩٩.
٥٣١- اینها امورى است که چند و چون آنها باید در ((علم اقتصاد)) روشن گردد. ما فقط اصول بنیادین ((مکتب اقتصادى اسلام )) رامطرح مى کنیم .
٥٣٢- اینها امورى است که چند و چون آنها باید در ((علم اقتصاد)) روشن گردد. ما فقط اصول بنیادین ((مکتب اقتصادى اسلام )) رامطرح مى کنیم .
بنابراین ، ترک مصرف آزاد و طرد آن ، به همانگونه که به نجات انسان مى انجامد، سبب آن مى شود که متکاثران بازارهاى مصرف تولیدهاى خود را نیز از دست بدهند؛ پس لازم است هر چه بیشتر مبارزه بر ضد آزادى مصرف در سرلوحه برنامه هاى اقتصادى و معیشتى هر اجتماعى قرار گیرد، هر اجتماعى که مى خواهد به صورتى انسانى و سالم و مستقل و نیرومند و سربلند زندگى کند.
فصل بیست و هفتم : مبارزه اى نابودگر با اسراف و تبذیر
قرآن :
١ کلوا و اشربوا و لاتسرفوا، انه لا یحب المسرفین (٥٣٣)
بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید، که خدا اسرافکاران را دوست نمى دارد.
٢ کلوا من ثمره اذا اءثمر و آتوا حقه یوم حصاده ، و لاتسرفوا، انه لا یحب المسرفین .(٥٣٤)
از میوه آن (درختان باردار) هنگامى که بار دادند بخورید، و روز چیدن ، حق (مستحقان ) را بدهید، و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست نمى دارد.
٣ ثم صدقناهم الوعد فاءنجیناهم و من نشاء، و اءهلکنا المسرفین (٥٣٥)
سپس وعده اى را که داده بودیم انجام دادیم ، و آنان و کسانى را که مى خواستیم نجات دادیم ، و مسرفان را هلاک کردیم .
٤ و آت ذا القربى حقه و المسکین و ابن السبیل ، و لاتبذر تبذیرا.(٥٣٦)
به خویشاوند حق او را بده و به مسکین و در راه مانده (نیز)، و به هیچگونه تبذیر (بیهوده خرجى ) مکن .
حدیث :
١ النبى (ص ) - فیما رواه الامام الصادق (ع ): ... ان اءصنافا من اءمتى لایستجاب لهم دعاؤ هم ... و رجل رزقة الله مالا کثیرا فانفقه ، ثم اقبل یدعو: یا رب ارزقنى ! فیقول الله عز و جل : الم ارزقک رزقا واسعا؟ فهلا اقتصدت فیه کما اءمرتک و لم تسرف ، و قد نهیتک عن الاسراف ...(٥٣٧)
پیامبر (ص ) - به روایت امام صادق (ع )...گروههایى از امت من دعایشان مستجاب نمى شود... و مردى که خدا مال فراوانى روزى او سازد، و او آن مال را خرج (و ولخرجى ) کند، سپس رو به دعا آورد و بگوید: پروردگارا به من روزى بده ! خداوند بزرگ به چنین کسى مى گوید: ((مگر به تو روزیى گسترده ندادم ، چرا - چنانکه به تو امر کرده بودم - میانه روى نکردى و به اسراف پرداختى ، در صورتى که من تو را از اسراف نیز نهى کرده بودم ؟)).
این تعلیم نبوى دلیل بر آن است که هر کس خدا روزیى گسترده به او داد، حق ندارد آن را هر گونه دلش خواست به مصرف برساند، زیرا اینکار با قانونمندى جهان و توازن روزیها و ارزاق در تضاد است ؛ پس بر توانگر نیز لازم است که میانه روى اختیار کند. و چون میانه روى کند رزق او افزون مى شود، و هم مى تواند افزونى را به دیگران ببخشد و آنان را بهره مند سازد. و فضیلت واسطه شدن در رساندن خیر به دیگران - که چنین وسعتى در زندگى نداشته اند - از آن او خواهد بود. پس اسلام به هیچ روى روا نمى دارد که آنان که از امکانات وسیعى برخور دارند، به هر گونه که دلشان خواست مصرف کنند، در صورتى که در کنار ایشان شکمهایى گرسنه و جگرهایى سوخته وجود داشته باشد، نه ، چنین چیزى از مسلمانى نیست .
در این باره ، تعلیمى بزرگ ، از امام على بن الحسین سجاد(ع ) ،در ((صلوات شعبانیه )) رسیده است : ((و ارزقنى مؤ اساة من قترت علیه من رزقک ، بما وسعت على من فضلک ...(٥٣٨) به من توفیق ده ، تا کسانى را که روزى کمترى داده اى ، در آن بیشتر که بهره من کرده اى ، سهیم سازم و بهرى را به آنان دهم ...)). پس کسى که روزیى وسیع دارد، باید نسبت به کسانى که با تنگى و سختى رو به رو هستند، ((مؤ اسات )) داشته باشد، یعنى بهرى و بخشى از مال و امکانات خود را به آنان ببخشد، که خداوند متعال او را واسطه قرار داده است (و اءنفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه (٥٣٩) از آنچه خدا شما را در آن جانشین (دیگران ) قرار داده است ، انفاق کنید).
اسلام این است و برنامه درخشان آن این ؛ و این سخن پیشواى معصوم آن است ؛ و این روح تعالیم اسلام است ، چه قرآنى و چه حدیثى : حدیث نبوى ، یا علوى ، یا سجادى ، یا جعفرى ، یا رضوى ، یا از دیگر امامان . و باید مسلمانان جز به این منهاج روشن نروند - از هرکس و هر گونه - زیرا که با هیچ روشى دیگر این تعالیم درخشان و برنامه هاى انسانى عملى نخواهد شد؛ و هیچ چیز دیگر نمایانگر دین حنیف خدا نمى تواند بود، و سبب پیشرفت اسلام و مسلمانان نخواهد گشت .
٢ الامام على (ع ): فدع الاسراف مقتصدا...(٥٤٠)
امام على (ع ): ...اسراف رافرو گذار و میانه رو باش ...
٣ الامام السجاد (ع ): ...و نعوذ بک من تناول الاسراف .(٥٤١)
امام سجاد (ع ): ...پناه مى بریم به تو (اى خداوند)، از اسراف کردن ...
٤ الامام السجاد (ع ): و امنعنى من السرف .(٥٤٢)
امام سجاد(ع ) : ...مرا از اسرافکارى بازدار...
٥ الامام السجاد(ع ):.... و احجبنى عن السرف و الازدیاد(٥٤٣)
امام سجاد(ع ):.... مرا از اسراف و زیاده روى دور گردان ...
٦ الامام الصادق (ع ): ان القصد اءمر یحبه الله عز و جل ، و ان السرف اءمر یبغضه الله عز و جل ...(٥٤٤)
امام صادق (ع ): میانه روى چیزى است که خداى بزرگ آن را دوست مى دارد، و اسراف چیزى است که خداى بزرگ آن را دشمن مى دارد.
٧ الامام العسکرى (ع ): ...علیک بالاقتصاد، و ایاک و الاسراف فانه من فعل الشیطنة .(٥٤٥)
امام عسکرى (ع ): ...بر تو باد به میانه روى و بپرهیز از اسراف که آن کارى شیطانى است .
قرآن :
١ و الذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا و کان بین ذلک قواما(٥٤٦)
کسانى که چون خرج کنند نه اسراف کنند و نه خست ورزند؛ و میان این دو حالتى میانه و معتدل باشد.
حدیث :
١ النبى (ص ) - فى تفسیر قوله تعالى : ((و الذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا)) : من اءعطى فى غیر حق فقد اءسرف و من منع عن حق فقد قتر(٥٤٧)
پیامبر (ص ) - در تفسیر آیه بالا (و الذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا): هر کس در غیر مورد لازم (بجا و درست ) خرج کند اسراف کرده است ، و هرکس از خرج کردن در جاى لازم (بجا و درست ) تن زند خست ورزیده است .
٢ النبى (ص ): لا خیر فى السرف و لا سرف فى الخیر(٥٤٨)
پیامبر (ص ): نه خیر در اسراف است و نه اسرافى در خیر
شاید معنى واضح باشد، زیرا قید ((در خیر (کارها و موارد مفید و سودمند فردى یا خانوادگى یا اجتماعى ))) که در حدیث نبوى آمده است هر گونه خرج کردن و هزینه گذارى و مصرفى را که خارج از حدود شرعى مصرف ، یعنى حد اعتدال و میانه روى باشد نفى مى کند؛ زیرا آنچه خارج از این حد باشد دیگر خیر نیست پس این حدیث لزوم رعایت میانه روى و همچنین بلندهمتى و استوارى در کار را نفى نمى کند.
٣ الامام على (ع ): کل مازاد على الاقتصاد اسراف (٥٤٩)
امام على (ع ): هر چه افزون بر میانه روى باشد اسراف است .
٤ الامام على (ع ): ما فوق الکفاف اسراف .(٥٥٠)
امام على (ع ): بیش از کفاف (مقدار متعارف رفع نیازها) اسراف است .
٥ الامام الصادق (ع ): اءدنى الاسراف هراقة فضل الاناء، و ابتذال ثوب الصون ، و القاء النوى .(٥٥١)
امام صادق (ع ): کمترین اسراف بر زمین ریختن زیادى آب ظرف است ، و لباس نو را در جاى لباس کار پوشیدن ، و به دور انداختن هسته خرما.
٦ الامام الصادق (ع ): انما السرف اءن تجعل ثوب صونک ثوب بذلتک (بذلک - خ ل ).(٥٥٢)
امام صادق (ع ): اسراف عبارت از آن است که لباس نو (و آبرومندانه ) را در جایى که باید لباس فرسوده (و لباس کار) پوشید بپوشى .
٧ الامام الصادق (ع ): ان القصد اءمر یحبه الله عز و جل ، و ان السرف اءمر یبغضه الله عز و جل ، حتى طرحک النواه ، فانها تصلح لشى ء، و حتى صبک فضل شرابک .(٥٥٣)
امام صادق (ع ): میانه روى چیزى است که خداى بزرگ آن را دوست مى دارد. و اسراف چیزى است که خداى بزرگ آن را دشمن مى دارد، حتى به دور انداختن هسته ، که آن نیز براى کارى شایسته است ، و حتى بر زمین ریختن زیادى نوشابه .
٨ الامام الصادق (ع ): لیس فیما اءصلح البدن اسراف ... انما الاسراف فیما اءتلف المال و اءضر بالبدن .(٥٥٤)
امام صادق (ع ): در آنچه مایه اصلاح بدن (و تندرستى ) شود اسراف نیست ...
بلکه اسراف در چیزى است که مال را تلف مى کند و به بدن آسیب مى رساند.
از این سخن امام صادق (ع ): ((در آنچه مایه اصلاح بدن است ، اسراف نیست ))، تجاوز از حد میانه مقصود نیست ، زیرا که در احادیث دیگر آمده است که ((آنچه از حد میانه روى تجاوز کند، به بدن و سلامت آن زیان مى رساند.))(٥٥٥) پس حدیث ، ناظر به کیفیت چیزى است که براى سلامت و تندرستى مصرف شود.
٩ الامام الصادق (ع ): اتق الله و لا تسرف و لا تقتر، و کن بین ذلک قوما، ان التبذیر من الاسراف ، و قال الله : ((لا تبذر تبذیرا))؛ ان الله لا یعذب على القصد.(٥٥٦ )
امام صادق (ع ): از خدا بترس ، و نه زیاده روى کن و نه تنگ نظرى ، و میان این دو، حالتى ((قوامى )) (معتدل و کفافى ) داشته باشد. (و بدانکه ) تبذیر (خرجهاى بیهوده و بر خلاف ) نیز نوعى اسراف است ، خداوند فرموده است : لا تبذر تبذیرا، به هیچ روى و هیچگاه تبذیر مکن ))؛ و خدا بر میانه روى کسى را عذاب نمى کند.
١٠ الامام الکاظم (ع ) - اسحاق بن عمار قال : قلت لاءبى ابراهیم الکاظم (ع ): الرجل یکون له عشرة اءقمصة ، اءیکون ذلک من السرف ؟ فقال : لا، ولکن ذلک اءبقى لثیابه ، و لکن السرف اءن تلبس ثوب صونک فى (ال)مکان القذر.(٥٥٧)
امام کاظم (ع )- اسحاق بن عمار مى گوید: به امام موساى کاظم (ع ) گفتم : مردى ده پیراهن دارد، آیا این اسراف است ؟ فرمود: ((نه ، چون سبب بیشتر ماندن (و دوام کردن ) جامه هاى او مى شود؛ اسراف آن است که لباس پاکیزه ات را در جاى کثیف بپوشى .
بنگرید!
این حدیث و همانندهاى آن به دو حکمت از حکمتهاى اقتصادى اشاره دارد:
اول : اینکه چند جامه داشتن براى باقى ماندن آن و دوام داشتن جامه در زمانى درازتر باشد، نه براى مقصدى دیگر. و این چگونگى رفتارى اقتصادى است نه اسراف ، براى کسى که داشتن چند جامه براى او مناسب باشد. در حدیث اجازه داشتن بیش از ده پیراهن نیز آمده است ، در صورتى که منظور همان هدف یاد شده باشد، و نیازمندى به جامه در آنجا یافت نشود؛ چه در حدیث آمده است که من کان عنده فضل ثوب ، و قدر اءن یخص به مؤ منا یحتاج الیه ، فلم یدفعه الیه ، اءکبه الله فى النار على منخریه (٥٥٨)، ((کسى که جامه اى بیش از مصرف دارد و مى تواند مؤ منى را که به آن نیاز دارد با آن جامه بپوشاند و چنین نکند، خدا او را بر رو در آتش مى افکند)). باید احادیث را باهم جمع کرد، و در کنار یکدیگر فهمید.
دوم : جامه پاکیزه و مخصوص حفظ آبرو، در کارهاى کثیف و جاهاى کثیف نباید پوشیده شود، زیرا که اسراف است . و این روشن است . و در هر حال باید - طبق احادیث بسیار - لباس پوشیدن و خریدن آن و نگاه داشتن آن (مانند چیزهاى دیگر)، از حدود قوامى و معتدل در نظر اسلام نگذرد، و مردمانى نیازمند لباسهاى ذخیره و اضافى صاحبان آنها نباشند، مقتضاى جمع میان احادیث - که به آن اشاره شد - این است ؛ چنانکه در حدیثى از امام صادق (ع ) گذشت که : القصد اءمر یحبه الله عز و جل (٥٥٩)، میانه روى چیزى است که خداى بزرگ آن را دوست مى دارد)) و ان الله لا یعذب على القصد
(٥٦٠)، ((خدا کسى را بر میانه روى عذاب نمى کند)). پس آنچه بیرون از حد میانه روى (و زندگى اقتصادى ) باشد، چیزى است که خدا آن را دشمن مى دارد و بر آن عذاب مى کند؛ و به همین جهت تعالیم اسلامى آن را مجاز نمى داند.
و آشکار است که احادیث ((قصد)) (تاءکید بر میانه روى در زندگى ) - و نیز آیات آن - حاکم بر احادیث تعدد و فزون داشتن است ، که شمار آنها نیز اندک است ، و در آنها به حکمت اقتصادیى که مراعات آن موجب جواز شده است ، اشارت رفته است .
قرآن :
١ ذرهم یاءکلوا و یتمتعوا و یلههم الاءمل ، فسوف یعلمون #(٥٦١)
به حال خودشان واگذار، تا بخورند و هر چه بخواهند بهره مند شوند، و آرزو مشغولشان دارد، پس به زودى (عاقبت این کار را) خواهند دانست #
٢ ان الله یدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات من تحتها الاءنهار، و الذین کفروا یتمتعون و یاءکلون کما تاءکل الاءنعام ، و النار مثوى لهم# (٥٦٢)
خداوند کسانى را که ایمان آورده اند و عمل صالح کرده اند، به باغهایى در مى آورد که از زیر درختان (و غرفه هاى ) آنها نهرها روان است ؛ و کسانى که کافر شدند، از دنیا بهره مند مى شوند و همچون چارپایان مى خورند؛ لیکن دوزخ جایگاه هماره آنان است #.
٣ زین للناس حب الشهوات ، من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الاءنعام و الحرث ، ذلک متاع الحیاة الدنیا، و الله عنده حسن المآب # (٥٦٣)
خواهشهاى نفسانى (لذت طلبى و کامرانى )، در نظر مردم دنیا جلوه کرده است ، یعنى زنان ، فرزندان ، زر و سیم (اموال فراوان و) انباشته ، و اسبان نشاندار (نژاده )، و چارپایان و کشتزارها؛ اینها همه کالاى این جهان (گذران ) است ، و بازگشتگاه نیکو در نزد خداوند است #
حدیث :
١ الامام على (ع ): القصد مثراة ، و السرف متواة (٥٦٤)
امام على (ع ): میانه روى افزاینده ثروت است و اسراف نابود کننده آن .
٢ الامام الصادق (ع ) - فیما رواه عن آبائه : ان علیا کان لا ینخل له الدقیق ، و کان على (ع ) یقول : ((لا تزال هذه الاءمة بخیر مالم یلبسوا لباس العجم ، و یطعموا اءطعمة العجم ، فاذا فعلوا ذلک ضربهم الله بالذل .(٥٦٥)
امام صادق (ع ) - به روایت از پدرانش : براى على آرد را نمى بیختند، و على (ع ) مى فرمود: ((کار این امت به خیر است تا آن زمان که لباس عجم (اشراف غیر عرب ) نپوشند و خوراکهاى عجم نخورند؛ و چون چنین کنند، خدا آنان را خوار مى کند)).
مسلمانان در صدر اسلام زندگیى ساده داشتند، و ایمان اسلامى - از راه برانگیختن آنان به ساده زیستى و بى نیازى و ترک پرمصرفى - از آنان امتى استوار و نیرومند و متکى به خود و عزیز ساخته بود، و به سبب همین صفتهاى ارزشى بود که بر هر کس که با آنان کارزار مى کرد پیروز مى شدند؛ لیکن از آن ببعد - بیشترى - در نعمتهاى رنگارنگ فرو رفتند، و به زندگیهاى اشرافى و اسرافى روى آوردند، و آن روحیات بالا را که با آنها خویگر شده بودند از دست دادند. و جامعه انقلابى ، تا زمانى که ساده زیستى و پایدارى را ترک نکرده است ، به هدفهاى خود مى رسد؛ لیکن در غالب احوال عکس این مى شود.
٣ الامام الکاظم (ع ): من اقتصد و قنع ، بقیت علیه النعمة . و من بذر و اءسرف ، زالت عنه النعمة .(٥٦٦)
امام کاظم (ع ): هر کس میانه رو و قانع باشد، نعمت در دست او باقى مى ماند. و هر کس به تبذیر و اسراف بپردازد، نعمت از او زایل مى گردد.
# ترک میانه روى و قناعت موجب سقوط جامعه مصرفى است و ناتوان ماندن آن از ادامه مناسب تولیدات خود و گستردن دامنه آنها؛ و سرانجام کارش به آنجا مى کشد که نیازمند بیگانگان و وابسته به آنان شود. و این مشکل سرزمینهایى است که مصرفگرایى فراوان بر آنها تحمیل شده است . بنابراین ، حدیثى که از امام موساى کاظم (ع ) نقل شد، به دو اصل مهم اشاره مى کند:
١ - مردمى که مقتصد و قانع باشند، نعمت آنان دوام پیدا مى کند، و به خود بسندگى دست مى یابند، و از عزت و استقلال بهره مند مى شوند.
٢ - مردمى که به تبذیر و اسراف روى آورند، نعمت از آنان روى مى گرداند، و به دیگران نیاز پیدا مى کنند و خوار مى شوند.
قرآن :
١ ... و اءهلکنا المسرفین #(٥٦٧)
... مسرفان را هلاک کردیم #
٢ ... ان الله لا یهدى من هو مسرف کذاب #(٥٦٨)
...خداوند کسى را که مسرف و دروغگو است هدایت نمى کند #
٣ ... کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون #(٥٦٩)
...بدینسان (با وسوسه شیطان )، کردار مسرفان (و مشرکان )، به نظرشان آراسته (و پیراسته ) آمد (آنچه مى کردند، نیک و خوشنما مى پنداشتند)#
٤ ... ان المسرفین هم اءصحاب النار #(٥٧٠)
...مسرفان همدمان دوزخند.
حدیث :
١ النبى (ص ) - فیما رواه الامام على بن الحسین السجاد: للمسرف ثلاث علامات : یاءکل ما لیس له ، و یلبس ما لیس له ، و یشترى ما لیس له .(٥٧١)
پیامبر (ص ) - به روایت امام سجاد(ع ): مسرف سه نشانه دارد: آنچه را که از آن او نیست مى خورد، و آنچه را که از آن او نیست مى پوشد، و آنچه را که از آن او نیست مى خرد.
٢ الامام على (ع ): للمسرف ثلاث علامات : یاءکل ما لیس له ، و ما یشترى ما لیس له ، و یلبس ما لیس له .(٥٧٢)
امام على (ع ): ... مسرف سه علامت دارد: آنچه مال او نیست مى خورد، آنچه مال او نیست مى خرد، و آنچه مال او نیست مى پوشد.
٣ الامام الصادق (ع ): ... للمسرف ثلاث علامات : یشترى ما لیس له ، و یلبس ما لیس له ، و یاءکل ما لیس له ...(٥٧٣)
امام صادق (ع ): مسرف سه نشانه دارد: آنچه مال او نیست مى خرد، آنچه مال او نیست مى پوشد، و آنچه مال او نیست مى خورد...
بنگرید!
این حدیثها از تعالیم بزرگ و شگفت آور و خیره کننده اسلام است درباره اقتصاد و معیشت و مالکیت و تربیت ، چرا؟ چون مال شخصى انسان را، همینکه از حد متوسط مصرف تجاوز کند، مال انسان نمى شمارد، و حق تصرف او را در مال خود روا نمى داند؛ مى بینید که پیامبر اکرم (ص ) و امام على بن ابیطالب (ع ) و امام جعفر صادق (ع )، بصراحت درباره اسراف کننده مى گویند: ((چیزى را مى خورد که مال او نیست ... و چیزى را مى خرد که مال او نیست (و حق تصرف در آن ندارد)...)). پس مال انسان نبودن چیزى و حق استفاده نداشتن انسان از چیزى ، اعم از آن است که ملک او باشد یا نه . بنابراین ، در نگرش اسلامى ، این امکان وجود دارد که چیزى باشد که براى مالک آن چیز استفاده کردن از آن روا نباشد، زیرا تا این اندازه حق مصرف ندارد، با وجود اینکه مالک است .
و این آموزشى است بسیار بزرگ ، در کار تربیت انسان و اقتصاد و زندگى و اصلاح اجتماع و اقامه عدل . و آیا حق این تعالیم و احکام ادا شده است ؟ و آیا وظیفه ((فقاهت اسلامى )) و ((حاکمیت اسلامى )) نیست که با پشتکارى استوار، به تجسم بخشیدن و عملى کردن این تعالیم اقدام کنند، و در نتیجه ، حقوق و ارزاق فقیران و محرومان را (که از عوامل تربیت و تدین و منش دارى و عفت و سعادت آنان است )، از غصب ثروتمندان خارج سازند و به دست خود آنان برسانند؟
و هنگامى که در تعالیم اسلامى مى بینیم که آموزگاران الاهى ، ریختن باقیمانده آب ظرف را به زمین و دورانداختن هسته خرما را اسراف مى شمارند،(٥٧٤) حکم چنگ انداختن به بخش بزرگى از خوردنیها و پوشیدنیها و خانه ها و... انحصار طلبى در آنها چه خواهد بود؟! امیرالمؤ منین (ع ) - در حکمتى بزرگ - مى فرماید: ((پرخورى اسراف است ))(٥٧٥)، یعنى اسراف تنها به آن نیست که خوراکیهایى را در سبدهاى خاکروبه بریزند، بلکه شامل آنچه مى خورند و شکم را بیش از اندازه پر مى کنند نیز مى شود.
و اینها همه ، دلایلى آشکار بر آن است که اسلام مصرف را محدود کرده است ، هر چند ملک طلق خود شخص باشد. و اما احوال مسرفان و زیانهاى انسانى و اجتماعى و دینى و سیاسى آنان و عاقبت کار ایشان ، شاید تفاوت فراوانى با احوال متکاثران و مترفان نداشته باشد، که بیشترشان از همان گروهند؛ به فصلهاى گذشته باز گردید(٥٧٦)، و آنچه را مربوط به این موضوع است - از نو و با ژرفنگرى - بخوانید.
قرآن :
١ و لا تطیعوا اءمر المسرفین # الذین یفسدون فى الارض و لا یصلحون (٥٧٧)
از مسرفان اطاعت مکنید کسانى که در زمین فساد مى کنند و به اصلاح نمى پردازند #
فیض کاشانى مى گوید: ((تعبیرى که در آیه (آیه بالا) آمده است یفسدون ... و لا یصلحون دلیل بر آن است که مسرفان صددرصد مفسدند(٥٧٨)
قرآن :
١ ... کلوا من ثمره اذا اءثمر، و آتوا حقه یوم حصاده ، ولاتسرفوا، انه لا یحب المسرفین (٥٧٩)
... از میوه آن ، چون میوه داد بخورید، و در روز میوه چیدن (درو کردن ) حق آن را (به صاحبان حق ) بدهید، و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست نمى دارد.
٢ ... و کلوا و اشربوا، و لاتسرفوا، انه لا یحب المسرفین (٥٨٠)
...بخورید و بیاشامید، و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست نمى دارد
شیخ طبرسى مى گوید: انه لایحب المسرفین ، اءى : یبغضهم ،، ((یعنى خداوند مسرفان را دشمن مى دارد.))(٥٨١)
حدیث :
١ الامام الصادق (ع ) - فیما رواه اءبان بن تغلب : اءترى الله اءعطى من اءعطى من کرامته علیه ؟ و منع من منع من هوان به علیه ؟ لا، و لکن المال مال الله ، یضعه عند الرجل و دائع ، وجوزلهم اءن یاءکلوا قصدا، و یشربوا قصدا، و یلبسوا قصدا، و ینکحوا قصدا، و یرکبوا قصدا، و یعودوا بما سوى ذلک على فقراء المؤ منین و یلموا به شعثهم ؛ فمن فعل ذلک کان ما یاءکل حلالا، و یشرب حلالا، و یرکب حلالا، و ینکح حلالا. و من عدا ذلک کان علیه حراما - ثم قال : - و لا تسرفوا، انه لا یحب المسرفین . اءترى الله اءئتمن رجلا على مال خول له اءن یشترى فرسا یعشرة آلاف درهم و یجزیه فرس بعشرین درهما... و قال : ((و لا تسرفوا، انه لا یحب المسرفین )).(٥٨٢)
امام صادق (ع ) - به روایت ابان بن تغلب : آیا چنان تصور مى کنى که خداوند، کسى را که مالى داده است محترم مى دانسته است ، و کسى را که محروم داشته است خوار شمرده است ؟ هرگز! بلکه مال ، مال خدا است ، و آن را در نزد اشخاص به امانت مى گذارد، و بر ایشان روا مى دارد که از آن با میانه روى بخورند، و با میانه روى بنوشند، و با میانه روى بپوشند، و با میانه روى زناشویى کنند، و با میانه روى از مرکب استفاده کنند؛ و هر چه جز آن (مصرف اقتصادى ) باشد، به فقراى مؤ منان دهند، و به نابسامانى زندگى ایشان سامان بخشند؛ پس هر کس چنین کند، آنچه مى خورد حلال است ، و آنچه مى نوشد حلال است ، و سوارى و مرکب او حلال است ، و زناشویى او حلال . و هرکس چنین نکند بر او حرام خواهد بود. و سپس فرمود: لاتسرفوا، انه لا یحب المسرفین ، ((اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست نمى دارد. آیا خیال مى کنى که چون خدا به کسى مالى دهد و او را در آن امین بداند، به او این اجازه را مى دهد که اسبى را به ده هزار درهم براى سوار شدن خود بخرد، در صورتى که اسبى به بهاى بیست درهم براى او کافى باشد؟... و در قرآن بفرماید: و لا تسرفوا، انه لا یحب المسرفین# )).
بنگرید!
پیش از این گفتیم که اموال ، از سوى خداوند، بعنوان امانت و عاریه در نزد مالکان آنها گذارده شده است . اکنون به این تعلیم الاهى توجه کنید که مصرف شدن اموال را به دست صاحبان آنها به دو گونه حلال و حرام تقسیم کرده است . حلال مصرف کردن به حد اعتدال و میانه روى است ، و حرام مصرف کردن زاید بر آن . و به این مطلب اشاره مى کند که توانگران امین شمرده شدگانند از سوى خداوند در اموالى که دارند، پس لازم است ، چنان عمل کنند که در امانت عمل شود.
پس اگر ثروتمندان به این منشور اسلامى که از امام جعفر صادق (ع ) صادر شده است - و دیگر احکام و مقیاسهاى اسلامى مؤ ید آن است - عمل کنند، و خوردن و نوشیدن و پوشیدن و سوار شدن و مسکن گزیدن و دیگر نیازهاى ایشان با میانه روى همراه باشد، و افزون بر آن را به فقیران و بینوایان و کم چیزان تقسیم کنند، امکان آن هست که در جامعه اسلامى نیازمند و تیره بختى بهم رسد؟ و آیا باز هم مفاسد سقوط آور و ویرانگر برخاسته از نیازمندى و ندارى ، راهى براى آشکار شدن پیدا مى کنند؟ و کار تربیت و فرهنگ و علم و اخلاق و پیشرفت و سربلندى ، در جامعه هاى اسلامى به جایى مى رسد، که اکنون - در بسیارى موارد - در زندگى قشرهایى چند با آن رو به رو هستیم ؟
قرآن :
١ و آت ذاالقربى حقه و المسکین و ابن السبیل ، و لا تبذر تبذیرا(٥٨٣)
حق خویشاوند را بده ، و به مسکین و در راه مانده (نیز)، و به هیچ گونه تبذیر مکن
حدیث :
١ النبى (ص ) : من بذر اءفقره الله .(٥٨٤)
پیامبر (ص ): هر که تبذیر (بیهوده خرجى ) کند، خدا او را فقیر خواهد کرد.
٢ الامام على (ع ): کن سمحا و لا تکن مبذرا.(٥٨٥)
امام على (ع ): دست و دل باز باش ، ولى بیهوده خرج مکن .
٣ الامام على (ع ): لا جهل کالتبذیر.(٥٨٦)
امام على (ع ): هیچ جهالتى همچون بیهوده خرجى نیست .
٤ الامام السجاد(ع ): ... و اقبضنى بلطفک عن التبذیر.(٥٨٧)
امام سجاد(ع ): ... (خداوندا!) دست مرا به لطف خویش ، از تبذیر بسته دار.
٥ الامام الصادق (ع ) - اءبو بصیر قال : ساءلت اءبا عبدالله (ع ) فى قوله : ((و لا تبذر تبذیرا))؟ قال : بذل الرجل ماله و یقعد لیس له مال . قال : فیکون تبذیر فى حلال ؟ قال : نعم .(٥٨٨)
امام صادق (ع ) - ابوبصیر مى گوید: از اباعبدالله (ع ) پرسیدم ، این سخن خداوند یعنى چه : ((و لا تبذر تبذیرا))؟ فرمود: یعنى اینکه مردى همه مالش را ببخشد و نادار شود. پرسیدم : در خرجهاى حلال هم تبذیر هست ؟ فرمود: آرى .
قرآن :
١ ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین ، و کان الشیطان لربه کفورا(٥٨٩)
تبذیر کنندگان ، برادران (یاران ) شیاطینند، و شیطان به درگاه پروردگار خویش بس ناسپاس بود #
حدیث :
١ الامام الصادق (ع ): ... من اءنفق شیئا فى غیر طاعة الله ، فهو مبذر.(٥٩٠)
امام صادق (ع ): ... هر کس چیزى را در غیر طاعت خدا (بیهوده ، یا براى معصیت ) خرج کند، تبذیر گراست .
این چارچوب که امام جعفر صادق (ع ) معین فرموده است - و امثال آن - را بخوانید، و سپس به اموال ثروتمندان و متکاثران و کیفیت و کمیت خرج کردنهاى ایشان بنگرید، آنگاه در برابر ایشان و اعمال آزادیهاى اقتصادى و مصرفى آنان ایستارى براى خود برگزینید که خدا و رسول خدا (ص ) از آن راضى باشند، و با کتاب آسمانى نازل شده براى برقرار شدن قسط در میان مردم موافق در آید، و از غیر خدا مترسید، و از مداهنه بپرهیزید، و خود را مفریبید، و به وجدان خود دروغ مگویید، و بکوشید تا از هیچ دروغى و تزویرى فریب مخورید.
قرآن :
١ و اذا تولى سعى فى الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل ، و الله لا یحب الفساد(٥٩١)
چون (انسان ظاهر ساز) از تو دور شود، در آن مى کوشد که در زمین فساد کند، و کشت و نسل را از میان ببرد، و خداوند فساد را دوست نمى دارد
در حدیثى از حضرت امام جعفر صادق (ع ) رسیده است ، که مقصود از ((حرث و نسل ))، در این آیه ، ((دین )) و ((مردمان )) است (٥٩٢)؛ یعنى انسانهاى ظاهر ساز بى اعتقاد مى کوشند تا دین را از میان ببرند، و مردمان را تباه کنند. و از حدیثى که هم اکنون از امام صادق (ع ) نقل مى شود به دست مى آید که تبذیرکنندگان مشمول این آیه اند، و عامل فسادند که خدا آن را دوست نمى دارد.
حدیث :
١ الامام الصادق (ع ): بشر بن مروان قال : دخلنا على اءبى عبدالله (ع ): فدعى برطب ، فاءقبل ، بعضهم یرمى بالنوى ، قال : فاءمسک اءبو عبدالله یده فقال : ((لا تفعل ، ان هذا لمن التبذیر، و ان الله لا یحب الفساد)).(٥٩٣)
امام صادق (ع )- بشر بن مروان مى گوید: نزد امام صادق (ع ) رفتیم ، دستور داد تا خرما آوردند. یکى از حاضران پس از خوردن خرما هسته آن را پرت مى کرد. امام صادق (ع ) دست او را گرفت و فرمود: ((چنین مکن ، که این کار تبذیر به شمار مى آید، و خدا فساد (از جمله تبذیر) را دوست نمى دارد.))
حدیث :
١ الامام على (ع ): اءلا! و ان اعطاء المال فى غیر حقه تبذیر و اسراف ، و هو یرفع صاحبه فى الدنیا، و یضعه فى الآخرة ، و یکرمه فى الناس ، و یهینه عندالله ، و لم یضع اءمرؤ ماله فى غیر حقه ، و عند غیر اءهله ، الا حرمة الله شکرهم ، و کان لغیره و دهم ، فان زلت به النعل یوما فاحتاج الى معونتهم ، فشر خدین و الاءم خلیل (٥٩٤)
امام على (ع ): آگاه باشید! خرج کردن مال در راه نادرست (و بیهوده ) تبذیر و اسراف است ، و این کار خرج کننده را در دنیا بالا مى برد، و در آخرت پایین مى آورد، و او را در نزد مردم بزرگ مى کند، و در نزد خدا خوار؛ هیچ کس مال خود را در راه ناصواب و براى نااهلان خرج نکرد، مگر اینکه خداوند او را سپاسگزارى (و حقشناسى ) ایشان محروم ساخت ، و از محبت ایشان بى نصیب گردانید، و اگر روزى پاى او لغزید (و دچاره حادثه اى شد) و به کمک آنان نیازمند گردید، دید که بدترین یاران و پست ترین دوستانند.
قرآن :
١ و لا تجعل یدک مغلولة الى عنقک و لا تبسطها کل البسط، فتقعد ملوما محسورا(٥٩٥)
دست خویش به گردن خود مبند (و در خرج کردن خسیسى مکن )، و یکباره همه آن را مگشاى (و هرچه دارى مده )، چه در این صورت ، همى سرزنش شوى و دریغ خورى#
حدیث :
١ الامام على (ع ): کن سمحا و لا تکن مبذرا، و کن مقدرا و لا تکن مقترا.(٥٩٦)
امام على (ع ): دست و دل باز باش ، نه تبذیرگر (ولخرج )؛ و میانه رو باش ، نه تنگ نظر (خسیس ).
٢ الامام السجاد(ع ): اللهم صل على محمد و آله ، و احجبنى عن السرف و الازدیاد، و قومنى بالبذل و الاقتصاد، و علمنى حسن التقدیر، و اقبضنى بلطفک عن التبذیر، و اءجر من اءسباب الحلال اءرزاقى ، و وجه فى اءبواب البر انفاقى .(٥٩٧)
امام سجاد(ع ): خدا بر محمد و آل محمد درود فرست ، و مرا از اسراف و زیاده روى دور ساز، و به بخشیدن با میانه روى توانم ده ، و راه خرج کردن درست را به من بیاموز، و به لطف خود دست مرا از تبذیر ببند، و روزى مرا از راه حلال به من برسان ، و خرج کردنم را در راه نیکوکارى قرار ده .
٣ الامام الرضا(ع ) - قال العباسى راوى الحدیث : استاءذنب الرضا(ع ) فى النفقة على العیال ؟ فقال : بین المکروهین . قال : فقلت : جعلت فداک ، لا والله ، ما اءعرف المکروهین ، قال : فقال لى : یرحمک الله ، اءما تعرف اءن الله عز و جل ، کره الاسراف و کره الاقتار فقال : ((و الذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا، و کان بین ذلک قواما)).(٥٩٨)
امام رضا(ع ) - عباسى راوى حدیث مى گوید: از (امام ) رضا(ع ) براى خرج خانواده اجازه خواستم ، فرمود: ((میان دو حد ناپسند باشد))؛ گفتم : فدایت شوم ، سوگند به خدا، نمى دانم دو حد ناپسند کدام است . فرمود: ((خدایت بیامرزد، آیا نمى دانى که خداى بزرگ اسراف و اقتار (تنگ گیرى در خرج و مصرف ) هر دو را مکروه و ناپسند خوانده است )). آنگاه این آیه را خواند: و الذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا، و کان بین ذلک قواما، (( (بندگان خداى رحمان ) کسانیند که چون خرج کنند، نه اسراف کنند، نه تنگ چشمى نشان دهند، و میان این (دو حالت )، حد قوام (معتدل ) خواهد بود)).
آگاهى (١): پرخورى اسراف است
قرآن :
١ ... و کلوا و اشربوا و لاتسرفوا...(٥٩٩)
... بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید...
حدیث :
١ الامام على (ع ): قلة الاءکل من العفاف ، و کثرته من الاسراف .(٦٠٠)
امام على (ع ): کم خورى عفاف است ، و پرخورى اسراف .
٢ الامام على (ع ): علیکم بالقصد فى المطاعم ، فانه اءبعد من السرف ...(٦٠١)
امام على (ع ): بر شما باد میانه روى در خوراکها، تا از اسراف دور مانید...
آگاهى (٢): زیانهاى پرخورى
حدیث :
١ النبى (ص ): ایاکم و فضول المطعم ، فانه یسم القلب بالقسوة ، و یبطى بالجوراح عن الطاعة ، و یصم الهمم عن سماع الموعظة . و ایاکم و فضول النظر، فانه یبدر الهوى ، و یولد الغفلة .(٦٠٢)
پیامبر (ص ): بپرهیزید از پرخورى ، که قساوت قلب مى آورد، و بدن را از عبادات باز مى دارد، و گوش جان را از شنیدن موعظه کر مى سازد. و بپرهیزید از زیاد نگاه کردن (به این سو و آن سو و...)، که انسان را دچار هوى و هوس مى کند، و به غفلت مى کشاند...
نیز رجوع کنید به :
- بند ((ب )) (محدودیت در خوردن و آشامیدن )، از فصل پیش ؛ و - بند ((ى )) (رابطه تندرستى با میانه روى در خوراک (کم خوردن ) )، و بند ((یا)) (رابطه درست اندیشى با میانه روى در خوراک (کم خوردن ) )، از فصل بعد.
نگاهى به سراسر فصل
در این نگاه ، در ده بند، درباره ((اسراف )) سخن خواهیم گفت :
١ - مفهوم اسراف :
اسراف مصدر ((باب افعال )) است ، از ثلاثى مجرد ((سرف ))، یعنى تجاوز کردن از اندازه و اعتدال .
در قرآن کریم ، این واژه و مشتقات آن ، با معناى واحد و مصداقهاى متعدد به کار رفته است ، که پس از این خواهیم دید. صاحب ((سفینة البحار)) مى گوید: ((السرف - چنانکه راغب اصفهانى گفته است - تجاوز از حد است در هر فعلى که آدمى انجام مى دهد، هر چند بیشتر درباره خرج کردن (و مصرف ) به کار مى رود؛ و گاه به اعتبار اندازه و کمیت گفته مى شود اسراف شد، و گاه به اعتبار چگونگى و کیفیت )).(٦٠٣)
تجاوز از حد یا در خصوصیات نفسانى و صفات اخلاقى است ، که سبب سلب تعادل انسان در معنویات و شخصیت باطنى او مى شود، یا در افعال خارجى است ، که از مهمترین آنها مسائل متعلق به داشتن و مصرف کردن است . و باید دانست که قسمت دوم نیز منشاء نفسى دارد.
٢- خاستگاه نفسانى اسراف :
در بحثهایى که پیش از این گذشت توضیح دادیم که اصل حاکم بر طبیعت آدمى و هویت وجودى او، در بعدهاى مادى و روحى ، اصل میانه روى و اعتدال است ، انسان بنابر طبیعت نخستین و سالم خود گرایشى به افراط یا تفریط ندارد، و اسراف خروج از حد و مرز الاهى فطرى و چارچوب انسانى است ؛ پس شخص مسرف انسان معتدلى نیست که در مسیر فطرت بشرى حرکت کند. بلکه فردى متجاوز است . و به عبارتى دیگر: اسراف با واقعیت وجودى انسان در تضاد است . و به همانگونه که تجاوز از حد در خصوصیات نفسى و روحى (درونى )، سبب از بین رفتن تعادل انسان و توازن شخصیت او مى شود، گذشتن از حد در قضایاى اقتصادى ، و در مالک شدن و مصرف کردن لوازم معیشت و زندگى مادى نیز سبب از بین رفتن تعادل رفتارى و واقعیت راستین انسانى مى شود؛ و در پى آن تباهى و نابسامانى خواهد آمد (و اهلکنا المسرفین (٦٠٤) سرانجام مسرفان تباهى و نابودى است ).
و چون برخى از ابعاد شخصیت بشرى در برخى دیگر تنیده است و در آن اثر مى گذارد، بنابراین انحراف در یک بعد سبب ایجاد انحراف در بعدهاى دیگر خواهد بود، چنانکه اسراف و تجاوز از حد به تردید و گمان مى انجامد، که در پى آن گمراهى خواهد آمد کذلک یضل الله من هو مسرف مرتاب (٦٠٥) ((بدینگونه خدا هر که را که مسرف و گرفتار گمان باشد، (در نتیجه اعمال خودش )، گمراه خواهد کرد)؛ یا به تکذیب حق و محروم ماندن از هدایت الاهى منتهى مى گردد ان الله لایهدى من هو مسرف کذاب (٦٠٦ ) خدا آن کس را که اسرافکار و تکذیب کننده (حق ) است راهنمایى نمى کند.
از آیه نخستین بر ما معلوم مى شود که اسراف ، انسان اسرافکار را - اندک اندک - به شک و بدگمانى گرفتار مى کند، و خداوند چنین کسى را (به دلیل کردار ناپسندش ) از راه راست باز مى دارد، و از آیه دوم چنان مى فهمیم که اسراف و تجاوز از حدود، شخص را به دروغ پنداشتن حق مى کشاند، و خداوند چنین کسى را به راه درست نمى برد (که استحقاق آن را از خویش ، با عمل خویش ، سلب کرده است ).
--------------------------------------
پاورقى ها:
٥٣٣- ((سوره اعراف )) (٧): ٣١.
٥٣٤- ((سوره انعام )) (٦): ١٤١.
٥٣٥- ((سوره انبیا)) (٢١):٩.
٥٣٦- ((سوره اسرا)) (١٧): ٢٦.
٥٣٧- ((کافى )) ٥ / ٦٧.
٥٣٨- ((مفاتیح الجنان ))، اعمال ((ماه شعبان )).
٥٣٩- ((سوره حدید)) (٧ ٥): ٧.
٥٤٠- ((نهج البلاغه )) / ٨٧١؛ ((عبده )) ٣ / ٢٣.
٥٤١- ((صحیفه سجادیه )) / ٨٤ (دعاى ٨).
٥٤٢- ((صحیفه سجادیه )) / ١٣٩ (دعاى ٢٠).
٥٤٣- ((صحیفه سجادیه )) / ٢٠٢ (دعاى ٣٠).
٥٤٤- ((وسائل )) ١٥/٢٥٧.
٥٤٥- ((سفینة البحار)) ١/٦١٦.
٥٤٦- ((سوره فرقان )) (٢٥): ٦٧.
٥٤٧- ((مجمع البیان )) ٧/١٧٩.
٥٤٨- (( سفینة البحار)) ١/٦١٦.
٥٤٩- ((مستدرک الوسائل )) ٢/٦٤٥.
٥٥٠- ((غررالحکم )) / ٣٠٧.
٥٥١- ((مکارم الاخلاق )) /١١٧.
٥٥٢- ((مکارم الاخلاق )) /١١٧.
٥٥٣- کافى ٤/٥٢؛ ((وسائل )) ١٥/٢٥٧.
٥٥٤- ((کافى )) ٤/٥٤؛ ((مکارم الاخلاق )) /٦٣.
٥٥٥- فصل آینده ، بند ((ح )).
٥٥٦- ((تفسیر عیاشى )) ٢/٢٨٨.
٥٥٧- ((مکارم الاخلاق )) /١١٢.
٥٥٨- ((وسائل )) ٣/٤٢١، از سخنان امام على بن الحسین سجاد(ع ).
٥٥٩- ((وسائل )) ١٥/٢٥٧.
٥٦٠- ((تفسیر عیاشى )) ٢/٢٨٨.
٥٦١- ((سوره حجر)) (١٥):٣.
٥٦٢- ((سوره محمد - ص -)) (٤٧):١٢.
٥٦٣- ((سوره آل عمران )) (٣):١٤.
٥٦٤- ((کافى )) ٤/٥٢ - ٥٣.
٥٦٥- ((بحار)) ٧٩/٣٠٣، از کتاب ((المحاسن )).
٥٦٦- ((تحف العقول )) /٢٩٧.
٥٦٧- ((سوره انبیا)) (٢١):٩.
٥٦٨- ((سوره غافر)) (٤٠):٢٨.
٥٦٩- ((سوره یونس )) (١٠):١٢.
٥٧٠- ((سورهة غافر)) (٤٠):٤٣.
٥٧١- ((مستدرک الوسائل )) ٢/٦٤٥.
٥٧٢- ((وسائل )) ١٢/٤١.
٥٧٣- ((خصال )) ١/١٢١.
٥٧٤- دو حدیث در این باره ، در گذشت ، نیز، .
٥٧٥- ((قلة الاءکل من العفاف ، و کثرته من الاسراف )) - ((غررالحکم )) /٢٣٤.
٥٧٦- در این جلد و جلد سوم ، در جلد پنجم و ششم نیز آیات و احادیث و یادآوریهایى مربوط به این بحث خواهد آمد.
٥٧٧- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٥٢١٥١.
٥٧٨- ((تفسیر صافى )) ٤/٤٧.
٥٧٩- ((سوره انعام )) (٦):١٤١.
٥٨٠- ((سوره اعراف )) (٧):٣٠.
٥٨١- ((مجمع البیان )) ٤/٤١٣.
٥٨٢- ((تفسیر برهان )) ٢/١٠.
٥٨٣- ((سوره اسرا)) (١٧):٢٦.
٥٨٤- ((بحار)) ١٠٣/٢١؛ از کتاب ((عدة الداعى )).
٥٨٥- ((نهج البلاغه )) /١١٠٣؛ ((عبده )) ٣/١٥٩.
٥٨٦- ((غررالحکم )) /٣٤٤.
٥٨٧- ((صحیفه سجادیه )) /٢٠٢ (دعاى ٣٠).
٥٨٨- ((تفسیر عیاشى )) ٢/٢٨٨.
٥٨٩- ((سوره اسرا)) (١٧):٢٧.
٥٩٠- ((تفسیر عیاشى )) ٢/٢٨٨.
٥٩١- ((سوره بقره )) (٢):٢٠٥.
٥٩٢- ((مجمع البیان )) ٢/٣٠٠.
٥٩٣- ((تفسیر عیاشى )) ٢/٢٨٨ - ٢٨٩.
٥٩٤- ((نهج البلاغه )) /٣٩٠؛ ((عبده )) ٢/١٠.
٥٩٥- ((سوره اسرا)) (١٧):٢٩.
٥٩٦- ((نهج البلاغه )) ١١٠٣؛ ((عبده )) ٣/١٥٩.
٥٩٧- ((صحیفه سجادیه )) /٢٠٢(دعاى ٣٠).
٥٩٨- ((بحار)) ٧١/٣٤٧؛ از کتاب ((خصال )).
٥٩٩- ((بحار)) ٧١/٣٤٧؛ از کتاب ((خصال )).
٦٠٠- ((غررالحکم )) ٢٣٤ و ٢١٣.
٦٠١- ((غررالحکم )) ٢٣٤ و ٢١٣.
٦٠٢- ((بحار)) ٧٧(٧٤)/ ١٨٢.
٦٠٣- ((سفینة البحار)) ١/٦١٦.
٦٠٤- ((سوره انبیاء)) (٢١): ٩.
٦٠٥- ((سوره غافر)) (٤٠): ٣٤.
٦٠٦- ((سوره غافر)) (٤٠): ٢٨.
واقعیت اسراف
و چون آثار اسراف در نفس آدمى تاءثیر مى کند و بر آن مستولى مى شود و او را از مسیر معتدل صحیح گمراه مى سازد، قرآن کریم اسراف را، به مفهومى عام ، براى هر انحراف و فسادى به کار مى برد؛ بدینگونه هر تجاوز را در هر کار که باشد، اسراف و زیانبخش مى شمارد و مى فرماید: کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون (٦٠٧) ((بدینگونه اسرافکاران هر چه مى کردند در نظرشان خوشنما بوده )). پس آیه ، اسراف را چیزى (خصلت و کردارى ) به شمار مى آورد که سبب آراستن عمل و زیبا جلوه گر شدن آن در برابر چشمان شخص مسرف مى شود، هر چه باشد و آیا چرا چنین است ؟ براى آنکه رهایى یافتن از فریبندگیهاى نفس و آرایشى که به اعمال مى دهد، تنها از این راه میسر است که انسان ، حقیقت واقع را - به همان صورتى که هست - ببیند (یعنى اینکه آدمى کار نیک را نیک ببیند و کار بد را بد). و به این واقع بینى علاقه مند باشد. و این بسته به اعتدال و میانه روى و ملتزم شدن به آنهاست ، لیکن در هنگام تجاوز از حد اعتدال و میانه ، آدمى به گودالى بس گود، از فریبخورى و پندار گرایى (و دیدن واقعیت بر خلاف آنچه هست ) سقوط مى کند، و فاسد را صالح مى بیند و صالح را فاسد. و در این هنگام همه آنچه موجودیت انسانى بر آنها بنا مى شود. یعنى اندیشیدن و ارزشهاى معنوى نزار و خرد مى شوند، تا اینکه سرانجام ، در بعد اجتماعى - به دلیل حضور افراد در اجتماع - سستى و پستى به هنر و مدیریت و سیاست و علم و دفاع و نظایر اینها نیز سرایت مى کند، و در نتیجه ، امیال و آرزوهاى نفسانى منفى افزایش مى یابد، و مقیاسهاى ارزشى در نظر شخص دگرگون مى شود، و چشم بصیرت او از دیدن حقایق باز مى ماند.
بنابر آنچه گفته شد، آراسته شدن کارهاى زشت به توسط نفس ، نتیجه انحرافى است که در فطرت و هویت آدمى به وجود آمده است . و از اینجا معلوم مى شود که اسراف چگونه بد گمانى یا گمراهى را به وجود مى آورد - که در دو آیه گذشته به آن اشاره شد - و شخص مسرف چگونه گرفتار گردنکشى و خودبزرگ بینى مى شود، زیرا هماره خواستار بیشتر و بیشتر مى گردد و ان فرعون لعال فى الارض ، و انه لمن مسرفین ((فرعون در زمین گردن فرازى کرد، و او از جرگه مسرفان بود))
در پرتو آنچه گفته شد، مى دانیم که اسراف - باخاستگاه نفسى تمرکز یافته اى که دارد - از عمده ترین سببهاى تباهى و گمراهى است ، که نتیجه آن منحرف شدن اوضاع فرد و اوضاع اجتماع است . مسرفان تنها خود را به مهلکه نمى اندازند، بلکه توده هاى مردم را به تباهى و بى بند و بارى و کوردلى و سقوط مى کشانند، و سرچشمه هایى مى شوند براى فسادهاى فردى و اجتماعى و اخلاقى و تربیتى و اقتصادى و معیشتى ... که هیچ امید صلاح و اصلاحى از آنان نمى رود، براى همین قرآن کریم درباره آنان چنین هشدار مى دهد و با این تعبیر کوبنده (٦٠٨) مردمان را از آنان مى پرهیزاند. و موقعیت اجتماعى آنان را خرد مى کند: و لاتطیعوا امر المسرفین ، الذین یفسدون فى الارض و لایصلحون (٦٠٩) دستور مسرفان را اجرا نکنید، آنان کسانیند که در زمین فساد مى کنند و (هرگز) دست به اصلاح نمى زنند.
٣- واقعیت اسراف :
لازم است متوجه این حقیقت باشیم که میانه روى و اسراف از امور واقعى است و آثار محسوس و عینى دارد؛ و آن دو، یعنى میانه روى و اسراف (که ضد میانه روى است )،(٦١٠) دو طبیعت متضاد با یکدیگر دارند، و این دو امر، در همه بعدهاى کمى و کیفى زندگى طبیعى و در سطوح مختلف تلاشهاى مادى در جریانند. و تنها به خرج کردن و مصرف کردن و کیفیت و کمیت آن دو اختصاص ندارند، بلکه - بطور ضرورى - اصل مال و مالکیت را، پیش را آن که به مرحله مصرف برسد نیز، شامل مى شوند، بنابراین ، جمع تکاثرى مال نیز گونه اى اسراف است . که سخن درباره آن پیش از این گذشت .(٦١١)
در پرتو آنچه گفته شد، هر تجاوز از اندازه میانه اسراف است ، خواه کمیتى و مقدارى باشد و خواه کیفیتى و اوصافى ، پس اسراف در این موارد واقع مى شود:
١- در کمیت مالکیت .
٢- در کیفیت مالکیت .
٣- در کمیت مصرف کردن .
٤- در کیفیت مصرف کردن .
و تعالیم اسلامى ، اسراف را - بصراحت - عام دانسته و از فراگیر بودن آن سخن گفته است :
- کل مازاد على الاقتصاد اسراف (٦١٢) ((هر چه از حد میانه روى (و صرفه جویى ) بگذرد، اسراف است )).
- ما فوق الکفاف اسراف (٦١٣) ((آنچه بیش از اندازه کفاف (بسندگى ) باشد، اسراف است )).
و این احادیث تفسیر کننده و توضیح دهنده آیات قرآنیند.
٤- آثار مشترک دو اسراف (اسراف در مالکیت ، اسراف در مصرف ):
قرآن کریم درباره مسرفان فرموده است که ((یفسدون و لایصلحون ، فساد مى کنند و اصلاح نمى کنند)). پس فساد از لوازم اسراف است ، خواه در مالکیت مال باشد و خواه در مصرف کردن آن . و آشکار است که در پى فساد و تباهى سقوط و هلاک مى آید، پس عاقبت کار شخص مسرف چیزى جز فساد و تباهى نخواهد بود. بنابراین ، هلاک به همانگونه که از گذشتن از حد در مصرف بر مى خیزد من لم یحسن الاقتصاد، اهلکه الاسراف (٦١٤) هر کس بخوبى میانه روى نکند، اسراف او را هلاک خواهد کرد. به همانگونه هم از تجاوز از حد در مالک شدن نتیجه مى شود من یستاثر من الاموال یهلک (٦١٥) هر کس اموال زیادى را به خود اختصاص دهد، هلاک خواهد شد. بنابراین ، فزون داشتن مال یکى از خاستگاههاى فساد در امت و اجتماع است ؛ پس چگونه مى توان گفت که مالکیت در اسلام آزاد است ، خواه تکاثرى باشد یا نباشد؟ آیا اسلام آنچه را که مایه فساد فرد و ویرانى اجتماع است جایز مى شمارد؟
٥- فهم مجموعى موضوع :
قرآن کریم ، بر میانه روى و رعایت اقتصاد، در خوردن و آشامیدن تاءکید کرده است ، زیرا که فرموده خدال متعال : ((لاتسرفوا)) بدین معنى است که از حد میانه و معتدل تجاوز مکنید، و این معنى در این فرموده دیگر خداى متعال : ((و لاتعتدوا)) بصراحت بیان شده است ، پس نهى از اسراف در ((لاتسرفوا))، حد و میزان خوردن و آشامیدن را تعیین مى کند، یعنى همان حد مقتصدانه و متعادل در زندگى فرد، که مراعات آن موجب مى شود تا در زندگى اجتماع نیز موازنه (همخوانى و هماهنگى ) به وجود آید. و این حدیث - که در فصل نیز آورده شد- مفهوم و مراد آیه مبارکه را بخوبى بیان مى کند؛ امام صادق (ع ) مى فرماید: ...و جزولهم ان یاءکلوا قصدا، و یشربوا قصدا... و من عدا ذلک کان علیه حراما برایشان روا داشت تا از آن (مالى که دارند) با میانه روى بخورند و با میانه روى بیاشامند...و آنچه از این حد تجاوز کند حرام است .
