نویسنده:
محمد رضا حکیمى و ... - ترجمه احمد آرام
فارسی
0000-00-00 00:00:00
الحیاة ، جلد ٣
مؤلفان : محمد رضا حکیمى، محمد حکیمى، على حکیمى
ترجمه: احمد آرام
سرآغاز
در آغاز جلد نخست ، به خطوط کلى این کتاب و هدفها و منظورهایى که براى عملى شدن آنها به رشته تحریر در آمده است اشاره کردیم . امید است آن اشاره ، پیوسته مورد نظر خوانندگان عزیز باشد. از اینرو خود را نیازمند نمى بینیم تا بارى دیگر درباره این هدفها سخن بگوییم ، لیکن شایسته است در اینجا چند نکته لازم را - به کوتاهى - یادآور شویم .
١. در تنظیم جلدها و بابهاى کتاب «الحیاة» چنان مناسب دیدیم که پس از بابهاى دهگانه گذشته (در جلد اول و دوم)، به بحث درباره موضوعات و مسائل مادى و اقتصادى و معیشتى بپردازیم ، به این دلیلها:
(١) - از مهمترین هدفهاى اجتماعى - انسانى پیامبران «صلى الله علیه و آله و سلم»: و انگیزه هاى بعثت آنان و آوردن شرایع الاهى ، آن است که مردمان قسط و عدل را بر پاى دارند لقد اءرسلنا رسلنا بالبینات و اءنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (١) ما پیامبران خویش را با آیات آشکار فرستادیم ، و با ایشان کتاب و میزان فرود آوردیم ، تا مردمان عدالت را بر پاى دارند.) پس شریعتهاى الاهى آمده اند تا جامعه اى بسازند انسانى که جز عدالت چیزى نشناسد و جز بر پایه قسط برپا نباشد. و این هدف بزرگ تنها با از میان بردن این دو امر صورتپذیر مى شود: «استکبار اقتصادى» و «استضعاف اقتصادى» و سپس پدید آوردن یک نظام معیشتى متعادل .
(٢) - چرخیدن عادلانه مال (و امکانات معیشتى) در جامعه ، از مهمترین عوامل بنیادینى است که قوام و استحکام اجتماعى و اقتصادى و اخلاقى و فرهنگى و سیاسى و دفاعى را پدید مى آورد. و از این راه است که «حضور دین در جامعه» آشکار مى شود، زیرا که «العدل حیاة الاءحکام (٢) با اقامه عدل است که احکام دین زنده مى ماند (و مورد عمل قرار مى گیرد»). و عدل و قسط تنها با تعادل (همسطحى) تحقق مى یابد؛ پس قرار گرفتن «میزان» (ترازو - وسیله ایجاد تعادل) در کنار «کتاب» (قرآن)، (٣) آشکارا دلیل بر آن است که میان «میزان» و «عدل» پیوند علت و معلولى است ، یعنى بدون تعادل و توازن مالى و معیشتى (در همه سطحهاى جامعه)، هیچ قسط و عدلى وجود نخواهد داشت .
(٣) - پول و ثروت - چنانکه در «قرآن کریم» آمده است (٤) - وضعیتى الاهى و حیاتى و «قوامى» دارد (یعنى پشتوانه اى است براى زندگى مردمان)، که نباید از آن وضعیت بیرون رود و در مسیر دیگرى بیفتد. و این «وضعیت قوامى» (پشتوانه اى)، جز با ایجاد نظام متعادل محفوظ نخواهد ماند، زیرا در چنین نظامى اقتصادى است که اموال (و ثروتها و امکانات موجود در جامعه)، پشتوانه یک زندگى انسانى مى شود براى همه قشرها و بخشهاى جامعه ؛ و در نتیجه ، اجتماعى «قرآن - انسانى» آرى ، پول و ثروت و چگونگى توزیع و چرخش آن در میان مردم ، با تربیت انسانى و قوام اجتماعى و حضور دین و تعلیمات آن در اجتماع ارتباطى تنگاتنگ دارد؛ اموال و امکانات هنگامى که به شکلى سالم مورد بهره بردارى قرار گیرد، و عادلانه در میان مردم توزیع شود، پشتوانه یک زندگى با فضیلت اسلامى خواهد شد - به همان سان که خداوند متعال مقرر کرده است - و از هیچ گونه بهره بردارى و توزیع دیگرى این نتیجه حاصل نخواهد گشت .
(٤) - افراط و تفریط اقتصادى (یعنى «تکاثر» (٥) و «فقر»)، زندگى انسانى را از استوارى مى اندازد، و آن را به پستى و سقوط مى کشاند؛ بنابراین ، تاءکید شدید بر اقامه قسط و توازن ، براى از بین بردن این دو مفسده بزرگ (تکاثر و فقر) است ، دو مفسده اى که حیات انسان و بقاى اسلام و هستى مسلمانان را تهدید مى کند.
در پرتو آنچه یاد شد، آشکار مى شود که هدف از تدوین مسائل اقتصادى ، با این صورت اسلامى مبتنى بر دو اصل اساسى اسلام ، یعنى «قرآن» و «حدیث»، برداشتن گامى است براى رسیدن به هدف اصلى دین و تجدید حیات آن در جامعه هاى انسانى ، تا جامعه ها با پذیرش اصول «قسط قرآنى» و عمل بر طبق آن اصول ، سعادتمند گردند.
٢ - مشکل بزرگ انسان - در سراسر تاریخ کهن خویش - ظلم اقتصادى است نه ظلم سیاسى و اجتماعى ، زیرا این دو ظلم نیز - بیشتر - از ظلم اقتصادى پدید مى آیند و فراگیر مى شوند؛ و اینکه «قرآن کریم» به مبارزه اى فراگستر و ژرف بر ضد «تکاثر» (افزون خواهى) و «متکاثران» (افزون خواهان) (سرمایه دارى و سرمایه داران) و «اتراف» (٦) (شادخوارى) (اشرافى گرى و تجمل گرایى) و «مترفان» (شاد خواران ، تنعم پرستان و تجمل گرایان) پرداخته است ، براى آن است که مردمان را از این خطر بزرگ آگاه کند، و همگان را به ضرورت نبرد کردن ، با آن برانگیزد. از این رو عالمان اسلام (که خواستار استوار ساختن پایه هاى دین الاهى ، و نجات دادن جوامع بشرى ، و تکامل بخشیدن به زندگى مسلمانان بر اساس احکام اسلامى هستند) واجب است که پیوسته در جبهه دفاع از محرومان و مستضعفان و حقوق سلب شده ، و روزیهاى دزدیده ، و خانه هاى غصب گشته ، و کرامت بر باد رفته ، و شخصیت فرو کوفته آنان حضور داشته باشند.
علماى اسلام باید در سرکوب کردن قدرتمندان و طاغوتان مالى - مانند مبارزه با جباران سیاسى - به پیامبران اقتدا کنند، و براى بازگرداندن اموال و حقوق محرومان و بیرون آوردن روزى آنان از حلقوم غاصبان بجنگند و سپس آنهمه را به صاحبان اصلى آنها برسانند، تا از این راه توده هاى وسیع له شده و فراموش گشته بتوانند دین و مناسک آن را برپاى دارند، و با انجام دادن واجبات دینى از نماز و روزه و حج و دیگر احکام - به صورتى صحیح - بپردازند، (٧) و نسل جوان خود را چنان تربیت کنند که موجب خشنودى خدا و رسول «صلى الله علیه و آله و سلم» باشد.
اگر پیامبران (علیه السلام) از جانب خداى متعال ، تنها براى آن ماءمور شده بودند که آداب عبادت و مناسک شرعى را به مردمان بیاموزند، هرگز به آن انقلابها و جنگهاى بزرگ و خونین نمى پرداختند، و قرآن کریم نمى فرمود: و کاءین من نبى قاتل معه ربیون کثیر. (٨) چه بسا پیامبر که خداگرایان بسیار در رکاب او جنگیدند». و آن جنگها تنها به نبرد کردن با طاغوتان سیاسى اختصاص نداشت ، بلکه بر ضد طاغوتان مالى (توانگران تکذیب کننده پیامبران - به تعبیر کتاب آسمانى) (٩) نیز صورت مى گرفت که یا همان طاغوتان سیاسى بودند، یا کسانى همدست با آنان ، که از مسند فرمانروایى ایشان تبعیت مى کردند تا بتوانند در سایه ایمان به تعدى هاى خویش و مکیدن خون مردمان ادامه دهند. آرى ، پیامبر خدا موسى (علیه السلام) نیز بر سر دو طاغوت فرستاده شد. یکى سیاسى و دیگرى اقتصادى ، اولى فرعون و دومى قارون (و همچنین طاغوت فکرى و فرهنگى ، هامان ...). (١٠)
٣ - اسلام به مسائل مالى و تعدیل گردش پول در میان مردم اهمیت مى دهد تا از این راه اصل قسط و عدل را در اجتماع استقرار بخشد. توجه اکید به مسائل اقتصادى و امور معاشى انسان ، بدین صورت جدى که اسلام به آن پرداخته ، یکى از ویژگیهاى این دین الهى است که همعنان با واقعیت و قوانین طبیعى - که خدا اشخاص و اشیاء را بر مبناى آنها آفریده است - حرکت مى کند. انسان ، بنابر آفرینش و غریزه هاى خویش ، به اسباب معاش و لوازم مادى زندگى از خوراک و پوشاک و بهداشت و مسکن و نظایر اینها نیازمند است ، و بدون آنها نمى تواند در هیچ بخشى از زندگى یک گام بردارد. از اینرو دین آسمانى براى معاش آدمى سخت اهمیت قائل مى شود، و براى تاءمین نیازمندیهاى او برنامه ریزى مى کند، و مال را مایه «قوام» و تداوم زندگى ، و نان را از اسباب برپاداشتن نماز و روزه و حج و دیگر واجبات مى داند و مى گوید: لولا الخبز ما صلینا... (١١) اگر نان نبود ما نمى توانستیم نماز بخوانیم ...»؛ وبدینسان نان را ستون دین مى شمارد؛ و نماز ستون دین است ، و ستون ستون نیز ستون است . پس دیندارى (و عمل به احکام دین) بدون نان (و هزینه زندگى) پایدار نخواهد بود، آرى : «کاد الفقر ان یکون کفرا (١٢) - نادارى به آن نزدیک است که به کفر بینجامد».
٤ - ظلم اقتصادى از خطرناکترین انواع ظلم به شمار است ، بلکه مى توان گفت مصداق کامل ظلم است که دیگر شکلها و صورتهاى ظلم را - چنانکه اشاره کردیم - به دنبال دارد؛ و به همین جهت بزرگترین هدف پیامبران از تبلیغ دین و تربیت مردمان و جسور ساختن توده هاى محروم ، و ایجاد درگیریها و نبردها، از میان بردن و نابود کردن همین ظلم بوده است .
و هر کس که فهم و هوشیارى داشته باشد، آشکار است که آزادى (محدود نبودن) مالکیت و مصرف ، زمینه را براى ظلم اقتصادى هموار مى سازد، و راه را براى «تکاثر» و «اتراف» مى گشاید، و روحیه طبقه گرایى و انحصار طلبى را شیوع مى دهد و هرگونه قسط و عدل اجتماعى را پایمال مى کند. با در نظر گرفتن این امور، آیا امکان دارد که دین مبین اسلام در برابر این پدیده (نمود) ویرانگر، ایستارى (موضعى) قاطع نداشته باشد؟ فصلها و بحثهایى که پس از این خواهد آمد، قاطعیت اسلام را در این ایستار روشن خواهد ساخت . از این رو خواننده در فصلهایى این دو باب (١٣) - به خواست خداوند متعال - از نظر قطعى اسلام درباره «عدالت اقتصادى» و «تعدیل معاشى»، اطلاع کافى به دست خواهد آورد.
٥ - اسلام به «اقتصاد» اصالت مى دهد (١٤) و - چنانکه اشاره شد - این امرى است محرز، زیرا که در دین اسلام تعلیمات فراوانى آمده است درباره قضایاى مالى و اقتصادى و تاءمین هزینه هاى زندگى مردم و دفاع از حقوق محرومان ، و حتى از میان بردن محرومیت و نادارى از درون جامعه ها و فراهم آوردن سطح معیشتیى نزدیک به یکدیگر براى عامه مردم . (١٥) آرى ؛ اسلام به تاءمین معیشت مردم و نان و آب و مسکن ایشان و متعادل کردن رابطه هاى مالى پرداخته است ؛ و وظیفه قاطع اسلامى نظارت کامل بر این رابطه هاست تا چنان نشود که با دست یافتن به طاغوتهاى اقتصادى به امور مالى و برنامه ریزیهاى اقتصادى ، ظلم در میان مردم رواج یابد.