سپس این آیه را مى خواند: و لاتسرفوا، انه لایحب المسرفین اسراف نکنید، که خداوند اسرافکاران را دوست ندارد. پس تصرف انسان در مال خویش و به مصرف رساندن آن ، اگر افزون بر اندازه اعتدال و میانه روى و صرفه جویى باشد، ممنوع است . و همین امر دلیل بر آن است که مصرف اسرافى ، تصرف در حق دیگران است (اگر در مال ایشان نباشد)؛ و به همین جهت حدیث آن را حرام شمرده است . و در حدیث آمده است که المسرف یاءکل ما لیس له (٦١٦) شخص مسرف چیزى را مى خورد که به او تعلق ندارد، یعنى استفاده تا آن اندازه ، حق او نیست ، اگر چه مال خود او باشد (بژرفى بنگرید)!
٦- اسراف در تولید و واردات :
اسراف به تولید و وارد کردن کالاها نیز تعلق مى گیرد. کسى که در تعالیم اسلامى بژرفى بنگرد - بویژه در ((آیات اسراف و مسرفان ))، خواهد دانست که هدف این تعلیمات ، تثبیت یک اصل کلى و عام است ، درباره رابطه انسان با مواد طبیعى و امکانات مادى زندگى و فرآورده هاى صنعتى و وارداتى ، اصلى که رابطه مذکور را محدود مى سازد...و بوضوح مى گوید که این ارتباط ارتباطى وسیله اى است نه هدفى . پس هر چه دست آدمى به آن مى رسد و فرصت بهره بردارى از آن پیدا مى کند، لازم است که تنها به اندازه نیاز متعارف - نیاز فردى یا نیاز اجتماعى - از آن استفاده کند، و در همه موارد در صدد رفع نیاز بر آید نه بیشتر؛ چنانکه واژه هایى که در قرآن کریم آمده است ، چه خود واژه و چه مشتقات آن ، محدودیت یاد شده را یادآور مى شود، مانند ((الرزق ، روزى ))، ((اکل ، خوردن ))، ((الشرب ، نوشیدن ))، ((المتاع ، کالا))؛ پس اسلام اجازه نمى دهد که پیوندهاى وسیله اى محدود میان انسان و چیزها به پیوندهایى هدفى و نامحدود بدل شود، و روابط افزارى عرضى به روابط اصل ذاتى و بهره برداریها و مصرف کردنهاى آزاد تبدیل یابد؛ زیرا که این چگونگیها همه ، تحریف واقع است و مغشوش کردن طبیعت و چیزها، و مانعى است براى قرار گرفتن انسان در تراز اصلى خود، در زندگى طبیعى و مواهب و وجود و تکلیف ، و وسیله اى است براى غصب حقوق دیگران .
و آشکار است که اسراف و تجاوز از حد، در تولید و وارد کردن اجناس از خارج کشور، به دست کارخانه داران و وارد کنندگان اسرافگر متکاثر صورت مى گیرد، چه آنان به تولید بیشتر و وارد کردن افزونتر مى پردازند، تا از این راه به درآمدهاى کلانتر و فراوانتر دسترس پیدا کنند، و به همین جهت در تولید و وارد کردن ، از نظر کمى و کیفى ، به اسراف مى پردازند، و در میان مردمان ، از راه تبلیغات فریبنده ، تقاضاى کاذب پدید مى آورند، و اینها همه ، مایه فاسد کردن افراد است . و مصرفى کردن اجتماع ، و زیان رساندن به مواد اولیه ، و مکیدن خونها و ایجاد نابسامانى اقتصادى .
و همه این امور که یاد شد، از پیامدهاى اقتصاد و مالکیت آزاد است . اسلام اینگونه آزادیهاى فساد آور را (که امکان هر گونه قسط و عدلى را بر باد مى دهد)، طرد مى کند، و متوسل شدن مسرفان و متکاثران به عنوانهاى ظاهر الصلاح سودى براى ایشان ندارد، چه نمى توان پذیرفت که برخى از دستورها و اوامر اسلام برخى دیگر را از میان ببرد، و امکان تحقق آنها را بر باد دهد.
٧- مسرفان مفسدانند:
تاکنون بخوبى آشکار شد که شخص مسرف هم به خود ستم مى کند و هم به مردم ، زیرا که از حد قوامى و اقتصادى مال و مالکیت آن ، و از حد اقتصادى کالا و مصرف کردن آن تجاوز مى کند، یعنى در داشتن افراط مى ورزد، و در مصرف نیز، زیرا که آنچه را حق مصرف آن را ندارد به مصرف مى رساند. و این هم ظلم فردى است و هم ظلم اجتماعى .
و آشکار است که آنچه انسان اسرافکار - چه اسراف کمى و چه اسراف کیفى - مصرف مى کند، مى تواند وسیله رفع نیازهاى اصلى و حیاتى مردمان دیگرى باشد، پس خوراکى که بیش از اندازه مى خورد، یا از سفره او نیمخورده بر جاى مى ماند، مى تواند شکمهاى گرسنگان را سیر کند؛ و آنچه براى گرم نگاه داشتن کاخهاى خود و اطاقهاى فراوان آنها به مصرف مى رساند، مى تواند برهنگان و خانه بدوشان را در شبهاى سرد زمستانى گرم کند، بلکه این خود حق ایشان است که - بنابر احادیث امامان معصوم ما(ع )- به دست مسرفان تضییع مى شود. به همینگونه فرشها و بسترها و اثاث و پوششهاى تجملى و اترافى و نظایر اینها نیز از همین قبیل است که همه آن ها مى توانند رفع نیاز از نیازمندان کنند و برهنگان را بپوشانند و کلبه هاى مستمندان را آباد سازند...پس مسرفان بیقین مفسدند، و به گفته قرآن کریم : ((الذین لا یصلحون ))اند که هرگز امید اصلاحى و پیمودن راه درستى از آنان نیست ، مگر اینکه از این راه نادرست بازگردند، و از این کار نادرست دست بردارند.
٨- عالمان دین و مسرفان دنیا:
چون اسراف از عوامل سقوط فردى و ستم اجتماعى و از اسباب رواج فقر و ناکامى از سویى ، و خودنمایى و بى بند و بارى از سویى دیگر در میان مردم است ، بر علماى دین است که با اسراف به مبارزه برخیزند و با مسرفان و بردگان مصرف بیحساب کارزار کنند، و در این راه از همه وسایل و روشهایى که دارند مدد گیرند، تبلیغ ، فتوى دادن ، انتشار دادن کتابها و رساله ها، سخن گفتن بر منبرها، در مجالس و محافل و جمعه و جماعت ، و تنظیم برنامه هاى تربیتى براى دانش آموزان کلاسهاى ابتدایى ، تا از نخستین سالهاى آموزش و پرورش زیانهاى اسراف را بیاموزند و آن را ترک کنند.
نیز لازم است که روال زندگى شخصى خود ایشان و کسانشان از هر رنگى از رنگهاى اسراف و اتراف منزه و بدور باشد، و همچنین است مراسم و مجالس دینى که بر پا میدارند، یا بناهاى اسلامى که به ساختن آنها اقدام مى کنند و نظایر اینها.
٩- امت مسلمان و مسرفان :
لازم است مسلمانان نیز مسرفان را طرد کنند، و هر کس که با مصرف کردن آنچه حق او نیست به دیگران زیان مى رساند از خود برانند، چه یکى از مهمترین مصداقهاى فریضه بزرگ ((نهى از منکر))، نهى از اسراف است و ایستادگى سخت در برابر مسرفان و مصرف گران ، که اغلب در میان ثروتمندان رفاه زده و اطرافیان و هواداران ایشان - و همچنین کسانى دیگر...- بهم مى رسند، لیکن مبارزه با اسراف در هر مورد که باشد لازم است .
و شاید در میان زنان و افراد خانواده ها کسان بسیارى باشند که به این امر مهم توجه نداشته باشند و از اسراف و مصرف بیش از اندازه اجتناب نکنند، پس بر هر فرد از افراد خانواده واجب است که خود را به پرهیز کردن از اسراف عادت دهد، و هر جا با آن روبه رو شود به مبارزه با آن بپردازد، و ریشه هاى آن را به هر صورت که ممکن است برکند.
و بر ائمه جمعه و جماعت و خطیبان لازم است که آثار بد و منفى مصرف تکاثرى و اسرافى را به مردم همواره بگویند، و از آنها آگاهشان سازند، و از بى توجهى به آن آثار ویرانگر فردى و اجتماعى و اخلاقى و...سخت بیمشان دهند.
١٠- حاکمیت اسلامى و مسرفان :
براى حکومت اسلامى در راه مبارزه با اسراف میدانى گسترده وجود دارد، و دستگاه حکومت باید در این موارد به کار برخیزد:
(١) - اجرا کردن فتواهاى علماى آگاه و منزه از مداهنه ، و رواج دادن گفته هاى ایشان در میان مردم .
(٢) - تنظیم برنامه هایى تربیتى و عملى ، در جهت شناساندن ((اسراف )) و موارد آن و مبارزه آموزنده با آن ، در مراحل مختلف درسى ، تا نسلهاى نوجوان و جوان بر شالوده پرهیز از اسراف و مصرفیگرى و حذف آن از زندگى پرورش یابد.
(٣) - مراقبت کامل و قاطع در همه دوایر و مؤ سسات ادارى ، به - صورتى که در آنها هیچگونه اسرافکارى در هزینه ها و افزارها و لوازم و مصالح ، در مراسم اجرایى و جشنها و مهمانیها و مسافرتها و نظایر آنها صورت نگیرد، و در اداره کوچک و بزرگ امور مسلمانان زیانى به آنان نرسد.
(٤) - نظارت قاطع و دقیق بر تولید، تا تولید کنندگان به هیچ وجه نتوانند از لحاظ کمى و کیفى تولید را، براى مقاصد سودجویانه خویش که مضربه حال اجتماع است ، مورد سوء استفاده قرار دهند.
(٥) - مراقبت قطعى بر امور مربوط به واردات و صادرات .
تتمیم (١): اسراف در اموال عمومى
در فصل دوم ، از این باب (٦١٧)، در این باره حدیثى آوردیم ، در جاهایى دیگر نیز آیات و احادیثى آمده است که این موضوع را از بحث مستقل بى نیاز مى سازد. هنگامى که اسراف ، در اموال فردى و مال شخصى جایز نباشد، و آنگونه از آن نهى شده باشد، چگونه در اموال عمومى - که همه گروه مردم در آن اموال شریکند - جایز باشد؟ در اینجا - بمناسبت فصل اسراف و مبارزه با آن - منشورى عظیم را که امام على بن ابیطالب (ع )، براى کارگزاران حکومت اسلامى صادر کرده است مى آوریم . این حدیث چکادوار که ستیغ حق و عدل را نشان مى دهد، و تا هماره روزگار اجراى آن بر هر کس مدعى مسلمانى است لازم است ، در فصل یاد شده آورده شد، لیکن در اینجا نیز باید آورده شود، تا نسلهاى بى پناه (و ایتام آل محمد (ص )، که پدران تربیتى و قرآنى خویش را از دست داده اند، یعنى انسانها همه ). هر چه بیشتر با حقایق الاهى و تعالیم اوصیایى آشنا گردند، و در پاسدارى از عقاید و ایمان خویش بکوشند، و بدانند که این ((ارزشها)) همواره در خور باور داشتن و وفادار ماندن به آنها و دفاع کردن از آنها هستند، تا روزى که توفیق عمل به آنها و انطباق یابى با آنها نصیب کسان بشود.
حدیث :
١ الامام على (ع ): اءدقوا اءقلامکم ، و قاربوا بین سطورکم ، واحذفوا من فضولکم ، واقصدوا قصد المعانى ؛ و ایاکم و الاکثار، فان اءموال المسلین لا تحتمل الاضرار.(٦١٨)
امام على (ع ): قلمهاى خود را ریز سر کنید، سطرها را نزدیک بهم بنویسید، هیچ چیز زیادى ننویسید، مقصود را هر چه فشرده تر بنگارید، مبادا زیاده روى (اسراف ) کنید؛ زیرا اموال مسلمانان (اموال عمومى جامعه )، نمى تواند کمترین زیانى را تحمل کند.
و نباید کمترین زیانى به این اموال برسد، حتى به این اندازه که کارمندى در اداره اى ، یک سطر را درشتتر بنویسد، یا جمله اى را - که مى خواهد در نامه اى ادارى بیاورد - کمى طولانى کند - و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم ... و انالله و انا الیه راجعون .
تتمیم (٢): دزدى از همه
١ الامام على (ع ) - قدم علیه عقیل ...فلما حضر العشاء فاذا هو خبز و ملح ، فقال عقیل : لیس ما ارى . فقال : ((اولیس هذا من نعمه الله ؟ فله الحمد کثیرا)). فقال (عقیل ): اعطنى ما اقضى به دینى ، و عجل سراحى حتى ارحل عنک ! قال : ((فکم دینک ...؟)) قال : مئه الف درهم . قال : ((و الله ماهى عندى و لا اءملکها، و لکن اصبر حتى یخرج عطاى فاواسیکه ، و لو لا انه لابد للعیال من شى ء لاعطینک کله )). فقال عقیل : بیت المال فى یدک و انت تسوفنى الى عطائک ؟ و کم عطاؤ ک و ما عسى یکون و لو اعطیتنیه کله ؟ فقال : ((ما انا و انت فیه الا بمنزله رجل من المسلمین )). و کانا یتکلمان فوق قصر الاماره ، مشرفین على صنادیق اهل السوق ، فقال له على (ع ): ((ان ابیت یا ابا یزید ما اقول ، فانزل الى بعض هذه الصنادیق ، فاکسر اقفاله و خذ ما فیه !)). فقال : و ما فى هذه الصنادیق ؟ قال : (( فیها اموال التجار)). قال : اتامرنى ان اکسر صنادیق قوم قد توکلوا على الله و جعلوا فیها اموالهم ؟ فقال امیر المؤ منین : ((اتامرنى ان افتح بیت مال المسلمین فاعطیک اموالهم ، و قد توکلوا على الله و اقفلوا علیها؟ و ان شئت اخذت سیفک و اخذت سیفى و خرجنا جمیعا الى الحیره ، فان بها تجارا میاسیر، فدخلنا على بعضهم فاخذنا ماله !)). قال : اوسارقا جئت ؟ قال : تسرق من واحد خیر من ان تسرق من المسلمین جمیعا(٦١٩)
امام على (ع )- عقیل من ابیطالب (در روزگار تنگدستى ) نزد حضرت على (ع ) آمد... چون وقت شام خوردن رسید، مقدارى نان و نمک آوردند،
- عقیل : این که چیزى نیست ؟!
- على (ع ): آیا این نعمت خدا نیست ؟ خدا را هزار بار شکر!
- عقیل : به من چیزى بده تا بتوانم بدهکارى خود را بدهم ، و اجازه بفرما هر چه زودتر از خانه تو بروم !
- على (ع ):...چه مبلغ بدهکارى ؟
- عقیل : صدهزار درهم .
- على (ع ): به خدا قسم من چنین پولى ندارم ، ولى تو مى توانى صبر کنى تا جیره ام از بیت المال داده شود، و آن را با تو تقسیم کنم ، و اگر خرج خانه نبود همه آن را به تو مى دادم .
- عقیل : بیت المال در دست تو است ، و تو مرا به جیره خود از بیت المال و وقت گرفتن آن وعده مى دهى ؟ تازه جیره تو چه مبلغ خواهد بود؟ و اگر همه آن را به من بدهى چه خواهد شد؟
- على (ع ): من و تو هر کدام فردى از مسلمانان هستیم و حقى مساوى داریم (و نمى توانیم افزون از دیگران برداریم ).
(جایى که با یکدیگر سخن مى گفتند بام دارالاماره بود، و از آنجا صندوقهاى اجناس مردم بازار دیده مى شد)،
- على (ع ): ...اگر به آنچه گفتم قانع نیستى ، پایین برو، و قفل یکى از این صندوقها را بشکن ، و آنچه در آن است بردار!
- عقیل : توى این صندوقها چیست ؟
- على (ع ): اموال اهل کسب و تجارت .
- عقیل : آیا به من مى گویى صندوقهاى مردمى را بشکنم که بر خدا توکل کرده اند و اموال خود را در آنها نهاده اند؟
- على (ع ): آیا به من مى گویى بیت المال مسلمانان را بگشایم ، و اموال ایشان را به تو بدهم ، در صورتى که آنان نیز بر خدا توکل کرده اند و بر آنها قفل نهاده اند؟ اگر مى خواهى مى توانى کار دیگرى بکنى : شمشیرت را بردارى و من نیز شمشیر خود را بردارم و با هم روانه ((حیره )) شویم ، در آنجا بازرگانانى ثروتمند زندگى مى کنند، بر یکى شبیخون مى زنیم و مالش را مى گیریم !
- عقیل : مگر من براى دزدى آمده ام ؟
- على (ع ): اگر مال یک نفر را بدزدى ، بهتر از آن نیست که مال همه مسلمانان را دزدیده باشى ؟!(٦٢٠)
قرآن :
١ ...منهم امه مقتصده و کثیر منهم ساء مایعملون (٦٢١)
...گروهى از ایشان بر راه میانه مى روند، و بسیارى از ایشان بدکار مى کنند.
٢ و یسالونک ماذا ینفقون ؟ قل : العفو...(٦٢٢)
از تو مى پرسند که چه چیز را انفاق کنند، بگو: فزونى را (یا انفاقى در حد میانه )...
٣ و کلوا مما رزقکم الله حلالا طیبا، و اتقوا الله الذى انتم به مؤ منون (٦٢٣)
از حلال و پاکیزه اى که خدا روزى شما کرده است بخورید، و از خدایى که به او ایمان آورده اید پروا داشته باشید.
حدیث :
١ النبى (ص ): التقدیر نصف المعیشه .(٦٢٤)
پیامبر (ص ): اندازه نگاه داشتن نیمى از معیشت است .
٢ الامام على (ع ): التقدیر نصف المعیشه (٦٢٥)
امام على (ع ): اندازه نگاه داشتن نیمى از معیشت است .
٣ الامام على (ع ): التقدیر نصف العیش .(٦٢٦)
امام على (ع ): اندازه نگاه داشتن نیمى از گذران است .
٤ الامام على (ع ): الاقتصاد نصف المؤ ونه .(٦٢٧)
امام على (ع ): میانه روى نیمى از روزى (و هزینه زندگى ) است .
٥ الامام على (ع ): قوام العیش حسن التقدیر، و ملاکه حسن التدبیر.(٦٢٨)
امام على (ع ): قوام زندگى به آن است که بخوبى اندازه نگاه دارى ، و ملاک زندگى آن است که خوب برنامه ریزى کنى .
٦ الامام على (ع ): الاقتصاد ینمى القلیل ، الاسراف یفنى الجزیل .(٦٢٩)
امام على (ع ): میانه روى کم را زیاد مى کند، اسراف فراوان را نابود مى سازد.
٧ النبى (ص ): فیما رواه الامام الصادق (ع ): شکا قوم الى النبى (ص ) سرعه نفاد طعامهم ، فقال : ((تکیلون او تهیلون ؟)) قالوا: نهیل یا رسول الله ((یعنى ، الجزاف ))، قال : ((کیلوا، فانه اعظم للبرکه )).(٦٣٠)
پیامبر (ص ) - به روایت امام صادق (ع ): گروهى به پیامبر (ص ) از اینکه گندم خوراکشان بزودى تمام مى شود شکایت بردند، فرمود: ((به هنگام مصرف ، پیمانه مى کنید یا بى پیمانه مى ریزید))؟ گفتند: اى رسول خدا بى پیمانه مى ریزیم (یعنى بى قاعده وبى حساب )، فرمود: ((به هنگام مصرف ) پیمانه کنید (و اندازه داشته باشید)، که این کار (پیمانه کردن و اندازه داشتن ) بر برکت مى افزاید)).
٨- الامام الصادق (ع ): قال رسول الله (ص ): ((کیلوا طعامکم ، فان البرکه فى الطعام المکیل ))(٦٣١) و قال الصادق (ع ) ایضا، بصدد اهمیه الکیل : ((و یقوتهن (اى الرجل عیاله ) بالمد، فانى اقوت به نفسى و عیالى ، و لیقدر لکل انسان منهم قوته ، فان شاء اکله ، و ان شاء وهبه ، و ان شاء تصدق به )).(٦٣٢)
امام صادق (ع ): رسول خدا (ص ) فرمود: ((گندم خود را پیمانه کنید، چون که برکت در گندم پیمانه شده است ))، نیز امام صادق (ع ) درباره اهمیت پیمانه کردن (وزن کردن ، اندازه داشتن ، و حساب کردن در زندگى و مصرف )، فرمود: ((شخص باید روزى (مواد غذایى ) خانواده خود را با پیمانه (و حساب و اندازه ) بدهد - من هم براى خودم و هم خانواده ام پیمانه مى کنم - و براى هر کدام مقدار لازم را در نظر بگیرد، پس هر یک مى توانند سهم خود را مصرف کنند، یا به افراد ببخشند، یا به بینوایان بدهند.
٩ الامام الصادق (ع ) - عن معتب قال : قال ابو عبدالله (ع )- و قد یزید السعر بالمدینه -: کم عندنا من طعام ؟ قال : قلت : عندنا مایکفینا اشهرا کثیره . قال : اخرجه و بعه ! قال : قلت له : و لیس بالمدینه طعام . قال : بعه ! فلما بعته قال : اشتر مع الناس یوما بیوم . و قال : یا معتب ! اجعل قوت عیالى نصفا شعیرا و نصفا حنطه ، فان الله یعلم انى واجد ان اطعمهم الحنطه على وجهها، و لکنى احببت ان یرانى الله قد احسنت تقدیر المعیشه .(٦٣٣ )
امام صادق (ع )- معتب گوید: امام صادق (ع ) - در آن هنگام که نرخ گندم در مدینه بالا رفته بود - فرمود: ((چه اندازه گندم داریم ؟))، گفتم : آنچه ما داریم براى ماههاى فراوان کفایت مى کند. فرمود: ((گندمها را بیرون ببر و بفروش ! گفتم : در مدینه گندم نیست (و سپس خود دچار مشکل مى شویم ). فرمود: ((آنها را بفروش !)) چون آنها رابه فروش رسانیدم ، فرمود: ((همچون دیگر مردمان روز به روز بخر)). و فرمود: ((اى معتب ! قوت خانواده مرا نیمى از جو و نیمى از گندم فراهم آور؛ خدا مى داند که من مى توانم قوت همه را - از راه درست - با گندم تاءمین کنم ، لیکن چنان دوست دارم که خدا مرا چنان ببیند که برنامه ریزى را در معیشت خوب رعایت مى کنم )).
١٠ الامام الصادق (ع ): المومن حسن المعونه ، خفیف المؤ ونه ، جید التدبیر لمعیشته ...(٦٣٤)
امام صادق (ع ): مؤ من بخوبى به مردم یارى مى رساند، کم هزینه است و خوش تدبیر در زندگى ...
١١ الامام الصادق (ع )- من الدین التدبیر فى المعیشه .(٦٣٥)
امام صادق (ع )- از (جمله وظایف ) دیندارى ، تدبیر (عاقبت اندیشى ، نظم ، برنامه ریزى )، در زندگى است .
١٢ الامام على (ع )- فیما وصف به المتقین : فمن علامه احدهم ، انک ترى له قوه فى دین ...و قصدا فى غنى ...(٦٣٦)
امام على (ع )- در توصیف پرهیزگاران : از نشانه هاى هر کدامشان این است که او را در دین (و دیندارى و عمل به دین )، نیرومند مى بینى ...و در حال توانگرى ، میانه رو..
١٣ النبى (ص ): من فقهک ، رفقک فى معیشتک .(٦٣٧)
پیامبر (ص ): از جمله (آثار) فهم (دینى ) تو این است که با مدارا (و ملاحظه ) زندگى کنى .
١٤ الامام السجاد(ع ): قال رسول الله (ص ): ثلاث منجیات ، فذکر الثالث : القصد فى الغنى و الفقر.(٦٣٨)
امام سجاد(ع ): رسول خدا (ص ) فرمود: ((سه چیز مایه نجات است ))؛ و سومى را اینگونه یاد کرد: ((میانه روى در حال داشتن و در حال نداشتن )).
١٥ الامام على (ع ): من اقتصر فى اکله ، کثرت صحته ...(٦٣٩)
امام على (ع ): کسى که از خوردن خود بکاهد، تندرستیش افزون شود...
١٦ الامام على (ع ): الشبع یکثر الادواء.(٦٤٠)
امام على (ع ): سیر خوردن بر دردها (و بیماریها) مى افزاید.
١٧ الامام على (ع ): قل من اکثر من الطعام ، فلم یسقم .(٦٤١)
امام على (ع ): کمتر کسى است که زیاد بخورد و بیمار نشود.
١٨ الامام على (ع ): علیکم بالقصد فى المطاعم ، فانه اءبعد من السرف ، واءصح للبدن ، و اءعون على العبادة .(٦٤٢)
امام على (ع ): بر شما باد به میانه روى در خوراکیها، که هم از اسراف بدور است ، و هم براى سلامتى بدن مناسبتر، و هم براى عبادت بهتر.
١٩ الامام على (ع ): قلة الغذاء اءکرم للنفس ، و اءدوم للصحة .(٦٤٣)
امام على (ع ): کم خوردن بر احترام انسان مى افزاید، و تندرستى را مداومتر مى کند.
٢٠ الامام الرضا(ع ): لو اءن الناس قصدوا فى المطعم ، لاستقامت اءبدانهم .(٦٤٤ )
امام رضا(ع ): اگر مردمان در خوراک خود میانه رو باشند، بدنهاشان مقاومتر خواهند ماند.
علامه مجلسى مى گوید: ((میانه روى هم در اندازه و هم در جنس خوارک )).(٦٤٥)
٢١ الامام على (ع ): من اقتصر فى اءکله ، کثرت صحته ، و صلحت فکرته .(٦٤٦)
امام على (ع ): هرکس کمتر بخورد، تندرست تر مى ماند، و بهتر فکر مى کند.
٢٢ الاامام على (ع ): اذا رغبت فى صلاح نفسک ، فعلیک بالاقتصاد و القنوع و التقلل .(٦٤٧)
امام على (ع ): اگر خواستار تهذیب نفس خویشى ، بر تو باد به میانه روى و قناعت و کمتر خواستن .
٢٣ الامام على (ع ): لن یهلک من اقتصد.(٦٤٨)
امام على (ع ): هر کس (در خرج و مصرف ) میانه روى کند، هرگز تباه نشود.
٢٤ الامام على (ع ): ما عال امرؤ اقتصد.(٦٤٩)
امام على (ع ): انسانى که میانه رو باشد، درمانده نشود.
٢٥ النبى (ص ): حسن التدبیر مع العفاف ، خیر من الغنى مع الاسراف .(٦٥٠)
پیامبر (ص ): تدبیر نیکو با عفاف ، بهتر است از ثروت با اسراف .
٢٦ الامام على (ع ): حسن التدبیر مع الکفاف ، اءکفى لک من الکثیر مع الاسراف .(٦٥١ )
امام على (ع ): تدبیر نیکو با کفاف ، براى تو بسنده تر است از بسیار با اسراف .
نیز رجوع کنید به بند ((د))، از همین فصل ، و سخن پیامبر اکرم (ص ) درباره برکت مصرف ((گندم پیمانه شده )) نه بیحساب ، زیرا که کیل کردن نیز گونه اى از تدبیر در معیشت و به کار بردن ((عقل معاش )) است .
٢٧ الامام على (ع ): لایذوق المرء من حقیقة الایمان حتى یکون فیه ثلاث خصال : الفقه فى الدین ، و الصبر على المصائب ، و حسن التقدیر فى المعاش .(٦٥٢ )
امام على (ع ): کسى مزه ایمان را نمى چشد، مگر آنکه از سه خصلت بهره مند باشد: فهم درست دین ، بردبارى در مصیبتها، و اندازه دارى نیکو در معاش .
امید است خوانندگان از آنچه در این احادیث و تعالیم مى نگرند غفلت نورزند، یعنى اینهمه تعبیر و تاءکید گوناگون درباره ((میانه روى در زندگى )) و ((اندازه دارى در معاش )) که همه آنها با مصرفگرایى و بهره جوییهاى آزاد مبارزه مى کنند، و بر ترک ((انظباط اقتصادى )) خط بطلان مى کشند.
٢٨ الامام الرضا(ع ): لا یستکمل عبد حقیقة الایمان حتى تکون فیه خصال ثلاث : التفقه فى الدین ، و حسن التقدیر فى المعیشة ، و الصبر على الرزایا.(٦٥٣)
امام رضا(ع ): حقیقت ایمان در بنده اى به کمال نمى رسد مگر اینکه سه خصلت در او باشد: دین را درست و کامل بفهمد، در معیشت خوب اندازه دارى کند، در برابر بلاها بردبار باشد.
به این درهم تنیدگى ژرف میان بخشهاى مختلف تربیت اسلامى توجه کنید، و ببینید چگونه واقعیت ایمان قلبى را با مظاهر حیات مادى پیوند مى دهد، و بصراحت مى گوید، کامل شدن ایمان - از جمله - از راه اندازه دارى در معاش به دست مى آید. و این از نمودهاى فطرى بودن این دین است ؛ و اینکه تعالیم آن ، هم در داخله خود در هم تنیده اند و از هم جدایى ندارند، و هم با دیگر واقعیات جهان ، مانند درهم تنیدگى اجزا و پاره هاى هستى .
٢٩ الامام الباقر(ع ): الکمال ، کل الکمال ، التفقه فى الدین ، و الصبر على النائبة ، و تقدیر المعیشة .(٦٥٤)
امام باقر (ع ): کمال ، در درجه اعلا، به تفقه در دین است ، و صبر بر مصیبت ، و اندازه دارى (و برنامه ریزى ) در معیشت .
٣٠ الامام الصادق (ع ) - اءیوب بن حر قال : سمعت رجلا یقول لابى - عبدالله (ع ): بلغنى اءن الاقتصاد والتدبیر فى المعیشة نصف الکسب . فقال اءبوعبدالله (ع ): لا، بل هو الکسب کله .(٦٥٥)
امام صادق (ع ) - ایوب بن حر مى گوید: شنیدم که مردى به امام صادق (ع ) گفت : مى گویند، که میانه روى و تدبیر در معیشت ، نیمى از کسب (تلاش معاش ) است . امام صادق (ع ) فرمود: ((نه ، بلکه همه کسب است )).
٣١ الامام الصادق (ع ): ضمنت لمن اقتصد اءن لا یفتقر.(٦٥٦)
امام صادق (ع ): من ضامنم که هر کس در خرج کردن میانه روى کند فقیر نشود.
٣٢ الامام الکاظم (ع ) - فیما رواه الامام على بن موسى الرضا: ضمنت لمن اقتصد اءن لایفتقر(٦٥٧)
امام کاظم (ع ) - به روایت امام على بن موسى الرضا(ع ): ضمانت مى کنم که میانه رو فقیر نشود.
٣٣ الامام على (ع ): من صحب الاقتصاد دامت صحبة الغنى له ، و جبر الاقتصاد فقره و خلله .(٦٥٨)
امام على (ع ): هر کس با میانه روى دمساز گردد، بى نیازى با او هماره دمساز خواهد بود؛ و میانه روى فقر و پریشانى او را جبران خواهد کرد (و چاله هاى نادارى را پر خواهد ساخت ).
٣٤ الامام على (ع ): من اقتصد فى الغنى والفقر، فقد استعد لنوائب الدهر.(٦٥٩)
امام على (ع ): آن کس که در غنا و فقر میانه روى کند، خود را براى تحمل گرفتاریهاى سخت روزگار آماده کرده است .
٣٥ الامام الباقر (ع ): اما المنجیات فخوف الله فى السر و العلانیة ، والقصد فى الغنى و الفقر...(٦٦٠)
امام باقر (ع ): ...اما نجات دهنده ها، ترس از خدا است در آشکار و نهان ، و میانه روى در ثروتمندى و نادارى ...
٣٦ الامام الصادق (ع )، اءو الامام السجاد (ع ): قال رسول الله (ص ): ثلاث منجیات و ثلاث مهلکات . قالوا: یا رسول الله ! ما المنجیات ؟ قال : خوف الله فى السر کاءنک تراه ، فان لم تکن تراه فانه یراک ؛ و العدل فى الرضا والغضب ؛ و القصد فى الغنى و الفقر...(٦٦١)
امام صادق (ع ) - یا امام سجاد(ع ) -: رسول خدا (ص ) فرمود: ((سه چیز مایه نجات است و سه چیز مایه هلاک ))؛ گفتند: اى پیامبر خدا! مایه هاى نجات کدامند؟ فرمود: ((ترسیدن از خدا در نهان ، بدانگونه که گویى او را مى بینى ، چه اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند، و عادلانه رفتار کردن با مردم در حال خشنودى و خشمناکى ، و میانه روى در حال توانگرى و نادارى .
٣٧ الامام الصادق (ع ): لو اءن رجلا اءنفق ما فى یدیه فى سبیل الله ما کان اءحسن و لا وفق ، اءلیس الله یقول : ((و لاتلقوا باءیدیکم الى التهلکة ، و اءحسنوا ان الله یحب المحسنین ))، یعنى : المقتصدین .(٦٦٢)
امام صادق (ع ): اگر کسى هر چه دارد در راه خدا انفاق کند، کار خوبى نکرده و به توفیقى دست نیافته است ، مگر خدا نفرموده است : و لا تلقوا باءیدیکم الى التهلکة ، و اءحسنوا ان الله یحب المحسنین . خود را به دستهاى خود به هلاکت میندازند، و نیکویى کنید که خدا نیکوکاران را دوست مى دارد، یعنى مقتصدان و میانه روان را در خرج کردن .
بنگرید!
آیه قرآنى مى فرماید: اءنفقوا فى سبیل الله و تلقوا باءیدیکم الى التهلکة ، و اءحسنوا ان الله یحب المحسنین (٦٦٣) در راه خدا انفاق کنید و خود را به دستهاى خود به هلاکت (و بد فرجامى ) میندازید؛ و نیکویى کنید که خدا نیکوکاران را دوست مى دارد، و امام صادق (ع )، ((محسنین ، نیکوکاران )) را به ((میانه روان در خرج کردن )) تفسیر مى کند.
و بدینگونه ثقلین (کتاب و عترت )، ما را به ((اصالت اقتصاد در معیشت ))، و ((روش صحیح در خرج کردن )) هدایت مى کنند، یعنى پیروى دقیق از روش ((میانه روى ))، بى زیاده روى در خرج کردن و هرگونه هزینه گذارى ، تا به تنگدستى خود انفاقگر نینجامد و سبب هلاک او نشود؛ و بى مال اندوزى و خست ورزى ، تا به ثروتمندى فزون صاحب مال نکشد و سبب هلاک او نشود؛ ((پس هر دو طرف میانه روى در کارها نکوهیده است )). بنابراین لازم است انفاق کننده نه مفرط (زیاده رو) باشد و نه مفرط (کوتاهى کننده )، تا بتواند مشمول صفت ((محسنین )) باشد، و خداوند متعال او را دوست بدارد.
٣٨ الامام على (ع ) - من وصیته لابنه الحسین ! یا بنى ! اءوصیک بتقوى الله فى الغنى و الفقر، و کلمة الحق فى الرضا والغضب ، و القصد فى الغنى و الفقر، و بالعدل على الصدیق و العدو...(٦٦٤)
امام على (ع ) - از وصیت آن امام به پسرش امام حسین (ع ): پسرم ! تو را سفارش مى کنم به ترس از خدا در حال ثروتمندى و در حال فقر، و گفتن کلمه حق در هر حال خشنودى و در حال خشمناکى ، و میانه روى در حال توانگرى و در حال بینوایى ، و دادگرى در برابر دوست و دشمن .
٣٩ الامام الرضا(ع ): ولیکن نفقتک على نفسک و عیالک قصدا، فان الله تعالى یقول : (( (و) یساءلونک ماذا ینفقون ؟ قل : العفو))، العفو الوسط، و قال الله : و الذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا...(٦٦٥)
امام رضا(ع ): باید آنچه براى خود و اهل خانه ات هزینه مى کنى ، با میانه روى باشد که خداى متعال فرموده است : یساءلونک ماذا ینفقون ؟ قل : العفو از تو مى پرسند: چگونه خرج کنند؟ بگو: در حد میانه ، عفو به معنى میانه است ، و خدا فرموده است : والذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا... کسانى که چون انفاق کنند، نه اسراف کنند نه تنگ نظرى ...
٤٠ الامام الصادق (ع ): اءربعة لایستجاب لهم دعوة ... و رجل کان له مال فاءفسده فیقول : یا رب ارزقنى ! فیقول : اءلم آمرک بالاقتصاد؟(٦٦٦)
--------------------------------------
پاورقى ها:
٦٠٧- ((سوره یونس )) (١٠): ١٢.
٦٠٨- تعبیرى که فیض کاشانى درباره آن فرمود: ((دلیل بر آن است که مسرفان ، صددر صد، مفسدند)) .
٦٠٩- ((سوره شعرا)) (٢٦): ١٥١- ١٥٢.
٦١٠- ((تحف العقول )) /٢٩٦، از سخنان حضرت امام موساى کاظم (ع ).
٦١١- فصل ٢٤، از این باب (همین جلد).
٦١٢- ((غرر الحکم )) /٢٣٨.
٦١٣- ((غرر الحکم )) /٣٠٧.
٦١٤- ((غرر الحکم )) /٢٧٤.
٦١٥- ((تحف العقول )) /١٥٥، از سخنان امام على بن ابیطالب (ع ).
٦١٦- همین فصل ، بند ((د)).
٦١٧- (جلد سوم ).
٦١٨- ((مستدرک نهج البلاغه )) /١١١.
٦١٩- ((مناقب )) ٢/١٠٨ - ١٠٩.
٦٢٠- نیز فصلهاى ٥ و ٦ و ١١ و ١٤، از باب ٧، و فصلهاى ٣، و ٤، از باب ١٠ (جلد دوم ).
٦٢١- ((سوره مائده )) (٥): ٦٦.
٦٢٢- ((سوره بقره )) (٢): ٢١٩، ((مجمع البیان )) ٢/٣٦١.
٦٢٣- ((سوره مائده )) (٥): ٨٨.
٦٢٤- ((سوره مائده )) (٥): ٨٨.
٦٢٥- ((سوره مائده )) (٥): ٨٨.
٦٢٦- ((تحف العقول )) /٧٩ و ١٥٨.
٦٢٧- ((غرر الحکم )) /١٧.
٦٢٨- ((غرر الحکم )) /١٧.
٦٢٩- ((غرر الحکم )) /١٧.
٦٣٠- ((وسائل )) ١٢/٣٢٣- ٣٢٤.
٦٣١- ((وسائل )) ١٢/٣٢٤.
٦٣٢- ((کافى )) ٥/٥١٢.
٦٣٣- ((وسائل )) ١٢/٣٢١ - ٣٢٢.
٦٣٤- ((وسائل )) ١١/١٥٠.
٦٣٥- ((امالى )) شیخ طوسى ٢/٢٨٣.
٦٣٦- ((امالى )) شیخ طوسى ٢/٢٨٣.
٦٣٧- ((کافى )) ٤/٥٥ - ٥٦.
٦٣٨- ((کافى )) ٤/٥٢ - ٥٣.
٦٣٩- ((کافى )) ٤/٥٢ - ٥٣.
٦٤٠- ((غرر الحکم )) /٢٨٨ و ٢٢.
٦٤١- ((غرر الحکم )) /٢٣٤.
٦٤٢- ((غررالحکم )) / ٢١٣ و ٢٣٦.
٦٤٣- ((غررالحکم )) / ٢١٣و ٢٣٦.
٦٤٤- ((بحار)) ٦٦ / ٣٣٤، از کتاب ((المحاسن )).
٦٤٥- ((بحار)) ٦٦ / ٣٣٤، از کتاب ((المحاسن )).
٦٤٦- ((غررالحکم )) / ٢٨٨.
٦٤٧- ((غررالحکم )) / ١٤٤.
٦٤٨- ((تحف العقول )) / ٦٣.
٦٤٩- ((نهج البلاغه )) / ١١٥٣؛ ((عبده )) ٣ / ١٨٥.
٦٥٠- ((کافى )) ٤ / ٥٥ - ٥٦.
٦٥١- ((تحف العقول )) / ٥٩.
٦٥٢- ((سفینة البحار)) ٢ / ٤٣١.
٦٥٣- ((تحف العقول )) / ٣٢٩.
٦٥٤- ((تحف العقول )) / ٢١٣.
٦٥٥- ((امالى )) شیخ طوسى ٢ / ٢٨٣؛ ((سفینة البحار)) ٢ / ٤٣١.
٦٥٦- ((کافى )) ٤ / ٥٣.
٦٥٧- ((مستدرک الوسائل )) ٢ / ٤٢٠.
٦٥٨- ((غررالحکم )) / ٢٩٩ - ٣٠٠.
٦٥٩- ((غررالحکم )) / ٢٩٦.
٦٦٠- ((خصال )) شیخ صدوق ١ / ٨٤.
٦٦١- ((بحار)) ٧٠ / ٧، از کتاب ((المحاسن )).
٦٦٢- ((تفسیر عیاشى )) ١ / ٨٧.
٦٦٣- ((سوره بقره )) (٢): ١٩٥.
٦٦٤- ((تحف العقول )) / ٦٤.
٦٦٥- ((مستدرک الوسائل )) ٢ / ٤٢٠.
٦٦٦- ((مجمع البیان )) ٧ / ١٧٩.
برکتهاى میانه روى در معیشت
امام صادق (ع ): دعاى چهار کس مستجاب نیست ... و مردى که مالى داشته و آن را تباه کرده است و مى گوید: پروردگارا به من روزى ده ، و خدا مى فرماید: ((مگر به تو فرمان ندادم که صرفه جو باشى ؟)).
٤١ النبى (ص ) : اذا اءراد الله باءهل بیت خیرا رزقهم الرفق فى المعیشة و حسن الخلق (٦٦٧)
پیامبر (ص ): چون خدا خیر خانواده اى را بخواهد، ملاحظه داشتن در معیشت و مصرف و خلق نیک را روزى ایشان مى کند.
نیز رجوع کنید به فصل چهارم ، از همین باب بندهاى ((ج )) و ((د))(٦٦٨)
٤٢ النبى (ص ) - فیما رواه الامام الصادق (ع ): منن اقتصد فى معیشة رزقه الله ؛ و من بذر حرمه الله (٦٦٩)
پیامبر (ص ): به روایت امام صادق (ع ): هر کس در معیشت خود میانه روى (و صرفه جویى ) کند خدا روزى او را مى رساند؛ و هر کس تبذیر (و ولخرجى ) کند محرومش مى سازد)).
٤٣ الامام السجاد(ع ): لینفق الرجل بالقصد و بلغة الکفاف ، یقدم منه فضلا لاخرته ؛ فان ذلک اءبقى للنعمة ، و اءقرب الى المزید من الله عزوجل ، و اءنفع فى العافیة (العاقبة - خ ل ).(٦٧٠)
امام سجاد (ع ): شخص باید که با میانه روى و مراعات کفاف خرج کند، و مقدارى از مال (و امکانات خود) را از پیش براى آخرت خود بفرستد، که اینگونه رفتار نعمت را بهتر باقى مى دارد، و به افزون شدن نعمت از جانب خداوند بزرگ نزدیکتر است ، و براى عافیت (عاقبت ) انسان سودمندتر.
٤٤ الامام الصادق (ع ): الرفق فى تقدیر المعیشة ، خیر من السعة فى المال .(٦٧١)
امام صادق (ع ): ملاحظه داشتن در امور معاش ، بهتر است از فراوانى مال .
٤٥ الامام الصادق (ع ): لو اءن الرجل اءنفق ما فى یدیه ، فى سبیل من سبیل الله ، ما کان اءحسن و لاوفق ، الیس یقول الله تعالى : ((و لاتلقوا بایدیکم الى التهلکة ، و اءحسنوا، ان الله یحب المحسنین ؟ یعنى المقتصدین ...(٦٧٢)
امام صادق (ع ): اگر مردى همه آنچه را که دارد در راهى از راههاى خدا انفاق کند، کارى نیک نکرده و توفیقى نیافته است ، مگر خداى متعال نفرموده است : و لا تلقوا باءیدیکم الى التهلکة و اءحسنوا، ان الله یحب المحسنین ؛ یعنى ، المقتصدین ، به دست خویش خود را به مهلکه (تباهى ، عاقبت تباه ) میفکنید، و به نیکویى رفتار کنید، که خداوند نیکو رفتاران را دوست مى دارد))، یعنى صرفه جویان را.
نگاهى به سراسر فصل
اندازه دارى و میانه روى در زندگى ، اصلى اسلامى : یکى از مهمترین تعالیم اقتصادى اسلام ، ((اصل اندازه دارى در زندگى )) و مصرف کردن است (که در شمار ((اخلاق اقتصادى )) نیز قرار دارد، یعنى ((تربیت معاشى )) و ((تنظیم مصرف ))، و پرورش دادن روح ((انضباط مالى )) و ((نظم اقتصادى )) در افراد). و جاى تاءسف بسیار است که این تعلیم اقتصادى تاکنون - چنانکه باید - پژوهیده و شناسانده نگشته است . در پاره اى کتابهاى تربیتى و اخلاقى اسلامى سخن درباره آن گفته شده است ، لیکن نقش بنیادین آن ، با توجه به همه تعالیم این موضوع ، و تاءثیر عمیقى که در تکامل زندگى مادى و روحى انسان دارد، و نتایجى که مى توان از رعایت این اصل براى حل مشکلات معیشتى گرفت ، همچنین زیانهاى مالى بسیار سنگینى که رعایت نکردن آن به مردمان مى رساند، هنوز - چنانکه در خور این مقوله مهم و حیاتى است - مورد پژوهش و آموزش قرار نگرفته است .
ستیغ بلند این تربیت سازنده ، استوارسازى اصل نظم و اعتدال در مصرف است ، زیرا برنامه ریزى حاکم بر زندگى افراد(٦٧٣ )، هرگاه بر شالوده ((میانه روى )) و مراعات حدود باشد، و اندازه لازم و مناسب در نظر گرفته شود، و در جهت ((قوامیت مال )) قرار داشته باشد، و زندگیى کفافى را پى ریزد، همین چگونگى خود باعث رفاه فرد، و بى نیازى و امنیت اقتصادى اجتماع خواهد شد. و هر گاه برنامه ریزیها در زندگى افراد و مؤ سسات و نهادها بر عکس آنچه گفته شد باشد، هم موجب سقوط مالى افراد مى شود، و هم نیازمندى جامعه ، چنانکه امام على بن ابیطالب (ع ) مى فرماید: من لم یحسن الاقتصاد اءهلکه الاسراف (٦٧٤)، هر کس میانه روى را بخوبى (و دقیق ) رعایت نکند اسراف او را تباه سازد.
و شکل راستین اندازه دارى در زندگى و مصرف که تعالیم اسلامى بر آن تاءکید کرده اند، این است که زندگى اترافى و اسرافى به زندگیى قوامى و مقتصدانه بدل شود، و اندازه دارى و انضباط بر همه موارد مصرف حاکم باشد، تا مصرف کردن و بهره مند شدن از مواهب و امکانات موجود، هم از نظر کیفى ، با واقعیت زندگى فطرى انسان هماهنگ گردد. و برخوردارى همه مردمان از اموال و معادن و نعمتهاى الاهى ، چنانچون زندگى یک خانوار همگون باشد. و این هماهنگى و همگونى براى فرد و جامعه ، جز از راه اندازه دارى و میانه روى ، و کوشش جدى حاکمیت براى تحقق بخشى به آن ، شدنى نیست .
توجه به اهمیت تربیتى و سازنده ((اندازه دارى )) در زندگى و مصرف ، و آموخته شدن با روح این تعلیم الاهى ، بر فراگیرى و پذیرش دو موضوع مبتنى است :
(١) - در هم تنیدگى ابعاد مادى و روحى وجود انسان ، به این معنى که مسائل معیشت و مصرف - از نظر کمى و کیفى - با تار و پود وجود انسان ، هماره در حال تاءثیرگذارى و تاءثیرى پذیرى است . از اینرو، نمودهاى اقتصادى و حالات زندگى و چگونگى مصرف ، پیوسته بر خصوصیات نفسى و حالات روحى و اخلاقى انسان اثر مى گذارد و به آنها شکل مى دهد، و ماده و معنى در وجود انسان (بصورتى گسترده ) کار مى کنند و اثر مى گذارند - چنانکه در پیش نیز اشاره اى گذشت . و از اینجاست که مى نگریم فراوانى و زیادى مال موجب سرکشى نفس مى شود؛ طغیان نفس و سرکشى نفس نیز انسان را به طلب مال فراوان وا مى دارد، تا جایى که از او طاغوت یا طاغوتچه اى مى سازد.
(٢) - پى ریخته شدن فطرت و طبیعت انسان بر اعتدال و تمایل به میانه روى ، و زیانمندى افراط و تفریط براى آدمى ، و نقش بنیادین ((اندازه دارى در معیشت ))، که اینها همه شرایط زندگى ظاهرى و مادى انسان را با واقعیت سرشت انسانى هماهنگ مى کند. و نتیجه آن این است که زندگى انسانها از قوام مادى و معنوى و از همگرایى معیشتى و اخلاقى برخوردار مى گردد، و از هرگونه کوتاهى یا تجاوز برکنار مى ماند، چنانکه امام على بن الحسین سجاد(ع ) در مقام دعا مى گوید: و قومنى بالبذل و الاقتصاد(٦٧٥)، خداوندا! (زندگى روحى و مادى ) مرا با بخشیدن و میانه روى کردن در مصرف ، بر پاى دار. و بدینگونه از خداى متعال مسئلت مى کند که او را با دست بخشش داشتن و میانه روى کردن در زندگى برپاى دارد، نه با مال فراوان و شادخوارى و خوشگذرانى . بنابراین ، استوارى معیشتى براى هر انسانى ، جز با میانه روى در مصرف پدید نمى آید، و تکاثر مالى ، و آزادى در مصرف ، جز افت اخلاقى و سقوط چیزى در پى نمى آورد. و روشن است که عامل سقوط، عامل استوارى نتواند بود؛ و استوارى به همان میانه روى است ، چنانچه این سخن امام على بن ابیطالب (ع ) از نظر گذشت که لن یهلک من اقتصد(٦٧٦)، هر کس میانه روى کرد هرگز تباه نگشت .
بنابراین ، میانه روى در زندگى از عوامل نجات انسان است ، و اسراف و همچنین خست ورزى در زندگى و امکانات و مصرف ، از عوامل تباهى ، که نیروهاى روحى را به هدر مى دهد، و نفس انسان را فاسد مى کند.
تذییل (١)
اصل ((اندازه دارى در معیشت ))، که برخى از تعالیم و آیات و احادیث درباره آن در فصل گذشت ، با نظر به ((عام بودن ادله (عموم ادله ) ))، همه مراحل تکلیفى مثبت یا منفى مربوط به مال را شامل مى شود، بنابراین بر شالوده این اصل ، اسراف و تبذیر و مصرفهاى شادخوارانه ، و ضایع کردن مال ، و مصرف کردن در جاهاى غیر لازم یا غیر ضرورى یا غیر مناسب نفى مى شود.
تذییل (٢)
اصل یاد شده ، مراحل تولید و توزیع را نیز در بر مى گیرد، زیرا این اصل مقتضى این امور است :
(١) - در مرحله تولید، از تولید کالاهاى ((لوکس )) و اشراف پسند احتراز شود، بویژه به هنگامهایى که جامعه به تولید کالاهاى اولیه و ضرورى زندگى نیاز دارد.
(٢) - در مرحله توزیع ، از توزیعهاى ناعادلانه و بدور از حد میانه احتراز شود، تا دسته اى به هر چه مى خواهند دست نیابند، در حالى که اغلب مردم نیازهاى اولیه را در اختیار ندارند. پس باید توزیع بر شالوده ((اندازه دارى )) و تنظیم مقتصدانه مبتنى باشد، تا همه قشرهاى گوناگون از مواهب طبیعى و محصولات کشاورزى و تولیدات صنعتى و واردات تجارتى بتوانند برخوردار گردند.
تذییل (٣)
با توجه به حرام بودن ((اسراف )) بطور مؤ کد، و همچنین منع از تنگ نظرى و خست ورزى ، روشن مى شود که اصل ((اندازه دارى در معیشت (زندگى و مصرف ) ))، در مراتبى چند، موضوعى تکلیفى و حکمى است نه تنها اخلاقى ؛ همچنین با توجه به نقش بنیادین آن در بالا آوردن سطح اقتصادى زندگى مردم ، و نگهداشت آنان از نظر اخلاقى و سیاسى ، و تمرین کردن انضباط معاش ، و حرکت در جهت رسیدن به خودبسندگى .
این امور بسیار مهم بر ما لازم مى دارد که این اصل اساسى (که در برخى از احادیث ، یکى از سه رکن کمال یابى ایمان شمرده شده است ، و به همین زودى از آن یاد مى کنیم ) را امرى اخلاقى صرف نشماریم ، که ضامن اجرایى نیرومندى نیابد؛ پس باید آن را از پیکره ((اقتصاد اسلامى )) بیرون نبریم .
تذییل (٤)
حدیثى که از حضرت امام محمد باقر (ع ) نقل کردیم چنین بود: الکمال ، کل الکمال ، التفقه فى الدین ، و الصبر على النائبة (٦٧٧)، و تقدیر المعیشة ، کمال ، کل کمال به تفقه در دین است ، و صبر بر مصیبت ، و اندازه دارى در معیشت )). مى نگریم که امام معصوم (ع )، در این حدیث شریف ، اصل ((اندازه دارى )) را، در ردیف ((تفقه در دین (فهم تحقیقى و جامع دین ) )) - که بطور عام بر هر مسلمانى واجب است - قرار داده است ؛ و در ردیف ((صبر بر مصیبت ))، که از عوامل مهم رشد روحى انسان و صلابت معنوى اجتماع است . فهم اجتهادى حدیث ، موضوع دیگرى را نیز بر ما معلوم مى دارد، یعنى اینکه فهم تحقیقى و جامع دین و فراگیرى درست تعالیم آن ، بر افراد و جامعه لازم مى دارد که به اصل ((اندازه دارى در معیشت )) گردن نهند، و مصرفى قوامى را در پیش گیرند، که هم موانع رشدى را که از ((تبذیر)) پدید مى آید از سر راه اجتماع بردارد، و هم موانع رشدى که از بخل و تنگ نظرى جان مى گیرد.
تذییل (٥)
با نگرش به اهمیت تربیت اقتصادى براى مردم ، و نشر اخلاق اقتصادى در اجتماع ، واجب است که بخشى از تلاشهاى فرهنگى و تربیتى اقتصادى افراد و آموختن ((فرهنگ اسلام )) به آنان اختصاص داده شود، و درباره ((فرهنگ اقتصادى )) و ((اخلاق اقتصادى ))، کتابهایى تاءلیف یابد، و کودکان و نوجوانان از دوره ابتدایى با روش اقتصادى اسلام در زندگى آشنا شوند، و زیانهاى مصرفگرایى را خوب درک کنند، تا زمینه رسیدن جامعه به ((قوام اخلاقى اقتصادى )) - در کنار دیگر احوال حاکم بر اجتماع - فراهم گردد، و پدید آوردن یک ((نظام اقتصادى ))، در چارچوب اسلام ، و نظارت دقیق بر اجراى آن ، میسر شود.
و روشن است که این سلوک اقتصادى ، عامل مهمى خواهد بود براى رسیدن به خود بسندگى و از میان بردن مصرفگرایى ویرانگر، و در آمدن از اسارت وابستگى ، و برداشتن موانع از سر راه استقراریابى نظامى عادل و آزاد.
تذییل (٦)
امید است خوانندگان آگاه از نظر دور ندارند که ضرورت رعایت اصل ((اندازه دارى در مصرف ))، به اقتصادى فردى و اجتماعى اختصاص ندارد، بلکه همه گونه مصرفهاى فردى و اجتماعى و دولتى و خدماتى را فرا مى گیرد، و تمام جوانب تولید و توزیع را شامل مى شود، و درباره همه نهادها و مؤ سسه ها و ادارات جارى است ، بویژه مؤ سسه هاى دینى از هر قبیل .
قرآن :
١ یا ایها الذین آمنوا، لا تحرموا طیبات ما اءحل الله لکم و لا تعتدوا...(٦٧٨)
اى مؤ منان ! چیزهاى پاکیزه اى را که خداوند بر شما حلال کرده است بر خود حرام مکنید، و از حد نیز در نگذرید...