با دانستن این مطلب ، اگر کسى اسلام را به بى اعتناعى نسبت به مبارزه با تجاوز اقتصادى و به اهمال در باز پس گرفتن حقوق محرومان و اموال غصب شده مظلومان متهم سازد، سخنى بیجا گفته است ، چه اسلام به ایجاد عدالت فرمان مى دهد، و به اجراى قسط فرا مى خواند، و سرمایه دارى و افزون خواهى (تکاثر) را، و شادخوارى و پرمصرفى (اتراف) را طرد مى کند، و معتقد است تنها راه اصلاح جامعه بشرى اجراى عدالت است و بس ، چنانکه هم اکنون خواهد آمد.
٦ - جامعه را چیزى جز عدالت نمى تواند اصلاح کند. (١٦) و اصلاح اجتماعى بدون برپاداشتن عدالت اجتماعى و اقتصادى پدید نخواهد گشت . و تقوا و فضیلت بدون عملى کردن اصل قسط در میان مردم تحقق نخواهد یافت .
قرآن کریم مى فرماید:
ان الله یامر بالعدل و الاحسان (١٧) خداوند به اجراى عدالت و نیکوکارى فرمان مى دهد.
پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم»:مى فرماید:
ان اءهون الخلق على الله ، من ولى امر المسلمین فلم یعدل فیهم . (١٨)
- خوارترین مردم در نزد خدا کسى است که به سرپرستى مسلمانان دست یابد و در میان ایشان عدالت را اجرا نکند.
امام على بن ابیطالب (علیه السلام) اعلام مى دارد:
الرعیة لا یصلحهاالا العدل (١٩)
- مردم را چیزى جز عدالت اصلاح نمى کند.
و در مقام آموختن اصول اساسى اسلام - به روایت امام صادق (علیه السلام) - مى فرماید:
اعرفوا... اولى الامر بالامر بالمعروف و العدل و الاحسان . (٢٠)
- اولیاى امور خود را از راه اجراى امر به معروف و اقامه عدل و احسان بشناسید.
و مذهب اهل بیت (علیه السلام)، همواره بر عدل و اجراى آن و احقاق حقوق طبقات محروم متکى بوده است . و در راه همین اصل والا به بزرگترین انقلابها دست یازیدند، و ارجمندترین قربانیها را تقدیم تاریخ کردند؛ تا بدانجا که این امر در ادبیات پیروان مذهب اهل بیت (شیعه) نیز تجلى یافت ، چنانکه - از جمله - کمیت بن زید اسدى ، شاعر مشهور، موجودیت «حکومت جبار اموى» را مورد هجوم قرار مى دهد و مى گوید:
قفل لبنیى امیه امیه حیث حلوا
و ان خفت المهند و القطیعا
اجاع الله من اشبعتموه
و اشبع من بجورکم اجیعا
- به حکومتگران اموى ، در هر جا که باشند، اگر چه از برق شمشیر و صفیر تازیانه آنان بترسى - بگو:
خداوند گرسنه گرداند، آن کسان را که شما (به ناحق و از اموال عمومى و حقوق محرومان) سیر کردند (و دستشان را در سوء استفاده از اموال مردم بازگذاشتید)، و سیر گرداند محرومانى را که از ستم شما گرسنه مانده اند.
بدینگونه مى نگرید که مشکل گرسنگان مشکل پیروان آل محمد «صلى الله علیه و آله و سلم»: نیز بوده است ، و مبارزه با شکمبارگان و شادخواران ، اصلى آنان به شمار مى رفته است ، (٢١) چنانکه با شعر زنده و سرشارشان نیز در آمیخته است . آرى ، پیروان پیشوایان عدالت ، در برابر سیرى و پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمدیده آرام نداشتند؛ و این سیره دینى و اجتماعى - یعنى سیره متعهد علوى - از راه تعلیم و تربیت ائمه طاهرین (علیه السلام) در جانشان ریشه دوانیده بود. بنابراین ، بر هر مسلمان واجب است که به پیشینیان متعهد و صالح اقتدا کند، و به دفاع از محرومان و مظلومان اقتصادى (که حقوقشان بوسیله دیگران غصب شده است) برخیزد، و در برابر شیاطین «تکاثر» و «اتراف» بایستد، و ستمگرى ستمگران و ستمکشى ستمکشان را برنتابد. (٢٢)
٧ - ممکن نیست تکاثر و تکاثرگرایان در اجتماعى وجود پیدا کنند، و اتراف و اسراف و زیاده روى در مصرف در آن اجتماع پدید نیاید، زیرا «تکاثر» و «اتراف» (و «اسراف») ملازم یکدیگرند. و آشکار است که زندگى مسرفانه و پر ریخت و پاش مایه به هدر رفتن حقوق دیگران است . بنابراین ، از اسلام راستین دور است که در برابر تکاثرگرایان و شادخواران و اسراف پیشگان سکوت کند، و زندگى تباهى آفرین آنان را درست بشمارد.
قرآن کریم در آیات متعدد، روش زندگى این کسان را به سختى نکوهیده و خود و روششان را طرد کرده است ؛ و بدینسان ، براى مسلمانان ، با این ایستار اجتماعى و انسانى ، برنامه اى قطعى طرحریزى کرده است . احادیث نیز چنین است ، یعنى پایگاههاى اینان را از جوانب گوناگون به گونه اى ویران کرده است که اگر به آن احادیث عمل شود، موجودیت این غاصبان اقتصادى و اجتماعى نابود خواهد گشت .
٨ - همچنین اگر در جامعه اى تکاثر و متکاثران وجود داشته باشند، ممکن نیست در حکومت نفوذ نکنند و بر آن مستولى نشوند، (٢٣) چه اینکه تکاثر (افزونخواهى و سرمایه دارى) بدون نفوذ در حکومت ، یا پدید نمى آید یا باقى نمى ماند، از این رو سرمایه داران همواره تلاش مى کنند تا در حکومتها و کارگزاران آنها نفوذ کنند و بر آنان مستولى گردند. به همین دلیل ، دین مبین اسلام بر ضد این پدیده ویرانگر به مبارزه اى فراگیر پرداخته است ، که از آن در همین کتاب سخن خواهیم داشت ؛ مانند اینکه مال فراوان را حلال نمى شمارد، و زندگى همراه با اتراف و اسراف را زندگیى شیطانى مى داند، و متکاثران و شادخواران را بعنوان ستمگر و غاصب معرفى مى کند، (٢٤) و عالمان و دیگر مردمان را از معاشرت با ثروتمندان و همنشینى با ایشان برحذر مى دارد، تا بدینگونه موقعیت اجتماعى خود را از دست بدهند، و در نتیجه از غصب مال مردم و تصرف در اموال عمومى محروم مانند. (٢٥)
و این از عظمت آموزشهاى اسلام انقلابى است ، که زیانهاى دشمنان بشریت و غاصبان حقوق انسانها را از چهارده سده پیش آشکار ساخته است ، تا در اجتماعات از موقعیتى برجسته برخوردار نشوند، و به آنان اجازه داده نشوند تا به امور سرنوشت ساز اجتماعى (و پستهاى کلیدى) دست یابند، و دیگر قدرت فساد کردن در زمین و بهره کشى از مردم و مکیدن خون ایشان را نداشته باشند، و از رواج دادن تباهیاى انسانى و از فروریزى بنیانهاى اخلاقى ناتوان مانند.
در اینجا امورى است که باید نسبت به آنها بیدار بود:
(١) - اسلام تنها به نکوهیدن تکاثر و متکاثران و کوبیدن کامل آنان بسند نکرده ، بلکه روش زندگى اتراف گرایانه آنان را سخت مورد نکوهش قرار داده است ، تا جامعه فساد کردار و انحراف معیشتى آنان را با همه وجود احساس کند، و به ویران کردن پایگاههاى ایشان از ریشه بپردازد.
(٢) - تکاثر مالى (که سرمایه دارى معاصر یکى از اشکال آن است)، و اتراف و پرمصرفى - ناگزیر - به وابستگى اقتصادى مى انجامد. و این همان چیزى است که موجب استیلاى بیگانگان است و موجودیت اسلام و مسلمانان را متزلزل مى سازد؛ و اسلام به همین جهت آن را به صورت قطعى طرد کرده است و لن یجعل الله للکافرین على المؤ منین سبیلا (٢٦) خداوند هرگز براى اسیتلاى کافران بر مؤ منان راهى قرار نداده (و آن را نپذیرفته) است). پس بر مسلمانان واجب است که (با تجدید نظر در هزینه ها و مصرفهاى فردى و اجتماعى) سرزمینهاى خود را از چنگال این اختاپوس (وابستگى) خلاص کنند.
(٣) - اسلام به صورتهاى گوناگون به مبارزه با فقر و علتهاى آن برخاسته ، و آثار و عوارض منفى آن را آشکار و قاطع شرح داده است ، و مردمان را بیدار کرده و به آنان فهمانده است که چگونه با پدیده ویرانگر فقر به مبارزه برخیزند، و محرومان ، ظلمهاى اقتصادى را به هیچ روى برنتابند.
٩ - آنچه اسلام با تاءکید درباره آن سخن گفته ، این است که محروم بودن محرومان و گرسنگى گرسنگان و برهنگى برهنگان و نیازمندى نیازمندان و بینوایى بینوایان ، معلول قضا و قدر الاهى نیست ؛ زیرا که خداوند مردمان را آفریده و براى آنان روزى و آنچه زندگى ایشان به آن وابسته است فراهم ساخته است نحن قسمنا بینهم معیشتهم فى الحیاة الدنیا (٢٧) ما امکانات زندگى در این جهان را در میان مردمان تقسیم کرده ایم (و براى همگان سهمى قرار داده ایم)؛ ابزار زینت و زیور نیز برایشان پدید آورده است قل : من حرم زینة الله التى اخرج لعباده ؟ (٢٨) بگو: چه کسى زیورهایى که خدا براى بندگانش به وجود آورده حرام کرده است ؟)؛ آرى آفریدگان همه روزیخوار اویند، و او روزیهایشان را تضمین کرده ، و قوت و غذاى ایشان را مقدر ساخته است ضمن ارزاقهم و قدر اقواتهم . (٢٩) بنابراین ، پس فقر و بینوایى و دیگر امور یاد شده از کجا سرچشمه مى گیرد و مى جوشد؟ بدون شک امور فاجعه آمیز یاد شده چیزهایى است که جنایت ثروتمندان و غصب غاصبان و ستم ستمگران اقتصادى آنها را پدید مى آورد و بر جامعه تحمیل مى کند. اینک بیان قاطع اسلام را در این باره بنگرید:
پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم»:مى فرماید:
ان الله جعل اءرزاق الفقراء فى اموال الاغنیاء، فان جاعوا و عروا فبذنب الاغنیاء. (٣٠)
- خدا روزى تهیدستان را بر اموال ثروتمندان قرار داده است ، پس اگر گرسنه و برهنه بمانید، سبب آن گناه ثروتمندان است .
امام على بن ابیطالب (علیه السلام) مى فرماید:
ما جاع فقیر الا بما منع غنى . (٣١)
- فقیرى گرسنه نمى ماند مگر به سبب آنکه ثروتمندى حق او را بازمى دارد.
امام جعفر صادق (علیه السلام) مى فرماید:
... ان الناس ما افتقروا، و لا احتاجوا، و لا جاعوا، و لا عروا، الا بذنوب الاغنیاء (٣٢)
- مردمان ، تنگدست و نیازمند و گرسنه و برهنه نمى شوند، مگر به سبب گناه ثروتمندان .
امام موسى کاظم (علیه السلام) مى فرماید:
... لو عدل فى الناس لا ستغنوا. (٣٣)
- اگر در میان مردم عدالت اجرا شود، همه بى نیاز خواهند شد.
امام حسن عسکرى (علیه السلام) مى فرماید:
... اغنیاءهم یسرقون زاد الفقراء. (٣٤)
- ثروتمندانشان توشه فقیران را مى دزدیدند (و با ایجاد تورم و گرانى از دسترس آنها دور مى دارند).