حدیث :
١ النبى (ص ) - فیما رواه الامام الصادق (ع ): طوبى لمن اءسلم و کان عیشه کفافا.(٦٧٩)
پیامبر(ص ) - به روایت امام صادق (ع ): خوشا به حال کسى که به اسلام بگرود، و زندگیى کفافى داشته باشد.
٢ النبى (ص ) - فیما رواه الامام الصادق (ع ): اللهم ارزق محمدا و آل محمد، و من اءحب محمدا و آل محمد، العفاف و الکفاف ...(٦٨٠)
پیامبر (ص ) - به روایت امام صادق (ع ): خداوندا! به محمد و آل محمد، و دوستان محمد و آل محمد، عفاف عطا کن و کفاف .
((عفاف ))، در بعد روحى و اخلاقى ؛ و ((کفاف )) در بعد مادى و زندگى .
٣ النبى (ص ) - من اءصبح معافا فى جسده ، آمنا فى سربه ، عنده قوت یومه ، فکاءنما حیزت له الدنیا...(٦٨١)
پیامبر (ص ): هر کس تنى سالم و محیطى امن و روزى گذران خویش را داشته باشد، گویى همه جهان را دارد...
٤ النبى (ص ) : اءلا! و ان اءفضل الناس عبد اءخذ فى الدنیا الکفاف ، و صاحب فیها العفاف .(٦٨٢)
پیامبر (ص ): آگاه باشید! با فضیلت ترین مردمان بنده اى است که از دنیا به اندازه کفاف به دست آورد، و هماره - در زندگى - عفاف ورزد.
٥ الامام على (ع ): من اقتصر على بلغه الکفاف ، فقد انتظم الراحه ، و تبوا خفض الدعه .(٦٨٣)
امام على (ع ): هر کس به اندازه کفاف قناعت کند، آرامش خاطر خویش را تاءمین کرده است . و به زندگیى با آسایش دست یافته است .
٦ الامام على (ع ): تمام العفاف ، الرضا بالکفاف .(٦٨٤)
امام على (ع ): عفاف کامل در خرسندى به کفاف است .
٧ الامام على (ع ):...الدنیا دار منى لها الفناء، و لاهلها منها الجلاء، و هى حلوه خضراء، و قد عجلت للطالب ، و التبست بقلب الناظر، فارتحلوا منها باحسن ما بحضرتکم من الزاد، و لاتسالوا منها فوق الکفاف ، و لاتطلبوا منها اکثر من البلاغ .(٦٨٥)
امام على (ع ): دنیا خانه اى است در معرض فنا، و ساکنانش در حال کوچ ، در نظر (سطحى ) شیرین است و خرم ، که به سوى طالب خود مى شتابد و دل او را مى رباید. از دنیا با بهترین توشه اى که در دسترس دارید آماده کوچیدن شوید، و بیشتر از اندازه کفاف مجویید، و در پى افزونتر از مقدار لازم نباشید.
٨ الامام على (ع ): قلیل یکفى ، خیر من کثیر یردى .(٦٨٦)
امام على (ع ): اندکى که بسنده باشد، بهتر است از بسیارى که تباهى آورد.
٩ الامام على (ع ): من اقتنع بالکفاف ، اداه الى العفاف .(٦٨٧)
امام على (ع ): هر کس به اندازه کفاف قناعت کند، او را به عفاف خواهد رسانید.
١٠ الامام السجاد(ع ):...نعوذ بک ...من فقدان الکفاف .(٦٨٨)
امام سجاد(ع ):.. به تو (اى خداوند) پناه مى بریم ...از نداشتن به اندازه کفاف ...
١١ الامام السجاد(ع ): اللهم صل على محمد و آله ...و توجنى بالکفایه ...و لاتفتنى بالسعه ...(٦٨٩)
امام سجاد(ع ): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست !...و مرا به داشتن اندازه کفاف زینت ده ...و به مال فراوان مفتون مساز...
١٢ الامام باقر (ع ): قال على بن الحسین (ع ): لینفق الرجل بالقصد، و بلغه الکفاف ، و یقدم منه فضلا لاخرته ، فان ذلک ابقى للنعمه ، و اقرب الى المزید من الله عزوجل ، و انفع فى العافیه (العاقبه - خ ل ).(٦٩٠)
امام باقر (ع ): به نقل از پدر خویش : شخص باید با میانه روى و مراعات کفاف خرج کند، و مقدارى از مال (و امکانات ) خویش را، از پیش براى آخرت خود بفرستد، که اینگونه کردار نعمت را بهتر باقى میدارد، و به افزون شدن آن از جانب خداوند بزرگ نزدیکتر است ، و براى عافیت (عاقبت ) انسان سودمندتر.
قرآن :
١ من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤ من ، فلنحیینه حیاه طیبه (٦٩١)
هر کس ، از مرد و زن ، که مؤ من باشد و کار نیک انجام دهد، او را به زندگیى خوش و پاکیزه خواهیم رسانید...
حدیث :
١ النبى (ص ): القناعه ملک لایزول .(٦٩٢)
پیامبر (ص ): قناعت پادشاهیى است بى پایان .
٢ الامام على (ع ): القناعه مال لاینفد.(٦٩٣)
امام على (ع ): قناعت ، مالى است تمام ناشدنى .
شریف رضى مى گوید: ((این حدیث از پیامبر - صلى الله علیه و آله - نیز نقل شده است )).(٦٩٤)
٣ الامام على (ع )- سئل عن قول الله عزوجل : ((فلنحیینه حیاه طیبه ؟)) فقال : هى القناعه .(٦٩٥)
امام على (ع ): از معنى این آیه ((فلنحیینه حیاه طیبه ، او را به زندگیى خوش و پاکیزه خواهیم رسانید.)) پرسیدند، فرمود: این زندگى (خوش و پاکیزه )، قناعت است .
٤ الامام على (ع ): کفى بالقناعه ملکا...(٦٩٦)
امام على (ع ): با قناعت مى توان پادشاهى کرد...
٥ الامام على (ع ): لاکنز کالقناعه .(٦٩٧)
امام على (ع ): هیچ گنجى چون قناعت نیست .
٦ الامام على (ع ): البدن القانع اغنى من البحر.(٦٩٨)
امام على (ع ): بدن قانع ، از دریا بى نیازتر (و چیزدارتر) است .
٧ الامام الباقر(ع ): من قنع بما اوتى ، قرت عینه .(٦٩٩)
امام باقر (ع ): هر کس به آنچه دارد قانع و خرسند باشد، هماره چشمش روشن (و روحش آسوده ) است .
٨ الامام الصادق (ع ) خمس من لم تکن فیه لم یتهنا بالعیش : الصحه ، و الامن ، و الغنى ، و القناعه ، و الانیس الموافق .(٧٠٠)
امام صادق (ع ): پنج چیز است که هر کس نداشته باشد، زندگیى گوارا نخواهد داشت : تندرستى ، امنیت ، بى نیازى ، قناعت ، و مونسى همدل .
٩ الامام الصادق (ع ): اذا احب الله عبدا الهمه الطاعه ، و الزمه القناعه ، و فقهه فى الدین ، و قواه بالیقین ، فاکتفى بالکفاف ، و الکتسى العفاف .(٧٠١)
امام صادق (ع ): چون خداوند بنده اى را دوست بدارد، شوق عبادت در دل او مى افکند، و قناعت را پیشه او مى سازد، و او را به فهم بصیرانه دین موفق مى دارد، و به دل او با ((یقین )) نیرو مى بخشد؛ چنین انسانى به ((کفاف )) بسنده مى کند، و در جامه ((عفاف )) مى خرامد.
١٠ الامام الصادق (ع ) - مما قاله لحمران بن اعین :...لامال انفع من القنوع بالیسیر المجزى ....(٧٠٢)
امام صادق (ع ) - از سخنانى که به (صحابى معروف خویش ) حمران بن اعین فرمود:...هیچ مالى سودمندتر از قناعت به اندکى که بسنده باشد نیست .
نگاهى به سراسر فصل
در حدیث نبوى ، از قول پیامبر اکرم (ص ) آمده است که در مقام دعا عرض کرد: اللهم ارزق محمدا و ال محمد، و من احب محمدا و آل محمد، العفاف و الکفاف ، و ارزق من ابغض محمدا و آل محمد، کثره المال و الولد.(٧٠٣) خداوندا! به محمد و آل محمد، و دوستداران محمد و آل محمد، عفاف و کفاف روزى کن ، و به دشمنان محمد و آل محمد، مال و فرزند فراوان بده ))(٧٠٤). از این حدیث (که در آغاز فصل - حدیث ٢ - آورده شد)، تعالیم مهمى آموخته مى شود:
١- هر کس از سیره پیامبر و آل او، و از راهنمایى آنان پیروى مى کند، و آنان را دوست مى دارد، و خواهان آن است که پیرو روش ایشان باشد، باید از مال و معیشت و مصرف ، به اندازه کفاف قناعت کند، و در صدد خواستن آنچه براى دیگران است و مصرف کردن آن برنیاید؛ و در طلب مال تکاثرى نباشد، و اگر مالى فراوان به دستش رسید، فزونى بر کفاف را انفاق کند.
٢- همچنین بر او لازم است که خواستار فرزندان فراوان نباشد، تا بتواند زندگى و آموزش و پرورش و آداب دانى و کارآموزى و رسیدگى به آنان ، و نگاهدارى و تندرستى جسمانى و اعتدال روحى آنان را، با محبت و مهربانى و نوازش به خوبى تاءمین کند، و آنان را همچون افرادى تندرست و با نشاط و سودمند و سازنده و پیشرفت آفرین ...به اجتماع بسپارد.
٣- پیامبر اکرم (ص ) از خداى متعال خواستار آن شد که دشمنان او و آل او را به زیادى مال و فرزند مبتلا سازد. و شاید این دعا اشاره اى به عواقب بد نظام مهلک تکاثرى باشد. و اگر اهل آن ، از عهده حل مشکلات خود برآیند، باز در چنگال بهره کشى متکاثران برتر از خود گرفتار خواهند بود.
٤ - عفاف (پارسایى )، ملازم با کفاف (روزى و معیشت بسنده ) است ، نه با تکاثر و نه با فقر.
آگاهى
عالم و محدث بزرگ ، محمد بن یعقوب کلینى ، حدیث یاد شده را، با اسناد خویش ، در کتاب عظیم ((اصول کافى ))، این چنین روایت کرده است : ...و ارزق من ابعض محمدا و آل محمد المال و الولد(٧٠٥)
به دشمنان محمد و آل محمد، مال و فرزند روزى کن . یعنى بدون کلمه ((کثره ، فراوانى ))، لیکن مقصود معلوم است ، زیرا اصل مال و فرزند ناپسندیده نیست ، پس ناگزیر مقصود فزونى آن دو است ، چنانکه در روایت عالم بزگوار، سید ضیاءالدین فضل الله رواندى در رساله ((نوادر)) او آمده است ، و نقل شد.
فصل سى ام : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (١)
قرآن :
١ ...و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر، و ما مسنى السوء...(٧٠٦)
(بگو اى محمد:)...اگر از غیب (جز آنچه خدا به من خبر دهد) خبر داشتم ، بر خیر خویش بسیار مى افزودم و بدى (پریشانى ) به من نمى رسید...
حدیث :
١ الامام الباقر(ع )- لرجل من اصحابه : ان الله عزوجل یقول فى کتابه : ((و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و مامسنى السوء))، یعنى : الفقر.(٧٠٧)
امام باقر (ع ) - به مردى از اصحاب خود فرمود: خداى بزرگ در کتاب خویش مى فرماید: و لو کنت اعلم الغیب ، لاستکثرت من الخیر و ما مسنى السوء، مقصود (از سوء، بدى ، پریشانى ) فقر است .
٢ الامام على (ع ): الفقر مع الدین ، الشقاء الاکبر.(٧٠٨)
امام على (ع ): فقر با بدهکارى ، بزرگترین بدبختى است .
٣ الامام على (ع ): الا! و ان من البلاء الفاقه .(٧٠٩)
امام على (ع ): آگاه باشید! که فقر و فاقه از جمله بلاهاست ....
پس از این سخن چنین آمده است : و ان من النعم سعه المال فراوانى مال از جمله نعمتهاست . و پیداست که این ((فراوانى ))، که امام (ع ) آن را از جمله نعمتها مى شمارد، رابطه اى با فزونى تکاثر ندارد، چه فزونى مال نقمت است نه نعمت ، که علاوه بر عقل و تجربه ، تعالیم اسلامى نیز بر آن دلالت دارد، خود امام (ع ) مى فرماید: کثره المال یفسد القلوب ، و ینسى الذنوب (٧١٠) فزونى مال دلها را تباه مى کند و گناهان را از یاد مى برد، و مى فرماید: ثروه المال تردى و تطغى و تفنى (٧١١) بسیارى مال انسان را به سقوط مى کشاند، و سرکشى مى آورد، و نابود مى سازد)). پس بهتر است که این احادیث را پیوسته به یکدیگر (و به صورت یک منظومه مرتبط) فرا گیریم ، و درد فزونى مال را با انفاق آن در راه خدا درمان کنیم .
٤ الامام السجاد(ع )- فیما رواه الامام الباقر(ع ): اللهم انى اسالک خیر المعیشه ، معیشه اقوى بها على طاعتک ، و ابلغ بها جمیع حاجاتى ...من غیر ان تترفنى فیها فاطغى ، او تقترها على فاشقى ...(٧١٢)
امام سجاد (ع ) - به روایت امام باقر (ع ): خدایا! از تو خواستار نیکوترین معیشتم : معیشتى که با آن توانایى بر طاعت تو پیدا کنم ، و با آن به همه نیازمندیهایم برسم ... بى آنکه سبب (رفاه زدگى ) من شود و سر به طغیان بردارم ، یا آن اندازه آن را اندک بدهى که گرفتار بدبختى شوم ...
٥ الامام الباقر (ع ) - من اءدعیته و کان یسمیه الدعاء الجامع : ...اءساءلک اللهم الرفاهیة فى معیشتى ما اءبقیتنى ، معیشة اءقوى بها على طاعتک ، و اءبلغ بها رضوانک ... و لاترزقنى رزقا یطغینى ، و لا تبتلینى بفقر اءشقى به ...(٧١٣)
امام باقر (ع ) - از دعاهاى آن امام که خود آن را ((دعاى جامع )) مى نامید: ...خدایا! تا در دنیا هستم از تو معیشتى با آسایش مسئلت مى کنم : میشتى که با آن قدرت بر طاعت تو پیدا کنم ، و رضایت کامل تو را به دست آورم ... و مرا چنان روزى مده که به طغیانم وا دارد، و به فقر گرفتار مساز که بدبختم سازد...
٦ الامام الصادق (ع ): قال لقمان : ...ذقت المرارات کلها، فما ذقت شیئا امر من الفقر.(٧١٤)
امام صادق (ع ): لقمان گفت :.... همه تلخیها را چشیدم ، و چیزى تلختر از فقر ندیدم .
٧ الامام على (ع ) - فیما رواه الامام الصادق (ع ): ...فالخیر، الصحة والغنى ، و الشر، المرض و الفقر.(٧١٥)
امام على (ع ) - به روایت امام صادق (ع ): ...خیر، تندرستى است و بى نیازى ، و شر، بیمارى است و نادارى .
٨ الامام على (ع ) - قال لابنه الحسن : لاتلم انسانا یطلب قوته ، فمن عدم قوته کثر خطایاه .(٧١٦)
امام على (ع ): - به امام حسن مجتبى (ع ): انسانى را که طلب روزى خود مى کند ملامت مکن ، چه هر کس روزى خود (و خانواده خود) را نداشته باشد، خطاهایش فزون گردد.
٩ الامام الصادق (ع ): غنى یحجزک عن الظلم ، خیر من فقر یحملک على الاثم .(٧١٧ )
امام صادق (ع ): غنایى که تو را از ستمگرى بازدارد، بهتر از فقرى است که به گناهت کشاند.
١٠ الامام على (ع ): الفقر؛ الموت الاکبر.(٧١٨)
امام على (ع ): فقر موت اکبر است .
١١ الامام على (ع ): القبر خیر من الفقر.(٧١٩)
امام على (ع ): قبر (مردن ) بهتر از فقر است .
١٢ الامام الصادق (ع ): ثلاث من ابتلى بواحدة منهن تمنى الموت : فقر متتابع ...(٧٢٠ )
امام صادق (ع ): سه چیز است که هر کس به یکى از آنها مبتلا شود، آرزوى مرگ مى کند: فقر پیوسته ...
١٣ النبى (ص ): الفقر اءشد من القتل .(٧٢١)
پیامبر (ص ): فقر سختتر از قتل است .
١٤ الامام على (ع ): الفقر مع الدین ، الموت الاحمر.(٧٢٢)
امام على (ع ): نادارى با بدهکارى ، مرگ سرخ (کشته شدن ) است .
نیز رجوع کنید به فصل سى ودوم ، بند ((ب )).(٧٢٣)
١٥ النبى (ص ): اءوحى الله تعالى الى ابراهیم (ع ) فقال : یا ابراهیم ! خلقتک و ابتلیتک بنار نمرود، فلو ابتلیتک بالفقر و رفعت عنک الصبر فما تصنع ؟ قال ابراهیم (ع ): یارب ! الفقر اءشد من نار نمرود...(٧٢٤)
پیامبر (ص ): خداى متعال به ابراهیم (ع ) چنین وحى کرد: ((اى ابراهیم ! تو را آفریدم و به آتش نمرودت آزمودم ، اگر تو را به فقر مى آزمودم و صبر را از تو مى گرفتم چه مى کردى ؟)) ابراهیم گفت : ((پروردگارا! فقر از آتش نمرود سختتر است )).
١٦ النبى (ص ): اللهم انى اءعوذبک من الجوع ، فانه بئس الضجیع .(٧٢٥)
پیامبر (ص ): خدایا! به تو پناه مى برم از گرسنگى که بدهمدمى است .
١٧ الامام الحسن (ع ) - وقف رجل على الحسن بن على فقال : یا ابن اءمیرالمؤ منین ! بالذى اءنعم علیک بهذه النعمة التى مانلتها منه بشفیع منک الیه ، بل انعاما منه علیک ، الا ما اءنصفتنى من خصمى ، فانه غشوم ظلوم ، لایوقر الشیخ الکبیر، و لایرحم الطفل الصغیر. و کان متکئا فاستوى جالسا و قال له : من خصمک حتى اءنتصف لک منه ؟ فقال له : الفقر. فاطرق ساعة ثم رفع راءسه الى خادمه و قال : اءحضر ما عندک من موجود. فاءحضر خمسة آلاف درهم ، فقال : ادفعها الیه . ثم قال له : بحق هذه الاقسام التى اءقسمت بها على ، متى اءتاک خصمک جائرا، الا ما اءتیتنى منه متظلما.(٧٢٦)
امام حسن (ع ) - مردى برابر امام حسن مجتبى (ع ) ایستاد و گفت : اى پسر امیرمؤ منان ! تو را سوگند مى دهم به آن کس که نعمتى را که دارى - بى وساطت کسى ، بلکه از روى اکرام - به تو داد؛ که حق مرا از دشمنم بگیرى که بسیار ستمگر و ظالم است ؛ نه احترام پیر سالخورده را نگاه مى دارد، و نه بر طفل خردسال رحم مى کند. امام به پشتى تکیه داده بود، پس راست نشست و فرمود: ((دشمن تو کیست تا دادت را از او بگیرم ؟)) گفت : فقر. ساعتى سر بر سینه خم کرد و چیزى نگفت ، سپس سر به جانب خادمش بلند کرد و فرمود: ((هر چه نزد تو است بیاور)). او پنج هزار درهم آورد. فرمود: ((اینها را به او بده ))، سپس گفت : ((به حق این سوگندهایى که براى من خوردى ، هر وقت که این دشمن جفاکار نزد تو آمد، باید براى رفع ظلم او نزد من بیایى )).
١٨ النبى (ص ) - فیما رواه الامام الصادق (ع )، عن آبائه : ایاکم و الدین ، فانه هم باللیل ، و ذل بالنهار.(٧٢٧)
پیامبر (ص ) - به روایت امام صادق (ع )، از پدرانش : بپرهیزید از بدهکارى ، که مایه اندوه شب است و خوارى روز.
١٩ الامام الصادق (ع ): الدین غم باللیل ، و ذل بالنهار.(٧٢٨)
امام صادق (ع ): وامدار بودن غم شب است و ذلت روز.
٢٠ النبى (ص ) - فیما رواه الامام الصادق (ع )، عن آبائه : ایاکم و الدین ، فانه شین الدین (٧٢٩)
پیامبر (ص ) - به روایت امام صادق (ع )، از پدرانش : بپرهیزید از بدهکارى و دین که عیب دین (و دیندارى ) است .
٢١ الامام على (ع ) - لابنه محمد بن الحنفیة : یا بنى ! انى اءخاف علیک الفقر، فاستعذ بالله منه ، فان الفقر منقصة للدین ...(٧٣٠)
امام على (ع )- به پسرش محمد بن الحنفیه : پسرم ! من بر تو از فقر بیمناکم ؛ از آن به خدا پناه بر، که فقر مایه نقص دین است .
٢٢ الامام على (ع ): یا بنى !... من ابتلى بالفقر ابتلى باءربع خصال : بالضعف فى یقینه ... و الرقة فى دینه .(٧٣١)
امام على (ع ): پسرم ! هر کس به فقر مبتلا شود، به چهار خصلت مبتلا شده است : به سستى در یقینش ... و ضعف در دینش .
٢٣ الامام على (ع ): بئست القلاده الدین للمؤ من .(٧٣٢)
امام على (ع ): بدهکار بودن بد قلاده اى است بر گردن مؤ من .
٢٤ الامام على (ع ) - لابنه محمد بن الحنفیة : یا بنى !... ان الفقر... مدهشة للعقل .(٧٣٣)
امام على (ع ) - به پسرش محمد بن خنفیه : پسرم !... فقر... مایه سراسیمه شدن عقل است .
٢٥ الامام على (ع ): یا بنى ! من ابتلى بالفقر ابتلى باءربع خصال : ...النقصان فى عقله .(٧٣٤)
امام على (ع ): پسرم ! هر کس به فقر مبتلا شود، به چهار خصلت مبتلا شده است : ...نقصان در عقل .
٢٦ الامام على (ع ): ان الفقر مذهلة للنفس ، مدهشة للعقل ، جالب للهموم .(٧٣٥)
امام على (ع ): فقر سبب پریشانى حواس ، و سرگشتگى عقل ، و گرفتار شدن به غم و اندوه است .
٢٧ الامام على (ع ): ...و ان افتقر قنط و وهن .(٧٣٦)
امام على (ع ): ...اگر (انسان ) فقیر شود، نومید و دلسرد خواهد شد.
٢٨ الامام الرضا (ع ): المسکنة مفتاح البؤ س .(٧٣٧)
امام رضا(ع ): نادارى کلید بدبختى است .
٢٩ النبى (ص ) - فیما اءوصى الى على (ع ): یا على ! اءربعة من قواصم الظهر: امام یعصى الله عز و جل و یطاع امره ، و زوجة یحفظها زوجها و هى تخونه ، و فقر لایجد صاحبه مداویا، و جار سوء فى دار مقام .(٧٣٨)
پیامبر (ص ): اى على ! چهار چیز پشت آدمى را مى شکند: پیشوایى که نافرمانى خداى بزرگ کند و فرمانش مطاع باشد (و مردمان ناچار باشند از او فرمان برند)، همسرى که شوهرش جانب او را رعایت کند و او به شوهر خیانت ورزد، فقرى که شخص فقیر براى آن چاره گرى نیابد، و همسایه بد در محل سکونت .
٣٠ الامام على (ع ): القلة ذلة .(٧٣٩)
امام على (ع ): نادارى خوارى است .
٣١ الامام على (ع ): السؤ ال مذلة .(٧٤٠)
امام على (ع ): درخواست مایه خوارى است .
٣٢ الامام على (ع ): من قل ذل .(٧٤١)
امام على (ع ): هر کس نادار باشد خوار است .
٣٣ الامام على (ع ): الحرمان خذلان .(٧٤٢)
امام على (ع ): ناکامى بى یاورى است .
٣٤ الامام على (ع ): الدین اءحد الرقین .(٧٤٣)
امام على (ع ): بدهکارى یکى از دو گونه بردگى است .
٣٥ الامام على (ع ): من افتقر فیها (الدنیا) حزن .(٧٤٤)
امام على (ع ): هر کس در دنیا فقیر باشد، همواره اندوهناک است .
٣٦ الامام على (ع ): الفقد اءحزان .(٧٤٥)
امام على (ع ): نداشتن ، اندوه روى اندوه است .
٣٧ الامام على (ع ): ...قد اءصبحتم فى زمن لایزداد الخیر فیه الا ادبارا، و الشر فیه الا اقبالا، و الشیطان فى هلاک الناس الاطمعا؛ فهذا اءوان قویت عدته و عمت مکیدته ، و اءمکنت فریسته ؛ اضرب بطرفک حیث شئت من الناس ، فهل تبصر الا فقیرا یکابد فقرا اءو غنیا بدل نعمة الله کفرا، اءو بخیلا اتخذ البخل بحق الله و فرا...(٧٤٦)
امام على (ع ): ...به زمانى رسیده اید که نیکى هماره پشت مى کند، و شر رو مى آورد و طمع شیطان به تباهگرى مردمان افزون مى گردد؛ اکنون روزگارى است که اسباب کار شیطان خوب فراهم گشته است و مکر او فراگیر شده است ، و شکار او به آسانى در دامش مى افتد؛ به هر سوى جامعه مى خواهى بنگر! آیا جز بینوایانى مى بینى که با فشار بینوایى و کمبوددارى دست و پنجه نرم مى کنند، یا توانگرانى که به جاى شکر نعمت به کفران نعمت پرداخته اند، یا بخیلانى که حق خدا( حق محرومان ) را نمى دهند تا هر چه بیشتر مال بیندوزند...
از این سخن امام على بن ابیطالب (ع ) بصراحت فهمیده مى شود که حضور فقر در جامعه و له شدن محرومان از فشار آن ، همواره در زمانهایى خواهد بود که نیکى و خیر اندک شود و شر و بدى روى آورد و شیطان هر چه بیشتر در فاسد کردن مردم طمع بندد اسباب کارش محکم مکرش همه گیر، و شکارش آسان یاب باشد. و این چگونگى بسیار تباهى آور براى دین و جامعه و فضلیت و نسلها از آنجا پدید مى آید که توانگران به کفران نعمت بپردازند، از راه مصرفهاى شادخوارانه و نرساندن نعمتها و امکانات به دیگران ، و نپرداختن حقوقى که در اموالشان هست . پس خاستگاه همه این شرور و مفاسد دینى و اجتماعى و انسانى و اخلاقى - به نص سخن ((نهج البلاغه )) - همان توانگران پر مصرفند، و همان سلاطین ثروت و تنعم و برخوردارى و امکانات .
٣٨ الامام الصادق (ع ): اءربعة اءشیاء القلیل منها کثیر: النار، و العداوة ، و الفقر، و المرض .(٧٤٧)
امام صادق (ع ): چهار چیز است که اندک آنها بسیار است : آتش ، دشمنى ، فقر، و بیمارى .
٣٩ الامام على (ع ): الفقر یخرس الفطن عن حجته .(٧٤٨)
امام على (ع ): فقر انسان زیرک را به هنگام بیان دلیل خویش لال مى کند.
٤٠ الامام على (ع ): یا بنى ! الفقیر لایسمع کلامه ، و لایعرف مقامه ...(٧٤٩)
امام على (ع ): پسرم ! کلام فقیر شنیده نمى شود، و مقام او شناخته نمى گردد.
٤١ الامام على (ع ): الفقر فى الوطن غربة .(٧٥٠)
امام على (ع ): فقر غربتى است در وطن .
٤٢ الامام على (ع ): المقل غریب فى بلدته .(٧٥١)
امام على (ع ): فقیر در شهر خود غریب است .
٤٣ الامام على (ع ): لیس فى الغربة عار، انما العار فى الوطن والافتقار.(٧٥٢)
امام على (ع ): غریب بودن عار نیست ، عار غریب بودن در وطن است به دلیل فقر.
٤٤ النبى (ص ): یا اءباذر! اهل ینتظر احدکم الا غنى مطغیا، او فقرا منسیا...(٧٥٣)
پیامبر (ص ): اى ابوذر! هر یک از شما یا غنایى در پیش دارد که او را به طغیان واخواهد داشت ، یا فقرى که او را خواهد فراموشاند...
--------------------------------------
پاورقى ها:
٦٦٧- ((سفینة البحار)) ٢/٤٣١.
٦٦٨- (جلد سوم ).
٦٦٩- ((کافى )) ٤/٥٤ و ٥٢.
٦٧٠- ((کافى )) ٤ / ٥٤ و ٥٢.
٦٧١- ((سفینة البحار)) ١ / ٥٣٢.
٦٧٢- ((کافى )) ٤ / ٥٣.
٦٧٣- همچنین مؤ سسات و نهادها و ادارات حکومتى و بناها و مراکز دینى ...
٦٧٤- ((غررالحکم )) /٢٧٤.
٦٧٥- ((صحیفة سجادیه )) /٢٠٢ (دعاى ٣٠).
٦٧٦- ((غررالحکم )) /٢٥٦؛ ((تحف العقول )) /٦٣.
٦٧٧- ((تحف العقول )) /٢١٣.
٦٧٨- ((سوره مائده )) (٥):٨٧.
٦٧٩- ((اصول کافى )) ٢/١٤٠
٦٨٠- ((اصول کافى )) ٢/١٤٠
٦٨١- ((بحار)) ٧٢/٦٥؛ ((امالى )) شیخ طوسى ٢/٤٢ - با کمى اختلاف .
٦٨٢- ((بحار)) ٧٧/١٧٩؛ از کتاب ((اءعلام الدین )).
٦٨٣- ((نهج البلاغه )) /١٢٦٠، ((عبده )) ٣/٢٤٢.
٦٨٤- ((ارشاد)) شیخ مفید /١٥٨.
٦٨٥- ((نهج البلاغه )) /١٣٢، ((عبده )) ١/٩١.
٦٨٦- ((غرر الحکم )) /٢٣٤.
٦٨٧- ((غرر الحکم )) /٢٨٦.
٦٨٨- ((صحیفه سجادیه )) /٨٤ (دعا ٨).
٦٨٩- ((صحیفه سجادیه )) /١٣٩ (دعا٢٠).
٦٩٠- ((کافى )) ٤/٥٢.
٦٩١- ((سوره نحل )) (١٦): ٩٧.
٦٩٢- ((بحار)) ٧١/٣٤٩.
٦٩٣- ((نهج البلاغه )) /١١١٣، ((عبده )) ٣/١٦٤.
٦٩٤- ((نهج البلاغه )) /١١١٣، ((عبده )) ٣/١٦٤.
٦٩٥- ((نهج البلاغه )) /١١٨٨؛ ((عبده )) ٣/٢٠٤.
٦٩٦- ((نهج البلاغه )) /١١٨٨؛ ((عبده )) ٣/٢٠٤.
٦٩٧- ((غرر الحکم )) /٣٤٤.
٦٩٨- ((بحار)) ٧٨/٣١.
٦٩٩- ((سفینه البحار)) ٢/٤٥٢.
٧٠٠- ((سفینه البحار)) ٢/٤٥١.
٧٠١- ((بحار)) ١٠٣/٢٦؛ از کتاب ((اعلام الدین )).
٧٠٢- ((کافى )) ٨/٢٤٤.
٧٠٣- ((بحار)) ٧٢ (٦٩) /٦٧، از کتاب ((نوادر راوندى )).
٧٠٤- و از آن رو، دشمنان ((محمد و آل محمد - ص -))؛ مورد نفرین قرار گرفته اند، که آنان بطبع ، دشمن ارزشهایى خواهند بود که محمد و آل محمد (ص )، انسانیت را به آن ارزشها فرا خوانده اند، یعنى حق و هدایت و عدل و فضیلت ، و روشن است که اگر کسى هادیان به این ارزشها را دشمن بدارد، این ارزشها را دشمن داشته است . و دشمن این ارزشها دشمن انسان و تعالى انسان است ، و سزاوار نفرین ؛ چنانکه دوستى پیامبر و آل محمد نیز به معناى دوستى ارزشهاى انسانى و متعالى یاد شده است ، که در زندگى انسانها هیچ چیز نمى تواند جاى آنها را بگیرد، این است حکمت والا و ارزشى دوستى محمد و آل محمد (ص )، و تاءکید بر آن ...تا به حاکمیت ارزشهاى مذکور بینجامد، و انسانیت - در همه جا - پیرو آن ارزشها و تحقق بخش به آنها گردد....
٧٠٥- ((اصول کافى )) ٢/١٤٠.
٧٠٦- ((سوره اعراف )) (٧): ١٨٨.
٧٠٧- ((بحار)) ٩٣/١٤٣؛ این حدیث از شیخ صدوق ، در کتاب ((معانى الاخبار)) (١/١٦٧)، از حضرت امام جعفر صادق (ع ) روایت کرده است ، با اندکى اختلاف .
٧٠٨- ((غرر الحکم )) /٢٨.
٧٠٩- ((نهج البلاغه )) /١٢٧٠، ((عبده )) ٣/٢٤٧.
٧١٠- ((غرر الحکم )) /٢٤٤.
٧١١- ((غرر الحکم )) /١٦٢.
٧١٢- ((بحار)) ٩٠/١٢.
٧١٣- ((بحار))٩٧ / ٣٧٩.
٧١٤- ((بحار)) ١٣/ ٤٢١.
٧١٥- ((بحار)) ٨١ / ٢٠٩ ، از کتاب ((دعوات راوندى )).
٧١٦- ((مستدرک الوسائل )) ٢ / ٤١٥؛ ((بحار)) ٧٢ / ٤٧.
٧١٧- ((کافى )) ٥ / ٧٢؛ ((وسائل )) ١٢ / ١٧.
٧١٨- ((نهج البلاغه ))/ ١١٦٦؛ ((عبده )) ٣ / ١٩٢؛ ((تفسیر عیاشى )) ١ / ١٢٠.
٧١٩- ((کافى )) ٨ / ٢١.
٧٢٠- ((تحف العقول ))/ ٢٣٥.
٧٢١- ((بحار))٧٢ / ٤٧، از کتاب ((جامع الاخبار)).
٧٢٢- ((غررالحکم )) / ٢٨.
٧٢٣- (در همین جلد).
٧٢٤- ((بحار))٧٢ / ٤٧، از کتاب ((جامع الاخبار)).
٧٢٥- ((مستدرک الوسائل )) ٢ / ٩٩.
٧٢٦- ((بحار)) ٧٧ / ٢٣٥.
٧٢٧- ((علل الشرایع )) ٢ / ٥٢٧.
٧٢٨- ((تحف العقول )) / ٢٦٤.
٧٢٩- ((وسائل )) ١٣ / ٧٧.
٧٣٠- ((نهج البلاغه )) / ١٢٣٨؛ ((عبده ))٣ / ٢٢٩.
٧٣١- ((بحار))٧٢ / ٤٧ - ٤٨؛ از کتاب ((جامع الاخبار)).
٧٣٢- ((تحف العقول ))/ ٦٨.
٧٣٣- ((نهج البلاغه ))/ ١٢٣٨؛ ((عبده )) ٣ / ٢٢٩.
٧٣٤- ((بحار)) ٧٢ / ٤٧ - ٤٨، از کتاب ((جامع الاخبار)).
٧٣٥- ((غررالحکم ))/ ١٠٢.
٧٣٦- ((نهج البلاغه )) / ١١٦٠؛ ((عبده )) ٣ / ١٩٠.
٧٣٧- ((بحار))٧٨ / ٣٥٣.
٧٣٨- ((مکارم الاخلاق )) / ٥١٣.
٧٣٩- ((بحار))٧٨ / ١٢.
٧٤٠- ((بحار))٧٨ / ١٢.
٧٤١- ((کافى ))٨ / ٢١.
٧٤٢- ((غررالحکم )) / ١٣.
٧٤٣- ((غررالحکم )) / ٣٩.
٧٤٤- ((نهج البلاغه )) / ١٨١، ((عبده )) ١ / ١٢٧.
٧٤٥- ((غررالحکم )) / ١٣؛ در نسخه اى دیگر: ((الفقر)) است به جاى ((الفقد))، که در اینجا هر دو به یک معنى است .
٧٤٦- ((غررالحکم )) /١٣؛ در نسخه اى دیگر: ((الفقر)) است به جاى ((الفقد)) که در اینجا هر دو به یک معنى است .
٧٤٧- ((کشف الغمة ٢ / ٢٠٢، (در چاپى دیگر: ٢ / ٤١٤).
٧٤٨- ((نهج البلاغه )) / ١٠٨٩؛ ((عبده ))٣/ ١٥٢.
٧٤٩- ((بحار)) ٧٢ / ٤٧؛ از کتاب ((جامع الاخبار)).
٧٥٠- ((نهج البلاغه )) /١١١٣؛ ((عبده )) ٣/١٦٤.
٧٥١- ((نهج البلاغه )) / ١٠٨٩؛ ((عبده )) ٣ / ١٥٩.
٧٥٢- ((غررالحکم )) / ٢٥٩.
٧٥٣- ((مکارم الاخلاق )) / ٥٤١.
چیزى که باید از آن به خدا پناه برد
٤٥ الامام على (ع ): الفقر ینسى .(٧٥٤)
امام على (ع ): فقر انسان را مى فراموشاند (مردم انسان فقیر را از یاد مى برند).
٤٦ الامام على (ع ) - فیما اوصى به ابنه الحسن : یا بنى ! من ابتلى بالفقر ابتلى باربع خصال :...فنعوذ بالله من الفقر.(٧٥٥)
امام على (ع )- از سخنان آن حضرت به امام حسن مجتبى (ع ): پسرم ! هر کس به فقر مبتلا شود، به چهار خصلت مبتلا شده است :...پس پناه مى بریم به خدا از فقر.
٤٧ الامام على (ع ): اللهم ! انى اعوذ بک ان افتقر فى غناک .(٧٥٦)
امام على (ع ): خدایا! پناه مى برم به تو از آنکه فقیر شوم ، با اینکه تو بى نیازى (و مى توانى مرا بى نیاز سازى ).
٤٨ الامام السجاد (ع )- فى دعاء ابى حمزه الثمالى المعروف : اللهم ! انى اعوذ بک من الکسل و الفشل و الهم و الفقر...و الفاقه .(٧٥٧)
امام سجاد (ع )- در دعاى معروف ابوحمزه ثمالى : خدایا! پناه مى برم به تو از تنبلى و سستى و اندوه و فقر....و فاقه .
٤٩ الامام السجاد (ع ): اللهم صل على محمد و آل محمد! و هب لى العافیه من دین تخلق به وجهى ، و یحار فیه ذهنى ، و یتشعب له فکرى ، و یطول بممارسته شغلى . و اعوذ بک یا رب من هم الدین و فکره ، و شغل الدین و سهره . فصل على محمد و آله ! و اعذنى منه ، و استجیر بک یا رب من ذلته فى الحیاه ، و من تبعته بعدالوفاه ، فصل على محمد و آله ! و اجرنى منه بوسع فاضل ، او کفاف واصل .(٧٥٨)
امام سجاد (ع ): خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست ، و مرا از وامى معاف دار که آبرویم را بریزد، و ذهنم را سرگردان سازد، و فکرم را پریشان کند، و گرفتاریم براى پرداختن آن به درازا کشد؛ پناه مى برم به تو اى پروردگار! از غم و اندیشه قرض و بدهکارى ، و دل مشغولى و بیخوابى به سبب آن . پس بر محمد و آل محمد درود فرست ، و مرا از آن در پناه خود گیر، پروردگارا! به تو پناه مى برم از خوارى آن در زندگى ، و از عواقب آن پس از مرگ ، پس بر محمد و آل محمد درود فرست ، و به جاى آن به من گسترشى درخور، یا کفافى پاسخگو عنایت فرما.
بنگرید!
هر کس که مى خواهد این بخش از دعا را به صورتى شایسته دریابد، باید در پنج چیز خوب بیندیشد:
١- اینکه فقر بدتر از مقروض بودن است ، چه فقیر آنگونه مورد اعتماد اجتماعى نیست که فرصت وام خواستن براى او فراهم شود، و تا از چنگال فقر بیرون نیاید- اگر چه تا اندازه اى - کسى به او مالى قرض نمى دهد؛ با آنکه وام گرفتن نیز معلول نادارى است ، و خود فقر دیگرى است که بر فقر نخستین افزوده مى شود.
٢- در دعا علتهاى پناه بردن از فقر به خداى متعال چنین آمده است :
(١) - رفتن آبرو.
(٢) - پراکندگى فکرى و سرگشتگى و پریشانخاطرى که بر آدمى مستولى مى شود.
(٣) - غم و اندوه .
(٤) - خوارى .
(٥) - بى خوابى .
(٦) - مسئولیت اخروى (در صورت گرفتن قرض بیجا، یا کوتاهى در پرداخت و...)
٣ - در این بخش از دعا، پنج بار - به تعبیرهاى گوناگون - از فقر به خداوند پناه برده شده است .
٤ - از این بخش از دعا - که مشتمل است بر بیان نتایج منفى تجربى و واقعى نادارى و بدهکارى - آشکار مى شود که قرض امرى است که اسلام آن را همچون یک ضرورت - براى موارد نیاز - مقرر داشته است نه چون یک اصل ؛ و از آنرو بر قرض دادن تاءکید شده است که نیازمندیهاى مردمان در اوضاع و احوال خاص بر آورده شود، و از راه تاءکید بر ((قرض الحسنه ))، قرض همراه با ربا از میان برود؛ لیکن رسالت و ماءموریت اسلام ، در مکتب اقتصادى خود بى نیاز کردن مردمان و از بین بردن فقر عمومى و ریشه کن ساختن آن است از اجتماع و رهانیدن مردمان از چنگال این درد بزرگ کوبنده و مهلک ، و رساندن ایشان به وسعت زندگى یا به حد کفاف ، چنانکه امام سجاد على بن الحسین (ع )، از خدا همان را طلب کرده است . رسالت تعالیم و احکام دین - هنگامى که مطابق با واقعیت آنها مفهوم شود - و به صورت مجموعى و پیوسته به یکدیگر در آنها تفقه به عمل آید - همین است .
٥ - مسلم است که آنچه امام معصوم براى خود مى خواسته ، همان است که براى دیگران نیز طلب مى کرده است ، پس سزاوار است که همه و همه افراد اجتماع اسلامى ، از ((وسع فاضل رفاهى مناسب ))، یا ((کفاف واصل ، تاءمینى پاسخگو به نیازهاى معقول )) بهره مند شود. در آنچه اسلام مقرر مى دارد راهى به کمتر از آن وجود ندارد. بنابراین باید هدف برنامه ریزان اسلامى واقعیت بخشیدن به این اقتصاد و معیشت باشد.
٥٠ النبى (ص ): کاد الفقر اءن یکون کفرا.(٧٥٩)
پیامبر (ص ): فقر به آن نزدیک است که به کفر بینجامد.
در این باره رجوع شود به فصل سى و دوم ، از این باب (٧٦٠)، که در آن بتفصیل درباره این موضوع مهم سخن رفته است .
نگاهى به سراسر فصل
شناساندن نکوهش آمیز آثار منفى فقر: رشد انسان و تکامل وى بر دو امر مبتنى است :
١ - مواهب و استعدادهاى لازم .
٢ - شرایط خارجى مناسب و امکانات فراهم .
اما امر نخستین (یعنى استعدادهاى لازم براى تکامل ، و برخوردارى از مواهبى که آدمى را براى رسیدن به هدف آفرینش او آماده مى سازد)، خداوند متعال در این باره کار خود را کرده است ، زیرا او آفریننده اى است که ... اءعطى کل شى ء خلقه ثم هدى (٧٦١) به هر چیز در آفرینش صورتى مناسب داد، و سپس (در همه چیز) راهنمایى کرد. پس خداوند به هر آفریده هیئتى مناسب و مواهبى در خور داده است . و آن مواهب و بخششهاى الاهى ، محتواى وجود آدمى ، و حقایق فطرت مردمان ، و دفینه هاى نهان در خرد انسانهاست ، که پیامبران را براى آن مبعوث کرد تا این ((دفینه هاى نهان در خردها)) را بگشایند و بیرون آورند(٧٦٢)، و به پروردن آنها و به ثمر رساندن آنها بپردازند.
اما امر دوم (یعنى شرایط خارجى مناسب و امکانات فراهم ، که عامل شکفتن و ظاهر شدن قابلیتها و مواهب است ، تا چنان شود که آن چه در انسانها بالقوه است فعلیت پیدا کند، و کانهاى وجود آدمى استخراج گردد)، متوقف بر امورى است که آنها را نیز خداوند متعال فراهم آورده و در دسترس انسان قرار داده است ، اگر غصب کنندگان غصب نکنند.
پس از توجه به این دو امر ضرورى براى تکامل بشرى - به نمود فقر و آثار منفى و زیانبخش آن ((نگرش اسلامى )) مى نگریم ، و پیامدهاى آن را که درست در جهت عکس حرکت تکاملى انسان قرار دارد توضیح مى دهیم ، و از این موضوع حیاتى - در ضمن پنج مسئله - بحث مى کنیم :
مسئله نخست - فقر و تعریف و ماهیت آن : فقر عبارت است از نیازمندى انسان ، یا بى نصیب ماندن از چیزهایى که براى تاءمین زندگى او و کسانى که در تحت تکفل او هستند کفایت کند. به عبارتى دقیقتر: فقر عبارت است از نداشتن چیزهایى که آدمى در زندگى به آنها نیازمند است ، و ناقص یا اندک بودن امکاناتى که شکوفایى قابلیت آدمى و ظهور استعدادهاى او به آن ها بستگى دارد. تعبیرهاى حدیثى درباره فقر - اغلب - مى خواهند مطلب یاد شده را برساند، مانند سخن امام على (ع ): ((الفقر، الموت الاکبر(٧٦٣) فقر، مرگ بزرگ است ))، چه مرگ عبارت است از نابودى زندگى و باطل شدن نیروهاى جسمى و حیاتى . نیز این سخن آن امام (ع ): ((القبر خیر من الفقر(٧٦٤) قبر (مردن و دفن شدن )، بهتر از فقر است ))، که در قبر جسد آدمى دفن مى شود، ولى در گودالهاى فقر هر چه آدمى نیرو و شایستگى و موهبت دارد مدفون مى گردد.
مسئله دوم - فقر و نابود شدن قانون توازان : قانون ((توازن ))که بر همه عالم - و از جمله انسان - حاکم است ، مى خواهد تا انسان ، با جسم و روح خود، در گذرگاه تعادل و میانه روى سیر کند، و آنچه که کفاف زندگى او را بدهد در اختیار داشته باشد. و فقر (کمبود مالى و امکانات )، یعنى فقدان ضروریات زندگى و معاش ، پس با وجود آن توازن و کفاف از میان مى رود، و به آدمى زیان مى رساند، و او را از پیمودن مسیر تکاملى خود باز میدارد، چنانکه امام على (ع ) مى فرماید:... و ان عضته الفاقه شغله البلاء، و ان اءجهده الجوع قعد به الضعف ... فکل تقصر به مضر...(٧٦٥) اگر در چنگال فقر گرفتار شود، این بلا او را از کار باز مى دارد و اگر گرسنگى بر او سخت گیرد، ناتوانى او را از پاى در آورد. پس هر کم و کاستى به او زیان مى رساند...)). و این دور شدن از حد میانه و توازن ، هر چه بیشتر شود ، پیامدهاى منفى آن افزونتر خواهد شد.
مسئله سوم - فقر و ایجاد صفات نقص در انسان : آشکار است که صفات و خصلتهایى که در طبقات محروم و فقیر آشکار مى شود، بیشتر از گونه صفاتى است که با طبیعت زیانبخش فقر تناسب دارد، و با واقعیت آن که ویران کننده شخصیت فردى و اجتماعى انسان است ، و پدید آورنده حالاتى است که قسمتى از آنها را در این فصل بیان کردیم . پس نقص فکرى ، ضعف جسمى ، فروپاشى نیروهاى روحى و احساس کاستى ، نادانى و بیسوادى ، مفاسد برخاسته از فقدان پرورش و آموزش ، ناتوانى اجتماعى ، فساد اعتقادى و نتایج حاصل از ناآگاهى سیاسى و اقتصادى ، همه اینها از صفات ناپسند و حالات له کننده اى است که از فقر تولد پیدا مى کند، و در قشرهاى ناکام و بینوا رشد مى یابد. و این امر زیانبخش و کوبنده است که اجتماع را از بسیارى از افراد و شایستگیها و توانهاى ایشان محروم مى سازد. و در هنگام بیان ((انزواهاى ناشى از فقر)) از آن سخن خواهیم گفت .
مسئله چهارم - فقر و پاره اى از سرچشمه هاى بشرى آن : افراط و تفریط هر دو عامل انسانى دارند، زیرا راه خدا راه میانه و معتدل است و على الله قصد السبیل (٧٦٦) و حد الاهى - چنانکه پیشتر گذشت - حد وسط و حد قوام است . و پیشتر از امام صادق (ع ) نقل کردیم که القوام هو الوسط(٧٦٧) قوام ، همان حد میانه است . پس افراط و تفریط دو امرى است که از جهت گیرى آدمى و عمل او پدید مى آید، و از این دو علت مایه مى گیرد:
(١) - نادانى .
(٢) - ستمگرى .
ستمگرى نیز از نادانى سرچشمه مى گیرد. و نادان جز به صورت افراط گر یا تفریط گر دیده نمى شود. علم و عدل آدمى و جامعه را به راه راست هدایت مى کند، و جهل و ظلم او را به مهلکه مى کشاند. و درمان دو فاجعه زیانبخش ((افراط)) و ((تفریط)) جز از طریق بازگشت به حد قوامى میانه میسر نخواهد شد، که قرآن کریم چهارچوب آنرا تعیین کرده است . و آن عبارت است از عمل کردن به مقتضاى علم و عبادت ، که هر دو فقر را طرد مى کنند. این واضح است که عقل با افراط و تفریط جمع نمى شود، و همانگونه که با حضور عدل در جامعه ، افراط و تفریط وجود پیدا نمى کند، زیرا که عدل عبارت است از قرار دادن هر چیز در جاى خود، و قوام و دوام انسانها و زندگى مردم بسته به آن است (٧٦٨)، و ((خداوند به دادگرى و نیکوکارى فرمان مى دهد ان الله یاءمر بالعدل و الاحسان (٧٦٩).
فقر ظلم است - ظلم بعضى از مردم بر بعضى دیگر - که احادیث و بلکه آیات قرآنى نیز به آن اشاره کرده است : فما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا اءنفسهم یظلمون (٧٧٠ )، خدا به آنان ستم نمى کند بلکه خود بر خویشتن ((برخى بر برخى دیگر)) ستم روا مى دارند. و تا زمانى که ظلم اقتصادى ریشه کن نشود، و پایگاه عدالت اجتماعى ثبات پیدا نکند، امید آن نمى رود که افراط (تکاثر) و تفریط (فقر) اقتصادى از میان برود. و توازن اجتماعى استقرار یابد، و هدفهاى اجتماعى پیامبران - یعنى زندگى در پرتو قسط و عدل - راهى براى تحقق یافتن بیابد.
مساءله پنجم - فقر و انزواهاى حاصل از آن : از فقر چند گونه انزوا پدید مى آید:
(١) - انزواى فکرى و فرهنگى : گفتیم که فقر نیازمندى انسان است و دسترس نداشتن او به لوازم و امکاناتى که زندگى بشر و شکوفا شدن قابلیت هاى او وابسته به آنهاست . و همان مرگ بزرگى است که انسان و موهبتهاى او را در مغاک تاریک خود مدفون مى سازد. و همان است که مانع دست یافتن انسان به آموزش و پرورش و برخوردارى از نتایج آنها مى شود، و در برابر رشد فکرى و فرهنگى او حایل مى گردد، و او را از آگاه ساختن خود و شعله ور گرداندن نیروهاى ادراکى باز مى دارد. و به همین جهت عقب افتادگى در قلمرو فکرى و فرهنگى (آموزشى و پرورشى )، را بر انسان تحمیل مى کند.
ناداران و تیره بختان و بینوایان (اکثریت غالب آنان ، اگر نگوییم همه شان ) بى سوادند یا در حکم بیسواد. و آیا براى کسى که بیسوادى یا نادانى بر او تحمیل شده است فرصت آن پیش مى آید که خود را از این بلا برهاند، تابتواند به پرورش دادن فکر و فرهنگ خود بپردازد، یا خویشتن را با تعلیم و تربیت آشنا کند، یا در مؤ سسات فکرى و فرهنگى حضور یابد؟
(٢) - انزواى اجتماعى : در سراسر این فصل مقدارى از آثار فقر و پیامدهاى منفى آن را - که ویرانگر شخصیت انسانى است - آوردیم ، همانها که به نابودى حیثیت انسان و موجودیت اجتماعى او مى انجامد. از جمله آثار یاد شده یکى فراموش شدن در اجتماع است ، چه واضح است که فقر سبب آن مى شود که فقیران به گوشه هاى گمنامى افکنده شوند و به صورت کسانى در آیند که چشمها - از سرخوار انگارى - به آنان مى نگرند، و مردم آنان را کوچک و ناچیز مى شمارند تقتحمه العیون و تحقره الرجال - بنابر گفته مولاى ما امیرالمؤ منین (ع )(٧٧١)- و از آن جهت چنین است که فقر مایه فراموش شدن است الفقر ینسى (٧٧٢). و ((آدم فقیر در شهر خود غریب است )). المقل غریب فى بلدته (٧٧٣). پس فقر شخص را به گمنام بودن مى کشاند و او را از رده زندگان بیرون مى برد. و چون چنین سطحى اجتماعى بر فقیران و ناکامان تحمیل شده است ، به هیچ شغل قابل ذکرى دست نمى یابند، و در قضایاى سرنوشت ساز اجتماع هیچگونه اشتراکى پیدا نمى کنند، و حضورى از ایشان در چنین جاها به چشم نمى خورد:
- مراکز حساس ،
- شغلهاى (پستها)ى عمده ،
- نهضتهاى فرهنگى ،
- مؤ سسات اجتماعى و دینى ،
- فعالیتهاى اقتصادى ،
- فرصتهاى انتخاباتى ،
- مجالس قانونگذارى ،
- احزاب سیاسى ،
- و نظایر اینها.
(٣) - انزواى سیاسى : انزواى دیگرى که فقر بر ناکامان تحمیل مى کند - افزون بر انزواى اجتماعى - انزواى سیاسى است . و این آشکار است ، و خود پیامدى از انزواى قبلى است . پس فقر به همانگونه که فقیر را به انزوا و عقب افتادگى اجتماعى مى کشاند، جامعه را نیز به کوچک شمردن فقیر و تحقیر شخصیت او بر مى انگیزد و کرامت انسانى او را از میان مى برد، و از دادن حقوق اجتماعى و سیاسى به او باز مى دارد. و چون چنین است ، سخن او را کسى گوش نمى کند و هیچ کس مقامى براى او قائل نمى شود، چنانکه امام على (ع ) مى فرماید: الفقیر حقیر، لایسمع کلامه ، و لایعرف مقامه (٧٧٤) - فقیر حقیر است ، به سخن او کسى گوش نمى دهد، و قدر او را هیچ نمى شناسد. و این سخن امام (ع ) لا یعرف مقامه ، اشاره است به از دست دادن موقعیت اجتماعى ؛ چنانکه جمله لا یسمع کلامه ، اشاره است به اینکه کرامت انسانى فقیران نادیده گرفته مى شود، و کسى به آنان در راه مطالبه حقوقشان گوش فرا نمى دهد.
پس فقر عمده ترین مانع براى پیوستن به اجتماع و عضو شدن در آن است ، و همان است که شخص دارا و محترم را از نزدیک شدن به فقیر باز مى دارد، و فقیر را از همزیستى با دیگران و حضور آشکار در اجتماع محروم مى سازد؛ طبقات ثروتمند و برخوردار با ناکامان نشست و برخاست نمى کنند، و - بطبع - هیچ مجال اجتماعى یا سیاسى یا حزبى براى ایشان فراهم نمى آورند، از اینرو محرومان چنان در اجتماع زندگى مى کنند که گویى در آن نیستند، زیرا که مردمان به چشم حقارت در آنان مى نگرند و همگان تحقیرشان مى کنند. و اینگونه است که قشرهاى فقیر و ناکام هر روز بیش از روز پیش مورد غفلت واقع مى شوند و حیثیت ایشان بیشتر فرو مى افتد. و چون کار به این تراز از بدبختى برسد، دیگر چه فرصتى براى بینوایان باقى مى ماند تا در میدان سیاسى یا حزبى نقشى - هر اندازه کوچک - داشته باشند؟ و بدینگونه است که تعیین سرنوشت ایشان در اختیار ثروتمندان و فزونخواهان و بهره کشان چیره و فعال در همه میدانهاى اجتماعى (سیاسى ، حزبى ، اقتصادى و...) قرار مى گیرد.
آرى ، در آن هنگام که ناکامان و بینوایان و تیره روزان از میدانهاى اجتماع رانده شوند - رانده شدنى در غالب موارد علنى و در پاره اى از موارد غیر علنى - و از مراکز اصلى دور بمانند، و حرمت انسانى ایشان شکسته شود، و منزلت اجتماعیشان از میان برود، و از دخالت در هر سازمان حزبى ، یا فعالیت سیاسى ، یا نهضت فرهنگى ، یا صحنه هنرى محروم باشند، دیگر کجا براى آنان فرصتى باقى خواهد ماند تا به قضایاى حیاتى بپردازند یا در مسائل سرنوشت ساز در سیاست و اقتصاد مشارکت پیدا کنند، یا در صدد باز پس گرفتن حقوق از دست رفته خویش برآیند؟ و پیرو این چگونگیها، کارها به صورتى - بظاهر- طبیعى در دست توانگران و ثروتمندان ، بویژه متکاثران ، یعنى در دست بدترین بدان اجتماع - به نص سخن پیامبر بزرگوار (ص )(٧٧٥) - قرار خواهد گرفت . و از این همواره فقرى بر فقر آنان افزوده مى شود، و ناکامى تازه اى هر روز ناکامیهاى روز گذشته را سنگینتر مى کند. محرومان توان آن ندارند که لب به طلب حق خود بگشایند، یا خواستار عدل و داد شوند، چون که اعتماد به نفس را - که شالوده فریاد کردن حقوق از دست رفته خویش و ظاهر شدن در عرصه هاى اجتماعى است - از کف داده اند. و همین امر آنان را به پسترین نقطه عقب ماندگى و ناکامى در همه میدانها مى کشاند، و نیروى مشارکت در فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى را از ایشان سلب مى کند.
آنچه گفتیم واقعیتى است که پیش از بیان کردن ، آشکارا آن را مشاهده مى کنیم ، و بجز از طریق نقل ، با عقل نیز آن را در مى یابیم ، زیرا وقایعى که در سطح جهانى و در میان ملتهاى عقب نگاه داشته مشاهده مى کنیم - به صورتى واضح و آشکار - مؤ ید این گفته هاست .
توده هاى ملیونى جهان سوم ، امروز، در زیر یوغ فشار و فقرى به سر مى برند که طاغوتهاى اقتصادى برایشان تحمیل کرده اند. و حال محرومان و تیره بختان و بینوایان هر سرزمین به همینگونه است .
(٤) - انزواى حقوقى : از مهمترین پیامدهاى منفى فقر و آثار کوبنده آن براى شخصیت انسانى ، همان است که امام على بن ابیطالب (ع )، با بیانى عالى - با کمال بلاغت و ایجاز - درباره آن سخن گفته است : الفقر یخرس الفطن عن حجته (٧٧٦ )، فقر زبان شخص زیرک را در بیان برهان و حجت خود از کار مى اندازد. این سخن چقدر بلیغ است ، و چه تعلیمى عالى در آن نهفته ! فقرى که زبان زیرکان را - با شمار کمى که دارند - از کار مى اندازد، با غیر زیرکان - که پرشمارند - چه خواهد کرد؟!
و شاید چندان به آن نیازمند نباشیم که از اهمیت منفى این زیان فقر (ناتوانى از بیان حق خود و اقامه حجت براى مطالبه آن )، پرده برگیریم ، زیرا توضیح دادن حق و حجت آوردن بر حقانیت ، و توان ایستادگى براى گرفتن حق ، از مهمترین چیزهایى است که زندگى انسان و منافع و مصالح فردى و خانوادگى و اجتماعى و سیاسى و اقتصادى و مادى و معنوى او به آن وابسته است . و آیا براى این زیان سنگین مى توان حدى یافت ؟ و این پیامدهاى منفى ، به این دلیلها، بر زندگى و حیات قشرهاى محروم ، آوار مى شود:
- احساس خود کم بینى ،
- بیسوادى و نادانى (یا سواد و اطلاعاتى در حد پایین )،
- فقدان تربیت و فرهنگ ، - نداشتن پایگاهى اجتماعى ،
- محروم بودن از پایگاهى سیاسى .
پس طبیعى است که فقیر از اظهار حجت و برهان خود، براى احقاق حق و دفاع از حقوق خود و عائله خود، و موضعهاى سیاسى و مصالح اقتصادى خویش عاجز باشد، بلکه فقر نمى گذارد که فقیر از قوانین و حقوق فردى و خانوادگى و اجتماعى و سیاسى و اقتصادى و معیشتى خود آگاه گردد، تا چه رسد به اینکه بتواند براى رسیدن به آن حقوق و ساماندهى به زندگى خویش به آن قوانین متشبث شود.
و آیا براى بیسوادان و محرومان در زمانهاى کنونى و حکومتهاى فعلى جهان ، راهى براى احقاق حق ، یا دفاع از ستم ، یا تشبث به چیزى براى بالا بردن سطح زندگیى آکنده از بدبختى و ناکامى و بیچارگى وجود دارد؟ نه ، هرگز چنین چیزى وجود ندارد، و آنان نمى توانند براى باز پس گرفتن حقوق غصب شده خود و دفاع از حیثیت اجتماعى و حقوقى خویش گامى مناسب بردارند، و کارى کارساز کنند.
(٥) - انزواى محیطى (خانوادگى ): امام على بن ابیطالب (ع ) در تعریف فقر مى فرماید: الفقر فى الوطن غربة (٧٧٧)، فقر غربتى است در وطن . و درباره فقیر مى فرماید: المقل غریب فى بلدته (٧٧٨)، نادار در شهر خود غریب است ، الفقیر فى الوطن ممتهن (٧٧٩)، فقیر در میهن خود حقیر است . پس هنگامى که انسان فقیر، در میدانهاى یاد شده ، منزوى و منعزل باشد، و هیچ وزن یا آبرویى در فرهنگ و اجتماع و سیاست و اقتصاد و برنامه ریزى و حقوق نداشته باشد، و ((پر خطا))به شمار آید(٧٨٠)، و به جایى برسد که آرزوى مرگ کند، یا جسمش لاغر و عقلش پریشان شود، و اندوهناک و ناچیز و نومید باشد، و همه از او بیزار باشند(٧٨١)... چنین کسى در نزد خویشان و کسانش چگونه خواهد بود، و چه ترازى در نزد خانواده خود خواهد داشت ؟ اگر در میان ایشان باقى بماند، چنان است که گویى وجود ندارد؛ و اگر از چشم ایشان بیفتد و در نظرشان خوار شود، و از میان ایشان بگریزد، چنان است که گویى هیچگاه نبوده است ؛ پس او در وطن غریب است ، و در محیط ناشناس و بیگانه ، و در نزد کسان خود بى ارزش ، و در خانه و کاشانه خود گم ، و در جامه ژنده خویش ناپدید...
٦ - انزواى دینى : پس از آنچه از آثار فقر و پیامدهاى منفى آن ملاحظه کردیم ، که در انسان از لحاظ روحى و جسمى ، و اعتقادى و عملى ، و فردى و اجتماعى مؤ ثر مى شود، آشکارا متوجه این مطلب خواهیم شد که فقر و بینوایى ، قشرهاى محروم اجتماع را، از لحاظ دینى ، به دو بخش تقسیم مى کند:
١ - بخشى جدا شده از پیکر دینى .
٢ - بخشى دور مانده از صفوف دینى .
بخش اول آن است که فقر به دین آن آسیب رسانده و سبب سستى معتقداتش شده است ، و در شرف آن است که به بى اعتقادى (عملى و سپس نظرى ) بینجامد. چنین انسانى به پرتگاههاى شک و سستى اعتقادى و - گاهى در مورد برخى - به الحاد کشانده مى شود. و بدینگونه از حوزه معتقدات بیرون مى رود، و از پیکره عام دینى - همچون اندام فرو افتاده اى - جدا مى گردد.(٧٨٢) و در این هنگام به صورت شکار یک صیاد یا بازیچه دست یک فرد گمراه گر در مى آید.
و از اینجا بود که پیامبر بزرگوار (ص ) و امامان هادى (ع )، در آن مى کوشیدند تا قوت و روزى و نفقه و حتى هیزم را خود (شخصا)، در تاریکیهاى شب به محرومان برسانند و آنان را از این پرتگاهها و مهلکه ها نجات دهند(٧٨٣)؛ و رساندن مال و امکانات را به فقیران ، کمکى به دین و دیندارى (و حفظ دین و یافتن توان بر عمل به احکام دین ) براى ایشان به شمار مى آوردند.(٧٨٤)
بخش دوم ، آن است که در مقابل پیامدهاى زیانبخش و منفى فقر ایستادگى مى کند، جام محنت آن را با استوارى مى نوشد، و دین خود را نگاه مى دارد، و یقین خویش را در دژى دور از دسترس عوامل مخرب ایمن مى سازد؛ و اینهمه را با بردبارى و تحمل رنج ، یا توکل و صلاح ، به انجام مى رساند؛ با این وصف ، چنین است ، در دو جانب ، از صفوف دینى دور مى ماند:
اء - جانب فردى .
ب - جانب اجتماعى .
اء - جانب فردى ، از آن لحاظ که قدرت و امکانات آن را ندارد که به وظایف دینى - چنانکه بایسته و شایسته است ، یا در بسیارى از موارد چنانکه صحیح است - عمل کند. و این خود نتیجه اى از استیلاى فقر و فشار آن است . چه بسیار و چه بسیار اعمال عبادتى است که فقرا و ناکامان نمى توانند به ادا کردن آنها بپردازند، و با آنها آمیزش روحى پیدا کنند.
ب - جانب اجتماعى ، بدان جهت که براى فقیر و محروم امکان آن وجود ندارد که در مجامع دینى حضور یابد؛ فرد بینوا چگونه مى تواند نقش جدى در ((عید قربان )) و ((عید فطر)) و به همینگونه در ((نماز جمعه )) و در عید اسلامى بزرگ یعنى ((عید غدیر)) داشته باشد؟ و چگونه مى تواتد به حج خانه خدا برود و در این اجتماع بزرگ شرکت جوید؟ او از معنویات نیز به همانگونه محروم است که از مادیات بى بهره است . آیا این امرى است که اسلام آن را براى گروهى اندک روا دارد، تا چه رسد به اینکه قشرهایى وسیع گرفتار آن باشند؟
از اینرو و براى رهانیدن ناکامان از محرومیتهاى روحى و معنوى ، امام صادق (ع ) مى فرماید: ... و یعطى المؤ من من الزکاة ما یاءکل منه و یشرب و یکتسى و یتزوج و یحج و یتصدق (٧٨٥)، به مؤ من از مال زکات سهمى داده مى شود، تا از آن بخورد و بیاشامد و لباس تهیه کند و در ازدواج و سفر حج و صدقه دادن به مصرف برساند.
به این نظر الاهى اسلامى و انسانى توجه کنید، که شالوده هاى مساوات و برابرى را استوار مى دارد، نظرى که این معلم معصوم بدانگونه به انسان اجتماع دینى مى نگرد، و چنان نظر مى دهد که این انسان باید از خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن و همسر اختیار کردن برخوردار شود، و به حق خویش از حقایق روحى دسترس پیدا کند، پس به حج رود، و صدقه دهد. پس به همانگونه که مسلمان ثروتمند به حج خانه خدا مى رود و صدقه مى دهد، فقیر نیز باید بتواند حج گزارد و صدقه دهد. چه فرقى میان انسانى با انسان دیگر وجود دارد؟ آیا توانگر چنان تصور مى کند که او تافته جدا بافته اى است ؟ و چنان مى پندارد که او احترامى نزد خداوند داشته که به او ثروت عطا کرده است ، و از آن جهت با فقیران چنان نکرده است که آنان را خوار مى شمرده است (٧٨٦) نه ، هرگز و هرگز؛ این پندارى سست و غرورى فاسد است که در جان بسیارى از این طاغوتان وجود دارد.
فصل سى و یکم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر(٢)
قرآن :
١ ...و لا اءقول للذین تزدرى اءعینکم : لن یؤ تیهم الله خیرا...، الله اءعلم بما فى اءنفسهم ...(٧٨٧)
.. درباره کسانى (فقیران مؤ منى ) که شما به چشم خوارى در آنان مى نگرید، نخواهم گفت که خدا هرگز به ایشان خیرى نخواهد داد؛ خداوند از درونمایه جان آنان (ایمان ) بهتر آگاه است ...
حدیث :
(١) - در سطح فردى
١ الامام على (ع ) - فیما اءوصى به ابنه الحسن : یا بنى ! ...لو کان الفقیر صادقا یسمونه کاذبا، و لو کان زاهدا یسمونه جاهلا.(٧٨٨)
امام على (ع ) - خطاب به امام حسن مجتبى (ع ): پسرم ! اگر فقیر راستگو باشد، او را دروغگو نام نهند؛ و اگر زاهد باشد، او را نادان خوانند.
٢ الامام على (ع ): کثرة الدین یصیر الصادق کاذبا، و المنجز مخلفا.(٧٨٩)
امام على (ع ): بدهى بسیار، باعث مى شود تا انسان راستگو دروغگو شناخته شود، و آدم وامگزار خلف کننده محسوب گردد.
(٢) - در سطح اجتماعى
٣ الامام على (ع ): اذا اءقبلت الدنیا على قوم ، اءعارتهم محاسن غیرهم ، و اذا اءدبرت عنهم سلبتهم محاسن اءنفسهم .(٧٩٠)
امام على (ع ): چون دنیا به مردمى رو کند، نیکیهاى دیگران را به ایشان نسبت دهد، و چون به آنان پشت کند نیکیهاى خود ایشان را از آنان سلب نماید.
٤ الامام على (ع ): من استغنى کرم على اءهله ، و من افتقر هان علیهم .(٧٩١)
امام على (ع ): هر کس ثروتمند شود، در نظر کسان خود بزرگ نماید؛ و هر کس فقیر شود، در نظر ایشان خوار گردد.
٥ الامام على (ع ): ... و ان افتقر قنط و وهن .(٧٩٢)
امام على (ع ): ... اگر (انسان ) فقیر شود، نومید و موهون باشد.
٦ الامام العسکرى (ع ): ادفع المساءلة ما وجدت التحمل یمکنک ، فان لکل یوم رزقا جدیدا. و اعلم اءن الالحاح فى المطالب یسلب البهاء، و یورث التعب و العناء...(٧٩٣)
امام عسکرى (ع ): تا آنجا که تحمل دارى از خواستن از دیگران خوددارى کن ، زیرا که هر روز را روزى تازه اى است . و بدانکه اصرار ورزیدن در طلب و خواستن ، از ارزش آدمى مى کاهد و مایه خستگى و رنج مى شود.
٧ الامام الصادق (ع ) - فى حدیث طویل : ...ثم من قد علمتم فى فضله و زهده ، سلمان و اءبوذر، رحمهما الله . فاءما سلمان فکان اذا اءخذ عطاءه رفع منه قوته لسنته حتى یحضر عطاؤ ه من قابل . فقیل له : یا اءبا عبدالله ! اءنت فى زهدک تصنع هذا، و اءنت لا تدرى لعلک تموت الیوم اءوغدا؟ فکان جوابه اءن قال : مالکم لاترجون لى البقاء کما خفتم على الفناء؟ اءما علمتم یا جهلة ! اءن النفس قد تلتاث على صاحبها اذا لم یکن لها من العیش ما تعتمد علیه ، فاذا هى اءحرزت معیشتها اءطماءنت ...(٧٩٤)
امام صادق (ع ) - در حدیثى دراز: ... سلمان و ابوذر - رحمهما الله - از کسانى بودند که شما از فضیلت و زهد آنان آگاهید؛ همین سلمان چون سهم خود را از بیت المال مى گرفت ، به اندازه قوت سال خود از آن برمى داشت و تا رسیدن سهم سال بعد آن را نگاه مى داشت . به او گفتند: اى اباعبدالله (٧٩٥)! تو با زهدى که دارى چنین مى کنى ، و حال آنکه نمى دانى امروز خواهى مرد یا فردا؟ و او در جواب مى گفت : چرا همانگونه که مى ترسید بمیرم ، امید ندارید (فکر نمى کنید) زنده بمانم ؟ مگر شما نادانان (٧٩٦) نمى دانید که نفس انسان اگر به داشتن وسیله معیشت خود مطمئن نباشد گرفتار پریشانى و اضطراب مى شود، و چون وسیله معیشت داشت اطمینان خاطر پیدا مى کند...
٨ الامام الاصادق (ع ): خمس خصال ، من فقد واحدة منهن لم یزل ناقص العیش ، زائل العقل ، مشغول القلب ، فاءولها صحة البدن ، و الثانیة الاءمن ، و الثالثه السعة فى الرزق ...(٧٩٧)
امام صادق (ع ): پنج خصلت است که چون یکى از آنها وجود نداشته باشد، زندگى ناقص و عقل زایل مى شود، و دلمشغولى فراهم مى آید: نخستین آنها تندرستى است ، و دومى امنیت ، و سومى گستردگى معیشت ...
٩ الامام على (ع ): اللهم ! صن وجهى بالیسار، و لاتبذل جاهى بالاقتار، فاءسترزق طالبى رزقک ، و اءستعطف شرار خلقک ، و اءبتلى بحمد من اءعطانى ، و اءفتتن بذم من منعنى ، و اءنت من وراء ذلک کله ولى الاعطاء و المنع ، انک على کل شى ء قدیر.(٧٩٨)
امام على (ع ): خدایا! با توانگرى آبرویم را نگاه دار، و به تنگدستى خوارم مدار، تا چنان شود که از دیگر روزیخواران تو طلب روزى کنم ، و از بدترین آفریدگانت مهربانى جویم ، و به ستایش کسى که به من چیزى مى بخشد دچار شوم ، و به نکوهش آن کس که بخشش خود را از من دریغ داشته است گرفتار آیم ؛ و تو در وراى اینها همه ، صاحب اختیار بخشیدن و نبخشیدنى ، و بر هر چیز توانایى .
١٠ الامام السجاد (ع ): ... نعوذ بک من شماتة الاءعداء، و من الفقر الى الاءکفاء، و من معیشة فى شدة ...(٧٩٩)
امام سجاد (ع ): ...به تو پناه مى بریم ! از شادمانى دشمنان بر بدبختى خویش ، و از نیازمند شدن به همسانان ، و از زندگى سخت و دشوار...
١١ الامام الصادق (ع ): المعروف ابتداء، و اءما من اءعطیته بعد المسالة ، فانما کافیته بما بذل لک من وجهه ، یبیت لیلته اءرقا متململا، یمثل بین الرجاء و الیاءس ، لا یدرى اءین یتوجه لحاجته ، ثم یعزم بالقصد لها فیاءتیک و قلبه یرجف ، و فرائصه ترعد، قدترى دمه فى وجهه ، لایدرى اءیرجع بکابة اءم بفرح .(٨٠٠)
امام صادق (ع ): کار نیک بخشیدن پیش از سؤ ال است ، اما آنچه پس از سؤ ال و خواهش داده مى شود، پاداش آبرویى است که (سؤ ال کننده ) در برابر تو ریخته است ؛ تمام شب را به بیدار خوابى و ناراحتى گذرانده ، و میان امید و نومیدى به سر برده است ، بى آنکه بداند براى نیاز خود به کجا رو کند؛ سپس عزم جزم کرده است و با قلبى تپنده ، و دست و پایى لرزان ، و گونه اى افروخته از شرم ، رو به تو آورده است ، بى آنکه بداند با افسردگى از پیش تو باز خواهد گشت یا با شادى ؟
١٢ الامام الصادق (ع ): جزى الله المعروف اذا لم یکن یبداء عن مساءلة ، فاءما اذا اءتاک اءخوک فى حاجة کاد یرى دمه فى وجهه ، مخاطرا، لا یدرى اءتعطیه اءم تمنعه ، فو الله ثم و الله ، لو خرجت له من جمیع ما تملکه ما کافیته .(٨٠١)
امام صادق (ع ): خداوند نیکى را، هر گاه در پى خواهشى نباشد پاداش مى دهد، لیکن هنگامى که برادرت در حالى نزد تو بیاید که چهره اش از شرم سرخ شده است ، و دل به دریا زده است ، و نمى داند چیزى را که مى خواهد به او مى دهى یا نمى دهى ، سوگند به خدا - و بار دیگر سوگند به خدا - اگر همه دارایى خویش را به او ببخشى ، آبروى او را باز نگردانده اى .
نگاهى به سراسر فصل
ابطال شخصیت انسانى :
شخصیت آدمى بعدها و جوانبى دارد که همچون سازگارى جزء و کل ، باهم سازگارى دارند. بر این پایه ، چون یکى از بعدهاى شخصیت انسانى سست و ضعیف شود، این سستى به بعدهاى دیگر سرایت مى کند و آنها را از میان مى برد. از اینجاست که استضعاف اقتصادى به استضعاف فکرى و فرهنگى و اخلاقى و اجتماعى و سیاسى و حقوقى و دینى مى انجامد. و از اینجاست که استضعاف به استکبار شبیه است ، یعنى به همانگونه که استکبار ابعاد فکرى و فرهنگى و سیاسى و اجتماعى و اقتصادى دارد، و هر یک از آنها در دیگرى تاءثیر مى کند و از آن متاءثر مى شود، استضعاف نیز چنین است . نیز به همانگونه که برخى از اشکال استکبار راه را براى برخى دیگر هموار مى سازد، استضعاف نیز چنین است ، یعنى استضعاف فکرى و فرهنگى به سایر اشکال استضعاف منجر مى شود. و ((استضعاف فکرى و فرهنگى ))، در مواردى مقدمه و زمینه پدید آمدن ((استضعاف اقتصادى )) است ، و در مواردى نتیجه آن است .
و از اینجا، و پس از ملاحظه حالات قشرهاى فقیر و بدبخت اجتماع ، آشکار مى شود که فقر - یعنى استضعاف اقتصادى - زمینه را براى عقب ماندگیهاى دیگر فکرى و فرهنگى و اجتماعى و سیاسى مهیا مى کند؛ و خود سبب اصلى احساس حقارت و فرو ریختن شخصیت انسانى است ، که سرانجام به استضعاف اخلاقى مى انجامد، و فضائل شخصیت فقیر را وارونه مى نمایاند، و او در نظر دیگران خوار مى سازد، و به همانندان خود نیازمند مى کند.
گفته اند: اصل وجود فقر (بدون اطلاع درست از آثار منفى و زیانهاى گوناگون آن )، کمتر مى شود که افراد و ملتها و حکومتها را به طرد و دفع آن وادار سازد، و آنان - به صرف گرفتار شدن در چنگال فقر و چشیدن دردهاى آن ، به ایستادن در مقابل فقر... و تلاش براى رهایى یافتن از چنگال این بلا بر نمى خیزند؛ بلکه آنچه افراد و ملتها را به این تلاش وادار مى کند، آگاه شدن از زیانهاى فقر، و اشراف یافتن بر آثار ویرانگر آن است - ویرانگر موجودیت انسانى انسان - و توجه کردن به نتایج منفى بزرگ و جبران ناپذیر آن .
پس از ملاحظه این موضوع ، بژرفى در مى یابیم که چرا احادیث و تعالیم اسلامى تا این اندازه به بیان آثار بد و شوم و ویرانگر فقر - به صورتهاى گوناگون و با رنگهاى متنوعى از بیان و آموزش - پرداخته اند؛ براى اینکه مردمان را براى نبرد کردن با فقر و آثار آن - به هر صورت که روى کند و دیده شود - بسیج کنند.
و همین هدف ، مؤ لفان کتاب ((الحیاة )) را بر آن داشت تا این فصلهاى مربوط به مبارزه بر ضد فقر را براى این کتاب تنظیم کنند، و مردمان را - با استناد به آیات و احادیث - از آثار مهلک فقر، و پیامدهاى آن که ویران کننده بنیاد فضیلت و دین و اجتماع و انسان و عدل است ، هر چه بیشتر آگاه سازند، و آنان را به نبرد با فقر... و علل آن و مسببان آن برانگیزند.
--------------------------------------
پاورقى ها:
٧٥٤- ((غرر الحکم )) / ١٢.
٧٥٥- ((بحار)) ٧٢/٤٧ - ٤٨، از کتاب ((جامع الاخبار)).
٧٥٦- ((نهج البلاغه )) /٦٧٩، ((عبده )) ١/٢٢٣.
٧٥٧- ((مصباح المتهجد))/٥٣٩.
٧٥٨- ((صحیفه سجادیه ))/٢٠١ - ٢٠٢ (دعاى ٣٠).
٧٥٩- ((خصال )) ١ / ١٢؛ ((بحار)) ٧٢ / ٣٠، از کتاب ((خصال )) و ((الامامة و التبصرة )).
٧٦٠- (در همین جلد).
٧٦١- ((سوره طاها))(٢٠): ٥٠
٧٦٢- ((نهج البلاغه )) / ٣٣؛ ((عبده )) ١/ ١٧.
٧٦٣- ((نهج البلاغه )) / ١١٦٦؛ ((عبده )) ٣ / ١٩٢.
٧٦٤- ((کافى )) ٨ / ٢١.
٧٦٥- ((نهج البلاغه )) / ١١٣٦؛ ((عبده )) ٣ / ١٧٥؛ ((کافى )) ٨ / ٢١.
٧٦٦- ((سوره نحل )) (١٦): ٩.
٧٦٧- ((مجمع البیان )) ٧/١٧٩.
٧٦٨- فصل ٤٦ و ٤٧، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٧٦٩- ((سوره نحل )) (١٦):٩٠.
٧٧٠- ((سوره توبه )) ٩:٧٠.
٧٧١- ((نهج البلاغه ))/١٠١٩؛ ((عبده )) ٣/١١٢.
٧٧٢- ((غررالحکم )) /١٢.
٧٧٣- ((نهج البلاغه ))١٠٨٩؛ ((عبده )) ٣/١٥٢.
٧٧٤- ((بحار)) ٧٢/٤٧؛ از کتاب ((جامع الاخبار)).
٧٧٥- ((جامع السعادات )) ٢/٣٦؛ ((مکارم الاخلاق )) ٥٢٦، نیز - فصل ٨، از این باب (جلد سوم ).
٧٧٦- ((نهج البلاغه )) /١٠٨٩؛ ((عبده )) ٣/١٥٢.
٧٧٧- ((نهج البلاغه )) /١١١٣؛ ((عبده )) ٣/١٦٤.
٧٧٨- ((نهج البلاغه )) /١٠٨٩؛ ((عبده )) ٣/١٥٢.
٧٧٩- ((غررالحکم )) /٣٣.
٧٨٠- احادیثى که در فصل آورده شد ملاحظه شود.
٧٨١- فصل آینده .
٧٨٢- بویژه هرگاه شیاطین گمراهى آفرین و دلالان الحاد و بى باورى ، این وسوسه را در جانش بدمند که این بدبختى و نادارى از دین اسلام است ... و فقیر خود علم و اطلاعى از این واقعیت نداشته باشد که فقر - در این مقیاسها - چیزى است که ظلم ظالمان اقتصادى و غصب غاصبان امکانات ، بر او و خانوداه او و همانندان او تحمیل کرده است ؛ و دین الاهى در ذات خود و احکام خود - با همه این چگونگیها در تضاد واقعى است و مبارزه مى کند (#).
٧٨٣- چنانکه در فصل ٥، از این باب (نگاهى به سراسر فصل )، به این موضوع اشاره کردیم و نمونه هایى آوردیم ، به آنجا مراجعه کنید (جلد سوم ).
٧٨٤- فصل ٤٠، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٧٨٥- ((دعائم الاسلام )) ٢٦٠ - ٢٦١.
٧٨٦- اقتباس از سخنانى که امام صادق (ع )، به صحابى موثق خویش ، اءبان بن تغلب فرمود، و در فصلهاى پیشین نقل شد، از جمله - فصل ١، از باب ١١ (جلد سوم ).
٧٨٧- ((سوره هود)) (١١):٣١.
٧٨٨- ((بحار)) ٧٢/٤٧، از کتاب ((جامع الاخبار)).
٧٨٩- ((غررالحکم )) /٢٤٤.
٧٩٠- ((نهج البلاغه )) /١٠٩٢؛ ((عبده )) ٣/١٥٣؛ در نسخه شرح شیخ محمد عبده مصرى ، به جاى ((على قوم - به مردمى ))، ((على اءحد - به کسى )) آمده است .
٧٩١- ((غررالحکم )) /٢٩٠.
٧٩٢- ((نهج البلاغه )) /١١٦٠؛ ((عبده )) ٣/١٩٠.
٧٩٣- ((بحار)) ٧٨(٧٥)/ ٣٧٨.
٧٩٤- ((وسائل ))١٢/٣٢٠ - ٣٢١؛ ((کافى )) ٥/٦٨.
٧٩٥- ابو عبدالله (ابا عبدالله )، کنیه سلمان است .
٧٩٦- از این تعبیر جناب سلمان ، چنان فهمیده مى شود که کسانى که آن سخن را به ایشان مى گفتند از خردمندان و دانایان نبودند، و از تربیت صحیح دینى آگاهى درستى نداشتند، و گرنه صحابى بزرگوار، آنگونه به آنان پاسخ نمى داد.
٧٩٧- ((خصال )) ١/٢٨٤.
٧٩٨- ((نهج البلاغه )) /٧١٦؛ ((عبده )) ٢/٢٤٥.
٧٩٩- ((صحیفه سجادیه )) /٨٤ (دعاى ٨).
٨٠٠- ((کافى )) ٤/٢٣.
٨٠١- ((مستدرک الوسائل )) ١/٥٤٤.
فصل سى و دوم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٣)
بدانید که ارزشهاى اسلامى فقر را تاءیید نمى کند و آن را نمى پذیرد، بلکه بر آن است که فقر و ناکامى را براندازد، تا در اجتماع اسلامى نیازمند و ناکامى ، خواه مسلمان یا اقلیت - چنانکه در حدیث منقول از امام امیرالمؤ منین على بن ابیطالب (ع ) آمده است (٨٠٢)- باقى نماند.
و اینها ارزشهایى است که ((زندگى حق ، در طبایع همه چیز، و مظاهر همه سنتها، به آنها بستگى دارد))، و براى تمدن انسان چیزى فاجعه آمیزتر از فراموش کردن آنها نیست .
و ما با حرکت از موضع این مبادى و اصول قرآنى محمدى و اسلامى علوى ، در اینجا ایستارى استوار اختیار کردیم ، و این مبادى و اصول را محور اصلى حرکت آگاهانه خویش قرار دادیم ، ((تا حق ارزشهایى که در شرف از دست رفتن است ادا شود، زیرا که چون این ارزشها از دست رفت و باعث از دست رفتن ارزشهایى دیگر گشت ، زندگى ، ((برترین آرمان ))، خود را از کف خواهد داد، و سپس بى مقدار و ناچیز خواهد شد، چه در آن صورت از حق و خیر و و زیبایى تهى مى شود، یعنى چیزهایى تهى مى شود که زندگى را دوست داشتنى مى کنند و به آن رفعت مى بخشند، و دلیل ارج و قدر آنند)).
فصل سى و دوم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٣)
حدیث :
١ النبى (ص ) - فیما رواه الامام الصادق (ع )، عن آبائه (ع ): کاد الفقر اءن یکون کفرا...(٨٠٣)
پیامبر (ص ) - به روایت امام صادق (ع )، از پدرانش : فقر به آن نزدیک است که به کفر انجامد...
٢ النبى (ص )- فیما رواه الامام الصادق (ع ):...فنادى (ص ): الصلاة جامعه ! و امر المهاجرین و الانصار بالسلاح ، فاجتمع الناس ، فصعد النبى المنبر فنعى الیهم نفسه ، فقال : ((اذکر الله الوالى من بعدى على امتى ...و لم یفقرهم فیکفرهم )).(٨٠٤ )
پیامبر (ص )- به روایت امام صادق (ع ):...آنگاه به دستور پیامبر (ص ) فریاد زدند: ((الصلاة جامعة ))(تا همه مردم گرد آیند)، و خود به مهاجران و انصار فرمان داد که سلاح برگیرند، پس مردمان جمع شدند، پیامبر بر منبر بالا رفت و خبر نزدیک شدن مرگ خویش را به ایشان داد و فرمود: ((خدا را به یاد هر حاکم اسلامى پس از خود مى آورم ...(درباره عمل به وظایفش ، از جمله اینکه )، مردمان را فقیر نکند که در نتیجه کافرشان خواهد کرد)).
٣ النبى (ص ): اعوذ بالله من الکفر و الدین ، قیل : یا رسول الله ! اتعدل الدین بالکفر؟ قال : نعم .(٨٠٥)
پیامبر (ص ): پناه مى برم به خدا از کفر و بدهکارى ، گفتند: اى رسول خدا! آیا قرض را با کفر برابر مى دانى ؟ فرمود: آرى .
٤ النبى (ص ): لو لا رحمة ربى على فقراء امتى ، کاد الفقر ان یکون کفرا.(٨٠٦ )
پیامبر (ص ): اگر رحمت خدا شامل حال فقراى امتم نمى شد، نزدیک بود که فقر به کفر بینجامد.
٥ الامام على (ع ): الفقر طرف من الکفر.(٨٠٧)
امام على (ع ): فقر در کنار کفر است .
٦ الامام الصادق (ع ): کاد الفقر ان یکون کفرا.(٨٠٨)
امام صادق (ع ): فقر به آن نزدیک است که به کفر انجامد.
قرآن :
١ یا ایها الذین آمنوا، لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض منکم ، و لاتقتلوا انفسکم ...(٨٠٩)
اى اهل ایمان ! اموالتان را در میان خود به باطل مخورید، مگر اینکه تجارتى باشد با رضایت هر دو طرف ، و خود را مکشید...
در تفسیر، در ضمن معانى آیه چنین آمده است : ((خودهاتان را مکشید، یعنى با مرتکب شدن گناهان و تعدى و تجاوز در خوردن مال به ناحق و جز آن ، خویشتن را هلاک نکنید.))(٨١٠)
حدیث :
١ النبى (ص ): الفقر اشد من القتل .(٨١١)
پیامبر (ص ): فقر سخت تر از کشته شدن است .
٢ النبى (ص ): یا على ! ان الله جعل الفقر امانه عند خلقه ، فمن ستره اعطاه الله مثل اجر الصائم القائم . و من افشاه الى من یقدر على قضاء حاجته فلم یفعل فقد قتله ، اما انه ما قتله بسیف و لارمح ، و لکنه قتله بما نکى من قلبه (٨١٢)
پیامبر (ص ): اى على ! خدا فقر را امانتى نزد آفریدگان خود قرار داده است ، پس هر کس آن را بپوشاند (و هیچ کس از فقر او مطلع نشود) پاداش نمازگزار روزه دار به او مى دهد؛ و هر کس آن را نزد کسى که مى تواند وى را از فقر برهاند آشکار سازد، و او چنین نکند، فقیر را کشته است ؛ البته او را به شمشیر و نیزه نکشته ، بلکه با جریحه دار کردن قلبش کشته است .
٣ النبى (ص )- فیما رواه الامام الصادق (ع ): یا على ! الحاجة امانة الله عند خلقه ، فمن کتمها على نفسه اعطاه الله ثواب من صلى ؛ و من کشفها الى من یقدر ان یفرج عنه و لم یفعل فقد قتله ، اما انه لم یقتله بسیف و لاسنان و لا سهم ، و لکن قتله بما نکى من قلبه .(٨١٣)
پیامبر (ص )- به روایت امام صادق (ع ): اى على ! نیازمندى امانتى است از خدا در نزد بندگان او، پس هر کس آن را در نزد خود پوشیده نگاه دارد، خدا به او پاداش ((نمازگزار))مى دهد؛ و هر کس آن را نزد کسى آشکار سازد که مى تواند سبب گشایش کار او شود و او چنین نکند، نیازمند را کشته است ، نه با شمشیر و نیزه و پیکان ، بلکه با جریحه دار کردن قلب نیازمند.
توضیح (١)
علامه مجلسى ، در شرح جمله ((من صلى ))، در این حدیث چنین مى گوید: ((یعنى کسى که تمام شب را در نماز باشد، یا بر نماز خواندن مواظبت داشته باشد (و بسیار نماز بخواند)).
توضیح (٢)
این دو حدیث و احادیثى همانند، دلیل بر آن نیست که اسلام فقر را بعنوان روشى براى زندگى و اجتماع پذیرفته است ، که مردمانى در جامعه هاى اسلامى باید با فقر زندگى کنند؛ زیرا ظاهر این تعبیرها به ما مى فهماند که فقر و نیازمندى همچون امانتى میان انسان و خداست . و این انگیزشى اخلاقى است بر بى نیازى جان و نفس ، نه تصویب فقر اجتماعى و پذیرش حضور آن در میان توده ها، و واجب نبودن مبارزه براى برانداختن آن . تعالیم اسلامى که همگان را به طرد فقر مى خواند و به مبارزه با آن و کندن ریشه هاى گوناگون آن بر مى انگیزد - هم در تراز فردى و هم به توسط جامعه و دولت - به اندازه اى است که هیچ مجالى براى این توهم باقى نمى گذارد که سکوت بر فقر فقیران و تکاثر ثروتمندان امرى است که اسلام آن را مى پسندد. آیات فراوانى که در قرآن کریم آمده است و مردمان را به انفاق و بخشیدن مال به صور و اشکال گوناگون فراخوانده است ، براى اثبات این امر کافى است که اسلام تنها مبارز در برابر فقر است ، که همگان را سخت به مبارزه اى فراگستر با فقر و برانداختن آن واداشته است .
و احادیثى - چنانکه خوانندگان کتاب خوانده اند - وجود دارد حاکى از آنکه فقر و نیازمندى از گناهان ثروتمندان است و جلوگیرى آنان از رسیدن ناکامان به حقوق خود و دزدیدن زاد و توشه ایشان به توسط توانگران ؛ و اینها چیزهایى است که اسلام هرگز آنها را نمى پذیرد، و در احادیثى گفته شده است که در جامعه اسلامى ...فقیر و نیازمندى وجود نخواهد داشت ؛ پس مقتضاى جمع میان این احادیث و آیات و تعالیم ، همان است که پیش از این گفتیم .(٨١٤)
٤ الامام على (ع ): الفقر مع الدین ، الموت الاحمر.(٨١٥)
امام على (ع ): فقر با بدهکارى مرگ سرخ (کشته شدن ) است .
٥ الامام الصادق (ع ): لاطعام مؤ من احب الى من عتق عشر رقاب و عشر حجج . قال (نصر بن قابوس ، راوى الحدیث ): قلت : عشر رقاب و عشر حجج ؟ قال : فقال : یا نصر! ان لم تطعموه مات ، او تذلونه فیجى الى ناصب فیساله . و الموت خیر له من مساله ناصب . یا نصر! من احیا مؤ منا فکانما احیا الناس جمیعا. فان لم تطعموه ، فقد امتموه ، فان اطعمتموه فقد احییتموه .(٨١٦)
امام صادق (ع ): خوراک دادن به یک مؤ من در نزد من دوست داشتنى تر است از آزاد کردن ده برده و ده بار به زیارت خانه خدا رفتن . (نصر بن قابوس راوى حدیث ) مى گوید: گفتم : ده برده و ده حج ؟ فرمود: اى نصر! اگر به او خوراک ندهید مى میرد. یا به خواریش مى افکنید، آنگاه به نزدیک ناصبى (دشمن خاندان على (ع )) مى رود و از او چیزى طلب مى کند. در حالى که مرگ براى او بهتر است از رو انداختن به ناصبى . اى نصر! هر کس مؤ منى را احیا کند. چنان است که گویى همه مردم را احیا کرده است ، اگر به او (انسان گرسنه ) خوراک ندهید، او را میرانده اید، و اگر خوراکش دهید زنده اش کرده اید.
٦ الامام الصادق (ع ): ثلاث من ابتلى بواحده منهن تمنى الموت : فقر متتابع ، و حرمه فاضحه ، و عدو غالب .(٨١٧)
امام صادق (ع ): سه چیز است که چون شخصى به یکى از آنها مبتلا شود، آرزوى مرگ خواهد کرد: فقر پیوسته ، و آبروى ریخته ، و دشمن پیروز.
٧ الامام الصادق (ع )- اسماعیل بن عبدالله القرشى قال : اتى الى ابى عبدالله (ع )، رجل فقال له : یا ابن رسول الله ، رایت فى منامى کانى خارج من مدینه الکوفه فى موضع اعرفه ، و کان شبحا من خشب او رجلا منحوتا من خشب ، على فرس من خشب . یلوح بسیفه و انا (اء) شاهده فزعا مرعوبا، فقال له : انت رجل ترید اغتیال رجل فى معیشته ، فاتق الله الذى خلقک ثم یمیتک ...(٨١٨)
امام صادق (ع )- اسماعیل بن عبدالله قرشى مى گوید: مردى نزد امام صادق (ع ) آمد و گفت : اى پسر رسول خدا، در خواب دیدم که گویى از شهر کوفه ، از جایى که آن را مى شناسم ، بیرون آمده ام ، و شبحى از چوب ، یا مردى تراشیده از چوب - سوار بر اسبى چوبین ، با شمشیرش مرا تهدید مى کند، و من ترسان و هراسان به او چشم دوخته ام ؟ (امام ) به او فرمود: تو در نظر دارى مردى را - با سختگیرى در معیشت - ناجوانمردانه بکشى ؛ از خدایى که تو را آفریده است و سپس تو را مى میراند. بترس .
به تعبیر ((در نظر دارى مردى را - با سختگیرى در معیشت - ناجوانمردانه بکشى ))، توجه کنید که امام معصوم (ع )، زیان رساندن مالى و اخلال کردن در معیشت مردم را همچون کشتن ناجوانمردانه (کشتن غافلگیرانه ، با فریب دادن )، دانسته است .
٨ الامام الرضا (ع )- فیما کتبه الى محمد بن سنان فى جواب مسائله : حرم (الله ) اکل مال الیتیم ظلما لعلل کثیره من وجوه الفساد، اول ذلک : اذا اکل مال الیتیم ظلما فقد اعان على قته ، اذا الیتیم غیر مستغن و محتمل لنفسه و لاقائم بشانه ، و لا له من یقوم علیه و یکفیه ، کقیام و الدیه ، فاذا اکل ماله ، فکانه قد قتله و صیره الى الفقر و الفاقه ...(٨١٩)
امام رضا (ع ) در نامه اى به محمد بن سنان ، در پاسخ پرسشهاى او: خدا خوردن مال یتیم را به ستم به چندین علت فسادانگیز حرام کرده است ، نخستین آنها: اگر کسى مال یتیم را به ستم بخورد، به کشتن او کمک کرده است ، زیرا یتیم خود بسنده نیست و نمى تواند از خویشتن نگاهدارى کند و کارهاى خود را سامان بخشد، نیز کسى به کار او رسیدگى نمى کند، و همچون پدر و مادر مراقب او نیست ، پس چون کسى مال او را بخورد، بدان مى ماند که او را بحتم کشته است ، و گرفتار فقر و فاقه اش ساخته است .
نگاهى به سراسر فصل
فقر سبب چند کشته شدن براى آدمى مى شود:
١ - کشته شدن شخصیت :
امام على (ع ) مى فرماید: الفقیر حقیر لایسمع کلامه (٨٢٠) انسان فقیر حقیر است ، و کسى به سخن او گوش نمى دهد. این کشته شدن براى آدمى سخت تر از کشته شدن جسدى است ، زیرا که پایگاه اصلى براى هر کس شخصیت اجتماعى و مقام انسانى او است . و احساس عقده حقارت ناشى از فقر، این پایگاه و مقام را ویران مى کند و از میان مى برد.
٢ - کشته شدن جسم و نیروى آن :
این کشته شدن بر دو گونه است : فورى و تدریجى ؛ فورى آن است که بینوایان به دلیل نبودن غذا و دوا، یا ناتوانى گرم کردن خود در برابر سرما یا نداشتن امکانات بهداشتى و پزشکى بمیرند.
و اما تدریجى ، بیشتر از کشته شدن فورى مصداق پیدا مى کند، و بیشتر فقیران از همین راه مى میرند. و سبب آن دست نیافتن ایشان به خوراک کافى ، یا بدى تغذیه ، یا گرسنگى مرئى و نامرئى ، و کمبود مواد و عناصر غذایى لازم براى بدن است ... و این عوارض به لاغرى و از بین رفتن نیروهاى بدنى منجر مى شود و بدن را براى هجوم بیماریهاى هلاک کننده و سپس مرگ آماده مى سازد. آمار مرگ و میر و میانگین ایام زندگى - در سرزمینهاى مستضعف - دلیلى آشکار است بر این دو شکل از کشته شدن و از میان رفتن بینوایان .
٣ - کشته شدن مواهب و استعدادها:
امام على (ع ) مى فرماید: ...و ان افتقر قنط و وهن (٨٢١) چون انسان فقیر شود، نومید و موهون خواهد شد. و این واضح است . چه انسان بینوا فکرى جز آن ندارد که چیزى براى حفظ جان خود و سیر کردن شکم خویش به چنگ آورد، و ساده ترین نیازهاى فورى و ضرورى خویش را تاءمین کند، پس دیگر فرصتى براى او باقى نمى ماند تا به مواهب و استعدادهاى خود فعلیت بخشد، زیرا که پریشانى و اضطراب در همه اوقات گریبانگیر او است . و اگر فرصتى براى وى باقى بماند و خواستار پرورش دادن موهبتهاى خویش و بهره مندى از نیروهاى روحى خود شود، به آنچه براى این کار ضرورت دارد دسترسى پیدا نمى کند. چه همه اینگونه کارها - بویژه پرورش و آموزش - نیازمند به وسعت مالى است . پس فقر مواهب و استعدادهاى آدمى را عجیب مى کشد، و معنویات خلاق و شایستگیهاى اخلاقى و ذوق فنى و نظایر اینها را از آدمى سلب مى کند. و اینگونه بدبختیها را بوضوح در تاریخ انسان - پس از گذشت قرنها و دوره ها - و در زندگى انسان معاصر در بسیارى از جاهاى زمین مشاهده مى کنیم و مى بینیم که چگونه مواهب و اندیشه ها و آمادگیها کشته مى شود، و در گورستانهاى فقر و مسکنت و بدبختى مدفون مى گردد.
٤ - کشته شدن فضایل و اخلاق :
امام على (ع ) مى فرماید: لو کان الفقیر صادقا یسمونه کاذبا، و لو کان زاهدا یسمونه جاهلا(٨٢٢) اگر فقیر راستگو باشد او را دروغگو مى خوانند، و اگر زاهد باشد نادان مى نامند؛ و آیا کشتن فضایل انسانى بدتر از آن است که راستگو را دروغگو و زاهد را نادان بخوانند؟ پس بدینگونه فضایل انسان محروم با فقر کشته مى شود و بر آنها با قلمى پهن خط بطلان کشیده مى شود.
٥- کشته شدن ایمان و عقیده :
پیامبر اکرم (ص ) مى فرماید: کاد الفقر ان یکون کفرا(٨٢٣) و امام على بن ابیطالب (ع ) مى فرماید: الفقر طرف من الکفر(٨٢٤) و امام صادق (ع ) مى فرماید: کاد الفقر ان یکون کفرا(٨٢٥)؛ پس فقر و نادارى - در بیشتر موارد - نمى گذارد که شخص معتقد، در عمل نیز معتقد بماند و در انجام دادن تکلیفهاى گوناگون شرعى خود دقیق و مواظب باشد، و براى اداى درست آنها فرصت و توان یابد، مگر آنکه توفیق خدا دستگیر او شود. محرومان و بینوایان چه بسا نتوانند وظایف ابتدایى دینى خود را - از واجب و مستحب و حلال و حرام و طهارت و نجاست - انجام دهند تا چه رسد به بیش از آنها.
و این امر که فقر و نادارى - یا کمبود دارى - مردمى را از دین و تعهدات دینى و جریان اسلامى بیرون برد، و در پایبندى به اسلام و عمل به احکام آن سست کند، در دنیاى معاصر ما؛ از عوامل و امورى دیگر نیز مایه مى گیرد و تبلیغ مى شود، پس لازم است که عالمان آگاه و حاکمان صاحب قدرت و مومنان معتقد بسختى نگران باشند و غفلت نورزند، و با کسانى که به دفاع از حقوق فقیران و مستضعفان پرداخته اند همکارى کنند، و اینگونه تعالیم آل محمد (ص ) را با کوشایى نشر دهند.
تذییل مال ، به هر اندازه ، در زندگى گروهى از مردم اهمیت بیشترى پیدا کند، و نقش آن در بقاى حیات و برخوردارى از مواهب آن و رسیدن به تربیت و کمال ، محسوستر گردد، حرمت آن و ضرورت رعایت این ((حرمت ))، افزونتر مى شود.(٨٢٦) براى همین بر ((حرمت مال یتیم )) و لزوم نگاهدارى آن - به صورتى بسیار قاطع - تاءکید شده است و لاتقربوا مال الیتیم (٨٢٧) به مال یتیم نزدیک مشوید... .
درباره این امر مهم حیاتى در جامعه انسانى ، امام على بن موسى الرضا (ع ) - به نقل فضل بن شاذان نیشابورى - تعلیمى عظیم مى دهد، از این دست : ..و لاله من یقوم علیه و یکفیه ، کقیام و الدیه ، فاذا اکل ماله ، فکانه قد قتله ، و صیره الى الفقر و الفاقه (٨٢٨) یتیم کسى ندارد که همچون پدر و مادر به کار او برخیزند و زندگى او را سامان دهد (و اموال او را به ثمر رساند)، پس چون کسى مال او را بخورد چنان است که گویى او را کشته و به فقر و نادارى گرفتارش کرده است )).
نیازمندى یتیم به مال بیشتر و ضرورت آن براى وى شدیدتر است ، و مال براى او یک سرمایه حیاتبخش است که بدلى ندارد؛ بنابراین ، حفظ کردن مال او مساوى است با مجهز کردن او با سپرى در برابر فقر، و محافظت وى از صدمات هلاک کننده و کشنده آن .
و شاید بیان مؤ کد و قاطعى که در این تعلیم آمده است و خدشه بردار نیست ، هیچگاه از نظر خوانندگان نرود، لیکن بارى دیگر به آن اشاره مى کنیم و مى گوییم : فقر را همچون قتل دانستن - با تاءکید بر آن با واژه تاءکیدى ((قد)) - و راندن کسى را به سوى فقر برابر با کشتن او شمردن ، تعبیرى است که توجه را بخوبى جلب مى کند، و آدمى را به ژرفنگرى و تاءمل ورزى بر مى انگیزد، و تاءکیدى شدید بر حرمت مال اشخاص دارد و بر نقش آن در زندگى آدمى ، به صورتى که فقدان یا کم شدن آن ، به نابودى ارواح و نفوس ، یا از بین رفتن مواهب و استعدادها، یا فناى معنویت و اعتقاد مى انجامد.(#)
نکته
مقدم آمدن جمله ((فکاءنه قد قتله بدان ماند که او را بحتم کشته است ))، بر جمله ((و صیره الى الفقر و الفاقه ، و گرفتار فقر و فاقه اش ساخته است ))، در کلام امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (ع )، مى تواند تاءکیدى باشد بر علت بودن فقر براى مرگ ناگهانى (یا تدریجى ).
اصل
چون نسبت میان ((حرمت مال یتیم )) و ((فقر)) را مورد ملاحظه قرار دهیم ، به یک اصل اساسى مى رسیم ، و آن اصل ، علت بودن ((ترس از فقر)) براى ((حرمت مال یتیم )) است (یکى از علتهاى مهم آن ). پس حرمت مال ، فرع بر ترس از فقر و معلول آن است ، و ترس از فقر و در پرتگاههاى آن سقوط کردن ، یکى از علتهاى حرمت مال .
بنابراین ، حرمت مال مى تواند سببى دفع فقر و طرد کردن آن به شمار آید، چه به سبب آن (حرمت مال )، اموال و حقوق مردم محفوظ مى ماند، و به سبب آن حقوق حقداران داده مى شود، زیرا این حقوق ، مال آنان است . و مال محرومان نیز حرمت دارد و باید به دست خود آنان رسانده شود. با توجه به این موضوع ، دیگر درست نیست که حرمت مال - تنها و تنها - سببى براى دفاع از برخى غاصبان اموال بینوایان و حفظ اموال و غصبى ایشان شود؛ و در نتیجه ، عامل قوى زداینده فقر و محرومیت ، به صورت عاملى براى بقاى فقر و شیوع آن میان توده هاى مردم در آید.
توضیح
در حدیث رضوى (ع )، تعبیر ((لعلل کثیره ، به علتهایى فراوان )) آمده است ، و بدینگونه به دیگر علتهاى اساسى حرمت مال ، و به غایات حکیمانه مصالح فردى و اجتماعى ، و خیرات و سعادتهاى زندگى و پیشرفت آن اشاره شده است . و از آن جمله است جلوگیرى از هرج و مرج در اموال ، و ایجاد امنیت اقتصادى ، و استحکام بخشیدن به ساختارهاى اجتماعى ؛ با همه اینها موضوع اقتصادى مهمى که - در حدیث شریف مذکور - درباره آن تاءکید شده است و از مهمترین علتها براى حرمت مال به شمار آمده است ، حفظ زندگى فرد با دور کردن فقر از آن است . بنابراین ، حرمت مال در نظام اسلامى - چنانکه هم اکنون اشاره کردیم - حکم وسیله اى را پیدا نخواهد کرد که توانگران براى بازبودن دستشان در داشتن و انباشتن مال و مصرف کردن آن بدان متمسک شوند، بلکه این خود دلیلى قاطع خواهد بود بر مبارزه اسلام با فقر و طرد آن - به همه اشکال - و محکوم کردن و برانداختن آن از آغاز و منشاء آن تا انگیزه ها و علل ، و پیدایش و شیوع یافتن آن .
و براستى مایه دهشت است که در میان مردم کسانى یافت شوند که براى اموال انباشته در نزد توانگران حرمت قائل باشند، و هیچ حرمتى براى مال کارگر بدبختى قائل نباشند که شب و روز در کارخانه و کارگاه جان مى کند و از صاحب آن جز اندکى از حق خود نمى گیرد. آیا براى این کارگر و حق مغصوب و تلاشهاى روحى و بدنى او، و ضایعاتى که نصیب او مى شود، هیچ اهمیت و حرمتى وجود ندارد، و همه حرمت به اموال سرسام آور و توانگران گوناگون اختصاص پیدا مى کند، کسانى که اموالشان با ارقام عادى به شمارش در نمى آید!؟ و از این دلخراش تر آن است که امثال اینگونه موضعگیرى را به دین حنیف خدا نسبت دهند؟!
فصل سى و سوم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٤)
- خاستگاههاى فقر و علتهاى آن (١) پاره اى از خاستگاههاى فردى
حدیث :
١ الامام على (ع ): من لم یصبر على کده ، صبر على الافلاس .(٨٢٩)
امام على (ع ): هر کس رنج کار کردن نخواهد به رنج افلاس گرفتار آید.
٢ الامام الباقر (ع ): انى اجدنى امقت الرجل متعذر المکاسب ، فیستلقى على قفاه و یقول : اللهم ارزقنى . و یدع ان ینتشر فى الارض و یلتمس من فضل الله ، فالذره تخرج من جحرها تلتمس رزقها.(٨٣٠)
امام باقر (ع ): من چنانم که از مردى متنفرم که دنبال کار نمى رود، و بر پشت دراز مى کشد و مى گوید: خدایا روزى مرا برسان . و بر نمى خیزند تا در این سوى و آن سوى دنبال کارى بگردد و خواستار فضل خدا شود، با اینکه مورچه خرد از لانه خویش بیرون مى آید تا روزى خود به دست آرد.
٣ الامام الصادق (ع ): ایعجز احد کم ان یکون مثل النمله ؟ فان النمله تجر الى جحرها.(٨٣١)
امام صادق (ع ): آیا هر یک از شما از مورچه ناتوانتر است ؟ مورچه (مى کوشد و روزى خود را) به لانه اش مى کشد.
٤ الامام على (ع ): ان الاشیاء لما ازدوجت ، ازدوج الکسل و العجز، فنتج منهما الفقر.(٨٣٢)
امام على (ع ): چیزها چون با هم جفت شدند، تنبلى و ناتوانى نیز جفت شدند و از آن ها فقر پدید آمد.
٥ الامام الصادق (ع ): عدو العمل الکسل .(٨٣٣)
امام صادق (ع ): تنبلى دشمن کار کردن است .
٦ الامام الصادق (ع ): لاتکسل عن معیشتک فتکون کلا على غیرک .(٨٣٤)
امام صادق (ع ): در فراهم آوردن معیشت خود تنبل مباش ، که بار دوش دیگرى خواهى شد.
٧ الامام الصادق (ع ): لاتکسلوا فى طلب معایشکم ، فان آباءنا کانوا یرکضون فیها و یطلبونها.(٨٣٥)
امام صادق (ع ): در طلب معاش خود تنبل مباشید، پدران ما براى به دست آوردن معاش خود مى پوییدند.
٨ الامام الکاظم (ع )- فیما رواه عن ابیه : ایاک و الکسل و الضجر! فانهما یمنعانک من حظک من الدنیا و الآخره .(٨٣٦)
امام کاظم (ع )- به روایت از پدرش امام صادق (ع ): از تنبلى و بیحوصلگى بپرهیز! چه این دو تو را از دست یافتن به نصیبت ، از دنیا و آخرت ، باز مى دارند.
٩ الامام الکاظم (ع ): ایاک و الکسل و الضجر! فانک ان کسلت لم تعمل ، و ان ضجرت لم تعط الحق .(٨٣٧)
امام کاظم (ع ): از تنبلى و بیحوصلگى بپرهیز! چه اگر تنبل باشى به کار بر نمى خیزى ، و اگر بیحوصله باشى به حق خود نمى رسى .