مجموعه این آموزشهاى زنده - که موافق با راهنماییهاى قرآن کریم است ، و هر کدام دیگرى را تاءیید و تثبیت مى کند - اصول و تعالیم بنیادین این دین را درباره «اجتماع» و «اقتصاد» تشکیل مى دهد، و واجب شرعى بزرگى را بر دوش امت مسلمان و حکومت اسلام و علماى اسلام مى گذارد، یعنى : قیام براى زنده کردن «عدل اقتصادى و معیشتى»، و از بن برکندن پایگاههاى اجتماعى طاغوتهاى اقتصادى ، و دور کردن ایشان از همه کرسیهاى حاکمیت و قانونگذارى و اقتصادى و اجرایى ، چنانکه خداى متعال در شب معراج به پیامبر اسلام «صلى الله علیه و آله و سلم»: ٠فرمان داد، و - بنابر آنچه از امیرالمؤ منین على بن ابیطالب (علیه السلام) روایت شده است - به او فرمود: یا احمد!... بعد الاغنیا و بعد مجلسهم منک (٣٥) اى پیامبر! ثروتمندان را دور کن ، و از نشستن با ایشان دورى جوى ...». این حدیث و امثال آنها - نیز برخى از آیات قرآن کریم (٣٦) - سیره و رفتار پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» را بخوبى نشان مى دهد، و بخصوص وظیفه سران جوامع اسلامى را معین مى کند که باید چه کسانى را از خود دور سازند و با ایشان معاشرت نکنند، اگر بواقع و در عمل ، پیرو سیره پیامبر اسلامند.
ضرورت توجه کردن به امور یادشده ، در جهان معاصر، آشکارتر و قابل فهم تر است ، بخصوص نسبت به «زندگى نوین» و «انسان نوین» و «فرهنگ نوین» و «اقتصاد نوین». و ادراک و فهم «حوادث واقعه اقتصادى» (٣٧) ما را آشکارا به موضوعى که یاد شد مى رساند. و ادراک و فهم «حوادث واقعه اقتصادى»، در اوضاع و احوال کنونى که بشریت با میلیونها ملیون از افراد، زیر فشار قرار گرفته و حق خویش را به غصب غاصبان از دست داده است ، از مهمترین واجبات است . و ما مسلمانان وظیفه داریم که آنان را نجات دهیم ، خواه مسلمان باشد و خواه نامسلمان ، چه همه آنان آفریدگان خدایند و روزیخواران او.
و لازم است که قیام براى اداى این واجب ، از هر شکلى از اشکال «سازشکارى» و «مبهم گویى» و «انحراف پذیرى» و «طمع ورزى» پاک باشد، زیرا که لا یقیم اءمرالله - سبحانه - الا من لا یصانع و لا یضارع و لا یتبع المطامع (٣٨) دین خداوند پاک را تنها کسانى مى توانند به پا دارند که سازگار و انحراف پذیر و طمع ورز نباشند».
١٠. از بحثها و فصلهاى این دو باب از این کتاب ، آشکار مى شود که اسلام دینى انسانى است ، که به امور آدمى و خواستهاى حیاتى او همچون پدرى مهربان توجه دارد، و از ظلم اقتصادى حتى اگر به اندازه ذره اى باشد چشمپوشى نمى کند، و از بازپس گیرى حقوق غصب شده ستمدیدگان - به هیچ روى - خاموش نمى ماند. پس باید برنامه کار کسانى که به این دین وابستگى دارند و مى خواهند احکام آن را به مورد اجرا گذارند نیز چنین باشد.
١١. از سوى کارشناسان اقتصادى جهانى ، درباره آینده بشریت ، از جهت بى نیاز شدن انسان از کار و حرفه و رسیدن او به کمال رفاه و آسایش در زندگى ، پیشگوییهایى شده است . اگر چنین پیشگوییهایى تحقق یابد، در صورتى که زندگى آدمى بهره مند از کمال مطلوبهاى عالى روحى و توجه به انجام دادن کارهایى شایسته اوقات فراغت و بیکارى او نباشد، ناگزیر زیانهایى جبران ناپذیر خواهد داشت .
و شاید دین اسلام که با چارچوب گذاریهاى اقتصادى خود خواسته است ظلم و تعدى اقتصادى را از راه بر پا داشتن توازن و قسط از میان بردارد، هدفى بزرگ داشته است ، یعنى فراهم آوردن چنین اوقات فراغت و آسایشى براى مردمان تا از گرفتاریهاى سنگین زندگى رهایى یابند، و فرصت کافى براى بحث و تحقق درباره حقایق و فهم آنها به دست آورند، و بخش درخورى از اوقات خود را به سیر در فضاى «حیات حقیقى»، از راه تفکر و عبادت خالص ، و همجوشى با واقعیت زنده هستى ، و ارتباط یافتن مستقیم با حقیقت متعالى ابدى اختصاص دهند.
١٢. هدفى که اسلام در ساختن اجتماع و سامان دادن به آن دارد - و از مذهب اهل بیت (علیه السلام) استنباط مى شود - از بین بردن ثروتمندى افراطى و زندگى تجملى و پرمصرف و اسراف آمیز، و نیز از میان بردن نادارى و فقر و تنگدستى از پهنه زیست انسانى است ، (٣٩) تا عموم مردم به یک تراز زندگى قابل قبول دسترسى پیدا کنند. از اینرو اسلام شخص اسرافکار را خورنده چیزى معرفى مى کند که به او تعلق ندارد (٤٠)؛ و براى شخص فقیر چندان کمک رسانى در نظر مى گیرد تا بتواند زندگى خانواده خود را با دیگر مردم همسطح سازد (٤١)؛ بلکه از مردمان چنان مى خواهد که «مواسات» (٤٢) و «مساوات» را در زندگى معیشتى و اقتصادى همچون یک اصل بپذیرند. (٤٣)
١٣ - غرض ما از عرضه کردن آنچه در این دو باب آمده ، آن نبوده است که صورت کاملى از «مکتب اقتصادى اسلام» - به معناى اصطلاحى آن - به خوانندگان عرضه کنیم ، چه برآوردن این منظور (پس از گرد آورى همه چیزهایى که در آیات و احادیث درباره قضایاى اقتصادى آمده ، و چارچوبهایى که تعیین شده و راه حلهایى که براى مشکلات کار ارائه گشته است)، نیازمند رسیدگیى است فنى و گسترده و جامع ، از سوى انجمنى بزرگ از دانشمندان متخصص و ماهر در اقتصاد، و جمعى از مجتهدان صاحب رسالت و متبحر و زمانشناس ؛ زیرا پس از چنین پژوهشى فراگیر و جدى ، در فرصتى کافى ، بوسیله گروه ترکیبى یاد شده ، مى توان صورت صحیح و کامل و پخته اى از «مکتب اقتصادى اسلام» در دنیاى جدید به دست آورد؛ لیکن در اینجا واقعیتى است که واجب است نسبت به آن آگاهى داشته باشیم و درباره آن اهتمام ورزیم ، و آن این است که مؤ لفان و اندیشمندان مسلمانى که کوشیده اند تا از میان تعالیم اسلامى ، «مکتب اقتصادى اسلام» را به دست آورند، و به مطرح ساختن دیدگاههایى سازنده نیز دست یافته اند - و سعى ایشان مشکور باد - به این امر نپرداخته اند که اصول کلى ، و مبانى اصلى ، و تعلیمات اساسى ، و دیدگاههاى عمومى ، و چارچوبهاى تعیین کننده (٤٤) (و مذکور در آیات و احادیث کلیدى) را، که تصویر روشن و استوارى از مبانى اقتصادى اسلام براى ما ترسیم مى کند، یکجا جمع آورى کنند و مرتب سازند و در برابر ما قرار دهند.
نیز - چنانکه باید - توجه به آن نداشته اند که ارتباطهاى ذاتى میان «اصول» و «احکام» را به صورتى «محور یافته» و «فراگیر» شناسایى کنند. این مؤ لفان ، نماى کلى و خطوط زیر بنایى و بنیادینى را که آیات و احادیث درباره پول و مالکیت ، و تعریف مال و ضوابط استفاده از آن ، همچنین چگونگى چرخش آن در بین مردم ، و راههاى به کار اندازى آن ، و کیفیت تولید و وارد کردن بالا و توزیع و مصرف ، تعیین کرده است - انسان که آزاد پژوهى ضرورى براى این بحث سرنوشت ساز در جهان معاصر خواستار آن است - استخراج و تدوین نکرده اند؛ با اینکه این استخراج و تدوین و کشف ارتباط یاد شده ، (٤٥) براى هر کس که بخواهد بر پایه تعالیم اسلامى ، صورت صحیح و سنجیده اى از «مکتب اقتصادى اسلام» به دست آورد، کمال ضرورت را دارد.
به گفته دیگر: بر هر فقیه و عالم مسلمان که بخواهد یک فتواى اقتصادى صادر کند، یا هر پژوهنده مسائل اقتصادى در اسلام - متخصص یا غیر متخصص - که بخواهد مسائل اقتصادى را استنباط کند، و برنامه اى اقتصادى در جامعه اسلامى طرح بریزد، واجب است که پیش از هر چیز به استخراج نظرهاى اساسى و فراگیر و عادلانه اسلام درباره امورى که برخى هم اکنون یاد مى شود بپردازد:
(١) - فراخوانى مردمان به برپادارى «قسط».
(٢) - انگیزش جامعه به همتراز سازى زندگى فقیران و محرومان با دیگران .
(٣) - دیدگاه اسلام درباره ثروت و مالکیت ، از این لحاظ که در این دین خود مال و مالکیت اصالتى ندارد و هدف نیست ، و نمى تواند و نباید تنها در میان مشتى ثروتمند به گردش در آید.
(٤) - دیدگاه اسلام درباره زمین و مالکیت و عدم مالکیت آن .
(٥) - تاءکید هماره اسلام بر انفاق مال به صورتى مستمر، به منظور استفاده همه مردم از آن .
(٦) - دادن موضع «قوامى» (پشتوانه اى) به مال در زندگى فرد.
(٧) - معرفى مال بعنوان ایفا کننده نقشى اجتماعى در زندگى جامعه .
(٨) - دیدگاه اسلام درباره به کاراندازى مال و ثروت و چگونگى آن ، و مردود شمردن ثروتهاى راکد.
(٩) - دیدگاه اسلام درباره تولید.
(١٠) - دیدگاه اسلام درباره واردات .
(١١) - دیدگاه اسلام درباره توزیع .
(١٢) - تعیین مرزهاى کیفى و کمى براى مالکیت و مردود شمردن «تکاثر».
(١٣) - تعیین مرزهاى کیفى و کمى براى مصرف و مردود شمردن «اتراف».
(١٤) - مبارزه بر ضد اسراف ، و اعلام این موضوع که اسرافکاران حق دیگران را مى خورند و به مصرف مى رسانند.
(١٥) - معرفى فقرا بعنوان شرکاى مظلوم اغنیا در اموال .
(١٦) - معرفى فقر بعنوان امرى تحمیلى بر محرومان ، در نتیجه ظلم توانگران و مکیده شدن خون بینوایان .
(١٧) - اعلام شجاعانه دزدیده شدن روزى (و امکانات زندگى) فقیران بوسیله توانگران .
(١٨) - بر پا کردن جنگ بر ضد و فقر و استضعاف اقتصادى .
(١٩) - محکوم کردن قطعى ثروت فراوان ، و تصریح به این امر که مال فراوان از حلال فراهم نمى شود.
(٢٠) - بقا و فناى اجتماع را - از جمله - به اموال و کیفیت گردش درست یا نادرست آنها مربوط دانستن . (٤٦)
بدینگونه پس از فهم و دریافت این مسائل حیاتى مهم و آنچه به آنها پیوستگى دارد، و واقف شدن بر آنها به شکلى محورى و دقیق و فراگیر، بوسیله عالم محقق و متخصص اقتصادى ، این امکان براى او فراهم مى آید که «مکتب اقتصادى اسلام» را به صورتى مطمئن و پخته و مطابق با مقتضیات زمان حاضر - چنانکه باید - تشخیص دهد؛ و براى فقیه مجتهد نیز میسر مى گردد تا درباره مسائل مالکیت و آنچه وابسته به آن است ، به صورتى مطمئن و درست و سازگار با زمان معاصر فتوا دهد.