١٠ النبى (ص ): من تفاقر افتقر.(٨٣٨)
پیامبر (ص ): هر که خود را فقیر نشان دهد، فقیر خواهد شد.
١١ الامام على (ع ): اظهار التباؤ س یجلب الفقر(٨٣٩)
امام على (ع ): بیچاره نمایى ، فقر مى آورد.
١٢ النبى (ص ): الامانة تجلب الرزق ، و الخیانه تجلب الفقر.(٨٤٠)
پیامبر (ص ): امانت روزى مى آورد، و خیانت فقر.
١٣ الامام الکاظم (ع ):...الخیانه و الکذب ، یجلبان الفقر و النفاق .(٨٤١)
امام کاظم (ع ): خیانت و دروغگویى ، فقر و نفاق مى آورند.
١٤ النبى (ص ): من بذر افقره الله .(٨٤٢)
پیامبر (ص ): هر کس تبذیر کند، خدا او را به فقر مبتلا مى کند.
١٥ الامام على (ع ): سبب الفقر الاسراف .(٨٤٣)
امام على (ع ): اسراف سبب فقر است .
١٦ الامام الصادق (ع ): ان السرف یورث الفقر.(٨٤٤)
امام صادق (ع ): اسراف فقر مى آورد.
١٧ الامام الکاظم (ع ): من بذر و اسرف زالت عنه النعمة .(٨٤٥)
امام کاظم (ع ): هر کس اسراف و تبذیر کند، نعمتش از دست مى رود.
١٨ الامام على (ع ): ترک التقدیر فى المعیشه ، یورث الفقر.(٨٤٦)
امام على (ع ): اندازه نداشتن در معیشت فقر مى آورد.
١٩ الامام الصادق (ع ): ضمنت لمن اقتصد ان لایفتقر.(٨٤٧)
امام صادق (ع ): من ضمانت مى کنم که هر کس میانه رو باشد (صرفه جویى کند و اندازه نگاه دارد)، فقیر نشود.
٢٠ الامام الصادق (ع ): ان الله - تبارک و تعالى - لیحب الاغتراب فى طلب الرزق .(٨٤٨)
امام صادق (ع ): خداوند متعال رفتن به غربت را براى طلب روزى دوست مى دارد.
٢١ الامام الصادق (ع ): ...رجل یقعد فى بیته و یقول : یا رب ارزقنى ! و لا یخرج و لایطلب الرزق ، فیقول الله عزوجل له : عبدى ! الم اجعل لک السبیل الى الطلب و التصرف فى الارض ، بجوارح صحیحه ، فتکون قد اعذرت فیما بینى و بینک فى الطلب ، لاتباع امرى ، و لکیلاتکون کلا على اهلک ...(٨٤٩)
امام صادق (ع ): ...مردى در خانه مى نشیند و مى گوید: ((پروردگارا به من روزى ده !))، و در طلب روزى از خانه بیرون نمى رود. خداى بزرگ مى فرماید: ((اى بنده من ! آیا تن درست به تو ندادم ، که به کسب روزى بپردازى و سفر کنى ، تا میان من و تو عذرى در طلب روزى نباشد، چون (در آن صورت ) هم امر مرا اطاعت کرده اى ، و هم بارى بر دوش کسانت نشده اى ...
٢٢ الامام الرضا (ع ): لیسس للناس بد من طلب معاشهم ، فلا تدع الطلب .(٨٥٠ )
امام رضا (ع ): مردمان ناگزیر باید براى طلب معاش خود بکوشند، پس طلب معاش را ترک مکن .
در این باره به فصلهاى چهارم و ششم ، از این باب ،(٨٥١) و فصلهاى چهارم تا ششم ، از باب دوازدهم ،(٨٥٢) رجوع کنید.
٢٣ النبى (ص ): یا على ! قله طلب الحوائج من الناس هو الغنى الحاضر. و کثره الحوائج الى الناس مذله ، و هو الفقر الحاضر.(٨٥٣)
پیامبر (ص ): اى على ! از مردم کمتر چیز خواستن ، خود ثروتى است موجود، و بیشتر خواستن (و اظهار حاجت کردن )، مایه ذلت است ، و فقرى است موجود.
٢٤ النبى (ص ): من فتح على نفسه باب مساله ، فتح الله علیه سبعین بابا من الفقر، لایسد ادناها شى ء.(٨٥٤)
پیامبر (ص ): هر کس در سوال (از دیگران خواستن ) را بر خود بگشاید، خدا هفتاد در فقر بر روى او خواهد گشود، که هیچ چیز کوچکترین آنها را نمى بندد.
٢٥ الامام على (ع ): من فتح على نفسه باب مساله ، فتح الله علیه باب فقر.(٨٥٥ )
امام على (ع ): هر کس در سوالى (در خواستى ) بر روى خود بگشاید، خدا در فقرى بر روى او خواهد گشود.
٢٦ الامام الباقر (ع ): اقسم بالله (و) لهو حق ، ما فتح رجل على نفسه باب مساله ، الا فتح الله علیه باب فقر.(٨٥٦)
امام باقر (ع ): سوگند به خداى ، سوگندى به حق ، که هیچ کس در سوالى برخود نمى گشاید، مرگ اینکه خدا در فقرى بر روى او بگشاید.
آگاهى
از امام موساى کاظم (ع ) منقول است که : لاتصلح المساله الا فى ثلاثه : فى دم منقطع ، او غرم مثقل ، او حاجه مدقعه (٨٥٧) در خواست کردن جز در سه چیز روا نیست ، در (پرداخت ) دیه خونى که قاتل نمى تواند بپردازد، یا پرداختن تاوانى سنگین ، یا نیازى خوارى آور.
٢٧ الامام السجاد (ع )- فیما رواه الامام الصادق (ع ): ضمنت على ربى انه لایسال احد من غیر حاجه ، الا اضطرته المسالة یوما الى ان یسال من حاجه .(٨٥٨)
امام سجاد (ع )- به روایت امام صادق (ع ): من در برابر پروردگارم ضامن آنم که هر کس بدون نیازى دست طلب نزد دیگران دراز کند، ناگزیر روزى با نیازمندى دست طلب دراز خواهد کرد.
٢٨ الامام صادق (ع ): ما من عبد یساءل من غیر حاجة فیموت ، حتى یحوجه الله الیها، و یثبت الله له بها النار.
امام صادق (ع ): هیچ بنده اى نیست که بدون نیازمندى سؤ ال کند، مگر اینکه پیش از مرگ خدا او را به سؤ ال نیازمند سازد، و از این راه آتش دوزخ را براى او مقرر دارد.
تذییل (١)
نهى قاطع از گدایى و دریوزگى
٢٩ النبى (ص ): ...استعفوا عن السؤ ال ما استطعتم ...(٨٥٩)
پیامبر (ص ): ...تا آنجا که مى توانید از سؤ ال کردن خود را دور نگاه دارید...
٣٠ الامام باقر (ع )- مما قاله لمحمد بن مسلم : یا محمد! لو یعلم السائل ما فى المساءلة ، ما ساءل احدا احدا... یا محمد! انه من ساءل و هو بظهر غنى ، لقى الله مخموشا وجهه یوم القیامة .(٨٦٠)
امام باقر (ع ) - به محمد بن مسلم فرمود: اى محمد! اگر سؤ ال کننده از زیان سؤ ال کردن با خبر بود، هرگز کسى از کس دیگر سؤ ال نمى کرد... اى محمد! هر کس با وجود داشتن ، دست سؤ ال و گدایى پیش کسى دراز کند، به هنگام دیدار خدا در روز قیامت چهره اى خراشیده (زشت ) خواهد داشت .
٣١ الامام صادق (ع ): ایاکم و السؤ ال ! فانه ذل فى الدنیا، و فقر تستعجلونه ، و حساب طویل یوم القیامة .(٨٦١)
امام صادق (ع ): بپرهیزید از سؤ ال ! زیرا سؤ ال کردن (و از کسى چیزى خواستن )، مایه خوارى در دنیاست ، و به استقبال فقر رفتن است ؛ و در روز قیامت حساب پس دادن را طولانى مى کند.
یعنى همواره خود نیاز خود را برطرف سازید، و از کسى در خواست نکنید، که این چگونگى ، تن به ذلت دادن است ، و به استقبال فقر رفتن ، و به سؤ ال از دیگران عادت کردن ، و قبح آن را فراموش کردن .
تذییل (٢)
منع از ناگزیر ساختن نیازمندان به سؤ ال کردن
٣٢ الامام على (ع ): - باع على (ع ) حدیقته التى غرسها له النبى (ص ) و سقاها هوبیده باثنى عشر الف درهم ، وراح الى عیاله و قد تصدق باءجمعها. فقالت له فاطمة (ع ): تعلم ان لنا ایاما لم نذق فیها طعاما، قد بلغ بنا الجو(ع ) و ما اظنک الا کاحدنا، فهلا ترکت لنا من ذلک قوتا؟ فقال : منعنى من ذلک وجوه اشفقت ان ارى علیها ذل السؤ ال .(٨٦٢)
امام على (ع ): - على (ع ) باغى را که پیامبر (ص ) درختانش را براى او کاشته و خود به دست خویش آن را آب داده بود، به دوازده هزار درهم فروخت ، و هنگامى به خانه بازگشت که همه آن پول را در راه خدا انفاق کرده بود.
فاطمه (س ) گفت : تو مى دانى که چند روز است ما مزه خوراک را نچشیدیم و سخت گرسنه ایم ، تو خود نیز چون مایى ، پس چرا از آن پول به اندازه قوتى براى روزى ما نگاه نداشتى ؟ گفت : چهره هایى مرا از نگاه داشتن باز داشت که دلم نیامد خوارى سؤ ال را بر آنها ببینم .
٣٣ الامام صادق (ع ): - قال معلى بن خنیس : قلت له (لابى عبدالله (ع )): ما حق المسلم على المسلم ؟ قال : له سبع حقوق واجبات ... و الحق السابع ان تبر قسمه ، و تجیب دعوته ، و تعود مریضه ، و تشهد جنازته ؛ و اذا علمت ان له حاجة تبادره الى قضائها، و لا تلجئه ان یسالکها و لکن تبادره مبادرة ؛ فاذا فعلت ذلک وصلت و لا یتک بولایته و ولایته بولایتک .(٨٦٣)
امام صادق (ع ): - معلى بن خنیس مى گوید: به امام صادق (ع ) گفتم : حق مسلمان بر مسلمان چیست ؟ فرمود: هفت حق واجب دارد... حق هفتم آن است که سوگند او را بپذیرى ، و دعوت او را اجابت کنى ، و به عیادت بیمارى او بروى ، و در تشیع جنازه او حاضر شوى ؛ و چون بدانى که نیازى دارد، هر چه زودتر آن را برآوده سازى ، و وادارش نکنى تا از تو درخواست کند؛ پس چون چنین کنى ، ((ولایت ایمانى )) خود را با او محکم کرده اى .
نیز رجوع کنید به فصل چهل و پنجم ، از این باب ، بنده ((ه))(٨٦٤) و فصل چهل و ششم ، سخن یحیى بن ام الطویل ، در تذییل دهم ، از تذییلهاى همان فصل (٨٦٥).
تذییل (٣)
اهمیت تقدیم داشتن پیش از سؤ ال
٣٤ الامام حسن (ع ): ...و الاعطاه قبل السؤ ال من اکبر السؤ دد.(٨٦٦)
امام حسن (ع )... بخشیدن پیش از سؤ ال ، از بزرگترین بزرگواریهاست .
٣٥ الامام سجاد (ع ) - فى دعائه لجیرانه و اولیائه : ...و فقهم ... للاءخذ بمحاسن ادبک ... والعود علیهم (على المعوزین و المحرومین ) بالجدة و الافضال ، و اعطاء ما یجب لهم قبل السؤ ال .(٨٦٧)
امام سجاد (ع )- در دعا براى همسایگان و دوستان : (خداوندا!)... آنان را توفیق آن ده ... که به آداب نیکوى تو خویگر شوند... و (به نیازمندان و ناکامان )، همه گونه کمک رسانند، و آنچه را که لازم دارند پیش از سؤ ال در اختیارشان قرار دهند...
شاید اهمیت بخشیدن مال به فقیران و نیازمندان ، پیش از اینکه درخواست کنند و بر چهره شان خوارى سؤ ال مشاهده شود، امر پوشیده اى نباشد، چه از طریق ، کرامت انسانى و شخصیت اجتماعى آنان محفوظ مى ماند، و اعتماد به نفسشان از میان نمى رود، و بر مبانى اعتقادى خویش پایدار مى مانند.
تذییل (٤)
فضیلت اظهار بى نیازى
٣٦ امام على (ع ): استغن عمن شئت و کن نظیره ...(٨٦٨)
امام على (ع ): از هر که خواهى (هر کس )، بى نیاز شو و همتاى او باش ...
٣٧ الامام على (ع ) - فیما رواه الامام صادق (ع ): کان امیرالمؤ منین (ع ) یقول : لیجتمع فى قلبک الافتقار الى الناس و الاستغناء عنهم ، فیکون افتقارک الیهم فى لین کلامک و حسن بشرک . و یکون استغناوک عنهم فى نزاهة عرضک و بقاء عزک .(٨٦٩)
امام على (ع ) - به روایت امام جعفر صادق (ع ): امیرالمؤ منین مى فرمود: باید در قلب تو نیازمندى به مردم و بى نیازى از ایشان هر دو با هم جمع باشد: نیازمندى به این معنى که با آنان سخن گویى و گشاده رو باشى ، و بى نیازى به این معنى که عرض خویش نبرى و عزت خود را پاس دارى (و از هیچ کس هیچ چیز نخواهى ).
٣٨ الامام باقر (ع ): الیاس مما فى ایدى الناس ، عزالمؤ من فى دینه . اوما سمعت قول حاتم :
اذا ما عزمت الیاس الفیته الغنى
اذا عرفته النفس ، والطمع الفقر.(٨٧٠)
امام باقر (ع ): بى توجهى به آنچه در دست مردمان است ، مایه عزت مؤ من در دین او است . آیا این گفته حاتم (طائى ) را نشنیده اى :
اذا ما عزمت الیاءس الفیته الغنى
اذا عرفته النفس ، و الطمع الفقر
هرگاه تصمیم گرفتم از مردم (و مال مردم ) ناامید باشم و جانم آن را پذیرفت ، دیدم بى نیاز و توانگرم ، و طمع داشتن (به مال مردم )، عین فقر است .
٣٩ الامام صادق (ع ): شرف المؤ من قیام اللیل ، و عزه استغناؤ ه عن الناس .(٨٧١)
امام صادق (ع ): شرف مؤ من به قیام (براى نماز) در شب است ، و عزت او به بى نیازى از مردم .
٤٠ الامام صادق (ع ): طلب الحوائج الى الناس استلاب للعز، مذهبة للحیاء؛ و الیاءس مما فى ایدى الناس عز للمؤ من فى دینه . و الطمع هو الفقر الحاضر.
امام صادق (ع ): نیازهاى خود را از مردم خواستن ، سبب از دست رفتن عزت و نابود گشتن شرم و حیاست ؛ و نومیدى از آنچه در دست مردمان است ، مایه عزت مؤ من در دین او است . و آزمندى یعنى همان فقر (و نیازمند بودن به دیگران ).
نگاهى به سراسر فصل
اسلام به قضایاى بشرى و مسائل زندگى نظرى سطحى نمى افکند، بلکه به صورتى ریشه دار و ژرف به آنها مى نگرد، تا بتواند پاسخگوى آنها باشد؛ به همین جهت است که چون بخواهد در برابر فسادى و بى بند وبارى و نقصى بایستد و با آن مبارزه کند، به جستجوى علتهاى ظاهرى و باطنى ، و عوامل مرئى و نامرئى آنها مى پردازد، تا بتواند آنها را ریشه کن سازد و از شالوده درمان کند.
--------------------------------------
پاورقى ها:
٨٠٢- ((کافى )) ٨/٣٢؛ ((مستدرک نهج البلاغه )) /٣١؛ نیز - فصل ٤٧، از باب ١٢ (جلد ششم ).
٨٠٣- ((خصال )) ١/١٢.
٨٠٤- ((کافى )) ١/٤٠٦.
٨٠٥- ((علل الشرایع ))٢/٥٢٨.
٨٠٦- ((بحار))٧٢/٤٧.
٨٠٧- ((بحار))٧٨/١٢، از کتاب ((مطالب السوول )).
٨٠٨- ((امالى ))شیخ صدوق /٢٦٢.
٨٠٩- ((سوره نساء))(٤): ٢٩.
٨١٠- ((مجمع البیان ))٣/٣٧.
٨١١- ((بحار)) ٧٢/٤٧.
٨١٢- ((اصول کافى ))٢/٢٦٠.
٨١٣- ((اصول کافى )) ٢/٢٦١؛ ((بحار)) ٧٢/١٠.
٨١٤- نیز به فصل ٣٩ ((نگاهى به سراسر فصل )) از این باب ، مراجعه کنید و بژرفى آن را بخوانید (در همین جلد).
٨١٥- ((غرر الحکم )) /٢٨.
٨١٦- ((اصول کافى )) ٢/٢٠٤.
٨١٧- ((تحف العقول )) /٢٣٥.
٨١٨- ((کافى ))/٢٩٣.
٨١٩- ((علل الشرایع )) ٢/٤٨٠؛ ((عیون اخبار الرضا - ع -)) ٢/٩٢، با اندکى اختلاف .
٨٢٠- ((بحار)) ٧٢/٤٧.
٨٢١- ((نهج البلاغه )) /١١٦٠؛ ((عبده )) ٣/١٩٠.
٨٢٢- ((بحار)) ٧٢/٤٧؛ از کتاب ((جامع الاخبار)).
٨٢٣- ((خصال )) ١/١٢.
٨٢٤- ((بحار)) ٧٨/١٢؛ از کتاب ((مطالب السؤ ول )).
٨٢٥- ((امالى )) شیخ صدوق /٢٦٢.
٨٢٦- نیز فصل ٣، از این باب ، بند ((اء)) (جلد سوم ).
٨٢٧- ((سوره اسرا))(١٧): ٣٤.
٨٢٨- ((عیون اخبار الرضا - ع - ٢/٩٢.
٨٢٩- ((غرر الحکم )) /٢٩٤.
٨٣٠- ((وسائل )) ١٢/١٧.
٨٣١- ((وسائل )) ١٢/١٢.
٨٣٢- ((تحف العقول )) /١٥٨.
٨٣٣- ((کافى )) ٥/٨٥.
٨٣٤- ((وسائل )) ١٢/٣٧.
٨٣٥- ((وسائل )) ١٢/٣٨.
٨٣٦- ((کافى )) ٥/٨٥.
٨٣٧- ((وسائل )) ١٢/٣٨.
٨٣٨- ((تحف العقول )) /٣٥.
٨٣٩- ((غرر الحکم )) /٢٥.
٨٤٠- ((تحف العقول )) /٣٨.
٨٤١- ((تحف العقول )) ٢٩٧.
٨٤٢- ((بحار)) ١٠٣/٢١؛ از کتاب ((عده الداعى )).
٨٤٣- ((غرر الحکم )) /١٩٠؛ ((مستدرک الوسائل )) ٢/٦٤٤.
٨٤٤- ((وسائل )) ١٢/٤١.
٨٤٥- ((تحف العقول )) /٢٩٧.
٨٤٦- ((بحار)) ٧١/٣٤٧؛ ار کتاب ((خصال )).
٨٤٧- ((خصال )) ١/٩.
٨٤٨- ((وسائل )) ١٢/٥٠.
٨٤٩- ((وسائل )) ١٢/١٥.
٨٥٠- ((وسائل )) ١٢/١٨.
٨٥١- (جلد سوم )
٨٥٢- (جلد ششم ).
٨٥٣- ((تحف العقول )) /١٥.
٨٥٤- ((وسائل )) ٦/٣٠٦.
٨٥٥- ((تحف العقول )) /٧٥.
٨٥٦- ((وسائل )) ٦/٣٠٦.
٨٥٧- ((بحار)) ٧٨ (٧٥) /٣٢٦.
٨٥٨- ((وسائل )) ٦/٣٠٥.
٨٥٩- ((وسائل )) ٦ / ٣٠٧.
٨٦٠- ١. وسائل ٦ / ٣٠٥ و ٣٠٧.
٨٦١- وسائل ٦ / ٣٠٥ و ٣٠٧.
٨٦٢- ((سفینة البحار)) ٢ / ٢٤. پ
٨٦٣- ((اصول کافى )) ٢ / ١٦٩.
٨٦٤- (جلد پنجم )
٨٦٥- (جلد پنجم )
٨٦٦- ((بحار)) ٧٨ / ١١٣.
٨٦٧- ((صحیفه سجادیه )) / ١٧٧ (دعاى ٢٦).
٨٦٨- ((غرر الحکم )) / ٦١.
٨٦٩- ((کافى )) ٢ / ١٤٩.
٨٧٠- ((اصول کافى )) ٢ / ١٤٩.
٨٧١- ((اصول کافى )) ٢ / ١٤٨-١٤٩.
فصل سى و چهارم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٥)
نظر اسلام به فقر نیز چنین است ، نظرى ریشه اى و ژرف ؛ از این رو سببها و علتهاى آن را روشن کرده است ، و براى مبارزه با آن راههاى روشنى نشان داده است ، که هر فرد یا جامعه اى از آن راهها برود، فقر را ریشه کن خواهد ساخت ؛ به همین دلیل ، به همان اندازه که براى انسان و کرامت او اهمیت قائل است ، و مقام انسانى او را - به عنوان جانشین خدا در زمین - در نظر مى گیرد، و در بند رشد و کمال و رسیدن او به درجات عالى خوشبختى است ، درباره شناساى فقر و آثار منفى آن که تباه کننده موجودیت انسانى است نیز اهتمام دارد، و براى طرد آن از راه نابود سازى اسباب آن ، به صورتهایى گوناگون اقدام کرده است .
هنگامى که همه تعالیم اسلامى را در خصوص آثار منفى فقر و تنگدستى - که افراد و توده ها گرفتار آنها مى شوند - در نظر بگیریم ، آشکارا مى نگریم که اسلام به ژرفناى فقر توجه کرده است ، و علتهاى فردى و اجتماعى و سیاسى و فرهنگى و اقتصادى و دولتى آن را به صورتى جالب شناسانده است ، و براى هر یک از آنها یک خط مبارزه اصولى طرحریزى کرده است . نخستین چیزى که در این باره جلب نظر مى کند، این است که اسلام اهتمام مى ورزد تا مردم را از علتهاى فردى و خاستگاههاى شخصى فقر آگاه سازد، تا بتوانند با پایدارى و جهشگرایى آنها را از میان براندازند. و از اینجاست که اسلام این علتها را، در صورتهاى گوناگون آنها، یعنى : تنبلى ، بیحوصلگى ، دست از کار کشیدن ، کل بر دیگران شدن ، اسراف ، تبذیر، اندازه نگاه داشتن در معشیت ، ترک کسب و کار و نظایر اینها یاد کرده است ؛ سپس پیامدهاى منفى فقر را بر شمرده و مردمان را از آن بیم داده است ، و آنان را به گریختن از آنها برانگیخته است ، تا چنان شود که در چنگال فقر نیفتند و اسیر آن نشوند. البته اینها علتهایى است مربوط به خود افراد؛ علتهاى اجتماعى و دولتى فقر در دو فصل آینده بیان خواهد شد.
فصل سى و چهارم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٥)
خاستگاههاى فقر و علتهاى آن (٢) پاره اى از خاستگاههاى اجتماعى عمومى (اقتصادى ،حقوقى ) (در قلمرو استضعاف اقتصادى )
قرآن :
١ افریت الذى تولى # و اعطى قلیلا و اکدى #(٨٧٢)
آیا دیدى آن کس را که (از حق ) روى گردانید؟ # و اندکى بخشید و بسختى بخل ورزید؟#
٢ والذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فى سبیل الله ...(٨٧٣)
کسانى که از زر و سیم گنج فراهم مى آورند و آنها را در راه خدا انفاق نمى کنند...
٣ الها کم التکاثر(٨٧٤)
نازیدن به فزوندارى شمایان را سرگرم ساخت (و از عمل به تعهدهاى اجتماعى و دینى بازداشت ).
٤ ... و اتبع الذین ظلموا ما اترفوا فیه ، و کانوا مجرمین (٨٧٥)
...ستمگران در پى شادخوارى و تنعم پرستى رفتند، و گناهکار مى بودند
حدیث :
١ الامام صادق (ع ): ...ان الناس ما افتقروا، و لااحتاجوا، و لا جاعوا، و لا عروا، الا بذنوب الاغنیاء.(٨٧٦)
امام صادق (ع ): ... مردمان ، فقیر و نیازمند و گرسنه و برهنه نگشتند، جز با گناه توانگران (که حقوق دیگران را نپرداختند).
قرآن :
١ و لا تاءکلوا اموالکم بینکم بالباطل ، و تدلوا بها الى الحکام ، لتاءکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم ، و انتم تعلمون (٨٧٧)
اموالتان را در میان خود به باطل مخورید، و با آنها به حاکمان رشوه مدهید، تا (از این راه ) بخشى از اموال مردم را با ارتکاب گناه بخورید، در صورتى که شما خود مى دانید (که چه مى کنید)
٢ ان الذین یاکلون اموال الیتامى ظلما...(٨٧٨)
کسانى که مالهاى یتیمان را به ستم مى خورند...
حدیث :
١ الامام رضا(ع ): حرم اکل مال الیتیم ظلما لعلل کثیرة ، من وجوه الفساد. اول ذلک : اذا اکل مال الیتیم فقد اعان على قتله ... فاذا اکل ماله فکانه قد قتله ، و صیره الى الفقر و الفاقة ...(٨٧٩)
امام رضا (ع ): خوردن مال یتیم به ستم ، به علتهاى بسیارى که مستلزم فسادهاى گوناگون است ، حرام شده است ؛ نخستین آنها: چون مال یتیم را به ستم بخورد، به کشته شدن او کمک کرده است ... پس چون مال او را بخورد، بدان مى ماند که بحتم او را کشته است ، و به فقر و فاقه گرفتارش کرده است .
قرآن :
١ انما السبیل على الذین یظلمون الناس و یبغون فى الارض بغیر الحق ، اولئک لهم عذاب الیم (٨٨٠)
بحتم ، (گناه و سپس ) عذاب متوجه کسانى است که به مردمان ستم مى کنند، و در زمین به ناحق دست به بیدادگرى مى یازند؛ براى اینان عذابى دردناک خواهد بود
حدیث :
١ النبى (ص ): ان الله غافر کل ذنب ، الا من احدث دینا، او اغتصب اجیرا اجره ، او باع حرا.(٨٨١)
پیامبر (ص ): خدا هر گناهى را مى آمرزد، مگر اینکه کسى دینى بسازد، یا مزد مزدورى را غصب کند، یا شخص آزادى را بفروشد (و به بردگى کشاند).
بنگرید!
آیا این مهم و بیدار کننده نیست که پیامبر هادى (ص )، غصب کردن مزد مزدور را، در شمار اختراع دین یا فروختن شخص آزاد قرار دهد، که هر یک از بزرگترین گناهان است . و شاید کم انگارى حق مزدور، و کاهش مزد او نیز، چیزى در حد همان گناهان بزرگ باشد، چنانکه در احادیث آینده خواهد آمد.
٢ النبى (ص ): ایها الناس ! من انتقص اجیرا اجره ، فلیتبوا مقعده من النار.(٨٨٢)
پیامبر (ص ): اى مردم ! هر کس مزد مزدورى را کم بدهد، باید منتظر جایگاه نشستن خود در آتش باشد.
٣ النبى (ص ): - فیما رواه الامام صادق (ع ): عن آبائه ، فى حدیث المناهى : ...من ظلم اجیرا اجرته ، احبط الله عمله ، و حرم علیه ریح الجنة . و ان ریحها لیوجد من مسیرة خمس مئة عام .(٨٨٣)
پیامبر (ص ) - به روایت امام صادق (ع )، از پدرانش ، در ((حدیث مناهى (چیزهایى که پیامبر (ص ): آنها را نهى کرده است ) )): ...کسى که در مزد مزدورى به او ستم کند، خدا اعمال او را باطل مى کند، و بوى بهشت را بر او حرام مى سازد؛ با اینکه بوى بهشت از فاصله پانصد سال راه شنیده مى شود.
٤ النبى (ص ): - فیما رواه الامام الکاظم (ع )، عن ابیه ، عن آبائه : ظلم الاجیر اجره من الکبائر.(٨٨٤)
پیامبر (ص ) - به روایت امام کاظم (ع )، از پدرش ، از پدرانش : ستم کردن بر مزدور (و کم دادن و کوتاهى کردن ) در مزد او از گناهان کبیره است .
حدیث :
١ الامام على (ع ) - فى العهد الاشترى : ...و لیکن البیع بیعا سمحا، بموازین عدل ، و اسعار لا تجحف بالفریقین ، من البائع و المتباع (٨٨٥)
امام على (ع ) - در عهد نامه اشترى : ...باید خرید و فروش آسان انجام یابد، و با ترازوهایى درست و نرخهایى عادلانه - که به هیچ یک از فروشنده و خریدار ستم نشود - عملى شود.
این دستور علوى ، هرگونه نرخگذارى اجحاف آمیز را طرد مى کند و غیر اسلامى مى شمارد، زیرا نرخگذارى آزاد (و بدون نظارت کارشناسان امین )، موجب تلف شدن اموال مردم و گرفتن پولهایى زیاد در برابر کالاهایى اندک مى شود. و بدینگونه مردمان فقیر مى شوند و اموالشان - به ویژه طبقه ناتوان - به هدر مى رود.
قرآن :
١ و آیة لهم الارض المیتة احییناها و اخرجنا منها حبا فمنه یاکلون # و جعلنا فیها جنات من نخیل و اعناب و فجرنا فیها من العیون # لیاکلوا من ثمره و ما عملته ایدیهم ...(٨٨٦ )
سرزمین مرده براى ایشان آیتى است که آن را زنده کردیم ، و از آن دانه اى بیرون آوردیم که آن را مى خورند # و در آن باغهایى از خرما و انگور آفریدیم و چشمه ها روان ساختیم # تا از میوه آن ، و از دسترنج خویش بخورند...
حدیث :
١ الامام على (ع ) - من کلام کلم به عبدالله بن زمعة ، و هو من شیعته ، و ذلک انه قدم علیه فى خلافته یطلب منه مالا، فقال : ان هذا المال لیس لى و لا لک ، و انما هو فى ء المسلمین و جلب اسیافهم ، فان شرکتهم فى حربهم کان لک مثل حظهم ، و الا فجناة ایدیهم لا تکون لغیر افواههم .(٨٨٧)
امام على (ع ) - از سخن وى با عبدالله بن زمعة ، که از شیعیان او بود، و در زمان خلافت وى نزد او آمد و مالى طلب کرد: این مال نه از آن من است و نه از آن تو، بلکه غنیمت مسلمانان (جهادگر) است و حاصل شمشیر زدنهاى ایشان (در راه خدا)؛ و اکنون تو اگر در جنگهاى ایشان شرکت داشته اى سهمى همانند ایشان دارى ، و گرنه چیده دست ایشان جز براى دهانهاى خودشان نخواهد بود.
از امثال این احادیث و بیانها معلوم مى شود که جایز نیست دستاورد مردم به جز ایشان داده شود. از چیزهایى که سبب فقر مردمان مى شود، یکى همین است که محصول دست ایشان به جز خودشان داده شود، و دیگران را بى جهت بر آنان مقدم دارند.
٢ الامام صادق (ع ): ...و یبقى اکثره (الحب ) للانسان ، فانه اولى به ، اذ کان هو الذى کدح فیه و شقى به ...(٨٨٨)
امام صادق (ع ): ...بیشتر آن (دانه ، محصول )، مخصوص انسان است ، چه او، به سبب رنج و زحمتى که تحمل کرده است به آن سزاوارتر است ...
قرآن :
١ یا ایها الذین آمنوا، لا تاکلوا الربا اضعافا مضاعفة ...(٨٨٩)
اى مردم مؤ من ، ربا مخورید (چه اندک و چه )، چندین برابر...
٢ و ما آتیتم من ربا لیربوا فى اموال الناس ، فلا یربوا عندالله ...(٨٩٠)
هر چه ربا بدهید تا از اموال مردم بهره اى بیشتر به دست آورید، در نزد خداوند (و در واقع )، افزایش نخواهد یافت (و برکت نخواهد داشت )...
حدیث :
١ الامام رضا (ع ): علة تحریم الربا، انما نهى الله عزوجل عنه ، لما فیه من فساد الاموال ، لان الانسان اذا اشترى الدرهم بالدرهمین ، کان ثمن الدرهم درهما و ثمن الاخر باطلا؛ فبیع الربا و شراؤ ه و کس على کل حال ، على المشترى و على البائع ؛ فحظر الله - تبارک و تعالى - على العباد الربا، لعلة فساد الاموال ، کما حظر على السفیه ان یدفع الیه مالیه لما یتخوف علیه من افساده حتى یونس منه رشدا... و علة تحریم الربا بالنسیئة ، لعلة ذهاب المعروف ، و تلف الاموال ، و رغبة الناس فى الربح ، و ترکهم القرض و صنائع المعروف ، و لما فى ذلک من الفساد و الظلم و فناء الاموال (٨٩١)
امام رضا (ع ): علت حرام بودن ربا، خداى بزرگ بدان جهت ربا را نهى کرده ، که مایه تباهى اموال است ، چه اگر آدمى یک درهم را به دو درهم بخرد، بهاى درهم یک درهم است و در درهم دوم ناحق است ؛ پس فروختن و خریدن به ربا به هر حال مایه زیان خریدار و فروشنده است . این است که خداوند متعال ربا را از جهت فسادى که در اموال پدید مى آورد حرام کرده است ، به همانگونه که دادن مال شخص سفیه را به دست او حرام کرده است ، چه در اینجا نیز بیم فاسد شدن مال مى رود، و تا زمانى که به رشد برسد چنین است . و علت تحریم ربا در تاءخیر پرداخت بدهى نیز، از بین رفتن معروف و نیکى است ، و تلف شدن اموال ، و تمایل پیدا کردن مردمان به ربح (بهره )، و ترک وام دادن و به کار نیکو پرداختن . و اینها همه سبب فساد است و ظلم و نابودى اموال مردمان .
قرآن :
١ ویل للمطففین # الذین اذا اکتالوا على الناس یستوفون # و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون .#(٨٩٢)
واى بر کم فروشان کسانى که چون کالاى مردم را (براى خرید) پیمانه مى کنند، پر و پیمان مى گیرند # و چون کالاى خود را براى (فروش به ) مردم پیمانه یا وزن مى کنند، کم مى دهند
٢ و یا قوم اوفوا المکیال و المیزان بالقسط، و لا تبخسوا الناس اشیاء هم ...(٨٩٣ )
اى قوم من ! پیمانه کردنى و وزن کردنى را تمام دهید و به داد رفتار کنید، و از بهاى آنچه مردمان دارند (و عرضه مى دارند)، چیزى نکاهید...
٣ و اقیموا الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان #(٨٩٤)
وزن کردن را به عدل و داد برپا دارید، و هنگام وزن کردن با ترازو کم مدهید.
حدیث :
١ النبى (ص ): ...اذا طفف المکیال اخذهم الله بالسنین و النقص ...(٨٩٥)
پیامبر (ص ): ...چون در پیمانه کردن (و کشیدن ) کم داده شود، خدا آنان را گرفتار قحطى و کم شدن محصول مى کند...
٢ النبى (ص ): - فیما رواه الامام الکاظم (ع ): ...و لئن یلقى الله العبد سارقا، احب الى من ان یلقاه قد احتکر طعاما اربعین یوما...(٨٩٦)
پیامبر (ص ) - به روایت امام کاظم (ع ):...اگر بنده اى خدا را (در روز قیامت ) به صورت دزد ملاقات کند، در نظر من ، بهتر از این است که به صورت محتکرى ملاقات کند که چهل روز گندمى را احتکار کرده است ....
٣ الامام على (ع ) - فى العهد الاشترى : و اعلم ، مع ذلک ، ان فى کثیر منهم (التجار و ذوى الصناعات )... احتکارا للمنافع ، و تحکما فى البیاعات ، و ذلک باب مضرة للعامة ...(٨٩٧)
امام على (ع ) - در عهد نامه اشترى : ...بدانکه - با وجود این (سفارشى که به تو درباره تاجران و کاسبان و صنعتگران کردم ) - بسیارى از ایشان ، مواد مورد نیاز مردم را احتکار مى کنند، و در خرید و فروش به دلخواه خود نرخ مى گذارند (و پول مى گیرند)، و این عملکردها به زیان عامه مردم تمام مى شود...
قرآن :
١ و یمنعون الماعون #(٨٩٨)
وسایل (مورد نیاز) را در اختیار یکدیگر قرار نمى دهند
# در این آیه مبارکه ، واژه ((ماعون )) به کار رفته است . شیخ طبرسى مى گوید: ((درباره معناى ماعون سخنانى گفته اند، از جمله اینکه مقصود، (زکات واجب ) است . از امام على بن ابیطالب (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) نیز چنین تفسیرى روایت شده است . و برخى گفته اند، مقصود اسباب و وسایل زندگى است که مردم از یکدیگر عاریه مى گیرند... ابوبصیر از امام صادق (ع ) نقل کرده است که مقصود قرض است که به کسى بدهى ، یا کار نیکى که براى کسى به انجام رسانى ، و همینگونه اسباب و وسایل خانه که به عاریه بدهى . و زکات نیز منظور شده است )).(٨٩٩)
٢ و لا تنسوا الفضل بینکم ...(٩٠٠)
حسن رفتار (و احسان و نیکى ) را در میان خود فراموش مکنید...
٣ مناع الخیر معتد اثیم #(٩٠١)
(پیروى مکن از هر) بازدارنده اى از نیکى ، متجاوزى ، گناهکار#
حدیث :
١ النبى (ص ): ...و من منع الماعون جاره اذا احتاج الیه منعه الله فضل یوم القیامة ...(٩٠٢)
پیامبر (ص ): هر کس از عاریه دادن چیزى به همسایه نیازمندش خوددارى کند، خدا فضل خویش را در روز قیامت از او باز مى دارد.
٢ الامام سجاد (ع ): ...و فقهم لاقامة سنتک ، و الاخذ بمحاسن ادبک ، فى ارفاق ضعیفهم و سد خلتهم ... و حسن مؤ اساتهم بالماعون ، و العود علیهم بالجدة و الافضال ، و اعطاء ما یجب لهم قبل السؤ ال .(٩٠٣)
امام سجاد (ع ): ...همسایگان و دوستان مرا بدان موفق بدار، که سنت (دین و احکام دین ) تو را برپا دارند، و آداب نیکوى تو را - با مهربانى به ناتوانان و رفع نیاز ایشان - به کار بندند... و هر وسیله اى از وسایل زندگى که دیگران لازم دارند با روى خوش در اختیار آنان قرار دهند، و ببخشند و انفاق کنند، و آنچه باید به کسانى بدهند، پیش از سؤ ال و در خواست ، تقدیم آنان دارند...
٣ الامام باقر (ع ) - فیما رواه الامام صادق (ع ): لا تمانعوا قرض الخمیر و الخبز، فان منعة یورث الفقر.(٩٠٤)
امام باقر (ع ) - به روایت از امام صادق (ع ): از قرض دادن خمیر و نان خودارى مکنید، که ندادن آن فقر مى آورد.
٤ الامام صادق (ع ): ایما رجل من اصحابنا استعان به رجل من اخوانه فى حاجة فلم یبالغ فیها بکل جهد، فقد خان الله و رسوله و المؤ منین . قال ابوبصیر: قلت لابى عبدالله (ع ): ما تعنى بقولک : ((و المؤ منین ))؟ قال : من لدن امیرالمؤ منین (ع ) الى آخرهم .(٩٠٥)
امام صادق (ع ): هر کسى از اصحاب ما که دیگرى از برادرانش از او براى نیازى طلب یارى کند، و او با تمام توان به این یارى دادن برنخیزد، به خدا و رسول خدا و به مؤ منان خیانت کرده است . ابوبصیر مى گوید: به امام صادق (ع ) گفتم : مقصودتان از ((مؤ منان )) چیست ؟ فرمود: ((از زمان امیرالمؤ منین (ع ) تا آخر ایشان )).
٥ الامام رضا (ع )... لان الله - تبارک و تعالى - کلف اهل الصحة ، القیام بشان اهل الزمانة و البلوى .(٩٠٦)
امام رضا (ع ): ...خداوند متعال ، تندرستان را مکلف کرده است که به زمینگیران و مبتلایان برسند.
قرآن :
١ و الذین فى اءموالهم حق معلوم # للسائل و المحروم (٩٠٧)
(نمازگزاران ...)، کسانى که در اموال ایشان حقى است معلوم # براى سائل و محروم#
حدیث :
١ الامام الصادق (ع ) - المفضل بن عمر الجعفى قال : کنت عند اءبى عبدالله (ع )، فساءله رجل : فى کم تجب الزکاة من المال ؟ فقال له : الزکاة الظاهرة اءم الباطنة ترید؟ قال : اءریدهما جمیعا. فقال : اءما الظاهرة ففى کل اءلف ، خمسة و عشرون درهما. و اءما الباطنة فلا تستاءثر على اءخیک بما هو اءحوج الیه منک .(٩٠٨)
امام صادق (ع ) - مفضل بن عمر جعفى مى گوید: نزد امام صادق (ع ) بودم که کسى از او پرسید: در چه اندازه از مال ، زکات واجب است ؟ فرمود: ((مقصودت کدام زکات است : ظاهرى یا باطنى ؟)) گفت : هر دو را در نظر دارم . فرمود: ((اما ظاهرى در هر هزار درهم بیست و پنج درهم است ؛ و اما باطنى آن است که اگر برادرت از تو چیزى خواست که بیش از تو به آن نیاز دارد، در اختیارش قرار دهى )).
٢ الامام الصادق (ع ): الحق المعلوم لیس من الزکاة ؛ هو الشى ء تخرجه من مالک ، ان شئت کل جمعة ، و ان شئت کل شهر... فالحق المعلوم غیر الزکاة . و هو شى ء یفرضه الرجل على نفسه اءنه فى ماله و نفسه ، یجب اءن یفرضه على قدر ظاقته و وسعه .
(٩٠٩)
امام صادق (ع ): ((حق معلوم )) داخل زکات نیست ، بلکه مبلغى (یا چیزى و جنسى ) است که از مال خود خارج مى کنى (و به محرومان مى رسانى )، اگر بخواهى در هر جمعه ، و اگر بخواهى در هر ماه ... پس حق معلوم غیر از زکات است ؛ و آن چیزى است که شخص - از توان و مال خویش - دادن آن را بر خود واجب مى کند؛ و واجب است که به اندازه توانایى و وسع او باشد.
٣ الامام الصادق (ع ): ...لو اءن الناس اءدوا حقوقهم لکانوا عایشین بخیر...(٩١٠)
امام صادق (ع ): ...اگر مردمان حقوقى را که باید بدهند بپردازند، (همه ) زندگى خوبى خواهند داشت .
قرآن :
١ ... و اءکلهم اءموال الناس بالباطل ...(٩١١)
خوردن ایشان اموال مردم را به ناحق ...
٢ ان الذین یاءکلون اءموال الیتامى ظلما، انما یاءکلون فى بطونهم نارا...(٩١٢)
کسانى که به ستم اموال یتیمان را مى خورند، بحتم در شکمهاى خود آت ش مى ریزند...
حدیث :
١ الامام على (ع ): ان الله سبحانه ، فرض فى اءموال الاغنیاء اءقوات الفقراء، فما جاع فقیر الا بما منع غنى ، و الله - تعالى جده - سائلهم عن ذلک .(٩١٣)
امام على (ع ): خداوند سبحان ، روزى فقیران را در اموال توانگران قرار داده است ، پس هیچ فقیرى گرسنه نمى ماند مگر از آنکه توانگرى حق او را نداده باشد. و خداى متعال ، در این باره آنان را مؤ اخذه خواهد کرد.
٢ الامام على (ع ): للمسرف ثلاث علامات : یاءکل ما لیس له ، و یشترى مالیس له ، و یلبس ما لیس له .(٩١٤)
امام على (ع ): مسرف سه نشانه دارد: چیزى را مى خورد که از او (و حق او) نیست ، و چیزى را مى خرد که از او (و حق او) نیست ، و چیزى را مى پوشد که از او (و حق او) نیست .
٣ الامام العسکرى (ع ): اءغنیاؤ هم یسرقون زاد الفقراء.(٩١٥)
امام عسکرى (ع ): ثروتمندانشان توشه مسکینان را مى دزدند...
نگاهى به سراسر فصل
همانگونه که اسلام به خاستگاههاى فردى فقر توجه دارد، و آنها را بخوبى آشکار مى سازد تا مردمان بشناسند و از آنها اجتناب کنند، به همانگونه نیز به خاستگاههاى اجتماعى فقر توجه دارد و آنها را بخوبى آشکار مى سازد تا جامعه هر کارى که لازم است براى برانداختن آنها انجام دهد.
پس اسلام در شناساندن نظام تکاثرى و اترافى و اشرافى ، بعنوان علتهاى اساسى فقر، نیز آنچه از این نظام نتیجه مى شود، اهتمام مى ورزد، مانند خوردن اموال مردم به ستم و گناه ، ستمروایى به مزدوران و رنجبران ، افزایش سودها، رسیدن دسترنج گروهى از مردم به دیگران ، ربا، احتکار، ظلم و تعدى در نرخگذارى ، کم فروشى ، ترک تعاون اجتماعى ، نپرداختن ((حق معلوم )) و مفاسد اقتصادى دیگر از این دست ؛ و اینها همچون نقاط حساسى است که اسلام انگشت بر روى آنها مى نهد و درباره آنها توضیح مى دهد، و توده هاى مردم را از آنها آگاه مى سازد، تا به هر صورت که ظاهر شوند به مبارزه با آنها بپردازند.
پس بر هوشیاران معتقد و متعهد لازم است که غافل و بى اعتنا از کنار این پدیده هاى اجتماعى اقتصادى نگذرند، چه سامانیابى زندگى مردم و استوار ماندن دین ایشان به بر افتادن فقر از پهنه زیست انسانى و معیشت مادى آنان بستگى دارد، زیرا آن کس که معاش نداشته باشد معاد نیز نخواهد داشت ، و اگر نان نباشد دیگر کسى توان نماز خواندن و روزه گرفتن نخواهد یافت ، و به حج و جهاد نخواهد رفت ، و به امر معروف و نهى از منکر نخواهد پرداخت .
شناختن خاستگاههاى اجتماعى و عمومى فقر، براى مبارزه با فقر و برانداختن آن اهمیت فراوان دارد. انحراف از مالکیت سالم و مصرف کردن متوازن سبب پدید آمدن فقر و شایع شدن آن در میان مردمان مى شود؛ هنگامى که مسرف چیزى را مى خورد که تا آن اندازه حق تصرف ندارد (اگر چه مال خود او باشد)، و مترف هر چه را که میل کند به مصرف مى رساند، فقیر ساده ترین نیازمندیهاى خود را از کف مى دهد؛ پس فقر - بنابر احادیث و بسیارى از آیات قرآنى که مى گوید خداوند متعال ، ارزاق خلق را آفرید و معیشتهاى آنان را مقدر و مقرر ساخت و آنچه را که از زمین به دست مى آید براى همه قرار داد - امرى اجتماعى و اقتصادى و سیاسى است که باید از میان برداشته شود. آرى ، علت گرسنگى ستمدیدگان پرخورى ستمگران است . و آنجا که قرآن کریم مى فرماید: و جعلنا لکم فیها معایش (٩١٦) وسیله معاش شما را در زمین قرار دادیم ، بر ما معلوم مى شود که اگر بعضى ازمردم بر بعضى دیگر ستم روا ندارند، هیچگاه ناکامى و فقرى وجود پیدا نخواهد کرد. به همین جهت است که امام موسى بن جعفر (ع )، فرموده است : لو عدل فى الناس لاستغنوا(٩١٧) اگر با مردمان به عدالت رفتار شود، همه بى نیاز خواهند شد. پس عامل فقر مردم تحقق نیافتن عدل و داد است ، آنگونه که ائمه طاهرین فرموده اند، و باید عالمان دین و حاکمان مسلمین - در هر جاى - به آن توجه بسیار مبذول دارند.
از غصب شدن حقوق ناکامان و ستمدیدگان ، در فصل سى و هشتم ، از این باب - بتفصیل - سخن گفته ایم .(٩١٨) شمارى از فصلهاى این دو باب ، از کتاب ((الحیاة ))، به نیکوترین وجه این موضوع را براى خواننده روشن و آشکار مى سازد.
و بر خواننده آگاه و هوشیار پوشیده نیست که شمار فراوانى از خاستگاههاى یاد شده در این فصل ، از آثار و نتایج ((نظام تکاثرى )) و پیامدهاى منفى آن است ، همچون :
(١) - خوردن مال مردم به ستم و گناه .
(٢) - ستم روا داشتن بر مزدوران و کارگران .
(٣) - افزایش بى حساب سود که موجب بالا رفتن نرخها مى شود.
(٤) - ربا خوارى و کم فروشى و احتکار.
(٥) - نپرداختن انواع مالهایى که باید پرداخت شود.
فصل سى و پنجم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٦)
- خاستگاههاى فقر و علتهاى آن (٣) پاره اى از خاستگاههاى اجتماعى دولتى (اقتصادى ، سیاسى ) - (در قلمرو ((استضعاف اقتصادى# )))
قرآن :
١ و الارض و ضعها للانام (٩١٩)
زمین را براى همگان قرار داد
٢ هو اءنشاءکم من الارض و استعمرکم فیها...(٩٢٠)
او شما را از زمین پدید آورد، و خواست تا به آبادى آن بپردازید...
٣ و لقد مکناکم فى الارض و جعلنا لکم فیها معایش ...(٩٢١)
شما را در زمین جاى و قدرت دادیم ، و وسایل معیشت شما را در آن فراهم کردیم ...
مقصود ما از آوردن این آیات ، در زیر این عناوین - نیز احادیثى که به دنبال آنها مى آید - این است که بر شالوده آموزشهاى قرآنى و حدیثى ، به اصلى اساسى در اقتصاد انسانى و زندگى برسیم . مثلا، اگر زمین به صورتى به کار گرفته و آباد شود که خدا به همان منظور آن را آفریده است ، و نظام زمیندارى کلان برانداخته شود، دیگر نیازمندى بینوا و کشاورزى تیره روز و مسکینى بیخانمان و فقیرى بى سرپناه باقى نمى ماند. پس مالکیتهاى کلان اراضى (و چیزهایى در شمار تیولدارى )، موجب پیدایش فقر است در بخشهایى از اجتماع ، که با برافتادن آن این فقر هم از میان خواهد رفت .
حدیث :
١- النبى (ص ): من اءحیا اءرضا میتة فهى له ، و لیس لعرق ظالم حق .(٩٢٢)
پیامبر (ص ): هر کس زمین مرده اى را زنده کند از آن او مى شود، و کاشت ستمگر را حقى نیست .
یعنى : پس از احیاى زمین به دست یک یا چند کشاورز، اگر کسى و قدرتمندى بیاید و چیزى در آن زمین بکارد، یا ساختمانى بسازد، با این کاشت و ساخت حقى به آن زمین پیدا نخواهد کرد.
در ((لسان العرب )) مى گوید: و فى حدیث احیاء الموات : من اءحیا اءرضا میتة فهى له ، و لیس لعرق ظالم حق ، العرق الظالم یعنى اینکه مردى به زمینى که پیش از او کسى آن را احیا کرده است بیاید، و از روى غصب ، درختى در آن بکارد، یا بذرى بپاشد، یا چیزى ایجاد کند که زمین را در اختیار گیرد...(٩٢٣). و اینچنین کسى هیچ حقى در آن زمین پیدا نمى کند.
٢- الامام على (ع ): ...اءما وجه العمارة فقوله تعالى : ((هو (الذى ) اءنشاءکم من الاءرض و استعمرکم فیها))، فاءعلمنا سبحانه ، اءنه قد اءمرهم بالعمارة ، لیکون ذلک سببا لمعایشهم ، بما یخرج من الاءرض من الحب و الثمرات و ما شاکل ذلک مما جعله الله معایش للخلق .(٩٢٤)
امام على (ع ): ...دلیل (ضرورت ) آباد کردن زمین سخن خداى متعال است : ((هو (الذى ) اءنشاءکم من الاءرض و استعمر کم فیها - او است که شما را از زمین پدید آورد، و از شما خواست که در آن آبادى کنید))، پس خداوند سبحان ما را آگاه ساخت که مردمان را به آباد کردن فرمان داده است ، تا دانه و میوه و نظایر آنها که از زمین بیرون مى آید - و خدا آنها را روزى بندگان خود قرار داده است - وسیله معاش آنان باشد.
این آموزشها ما را به اصلى اساسى و مهم راهنمایى مى کند؛ و آن این است که آباد کردن زمین باید سببى براى بهره مند شدن (و وسیله معیشت بودن ) عموم مردم باشد، و اینکه آنچه را که از زمین بیرون مى آید، خدا وسیله زندگى کردن آفریدگان خود قرار داده است ، نه اینکه تنها به شمارى معدود و گروهى معین تعلق داشته باشد. این است نظر اقتصادى و معیشتى اسلام درباره زمین و هر چه از آن پدید مى آید.
٣- الامام على (ع ) - فیما رده على المسلمین من قطائع عثمان : و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته ، فان فى العدل سعة ، و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اءضیق .(٩٢٥)
امام على (ع ) - در مورد مستمریها و تیولهاى خلیفه سوم که امام آنها را به مسلمانان بازگرداند: به خدا که اگر با آنها زنانى به ازدواج درآمده باشند و کنیزانى خریده شده باشند، همه را (به بیت المال مسلمین ) باز خواهم گرداند، زیرا که آسایش مردم در عدالت است ، و هر کس از اجراى عدل به تنگ آید، جور کشیدن بیشتر او را به تنگ خواهد آورد.
٤- الامام الباقر (ع ) - اءبو حمزة الثمالى قال : سمعته یقول فى الملوک الذین یقطعون الناس : هى من الفى ء و الاءنفال و ما اءشبه ذلک .(٩٢٦)
امام باقر (ع ) - ابو حمزه ثمالى مى گوید: از امام باقر (ع ) شنیدم که درباره تیولهایى که شاهان به کسانى مى بخشند فرمود: اینها از غنایم جنگى و انفال و نظایر اینهاست (یعنى اموال عمومى ).
٥ - الامام الکاظم (ع ): ان الارض لله تعالى ، جعلها و قفا على عباده ...(٩٢٧)
امام کاظم (ع ): زمین از آن خداى متعال است ، که آن را وقف بر بندگان خود کرده است ...
آشکار است که اختصاص دادن مواهب عمومى ، که متعلق به همه است به بعضى ، و دیگران را از آن محروم کردن ، خروج از وضع الاهى است . و طبیعى است که این عملکرد موجب فقر بسیارى از مردم مى شود - چنانکه واضح و مشهود است .
درباره این موضوع ، و آنچه از برخى فقیهان بزرگ رسیده است ، به فصل دوم ، از باب دوازدهم رجوع کنید.(٩٢٨)
قرآن :
١- ما اءفاء الله على رسوله من اءهل القرى ، فلله و للرسول و لذى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل ، کى لایکون دولة بین الاءغنیاء منکم ...(٩٢٩)
آنچه خدا به فرستاده خود از اهالى روستاها (و آبادیها) به غنیمت داد، (خمس آن ) مخصوص خدا است و رسول خدا و خویشاوندان وى و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان ، تا میان توانگران دست به دست نگردد (و به گروهى اختصاص نیابد)...
حدیث :
١- النبى (ص ): الناس شرکاء فى ثلاث : النار، و الماء، و الکلا.(٩٣٠)
پیامبر (ص ): مردمان در سه چیز با یکدیگر شریکند: آتش ، آب ، و چراگاه .
٢- النبى (ص ): ...فانهم یحبون جمع المال مما حل و حرم ... و ان اءمسکوه اءمسکوه بخلا و احتکارا.(٩٣١)
پیامبر (ص ): ...آنان (نامتعهدان ) گردآوردن مال را از حلال و حرام دوست مى دارند... و اگر آن را نگاه دارند، از روى بخل و احتکار چنین مى کنند (نه براى هدفهاى درست و مصالح عمومى ).
٣- الامام على (ع ) - فى العهد الاءشترى : ...ایاک و الاءستئثار بما الناس فیه اءسوة .(٩٣٢)
امام على (ع ) - در عهدنامه اشترى : ...از آن بپرهیز که چیزى را که همه مردم در آن سهیمند به خود یا کسانى اختصاص دهى (و در اختیار آنان بگذارى ).
٤- الامام على (ع ) - من کتاب له الى عامله على اردشیر خرة ، و هو مصقلة بن هبیرة الشیبانى : بلغنى عنک اءمر، ان کنت فعلته فقد اءسخطت الهک و اءغضبت امامک ، اءنک تقسم فى ء المسلمین الذى حازته رماحهم و خیولهم ، و اءریقت علیه دماؤ هم ، فیمن اعتامک من اءعراب قومک ... اءلا! و ان حق من قبلک و قبلنا من المسلمین فى قسمة هذا الفى ء سواء، یردون عندى علیه ، و یصدرون عنه .(٩٣٣)
امام على (ع ) - از نامه آن امام به کارگزارش در اردشیر خرة ، مصقلة بن هبیره شیبانى : خبرکارى از تو به من رسیده است که اگر چنان کرده باشى ، خداى خود را خشمگین ساخته اى و امام خویش را به خشم آورده اى : غنایم مسلمانان را که با نیزه ها و اسبهاى مجاهدان به دست آمده و خونهاى ایشان بر سر آن ریخته است ، میان نور چشمان از اعراب قوم خود تقسیم کرده اى ... آگاه باش ! که حق مسلمانانى که در نزد تو و ما به سر مى برند، از این غنیمت یکسان است ؛ آنان براى گرفتن حق خود نزد من مى آیند و آن را مى گیرند و باز مى گردند.
٥ - الامام الباقر (ع ): قال رسول الله (ص ): ((خمسة لعنتهم - و کل نبى مجاب - الزائد فى کتاب الله ، و التارک لسنتى ... و المستاءثر بالفى ء المستحل له )).(٩٣٤)
امام باقر (ع ): پیامبر خدا (ص ) فرمود: پنج کس را من و هر پیغمبر مستجاب الدعوه اى نفرین کرده ایم : آن کس که چیزى بر کتاب خدا بیفزاید، و آن کس که سنت مرا فرو گذارد... و کسى که غنیمت جنگى (و اموال عمومى ) را به خود اختصاص دهد و آن را براى خویش حلال شمارد.
از عجایب این حدیث آن است که تصرف در اموال عمومى و حلال شمردن آنها را براى خود و بستگان و دوستان ، در ردیف تصرف در کتاب خداى متعال قرار داده است . و این نگرش ، از بزرگترین آموزشهاى اسلامى است در قضایاى مربوط به اقتصاد و اموال .
٦- الامام الصادق (ع ): ... فالاءمطار هى التى تطبق الاءرض ... و بها یسقط عن الناس فى کثیر من البلدان مؤ ونة سیاق الماء من موضع الى موضع ، و ما یجرى فى ذلک بینهم من التشاجر و التظالم ، حتى یستاءثر بالماء ذو و العزه و القوة و یحرمه الضعفاء.(٩٣٥)
امام صادق (ع ): ...باران ها زمین را سیراب مى کنند... و به سبب آنها - در بسیارى از سرزمینها - زحمت آبرسانى از نقطه اى به نقطه دیگر، و درگیریها و ستمهایى که از این راه پیش مى آید از میان مى رود، مگر هنگامى که صاحبان جاه و قدرت آن را به خود اختصاص دهند و ضعیفان را از آن محروم سازند.
٧- الامام الرضا (ع ) - فیما رد به على من غیر سنة النبى (ص )... و جعل الاءموال دولة بین الاءغنیاء.(٩٣٦)
امام رضا (ع ) - در معرفى کسانى که سنت پیغمبر (ص ) را تغییر داده بودند: ...(از جمله کارهاى خلاف شرعى که کردند) اموال را در اختیار مشتى ثروتمند قرار دادند تا میان آنان دست به دست بگردد.
قرآن :
١- ولقد اءخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات ، لعلهم یذکرون (٩٣٧)
کسان فرعون را، به خشکسالى و کم محصولى دچار کردیم ، تا مگر پند گیرند.
آشکار است که حکومت فرعونى و مانندهاى آن متکى است بر مکیدن خون مردم و اختصاص دادن ثروتها به خود و مسئولان ادارى خود، و در آن نمى اندیشد که بر مردمان چه مى گذرد و چه چیز به حال ایشان سودمند است ؛ و به همین جهت چنین حکومتى از لحاظ توجه به مصالح توده ها و منافع ایشان و آنچه سبب بهبود زندگى عموم مردم مى شود، سست و ناتوان است . و چون چنین باشد، ظلم و فقر فراگیر مى شود، از اینرو در قرآن کریم آمده است : ... فاتبعوا اءمر فرعون ، و ما اءمر فرعون برشید(٩٣٨) پیرامونیان فرعون امر او را پیروى کردند، و امر (کار و کردار) فرعون ، نمودار هیچ رشدى (و تعالیى ) نبوده .
حدیث :
١- الامام على (ع ): سوء التدبیر مفتاح الفقر.(٩٣٩)
امام على (ع ): تدبیر بد (در زندگى )، کلید فقر است .
٢- الامام على (ع ): سبب التدمیر، سوء التدبیر.(٩٤٠)
امام على (ع ): تدبیر بد، ویرانى آور است .
٣- الامام على (ع ): یستدل على الادبار باءربع : سوء التدبیر، و قبح التبذیر، و قلة الاعتبار، و کثرة الاغترار.(٩٤١)
امام على (ع ): چهار چیز نشانه پشت کردن روزگار است : تدبیر بد، تبذیر زشت ، عبرت آموزى اندک ، و فریبخورى بسیار.
٤- الامام على (ع ): ...لو اقتبستم العلم من معدنه ... و اءخذتم الطریق من وضحه ، و سلکتم الحق من نهجه ... ما عال فیکم عائل ...(٩٤٢)
امام على (ع ): ...اگر علم را از سرچشمه آن آموخته بودید... و راه را در متن آشکار آن پیموده بودید، و در راه حق گام گذاشته بودید... کسى در میان شما تهیدست نمى ماند...
٥ - الامام على (ع ): من العهد الاءشترى : ...من طلب الخراج بغیر عمارة ، اءخرب البلاد، و اءهلک العباد...(٩٤٣)
امام على (ع ): از عهدنامه اشترى : ...هر حاکمى بدون پرداختن به آبادى خواستار مالیات شود، سرزمینها را خراب مى کند و بندگان خدا را هلاک ...
٦- الامام على (ع ): من العهد الاءشترى : ...انما یؤ تى خراب الاءرض من اعواز اءهلها. و انما یعوز اءهلها لاشراف اءنفس الولاة على الجمع ، و سوء ظنهم البقاء، و قلة انتقاعهم بالعبر...(٩٤٤)
امام على (ع ) - از عهدنامه اشترى : ...خرابى زمین نتیجه فقر مردم آن است . و فقر مردم نتیجه حریص بودن والیان بر جمع مال است ، و ناامیدى آنان از ماندن بر سر کار، و سود نگرفتنشان از عبرتهاى روزگار...
٧- الامام على (ع ) - مما کتبه الى بعض عماله ، و قدبعثه على الصدقة : ... و ان لک فى هذه الصدقة نصیبا مفروضا، و حقا معلوما، و شرکاء اءهل مسکنة ، وضعفاء ذوى فاقة ، و انا موفوک حق ، فوفهم حقوقهم ، و الا فانک من اءکثر الناس خصوما یوم القیامة . و بؤ سا لمن خصمه عند الله الفقراء، و المساکین ، و السائلون ، و المدفوعون ، و الغارم ، و ابن السبیل ...(٩٤٥)
--------------------------------------
پاورقى ها:
٨٧٢- ((سوره نجم )) (٥٣): ٣٣ - ٣٤.
٨٧٣- ((سوره توبه )) (٩): ٣٤.
٨٧٤- ((سوره تکاثر)) (١٠٢): ١.
٨٧٥- ((سوره هود)) (١١): ١١٦.
٨٧٦- ((وسائل )) ٦ / ٤.
٨٧٧- ((سوره بقره )) (٢): ١٨٨.
٨٧٨- ((سوره نسا)) (٤): ١٠.
٨٧٩- ((علل الشرایع )) ٢ / ٤٨٠.
٨٨٠- ((سوره شورى )) (٤٢): ٤٢؛ ((مجمع البیان )) ٩ / ٣٤.
٨٨١- ((وسائل )) ١٣ / ٢٤٧.
((( - +بحار)) ٤٠ / ٥٩، از ((تفسیر فرات کوفى )).
٨٨٣- ((وسائل )) ١٣ / ٢٤٧.
٨٨٤- ((بحار)) ١٠٣ / ١٧٠، از کتاب ((الامامة و التبصرة )).
٨٨٥- ((نهج البلاغه )) / ١٠١٧؛ ((عبده )) ٣ / ١١٠.
٨٨٦- ((سوره یس )) (٣٦) - ٣٥.
٨٨٧- ((نهج البلاغه )) / ٧٢٨؛ ((عبده )) ٢ / ٢٥٣.
٨٨٨- ((بحار)) ٣ / ١٣٠.
٨٨٩- ((سوره آل عمران )) (٣): ١٣٠.
٨٩٠- ((سوره روم )) (٣٠): ٣٩؛ براى معنى دیگر آیه - ((مجمع البیان )) ٩ / ٣٠٦.
٨٩١- ((علل الشرایع )) ٢ / ٤٣٨.
٨٩٢- ((سوره مطففین )) (٨٣): ٣-١.
٨٩٣- ((سوره هود))(١١): ٨٥، - ((مجمع البیان )) ٥/١٨٧.
٨٩٤- ((سوره الرحمن )) (٥٥): ٩.
٨٩٥- ((تحف العقول )) / ٤٢.
٨٩٦- ((معانى الاخبار)) ١ / ١٤٨.
٨٩٧- ((نهج البلاغه )) / ١٠١٧؛ ((عبده )) ٣ / ١١٠.
٨٩٨- ((سوره ماعون )) (١٠٧): ٧.
٨٩٩- ((مجمع البیان )) ١٠ / ٥٤٨.
٩٠٠- ((سوره بقره )) (٢): ٢٣٧؛ ((مجمع البیان )) ٢ / ٣٤٢.
٩٠١- ((سوره قلم )) (٦٨): ١٢.
٩٠٢- وسائل ٦ / ٣١.
٩٠٣- ((صحیفه سجادیه )) / ١٧٧ (دعاى ٢٦).
٩٠٤- ((وسائل )) ٢ / ٣٢٨.
٩٠٥- ((ثواب الاعمال )) / ٢٩٧.
٩٠٦- ((عیون اخبار الرضا - ع -)) ٢ / ٨٩.
٩٠٧- ((سوره معارج )) (٧٠): ٢٤ - ٢٥.
٩٠٨- ((معانى الاخبار)) ١ / ١٥٠؛ ((وسائل )) ٦ / ٣٠.
٩٠٩- ((وسائل )) ٦ / ٣١.
٩١٠- ((وسائل )) ٦ / ٣.
٩١١- ((سوره نسا)) (٤): ١٦١.
٩١٢- ((سوره نسا)) (٤): ١٠.
٩١٣- ((نهج البلاغه ))/ ١٢٤٢؛ ((عبده )) ٣ / ٢٣١.
٩١٤- ((وسائل )) ١٢ / ٤١.
٩١٥- ((مستدرک الوسائل )) ٢ / ٣٢٢.
٩١٦- ((سوره اعراف )) (٧): ١٠.
٩١٧- ((اصول کافى ))١ / ٥٢٤.
٩١٨- (در همین جلد).
٩١٩- ((سوره الرحمن )) (٥٥): ١٠.
٩٢٠- ((سوره هود)) (١١): ٦١.
٩٢١- ((سوره اعراف )) (٧): ١٠.
٩٢٢- ((مستدرک الوسائل )) ٣/١٩٤.
٩٢٣- ((لسان العرب المحیط)) ٢/٧٢١، ستون ١.
٩٢٤- ((وسائل )) ١٣/١٩٥.
٩٢٥- ((نهج البلاغه )) / ٦٦؛ ((عبده )) ١/٤٢. شیخ محمد عبده مصرى ، در ((شرح نهج البلاغه )) مى گوید: ((قطایع عثمان ، یعنى : زمینهایى که وى به کسانى بخشیده بود (و به تیول داده بود) - (١/٤٢).
٩٢٦- ((تفسیر عیاشى )) ٢/٤٨.
٩٢٧- ((وسائل )) ١٧/٣٤٥.
٩٢٨- (جلد پنجم )
٩٢٩- ((سوره حشر)) (٥٩): ٧.
٩٣٠- ((مستدرک الوسائل )) ٣/١٥٠.
٩٣١- ((بحار)) ١٠٣ / ٢٤؛ از کتاب ((عدة الداعى )) /٩٣، با کمى اختلاف .
٩٣٢- ((نهج البلاغه )) /١٠٣١؛ ((عبده )) ٣/١٢٠.
٩٣٣- ((نهج البلاغه )) ٩٦١-٩٦٢؛ ((عبده )) ٣/٧٦.
٩٣٤- ((اصول کافى )) ٢/٢٩٣.
٩٣٥- ((بحار)) ٣/١٢٦.
٩٣٦- ((عیون اخبار الرضا (ع ))) ٢/١٢٦.
٩٣٧- ((سوره اعراف )) (٧): ١٣٠.
٩٣٨- ((سوره هود)) (١١): ٩٧.
٩٣٩- ((غررالحکم )) /١٩١.
٩٤٠- ((غررالحکم )) / ١٩٠.
٩٤١- ((غررالحکم )) /٣٥٧.
٩٤٢- ((مستدرک نهج البلاغه )) /٣١.
٩٤٣- ((نهج البلاغه )) /١٠١٣؛ ((عبده )) ٣/١٠٧.
٩٤٤- ((نهج البلاغه )) ١٠١٤؛ ((عبده )) ٣/١٠٨.
٩٤٥- ((نهج البلاغه )) /٨٨٤ ؛ ((عبده )) ٣/٣٠.
امام على (ع ) - از نامه اى به یکى از ماءموران جمع آورى زکات ... تو را در این زکات بهره اى مفروض و حقى معلوم است ، و کسانى از مسکینان و ناتوانان نادار با تو شریکند؛ ما حق تو را کامل به تو خواهیم داد، پس تو هم حق آنان را کامل بده ؛ و اگر چنین نکنى در روز قیامت از همه مردم بیشتر دشمن و مدعى خواهى داشت . و واى بر حال کسى که دادخواهان از او در پیشگاه خدا، فقیران ، مسکینان ، گدایان ، از حقوق خویش راندگان ، وامداران ، و در راه ماندگان باشند...
٨ - الامام على (ع ) - من وصیة کان على یکتبها لمن یستعمله على الصدقات : انطلق على تقوى الله - وحده لا شریک له - و لا ترو عن مسلما، و لا تجتازن علیه کارها، و لا تاءخذن منه اءکثر من حق الله فى ماله ؛ فاذا قدمت على الحى فانزل بمائهم ؛ من غیر اءن تخالط اءبیاتهم ... و لا تاءمنن علیها (الاءموال العامة ) الا من تثق بدینه ، رافقا بمال المسلمین ، حتى یوصله الى ولیهم فیقسمه بینهم ، و لا توکل بها الا ناصحا شفیقا و اءمینا حیفیظا... ثم احدر الینا ما اجتمع عندک ، نصیره حیث امر الله ...(٩٤٦)
امام على (ع ) - از سفارشنامه (آیین نامه )اى که براى ماءموران گرد آورى زکات مى نوشت : باتقواى خدا - خداى یگانه بى شریک - به راه بیفت ، هیچ مسلمانى را مترسان ، و به صورتى ناپسندیده بر او مگذر، و بیش از حقى که خدا در مال او قرار داده است از او مگیر؛ هنگامى که نزد قبیله اى مى روى ، بر سر آبشخور ایشان فرود آى ، لیکن به محوطه خانه هاى ایشان مرو... و بر آنها (اموال عمومى ) جز کسى را مگمار که به دیندارى او اعتماد داشته باشى ، کسى که مال مسلمانان را با مدارا(٩٤٧) همراه خود بیاورد و به ولى ایشان بسپارد، تا او آن را میان آنان تقسیم کند؛ و جز انسانى خیرخواه و مهربان و امانتدار و نگهبان ، کسى را بر این کار مگمار... سپس آنچه فراهم آمد زود به نزد ما بفرست ، تا آن را به جایى که خدا فرمان داده است برسانیم .
بنگرید!
شریف رضى ، گردآورنده ((نهج البلاغه ))، بعد از نقل این سفارشنامه چنین مى نویسد: انما ذکرنا هنا جملا منها، لیعلم بها اءنه - (ع ) - کان یقیم عماد الحق ، و یشرع اءمثلة العدل ، فى صغیر الاءمور و کبیرها، و دقیقها و جلیلها بخشهایى از این سفارشنامه را آوردیم تا از آنها دانسته شود که امام - علیه السلام - ستون حق را بر مى افراشت ، و دستورهایى نمونه براى اجراى عدالت ، در همه چیزها - کوچک و بزرگ ، و ریز و درشت - مقرر مى داشت . و ما مى گوییم : بخشى تابناک از این سفارشنامه و همانندهاى آن را در این کتاب آورده ایم ، تا بدین وسیله زمینه اى براى رسیدن ناکامان به حقوقشان فراهم کرده باشیم ؛ و این نکته را معلوم داریم که بر حکومت اسلامى واجب است که همه آنچه که ستون حق را افراشته مى دارد، و دستورهایى نمونه براى اجراى عدالت ، در همه چیزها - کوچک و بزرگ ، و ریز و درشت - مقرر مى کند، عملى سازد؛ و دانسته باشد که فروگذاشتن این روش مدیریت اسلامى ، که امام على بن ابیطالب (ع ) از مسئولان امور عملى کردن آنها را مى خواسته است ، موجب مى گردد تا حکومت اسلامى به سستى و ضعف ، یا نپرداختن به عمل دقیق بر طبق اسلام و موازین آشکار آن متهم شود.
و باید دانست که این امور سازنده و حیاتى را نمى توان به بهانه هایى مانند نامیدن به نام ((دستورهاى اخلاقى )) - چنانکه در جاهایى دیگر به آن اشاره کرده ایم - از نظر دور داشت و آنها را به دست فراموشى سپرد، بلکه وظیفه علماى دین است که این احادیث و تعالیم و امثال آنها را در میدان ((فقاهت اسلامى )) وارد کنند، و بر حکومت اسلامى واجب است در تحقق بخشیدن به آنها ثابت و استوار باشد؛ و گرنه کار در مراحل مختلف اجرا به چشم پوشى از اجراى عدالت و از دست رفتن حق و سستى حکومت خواهد انجامید. و در نتیجه پایگاههاى اسلامى در اجتماع متزلزل خواهد گشت ... و این هشدار مخصوص یک سرزمین اسلامى نیست ، بلکه متوجه همه سرزمینهاى قرآن و قبله است .
د - بى اطلاعى فنى از روشهاى بهره بردارى از اموال و نپرداختن به نوسازى صنعت (ضعف صنعتگرایى و فقدان تخصص )
قرآن :
١- و علمناه صنعة لبوس لکم ، لتحصنکم من باءسکم ...(٩٤٨)
به او (داود) صنعت زره سازى را براى شما آموختیم ، تا حفظ کند شما را در جنگ با یکدیگر...
بنگرید!
این آیه قرآنى به ما مى آموزد که پیامبر خدا - که رئیس کشور دینى است - صنعتگرى سازنده است . و فایده صنعت وى تنها به خود او باز نمى گردد، بلکه سود اجتماعى دارد و به مردمان دیگر نیز مى رسد، و زرهى که پیامبر صنعتگر مى سازد، براى امت او فایده اى بزرگ دارد و آنان را از شر دشمن در جنگ محافظت مى کند. پس جامعه زنده در حال رشد همواره نیازمند است به تقویت صنایع ، و تشویق صنعتگران ، و گشودن راههاى اکتشافات صنعتى ، و توجه کامل به استفاده از فنون جدید، و تاءکید بى گذشت بر ضرورت حضور تخصص در همه امور و کارها و کارشناسیها و اجراها.
٢- ... و لا تکونوا کالتى نقضت غزلها من بعد قوة اءنکاثا...(٩٤٩)
... مانند آن زن مباشید که تافته خویش را، پس از تافتنى استوار، از هم بگسست ...
حدیث :
١- النبى (ص ): یا ابن مسعود! اذا عملت عملا فاعمل بعلم و عقل ، و ایاک و اءن تعمل عملا بغیر تدبر (تدبیر - خ ل ) و علم ، فانه جل جلاله یقول : ((ولا تکونوا کالتى نقضت غزلها من بعد قوة اءنکاثا)).(٩٥٠)
پیامبر (ص ): اى ابن مسعود! هنگامى که به انجام دادن کارى مى پردازى ، با دانش و خرد به کار برخیز؛ و از آن بپرهیز که ناسنجیده و بدون اطلاع به کارى دست زنى ، که خداوند جلیل مى فرماید: ... و لاتکونوا کالتى نقضت غزلها من بعد قوة اءنکاثا
٢ - الامام على (ع ): قوام العیش حسن التقدیر، و ملاکه حسن التدبیر.(٩٥١)
امام على (ع ): مایه سامانیابى زندگى ، برنامه ریزى درست ، و ملاک آن (زندگى ساماندار)، تدبیر کارشناسانه است .
٣- الامام على (ع ): العاقل من اءحسن صنائعه ، و وضع سعیه فى مواضعه .(٩٥٢)
امام على (ع ): خردمند کسى است که ساخته هاى خود را نیکو بسازد، و کوشش خود را در جاهایى که لازم است به کار اندازد.
٤- الامام الصادق (ع ): ...جعل اءسباب اءرزاقهم فى ضروب الاءعمال ، و اءنواع الصناعات ، و ذلک اءدوم فى البقاء، و اءصح فى التدبیر.(٩٥٣ )
امام صادق (ع ): ...راه روزى مردمان را در کارهاى گوناگون و صنعتهاى متفاوت قرار داد. و این چگونگى (نظام زندگى را) دوامى بیشتر مى دهد، و موجب تدبیرى درستتر مى شود.
قرآن :
١- و لا تؤ توا السفهاء اءموالکم التى جعل الله لکم قیاما...(٩٥٤)
اموال خویش را - که خداوند مایه سامانیابى زندگى شما قرار داده است - به دست سفیهان مدهید...
حدیث :
١- النبى (ص ): من عمل على غیر علم کان ما یفسده اءکثر مما یصلح .(٩٥٥)
پیامبر (ص ): هر کس که بدون دانش (مهارت و تخصص ) به کارى دست زند، بیش از اینکه آن کار را درست انجام دهد، خراب مى کند.
٢- الامام على (ع ): اءیها الناس !... لاخیر فى دنیا لاتدبیر فیها.(٩٥٦)
امام على (ع ) اى مردم !... در دنیایى (زندگیى ، جامعه اى ، مدیریتى ) که تدبیرى در آن نباشد، خیرى نیست .
٣- الامام على (ع ): لا مال اءعود من العقل ... و لا عقل کالتدبیر.(٩٥٧)
امام على (ع ): هیچ مالى سودمندتر از عقل نیست ... و هیچ عقلى چون تدبیر(٩٥٨) نیست .
٤- الامام على (ع ): حسن التدبیر ینمى قلیل المال ، و سوء التدبیر یفنى کثیره .(٩٥٩)
امام على (ع ) برنامه ریزى درست (اقتصادى ) مال اندک را افزایش مى دهد، و برنامه ریزى نادرست مال فراوان را نابود مى کند.
٥ - الامام على (ع ) - فیما کتبه لعمال الصدقات و جباة الاءموال العامة : و لا تاءمنن علیها الا من تثق بدینه ، رافقا بمال المسلمین ، حتى یوصله الى ولیهم ، فیقسمه بینهم ؛ و لا توکل بها الا ناصحا شفیقا، و اءمینا حفیظا...(٩٦٠)
امام على (ع ) - در نامه اى به کارمندان جمع آورى زکات و تحصیلداران اموال عمومى : اموال مردم را به دست کسانى بسپارید که به دیندارى آنهااعتماد داشته باشید، و بدانید که اموال مسلمانان را با رفق (و سلامت ) مى آورند و به دست ولى ایشان مى رسانند، تا او میان همه تقسیم کند؛ و این اموال را به دست کسانى مسپارید مگر آنکه خیر خواه و مهربان و امین و مراقب باشند.
٦- الامام على (ع ): ...ولکنى آسى اءن یلى اءمر هذه الاءمة سفهاؤ ها و فجارها، فیتخذوا مال الله دولا، و عباده خولا، و الصالحین حربا، و الفاسقین حزبا.(٩٦١)
امام على (ع ): ...از این اندوهناکم که بیخردان و تبهکاران این امت امر آنان را به دست گیرند، و مال خدا را دست به دست گردانند، و بندگان او را برده خود (و نزدیکان خود) سازند، و با صالحان بستیزند، و از فاسدان براى خود جمعیت تشکیل دهند.
٧- الامام على (ع ): عشرة یفتنون اءنفسهم و غیرهم ... و مرید للصلاح و لیس بعالم .(٩٦٢)
امام على (ع ): ده کسند که خود و دیگران را دچار گرفتارى مى سازند... و اصلاح طلبى که عالم نیست (و از تعالیم دست اول دین ، و مصالح راستین مسلمین ، و طبیعت واقعى انسان ، و حقایق ثابت اجتماع ناآگاه است ).
٨ - الامام الباقر (ع ) - فى شرح قوله تعالى : ((و اتوا البیوت من اءبوابها))، قال : ایتوا الاءمور من وجهها.(٩٦٣)
امام باقر (ع ) - در تفسیر این آیه : و اءتوا البیوت من اءبوابها، از در هر خانه به آن در آیید (نه از دیوار یا بیراهه ، فرمود: یعنى به هر کارى از راه خود وارد شوید.
٩- الامام الصادق (ع ): ما اءبالى الى من ائتمنت : خائنا اءو مضیعا.(٩٦٤) امام صادق (ع ): تفاوتى نمى بینم میان اینکه کار را به دست خائن بسپارم تا ناوارد.
بنگرید!
حدیثى است شگفتى زاى و باز هم شگفتى زاى ، و تعلیمى است بیدار کننده و باز هم بیدار کننده ، و نقش آفرین در حرکتهاى سازندگى ، بویژه در کشورهاى در حال توسعه ...
امام معصوم (ع ) (عالم به علم اعطایى الاهى (علم صحیح )، داناى اسرار فعل و انفعالهاى تکوینى ، بینا به چگونگیهاى مثبت و منفى حرکات انسانى - فردى و اجتماعى -، کانون تجلى معارف خالص وحیانى ، مخزن رازهاى احکام ربانى (واجب ، حرام ، مستحب ، مکروه ...)، قائم بالذات در مدیریت قرآنى مجامع بشرى )، بصراحت و صراحت مى فرماید: ((غیر متخصص )) با ((خائن )) مساوى است ، و نتیجه کار هر دو یکى است (ضایع شدن کار و تباه گشتن هدف و پایمال سازى نقشه و برنامه و تلاش و هزینه )، و فرق نمى کند که کارى ، شغلى و ((پستى )) (فردى ، اجتماعى ، سیاسى ، قضایى ، اقتصادى ، تربیتى ، هنرى ، و دفاعى و...) را به غیر متخصص و کار ناشناس و فاقد مهارت بسپارید یا به خائن ، اگر چه غیر متخصص ، زاهد زمان باشد - تا چه رسد به این و آن - زهد مقوله اى است مقدس ، کاردانى نیز مقوله اى است مقدس و ضرورى .
این پندار نیز بسیار واهى است که کار را مى پذیریم و در اثناى آن فوت و فن را یاد مى گیریم . این بدان مى ماند که کسى خود را در دل دریا اندازد، و در کوهه هاى هراسناک و مرگبار امواج کوه پیکر بیفکند، به امید آنکه شنا آموزد؛ پس باید نیروى کاردان و متخصص تربیت کرد - و البته متعهد به ارزشهاى والا - اگر به تعالیمى که در این باره ها رسیده است - و تجربه ملموس نیز گواه آنهاست - گوش فرا ندهیم ، زیر آوار بس سنگین زیانهاى گوناگون این غفلت خرد مى شویم .
حدیث مذکور، در کتاب معتبر ((تحف العقول ))(٩٦٥) آمده است ، کتابى که شیخ اعظم انصارى ، در ((فقه )) بدان استناد کرده است . از حدیث بروشنى فهمیده مى شود که خود این عمل (یعنى سپردن کار به دست نامتخصص و دادن پستها و شغلهاى نیازمند به کارشناسى به ناواردان ) نیز خیانت است ، زیرا نصب نامتخصص مساوى با نصب خائن است ، و نصب خائن به هر کارى خیانت به آن کار است .
١٠- الامام الصادق (ع ): ...ان من فناء الاسلام و فناء المسلمین ، اءن تصیر الاءموال فى اءیدى من لایعرف فیها الحق ، و لایصنع فیها المعروف .(٩٦٦)
امام صادق (ع ): از جمله عوامل نابودى اسلام و نابودى مسلمانان ، آن است که اموال در اختیار کسانى قرار گیرد که حق را در آنها تشخیص نمى دهند، و با آنها به انجام دادن کار نیک نمى پردازند.
١١- الامام الرضا (ع ) - فیما رد به على بعض من غیر السنة : ...و استعمل السفهاء.(٩٦٧)
امام رضا (ع ): در معرفى کسانى که سنت پیغمبر (ص ) را تغییر داده بودند: ...و سفیهان را به کار برگماشتند.
از این احادیث چنین دستگیر ما مى شود که آن کس که متصدى کارى مى شود، اگر به آن کار علم و درباره آن تخصص لازم یا مهارت کافى نداشته باشد، به خود و به اجتماع هر دو زیان مى رساند، هر چند براى خود مؤ منى نیکو کار باشد. و اگر جامعه جامعه اى دینى باشد و نام دین بر آن گذاشته شده باشد به دین نیز زیان مى رساند. در این باره رجوع کنید به فصل دوم (٩٦٨)، از همین باب ، بند ((ب )) و ((بنگرید!)) در آنجا؛ نیز رجوع شود به ((نگاهى به سراسر فصل )) مربوط به آن .
و - بهره نبردن درست از منابع ثروت ، کانها، زمینها، آبها و کوتاهى کردن در ایجاد کار و اشتغال (٩٦٩)
قرآن :
... هو انشاءکم من الارض و استعمر کم فیها...(٩٧٠)
... خداوند شما را از زمین پدید آورد، و به آباد کردن آن برانگیخت ...
حدیث :
الامام على (ع ): ...امّا وجه العماره فقوله تعالى : ((هود (الذى ) انشاکم من الارض و استعمر کم فیها))، فاعلمنا سبحانه ، انه قد امرهم بالعماره لیکون ذلک سببا لمعایشهم ، بما یخرج من الارض من الحب و الثمرات ، و ما شاکل ذلک مما جعله اللّه معایش للخلق .(٩٧١)
امام على (ع ) دلیل (ضرورت ) آباد کردن زمین سخن خداى متعال است :
((هو (الذى ) انشاکم من الارض و استعمر کم فیها))، که بنابراین آیه به مردمان فرمان ساختن و آباد کردن زمین را داده است تا از محصولات زمین ، از دانه ها و میوه ها و نظایر اینها - که خداوند آنها را وسیله معیشت آفریدگان خود قرار داده است - زندگى مردمان تاءمین گردد.
الامام الصادق (ع ): ما یخلف الرجل بعده شیئا اشد علیه من المال الصامت .
قال (راوى الحدیث ): قلت له : کیف یصنع به ؟ قال : یجعله فى الحائط و البستان و الدار.(٩٧٢)
امام صادق (ع ): آدمى پس از خود چیزى برجاى نمى گذارد که براى او سخت تر از مال صامت (بیکار) باشد. (راوى حدیث ) مى گوید: پرسیدم ، یعنى چگونه مالى ؟ فرمود: ((مالى که درون دیوار و باغ و خانه پنهان مى کند (و به کسى نمى دهد به کارى نمى زند))).
الامام الصادق (ع ) - عن اءبیه : کان امیرالمؤ منین (ع ) یقول : من وجده ماء و ترابا ثم افتقر، فاءبعده الله (٩٧٣)
امام صادق (ع ) - به نقل از پدر خود، حضرت امام محمد باقر (ع ):
امیر المؤ منین (ع ) مى فرمود: ((هر کس آب و زمینى داشته باشد (و نکوشد و کشت نکند) و فقیر و نیازمند گردد، از رحمت خدا دور باد)).
این موضوع (اقتصاد آزاد) را، در فصل سى و سوّم ، از باب دوازدهم (نگاهى به سراسر فصل )(٩٧٤)، بررسى کرده ایم . و در آنجا توضیح داده ایم ، که تعالیم و احکام اسلامى ، اقتصاد آزاد را به سبب مفاسد و زیانهاى آن ، از جمله وابستگى اقتصادى و سیاسى که از آن نتیجه مى شود - مردود شمرده است ، پس به آنجا رجوع شود.
و اکنون را، که درباره ((خاستگاههاى سیاسى - اقتصادى فقر)) و دخالتى که حکومتها - به صورت مثبت یا منفى - مى توانند در آنها داشته باشند سخن مى گوییم ، اشاره مى کنیم که یکى از خاستگاههاى اینگونه فقر اقتصاد با بالا رفتن نرخها ملازمه دارد، و در نتیجه اموال در نزد مشتى از مردم انباشته مى شود، و به تکاثر و شادخوارى و انحصارطلبى آن گروه منجر مى گردد. و این چگونگى خود یکى از مهمترین عواملى است که زمینه تعادل و توازن اقتصادى را در اجتماع از میان مى برد. و مردمان را به دو دسته ((خوشگذرانان )) و ((ناکامان )) تقسیم مى کند.
و بر حکومتهاى اسلامى واجب است که کارى نکنند تا - به نص حدیث پیامبر بزگوار (ص ) - مردمان را به فقر و در نتیجه به کفر بکشانند(٩٧٥). پس باید با علتها و اسباب فقر مبارزه کنند، که از مهمترین آنها اقتصاد آزاد و مالکیتهاى نامحدود است . و این واقعیتى آشکار است .
و از اینجا متوجه امر مهم دیگرى مى شویم . و آن اینکه ((نظام تکاثرى اترافى )) که یکى از مهمترین خاستگاههاى اجتماعى و عمومى فقر است باید بر ((خاستگاههاى اجتماعى - سیاسى فقر)) نیز - چنانکه توضیح دادیم - افزوده شود.
قرآن :
١- و الله فضل بعضکم على بعض فى الرزق ، فما الذین فضلوا برادى رزقهم على ما ملکت اءیمانهم ، فهم فیه سواء، اءفبنعمة الله یجحدون ؟(٩٧٦)
خدا به برخى از شما بیش از برخى دیگر روزى بخشید، و این صاحبان نعمت بیشتر، افزونى نعمت خویش را به بردگان خود نمى بخشند، تا در آن با یکدیگر برابر شوند؛ آیا منکر آنند که نعمت از آن خدا است ؟
حدیث :
١- النبى (ص ) - فیما وصفه به الامام على : اءلیس کان رسول الله (ص ) یقسم بالسویة بین المسلمین .(٩٧٧)
پیامبر (ص ) - از اوصاف پیامبر اکرم (ص ) که امام على بن ابیطالب (ع ) بیان داشته است : آیا رسول خدا (ص )، (غنایم را) میان مسلمان ، به صورت مساوى تقسیم نمى کرد؟
٢- الامام على (ع ): ...لو کان المال لى لسویت بینهم ، فکیف و انما المال مال الله !.(٩٧٨)
امام على (ع ): ... اگر مال از آن من بود، آن را میان ایشان مساوى تقسیم مى کردم ، حال چگونه چنین نکنم با اینکه مال ، مال خدا است !؟
٣- الامام الصادق (ع ): قال اءمیرالمؤ منین (ع ) لعمر بن الخطاب : ثلاث ان حفظتهن و عملت بهن ، کفتک ما سواهن . و ان ترکتهن لم ینفعک شى ء سواهن . قال : و ما هن یا اءبا الحسن ؟ قال : اقامة الحدود على القریب و البعید، و الحکم بکتاب الله فى الرضا و السخط، و القسم بالعدل بین الاءحمر و الاءسود...(٩٧٩)
امام صادق (ع ): امیرالمؤ منین (ع ) به عمربن خطاب گفت : ((سه چیز است که اگر آنها را به خاطر بسپارى و عمل کنى ، از کارهاى دیگر تو را بى نیاز مى کند؛ و اگر آنها را فروگذارى ، چیزهاى دیگر براى تو سودى ندارد)). عمر گفت : ((اى ابوالحسن ! آن سه کدام است ؟)) گفت : ((اجراى حدود الاهى در حق خودى و بیگانه ، حکم کردن از روى کتاب خدا در حالت خشنودى و خشم ، و تقسیم کردن عادلانه میان سرخ و سیاه ...))
حدیث :
١- الامام على (ع ): اءیها الناس ! ان لى علیکم حقا، و لکم على حق ، فاءما حقکم على فالنصحیة لکم ، و توفیر فیئکم ...(٩٨٠)
امام على (ع ): اى مردم ! مرا بر شما حقى است ، و شما را بر من حقى ؛ حق شما بر من آن است که خیرخواه شما باشم ، و غنیمت (اموال متعلق به ) شما را افزایش دهم ...
٢- الامام على (ع ): ...و یجمع به (رئیس المجتمع ) الفى ء...(٩٨١)
امام على (ع ): به وسیله او (رئیس جامعه )، غنایم (و اموال عمومى ) جمع آورى مى گردد (تا به موارد و صاحبان آنها رسانده شود).
حدیث :
١- الامام على (ع ) - فیما کتبه الى بعض عماله ، و قد بعثه على الصدقة : ...ان لک فى هذه الصدقة نصیبا مفروضا، و حقا معلوما، و شرکاء اءهل مسکنة ، و ضعفاء ذوى فاقة ، و انا موفوک حقک ، فوفهم حقوقهم ؛ و الا فانک من اءکثر الناس خصوما یوم القیامة ، و بؤ سا لمن خصمه عند الله الفقراء، و المساکین ، و السائلون ، و المدفوعون ، و الغارم ، و ابن السبیل ...(٩٨٢)
امام على (ع ) - از نامه وى به یکى از ماءموران گردآورى زکات : ...تو را در این زکات سهمى است معین و قطعى ، و شریکانى دارى مسکین و ناتوان و نادار. ما حق تو را تمام مى پردازیم ، تو هم حقوق ایشان را تمام بده ؛ اگر چنین نکنى در روز بازپسین بیشترین دشمنان را خواهى داشت ؛ و واى بر حال کسى که مدعیان او در نزد خداى متعال ، فقیران و مسکینان و گدایان و رانده شدگان و وامداران و در راه ماندگان باشند...
حدیث :
١- الامام على (ع ): یؤ خذ به للضعیف من القوى ، حتى یستریح بر، و یستراح من فاجر.(٩٨٣)
امام على (ع ): به وسیله او (رئیس جامعه )، حق ناتوان از توانا گرفته مى شود، تا نیکوکار خیراندیش آرامش داشته باشد، و نابکار شر نرساند.
٢- الامام على (ع ): الذلیل عندى عزیز حتى آخذ الحق له ، و القوى عندى ضعیف حتى آخذ الحق منه ...(٩٨٤)
امام على (ع ): ...انسان ضعیف در نزد من نیرومند است ، بدانسان که حق او را (از توانگران و قدرتمندان ) خواهم گرفت ؛ و انسان قدرتمند در نزد من ضعیف است ، بدانسان که حق (محرومان و ضعیفان ) را از او خواهم ستاند...
حدیث :
١- الامام على (ع ) - فیما کتبه الى بعض عماله : ...خنته (اءى خنت اءمیر المؤ منین ) مع الخائنین ... و کاءنک انما کنت تکید هذه الاءمة عن دنیاهم ، و تنوى غرتهم عن فیئهم ، فلما اءمکنتک الشدة فى خیانة الاءمة اءسرعت الکرة و عاجلت الوثبة ، و اختطفت ما قدرت علیه من اءموالهم المصونة لاءراملهم و اءیتامهم ، اختطاف الذئب الاءزل دامیة المعزى الکسیرة ، فمحملته الى الحجاز رحیب الصدر بحمله ، غیر متاءثم من اءخذه ، کاءنک - لا اءبا لغیرک - حدرت الى اءهلک تراثک من اءبیک و اءمک ...(٩٨٥)
امام على (ع ): از نامه اى به یکى از کارگزاران خویش : ...تو نیز با خائنان دیگر همسو شدى و خیانت کردى ... گویا مى خواستى مسلمانان را به منظور سوء استفاده بفریبى ، و آنان را از اموال مسلم خودشان غافل سازى ! و چون در کار خیانت چیرگى جستى ، با شتاب جستى ، و خیانت به خیانت پیوستى ، و از اموال عمومى که از آن بیوه زنان و یتیمان بود، آنچه توانستى ربودى و بربستى - چنانکه گرگ تیزپا بز از پاافتاده را برباید - پس آن مال را با خیال آسوده به حجاز بردى ، و از خیانتى که کردى بیمى به خود راه ندادى ؛ گویا تو - دیگرى بى پدر باد - ارث پدرى خویش را به نزد خانواده ات آورده اى ...
٢- الامام على (ع ): دخلت بلاد کم باءشمالى هذه ، و رحلتى و راحلتى ها هى ، فان اءنا خرجت من بلادکم بغیر ما دخلت ، فاننى من الخائنین .(٩٨٦)
امام على (ع ): به سرزمین شما بااندک چیزى در آمدم ، و سفر و اسباب سفر من اینهاست ، پس اگر با بیش از آنچه با خود آورده بودم ، از این سرزمین بیرون روم بیقین من از خیانتکارانم .
حدیث :
١- الامام الصادق (ع ): ...فاذا صار الوالى والى عدل بهذه الجهة ، فالو لایة له و العمل معه و معونته فى ولایته و تقویته حلال محلل ، و حلال الکسب معهم . و ذلک اءن فى ولایة والى العدل و ولاته احیاء کل حق و کل عدل ، و اماته کل ظلم و جور و فساد... و... فى ولایة الوالى الجائر دوس الحق کله و احیاء الباطل کله ، و اظهار الظلم و الجور و الفساد...(٩٨٧)
امام صادق (ع ): ...پس اگر والى - در این جهت والیى عادل باشد، کارگزارى براى او و کار کردن با او و مددرسانى به حاکمیت او و تقویت او، همه ، حلال حلال است ، و کسب کردن در چنین حاکمیتى و در آمدهاى آن کسب حلال است . و از آن جهت چنین است که در حاکمیت والى عادل و کارگزاران او هرگونه حقى و عدالتى زنده مى شود، و هرگونه ظلم و جور و فسادى مى میرد... و... در حاکمیت والى ستمگر، هر حقى پایمال مى شود، و هر باطلى زنده مى گردد، و ظلم و جور و فساد همه جا را مى گیرد.
حدیث :
١- الامام على (ع ): ...ما ظننت اءنک تجیب الى طعام قوم عائلهم مجفو، و غنیهم مدعو...(٩٨٨ )
امام على (ع ): ...گمان نمى کردم که تو (اى فرماندار بصره !) ، دعوت کسانى را بپذیرى که ، مستمندشان رانده باشد، و توانگرشان خوانده ...
٢- الامام على (ع ): ...فاءنصفوا الناس من اءنفسکم ، و اصبروا لحوائجهم ، فانکم خزان الرعیة ، و وکلاء الاءمة ، و سفراء الائمة ، و لا تحشموا اءحدا عن حاجته ، و لا تحبسوه عن طلبته ...(٩٨٩)
امام على (ع ): - از نامه اى به کارگزاران حکومت اسلامى : ...داد مردم را از خود بستانید، و در بر آوردن نیازمندیهاى ایشان بردبار باشید، چه شما خزانه داران مردم و وکیلان امت و نمایندگان دولتید؛ سبب شرمنده شدن هیچ نیازمندى مشوید، و در خواست هیچکس را بى پاسخ مگذارید...
٣- الامام على (ع ) - من العهد الاءشترى : ثم الله ! الله ! فى الطبقة السفى ، من الذین لاحیلة لهم من المساکین ، و المحتاجین ، و اءهل البؤ سى و الزمنى ، فان فى هذه الطبقة قانعا و معترا، و احفظ لله ما استحفظک من حقه فیهم ، و اجعل لهم قسما من بیت مالک ، و قسما من غلات صوافى الاسلام فى کل بلد، فان للاءقصى منهم مثل الذى للاءدنى ، و کل قد استرعیت حقه ، فلایشغلنک عنهم بطر، فانک لاتعذر بتضییعک التافه لاحکامک الکثیر المهم ، فلاتشخص همک عنهم ، و لا تصعر خدک لهم ...(٩٩٠)
امام على (ع ) - از عهدنامه اشترى : خدا، خدا، درباره طبقه پایین اجتماع ، یعنى بینوایان و نیازمندان و تیره روزان و زمینگیر شدگانى که راه چاره اى ندارند، برخى از این قشرها دست طلب دراز مى کنند و برخى دیگر از این کار خوددارى مى ورزند، لیکن تو - براى خدا - حقى را که خداوند براى آنان مقرر داشته و تو را نگاهبان آن قرار داده است بخوبى پاس دار، و بخشى از بیت المال خود را همراه با بخشى از محصولات زمینهاى غنائم اسلامى ، در هر سرزمین ، به ایشان اختصاص ده ، و بدان که دور و نزدیک آنان در این بهرمندى با یکدیگر برابرند، پس حق همه را مراعات کن ، و مبادا نعمت زدگى ، تو را از این کار باز دارد، و بدانکه پرداختن به انجام دادن وظایف بزرگ نمى تواند عذرى براى نرسیدن به کارهاى کوچک باشد، پس آنان را از دور مدار و روى به ایشان ترش مکن ...
٤- الامام على (ع ) - من العهد المذکور: ...تفقد اءمور من لایصل الیک منهم ، ممن تقتحمه العیون و تحقره الرجال ، ففرغ لاءولئک ثقتک من اءهل الخشیة و التواضع ، فلیرفع الیک اءمورهم ، ثم اءعمل فیهم بالاعذار الى الله یوم تلقاه ، فان هؤ لاء من بین الرعیة اءحوج الى الانصاف من غیرهم ؛ و کل فاءعذر الى الله فى تاءدیة حقه الیه ...(٩٩١)
امام على (ع ) - از عهدنامه : ...به کارهاى آن دسته از ایشان (محرومان و مستضعفان ) که به تو دسترس ندارند و (معمولا) از نظر مردمان دور مى مانند و تحقیر مى شوند، خوب رسیدگى کن ؛ و کسانى مطمئن را براى سامان دادن امور ایشان برگزین که از خدا بترسد و فروتن باشد. و آنان را ماءمور کن تا تو را از احوال ایشان آگاه سازند. و چنان با ایشان رفتار کن ، که عذرى براى روبه رو شدن با خدا در فرداى قیامت داشته باشى ! و بدانکه اینان در میان افراد جامعه از همه بیشتر نیازمند انصافند؛ و با همه چنان کن که پرداختن حقشان ، در پیشگاه خدا، عذرخواه تو باشد.
اى خواننده گرامى ! در این دو سخن که براى هدفى سترگ بیان شده اند، نیک بیندیش :
(١) - ((چنان با ایشان رفتار کن که عذرى براى روبه رو شدن با خدا - در فرداى قیامت - داشته باشى )).
(٢) - ((با همه چنان کن که پرداخت حقشان ، در پیشگاه خدا، عذر خواه تو باشد)).
و اینها سخنانى است که امام على بن ابیطالب (ع )، به مالک اشتر نخعى مى گوید، تا بدانگونه با مردم مصر عمل کند، در صورتى که مالک اشتر - با همه عظمت مقام - معصوم نیست ، بلکه یکى از مسئولان برجسته حکومت اسلامى است ، پس ملاک حاکمیت اسلامى اینگونه ارزشها و عملکردهاست ، که در ((عهدنامه )) و همانندهاى آن آمده است ، نه اینکه تحقق بخشى به آنها تنها وظیفه امام معصوم (ع ) است . بنابراین ، این ارزشها را ((مقیاس )) گیر، و همه چیز را با آنها بسنج ، و به آنها معتقد باش و وفادار مان ، تا گوهر ((ایمان )) را که سرمایه ابدى انسان است پاس داشته باشى . و بدانکه هر کس و هر مقام و هر گروه ، در گرو اعمال خویش است . و ارزشهاى دین خدا جاودانى است . و ما باید خود را به آنها و تحقق بخشى به آنها نزدیک کنیم ، تا ((نام دین )) را هماره تابناک و الهام آفرین نگاه داریم ، و خداى ناخواسته ، باعث ، افت تعالیم آسمانى و ارزشهاى متعالى بیمانند؛ از نظر ناآگاهان نشویم ، و به دست ، آگاهان مغرض دستاویز ندهیم ...
قرآن :
١- ... و ما اءنا بطارد الذین آمنوا، انهم ملاقوا ربهم ، و لکنى اءراکم قوما تجهلون # و یا قوم من ینصرنى من الله ان طردتهم ، اءفلا تذکرون ؟(٩٩٢) ... من کسى نیستم که مؤ منان را طرد کنم ، چه ایشان به ملاقات خداى خود خواهند رفت ؛ لیکن من شما را (اى گروه توانگران و اشراف )، مردمى نادان مى بینم # اى قوم ! اگر ایشان را طرد کنم ، چه کس مرا از عذاب خدا رهایى خواهد بخشید، چرا هیچ چیز را به یاد خود نمى آورید؟
٢- ... ولا اءقول للذین تزدرى اءعینکم لن یؤ تیهم الله خیرا، الله اءعلم بما فى اءنفسهم ، انى اذا لمن الظالمین (٩٩٣)
... به کسانى که در نزد شما خوار و بى مقدارند، نخواهم گفت که خدا خیرى به ایشان نخواهد داد؛ خدا به آنچه در دل ایشان مى گذرد داناتر است ؛ و اگر چنان کنم (و مردم مستضعف را از صحنه دور سازم )، از ستمکاران خواهم بود.
٣- و نرید اءن نمن على الذین استضعفوا فى الاءرض و نجعلهم اءئمة و نجعلهم الوارثین (٩٩٤)
مى خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم ، و آنان را حاکمان جهان قرار دهیم .
هدف مورد نظر، در برنامه هاى اجتماعى اسلام - بنابر نص صریح قرآن - آن است که مستضعفان به پایگاه فرمانروایى و حاکمیت رسند و داراى همه چیز شوند، و بر همه اجتماعات سرورى داشته باشند، مسئله این است . پس چگونه ممکن است در جامعه هاى اسلامى ، هیچ راهى براى رسیدن مستضعفان به مسئولیتى ، یا طرف مشورت قرار گرفتنى ، سیاسى و اقتصادى ، یا دخالت در احزاب اجتماعى و سیاسى و مجالس قانونگذارى ، فراهم و هموار نشده باشد؟ چگونه ؟!
حدیث :
١- النبى (ص ) -... ان المؤ لفة قلوبهم جاؤ وا الى رسول الله (ص )... فقالوا: یا رسول الله ! ان جلست فى صدر المجلس و نحیت عنا هولاء و روائح صنانهم - و کانت علیهم جباب الصوف - جلسنا نحن الیک و اءخذنا عنک ؛ فما یمنعنا من الدخول علیک الا هؤ لاء. فلما نزلت الآیة ، قام النبى (ص ) یلتمسهم ، فاءصابهم فى مؤ خر المسجد یذکرون الله ، فقال : ((الحمدلله الذى لم یمتنى حتى اءمرنى اءن اءصبر نفسى مع رجال من اءمتى ، معکم المحیا و معکم الممات ))(٩٩٥)
پیامبر (ص ) -... مؤ لفة القلوب (٩٩٦) نزد رسول خدا (ص ) آمدند و گفتند: یا رسول الله ! اگر در بالاى مجلس بنشینى ، و این مردم فرودست و بوى بد جبه هاى آنان را (که از پشم فراهم آمده بود) از ما دور کنى ، ما نیز در نزد تو خواهیم نشست و از تو چیز خواهیم آموخت ؛ بدانکه تنها اینان مانع از آمدن ما به نزد تواند. پس چون آیه نازل شد(٩٩٧) پیامبر (ص ) به پا خاست و به جستجوى ایشان (مستضعفان ) پرداخت ، و آنان را در ته مسجد یافت که به ذکر خدا اشتغال داشتند، آنگاه فرمود: ((سپاس خداى را که مرا از دنیا نبرد پیش از آنکه به من فرمان داده باشد که خودم را براى همنشینى با مردانى از امتم آماده کنم ، زندگى من با شماست و مرگ من در کنار شماست )).
بنگرید!
باید به خاطر داشته باشیم که آمیختن با ناکامان و جوشیدن با ایشان (همزیستى با ایشان ) نباید تنها منحصر به سخن و شعار باشد، یا به صورت آمد و شد ساده و گاه به گاه در آید - و کاش همین نیز مى بود - بلکه واجب است امرى آشکار باشد و در همه شئون و امور مختلف زندگى تحقق یابد: در برنامه ریزى اقتصادى ، در قانونگذارى ، در نامزدى براى تصدى مقامات و شرکت در راءى دادن ، در دستگاه قضایى ، در توزیع و مصرف و امور مربوط به مسکن و آموزش و پرورش و بهداشت .
ما در فصل سى و نهم ، از همین باب (٩٩٨)، بتفصیل درباره این حدیث شریف نبوى و روش درخشان ، در بازگرداندن حیثیت محرومان و رفع محرومیت از آنان ، سخن خواهیم گفت ؛ به آنجا مراجعه شود.
٢- الامام على (ع ) - فیما کتبه الى فثم بن العباس ، و هو عامله على مکة : ...لا یکن لک الى الناس سفیر الا لسانک ، و لا حاجب الا وجهک ، و لا تحجبن ذا حاجة عن لقائک ...(٩٩٩ )
امام على (ع ) - از نامه اى به قثم بن عباس ، والى آن حضرت بر مکه مکرمه : ...مبادا که جز زبانت سخنگویى براى مردم داشته باشى ، و جز چهره ات دربانى ؛ و نکند که نیازمندى را از آمدن نزد خود محروم سازى .
٣- الامام على (ع ) - من العهد الاءشترى : ...تعهد اءهل الیتم و ذوى الرقة فى السن ، ممن لا حیلة له ، و لا ینصب للمساءلة نفسه ...(١٠٠٠ )
امام على (ع ) - از عهدنامه اشترى : ...یتیمان را در عهده خودگیر، و با سالخوردگانى که بیچاره اند و به سؤ ال نمى پردازند نیز چنین کن ...
٤- الامام على (ع ) - فیما کتبه الى بعض عماله : ...اخفض للرعیة جناحک ، وابسط لهم وجهک ، و اءلن لهم جانبک ، و آس بینهم فى اللحظة و النظرة ، و الاشارة و التحیة ، و حتى لایطمع العظماء فى حیفک ، و لا ییاءس الضعفاء من عدلک .(١٠٠١)
امام على (ع ) - در نامه اى به یکى از کارگزاران حکومت اسلامى : ... در برابر مردم فروتن باش ، و آنان را با گشاده رویى و نرمخویى بپذیر، و با همگان (حتى ) در نگریستن و نظر انداختن و اشاره نمودن و سلام و علیک کردن ، یکسان رفتار کن ، تا بزرگان قوم به طمع ستم کردن بر ضعیفان نیفتند، و ضعیفان از دادگرى تو نومید نشوند.
درباره اهمیت بسیار حیاتى ((عدالت قضایى )) از نظر اسلام ، و ضرورت طرد قاطع هرگونه عدم صلاحیت یا ضعف ، در اشخاص و دستگاههاى قضایى ، و نقش بسیار بنیادین صحت و صلابت و امانت و تقوى و قاطعیت دستگاههاى یاد شده ، در ایجاد عدالت و رفع فقر و مسکنت و بیچارگى و محرومیتهاى گوناگون از قشرهاى جامعه ، رجوع کنید به فصلهاى مناسب ، از بابهاى پنجم و ششم و هشتم و نهم و دهم ، در جلد دوم .
نگاهى به سراسر فصل
احادیث و تعالیم اسلامى تنها به تعریف و شناساندن خاستگاههاى فردى و اجتماعى فقر بسنده نمى کنند، بلکه چندان در این زمینه حیاتى پیش مى روند تا همه علتها و سببهایى را روشن کنند، که در شناختن نمود فقر و علل آن ، و راه از میان بردن قطعى آن ، از اهمیتى خاص برخوردارند. شمارى از اینگونه علتها و سببها برخاسته از سیاست اقتصادى است .
ما در این فصل پانزده خاستگاه ، از خاستگاههاى فقر را - بر شالوده آیات روشن و احادیث صریح - یادآور شدیم ، خاستگاههایى که جنبه دولتى دارند،(١٠٠٢) و زمینه را براى فقر هموار مى سازند. علیت امور یادشده براى فقر روشن است ، از اینرو درباره آنها سخنى نمى افزاییم ، جز شش تاى از آنها:
--------------------------------------
پاورقى ها:
٩٤٦- ((نهج البلاغه )) /٨٧٩ - ٨٨١؛ ((عبده )) ٣/٢٧ - ٢٩.
٩٤٧- چون حیوان نیز در اموال زکاتى هست .
٩٤٨- ((سوره انبیا)) (٢١): ٨٠.
٩٤٩- ((سوره نحل )) (١٦): ٩٢.
٩٥٠- ((مکارم الاخلاق )) /٥٣٨.
٩٥١- ((غررالحکم )) /٢٣٦.
٩٥٢- ((غررالحکم )) /٤٢
٩٥٣- ((احتجاج )) ٢/٨٤.
٩٥٤- ((سوره نسا)) (٤): ٥.
٩٥٥- ((تحف العقول )) /٣٩.
٩٥٦- ((بحار)) ٧٠/٣٠٧، از کتاب ((المحاسن )).