آنچه ذکر شد، بیقین براى رسیدن به مقصود یاد شده ضرورت دارد. و ما به همین جهت به تلاشى پرداختیم که خوانندگان در این دو باب (از آغاز این جلد تا پایان جلد ششم) آن را مشاهده مى کنند، یعنى :
- روشن ساختن زمینه هاى کلى و بنیادین (براى شناخت «مکتب اقتصادى اسلام»)،
- شناسایى پیوندهاى ذاتى میان «اصول» و «احکام»،
- عرضه کردن نظرهاى زیربنایى اسلام و چارچوبهاى تغییر ناپذیر آن ، در جهت پشتوانه قرار دادن اموال براى زندگانى عموم مردم ، و در آوردن اموال و امکانات از انحصار توانگران ،
- توضیح موضعگیریهاى قاطع اسلام در برابر دارایى و نادارى ،
- بیان راه حلهاى سازنده اسلام درباره قضایاى مالى و اقتصادى ،
- تاءکید بر فراهم سازى آنچه براى هر فرد (از امکانات معیشتى و نیازمندیهاى حیات طبیعى و وسایل آسایش و تاءمین بهداشت و آموزش و پرورش) لازم است ،
- نظر قاطعى که براى طرد فقر و عدم قبول آن ابراز داشته ، و مقرراتى که براى برانداختن آن وضع کرده است ،
- و مبارزه با تکاثر (افزونخواهى - سرمایه دارى) و ثروت اندوزى و مصرفیگرى ...
١٤ - در پرتو این چارچوبهاى تعیین شده بوسیله قرآن و احادیث ، مشاهده خواهد شد که اسلام انسان را، در همه قانونگذاریها و احکام ، نقطه هدف قرار داده است ، نه مال و مالکیت را، از نظر اسلام تنها انسان و کرامت انسانى ، محور و مرکز به شمار مى آیند، حتى در مسائل معیشتى و قضایاى مالى . مال در برابر کرامت آدمى و حیثیت جامعه بشرى ، از هیچ اعتبار مستقلى برخوردار نیست . اگر کرامت انسان و انسانیت محفوظ نماند، مال - به تنهایى - داراى هیچ قدر و ارجى نیست ، و از نظر قدر و منزلت بر انسان برترى و تقدم ندارد.
١٥ - از اینجاست که اسلام ، با قلمى درشت خط بطلان مى کشد بر هر گونه ثروت و دارایى ، یا هر گونه مالکیتى که نتیجه آن شکستن قدر و مرتبه آدمى ، و ابطال هدفهاى انسانى ، و ویران کردن قسط و داد، و گسستن بنیان اجتماعى و اقتصادى متعادل ، و شیوع فقر و بیچارگى در میان مردم باشد، یعنى ثروتهاى تکاثرى و مالکیتهاى آزاد و نامحدود، یا مصرفهاى آزاد و نامحدود، یا دارایى و مالکیتى که در آنها حقوق و حدود خدا و احکام دین و حقوق مردم - در مراحل مالک شدن و مصرف کردن - مراعات نشده باشد، و صاحبان آنها حقوق رسمى و غیر رسمیى را که بر عهده آنان است ادا نکرده باشند.
و این مفاسد ویرانگر ممکن است در میان ثروتمندان و مالکین صورت گیرد. (با دور شدن آنان از فضایل اخلاقى و تراز برجسته انسانى ، و کشیده شدن به پرتگاههاى تکبر و استکبار و ستمگرى ، و غصب کردن اموال مردم و بهره کشى از رنجبران ، و از بین رفتن معنویات انسانى آنان)، یا در میان محرومان و بیچارگان (با افتادن ایشان در مغاک پستى ، و تسلیم شدن به کارهاى زشت و مایه سقوط.) و هر دو صورت آن از نظر اسلام محکوم است . پس هیچ شرف و کرامتى در آن مالکیت نیست که موجب فرو ریختن مبانى دادگرى و نیکوکارى ، و پیدایش بزرگى فروشى در مالداران ، یا خوارى در بیچیزان شود. نیز هیچ مشروع بودنى در آن مالکیت یا مصرف کردن وجود ندارد که موجب فقیر شدن مردمان و سپس به کفر کشیده شدن ایشان (بنابر آنچه در حدیث شریف نبوى آمده است) (٤٧) باشد. و از اینجاست که باید گفت ، «قواعد» (چه فقهى و چه اصولى) حجت بر اسلام و آرمانى بودن آن نیست ، بلکه اسلام حجت بر «قواعد» است . بعلاوه ارزشهاى والاى قرآنى ، تابع تمایلات و خواسته ها و عادات و رسوم و سلیقه هاى شخصى نیست ، هر چند زیر عنوانهایى ظاهر الصلاح مطرح گردند؛ بلکه بر هر قاعده یا رسمى و سنتى واجب است که از اهداف اساسى اسلام و جهتگیریهاى قاطع آن ، در ساختن اجتماعات و پیراستن افراد، پیروى کند و با آرمانى بودن بى نظیر اسلام ، در همه جهان انسانیت ، همعنان باشد.
دین اسلام نیامده است تا در «جوامع اسلامى»، گروهى اندک از متکاثران و اترافگرایان مسرف به تصاحب ثروتها دست یازند و به زندگى سراسر تنعم خویش ادامه دهند، در حالى که گروهها گروه از مردم ، از درد گرسنگى و نادارى رنج ببرند و زیر فشار بیچارگى و محرومیت خرد شوند! اگر چنین است ، پس کو و کجاست آن قسط و عدلى که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟
دین اسلام نیامده است تا در «جوامع اسلامى»، شمارى کسان کاخهاى عالى و خانه هاى «ویلایى» آراسته و امکانات رفاهى فراوان داشته باشند، در حالى که بخشهایى در کوخها و زاغه ها به سر برند، بلکه کسانى یافت شوند که به سایبانى براى زیستن دسترس نداشته باشند! اگر چنین است ، پس کو و کجاست آن قسط و عدلى که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟
دین اسلام نیامده تا در «جوامع اسلامى» عده اى تا گلو در انواع گوناگون نعمتها و خوشگذرانیها و سفرها و استراحتها فرو رفته باشند، و براى اسباب بازى کودکان خود پولهاى گزاف خرج کنند، در حالى که در کنار ایشان کسان دیگرى به سر برند که نتوانند براى جلوگیرى از مرگ کودک دم مرگ خود دارویى اندک به دست آورند! اگر چنین است ، پس کو و کجاست آن قسط و عدلى که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟
دین اسلام نیامده است تا در «جوامع اسلامى»، پسران و دختران بخشى از مسلمانان به همه امکانات آموزش و پرورش و رسیدن به مدارج عالى در علم و تخصص دسترس داشته باشند (و از مدارس اختصاصى و امتیازات آنها برخوردار گردند)، در حالى که فرزندان بخشى دیگر از مردم وسایل تحصیلات ابتدایى نداشته باشند! اگر چنین است ، پس کو و کجاست آن قسط و عدلى که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟
-------------------------------------
پاورقى ها:
١- «سوره حدید» (٥٧): ٢٥.
٢- «غررالحکم» / ٣٠؛ نیز فصل ٤٧، از باب ١٢ (جلد ششم) - (مقصود از این نشانه در ارجاعها - این است که خوانندگان گرامى و جویا، به فصل یا فصلهاى مورد اشاره ، در جاهاى خود، رجوع کنند، و در آیات و احادیث و بحثهایى که در آنجاها آمده است بژرفى و با تاءمل بنگرند).
٣- در آیه معروف «سوره حدید»، که در بالا آورده شد.
٤- فصل ١ و ٢ و ٣، از باب ١١ (همین جلد).
٥- «تکاثر»واژه و اصطلاحى است قرآنى ، یعنى : «به داشتن مال بیشتر و فرزندان افزونتر نازیدن»، «از دیگران بیشتر گرد آوردن» (افزودندارى - افزونخواهى)، و در نتیجه ، بسندگى نداشتن و افزون خواستن (و به تعبیر این روزگار: سرمایه دارى و مال اندوزى و کوشش براى تصاحب اموال و امکانات فراوان). در حدیث عظیم «جنود عقل و جهل» (نیروهاى فعال عقل و جهل در وجود انسان - «اصول کافى» ١/٢٢، «تحف العقول» / ٢٩٦)، واژه «مکاثره» به کار رفته است ، به همان معنى . و چون خوانندگان با این واژه قرآنى (تکاثر) آشنا هستند، و بار معنایى گسترده و منفى آن بخوبى در ذهنها حضور مى یابد و تداعى مى شود، مناسب دیده شد که - در بیشتر جاها - همین واژه به کار رود.
٦- «اتراف» بر وزن «اسراف» - مصدر باب افعال - نیز واژه اى است برگرفته از «قرآن کریم»، که برخى از مشتقات آن در قرآن به کار رفته است از جمله : «مترفین» به فتح «ر». اتراف یعنى در ناز و نعمت غرق بودن ، (تنعم گرایى ، مصرف زدگى)، و از زور برخوردارى سرمست گشتن و سرکش شدن (افراط در برخوردارى از نعمتها و امکانات و بى خبرى) و مترف یعنى انسان غرق در نعمت بسیار و مصرف و تنعم (شادخوارى)؛ در جامعه هایى که تبعیض و تفاوت و تنگدستى و محرومیت در آنها حضور دارد، هر کس بیش از حد معمول از امکانات بهره برد و با استفاده از قدرت و ثروت خویش به ریخت و پاش و پرخرجى و رفاه زدگى گراید «مترف» است و این چگونگى از نظر قرآن کریم مردود و محکوم است . در این ترجمه - از جمله - «شادخوارى» در برابر «اتراف» و شادخواران در برابر مترفین به کار رفته است . از خود واژه نیز استفاده شده است ، زیرا خوانندگان مى توانند بار منفى آن را به خوبى در یابند، مانند «تکاثر».
٧- فصل ٥، از باب ١١ (همین جلد).
٨- «سوره آل عمران» (٣): ١٤٦.
٩- «سوره مزمل» (٧٣):١١.
١٠- فصل هفت ، از باب ١١ (همین جلد).
امید است خوانندگان بیدار، ظلم و ستم فرهنگى و آثار شوم آن و اهمیت نبرد جدى با آن را نیز فراموش نکنند؛ چنانکه پیامبران و امامان نیز - به صورت قاطع و ژرف و فراگیر - با آن نبرد کرده اند، و این نبردها در قرآن و احادیث ذکر شده است . و علت اهمیت موضوع این است که ظلم فرهنگى پدید آورنده محرومیت فرهنگى است . و این محرومیت زیانهایى مهم دارد، در جهت گمراه سازى فهم و تشخیص مردم ، زیرا توده ها را به دنباله روى و تسلیم پذیرى و انحطاط گرایى و ناآگاهى و سقوط و عقب ماندگى وامى دارد، و از هرگونه رشد و تعالى محروم مى سازد. و از اینجاست که ظلم زمینه ساز و کمک گار آن دو ظلم دیگر نیز هست .
البته گفتگو در این باره نیازمند مجالى است جدا؛ در فصل ١٤، از باب ١١ (در همین جلد)، ضمن سخن درباره «تکاثر و استضعاف»، در این مقوله اشاره اى کوتاه آورده ایم ، نگریسته شود.
١١- حدیث نبوى ، فصل ٥، از باب ١١.
١٢- حدیث نبوى ، فصل ٣٢، از باب ١١ (جلد چهارم).
١٣- هر جا مى گوییم ، «دو باب»، مقصود باب ١١ و ١٢، از این کتاب است ، که ویژه پژوهش درباره «اقتصاد اسلامى» است ، یعنى «مکتب اقتصادى اسلام» و تبیین نظر اسلام درباره مال و منابع درآمد و همچنین دیگر امکانات ، و چگونگى گردش و بهره ورى از آن همه در جامعه اسلامى . و این دو باب ، یعنى فصلها و بحثهاى اقتصادى «الحیاة» (شامل ١٠٠ فصل ، در حدود١٤٠٠ عنوان اصلى و فرعى)، از این جلد (سوم) مى آغازد و تا پایان «جلد ششم» ادامه دارد.
١٤- فصل ٤٤، از باب ١١ (جلد ٥).
١٥- فصل ٤٦ و ٤٧، از باب ١١ (جلد ٥)، و فصلهاى ٣١-٢٧، از باب ١٢ (جلد ٦).
١٦- فصل ٤٧، از باب ١٢ (جلد ٦).
١٧- «سوره نحل» (١٦): ٩٠.
١٨- «بحار» ٧٥/٣٥٢ - از کتاب «جامع الاخبار».
١٩- «غررالحکم» /٢٩.
٢٠- «اصول کافى» ١/٨٥.
٢١- فصل ٤٨، از باب ١١، «نگاهى به سراسر فصل»، «هشدار» (جلد ٥).
٢٢- دین کامل (که جامع برنامه زندگى انسان در هر دو جهان است) آن است که «مقتضیات رشد» بشر را - در همه محیطها - فراهم آورد، و «موانع رشد» بشر را از میان بردارد. یکى از بنیادیترین عوامل رشد انسانها سلامت روانى (اعتدال درونى و آرامش روحى) است . افراد هر جامعه اى اگر از سلامت روانى برخوردار نباشند، خانواده ها نیز چنین خواهند بود، و سپس جامعه - که جداى از افراد و خانواده ها نیست - چنین خواهد شد. و افراد چنین جامعه اى در هیچ کارى از کارهاى ظاهرى و معنوى (دنیایى و آخرتى) موفق نخواهند بود، و در هیچ بعدى از ابعاد تلاشها بازدهیى شایسته و ارزش آفرین نخواهند داشت (یا در کمترین حد خواهند داشت ، هم در شمار و هم در چگونگى). چرا؟ چون موفقیت در کارها و داشتن بازده شایسته متوقف بر «رشد» است ، و رشد متوقف بر سلامت روانى و آرامش روحى است . و مردمى از نظر روانى سالم و از نظر روحى داراى آرامشند که کمبود نداشته باشند و با تنگدستى و محرومیت اقتصادى و مظلومیت معیشتى دست به گریبان نباشد...
مسائل بسیارى در سلامت روانى و آرامش روحى افراد و خانواده ها (اجتماع) نقش دارند، لیکن یکى از مهمترین و مؤ ثرترین آنها رفع کمبودها و نیازهاست . بسیارى از نقصها در انواع کارهاى مادى و بسیارى از بى توفیقیها در کارهاى معنوى (حتى عبادات صرف)، از عامل فقر و تنگدستى و کمبوددارى مایه مى گیرد (و این بجز سقوطها و فسادهاست)، که هم تن افراد را دچار ضعف و سستى مى کند، و هم اعصاب آنان را مى فرساید، و هم روح آنان را مضطرب مى سازد. و اینها همه ، «موانع رشد» است و عوامل سقوط و انحطاط مرئى و نامرئى . و در مقابل اینها، این عدل و قسط و تعدیل است که از «مقتضیات رشد» است - مقتضیات بسیار بنیادین . و اسلام که در خلال تعالیم و احکام گوناگون خود، بر «اجراى عدالت» و «اقامه قسط» و «نشر احسان» اینهمه تاءکید مى ورزد، و هیچ چیز را به جاى آنها نمى پذیرد (و قرآن کریم ، که خود را «هادى متقین» مى خواند، و راه رسیدن به «تقوى» را در «اجراى عدالت» مى داند؛ و پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم»:، که به فرموده امام محمد باقر (علیه السلام)، نخستین برخوردى که با مردم مى کند، بر پایه اجراى عدالت است «استقبل الناس بالعدل -» «التهذیب» ٦/١٥٤؛ و امام على بن ابیطالب (علیه السلام)؛ که در نخستین روزهاى خلافت خود، به اجراى عدالت مالى و تصحیح تصرفات بیت المال مى پردازد - «نهج البلاغه»/ ٦٦)، همه براى همین است که «موانع رشد» افراد و جامعه از میان برود، و «مقتضیات رشد» افراد و جامعه فراهم آید، حتى افراد غیر مسلمانى که در جامعه اسلامى زندگى مى کنند، چنانکه امام على (علیه السلام) مى فرماید: «در حاکمیت اسلامى بر معاهدان (اقلیتهاى دینى) نیز کمترین ستمى نمى رود» «کافى ٨/٣٢».
٢٣- فصل ٢٠، از باب ١١ (جلد ٤).
٢٤- فصلهایى چند، مناسب این موضوعها، در باب ١١ آمده است ؛ بنگرید.
٢٥- فصل ٢٢، از باب ١١ (جلد ٤).
٢٦- «سوره نسا» (٤): ١٤١.
٢٧- «سوره زخرف» (٤٣): ٣٢ - حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) درباره تقسیم الاهى اموال در میان همه توده ها چنین مى فرماید: ان المال مقسوم ، مضمون لکم ، قد قسمه عادل بینکم بیگمان مال تقسیم گشته ، و براى همه تضمین شده است ، خداى عادل آن را در میان شما قسمت کرده است . (اصول کافى ١/٣٠). این سخن مى رساند که همه مردمان در تقسیم الاهى شریکند و سهمى دارند. بنابراین هرکس سهمش به او نرسد، جز غصب غاصبان حقوق دیگران ، و تعدى ستمگران اقتصادى ، و سهل انگارى و ناتوانى آنان که باید در این باره ها اقدام کنند علتى نمى تواند داشت . و اینکه در سخن امام صادق (علیه السلام) وصف به کار رفته است یعنى «عادل» (قسمه عادل بینکم) و فعل «قسم» به وصف (عادل) اسناد داده شده است ، دلیل بسیار روشنى است بر مفهوم علیت و ضرورت رعایت عدالت در تقسیم ، زیرا تقسیم کننده عادل است و جز به میزان عدالت تقسیم نخواهد کرد. و چون «تکاثر» و «فقر» هر دو از عدالت دور است و هر دو ظلم است ، و خداوند متعال محال است به کسى ظلم کند، بنابراین ، ظلم از خود مردم پیدا مى شود، و این خود مردمند که برخى بر برخى دیگر ظلم مى کنند، و سهم آنان را مى برند، و قدرتمندان ضعیفان را مى بلعند - چنانکه در «قرآن کریم» آمده است ، و احادیث در این باره خواهد آمد - و به خوبى روشن است که این وضعگیرى قرآنى و حدیثى (که امکانات باید براى همه باشد و همگان در آنها سهیمند)، باید در اجتهاد و فتوا و قانونگذارى و اجرا همواره دیده شود و به عمل درآید.
٢٨- «سوره اعراف» (٧): ٣٢. و شاید مسلمان متعهد، معتقد نباشد که این زیورها که خداى متعال براى بندگان خود آفریده است ، مخصوص توانگران و اترافگرایان است ، و خداوند زیورها را تنها براى آنان فراهم آورده است ، و بینوایان و نادران جزء بندگان خدا نیستند، و در این آفریده ها سهمى ندارند؟!
٢٩- «نهج البلاغه» ٢٣١؛ عبده ١/١٥٩.
٣٠- «مستردک الوسائل» ١/٥٠٩.
٣١- «نهج البلاغه» /١٢٤٢؛ عبده ٣/٢٣١. در این شرح چنین آمده است : ما جاع فقیر الا بما متع به غنى هیچ فقیرى گرسنه نمى ماند مگر به سبب آنچه ثروتمندى بکامرانى (و فراوانى) از آن استفاده مى کند.»
٣٢- «وسائل» ٦/٤.
٣٣- «اصول کافى» ١/٥٤٢.
٣٤- «مستدرک الوسائل» ٢/٣٢٢.
٣٥- «ارشاد القلوب» ٢٠١؛ و از چاپى دیگر: ٢٧٩ - ٢٨٠؛ نیز فصل ٢٢، از باب ١١ (فصل ٤).
٣٦- فصل ٢٢، و فصل ٣٩، از باب ١١ (جلد ٤).
٣٧- «حوادث واقعه»، تعبیرى است که از معصوم (علیه السلام) رسیده است (فصل ١٤، از باب ٨ را ببیند - جلد دوم)، و به معناى «پدیده هاى تازه»، «مسائل نو»، «موضوعات جدید» و «امور مستحدثه» است که در جامعه بشرى و حیات انسانى ، برپایه ناموس تطور - نو به نو - حادث مى شود و به ظهور مى رسد. این وظیفه علم «فقه» است که با استناد به «مدارک اجتهادى»، تکلیف «حوادث واقعه» یعنى مسائل جدید و موضوعات تازه و پدیده هاى نوین را در حیات انسانى و زندگى بشرى روشن کند.
بنابراین اصل روشن - که خود حدیث «حوادث واقعه»، دلالت صریح بر آن دارد - از مهمترین تکلیفهاى واجب عالمان دین ، به دست آوردن شناختى درست از «حوادث واقعه» است ، تا بتوانند حکم درست آنها را از مدارک شرعى به دست آورند و عرضه بدارند. و روشن است که از مهمترین بخشهاى «حوادث واقعه» مسائل نو و موضوعات جدید، «حوادث واقعه اقتصادى» است یعنى مسائل جدید و روابط و نمودهاى تازه در قلمرو اقتصاد هر عصر.
و نزد هر مختصر آگاهى ، روشن است که اگر مسائل و موضوعات تازه و روابط و شکلهاى نوین آنها بدرستى شناخته نشود، و احکام آنها چنانکه باید - طبق مذاق شرع عدل و دین قسط - استنباط و عرضه نگردد، بزرگترین صدمه و جبران ناپذیرترین زیان به اجراى عدل و قسط و احقاق حقوق محرومان و مظلومان (که یکى از هدفهاى اصلى دین اسلام است) وارد مى آید، و سبب گسستن انسان نو و مسائل نو از دین و گسستن دین از انسان نو و مسائل نو مى شود، و سستى نسلها را در امر دین خدا در پى مى آورد (چنانکه تجربه آن را نشان داده است). و بقاى ارزشها زیانهایى ویرانگر دارد. در فصل ٢، از همین باب ، سخن بیدارگر و ارتجاع ستیز امام صادق (علیه السلام) را، در این باره بنگرید.
٣٨- «نهج البلاغه» ١١٣٧؛ عبده ٣/١٧٦.
٣٩- حذف «غناى افراطى» و «زندگى تجملى و مصرفى و اسرافى» - که اسلام با قاطعیت آن را خواسته است - درست همان حذف فقر است ، زیرا بدیهى است که حذف «علت» به معناى حذف «معلول» است ؛ بنابراین پس از «حذف نخست» و تحقق بخشیدن به آن ، نیازى به «حذف دوم» نیست .
٤٠- فصل ٢٧،از باب ١١ (جلد چهارم).
٤١- فصل ٢٧، از باب ١٢ (جلد ششم).
٤٢- «مواسات»، کمک رسانى به یکدیگر است ، و اینکه انسان ، بخشى از مال و امکانات معیشتى و رفاهى و مسافرتى و تفریحى خویش را در اختیار دیگران بگذارد.
٤٣- فصلهاى ٤٥ تا ٤٧، از باب ١١ (جلد پنجم).
٤٤- بخشى از این «چارچوبها» و «راه حلها»، در باب یازدهم و دوازدهم کتاب «الحیاة» (از این جلد تا پایان جلد ششم)، جمع آورى شده و ترتیب یافته و عرضه گشته است ، که امید است خوانندگان - بویژه صاحبان صلاحیت ، در آنها همه نیک بیندیشند، و به ضمیمه آیات و احادیث دیگر - و (سیره عملى پیامبر اکرم (ص) و ائمه طاهرین (ع) ، «مکتب متعالى اقتصادى اسلام» را که جز بر اجراى عدل و قسط (قسط قرآنى) مبتنى نیست به شایستگى تدوین کنند و عرضه بدارند، تا در نتیجه ، متخصصان «علم اقتصاد» بتوانند برنامه هاى اقتصادى قرآنى و اسلامى را پى ریزند، و در برابر برنامه ها و برنامه ریزیهایى جز آن بایستند، تا دین اسلام که دین قسط و عدل و مواسات و مساوات است ، به نام دینى طرفدار تبعیض و تفاوت و پذیراى تکاثر و فقر معرفى نشود.
٤٥- با رعایت دو جهت «محور» و «ارتباط» در هر حکمى از احکام ، که در «بند ١٦» به آن اشاره خواهد شد.
٤٦- مچنین مسائلى مهم از اینگونه :
(١) - «تبدل موضوع و صورتهاى دقیق آن».