٩٥٧- ((نهج البلاغه )) /١١٣٩؛ ((عبده )) ٣/١٧٧.
٩٥٨- تدبیر: ترتیب ، نظم ، سنجیده کارى ، کاردانى ، همه جوانب امرى را با دقت سنجیدن و برنامه ریختن ، سپس آغاز کردن .
٩٥٩- ((غررالحکم )) /١٦٧.
٩٦٠- ((نهج البلاغه )) /٨٨٠ - ٨٨١؛ ((عبده )) ٣/٢٨.
٩٦١- ((نهج البلاغه )) /١٠٥٠؛ ((عبده )) ٣/١٣١ - ١٣٢.
٩٦٢- ((خصال )) ٢/٤٣٧.
٩٦٣- ((تفسیر عیاشى )) ١/٨٦.
٩٦٤- ((تحف العقول )) /٢٧٠.
٩٦٥- تاءلیف محدث اقدم و فاضل و موثق ، ابو محمد حسن حرانى حلبى ، معروف به ((ابن شعبه حرانى ))، معاصر شیخ صدوق (م :٣٨١ ق )، و از استادان شیخ مفید (م : ٤١٣ ق ). بزرگان شیعه از این کتاب تجلیل بسیار کرده اند، و آن را بیمانند شمرده اند، و مورد همه گونه اعتماد دانسته اند (الذریعه ٣/٤٠٠، و مقدمه چاپ بیروت ). در کتاب ((الحیاة ))، از این کتاب شریف و بسیار گرانقدر فراوان نقل شده است ، از چاپ بیروت ، ((مؤ سسه الاءعلمى للمطبوعات )) (١٣٤٩ ق ). چاپ منقحى نیز از آن بوسیله استاد على اکبر غفارى انتشار یافته است . ٩٦٦- ((وافى )) ٢ (م ٦) / ٦٢؛ ((وسائل )) ١١ / ٥٢١.
٩٦٧- ((عیون اءخبارالرضا - (ع ) - ٢ / ١٢٦.
٩٦٨- ١ و ٢. (جلد سوّم )
٩٦٩- در ارتباط با آنچه در این بند مطرح مى شود، مسائل و مطالب مهمى در فصلهاى مختلف باب ٧، و باب ٩، و باب ١٠ نیز آمده است ، حتما ملاحظه شود (جلد دوّم ).
٩٧٠- ((سوره هود)) (١١): ٦١
٩٧١- ((وسائل )) ١٣/١٩٥
٩٧٢- ((وسائل )) ١٢/٤٤؛ ((کافى )) ٥/٩١، با اندکى اختلاف
٩٧٣- ((وسائل )) ١/٢٤
٩٧٤- (جلد ششم ).
٩٧٥- روزنامه : ((اصول کافى )) ١/٤٠٦ فصل ٣٢ از این باب (در همین جلد).
٩٧٦- ((سوره نحل )) (١٦): ٧١؛ ((مجمع البیان )) ٦/٣٧٣.
٩٧٧- ((مناقب )) ٢/١١١.
٩٧٨- ((نهج البلاغه )) /٣٦٠؛ ((عبده )) ٢/١٠.
٩٧٩- ((وسائل )) ١٨/١٥٦.
٩٨٠- ((نهج البلاغه )) /١١٤؛ ((عبده )) ١/٨٠.
٩٨١- ((نهج البلاغه )) /١٢٥؛ ((عبده )) ١/٨٧.
٩٨٢- ((نهج البلاغه )) /٨٨٤؛ ((عبده )) ٣/٣٠.
٩٨٣- ((نهج البلاغه )) /١٢٥؛ ((عبده )) ١/٨٧.
٩٨٤- ((نهج البلاغه )) /١٢١؛ ((عبده )) ١/٨٥.
٩٨٥- ((نهج البلاغه )) ٩٥٦؛ ((عبده )) ٣/٧٣ - ٧٤.
٩٨٦- ((مناقب )) ٢ / ٩٨.
٩٨٧- ((تحف العقول )) / ٢٤٤ - ٢٤٥.
٩٨٨- ((نهج البلاغه )) /٩٦٦، ((عبده )) ٣/٧٨.
٩٨٩- ((نهج البلاغه )) /٩٨٤؛ ((عبده )) ٣/٩٠.
٩٩٠- ((نهج البلاغه )) ١٠١٩؛ ((عبده )) ٣/١١١ - ١١٢.
٩٩١- ((نهج البلاغه )) ١٠١٩؛ ((عبده )) ٣/١١٢.
٩٩٢- ((سوره هود)) (١١): ٢٩ - ٣٠.
٩٩٣- ((سوره هود)) (١١): ٣١.
٩٩٤- ((سوره قصص )) (٢٨): ٥.
٩٩٥- ((بحار)) ٧٢/٢.
٩٩٦- مؤ لفة القلوب ، یعنى کسانى که پیامبر اکرم (ص ) دوست داشت آنان به خدا ایمان آورند و دین اسلام را بپذیرند، از اینرو به تاءلیف قلوب آنان (دلجویى از آنان ) مى پرداخت .
٩٩٧- یعنى : آیه ٢٨، از ((سوره کهف )) (١٨): ((و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة و العشى ...)) خویشتن را براى زندگى کردن و همنشینى با کسانى (مستضعفانى ) که بامداد و شامگاه ، پروردگار خویش را مى خوانند، آماده ساز (و با آنان همنشین شو).
٩٩٨- (در همین جلد).
٩٩٩- ((نهج البلاغه )) /١٠٦٣؛ ((عبده )) ٣/١٤٠.
١٠٠٠- ((نهج البلاغه )) ١٠١٩؛ ((عبده )) ٣/١١٢.
١٠٠١- ((نهج البلاغه )) /٩٧٦؛ ((عبده )) ٣/٨٥.
١٠٠٢- چنانکه در دو فصل پیش (فصل ٣٣ و ٣٤)، خاستگاههاى شخصى و فردى ، و خاستگاههاى اجتماعى و عمومى فقر را - بر شالوده آیات روشن و احادیث صریح - یادآور شدیم .
اختصاص یافتن اموال عمومى به طبقه اى خاص
١- اختصاص یافتن اموال عمومى به طبقه اى خاص :
(١٠٠٣) شاید تاکنون بر خواننده گرامى کتاب ، این مطلب آشکار شده باشد که یکى از سببهاى فقر و خاستگاههاى اساسى آن ، غصب کردن اموال و روزیهاى عموم و در آوردن آن از دست ایشان و تحویل دادن به انحصار طلبان و مستبدان اقتصادى است - اگر چه از راههایى نامرئى - و پیداست که محرومان و کسانى که اموال ایشان به غصب از چنگشان خارج شده است ، به تنهایى نمى توانند از این کار جلوگیرى کنند، زیرا قدرت آن را ندارند، چون قدرت در دست صاحبان قدرت و توان است - چنانکه امام صادق (ع ) بدان اشاره فرموده است (١٠٠٤) - پس بر دستگاه حاکم است که به هوادارى از مستضعفان اقتصادى برخیزد، تا حقوق از دست رفته ایشان را از دیگران بگیرد، و بطور مطمئن به دست خود ایشان برساند، و به طاغوتهاى اقتصادى براى بهره کشى از توده مردم امکان عمل ندهد، و با آهنى که خداوند متعال همراه با کتاب و میزان براى برپاداشتن قسط و عدل در میان مردم ، نازل کرده است به کار بپردازد.
نیز در این خصوص به فصل آینده و ((نگاهى به سراسر فصل )) آن رجوع کنید.
٢- ضعفهاى اجرایى :
دین اسلام درباره هشدار دادن به حکومتها در مورد فقر و آثار منفى آن ، و افتادن مردمان به چنگ آن ، اهتمامى تمام ورزیده است . پیش از این اشاره کردیم که پیامبر بزرگوار (ص )، در آن هنگام که نزدیک به وفاتش بود، مردمان را به اجتماع در مسجد فراخواند، و مهاجران و انصار را فرمان داد تا با سلاح (١٠٠٥) در مسجد حاضر شوند.(١٠٠٦) سپس بر منبر بالا رفت و مردمان را از نزدیکى مرگ خویش آگاه کرد، آنگاه به ایراد وصیتى مهم و تاریخى پرداخت ، که هر چه شب و روز بر آن بگذرد باز تازه و آموزنده است ؛ در آن وصیت از جمله فرمود: ((اءذکر الله الوالى من بعدى على اءمتى ، اءلا یرحم على جماعة المسلمین ... و لم یفقر هم فیکفرهم (١٠٠٧)... خدا را به یاد والیان (حاکمان اسلامى ) پس از خود مى آورم که با جماعت مسلمانان مهربانى کنند... و چنان نکنند که آنان را گرفتار فقر سازند، و از این راه کافرشان کنند...)). پس مشاهده مى کنیم که پیامبر اسوه (ص )، فقیر کردن مردم - یعنى سبب فقیر شدن آنان یا در حال فقر ماندن - را به منزله کافر کردن و راندن ایشان به طرف کفر و الحاد و بى دینى شمرده است . و چنان مى دیده است که امر (در فقیر یا غنى کردن مردمان ، و زمینه سازى براى بى نیاز کردن آنان )، به دست والى و حاکم و سیاست اقتصادى او است . و این نظر مهمى است که بر اهمیت قطعى برنامه ریزى اقتصادى در جامعه اسلامى تاءکید مى کند؛ بنابراین ، حکومتهاى اسلامى - در هر جاى جهان - نمى توانند این مسئولیت بزرگ را از گردن خود بردارند، و نظام فرمانروا و سیاست کلى حاکم بر اجتماع را مسئول اصلى نشمارند، زیرا حاکمیتها در جهان اسلام هم مى توانند با برنامه هاى سیاسى و اقتصادى خود، و آزادگذارى سودپرستان و مالداران کلان ، سبب پیدا شدن اقتصادى تکاثرى و اترافى شوند، که از متکاثران و مترفان حمایت کند و زمینه را براى بهره کشى ایشان و دست یافتن به اموال ، و احتکار، و ایجاد تورم ، و داشتن و انباشتن مالهاى کلان هموار سازد، و هم مى توانند سیاست عادلانه و نظام اقتصادى سالمى فراهم آورند که در آن از افراط و تفریط در پهنه زندگى توده ها جلوگیرى به عمل آید، و فقر و آثار آن از میان برود. و توانایى مدیریت مالى جامعه یا ضعف آن نیز، نقشى اساسى در ایجاد فقر، یا استقرار توازن در میان مردم ایفا مى کنند. در فصلهاى آخر باب دوازدهم (١٠٠٨)، درباره این موضوع مهم و تاءثیر آن در زندگى مسلمانان در این روزگار سخنانى خواهد آمد؛ به آنجا رجوع کنید.(١٠٠٩)
٣- سپردن امور به دست کم خردان و غیر متخصصان :
از مسائل آشکار و موضوعهاى حتمى در نزد اقتصاددانان - بویژه در زمان معاصر - یکى این است که برنامه اقتصادى و عملى کردن آن بصورتى درست و ثمربخش ، مبتنى بر علم و تخصص و مهارت است ، پس لازم است که برنامه ریزى و رهبرى فعالیت ، در هر شاخه اى از شاخه هاى اقتصاد و رشد مالى ، در دست متخصصانى باشد داراى تجربه کافى و مهارت لازم ، وگرنه چیزى جز خسارت و زیان از آن به دست نمى آید. و این امر در مورد انواع کشاورزى و صنعت و کار و تولید و واردات و توزیع و نظایر اینها باید بطور کامل و دقیق و بدون تسامح مراعات شود، پس (مثلا) در بخش کشاورزى در این موارد به تخصص و کارشناسى نیازمندیم :
(١)- آب و شناسایى منابع زیرزمینى و کیفیت استخراج آنها، و نیز منابع سطحى زمینى ، و چگونگى آبیارى و جلوگیرى از هدر رفتن آب ، و سدسازى براى ذخیره کردن ریزشهاى ناگهانى و سیلها و رودهاى هرز رو.
(٢)- آماده کردن زمینها براى کشت و جلوگیرى از خرابى آنها.
(٣)- کشت و گونه هاى مختلف آن ، و چگونگى بهره مند شدن از آلات کشاورزى نوین براى بالابردن کیفیت و کمیت فرآورده هاى کشاورزى ، نیز شناسایى آنچه از محصول زمین براى خوراک و پوشاک و دیگر نیازمندیهاى مردم ضرورى است و آنچه ضرورى نیست ، و تمیز دادن میان اینها. همچنین توجّه به آنچه به دامها و چارپایان و بهره مندى سالم از آنها مربوط مى شود.
(٤)- رسیدگى به آن بخش از محصولات کشاورزى ، که براى کارخانه ضرورت دارد.
(٥)- ساختن راه به منظور رساندن فرآورده هاى کشاورزى به بازارها فروش و نمایشگاهها.
در بخش صنعتى نیز - از جمله - در این موارد نیاز به تخصص و کارشناسى داریم :
(١)- معادن و کانیها و مواد خام .
(٢)- روشهاى فنى (تکنیکهاى ) پیشرفته صنعتى .
(٣)- راههاى تکامل کمى و کیفى فرآورده هاى صنعتى .
(٤)- تشخیص ضرورى و غیر ضرورى در تولید، تا از این راه آنچه اترافى و اسرافى است و به سلامت اقتصاد اجتماعى آسیب مى رساند، تولید نشود.
(٥)- استفاده از صنایع سنگین و تکمیل آنها.
و هزاران مسئله دیگر که شناسایى آنها نیازمند شناخت تخصصى است ؛ حتّى در زمینه مسائل و موضوعات اقتصادى ، به شناخت شمارى از مسائل انسانى و درک افکار و روحیات گروههاى مختلف مردم نیز نیازمندیم ؛ همچنین شناخت اینکه چه مقیاسهایى بر روابط اجتماعى و محیطى و خانوادگى حکومت مى کند، و شناخت چگونگى مصرف و ترازهاى متفاوت آن در آبادیها و شهرها و محیطهاى مختلف .
خلاصه آنکه جهان امروز جهان تخصص است ، و هیچ عمل نتیجه بخش درستى بدون آن صورت پذیر نیست ؛ و تخصص مقدمه اى ضرورى است براى هر پیشرفت و تکامل اقتصادى و اجتماعى و سیاسى و فرهنگى و دفاعى ، و هر اصلاح یا تغییر.
٤- قصور و تقصیر در گرفتن حقوق مستضعفان و بازگرداندن به ایشان :
امیرالمؤ منین (ع ) در عهدنامه اشترى مى فرماید: ... ولیکن اءحب الاءمور الیک اءوسطها فى الحق ، و اءعمها فى العدل ، و اءجمعها لرضا الرعیة ، فان سخط العامة یجحف برضا الخاصة ، و ان سخط الخاصة یغتفر مع رضا العامة (١٠١٠) باید از کارها آن را بیشتر دوست بدارى که در رعایت حقوق در حد میانه باشد، و در دادگرى فراگیرتر باشد، و از همه بیشتر خرسندى عموم مردم را فراهم آورد، زیرا ناخشنودى توده مردم ، خشنودى خواص (و شمارى معدود) را بى اثر مى کند، و ناخشنودى خواص ، به هنگام خشنودى توده هاى مردم قابل گذشت است . پس بر حاکم اسلامى واجب است که حقوق توده مردم را از چنگ مشتى متکاثر و توانگر بیرون آورد، و در این کار خواستار رضاى اینان نباشد، چه رضاى این دسته جز به پایمال کردن حقوق توده مردم حاصل نمى شود. و این چیزى است که دین حنیف خدا به آن رضا نمى دهد. از اینجاست که سهل انگارى در صیانت حقوق ناکامان و فروگذاشتن حمایت از ایشان ، از سببهاى پیدایش فقر و بى چیزى در اجتماع است ، و روز به روز به مردمان آسیب مى رساند. و براى از بین بردن آن ، جز ایستادن عملى و قاطع در کنار توده هاى مستضعفان و گرفتن و رساندن به دست آنان امکانپذیر گردد، پس با پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمدیده نباید موافق بود، و نباید به ثروتمندان اجازه داد که اموال میان ایشان - دست به دست - در گردش باشد؛ خداوند متعال فرموده است : و لاتر کنوا الى الذین ظلموا فتمسکم النار...(١٠١١) به ستمگران پشت گرم مشوید، که آتش شما را خواهد سوزاند....
٥ - خیانت کارگزاران و ماءموران امور مالى :
هر جا که همه والیان یا گروهى از ایشان نسبت به اموال و حیثیات مردم امین نباشند، بزرگترین گرفتارى پیش مى آید، چه ایشان با همانندان خود از خائنان و بى بند و باران در بخشهاى دیگر اجتماع انس و الفت دارند. و نخستین گروهى که به حاکمان و والیان نزدیک مى شوند، یا والیان غیر امین با ایشان زدوبند مى کنند، همین طاغوتان فزونخواهى و غوطه وران در ناز و نعمتند. هر یک از این دو گروه نیازمند به دیگرى است ، تا چنان شود که هر دو به آنچه مى خواهند دست پیدا کنند - و این امرى واضح و آشکار است .
و در این هنگام ، سوسمار خوراک چاشت کفتار مى شود، و سازش پیچیده بزرگ که اهل آن پیوسته آن را در زیر پوشش مشروع بودن مى پوشانند، اتفاق مى افتد. و نخستین پهنه اى که آثار این تبانى شوم در آن آشکار مى شود، پهنه اقتصادى است . و در این اوضاع است که اینجا و آنجا با کسانى روبه رو مى شویم که براى اقتصاد آزاد و از بین بردن هرگونه نظارت ، سینه چاک مى کنند، تا از این راه دارندگان پولهاى فراوان بتوانند آزادانه به تولید کردن و آوردن کالاها از خارج - به هر مقدار و به هر شکل که بخواهند - بپردازند، و اجناس تولیدى و وارداتى را - به هر نرخ که خود خواسته باشند - بر مردم و بازار تحمیل کنند؛ و در این هنگام است که زندگى مردمان فاجعه بار مى شود و فاجعه بار.
بنابراین ، هر حکومت اسلامى متعهد به عمل به قرآن کریم ، وظیفه دارد جلو این وضع را - که به گفته امیرالمؤ منین (ع ): ((مایه زیان عمومى و ننگ حاکمیت است ))(١٠١٢) - بسختى بگیرد؛ در غیر این صورت ، هدفهاى بنیادین این دین که گسترش عدالت در میان مردمان است پایمال خواهد شد، و فریاد زندگى ساز قرآن : ((ان اللّه یاءمر بالعدل و الاحسان (١٠١٣))) خداوند به اجراى عدل و احسان امر مى کند، محو خواهد گشت ؛ همچنین رضایت طرفین در داد و ستدها - که اصلى فقهى و شرط صحت داد و ستد است - نادیده گرفته خواهد شد.
هر کس بخواهد براى تشخیص امانتدارى یا خیانتکارى حاکمان - در هر جاى جهان - مقیاسى در دست داشته باشد، باید این سخن امام على بن ابیطالب (ع ) را ملاک قرار دهد: دخلت بلادکم باءشمالى هذه ، و رحلتى و راحلتى هاهى ، فان اءنا خرجت من بلادکم بغیر ما دخلت ، فاننى من الخائنین (١٠١٤) من با این جامه هاى اندک خویش و این بار و بنه و مرکب که مى بینید، به سرزمین شما پا نهادم ، هرگاه بیشتر از آنچه به هنگام آمدن داشته ام با خود ببرم ، بیقین من از خائنانم )).
٦- شرکت ندادن مستضعفان در قضایاى سرنوشت ساز، و در احزاب سیاسى و مجالس محلى و شورایى :
در این بحثهاى پر دامنه ، که در این فصلهاى مربوط به ((فقر)) به آنها پرداختیم ، و منظور مبارزه با فقر، و انگیختن نبردى اسلامى بر ضد آن است ، به راءس هرم رسیدیم . در ((نگاهى به سراسر فصل )) سى ام - که فصل نخستین از فصلهاى یاد شده است - در موضوع ((فقر و انزواى سیاسى ))، بتفصیل سخن گفتیم ، که فقر مستلزم دور ماندن محرومان و مستضعفان است از قضایاى سرنوشت ساز در حیات اجتماعى ، و شرکت نداشتن آنان در احزاب و فعالیتهاى سیاسى و در مجالس محلى و شورایى ، و همین خود سبب فراموش گشتن مستضعفان است و دور ماندن آنان از حضور در همه عرصه هاى اجتماع (جز ایثارها و شهادتها...).
و واضح است که این حقیقت تلخ چیزى است که باید سخت و پیگیر با آن مبارزه شود، زیرا که مستضعفان تا آن روز که به عضویت در احزاب سیاسى و مجالس شورایى در نیایند، و نمایندگانى از خود - و از رده اجتماعى خود - به مجالس قانونگذارى نفرستند، فرصتى براى احقاق حقوق خود پیدا نخواهند کرد، و هیچ انسان آگاهى نمى تواند حتّى امیدى ضعیف به آن داشته باشد که کرامت و حیثیت انسانى اینگونه افراد در اجتماع محفوظ بماند، و امکان نجات ایشان از مهلکه هاى ناکامى و ستم کشى و استثمار فراهم آید.
و لازم است که افرادى از این گروهها، که به عضویت احزاب یا مجالس قانونگذارى در مى آیند، درست از متن آنان باشند، یعنى از کسانى که خود دردهاى ناکامى و تحمل فشار نادارى را چشیده اند و با آن زندگى کرده اند؛ تنها اینگونه کسان مى توانند با جستجوى راههاى مناسب و هموار کردن آنها به از بین بردن آثار نکبت بار استضعاف (در اشکال گوناگون آن ) و فقر توفیق حاصل کنند، نه آن توانگرانى که به نام حمایت از مستضعفان خود را در اینگونه مجالس وارد مى کنند، و مقصودشان - در اغلب اوقات - بهره برداریهاى شخصى و خصوصى است ، و نه آن کسان که پس از رسیدن به فرصت تغییر مى کنند.
فایده
از طریق محمدبن مسلم ثقفى کوفى ، از معصوم (ع ) رسیده است که الفقیر، الذى لایساءل ، و المسکین الذى هو اءجهد منه ، الذى یساءل (١٠١٥) فقیر، کسى که درخواست نمى کند. مسکین کسى است که وضع بدترى دارد و درخواست کمک مى کند)).
راغب اصفهانى مى گوید: ((گفته اند: مسکین کسى است که هیچ چیز ندارد، و از فقیر بدبخت تر است )).(١٠١٦)
پس کسانى هستند که با وجود فقر و تنگدستى چیزى درخواست نمى کنند. و این دسته تکلیف سختترى بر دوش جامعه و توانگران مى گذارند.
فصل سى و ششم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٧)
قرآن :
آیات فراوانى در قرآن کریم ، به تعبیرهاى گوناگون ، بر موضوع بالا دلالت دارد، و با بلاغتى قاطعانه آن را بیان کرده است . ما در اینجا پنجاه آیه از کتاب خدا را، به ترتیب سوره ها - بطور کامل یا بخشى از آنها - مى آوریم :
١ الذى جعل لکم الاءرض فراشا، و السماء بناء، و اءنزل من السماء ماء، فاءخرج به من الثمرات رزقا لکم ...(١٠١٧)
(پروردگارى ) که زمین را فرش شما گردانید، و آسمان را سقف سراى شما قرار داد، و از آسمان باران فرو فرستاد، و با آن از زمین میوه ها بیرون آورد تا روزى شما باشد...
٢ هو الذى خلق لکم ما فى الاءرض جمیعا...(١٠١٨)
او است آن (آفریننده اى ) که همه آنچه در زمین است براى شما آفرید...
٣ ... و الفلک التى تجرى فى البحر بما ینفع الناس ...(١٠١٩)
... و کشتى که براى سود بردن مردمان دریا را مى نوردد...
٤ یا اءیها الناس کلوا مما فى الارض حلالا طیبا...(١٠٢٠)
اى مردم ، از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید...
٥ و کلوا مما رزقکم الله حلالا طیبا...(١٠٢١)
از آنچه خداوند روزى شما ساخته است ، که حلال و پاکیزه باشد بخورید...
٦ و هو الذى اءنشاء جنات معروشات و غیر معروشات ، و النخل و الزرع مختلفا اءکله ، و الزیتون و الرمان متشابها و غیر متشابه ، کلوا من ثمره اذا اءثمر، و آتوا حقه یوم حصاد، و لا تسرفوا، انه لا یحب المسرفین (١٠٢٢)
او (خدا) است که باغستانهایى (با درختانى ) افشان و (درختانى ) ایستان ، و خرمابنها و گشتزارهاى گوناگون در خوراک ، و زیتون و انار، (میوه هایى ) همسان و ناهمسان (در چند شکل )، براى شما بیافرید، هنگامى که بار داد از آن بخورید، و در روز برداشت (محصول )، حق آن را (به حقداران بدهید؛ و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست نمى دارد.
٧ و من الاءنعام حمولة و فرشا، کلوا مما رزقکم الله ...
و از چارپایان ، بخشى بارکش و رهوار (بیافرید)، از آنچه خدا روزى شما کرده است بخورید...
٨ و لقد مکنا کم فى الاءرض و جعلنا لکم فیها معایش ...(١٠٢٣)
شما را از امکانات زمین بهره مند ساختیم و اسباب معیشت شما را در آن فراهم آوردیم ...
٩ انما مثل الحیاة الدنیا کماء اءنزلناه من السماء، فاختلط به نبات الاءرض مما یاءکل الناس و الاءنعام ...(١٠٢٤)
داستان زندگى دنیا چنان آبى است که از آسمان فرو فرستادیم ، سپس روییدنیهاى زمین با آن بیامیخت ، و چیزهایى فراهم آمد که مردمان و چارپایان مى خورند...
١٠ ... و اءنزل من السماء ماء فاءخرج به من الثمرات رزقا لکم ، و سخر لکم الفلک لتجرى فى البحر باءمره ، و سخرلکم الاءنهار(١٠٢٥)
...از آسمان آب فرو فرستاد، و با آن میوه هایى بر آورد تا روزى شما باشد، و کشتى را مسخر شما کرد تا در دریا - به فرمان او - حرکت کند؛ و رودها را (نیز) در اختیار شما قرار داد.
١١ و الاءرض مددناها و اءلقینا فیها رواسى ، و اءنبتنا فیها من کل شى ء موزون # و جعلنا لکم فیها معایش ، و من لستم له برازقین .(١٠٢٦)
زمین را گسترانیدیم ، و در آن کوههایى استوار (ریشه دار) نهادیم ، و در آن از هر چیز به گونه اى متناسب رویانیدیم . و معیشت شما، و کسانى را که شما روزى دهنده آنان نیستید، در آن آفریدیم .
١٢ و الاءنعام خلقها لکم فیها دف ء و منافع و منها تاءکلون .(١٠٢٧)
چارپایان را آفرید، که براى شما از آنها گرما (جامه هاى گرم ) و سودهاى دیگر فراهم مى آید، و از آنها مى خورید.
١٣ و الخیل و البغال و الحمیر لترکبوها و زینة ، و یخلق ما لا تعلمون .(١٠٢٨)
اسبان و استران و خران را آفرید تا بر آنها سوار شوید، و آرایشى باشد، و چیزهایى مى آفریند که شما نمى شناسید.
١٤ هو الذى اءنزل من السماء ماء، لکم منه شراب و منه شجر فیه تسیمون # ینبت لکم به الزرع و الزیتون و النخیل و الاءعناب ، و من کل الثمرت ، ان فى ذلک لایة لقوم یتفکرون # و سخر لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر، و النجوم مسخرات باءمره ، ان فى ذلک لآیات لقوم یعقلون .(١٠٢٩)
او است که از آسمان آب فرو فرستاد، که از آن مى آشامید، و بدان درخت و گیاه مى روید، که در آن (روییده ها) دامهاى خود را مى چرانید # با آن برایتان کشتزار و درختهاى زیتون و خرما و انگور و همه گونه محصول مى رویاند؛ و در این (آفرینش و چگونگى آن ) نشانه اى است (از حکمت و قدرت ) براى آن کسان که به اندیشیدن پردازند # و براى شما (و زندگى شما)، شب و روز و خورشید و ماه را مسخر (پیرو نظم ) قرار داد، و ستارگان مسخر امر اویند (و تابع نظم کیهانى )؛ و در این آفرینش دقیق و حکیمانه )، نشانه هایى (آیاتى ) است براى مردمى که خرد خود را به کار اندازند.
١٥ و ما ذراءلکم فى الاءرض مختلفا اءلوانه ... و هو الذى سخر البحر لتاءکلوا منه لحما طریا و تستخرجوا منه حلیا تلبسونها...(١٠٣٠)
آنچه براى شما در زمین آفرید، داراى رنگها (و اشکال ) گوناگون ... و او است که دریا را رام ساخت ، تا از آن گوشت تازه (به دست آورید و) بخورید، و چیزهاى زینتى از آن بیرون آورید و بپوشید...
١٦ و ان لکم فى الاءنعام لعبرة ، نسقیکم مما فى بطونه من بین فرث و دم لبنا خالصا... و من ثمرات النخیل و الاءعناب ، تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا...(١٠٣١)
براى شما در (چگونگى آفرینش ) چارپایان عبرتى (درس بزرگى ) است ، که از درون شکم آنها، از میان سرگین و خون ، شیر خالص به شما مى دهیم ... و از میوه درختان خرما و انگور، (نوشیدنى ) شیرین (١٠٣٢) و خوراک گوارا به دست مى آورید...
١٧ ... یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه ، فیه شفاء للناس ...(١٠٣٣)
... از شکم آنها (زنبوران عسل )، انگبین رنگارنگ مى تراود که در آن شفایى است براى مردمان ...
١٨- و الله جعل لکم من اءنفسکم اءزواجا... و رزقکم من الطیبات ...(١٠٣٤)
خداوند براى شما از (جنس ) خودتان جفتها آفرید ... و چیزهایى پاکیزه را روزى شما قرار داد...
١٩- و الله جعل لکم من بیوتکم سکنا ... و جعل لکم سرابیل تقیکم الحر...(١٠٣٥)
خداوند خانه هاى شما را جایگاه آرامش (و استراحت ) قرار داد ... و براى شما جامه هایى فراهم ساخت تا از (رنج و آسیب ) گرما نگاهتان دارد...
٢٠ الذى جعل لکم الاءرض مهدا، و سلک لکم فیها سبلا، و اءنزل من السماء ماء، فاءخرجنا به اءزواجا من نبات شتى . کلوا و ارعوا اءنعامکم ...(١٠٣٦)
(خدایى ) که زمین را براى شما (مانند) گاهواره (جاى آسایش ) قرار داد، و در آن برایتان راهها پدید آورد (تا بدین سوى و آن سوى روید)، و از آسمان آب فرو فرستاد؛ پس با آن (آب )، گونه هاى مختلف رستنى بیرون آوردیم . (از آنها) بخورید و چارپایانتان را در آنها بچرانید...
٢١ کلوا من طیبات ما رزقنا کم و لا تطغوا فیه ...(١٠٣٧)
از چیزهاى پاکیزه اى که روزى شما کرده ایم بخورید و از حد نگذرید (و سرکشى نکنید)...
٢٢ و اءنزلنا من السماء ماء بقدر فاءسکناه فى الاءرض ، و انا على ذهاب به لقادرون # فاءنشاءنالکم به جنات من نخیل و اءعناب ، لکم فیها فواکه کثیرة و منها تاءکلون # و شجرة تخرج من طور سیناء تنبت بالدهن و صبغ للآکلین # و ان لکم فى الانعام لعبرة ، نسقیکم مما فى بطونها و لکم فیها منافع کثیرة و منها تاءکلون # و علیها و على الفلک تحملون .#(١٠٣٨)
... از آسمان آبى - باندازه - فرو فرستادیم ، پس آن را در زمین (و دل زمین ) جاى دادیم ، و تواناییم که آن را از زمین بیرون بریم . سپس با آن آب باغستانهایى از درختان خرما و انگور برایتان پدید آوردیم ، که میوه هاى فراوان به شما مى دهند و از آنها مى خورید. نیز درخت (زیتون ) که در طور (کوه ) سینا مى روید، و دانه روغنى دارد و نانخورش مردم است . در چارپایان نیز براى شما عبرتى (درس بزرگى ) است ، که به شما از (شیر) درون شکم آنها مى آشامانیم ، و در آنها سودهاى فراوان دارید، و از آنها مى خورید، و بوسیله آنها و کشتیها بر روى زمین جا به جا مى شوید (و مسافرت مى کنید).
٢٣ ... و اءنزل لکم من السماء ماء، فاءنبتنا به حدائق ذات بهجة ...(١٠٣٩)
... براى شما از آسمان آب فرستاد، پس با آن آب بوستانهایى شادى انگیز رویاندیم ...
٢٤ اءلم تروا اءن الله سخر لکم ما فى السماوات و ما فى الاءرض ، و اءسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة ؟...(١٠٤٠)
... آیا نمى بینید که خداوند آنچه را که در آسمانها و زمین است مسخر (و قابل بهره بردارى ) شما ساخته است ، و نعمتهاى آشکارا و پنهان خود را بر شما فرو ریخته است ؟...
٢٥ هو الذى یریکم آیاته و ینزل لکم من السماء رزقا...(١٠٤١)
او (خدا) است که آیات خود را به شما مى نمایاند، و روزى شما را از آسمان - بتدریج - فرو مى فرستد...
٢٦ الله الذى جعل لکم الاءرض قرارا ... و رزقکم من الطیبات ...(١٠٤٢)
خداوند که زمین را قرارگاه شما ساخت ... و از چیزهاى پاکیزه به شما روزى داد...
٢٧- الله الذى جعل لکم الاءنعام ، لترکبوا منها و منها تاءکلون # و لکم فیها منافع ، و لتبلغوا علیها حاجة فى صدورکم ، و علیها و على الفلک تحملون .(١٠٤٣)
خداوند چارپایان را براى شما آفرید، تا بر آنها سوار شوید، و از آنها بخورید. و آنها براى شما سودهایى (دیگر نیز) دارند، چنانکه مى توانید با (استفاده از) آنها به کارتان برسید، و بر آنها و بر کشتیها جا به جا شوید.
٢٨ و الذى خلق الاءزواج کلها و جعل لکم من الفلک و الاءنعام ما ترکبون .(١٠٤٤)
خداوند است که پدیده هاى جفت (متناسب ) را آفرید، و کشتى و چارپایان را مخصوص سوار شدن شما قرار داد.
٢٩ و الاءرض مددناها، و اءلقینا فیها رواسى ، و اءنبتنا فیها من کل زوج بهیج # تبصرة و ذکرى لکل عبد منیب # و نزلنا من السماء ماء مبارکا، فاءنبتنا به جنات و حب الحصید. و النخل باسقات لها طلع نضید # رزقا للعباد...(١٠٤٥)
زمین را (از پیش ) گسترانیدیم ، و در آن کوههاى استوار جاى دادیم ، و از هر گونه گیاه فرح انگیز در آن رویاندیم # تا وسیله اى باشد براى بینا دلى و پندگیرى هر بنده اى باز گردنده به سوى خدا. و از آسمان آبى با برکت - بتدریج - فرو فرستادیم ، و بدان باغستانها و دانه هاى درودنى رویاندیم . و خرمابنهاى بلند، با شکوفه هایى دسته دسته # تا روزى بندگان باشد...
٣٠ و الاءرض و ضعها للاءنام .(١٠٤٦)
زمین را براى مردمان نهاد.
٣١ ... و اءنزلنا الحدید فیه باءس شدید، و منافع للناس ...(١٠٤٧)
... آهن را (با ویژگى ) بیافریدیم (١٠٤٨)، با توانى بالا، و در بردارنده منافع (چندى ) براى مردمان ...
٣٢ و الاءرض بعد ذلک دحاها # اءخرج منهاماءها و مرعاها # ... متاعا لکم و لاءنعامکم .(١٠٤٩)
پس از آن ، زمین را (پهنه وار) بگسترد. و از آن آب و چراگاه بیرون آورد. ... تا مایه بهره مندى شما و چارپایانتان باشد.
بنگرید!
این آیات ، با صورتهاى بیانى خود، نظرها را جلب مى کنند و همگان را به ژرفکاوى در محتواى خویش فرا مى خوانند. از مضامین آیات یاد شده سه چیز تبلور پیدا مى کند:
١- جلب نظرها - با تصریحات مکرر و با الفاظى استوار و فصیح - به اندیشیدن در کار خدا و نقش یگانه آن در مراتب گوناگون آماده ساختن نعمتها و انواع وسایل معیشت براى مردمان ...: خدا زمین را آفرید، آسمان را برافراشت ، آب را فرو فرستاد، با آن گیاهان گوناگون از زمین بیرون آورد، بوستانهایى بهجت انگیز رویانید، باغهاى با درختانى داربستى و ایستان فراهم ساخت ، و درختان خرما و زیتون و انار و انواع انگور، و کشتزارها، و از هر چیز به اندازه اى متناسب ، و گیاهانى که در آنها چارپایان و دامهاى خود را مى چرانید؛ و آب را نوشابه مردمان و جانوران قرار داد، و از شکم زنبوران عسل ، عسل شفا بخش در آورد، و چارپایان را سودمند آفرید، تا از شیر و پشم آنها بهره ببرید، وسایل ساخت خانه براى سکونت و آرامش فراهم آورد، از خودتان همسرانى برایتان آفرید، چیزهاى پاکیزه را روزى شما قرار داد، اسباب یافت و ساختن جامه هایى را در دسترستان قرار داد تا با آنها از رنج گرما (و سرما) راحت شوید، دریا را مسخر شما ساخت تا در آن به کشتیرانى بپردازید و از سفر دریایى سود ببرید، روز و شب را آفرید، و خورشید و ماه و ستارگان را به فرمان خود مسخر و منظم کرد...
قرآن کریم ، با تکرار این موضوعها، این اندیشه را به خوانندگان خود القا مى کند که این نعمتها و موهبتها، به توسط فعل خدا و با کار کردن سپاهیان و نیروهایى که خدا آفریده است ، از نخستین مراحل تکوین تا مراحل پایانى ، صورت مى پذیرد؛ پس اگر خدا زمین را نیافریده و آماده نکرده بود، یا اگر از آسمان آب بر زمین فرو نمى ریخت ، چه کس مى توانست براى شما زمینى فراهم آورد که مردمان از کشت و زرع و گیاه و میوه آن برخوردار شوند؟ و چه کس مى توانست آب گوارا براى نوشیدن شما فراهم آورد؟ و اگر خدا شب و روز را مقرر نداشته بود و خورشید و ماه و ستارگان و فوایدى را که در نور و حرارت آنها وجود دارد پدیدار نساخته بود، چه کسى مى توانست این پدیده ها را به وجود آورد و آنها را منظم و سودمند سازد؟
٢- پروردن جانها به علم و معرفت ، از راه انگیختن آنها به ملاحظه و تاءمل در این مراحل و این افعال حکمت آمیز بزرگ ، با دقت و ژرف بینى ... و از این رو است که خداوند در برخى از آیات مردمان را به اندیشیدن ، و نیروى عقل آنان براى فهمیدن این واقعیتها و جوش - خوردن با آنها فرا خوانده است ، به همین جهت مى بینیم که دو آیه ١١ و ١٢، از ((سوره نحل )) این گونه پایان مى پذیرد: ان فى ذلک لآیة لقوم یتفکرون . ...ان فى ذلک لآیات لقوم یعقلون . یعنى اینها همه آیات و نشانه هاى قدرت و حکمت و رحمت پروردگار است ، براى هر انسان صاحب فکرى که بنشیند و فکر کند، و هر خردمندى که خرد خود را به کار اندازد. و در آیه هاى سوره ((ق ))، پس از این سخن خداى متعال : و الاءرض مددناها و اءلقینا فیها رواسى و اءنبتنا فیها من کل زوج بهیج زمین را گستردیم ، و در آن کوههاى استوار قرار دادیم ، و از هر گونه گیاه شادى انگیز در آن رویانیدیم . آمده است : تبصرد و ذکرى لکل عبد منیب یعنى : اینها همه ، مایه بینشى و یادآوریى است براى هر بنده اى که روى دل به سوى خدا کند (و روان خویش با آنها در آمیزد).))
و قرآن کریم با این بیان ، افکار را آماده آن مى سازد که بگوید: در صورتى که نعمتها و اسباب گذران زندگى بدینگونه فراهم مى آید، یعنى با فعل خدا و سپاهیان مسخر او، براى تاءمین امور انسان ، پس به چه حق و شایستگى مشتى از مردمان بر آنها تسلط پیدا مى کنند و دیگران را از برخوردارى از آنها ممنوع مى سازند؟
٣- تعبیرات کلى - ((لکم ، براى شما)) و ((الناس ، مردمان )) و ((الاءنام ، همگان ))، آشکارا بر آن دلالت دارد - پس از دلالت خرد و سخته نگرى ، و احادیثى که در تفسیر آنها و تاءیید مضامین آنها آمده است - که این موهبتها و نعمتها و معیشتها براى همه مردمان آفریده شده است ، تا از آنها برخوردار شوند و خود و چارپایانشان با آنها زندگى کنند؛ پس اینها همه ، متاع و معیشى است براى بهره مند شدن همه انسانها و چارپایان و جانوران .
حدیث :
١ الامام الصادق (ع ) یا مفضل !... انک اذا تاءملت العالم بفکرک و میزته بعقلک ، وجدته کالبیت المبنى المعد فیه جمیع ما یجتاج الیه عباده ، فالسماء مرفوعة کالسقف ، و الاءرض ممدودة کالبساط، و النجوم منضودة کالمصابیح ، و الجواهر مخزونة کالذخائر. و کل شى ء فیهما لشاءنه معد. و الانسان کالمملک ذلک البیت ، و المخول جمیع ما فیه ، و ضروب النبات مهیاءة لمآربه ، و صنوف الحیوان مصروفة فى مصالحه و منافعه ، ففى هذا دلالة واضحة على اءن العالم مخلوق بتقدیر و حکمة ، و نظام و ملاءمة ...(١٠٥٠)
امام صادق (ع ) اى مفضل !... چون درباره عالم با فکر خود بیندیشى و آن را با خرد خود تمیز دهى ، مى بینى که همچون سرایى ساخته و آماده است ، که هر چه بندگان خدا بدان نیاز دارند در آن وجود دارد: آسمان بر افراشته همچون سقف آن است ، زمین گسترده همچون فرش و کف آن ، ستارگان برسان چراغهاى آویخته ، و گوهرهاى کانى همچون ذخایر؛ و هر چیز در آن براى کارى فراهم آمده است . و انسان همچون صاحب این خانه است ، و هر چیز موجود در آن به او بخشیده شده است ، انواع گیاهان آماده براى رفع نیازمندیهاى او، اصناف جانوران براى تاءمین مصالح و منافع او؛ پس این خود دلیلى آشکار بر آن است که جهان با تقدیر و حکمتى آفریده شده است ، و داراى نظام و سازگارى ویژه اى است .
٢ الامام الصادق (ع ): ثم فکر فى خلق هذه الاءرض على ما هى علیه ، حین خلقت راتبة راکنة ، فتکون موطنا مستقرا للاءشیاء، فیتمکن الناس من السعى علیها فى مآربهم و الجلوس علیها لراحتهم ، و النوم لهدئهم ، و الاتقان لاءعمالهم ، فانها لو کانت رجراجة متکفئة لم یکونوا یستطیعون اءن یتقنوا البناء و التجارة و الصناعة و ما اءشبه ذلک ، بل کانوا لا یتهناءون بالعیش ، و الاءرض ترتج من تحتهم .. اعتبر ذلک بما یصیب الناس حین الزلازل ، على قلة مکثها، حتى یصیروا الى ترک منازلهم و الهرب عنها...(١٠٥١)
امام صادق (ع ): ... در آفرینش این زمین بیندیش که چگونه آفریده شده است ، و ثابت و بر جاى قرار گرفته است ، که جایگاهى مطمئن براى همه چیز باشد، یعنى مردمان بتوانند در آن براى معاش خود به تکاپو بپردازند، و براى آسودن از رنج کار بر آن بنشینند، و در هنگام خواب بر روى آن آرام گیرند، و کارهاى خود به استوارى انجام دهند؛ چه اگر زمین لرزان و در نوسان بود، هرگز نمى توانستند کارهاى ساختمانى و تجارت و صنعت و نظایر اینها را با استحکام به انجام رسانند، و دیگر زندگى براى آنان بر روى زمین لرزان و بى ثبات گوارا نمى بود؛ براى اینکه اهمیت آرام بودم زمین را بهتر بفهمى ، حالت زمین لرزه و زلزله را در نظر آور، که با وجود اندک بودن مدت آن ، چه بر سر مردم مى آید، و چسان خانه ها و وسایل خویش را مى گذارند و مى گریزند...
٣ الامام الصادق (ع ): فکر یا مفضل ! فى هذه المعادن و ما یخرج منها من الجواهر المختلفة ، مثل الجص ، و الکلس ، و الجبس ، و الزرانیخ ، و المرتک ، و القونیا، و الزیبق ، و النحاس ، و الرصاص ، و الفضة ، و الذهب ، و الزبرجد، و الیاقوت ، و الزمرد، و ضروب الحجارة ؛ و کذلک ما یخرج منها من القار، و المومیا، و الکبریت ، و النفط، و غیر ذلک مما یستعمله الناس فى مآربهم ، فهل یخفى على ذى عقل اءن هذه کلها ذخائر ذخرت للانسان فى هذه الاءرض لیستخرجها فیستعملها عند الحاجة الیها...(١٠٥٢)
امام صادق (ع ): اى مفضل ! درباره این معادن و گوهرهاى گوناگونى که از آنها استخراج مى شود بیندیش ، همچون گچ ، و آهک ، و سنگ گچ ، و انواع زرنیخ ، و مردار سنگ ، و قلع (لحیم )، و جیوه ، و مس ، و سرب ، و نقره ، و طلا و زبرجد، و یاقوت ، و زمرد، و انواع سنگها؛ و همچون قیر و مومیا و گوگرد و نفت و جز اینها که از زمین به دست مى آید و مردمان آنها را براى رفع نیازمندیهاى خویش به کار مى برند؛ اکنون آیا مى شود بر کسى این امر پوشیده بماند که اینها همه گنجینه هایى است براى انسان که در این زمین ذخیره شده است ، تا در هنگام حاجت آنها را از دل زمین بیرون آورد و به کار خویش دارد.
نیز در این باره رجوع کنید به فصل بیست و سوم از این باب (١٠٥٣)، بند ((اء))، و فصل دوم و فصل سوم ، از باب دوازدهم .(١٠٥٤)
بنگرید!
این احادیث و تعالیم صادقى درخشان ما را به فهم امورى موفق مى سازد:
١- زمین و آنچه در آن است براى همه مردم و برآورده شدن نیازمندیهاى ایشان آماده شده است ، نه براى معدودى از اشخاص .
٢- حکمت و هماهنگى حاکم بر نظام جهان ، و از جمله نظام ارضى ، ما را بدان مى خواند که با روحیه اى پژوهشى در آنها بنگریم ، و براى فهمیدن هدف از این حکمت و سازگارى و هماهنگى به تاءمل و تدبر بپردازیم .
٣- تدبر و ژرفپژوهى در این پهنه هاى یاد شده ، تنها به بخش الاهى دین اختصاص ندارد، بلکه ((مکتب اقتصادى اسلام )) را نیز شامل مى شود؛ پس هر کس که خواستار استنباط ((مکتب اقتصادى اسلام )) باشد، ناگزیر باید از روى ژرفنگرى و فراگیرى ، به این احادیث توجه کند، و از منظور توحیدى و تربیتى و انسانى و اجتماعى و اقتصادى آنها آگاه شود، تا بتواند به فهم مجموعى و واقعگرایانه دین دسترس پیدا کند، و این را نیک دریابد که آنچه خدا آفریده و آماده بهره بردارى همه مردمان کرده است ، بر شالوده اى حکیمانه و براى رسیدن به هدفى بزرگ بوده است ، که با آن نظام ، امور جهان و امور جامعه بشرى انتظام پیدا مى کند، چنانکه امام على (ع ) مى فرماید: بتقدیر اءقسام الله للعباد، قام وزن الاءمور للعالم ، و تمت هذه الدنیا لاءهلها(١٠٥٥) با مقدر کردن قسمتها براى بندگان ، کارهاى جهان موزون افتاد، و این دنیا براى مردم دنیا (و زندگانى آنان ) کامل گشت . پس بر ما لازم است که این تقدیر را مراعات کنیم ، و از حکمت و هدف یاد شده غفلت نورزیم ، تا امور جهان مختل و ناموزون و نامتعادل نشود... پس اینگونه استنباط اسلامى نیست که بعضى از تعلیمات این دین را از بعضى دیگر جدا کنیم ، و حکمت ((آفرینش جهان براى همگان )) را در ((تنظیم اقتصادى )) مراعات نکنیم ، چه بدینگونه دین تجزیه مى شود و از رسیدن به هدفهاى خود باز مى ماند.
و نگریستن به تعالیم دین به صورت مجموعى و یکپارچه و واقعگرایانه ، همان ((تفقه )) است که اولیاى دین ما را به آن فرمان داده اند. ما نیز در این کتاب بارها به ((این تفقه )) فرا خوانده ایم ، زیرا که چنین تفقهى و چنین فهمى از دین ، براى دین و براى مسلمانان و ارزشها و موجودیت و پیشرفت و استقلال آنان اهمیتى حیاتى دارد... و این خط سیرى دینى و پیشروانه است که باید فقاهت اسلامى آن را بپذیرد و پیوسته در خط آن حرکت کند، و کتابها و بابهاى ((علم فقه )) را بنابر آن بپردازد، و آنچه را که در آنها نیست و براى انسان معاصر و زندگى معاصر ضرورت دارد، بر آنها بیفزاید(١٠٥٦)، و از ((حوادث واقعه )) معاصر، و چند و چون آنها، در پهنه هاى گوناگون زندگى ، ناآگاه نماند و غفلت نورزد. ((فقه اصطلاحى )) تفقه مورد تاءکید در احادیث نیست .
نگاهى به سراسر فصل
تخصیص دادن (یا تخصیص یافتن ) آنچه همگانى و عام است ، از مواهب و ارزاق و امکانات معیشتى ، به بخشهایى خاص از اجتماع - به هر اسم که باشد - سبب فقیر ماندن توده ها مى شود، و از عملى شدن هدفهاى اسلام جلو مى گیرد، زیرا که این چگونگى بر خلاف حق و عدل است ، و بر ضد ((اصل تعمیم ))، یعنى همگانى بودن بهره برى و بهره مند شدن ، که حکمت آفرینش و تقدیر الاهى مبتنى بر آن است و اءما ما ینفع الناس فیمکث فى الاءرض آنچه براى مردمان سودمند باشد در زمین باقى مى ماند.
--------------------------------------
پاورقى ها:
١٠٠٣- خوانندگان گرامى توجه دارند که مقصود از این عنوانها و فصلها و بحثها، طرح کردن مسائل اصلى و علمى و دینى است ، بصورت اصل و قاعده ، که در هر جا تحقق یابد، چنان آثارى در پى خواهد داشت ؛ و نظرى به موردى خاص نیست ، چنانکه قواعد علمى و کلى اینگونه اند.
١٠٠٤- ((بحار)) ٣/١٢٦.
١٠٠٥- و این چگونگى ، ویژه هنگامهایى بود که پیامبر اکرم (ص )، به مردم کارى بزرگ و سفارشى مهم داشت .
١٠٠٦- و این چگونگى ، ویژه هنگامهایى بود که پیامبر اکرم (ص )، به مردم کارى بزرگ و سفارشى مهم داشت .
١٠٠٧- ((اصول کافى )) ١/٤٠٦.
١٠٠٨- (جلد ششم ).
١٠٠٩- (جلد ششم ).
١٠١٠- ((نهج البلاغه )) /٩٩٦؛ ((عبده )) ٣/٩٥ - ٩٦.
١٠١١- ((سوره هود)) (١١): ١١٣.
١٠١٢- ((نهج البلاغه )) /١٠١٧؛ ((عبده )) ٣/١١٠.
١٠١٣- ((سوره نحل )) (١٦): ٩٠.
١٠١٤- ((مناقب )) ٢/٩٨.
١٠١٥- ((کافى )) ٣/٥٠٢.
١٠١٦- ((مترداف )) /٢٣٧.
١٠١٧- ((سوره بقره )) (٢): ٢٢.
١٠١٨- ((سوره بقره )) (٢): ٢٩.
١٠١٩- ((سوره بقره )) (٢): ١٦٤.
١٠٢٠- ((سوره بقره )) (٢): ١٦٨.
١٠٢١- ((سوره مائده )) (٥): ٨٨.
١٠٢٢- ((سوره انعام )) (٦): ١٤١.
١٠٢٣- ((سوره اعراف )) (٧): ١٠.
١٠٢٤- ((سوره یونس )) (١٠): ٢٤.
١٠٢٥- ((سوره ابراهیم )) (١٤): ٣٢.
١٠٢٦- ((سوره حجر)) (١٥): ١٩ - ٢٠.
١٠٢٧- ((سوره نحل )) (١٦): ٥.
١٠٢٨- ((سوره نحل )) (١٦): ٨.
١٠٢٩- -((سوره نحل )) (١٦): ١٠ - ١٢.
١٠٣٠- ((سوره نحل )) (١٦): ١٣ - ١٤.
١٠٣١- ((سوره نحل ))(١٦): ٦٦ - ٦٧.
١٠٣٢- ((سکر)) به معناى مسکر نیز تفسیر شده است ، یعنى از میوه درختان خرما و انگور نوشیدنیهاى حرام و خوراکیهاى حلال مى توانید به دست آورد، که باید از گونه ((حرام )) آن اجتناب کنید؛ براى تفصیل موضوع - ((مجمع البیان )) ٦ / ٣٧١.
١٠٣٣- ((سوره نحل )) (١٦): ٦٩.
١٠٣٤- ((سوره نحل ))(١٦): ٧٢.
١٠٣٥- ((سوره نحل ))(١٦): ٨٠ - ٨١.
١٠٣٦- ((سوره طاها))(٢٠): ٥٣ - ٥٤.
١٠٣٧- ((سوره طاها)) (٢٠): ٨١.
١٠٣٨- ((سوره مؤ منون ))(٢٣): ١٨ - ٢٢.
١٠٣٩- ((سوره نمل )) (٢٧): ٦٠.
١٠٤٠- ((سوره لقمان ))(٣١): ٢٠.
١٠٤١- ((سوره غافر))(٤٠): ١٣.
١٠٤٢- ((سوره غافر)) (٤٠): ٦٤.
١٠٤٣- ((سوره غافر))(٤٠): ٧٩ - ٨٠.
١٠٤٤- ((سوره زخرف ))(٤٣): ١٢.
١٠٤٥- ((سوره ق ))(٥٠): ٧ - ١١.
١٠٤٦- ((سوره الرحمن ))(٥٥):١٠.
١٠٤٧- ((سوره حدید))(٧٥): ٢٥.
١٠٤٨- ((مجمع البیان )) ٩/٢٤١.
١٠٤٩- ((سوره نازعات ))(٧٩): ٣٠ - ٣١ و ٣٣.
١٠٥٠- ((بحار))٣ / ٦١، از کتاب ((توحید مفضل )).
١٠٥١- ((بحار))٣ / ١٢١.
١٠٥٢- ((بحار))٣ / ١٢٨.
١٠٥٣- (در همین جلد).
١٠٥٤- جلد پنجم .
١٠٥٥- ((غرر الحکم )) / ١٤٧.
١٠٥٦- چنانکه در فصل ٢٥ از این باب ، ((نگاهى به سراسر فصل ))، بدان اشاره کرده ایم . (در همین جلد).
فصل سى و هفتم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٨)
پس اختصاص دادن و به انحصار در آوردن ، بر ضد حکمت آفرینش و روزى رسانى الاهى است . امام صادق (ع ) در این باره چنین مى فرماید: ... فکر یا مفضل ! فى الصحو و المطر، کیف یعتقبان على هذا العالم لما فیه صلاحه ... فالاءمطار هى التى تطبق الاءرض ، و ربما تزرع هذه البرارى الواسعة و سفوح الجبال و ذراها، فتغل الغلة الکثیرة ، و بها یسقط عن الناس فى کثیر من البلدان مؤ ونة سیاق الماء من موضع الى موضع ، و ما یجرى فى ذلک بینهم من التشاجر و التظالم ، حتى یستاءثر بالماء ذووالعزة و القوة ، و یحرمه الضعفاء(١٠٥٧) - اى مفضل ! درباره هواى صاف و بارش باران - هر دو - بیندیش ، که چگونه در پى یکدیگر به صورتى مى آیند که به صلاح جهان و مردم جهان باشد... بارانها زمین را مى پوشانند، و بسا هست که این بیابانهاى گسترده و دامنه هاى کوهها و زمینهاى بالاى آنها کشت مى شود و از آنها غله فراوان به دست مى آید، و در نتیجه زحمت رساندن آب به کشتزارها در بسیارى از سرزمینها از دوش مردمان برداشته مى شود، و برخوردهاى (غالبا) ستمگرانه که در تقسیم آبهاى جارى صورت مى گیرد از میان مى رود، و دیگر چنان نیست که زورمندان آب را ببرند و ناتوانان از آن محرومان بمانند. امام در این تعلیم بیان مى کند که قانون تکوینى ، تعمیم براى همگان است نه تخصیص (تعلق یافتن به گروهى خاص ). پس قانونمند بودن نظام ارضى فقر را از میان مى برد و جانب ضعیفان را مى گیرد، به شرط آنکه به مقتضاى این قانونمندى عمل شود؛ آرى ، به تعبیر امام موسى کاظم (ع ): لو عدل فى الناس لاستغنوا(١٠٥٨) اگر عدالت در حق مردمان رعایت شود، همه بى نیاز خواهند شد.