(٢) - «روابط درونى احکام».
(٣) - فهمیدن و استنباط کردن «احکام دین» در ارتباط با «اهداف دین».
(٤) - ماهیت تحول و زمان و محتویات آن .
(٥) - ماهیت اندیشه انسانى و تحولهاى آن در ارتباط با سلوک انسانى .
٤٧- «اصول کافى» ١/٤٠٦، نیز فصل ٣٢، از باب ١١ (جلد چهارم).
مال در تصور اسلامى
دین اسلام نیامده است تا در «جوامع اسلامى» کسانى (٤٨) خون دیگران را بمکند، و هماره در لذتها و امکانات رفاهى گوناگون غرق باشند، و اموال غصب شده توده ها را، در گوشه و کنار جهان - در ساحلهاى زیبا و ییلاقهاى سرسبز - خرج کنند، و پسران و دخترانشان با اموالى که پدران (زیر پوششهایى بظاهر درست و فریبناک) به دست آورده اند، در دریایى از نعمت و رفاه و آسایش غوطه خورند، (٤٩) در حالى که جهان - حتى سرزمینهاى اسلامى - پر باشد از توده هایى خاک نشین که در زیر فشارهاى هلاک کننده تنگدستى و نادارى خرد گشته اند! اگر چنین است ، پس کو و کجاست آن قسط و عدلى که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟
اسلام - چنانکه گفته اند - «دین نوگرایى ، اقدام ، سازندگى ، ابتکار، قدرت ، امنیت ، صلح ، محبت ، برادرى و همگانى شدن همه چیز است»، و دینى اینچنین ، به هیچ روى نمى تواند - بنابر ذات خود و احکام خود - با آنگونه برنامه ها و روشهاى جهنمى همساز باشد.
١٦ - شایسته است در اینجا اشاره کنیم که روشى که در این تحقیق و عرضه کردن آن در پیش گرفته ایم - به صورت مختصر - چگونه بوده است (که البته تفصیل آن را در خود کتاب و بابها و فصلهاى آن مى بینید):
(١) - مراجعه به کتاب خدا و استناد به آن ، با رعایت منطق ویژه آن (مقدم داشتن اصول و اهداف) که در آغاز جلد اول بدان اشاره کرده ایم .
(٢) - مراجعه به حدیث و استناد به آن ، زیرا که حدیث از قرآن کریم مایه مى گیرد، و شارح و مفسر راستین کمى و کیفى قرآن است ، و ما را از چارچوبهاى فکرى و عملى قرآن آگاه مى سازد. احادیث معدن فیض و برکتى است که در ظرف مدت دویست و هفتاد سال ، از تعلیمات پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» و اوصیاى معصوم او، نصیب امت مسلمان شده است ، زیرا که آنان آنچه را در قرآن آمده است - از روى کمال شایستگى و دانایى - مورد توضیح قرار داده اند.
(٣) - نگریستن به تعالیم و احکامى که در قرآن و حدیث آمده است ، به صورتى نظامدار و موضوعى ، و جستجو درباره آنها به شکلى مرتبط به یکدیگر - البته بعد از کشف این ارتباطها تا آنجا که براى ما میسر شده است - و این روش به این دلیل مى بایست رعایت مى شد که فهمیدن ارتباط احکام بهم مربوط و ملاکهاى فردى و اجتماعى ملحوظ در آنها، از مهمترین عواملى است که به روشن گشتن آنها مدد مى رساند، و پژوهشى را از درک انحرافى - یا ضعیف یا ارتجاعى - آنها دور مى دارد؛ بلکه باید گفت که فهم صحیح هر مطلب یا حکم دینى ، بدون درک مذکور (درک مرتبط و مجموعى)، امکان پذیر نمى شود، زیرا که هر حکمى از احکام داراى دو جهت است :
اء - محور.
ب - ارتباط.
یعنى : هر حکمى از احکام دینى داراى محورى مخصوص به خود است ، در عین حال داراى بهم پیوستگى و ارتباطى است با دیگر اصول (٥٠) و احکام ، بنابراین واجب است که این «محور» شناخته شود، و چگونگى «ارتباط» یاد شده نیز به دست آید، و تطبیق هر حکم ، با حفظ محور اصلى و در نظر گرفتن ارتباط آن با دیگر احکام و اصول ، صورت پذیرد، و بدینگونه است که «تفقه» در هر حکم یا تعلیم دینى کامل مى شود، و هر حکم یا تعلیم با نظام عام و اهداف کلى اسلام هماهنگ مى گردد. (٥١)
(٤) - اساس قرار دادن اصلهاى بنیادینى که «قرآن کریم» براى دیگر احکام اصلى و فرعى آورده است ، و مقیاس قاطع شمردن آنها براى پذیرفتن یا رد کردن ؛ براى توضیح در اینجا سه مثال مى آوریم :
یک - اصل اجراى عدالت و قسط.
دو - اصل نفى تکاثر و اتراف .
سه - اصل حمایت از مستضعفان .
اما اصل اول (که خود قائم بر میزان الاهى و وسیله رسیدن به تعادل است)، یک اصل قرآنى اساسى است ، پس بى تردید مقیاس و وسیله سنجش براى همه احکام اسلامى - اقتصادى و جز آن - خواهد بود، و هر حکم یا فتوایى که متناقض با این اصل اساسى باشد، یا از تحقق یافتن آن جلوگیرى کند، ناگزیر از قالب قرآنى بیرون است .
اصل دوم نیز یک اصل قرآنى اساسى است که قرآن کریم با هشدارهایى قاطع به بیان آن پرداخته است ، پس آن نیز مقیاس و معیارى براى همه احکام اسلامى به شمار مى رود - خواه اقتصادى و خواه جز آن - بنابراین هر حکم یا فتوایى که هدف آن تحقق بخشیدن به این اصل در جامعه نباشد، ناگزیر از قالب قرآنى بیرون است .
اصل سوم نیز یک اصل قرآنى اساسى است ، و وسیله سنجش همه احکام اسلامى است - اقتصادى و جز آن -؛ بنابراین هر حکم یا فتوایى که در ارتباط با آن نباشد و سبب به کار افتادن مضمون آن نشود، ناگزیر خارج از قالب قرآنى است .
پس در این تحلیل ، دو امر زیر از عمده ترین مقیاسهاى اصلى براى استنباط احکام اسلامى و فهم درست و تفقه صحیح درباره آنها به شمار مى رود، زیرا که بوسیله این دو امر، اسلامى بودن احکام استنباط شده تضمین مى شود، و آن دو از این قرار است :
یک - قرار دادن اصول اساسى و غایى دین بعنوان ملاکى قطعى براى همه احکام .
دو - تلاش براى کشف ارتباطات موجود میان احکام .
(٥) - توجه به شناخت زندگى انسان معاصر، با همه تطور و تکاملى که در معیشت و اندیشه و کار و پرورش و فرهنگ و تولید و بازرگانى (٥٢) و صنعت و تخصص و هنر و سیاست و دفاع و نیازمندیهاى تازه انسان پیدا شده است ، که با زندگى آدمى در قرون گذشته اختلاف فراوان دارد. و روشن است که شناخت یاد شده ، و دریافت واقعیت در حال تطورى که انسان معاصر در آن زندگى مى کند، به هیچ روى نباید مورد غفلت واقع شود، بویژه براى آن کس که در صدد استنباط احکام اسلامى و فتوا دادن براساس آنهاست ، و مى خواهد با آگاهى از جایگاهها و پیوندها و زیر سازهاى احکام فتوى دهد، و اینهمه را از قرآن کریم و احادیث - که با هر زمان همراهند - استخراج کند. (٥٣)
(٦) - جدى گرفتن «حوادث واقعه اقتصادى» و فهم حقیقى آنها، بدون توجه به مکتبها و افکار دیگرى که در این زمینه وجود دارد. و باید دانست که جهتگیرى مؤ لفان در این تحقیق و عرضه داشت آن ، و قصدى که از بیان احکام اقتصادى اسلام (با توجه به «محور» و «ارتباط» در احکام و قالب بندى آنها به صورتى جامع و عملى که پاسخگوى نیازمندیهاى اجتماعات باشد) داشته اند واکنشى نسبت به هیچ کار یا چیزى نیست ، بلکه مقتضاى رجوع به دو عامل هدایت ، یعنى دو یادگار سفارش شده پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» (قرآن کریم و احادیث اوصیاى او) است ، (٥٤) و استخراج تعالیم حیاتى از آنها به منظور گشودن مشکلى که از بزرگترین دشواریهاى زندگى آدمى به شمار مى رود - یعنى مشکل «توانگرى» و «فقر» - و عرضه کردن آن تعالیم بر اجتماع بشرى ، در این تنگناهاى سختى که انسان معاصر، بویژه محرومان و ستمدیدگان ، باید از آنها عبور کنند. (٥٥)
١٧ - در پرتو آنچه یاد شد، روشن مى گردد که کتاب «الحیاة»، در مجموع ، دستاوردى است از کتاب خدا (قرآن) و احادیث مفسران دانا و شارحان راستین آن (پیامبر اکرم و امامان معصوم) که هدفهاى قرآن را بیان کرده اند و تعلیمات و راهنماییهاى این کتاب الاهى را آشکار ساخته اند. و خود پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»، در احادیثى بسیار، از جمله حدیث متواتر «ثقلین»، همه امت را به «قرآن - عترت» ارجاع داده است ، و راه یافتن و گمراه نگشتن را منحصر در پیروى تام از آن دو شمرده است . (٥٦)
١٨ - و در اینجا باید اشاره کنیم که آیات و احادیثى که در فصول و مباحث کتاب مى آوریم ، همه آیات و احادیث مربوط به موضوع نیست ، بلکه نمونه ها و بخشهایى است که براى ترسیم خطوط بحث و تعیین حدود آن عرضه مى داریم ، و نظر خوانندگان و پژوهشگران را به محتواى آنها - و امثال آنها - جلب مى کنیم ، تا خود به تحقیق و مطالعه فراگیر و سازنده ، در حوزه اسلام و تعلیمات آن بپردازند.
١٩ - احادیث یاد شده ، در خط هدایت قرآنى و قالب آن قرار دارد، و هدفهاى قرآن کریم را بیان مى کند، و راه روشن کتاب آسمانى را مى نمایاند. و این حقیقتى است که خواننده هنگامى که آیات قرآن کریم را در آغاز بحثها و فصلها مى خواند، به آن متوجه مى شود، و این مهمترین دلیل بر معتبر بودن «حدیث» و محتواى حدیثى است .
٢٠ - علاوه بر آنچه درباره اعتبار احادیث کتاب به آن اشاره کردیم ، نظر خوانندگان را به چند امر جلب مى کنیم :
(١) - این احادیث یکدیگر را تایید مى کنند، و با مضامینى که در آنها تکرار مى شود - چنانکه اشاره اى گذشت - همه پشتوانه یکدیگر و مایه تقویت یکدیگرند.
(٢) - این احادیث را مشایخ بزرگوار اسلام - که رحمت خداى متعال شامل حالشان باد - در کتابهاى خویش آورده اند، چونان این بزرگان :
- شیخ حسین بن سعید کوفى اهوازى ، در کتابهاى خویش .
- شیخ ابو العباس حمیرى قمى ، در کتابهاى خویش .
- شیخ ابو جعفر کلینى در کتاب «کافى».
- شیخ ابو جعفر صدوق ، در کتاب «من لا یحضره الفقیه» و دیگر کتابهاى خویش .
- شیخ حسن بن شعبه حرانى ، در کتاب «تحف العقول».
- شیخ محمد بن نعمان مفید بغدادى ، در کتابهاى خویش .
- شیخ ابو جعفر طوسى ، در کتاب «تهذیب» و کتاب «استبصار» و دیگر کتابهاى خویش .
- شیخ على بن ابراهیم قمى ، در کتاب «تفسیر» (تفسیر قمى).
- شیخ ابو النضر عیاشى سمرقندى ، در کتاب «تفسیر» (تفسیر عیاشى).
- شریف ابوالحسن رضى بغدادى ، در «نهج البلاغه».
- شیخ ابو القاسم بن قولویه قمى در کتابهاى خویش .
- شیخ ابو على طبرسى ، در تفسیر «مجمع البیان» و کتاب «اعلام الورى».
- شیخ احمد بن فهد حلى ، در کتاب «عده الداعى» و کتابهاى دیگر خویش .
- شیخ فخر الدین ، ابن ادریس حلى ، در کتاب «سرائر».
- شیخ محمد بن مکى ، شهید اول ، در کتابهاى خویش .
- شیخ زین الدین ، شهید ثانى در کتابهاى خویش .
- شیخ محمد بن على ، ابن شهر آشوب مازندرانى ، در کتاب «مناقب» و کتابهاى دیگر خویش .
- شیخ ابو منصور طبرسى در کتاب «احتجاج».
- قاضى نعمان مصرى ، در کتاب «دعائم الاسلام»... و همچنین دیگر محدثان ... (٥٧) و مشایخ متاءخّر ما، این احادیث را، در کتابهاى خود، از مشایخ یاد شده و همانندان آنان ، روایت کرده اند. (٥٨)
(٣) - مشایخ متقدم ما، از فقیهان و محدثان ، به احادیثى که مورد اعتمادشان بوده است عمل مى کرده اند - هر چند وثوق و اعتماد از روى قراینى خارجى ، جز سند، حاصل شده باشد (٥٩) - و به مقتضاى آن فتوا مى دادند. و متاءخران از فقها، به همین رویه ، تا زمان حاضر عمل کرده اند و مى کنند. بنابراین ، معتبر بودن حدیث و عمل کردن به آن ، محدود به اصطلاحاتى نبوده است (٦٠) که دو فقیه بزرگ و مشهور، سید احمد بن طاووس حلى (م :٦٧٢ ق)، در اواخر قرن هفتم و اوایل قرم هشتم ، آنها را مطرح ساختند. و استاد ما، عالم ربانى ، و متاله قرآنى ، و داناى حقایق معارف قرآنى و حدیثى ، حضرت شیخ مجتبى قزوینى خراسانى (م ١٣٤٦ ش = ١٣٨٦ ق)، نیز بیشتر به همین روش عالمان پیشین (٦١) عمل مى کرد و آن را رواج مى داد.
(٤) - و ما نیز از همین روش پیروى کردیم ، (٦٢) و آن را خط سیر خود قرار دادیم ، مگر در جایى که دلیل عقلیى یا مفهوم شرعیى قطعى - که هر دو حجتند - ما را از پیموده این راه باز داشته باشد؛ ولیکن باید دانست که عرضه کردن حدیث بر قرآن - بنا بر آنچه طاهرین (علیه السلام) - فرمان داده اند، مقیاسى است استوار؛ و مطابق بودن محتواى حدیثى با منظور قرآنى بزرگترین دلیل است بر صحت آن . (٦٣)
٢١-گاه گاه ،پاره اى از آیات و احادیث ،چند بار - در جاهاى مختلف - آورده مى شود. این کار به منظور استفاده از بعدهاى گوناگون محتواى آیات و احادیث و بهره گیرى از آموزشهاى متنوع و ژرف و چندجانبه آنها انجام مى یابد، بنابراین تکرار به معناى متعارف آن نیست . و ما با همین یادآورى خوانندگان را ترغیب مى کنیم که در این آیات و احادیث و تعبیرها و تعلیمهاى آنها با دیده پژوهش و تحقیق و «تعقل» و ژرفکارى بنگرند.
٢٢ - امیدواریم این مجموعه در دسترس علما و فقهاى اسلام - که هماره مؤ ید استوار اندیش و استوار رو باشند - قرار گیرد، و خود زمینه اى حاصلخیز براى گسترش یافتن دایره فقاهت و اجتهاد نسبت به اینگونه موضوعات و آنچه به آنها - از لحاظ اقتصاد و «مکتب اقتصادى اسلام» - مربوط است بشود، چه استنباط مکتب اقتصادى اسلام نیازمند وارسى و تفقه و اجتهادى تازه است ، که همه «حوادث واقعه اقتصادى» را فرا گیرد، در یک اقدام تحقیقى ، که باید صاحبنظران با درک و بیدار، از میان مجتهدان بزرگ و آگاه ، به آن بپردازند و این راه تازه را براى آیندگان بگشایند. (٦٤)
آرى ، مسائل اقتصادى و معیشتى جدید و نوین (با افقهاى گسترده و فروع فراوان و قضایاى متنوع ، و با وجود آرا و نظریات علمى ، و پیچیدگى و دگرگونى ویژه آنها، و تخصص و مهارتى که لازمه پرداختن به اینگونه مسائل است)، چیزى نیست که بتوان به صورتى ساده ، با راه و روشهاى قدیمى ،به آن دست یافت ، بلکه بر ما واجب است که افق تفقه و اجتهاد را در این قلمرو (بویژه از مشاهده آموزشها و چارچوبهاى بسیارى که در قرآن کریم و حدیث شریف در این خصوص آمده است ، شامل فلسفه هایى حیاتى و راهنماییهایى سرنوشت ساز و غیر قابل چشمپوشى)، چنان گسترش دهیم که به دست آوردن «راءى متمرکز اصیل» و «نظرهاى ارشادگر گرانبها» امکانپذیر شود، و «فقاهت دینى» بتواند پاسخگوى همه پرسشهاى مهم و پیچیده اقتصادى بشریت در این روزگار باشد. (٦٥)
٢٣ - واضح است که تفقه و اجتهاد در مسائل جدید و «حوادث واقعه اقتصادى»، (٦٦) با عمقهاى فراوان و شاخه هاى پیچیده تخصصى - که به آنها اشاره کردیم - با تفقه و اجتهاد در مسائل مالکیت در دوران گذشته تفاوت فراوان دارد. آرى ، قانون تطور و تکامل در حیات بشرى و روابط اقتصادى ، و تحول یافتن موضوعات حکمى و ضرورت فهم درست آنها (که ائمه طاهرین (علیه السلام) با به کار بردن واژه «حوادث» - چیزهایى تازه و امور نو پیدا در زندگى - ما را به برخورد درست با آنها توجه داده اند)، (٦٧) از امورى است که ناگزیر باید به آنها پرداخت و از آنها آگاهى کامل حاصل کرد؛ زیرا که «حوادث واقعه» امروز غیر از «وقایع سابقه» دیروز است - و این واضح است . و شناخت زمان با ابعاد و محتویات آن ، رمز بقا در این دنیاى پرحوادث است - و این آشکار است . و واپس ماندن و جمود و تنگ اندیشى ، با فریب خوردن از توجیهات غلط ثروتمندان و تنعم پرستان ، از امورى است که دین و دنیا را تباه مى کند - و این روشن است .
٢٤ - بنابراین ، مقصود مؤ لفان از این عرضه داشت و تصنیف چیزى نبوده است جز:
- خدمت کردن به دین و پیروان دین .
- زنده کردن بخشى از ارزشها و تعالیم و اصولى که براى ساختن جامعه اسلامى ضرورى است .
- مجهز کردن «فقاهت اسلامى» به این آموزشهاى حیاتبخش ، با تاءکید بر حفظ «نظام اجتهاد»، اجتهادى «پویا» (نه «راکد»)، با نگرشى آگاهانه ، و داراى درکى نافذ و رسالتى متعهدانه - چنانکه بدان اشاره کردیم .
- به عزت رسانیدن مسلمانان و سرزمینهاى ایشان ، در پرتو برپادارى این چارچوبها و اصول .
- عرضه کردن آنچه در اسلام براى دفاع از توده هاى مستضعف و بى دفاع و تحت فشار و محروم آمده است ، به منظور بازپس گیرى حقوق ایشان ، و بالا بردن تراز معیشتى آنان و رساندن سطح زندگى این گروه ها به دیگران - چنانکه منظور اسلام است .
- تشویق جوانان و انقلابیون مسلمان به گرد آمدن در پیرامون هسته اصلى دین ، به منظور نجات توده ها، و مصون داشتن ایشان از گرایش به مکتبهاى الحادى و گمراهى آفرین .
- ریشه کن کردن طاغوتیگرى اقتصادى .
- احیاى حق و عدل ، و استوار سازى پایگاههاى «قسط قرآنى» در اجتماع و اقتصاد، به برکت آنچه اسلام (در قرآن و حدیث)، به انسان و انسانیت ارزانى داشته است .
- فراخوانى توانگران به بازگرداندن اموال به جایگاهى الاهى و «قوامى» آنها.
- اصلاح جامعه ، از راه برانداختن دو فاجعه بزرگ : «تکاثر» و «فقر»، از پهنه هاى زیست انسانى .
- پدید آوردن زمینه اى شایسته براى تحقق پیدا کردن قسطى که پیامبران (علیه السلام) آمدند تا جامعه از آن سرشار گردند.
- دعوت از متفکران جهان تا بار دیگر ارزشها و تعالیم اسلامى را مورد تحقیق و مطالعه قرار دهند.
٢٥ - نیز امید آن داریم که طلاب علوم اسلامى ، با روح این آموزشهاى قرآنى و حدیثى - آموزشهاى «زندگى بخش» و «فردپرور» و «جامعه ساز» و «تعالى گرا» - جوش بخورند، و به اقامه عدل و احقاق حق و پایه گذارى شالوده هاى قسط قرآنى در جوامع اسلامى ، و مبارزه راستین با تکاثر و فقر برخیزند؛ ایشان کسانى هستند که امت مسلمان آرزومند است که در آینده عالمانى عامل و فقیهانى صاحب رسالت و پیشوایانى شکفته اندیشه باشند؛ و حرکات سازنده جهان اسلام را رهبرى کنند، و از همه تحولات و آگاهیها باخبر گردند، و از مقتضیات زمان و ضرورتهاى آن بخوبى آگاه شوند، و از حضور در طلیعه نهضتهاى پیشرفت خواه مسلمانان نهراسند، (٦٨) و راه را براى «حکومت عدل جهانى» چنان آماده سازند، که در سراسر آفاق زندگى بشرى و همه مناطق زمین زمینه تحقق آن فراهم گردد.
پس هدف نهایى پژوهشهاى اقتصادى «الحیاة» (از جلد سوم تا جلد ششم)، آن است که در برابر خوانندگان آگاه و هوشیار، بویژه فقیهان و مجتهدان و استادان محقق و پژوهشیان فرهیخته ، و طلاب با درایت علوم اسلامى ، جایگاه مبانى اقتصاد الاهى قرآنى و احکام اقتصادى اسلامى - با همه چارچوبهاى آنها - به وضوح روشن شود، و ارتباط و پیوستگى آنها با هر گونه حکم دیگر - از اقتصادى و غیر اقتصادى - آشکار گردد؛ و معلوم شود که این ارتباط و پیوستگى چیزى است که فقیه پژوهشگر و مجتهد اهل استنباط نمى تواند نسبت به آن ناآگاه باشد، یا چشمپوشى کند و غفلت ورزد، چه با رعایت آن هر مجتهدى مى تواند نظرهاى مطمئن و قطعى اسلام را نسبت به مال و موضوعات و احکام آن استنباط کند، و به راه حلهاى ریشه اى اسلام براى قضایاى مربوط به مال و امکانات و سیر آنها در دست مردم برسد، و قالبهاى اسلامى اقتصاد، و اسلامى و غیراسلامى بودن و وضعیت مال و امکانات را در جامعه تشخیص دهد؛ آرى ، با درک این ارتباط و پیوستگى و موردنظر قراردادن آن ، استنباط مسائل مالى به صورت اسلامى و فراگیر امکانپذیر خواهد شد، و از مجموع آنچه اسلام درباره اموال و هدفهاى فردى و اجتماعى صحیح استفاده کردن از آنها در زمینه هاى مختلف بیان کرده است ، انحرافى صورت نخواهد گرفت . و بدینگونه است که مسائل استنباط شده شایستگى آن را پیدا خواهد کرد که در اینجا و آنجا عملى گردد، و هیچ گونه واپسگرایى و جداماندگى از حقایق زمان معاصر در آنها مشاهده نشود.
٢٦ - از آنجا که در «قرآن کریم» واژه هایى غنى و زنده وجود دارد که براى بیان «مفاهیم اقتصادى» به بهترین وجه کردن کفایت مى کند، ما خود را نیازمند آن ندیدیم که در تدوین مقاصد کتاب از اصطلاحات تازه بهره بردارى کنیم ؛ مثلا کلمه «تکاثر» که در قرآن آمده ، و کلمه «اتراف» که ماءخوذ و مشتق از تعبیرهاى قرآنى است براى رساندن و بیان مفاهیمى که در مقاصد اقتصادى ، مورد نظر است ، به گونه اى روشن و فراگیر کفایت مى کند، بنابراین اگر گاهى از واژه ها و تعبیرهاى نو در ضمن مطالب بیاوریم ، براى آشنا بودن ذهنها با آنهاست و عنوان تاءکید و توضیح دارد نه جنبه اساسى .