و تعلیم صادقى یاد شده صراحت دارد در اینکه صاحبان قدرت و شوکت دوست مى دارند که مواهب عمومى طبیعى را به خود اختصاص مى دهند. و این اختصاص دادن به خود در مورد کانهاى طبیعى و ثروتهاى اجتماعى و امثال آن هر جا عملى شود، از عمده ترین اسباب فقر و علل پدید آورنده آن خواهد بود. و پیش از این گفتیم که محرومان به تنهایى نمى توانند جلو تعدیهاى فقر آفرین را بگیرند و در برابر اهل قدرت و نفوذ بایستند، پس بر جامعه اسلامى و حاکمیت و علماى دین واجب است که به یارى ناکامان و ستمدیدگان بشتابند، و در کنار ایشان در برابر صاحبان شوکت و قدرت بایستند، و آنان را بر سر جاى خود بنشانند.
در این فصل ، پنجاه آیه آسمانى را آوردیم که با صراحت تمام بر آن دلالت دارد که همه چیز آماده شده براى همگان است ، نه اینکه براى بعضى ذخیره شده باشد (و چنین است احادیث امام صادق (ع )، و آنچه در فصل بیست و سوم گذشت (١٠٥٩) و آنچه در فصل دوم و فصل سوم ، از باب دوازدهم ، خواهد آمد(١٠٦٠))، و در ((بنگرید)) پیشین گفتیم که این آیات نظر انسان را جلب مى کنند به مراحل فعل خدا در آفرینش مواد این نعمتها و اموال ، و فراهم آوردن و رشد دادن آنها براى انسانها و چارپایان : انا صببنا الماء صبا. ثم شقفنا الاءرض شقا. فاءنبتنا فیها حبا. و عنبا و قضبا. و زیتونا و نخلا. و حدائق غلبا. و فاکهة و اءبا. متاعا لکم و لاءنعامکم (١٠٦١) - ما آب باران را آنچنان فرو ریختیم . سپس زمین را (با رویش گیاهان و درختان ) آنچنان شکافتیم . و در آن دانه ها رویاندیم . و انگور و سبزیها (ى گوناگون ). و درختهاى زیتون و خرما. و باغهایى پوشیده از درختان . و میوه و گیاه زار. براى بهره ورى شما و چارپایانتان .
این آیات و همانندهاى آنها، آدمى را از آن آگاه مى سازد که حاکم فرمانرواى بر جهان و قوانینى که در آن است ، اراده خداى متعال است ، و خدا است که آنچه را که آدمى از آن بهره مند مى شود و خود و چارپایانش از آن روزى مى خورند، آماده مى کند؛ پس با فعل خدا مراحل گوناگونى صورت مى پذیرد تا محصولات مختلف به دست آید؛ آبى که ماده اصلى زندگى و نمو است ، خدا آن را از آسمان فرو مى ریزد، و زمین را خداوند قابل شیار کردن و کشتن قرار مى دهد، و دانه ها و انگور و سبست و زیتون و نخل را خدا مى رویاند و به رشد مى رساند، و چنین است باغستانها و میوه ها و چراگاهها، و این همه براى آن است که آدمى منزلت خود را در جهان و کوچکى خود را در مقایسه با قدرت و فعل خدا - حتى در آنچه خود مى کارد و آب مى دهد و درو مى کند و از آن مى خورد - بخوبى بداند؛ و این انسان از قدر و منزلت ناچیز خود آگاه شود، و در برابر اعمال اصلى خود و قدرت نافذ او در همه این امور بسیار ناچیز است ؛ بویژه با توجه داشتن به قوانین و سنتهاى تکوینى و نیروها و کارمایه هاى طبیعى - زمینى و آسمانى - و اینکه همه آنها سپاهیان خدایند که آنها را مسخر منافع انسان ساخته و براى تاءمین نیازمندیهاى او به فعالیت برانگیخته است ؛ و لله جنود السماوات و الاءرض (١٠٦٢ ) - سپاهیان (و نیروهاى ) آسمانى و زمین از آن خداست ، و ما یعلم جنود ربک الا هو(١٠٦٣) از (چند و چون ) سپاهیان پروردگار تو کسى جز خود او آگاه نیست .
این آیات بینات و امثال آنها - به بانگ بلند - مالکیت (حقیقى ) خداى متعال در برابر مالکیت (اعتبارى ) آدمى خبر مى دهد، و از اراده و فعل خدا و نقش اساسى آن دو، نیز از کار سپاهیان گماشته خدا - که جز خود خدا کسى از چند و چون آنها آگاه نیست - در تکوین چیزها سخن مى گوید، و اینکه اصل در این مرحله همان فعل بزرگ و فراگیر الاهى است نه کار محدود و کوچک و ناقص آدمى . و از اینجا انسان مى فهمد که آنچه در دست او است ، و آنچه کسب مى کند و نگاه مى دارد (حتى نیروهاى بدنى و فکرى او، که بوسیله آنها به گرد آوردن مال و به کار - گرفتن موهبتهاى الاهى مى پردازد، و هوایى که در آن دم مى زند و...)، همه از فرآورده هاى مزرعه گسترده وجود است ، و تولیدات کارخانه بزرگ هستى ، و ثمره تلاش سپاهیان نامتناهى - پیدا و ناپیداى - خدا؛ و از اینرو است که مى نگریم رشد دهنده نخستین و معلم بزرگ ، یعنى پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) مى فرماید: اکرموا الخبز، فانه قد عمل فیه ما بین العرش الى الاءرض و ما فیها من کثیر من خلقه (١٠٦٤) نان را گرامى دارید، که براى فراهم آمدن آن هر چه میان عرش و زمین است و گروه کثیرى از آفریدگان خدا به کار برخاسته اند. و با این بیان آموزنده استوار به ما مى آموزد که فلسفه احترام گزاشتن به نان ، اداى حق سپاهیان فعال خداى متعال در جهان - از عرش تا زمین - است ، و اینکه آن کس که نان را بر سفره هاى آدمیان مى گذارد دست خدا است و دست سپاهیان او.
و چون با نگاهى ژرف و بینشگرا، در آیات مربوط به فعل خدا و سپاهیان او نظر کنیم ، خواهیم دید که هدف اساسى این فعل هماره و حکیمانه ، بهره مند شدن همه افراد آدمى ، بلکه نیز جانوران ، از این نعمتها و مواهب شمرده شده است ، به صورتى فراگیر، که به بعضى از افراد یا قشرها یا ملتها اختصاصى ندارد. آرى ، نیروهاى الاهى و سپاهیان فعال تکوینى ، با این هدف فراگیر و عام ، پیوسته به عمل حکیمانه خود اشتغال دارند، و این کارهاى بزرگ و دقیق و درهم رسته و هماهنگ را انجام مى دهند. بدینگونه از این آیات و احادیث دو نتیجه به دست مى آید:
١- هر چه در جهان از نعمتها و مواهب وجود دارد، براى آن آفریده شده است که وسیله بهره بردارى و سودرسانى باشد، نه اینکه آنها را احتکار کنند، یا گروهى براى خود ذخیره سازند، چنانکه قرآن کریم به - صراحت مى فرماید: و جعلنا فیها جنات من نخیل و اءعناب و فجرنا فیها من العیون # لتاءکلوا من ثمره (١٠٦٥) ... در زمین باغهایى از درختان خرما و انگور آفریدیم ، و چشمه هایى بیرون آوردیم # تا از ثمر آن بخورید... . پس هدف مورد نظر از آفریدن باغستانهاى خرما و انگور و روان کردن چشمه ها و نهرها، آن است که مردمان همه از حاصل آنها بهره مند گردند.
٢- هر چه نعمت و موهبت در عالم وجود دارد، براى عموم افراد بشر است نه براى بعضى ؛ به همین جهت قرآن کریم مى فرماید: ((لیاءکلوا - براى اینکه بخورند))، نه اینکه لیاءکل بعضهم ، اءو اءغنیاؤ هم ، اءو ذووالقدرة منهم - برخى بخورند، یا توانگران ، یا قدرتمندان بخورند، و نه براى اینکه بعضى اموال را جمع کنند، یا در زمین به تباهى بپردازند، یا به اسراف و اتراف مشغول شوند، یا مال فقط براى دست به دست گشتن میان ثروتمندان و وابستگان به ایشان باشد، در صورتى که اکثریت عظیم مردم از سیرى خبر نداشته باشند، و هرگز طمع به دست آوردن نعمت نکنند، و امید آنکه از مسکن و بهداشت و آموزش و پرورش برخوردار شوند در سر نپرورند.
آرى ، انسان در راه کسب مال و تولید، عملى انجام مى دهد ((و ما عملته اءیدیهم )) - و آنچه دستهاى ایشان انجام داده است ، لیکن در این عمل نیز امورى مورد ملاحظه است :
(١) - در مقایسه با عمل نیروهاى الاهى ، چیزى محسوب نمى شود؛ و به همین جهت بعضى از مفسران گفته اند که ((ما)) در این آیه ((ماى نافیه )) است ، چون که عمل آدمى و آنچه او به دست خود انجام مى دهد، چیز قابل توجهى نیست )). شیخ طبرسى در معنى این آیه مى گوید: ((یعنى این میوه ها ساخته دستهاى ایشان نیست ))(١٠٦٦) (یعنى ما، نافیه است )، و آن را بعنوان نخستین معنى از معانى آیه آورده است .
(٢) - عمل انسان عملى استقلالى نیست ، زیرا که همه امکانات آدمى براى عمل کردن ، حتى دست و پاى او، بنابر دید توحیدى ، از خداوند متعال است که آنها را به فضل خود به او بخشیده است ؛ نیز چنین است هوایى که تنفس مى کند تا بتواند زنده بماند، و قلب و مشاعرى که احساس و ادراک وى بوسیله آنها انجام مى یابد: قل : اءراءیتم ان اءخذ الله سمعکم و اءبصارکم و ختم على قلوبکم ، من اله غیر الله یاتیکم به ، انظر کیف نصرف الایات ، ثم هم یصدفون ؟#(١٠٦٧) - (اى محمد!) به ایشان بگو: چه خیال مى کنید، اگر خدا چشم و گوش شما را بگیرد و بر دلهاى شما مهر نهد (تا چیزى نفهمید)، کیست جز خدا که آنها را به شما باز پس دهد؟ ببین که چگونه حجتها را براى ایشان بیان مى کنیم (و باز مى نمایانیم ) و باز ایشان روى مى گردانند (و طفره مى روند)؟#
(٣) - این عمل انسانى ، در بیشتر موارد، به دست رنجبران و کارگران صورت مى گیرد، و اینان کسانى هستند که از نعمتها محرومند و آنچه دستهاى ایشان چیده است به دهانهاى دیگران فرو مى ریزد.
پس بنابر آنچه عرضه کردیم ، اگر این تعالیم عملى گردد، دیگر این امکان براى مشتى از افراد آدمى دست نمى دهد تا در برابر نظام عام جهانى بایستند، و مردمان را از هدفهاى زندگى و تکامل بازدارند، و موهبتها و نعمتها را مخصوص خود و کسان خود سازند، و از حدود نیازمندى مناسب تجاوز کنند، و با زیر پا گذاشتن مرزهاى الاهى به اسراف و اتراف بپردازند.
پس خود دارى از گردن نهادن به قوانین جهان و برنامه هاى حکیمانه آن ، به منزله خوددارى از پذیرفتن تقدیرهاى خدا درباره خلق و هدفهاى الاهى هستى به شمار مى رود، و این خود صورتى از صورتهاى کفر است ، و در پى آن چیزى جز هلاک و نابودى نخواهد آمد.
و آنچه گفته هاى ما را بیشتر در روشنى قرار مى دهد و ثبیت مى کند، و دلیل بر آن است که مواهب و نعمتها باید براى همه و در دسترس همگان باشد، آن دسته از آیات قرآنى است که مردمان را به شکرگزارى و بزرگدارى نعمتها فرا مى خواند. در قرآن کریم پس از ذکر نعمتها بر شکرگزارى تاءکید شده است . پس لازم است به معنى شکر و سپاس و آنچه از آن مقصود است توجه شود، بخصوص پس از درک این نکته مهم که شکر نعمت بر نعمت مى افزاید و آن را بیشتر مى کند، و کفران نعمت سبب کم شدن و نابودى نعمت مى شود. حقیقت شکر چیزى است که در مرحله عملى آشکار مى شود، نه تنها در مرحله لفظى و زبانى . و سپاسگزارى عملى ، استفاده صحیح و مشروع و عادلانه از نعمتهایى است که خدا در دسترس انسان قرار داده است ، و تعمیم دادن این استفاده براى همه بندگان خدا. و بهره مندى درست و عادلانه از نعمتها و موهبتهاى الاهى ، هنگامى تحقق پیدا مى کند که مطابق با معیارهایى باشد که خدا و رسول خدا (ص ) معین کرده اند و دستور داده اند؛ و در مسیرى قرار گیرد که با حکمت آفرینش و حکمت نعمت بخشى الاهى موافق باشد، و راه را براى بر پا شدن عدالت - که خداوند آفریننده حکیم روزى دهنده احسان کننده رحیم به آن فرمان داده است - هموار سازد؛ و موجبى پدید نیاید تا آنچه عام است خاص شود، و آنچه خاص است عام . اما خاص شدن عام ، مانند نعمتهاى الاهى ، که براى همه بندگان خدا آفریده شده و عام است ، لیکن با استفاده متجاوزگرانه از آنها، این نعمت عام و همگانى ، خاص مشتى مى شود، و دیگران از آن محروم مى مانند. و اما عام شدن خاص ، مانند برخى بحرانها و انتقام پس دادنها که خداوند متعال ، - بنابر حکمت - براى بعضى از اشخاص ، در برهه اى از زمان مقدر فرموده است ، لیکن با تجاوز و تعدى اقتصادى و افراط در مصرف و متروک گذاشتن حقوقى که باید به دیگران پرداخته شود - که برخى از توانگران مرتکب مى شوند - این امر خاص را به صورتى عام در مى آورد، تا بسیارى از رنجدیدگان را نیز فراگیرد، چنانکه در احادیث آمده است :
حدیث :
١ النبى (ص ): - فیما رواه الامام الباقر (ع ):...و لم ینقصوا المکیال و المیزان الا اءخذوا بالسنین و شدة المؤ ونة و جور السلطان ؛ و لم یمنعوا الزکاة الا منعوا القطر من السماء؛ و لولا البهائم لم یمطروا...(١٠٦٨)
پیامبر (ص ) به روایت امام باقر (ع ):...در پیمایش و وزن کردن اجناس ، حق مردمان را تضییع نکنند، مگر اینکه گرفتار قحطى و سنگین شدن هزینه ها و ستم صاحبان قدرت شوند؛ و از دادن زکات خوددارى نورزند، مگر اینکه فرو ریختن آب از آسمان کاسته شود؛ و اگر به خاطر چارپایان نباشد از باران محروم مانند...
٢ الامام الباقر (ع ): وجدنا فى کتاب رسول الله (ص ): ...و اذا طفف المکیال و المیزان اءخذهم الله بالسنین و النقص ؛ و اذا منعوا الزکاة ، منعت الاءرض برکتها من الزرع و الثمار و المعادن کلها...(١٠٦٩)
امام باقر (ع ): در کتاب رسول الله (ص ) چنین یافتیم : ...چون در پیمانه کردن و کشیدن کم فروشى کنند، خداوند آنان را گرفتار قحطى و کاهش نعمت کند؛ و چون زکات ندهند، زمین برکت خود را از کشته ها و میوه ها و کانیها برگیرد...
# و آشکار است که اختصاصى کردن آنچه خدا براى همگان آفریده است ، سبب خروج از دایره تنظیمهاى الاهى و سرکشى نسبت به قوانین و مقدرات او مى شود. و این چگونگى - چنانکه در حدیث و قرآن آمده است - همچون کفر است ؛ و خلاصه آنکه سپاسگزارى و شکر، با اسراف و مصرف بیش از اندازه نعمتها و همچنین با امساک و بخل جمع نمى شود، چنانکه معلم بزرگ انسانیت ، امام على بن ابیطالب (ع ) مى فرماید: لا یحرز الشکر الا من بذل ماله (١٠٧٠) - شکر کردن جز با بخشیدن مال صورت پذیر نمى شود. پس راه درست بهره مند شدن از نعمتهاى الاهى ، همان راهى است که نعمتها را وسیله بهره بردارى همه مردمان و چارپایان ایشان قرار مى دهد، و آنها را روزى همه بندگان خدا - حتى کسانى که مؤ من به او نیستند - مى داند، چه آنان نیز آفریدگان خدایند و رزق و روزى ایشان مقدر شده و وسایل زندگیشان تاءمین گشته است . و اینان نیز داراى جانند، و هر موجودى داراى جان باشد، باید - چنانکه امام على (ع ) فرموده است (١٠٧١) - به او روزى برسد. پس باید همه و همه ، از محصولات و ثمرات زمین - خواه طبیعى و خواه مصنوعى - برخوردار شوند، زیرا که تولیدات صنعتى نیز با استفاده از ثمرات زمین به دست مى آید؛ و همچنین نان که آنچه میان عرش و زمین است و بسیارى از آفریدگان براى فراهم آمدن آن کار مى کنند؛ و حتى کشتى که در دریا براى سود رساندن به مردم حرکت مى کند و کالاهاى ثروتمندان را - چه واردات و چه صادرات - از جایى به جاى دیگر مى برد، آن نیز به رحمت خدا و فعل او به راه مى افتد، و مردمان از آن غافلند: و من آیاته الجوار فى البحر کالاءعلام # ان یشاء یسکن الریح ، فیظللن رواکد على ظهره ، ان فى ذلک لایات لکل صبار شکور#(١٠٧٢) - از آیات او است کشتیهاى کوه پیکر که در دریاها روانند# اگر خدا بخواهد، باد را از حرکت باز مى دارد و این کشتیها بى حرکت بر روى دریا باقى مى مانند؛ و در این (تدبیر)، براى هر شکیباى سپاسگزارى آیتها و نشانه هایى است (از حکمت و قدرت خداوند)#.
آیا اینها همه - یعنى این آیات بزرگ و فراهم سازى آنها و این تسهیلات و نعمتها - به گروه معدودى اختصاص دارد؟ هرگز چنین نیست ، بلکه آنان حق دیگران را غصب کرده اند، و آنچه خدا مقرر داشته این است که باید همه چیز به همگان برسد که همگى عیال و نانخور او هستند؛ پس همه باید بخورند و بیاشامند و بپوشند، و خانه داشته باشند، و از وسایل سوارى استفاده کنند، و به زیارت خانه خدا روند، و زکات دهند، و همسر گیرند، و از بهداشت و آموزش و پرورش برخوردار باشند، و بتوانند در زمین سفر کنند تا آثار رحمت خدا را با چشمان خود ببینند. و البته همه باید با رعایت احکام اسلامى باشد. آرى ، همه باید از نعمتها و بخشیده هاى خداى بزرگ بهره مند شوند، و بر همه است که اسراف نکنند، و در این بهره مندى به تجاوز و تعدى نپردازند.
پس اگر نعمتها و موهبتهاى زمین در دسترس همگان قرار گرفت ، و به همه مردم اجازه داده شد تا از آنها بخورند و از اسراف و تکبر و طغیان خوددارى ورزند، در چنین صورتى است که مى توان گفت نسبت به نعمتها و مواهب الاهى سپاسگزارى کرده اند.
بر این شالوده ، جامعه هایى که نظام مالى تکاثرى و اترافى بر آنها حکومت کند، سپاسگزار نعمتها نخواهند بود، بلکه کفران نعمت کرده اند، و نتیجه این کفران را خواهند چشید، به سقوط و متلاشى شدن ، یا بى بند و بارى و فساد، یا نومیدى و عقب ماندگى و پیدا شدن قشرهاى محروم و کمبود دار، و یا زیر دست شدن و ذلت . و از این لحاظ فرقى میان آن نیست که جامعه اسلامى باشد یا غیر اسلامى #
و از زیانهاى تجاوز از حدود مشروع و صحیح برخوردارى از نعمتها و موهبتها، گرفتار شدن جامعه به نابسامانیهایى در ابعاد روحى است ، زیرا مردمان همانگونه که در نظامهاى اقتصادى طغیانگر منحرف ، راهى براى پیشرفت مادى سالم پیدا نمى کنند، از پیشرفت معنوى نیز محروم مى مانند. در اینگونه نظامها ارزشهاى روحى ضعیف مى شود و ضمیر انسانى مى پژمرد، و انسان از مرتبه انسانیت متعادل فرو مى افتد، و از صورت انسانى قانع و میانه رو و سپاسگزار و فروتن خارج مى شود، و به صورت موجودى آزمند و مستکبر در مى آید، که فضایل انسانى براى او هیچ ارزشى ندارد، یا به صورت فقیرى بدبخت که هیچ راهى براى دست یافتن به خیر و فضیلت و رشد در برابر خود نمى یابد. لیکن انسان مالدار و ثروتمند، در صورتى که معتقد به آن باشد که مال از آن خداست - و خداوند است که مال را در اختیار او قرار داده است تا به مصرف خود و خانواده و اجتماع خود (از راه انفاق و هر گونه سرمایه گذارى سودمند) برساند - و موهبتها و معیشتها را فراهم آورده خدا براى مردمان بداند، آنها را در جاهایى که خدا مقرر داشته است مصرف کند، و در این مصرف کردن هیچ ستم و خودخواهى نباشد، نظام اقتصادى مالى ، به صورت نظامى انسانى و الاهى در مى آید که آکنده است از بهره مندیهاى زندگى و اسباب تکامل ، و در آن هماهنگى و سازگارى میان بعدهاى مادى و روحى در زندگى اجتماعى فراهم مى آید، و ارزشهاى معنوى به میدان مسائل اقتصادى راه پیدا مى کند، و بخشهاى مختلف دین به یکدیگر مى پیوندند، و جدایى در فهم دین یا عمل به آن از میان مى رود. و در این هنگام است که ارزشهاى آرمانى و قسط و عدل حاکمیت مى یابد نه مال و ارزشهاى ناچیز دیگر.
و ما این امر را یک امر اخلاقى به شمار نمى آوریم ، بلکه آن را کار واجب مبلغان اسلام و سازندگان جامعه اسلامى - از علماى دین و مردان ادارى حاکم - مى دانیم ، که باید به انجام این کار واجب قیام کنند؛ و آن را به صورتى قاطع عملى سازند، و نگذارند که بى طرفى یا طرفدارى ، آنان را از انجام وظایفشان باز دارد یا در آن سستى آورد.
آگاهیى مهم
قرآن کریم به سخت ترین صورت اسراف را طرد کرده است ، و در تعلیمات حدیثى ما از گفته پیامبر اکرم (ص ) آمده است : ...یاءکل ما لیس له ، و یلبس ما لیس له ، و یشترى ما لیس له (١٠٧٣) انسان مسرف چیزى را مى خورد که حق ندارد بخورد، و چیزى را مى پوشد که حق ندارد بپوشد، و چیزى را مى خرد که حق ندارد بخرد. و از امام على بن ابیطالب (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) نیز مثل این حدیث نقل شده است .(١٠٧٤) و این تعلیمات حکایت از آن دارد که حکمت اجتماعى و حقوقى حرام بودن اسراف ، در آن است که شخص اسراف کننده چیزى را مصرف مى کند که به او تعلق ندارد و حق او نیست (نه اینکه مال او نیست ). و این خود دلیل بر آن است که همه چیز متعلق به همگان است ، و مسرف چیزى را مى خورد یا مى پوشد که حق استفاده از آنها از آن دیگران است (با اینکه - فعلا - مال او است )؛ و اینگونه بهره ورى جایز نیست ، زیرا در این صورت آنچه متعلق به همه است به برخى از آنان اختصاص پیدا مى کند؛ و همین است که با چارچوب دهى اسلامى براى یک زندگى سالم و یک اقتصاد سالم تضاد دارد؛ چه اموال در نظر اسلام قوام و قیام و امدادى از خدا براى مردم است ، پس باید در همین جهت قرار گیرد، و چنانچه امام على بن ابیطالب (ع ) فرموده است : ...فمن آتاه الله مالا فلیصل به القرابة ...و لیعط منه الفقیر و الغارم (١٠٧٥) - آن کس که خداوند به او مالى بخشیده است ، باید از آن به خویشاوندان خود بدهد...و به فقیر و وامدار ببخشد... .
در این باره رجوع کنید به : بند ((د))، از فصل اول (١٠٧٦)، و بند ((اء))، از فصل دوم (١٠٧٧)، و فصلهاى بیست و ششم تا بیست و نهم از این باب .(١٠٧٨)
و بیشتر آیات و احادیث فصلهاى این دو باب ، انحصارطلبى و اختصاص گرایى را طرد مى کند، و مى رساند که همه چیز سرمایه زندگى و تکامل همگان است ، نه ذخیره اى براى شادخوارى یک گروه و دو گروه .
فصل سى و هفتم : اسلام و فقر، مبارزه اى فراگستر (٨)
قرآن :
١ آمنوا بالله و رسوله ، و اءنفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه ...(١٠٧٩) به خدا و فرستاده اش ایمان آورید، و از آنچه شما را در آن جانشین (دیگران ) قرار داده است ، انفاق کنید...
٢ قل لعبادى الذین آمنوا: یقیموا الصلاة و ینفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة ...(١٠٨٠ )
به بندگان من که ایمان آورده اند بگو: نماز را برپاى دارند، و از آنچه روزى ایشان کرده ام در پنهان و آشکارا انفاق کنند...
٣ و اءقیموا الصلاة و آتوا الزکاة و ارکعوا مع الراکعین# (١٠٨١)
نماز را برپاى دارید، زکات دهید، و با رکوع کنندگان رکوع کنید#.
٤ و الذین یصلون ما اءمر الله به اءن یوصل ...(١٠٨٢)
کسانى که ، چنانکه خداوند فرمان داده است ، صله رحم کنند (و به دیگران کمک رسانند)...
٥ للفقراء الذین اءحصروا فى سبیل الله لا یستطیعون ضربا فى الاءرض ، یحسبهم الجاهل اءغنیاء من التعفف ، تعرفهم بسیماهم ، لا یساءلون الناس الحافا...(١٠٨٣)
(انفاق یاد شده که داراى پاداشى سرشار است ) مخصوص بینوایانى است که خویشتن را وقف عبادت خدا کرده اند، و توان آن ندارند که به این سوى و آن سوى به طلب روزى روند؛ کسى که از خویشتن دارى آنان آگاه نیست تصور مى کند که توانگرند؛ از سیمایشان مى توانى آنان را بشناسى ، از مردمان چیزى با اصرار درخواست نمى کنند...
حدیث :
١ النبى (ص ) - فیما رواه الامام الباقر (ع ): ما آمن بى من بات شبعان و جاره جائع . قال : و ما من اءهل قریة یبیت فیهم جائع ، ینظر الله الیهم یوم القیامة .(١٠٨٤)
پیامبر (ص ) - به روایت امام باقر (ع ): به من ایمان نیاورده است کسى که شب سیر بخوابد با اینکه همسایه او گرسنه باشد. نیز فرمود: خدا در روز قیامت به مردم آبادیى (شهر یا روستایى )، که در آن کسى شب را گرسنه به روز رسانده باشد، نگاه نمى کند.
٢ النبى (ص ) - فیما رواه الامام الصادق (ع ): قال رسول الله (ص ): قال الله - تبارک و تعالى -: ((ما آمن بى من بات شبعان و اءخوه المسلم طاو))(١٠٨٥).
پیامبر (ص ) - به روایت امام صادق (ع ): رسول خدا (ص ) فرمود: خداى متعال مى فرماید: ((کسى که شب سیر به خواب رود، در حالى که برادر مسلمان او گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است )).
٣ النبى (ص ): - فیما رواه الامام الصادق (ع )، عن آبائه : من عظمت علیه النعمة ، اشتدت لذلک مؤ ونة الناس علیه ، فان هو قام بمؤ ونتهم اجتلب زیادة النعمة علیه من الله ، و ان لم یفعل فقد عرض النعمة لزوالها(١٠٨٦)
پیامبر (ص ): - به روایت امام صادق (ع )، از پدرانش : هر که نعمت او افزایش پیدا کند، بار او در کار رسیدگى به زندگى مردم سنگین تر مى شود؛ پس اگر به مدد رساندن به ایشان بپردازد، خدا نعمت او را افزایش مى دهد، و اگر چنین نکند، نعمت خویش را در معرض نابودى قرار داده است .
٤ الامام على (ع ): آسوا فقراء کم (١٠٨٧)
امام على (ع ): با فقیران خود مواسات کنید (بخشى از اموال و امکانات مختلف خود را در اختیار آنان بگذارید).
٥ الامام على (ع ):...فمن آتاه الله مالا فلیصل به القرابة ، و لیحسن منه الضیافة ، و لیفک به الاءسیر و العانى ، ولیعط منه الفقیر و الغارم ، ولیصبر نفسه على الحقوق و النوائب ، ابتغاء الثواب (١٠٨٨)
امام على (ع ):...هر کس که خدا مالى به او بخشیده است ، باید از آن به خویشاوندان خود بدهد، و مردمان را به پذیراییهایى خوب فراخواند، و اسیر و گرفتار را آزاد کند، و به ناداران و وامداران ببخشد، و براى دست - یافتن به پاداش ، در پرداختن حقوقى که بر گردن دارد و (رفع ) گرفتارى مردمان تحمل به خرج دهد...
٦ الامام على (ع ): ...و فقراء المسلمین اءشرکوهم فى معیشتکم ...(١٠٨٩)
امام على (ع ): فقیران مسلمانان را در معیشت (همه امکانات زندگى و رفاهى و بهداشتى و تحصیلى و مسافرتى ) خود، شریک خود سازید...
٧ الامام على (ع ): ان الله - سبحانه - فرض فى اءموال الاءغنیاء اءقوات الفقراء...(١٠٩٠)
امام على (ع ): خداوند سبحان ، روزى (و امکانات معیشتى )، فقیران را، در اموال ثروتمندان قرار داده (و واجب ) کرده است ...
٨ الامام على (ع ): من وصیته التاریخیة المعروفة ، وصى بها لما حضرته الوفاة :...الله ! الله ! فى الفقراء و المساکین ، فشارکوهم فى معایشکم ...(١٠٩١)
امام على (ع ) - از وصیت تاریخى و معروف آن امام به هنگام مرگ : خدا، خدا، درباره فقیران و مسکینان ! آنان را در معیشت شریک خود قرار دهید...
٩ الامام على (ع ) - فیما رواه الامام الصادق (ع ): ان الله فرض على اءغنیاء الناس فى اءموالهم ، قدر الذى یسع فقراءهم (١٠٩٢)
امام على (ع ) - به روایت امام صادق (ع ): خداوند بر ثروتمندان مردم واجب کرده است ، که از اموال خویش به اندازه اى که زندگى فقیران را کفایت کند بپردازند.
١٠ الامام السجاد (ع ): من کان عنده فضل ثوب ، و قدر اءن یخص به مؤ منا یحتاج الیه فلم یدفعه الیه ، اءکبه الله فى النار على منخریه .(١٠٩٣)
امام سجاد (ع ): هر کس لباسى زیادى داشته باشد، و بتواند به مؤ منى که نیازمند به آن است بدهد و ندهد، خدا او را به رو در آتش خواهد افکند.
١١ الامام السجاد (ع ): من بات شبعان و بحضرته مؤ من جائع طاو، قال الله عز و جل : ملائکتى ! اءشهد کم على هذا العبد، اننى اءمرته فعصانى و اءطاع غیرى ، و وکلته الى عمله ؛ و عزتى و جلالى لا غفرت له اءبدا.(١٠٩٤)
امام سجاد (ع ): کسى که سیر بخوابد، و در نزدیک او مؤ منى گرسنه و در رنج باشد، خداى بزرگ بفرماید: ((اى فرشتگان من ، شما را بر این بنده گواه مى گیرم که به او فرمان دادم و مرا نافرمانى کرد، و از دیگرى (شیطان ) فرمان برد، او را به عملش واگذاشتم ؛ سوگند به عزت و جلالم که هرگز او را نخواهم آمرزید)).
١٢ الامام الصادق (ع ): ان الله - تبارک و تعالى - اءشرک بین الاءغنیاء و الفقراء فى الاءموال ، فلیس لهم اءن یصرفوا الى غیر شرکائهم .(١٠٩٥)
امام صادق (ع ): خداوند متعال ، دارایان و ناداران را در اموال شریک یکدیگر قرار داده است ، پس حق ندارند مال خود را جز در مورد شریکان خویش مصرف کنند.
١٣ الامام الصادق (ع ): یا سدیر! ما کثر مال رجل قط الا عظمت الحجة لله تعالى علیه ؛ فان قدرتم اءن تدفعوها عن اءنفسکم فافعلوا! فقال له : یا ابن رسول الله بماذا؟ قال : بقضاء حوائج ! اخوانکم من اءموالکم ...(١٠٩٦)
امام صادق (ع ): اى سدیر! هر چه مال کسى افزونتر شود، حجت الاهى بر او سخت تر خواهد شد. پس اگر مى توانید که آن (حجت و مسئولیت ) را از خود دور کنید چنین کنید! سدیر پرسید: اى فرزند پیامبر! چگونه چنین کنیم ؟ فرمود: با برآوردن نیاز برادرانتان ، از اموالى که دارید...
١٤ الامام الصادق (ع ): ان الله جل و عز، جعل للفقراء فى اءموال الاءغنیاء ما یکفیهم ، و لو لا ذلک لزادهم ، و انما یؤ تون من منع من منعهم .(١٠٩٧ )
امام صادق (ع ): خداى بزرگ ، آن مقدار از اموال ثروتمندان را که براى رفع نیاز فقیران بس باشد، از آن فقیران قرار داده است . و اگر چنین نبود بیشتر مقرر مى داشت . و هر مصیبتى بر سر محتاجان آید از آنجا آید که توانگرى حق آنان را ندهد...
١٥ الامام الصادق (ع ) - فى شرح قوله تعالى : ((اءنفقوا من طیبات ما کسبتم )): کان القوم قد کسبوا مکاسب سوء فى الجاهلیة ، فلما اءسلموا اءرادوا اءن یخرجوها من اءموالهم لیتصدقوا بها، فاءبى الله تعالى الا اءن یخرجوا من طیب ما کسبوا.(١٠٩٨ )
امام صادق (ع ) - در تفسیر این آیه : اءنفقوا من طیبات ما کسبتم از چیزهاى پاکیزه اى که به دست آورده اید انفاق کنید: در جاهلیت مردمان به کسب و کارهاى بد مى پرداختند، هنگامى که مسلمان گشتند بر آن شدند تا اینگونه اموال را از خود دور کنند و آنها را به عنوان صدقه به دیگران ببخشند؛ خداوند متعال چنین کارى را نپسندید، و خواست تا از مالهاى پاکیزه خویش انفاق کنند.
١٦ الامام الرضا (ع ):...ان صاحب النعمة على خطر، انه یجب علیه حقوق الله فیها. و الله انه لتکون على النعم من الله عز و جل ، فما اءزال منها على وجل - و حرک یده - حتى اءخرج من الحقوق التى تجب لله على فیها. (قال راوى الحدیث ، و هو اءحمد البزنطى ، الثقة المعروف :) فقلت : جعلت فداک ! انت فى قدرک تخاف هذا؟ قال : نعم ، فاءحمد ربى على ما من به على .(١٠٩٩)
امام رضا (ع ): ...دارنده نعمت در معرض خطر است ، بر او واجب است که حقوق خدا را در مالش بپردازد. سوگند به خدا که او نعمتهایى به من عطا مى کند، و من همواره از آنها بر خود بیمناکم - و دست خود را (به نشانه نگرانى ) حرکت داد - تا حقوق الاهى را که بر من واجب است ادا کنم . (راوى حدیث ، احمد بزنطى ، محدث موثق معروف مى گوید:) گفتم : فدایت شوم ! تو با منزلتى که دارى اینگونه مى ترسى ؟ فرمود: ((آرى ، و شکر پروردگارم را که ترس از کوتاهى در اداى تکلیف را به من عطا فرمود)).
١٧ الامام الرضا (ع ) - اءبان بن الولید، عن اءبى الحسن الرضا (ع )، قال : قلت له : هل على الرجل فى ماله سوى الزکاة ؟ قال : نعم ، اءین ما قال الله : ((و الذین یصلون ...(١١٠٠)
امام رضا (ع ) - ابان بن ولید مى گوید: به امام رضا (ع ) گفتم : آیا انسان ، بجز زکات ، چیز دیگرى هم از مال خویش باید بدهد؟ فرمود: آرى ، این چیست که خداوند مى فرماید: ((و الذین یصلون ...)) کسانى که صله رحم مى کنند (و به دیگران کمک مى رسانند)؟
نگاهى به سراسر فصل
بسیارى از بخشها و فصلهاى این دو باب - با آیات قرآنى و احادیث آنها - هدف این فصل را تعقیب مى کنند و در پیرامون اصل بنیادین ((شرکت داشتن بینوایان در دارایى توانگران )) تمرکز دارند؛ شما مى توانید هر جا از این فصلها را بخوانید، بویژه فصلهایى که ارتباط بیشتر با این موضوع دارند. از اینرو در این ((نگاه ))، برخى از مطالبى را که در پاره اى از حدیثهاى این فصل آمده است توضیح مى دهیم .
١- در حدیث ((٥)) از امام على بن ابیطالب (ع ) آمده بود: فمن آتاه الله مالا فلیصل به القرابة ... هر کس خدا مالى به او بخشیده است باید از آن به خویشاوندان خود بدهد؛ این حدیث بصراحت نشان مى دهد که مال براى اینگونه امور است :
(١) - پیوسته نگاه داشتن رابطه خویشاوندى (صله رحم ).
(٢)- احسان کردن به مردمان با مهمانى دادن .
(٣)- رهانیدن اسیر و گرفتار از بند.
(٤)- بخشیدن مال به مسکینان و بینوایان .
(٥)- پرداختن وام بدهکار نادار.
(٦)- پرداختن هزینه هاى لازم به هنگام پیشامدن حوادث براى فرد یا جامعه . پس در این چارچوب دینى ، هیچ جایى براى انباشتن مال دیده نمى شود.
٢- در حدیث علوى دیگر (حدیث ٩)، تصریح شده است که مقدارى که خداوند پرداختن آن را بر توانگران واجب کرده و مخصوص فقیران دانسته است ، آن اندازه است که براى زندگى ایشان و نیازهاى گوناگون آنان بسنده باشد، پس در آن حالت که نصابهاى واجب شرعى رسمى نتواند براى فقیران و محرومان کافى باشد، بر ثروتمندان لازم است که - علاوه بر آن نصابها - آن اندازه مال به ایشان تقدیم دارند که زندگى آنان را بس باشد، و بدبختى فقر را از ایشان بزداید، و نسبت به نیازمندیهاى دینى و دنیوى ، آنان را به گونه اى در رفاه قرار دهد.
٣- ملاک در تعیین حق فقیران از اموال توانگران ، آن اندازه است که - به تصریح امام على بن ابیطالب (ع ) - براى تاءمین معیشت ایشان بسنده باشد و نیازى بر جاى نگذارد. و معلوم است که آن سعه (بسندگى - تکافو) که اسلام براى فقرا منظور نظر دارد، جز در ترازوى مورد قبول نخواهد بود؛ بنابراین ، حداقل آنچه را که انسان و عائله اش در محیط خود به آن نیازمندند - به صورتى مناسب و حتى با فراهم آوردن رفاه و آسایش - شامل مى شود.(١١٠١)
٤- مؤ ید این نظر است آنچه از امام صادق (ع ) (در حدیث ١٢) آمده است ، که فقیران ، ((شرکاى ثروتمندان )) در اموال ایشان شمرده شده اند، بنابر ((جعل )) و تعیین الاهى . و این بدان جهت است که خداى متعال - بر اساس تقدیرى حکیمانه - مردمان را در استعدادها و تواناییها متفاوت آفریده است : بعضى از آنان استعداد تحصیل دانش و علم دارند، اینان باید علم خویش را در میان مردم بپراکنند و آنان را راهنمایى کنند. کسانى دیگر براى آموختن صنعت و مهارت در آن مستعدند، ایشان باید به کار صنایع سودمند براى مردم بپردازند. برخى دیگر شایستگى تحصیل علم پزشکى دارند و بدان مى پردازند و پزشک مى شوند، این گروه باید درمان کردن مردمان را و خدمت به جامعه را از این راه پیشه سازند. گروهى در امور هنرى مهارت دارند و به آنان قدرت ابتکار داده شده است ، اینان باید با هنر عالى خود، به تربیت هنرى و فرهنگى همنوعان خویش دست یازند.
و گروهى دیگر از مردمان جامعه ، توانایى طلب مال و به دست آوردن آن را دارند، بر اینان لازم است که این مال را از راههاى مشروع به چنگ آورند، و در آنجا خرج کنند که خدا و رسول (ص ) معین کرده اند، و حق مال اندوزى و انباشت کلان ندارند.
و این تنظیمى حکیمانه است ، براى برقرارى نظم جهان و نظام آن ، در هر فرد بلکه در هر چیز. بنابراین هرکس از آن تخلف ورزد و بر ضد آن عمل کند، از قبول حکمت الاهى و گردن نهادن به آن - چنانکه پیش از این اشاره کردیم - خارج شده است . پس انسانى که به خدا و فرستاده خدا ایمان آورده است و در برابر حکمت کلى جهان فروتن است ، کسى است که مال خود را در آنجا مصرف کند که باید بکند، و نیازمندان حقیقى را شریک در مال خویش سازد (همچون وکیل امینى که با امانت و درستى آنچه را که به او سپرده شده است به مصارف واقعى آن مى رساند)، بى آنکه از این بابت ، دلتنگیى یا تن زدنى نشان دهد، و منتى بر کسى گذارد، یا (مثلا) با خود چنین بگوید: من همه سختیها را براى فراهم آوردن این مال تحمل کردم ، و براى این کار شایستگى و مهارت و تخصص داشتم ، پس چرا باید آن را خرج دیگران کنم و به مصرف خود نرسانم ؛ اگر خدا مى خواست ، خوراک بینوایان و نیازمندان را به ایشان مى رساند؛ نه ، اینگونه سخن گفتن یا در خاطر اندیشیدن ، بیرون رفتن از حوزه ایمان راستین و انصاف و فضیلت است ، و از پذیرفتن تقدیر خداوند تواناى حکیم در نظم جهان بشرى ، و چگونگى رساندن اموال و ارزاق به افراد مختلف مردمان .
--------------------------------------
پاورقى ها:
١٠٥٧- ((بحار))٣ / ١٢٥ - ١٢٦؛ از کتاب ((توحید مفضل )).
١٠٥٨- ((اصول کافى )) ١ / ٥٤٢.
١٠٥٩- در همین جلد).
١٠٦٠- جلد پنجم ).
١٠٦١- ((سوره عبس ))(٨٠): ٢٥ -٣٢.
١٠٦٢- ((سوره فتح ))(٤٨):٤.
١٠٦٣- ((سوره مدثر))(٧٤): ٣١.
١٠٦٤- ((کافى )) ٦/٣٠٢.
١٠٦٥- ((سوره یس )) (٣٦): ٣٤ - ٣٥.
١٠٦٦- ((مجمع البیان )) ٨/٤٢٣.
١٠٦٧- ((سوره انعام )) (٦): ٤٦.
١٠٦٨- ((اصول کافى )) ٢/٣٧٣.
١٠٦٩- ((اصول کافى )) ٢/٣٧٤.
١٠٧٠- ((غررالحکم )) / ٣٤٩.
١٠٧١- ((کافى )) ٨/٢٣، نیز - فصل ٨، از این باب (جلد سوم ).
١٠٧٢- ((سوره شورى )) (٤٢): ٣٢ - ٣٣.
١٠٧٣- ((مستدرک الوسائل )) ٢/٦٤٥.
١٠٧٤- ((وسائل )) ١٢/٤١، ((خصال )) ١/١٢١.
١٠٧٥- - ((نهج البلاغه )) /٤٣٢؛ ((عبده )) ٢/٣؛ نیر - فصل آینده .
١٠٧٦- (جلد سوم ).
١٠٧٧- (جلد سوم ).
١٠٧٨- (در همین جلد).
١٠٧٩- ((سوره حدید)) (٧٥): ٧.
١٠٨٠- ((سوره ابراهیم )) (١٤): ٣١.
١٠٨١- ((سوره بقره )) (٢): ٤٣.
١٠٨٢- ((سوره رعد)) (١٣): ٢١؛ حدیث شماره ١٧، در همین فصل ملاحظه شود.
١٠٨٣- ((سوره بقره )) (٢): ٢٧٣.
١٠٨٤- ((اصول کافى )) ٢/٦٦٨.
١٠٨٥- ((وسائل )) ١٦ / ٥٦٤.
١٠٨٦- ((قرب الاسناد))/ ٥١.
١٠٨٧- ((غررالحکم )) / ١٥٢.
١٠٨٨- ((نهج البلاغه )) / ٤٣٢؛ ((عبده )) ٢/٣٣.
١٠٨٩- ((امالى )) شیخ طوسى ٢/ ١٣٦.
١٠٩٠- ((نهج البلاغه )) / ١٢٤٢؛ ((عبده )) ٣/ ٢٣١.
١٠٩١- ((تحف العقول )) / ١٤٠.
١٠٩٢- ((دعائم الاسلام )) ١/٢٤٥، (در چاپى دیگر: ٢٥٠).
١٠٩٣- ((وسائل )) ٣/٤٢١.
١٠٩٤- ((ثواب الاعمال )) / ٢٩٨.
١٠٩٥- ((وسائل )) ٦ / ١٥٠؛ ((الوافى )) ٢ (جزء ٦) / ٢٥.
١٠٩٦- ((امالى )) شیخ طوسى ١ / ٣٠٩.
١٠٩٧- ((کافى )) ٣/ ٤٩٧.
١٠٩٨- ((وافى )) ٢ (جزء ٦) / ٥٨.
١٠٩٩- ((کافى )) ٣/٥٠٢.
١١٠٠- ((مجمع البیان )) ٦/٢٨٩.
١١٠١- و این است مقتضاى ((سعه ))اى (فراگیریى )) که در سخن امیرالمؤ منین (ع ) (یسع فقراءهم ) بدان تصریح شده است ؛ و مقتضاى رسانیدن فقیران سطح زندگى خویش را تا حد دیگران که در کلام امام صادق (ع ) (...حتى یلحقهم بالناس ) بصراحت آمده است -( فصلهاى ((سطح زندگى براى توده ها))، از باب ١٢، جلد ششم )؛ و مقتضاى کفایت کردن و بسندگى که در تعلیم امام صادق (ع )، در حدیث ١٤ (ما یکفیهم ) ذکر شده است ؛ و مقتضاى ((شرکت داشتن بینوایان در دارایى توانگران ))، و ((ضرورت مواسات کردن با آنان ))، که در احادیث به آنها تصریح گشته است . مواسات کردن با کسى ، یعنى : بخشى از مال و امکانات خود را در اختیار او قرار دادن و به او تقدیم داشتن .
فهرست مطالب
فصل شانزدهم : اسلام و نظام تكاثرى اترافى ، مبارزه اى فرا گستر (9) ۶
- فزوندارى و فرو ريختن شخصيت انسانى ۱۱
أ - از دست دادن شعور و احساس ۱۴
ج - سنگدلى ، كورى باطن ، بى احساسى و مردن دل ۲۴
ده اثر از آثار منفى تكاثر (سرمايه دارى ) ۳۷
ب - تباه شدن و از دست رفتن دين ۴۵
ج - ستمگرى ، ناسپاسى ، غفلت ۵۱
د - زياد شدن گناهان و فراموش كردن آنها ۵۷
ز. چسبيدن به زندگى زمينى (برگزيدن زندگى نابود شدنى بر زندگى جاودانى ) ۶۸
ح - پرستش درهم و دينار (پول پرستى ) ۷۱
ط - به خود نازيدن و فريب خوردن ۷۷
ى - جاه و مقام خيالى (كاذب ) ۸۰
أ- پايمال كردن ارزشهاى والا براى تثبيت ارزشهاى ناچيز ۸۳
ب - تكذيب حق و جبهه گرى در برابر انقلابگران بر حق ۸۸
آگاهى ۹۲
ج - تحقير مبلغان اصلاح و اشاعه گران فضيلت ۹۶
د - نفرت از بيچارگان و ناكامان ۱۰۰
ه- تن زنى از تكليفهاى دينى و اجتماعى و بازدارى ديگران از تحقق بخشى به آنها ۱۰۴
و - محور و معيار قرار دادن مال ۱۰۸
ز - آسودگى و آرزو، نه كوشش و كار ۱۱۴
ح - گرفتارى در دام شيطان و مغلوب گشتن ۱۱۶
ى - هراسهاى بزرگ ۱۲۶
محور و معيار قراردادن مال : ۱۳۲
- ايجاد حركتهاى ارتجاعى و تبهكارانه و پديد آوردن تنشهاى اجتماعى براى هدفهاى مرتجعانه ۱۳۷
هدفهاى تكاثرى ۱۳۹
- نفوذ در فرمانروايى و قانونگذارى ۱۴۳
ده اقدام در جهت هدفهاى تكاثرى و ارتجاعى ۱۴۵
تذييلى مهم : وابستگى اقتصادى و تحميل آن بر حاكميت و مردم ۱۴۷
- توانگران دشمنان پيامبران بودند. ۱۵۲
انسانگرايى دين ۱۵۵
- كنار گذاشتن توانگران و شادخواران ، اصلى بزرگ ۱۵۷
هشت مسئله ۱۶۲
تذييل ۱۶۴
أ - تقسيم عمومى ۱۷۰
ده مسئله ۱۸۰
ب - محدود سازى مال از راه محدود سازى سود ۱۸۹
ج - گرد آورى تكاثرى و اسراف ۱۹۴
د - تكاثر و خروج مال از حد الاهى ۱۹۷
ه - ربا و خروج مال از حدالاهى ۲۰۲
ده نتيجه بسيار مهم ميانه روى در معيشت و مصرف ۲۰۵
شش مطلب ۲۰۸
فصل بيست و پنجم : نبردى سهمگين با زراندوزى ۲۱۸
أ - نابودگرى زراندوزى (گنجسازى - پس اندازهاى كلان ) ۲۲۲
فائده ۲۲۶
نتيجه اى مهم ۲۳۱
تتميم ۲۴۰
سه مطلب ۲۴۴
فصل بيست و ششم : محدوديت مصرف در تشريع اسلامى ۲۵۰
أ - محدوديت در خرج كردن و هزينه گذارى ۲۵۶
ب - محدوديت در خوردن و آشاميدن ۲۵۸
ج - محدوديت در ظرف و استفاده از آن ۲۶۴
ه- محدوديت در زناشوئى و هزينه هاى آن ۲۷۴
و - محدوديت در فرش و بستر و اثاث ۲۷۶
ز - محدوديت در وسايل سوارى ۲۸۰
ط - مسكن اضافى يا اشرافى و طرد آن (نهى از اسراف در ساختمان ) ۲۸۹
ى - مصرف نابجاى مال و بيم دادن از آن ۲۹۱
چهارمطلب ۲۹۷
همه خانه داشتند ۳۰۲
فصل بيست و هفتم : مبارزه اى نابودگر با اسراف و تبذير ۳۰۸
أ - نگاهى كلى ۳۱۲
ج - نهى از غرق گشتن در مصرف و برخوردارى ۳۱۹
د - مسرفان و از بين رفتن حق --وق ديگران به دست ايشان ۳۲۲
ه - مسرفان ، فسادكنندگان در زمين ۳۲۶
و - خداى متعال مسرفان را دوست نمى دارد ۳۳۲
ز - تبذير و نهى قاطع از آن ۳۳۸
ح - تبذيرگران برادران شياطينند ۳۴۴
ى - تبذيرگر به خواسته خويش نمى رسد ۳۵۳
تذييل : از تبذيرگرى تا تنگ نظرى ۳۵۹
فصل بيست و هشتم : اندازه دارى و ميانه روى در زندگى ، اصلى اسلامى ۳۶۱
أ - دست يافتن به نيمى از معيشت (نيازهاى زندگى ) ۳۶۷
ب - قوام معاش ۳۶۹
ج - زياد شدن كم ۳۷۱
د- گندم كيل شده و بركت آن (بركت اندازه دارى در مصرف ) ۳۷۵
ه برابرى با مردمان در خوراك ، از راه اندازه دارى و ميانه روى ۳۷۷
ز- روش پرهيزگارى ۳۸۶
ى - رابطه تندرستى با ميانه روى در خوراك (كم خوردن ) ۳۹۶
يا - رابطه درست انديشى با ميانه روى در خوراك (كم خوردن ) ۴۰۲
يب - رابطه تهذيب نفس با ميانه روى در معيشت ۴۰۷
يد - تدبير معاشى و آثار آن ۴۱۴
يه - كمالاعلا ۴۱۷
يو - كسب كامل ۴۲۳
يز - ضمانتى براى فقير نشدن ۴۲۶
كا- ميانه روان نيكو كارانند ۴۴۶
كب - از وصيتهاى صديقان (خدا گرايان راستين و بزرگ ) ۴۵۰
كج - دعاى ولخرجان مستجاب نمى شود ۴۵۶
كد - خيرالاهى ۴۶۲
كه - بركتهاى ميانه روى در معيشت ۴۶۸
تتميم : خداى متعال صرفه جويان را دوست مى دارد ۴۷۰
پرتوى روشنگر ۴۷۴
فصل بيست و نهم : بسندگى به كفاف ، قناعت ، اصالت و حدود ۴۸۰
أ - بسندگى به كفاف (اندازه لازم ) ۴۸۴
- آشنا كردن مردمان با آثار فقر و نتايج منفى آن ۴۸۸
الف - پريشانى ۴۹۳
ج - تلخترين چيز ۴۹۹
د - شر واقعى ۵۰۵
ه - عامل زياد شدن خطاو گناه ۵۱۱
و - بزرگترين مرگ ۵۱۴
يب - سراسيمگى عقل ، كليد بدبختى ، نوميدى ۵۳۳
يد - بى ياورى ، اندوه ، رنج ۵۴۲
يه - اندك بسيار ۵۴۵
يو - لالشدن به هنگام دفاع از حق خويش ۵۴۷
يز - غربت در وطن ۵۵۳
يط - چيزى كه بايد از آن به خدا پناه برد ۵۶۲
پنج مسئله ۵۷۱
أ - وارونه سازى و پايمالى فضيلتها ۵۷۶
ب - خوار شدن در نزد نزديكان ۵۷۸
د - نيازمندى به همسانان و مجبور گشتن به ستايش آنان ۵۸۵
آگاهيى مهم ۵۹۳
- نزديكى فقر به كفر (سستى در باور دينى يا اعمال دينى ) ۵۹۸
د - خيانت ۶۲۶
ه ـ اسراف كردن ۶۳۱
و - اندازه نداشتن در معيشت ۶۳۶
ز - تحرك نداشتن در طلب روزى ۶۳۹
ح - خود را به مردم محتاج ساختن ۶۴۴
ط - در سوال بر خود گشودن (و از اين و آن چيز خواستن ) ۶۴۹
ى - درخواست كردن بدون نيازمندى ۶۵۳
پاره اى از خاستگاههاى فردى فقر: ۶۵۸
ب - خوردن اموال به ستم و گناه ۶۶۹
ج - ستم كردن بر مزدوران و كارگران ۶۷۵
د - سودهاى سنگين (در داد و ستد) ۶۸۰
ه - محروم شدن از حاصل دسترنج خويش ۶۸۲
و - ربا ۶۸۵
ح - بى توجهى به مسئوليتهاى مشترك اجتماعى ۶۹۵
ط - خوددارى از پرداختن دو زكات (رسمى و غيررسمى ) ۶۹۹
ى - غصب حقوق محرومان به دست توانگران و دزديده شدن ارزاق مسكينان ۷۰۵
پاره اى از خاستگاههاى اجتماعى فقر: ۷۰۸
ب - اختصاص يابى اموال عمومى و فرصتهاى اقتصادى به كسانى خاص ۷۱۳
ز- اقتصاد آزاد و ترك اقتصاد جهتدار اسلامى ۷۲۸
ح - فرو گذاشتن مساوات در تقسيم امكانات ۷۳۳
ط - سهل انگارى در گرد آورى اموال عمومى و افزايش دادن آنها ۷۳۸
يا - كوتاهى كردن در گرفتن و زنده كردن حقوق مستضعفان ۷۴۹
يب - خيانت كارگزاران و ماءموران امور مالى ۷۵۴
يج - اجرا نشدن عدالت اجتماعى ۷۵۶
يد - بى اعتنايى به حال فراموش گشتگان و له شدگان ۷۶۱
يه - شركت ندادن مستضعفان در قضاياى سرنوشت ساز، و در احزاب سياسى و مجالس محلى و شورايى ۷۶۵
پاره اى از خاستگاههاى دولتى فقر: ۷۷۱
- همه چيز براى ، نه ويژه يك يا چند گروه ۷۷۶