و معلوم است که مقصود از «تکاثر» اصطلاح رایج سرمایه دارى نیست ، بلکه منظور مفهوم قرآنى این کلمه است (٦٩) که معنایى گسترده است و این اصطلاحات تازه را نیز شامل مى شود، هر چند بعضى از آنها فرع و شاخه اى از این مفهوم یا نتیجه اى آن باشد.
و هنگامى که به کلمه «تکاثر» کلمه «اتراف» را اضافه مى کنیم - چنانکه کرده ایم - گسترش دامنه مبارزه قرآنى بر ضد غناى تکاثرى و معیشت اترافى آشکار مى شود، و به ترازى بلند ارتقا پیدا مى کند، که هیچ مکتبى به آن ارتقا پیدا نکرده است ؛ چه قرآن کریم مبارزه خویش را تنها به غناى تکاثرى و شخص اغنیا اختصاص نداده است ، بلکه با زندگى شادخوارانه آنان نیز - چنانکه اشاره کردیم - به نبرد برخاسته است . و بدینگونه این مبارزه کامل و ثمربخش مى شود، زیرا که «تکاثر» و «اتراف» از مهمترین عوامل ویران کننده اجتماعاتند و پایمال کننده مصلحت بشرى و سعادت فرد فرد انسانها.
٢٧ - پس از آنکه جلد اول و دوم «الحیاة» در دسترس مردم قرار گرفت ، و عالمان و محققان و استادان و معلمان و دیگر فرهیختگان و طلاب علوم اسلامى و دانشجویان دانشگاهها... آنها را دیدند و خواندند، و در کتاب به چشم دوستى و تشویق نگریستند، برخى از ایشان خواستار آن شدند که در ضمن توضیح نویسى براى آیات و احادیث ، بیان گسترده تر و شرح کاملترى آورده شود تا چنان باشد که تعالیم و هدفهاى مورد نظر به صورتى بهتر تبیین شود. مؤ لفان در این دو باب تا آنجا که مناسب بوده است به انجام دادن این خواسته خوانندگان پرداخته اند، و بدین منظور به جاى «نگاهى به سراسر باب»، «نگاهى به سراسر فصل» انداخته اند، آن هم بیدرنگ پس از هر فصل نه در پایان باب ؛ با وجود این از وضع کتاب به صورت کلى خارج نشده اند، و تنها در آنجاها که مناسب دیده اید توضیح بیشترى عرضه کرده اند، و در جاهاى دیگر کوتاهتر سخن گفته اند، تا چندان از اصل موضوع و هدف اساسى کتاب دور نشده باشند، که همان عرضه داشت آیات و احادیث است ، به صورت مجموعه اى تحقیقى و بهم پیوسته و «نظام دار»، و مرتب شده در ضمن بابها و فصلها، براى آن مقاصد اساسى که در گزارش آغازین جلد نخست به آنها اشاره کرده ایم .
پس بنابر آنچه گفته شد، مؤ لفان بحث در پیرامون این موضوعات و آموزشها و راهنماییها و مضمونهاى سازنده را براى کتاب «تفسیر الحیاة» به تاءخیر مى اندازد، که امید است - به خواست خداى بزرگ - به رشته تحریر در آید، که خود نیز نوشتن آن را امرى لازم مى دانند، و از خداوند متعال مسئلت دارند که آنان را به این مقصود کامیاب فرماید.
و از خوانندگان گرامى - که خواستار تفصیل بیشترى هستند - دعوت مى کنیم که براى این منظور در هر فصل به «نگاهى به سراسر فصل» مراجعه فرمایند و در آن امعان نظر کنند و با ما همراه و همگام باشند، چه در این «نگاهها»، در پیرامون هدفهاى آیات کریمه و احادیث شریفه و آموزشها و راهنماییهاى آنها توضیحاتى آمده است .
٢٨ - مؤ لفان همچنان امیدوارند که جلد سوم تا ششم کتاب نیز، در نظر دانشمندان و فقیهان و اندیشمندان و مصلحان انقلابى و صاحبنظران فرهیخته و اقتصاددانان انسان دوست و متعهد و هواخواهان مستضعفان و مؤ منان راستین و استادان آگاه و طلاب و دانشجویان آزاده (٧٠) و نویسندگان و شاعران و هنرمندان و جز ایشان نیز، همچون دو جلد پیشین ، مورد توجه و عنایت واقع شود، و سبب آن گردد تا برخى از آرزوهاى مقدس این تاءلیف و تصنیف ، در خصوص انتشار عدالت اجتماعى و اقتصادى و معیشتى در میان مردم ، و شناساندن «نظام قسط قرآنى» براى عملى شدن آن در جامعه ، و استقرار پایه هاى دین حنیف الاهى ، و دیگر خواسته هایى که در بند بیست و چهارم به آنها اشاره شده است ، هر چه سریعتر صورت تحقق پیدا کند؛ و مؤ منان قویدل را به مبارزه بر ضد طاغوتهاى اقتصادى - که در پهنه هاى گسترده اى از جوامع اسلامى تسلط دارند - برانگیزاند. (٧١)
٢٩ - شاید بر مصلحانى که هدفشان اصلاح جامعه از روى صدق و اخلاص باشد، و همه کسانى که در پى اینگونه هدفها و آرمانها هستند، این مطلب پوشیده نباشد که طرحهاى یاد شده در این دو باب ، برنامه اى نشان مى دهد عملى ، یعنى قابل تحقق یافتن ، در راه حل مشکلات اقتصادى انسان ، و پیریزى یک نظام مالى قوامى و متعادل ، و اجراى اصل «قسط قرآنى» در میان توده هاى مردم ، البته با اینگونه تحقق بخشانى :
- انقلابیونى دگرگونساز...
- بازاندیشانى غیر مرتجع ...
- جهتدارانى قویدل ...
- آرمانخواهانى راستین ...
- دین گسترانى در خط خدا و اولیاى خدا...
- حق طلبانى بیباک ...
- آزادیخواهانى آزاده و صریح ...
- انساندوستانى پایدار...
- قرآن باورانى عدالت طلب ...
- پیامبر روشانى بریده از ثروتمندان و مرفهان و پیوسته به محرومان و بینوایان و مستضعفان (به صورت راستین)...
- على گرایانى بیتاب در برابر شکمبارگى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان (کوبنده نیرومندان با گرفتن حق دیگران از ایشان ، و نیروبخش به ناتوانان با بازگرداندن حقوق آنان)...
- جعفرى مذهبانى فراخوان مردم به پذیرفتن اصل «مساوات» در معیشت و زندگى ...
- فریب ناخوردگانى از سالوسى متکاثران و بى هراس از فتنه انگیزى آنان ...
- تسلیم ناشوندگانى در برابر هر ضعف ، یا سازش ، یا ارتجاع ، یا طمع ورزى ، یا هواداریهاى ناروا...
- و به تعبیر کوتاه قرآنى : قوامین بالقسط شهداء لله برپاى دارندگان سختکوش عدل و گواهان خداوند بر اجراى آن»... (٧٢)
و بیقین انقلابیون دگرگونساز و قهرمان ، خواسته خود را در این تعالیم ، براى ایجاد حرکتى در جهت تحقق یابى «قسط قرآنى» خواهند یافت ، بدانسان که «نهج البلاغه» مى فرماید: لتساطن سوط القدر، حتى یعود اءسفلکم اءعلاکم ، و اءعلاکم اءسفلکم ...، البته به صورتى که اسلام پیشنهاد مى کند...
٣٠ - و از خداوند بزرگ در خواست مى کنیم که مسلمانان را - که این تعالیم زنده پرمایه انقلابى در دست ایشان است - به آن موفق فرماید که از نو به مطالعه و تحقیق در این تعالیم - به صورتى مخلصانه و ژرفنگرانه - بپردازد - (به گونه اى که پاره اى از آنها از پاره اى دیگر جدا نگردد)، و براى ساختن اجتماعى انسانى و قرآنى و صالح و پیشرو به کوشش برخیزند - تا شاید آن اجتماع براى اجتماعات بشرى همه جهان نمونه و سرمشق گردد - و همواره مشعلهاى هدایت را فراراه توده هاى عظیم انسانهاى زیر فشار «تکاثر» و «اتراف»، در اطراف و اکناف زمین ، بر سر دست گیرند... و این کار بر خداوند گران نیست ، و توفیق تنها به دست خداست ، و یارى از جانب خداى تواناى حکیم است .
خداوندا، بر محمد و آل محمد درود فرست ، و فرج ایشان را - که فرج حق و عدالت و انسانیت است - نزدیک فرما!
خداوندا، ما را به انجام دادن آنچه دوست مى دارى و مى پسندى ، توفیق ده ، و اولیاى خودت را از ما خشنود گردان !
خداوندا، ما و پدران و مادران ، و استادان ما و استادان ایشان ، و خویشاوندان و دوستان و همسایگان ، و کسانى که حقى بر گردن ما دارند، و کسانى که به ما نیکى کرده اند، و مردان و زنان مؤ منى که پیش از ما آمده اند و رفته اند، همه را بیامرز، و ما را از مصلحان قرار ده !
خداوندا، درجات عالمان ربانى و متقى و عامل به وظیفه و بیدار و مجاهد ما را بالا بر!
خداوندا! بر درجات شهیدان اسلام بیفزا، کسانى که با فدا کردن جان خود ارزش زندگى را بالا بردند، و با خونهاى شعله ور خویش چهره خورشید را آذین بستند، و آنان را به شهیدان «بدر» و «عاشورا» برسان !
و سلام بر آن کس که تنها به خاطر حق به خدمت حق برمى خیزد، و براى بر پا داشتن قسط و عدل مى کوشد؛ و توان و قوتى جز از سوى خدا نیست . شعبان المعظم ، سال ١٤٠٦ ق ، ١٣٦٥ ش .
فصل نخست : مال در تصور اسلامى (١)
قرآن
١. فاذا قضیت الصلاة فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل الله ، و اذکروا الله کثیرا، لعلکم تفلحون (٧٣)
هنگامى که نماز به پایان رسد، در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا روزى بخواهید، و خدا را فراوان یاد کنید، باشد که رستگار شوید
٢. و لا تؤ توا السفهاء اءموالکم التى جعل الله لکم قیاما... (٧٤)
اموال خود را - که خداوند سبب بر پایى زندگى شما قرار داده است - به دست سفیهان مدهید (و مالى را که به کسانى سفیه و بیخرد رسیده است در دسترس خود آنان مگذارید تا تباه نسازند)...
٣. و لا تاءکلوا اءموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها الى الحکام ... (٧٥)
از اموال یکدیگر به صورت نادرست استفاده نکنید، و براى بدست آوردن مالى بیشتر به حاکمان رشوه ندهید...
٤. و ما اءفاء الله على رسوله من اءهل القرى ، فلله و للرسول و لذى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل ، کى لا یکون دولة بین الاغنیاء منکم ... (٧٦)
آنچه خداوند، از مردم کافر آبادیها به پیامبر خود باز گردانید، از آن خداست و فرستاده خدا و خویشاوندان او، و یتیمان و بینوایان و در راه - ماندگان ، تا چنان نباشد که (در انحصار گروهى در آید و) در میان توانگران شما دست به دست بگردد...
٥. و اعلموا انما غنمتم من شى ء فان لله خمسه و للرسول ولذى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل ... (٧٧)
بدانید که آنچه (در جنگها) به غنیمت بهره شما مى شود، پنج یک آن مخصوص خداست و پیامبر و خویشاوندان او، و یتیمان و بینوایان و در راه - ماندگان ...
٦. و اءقیموا الصلاة و آتوا الزکاة ... (٧٨)
نماز را بر پا بدارید و زکات بدهید...
٧. للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن ... (٧٩)
مردان را از کار و کسب خود نصیبى است ، و زنان را از کار و کسب خود نصیبى ...
٨. الذین یبخلون و یاءمرون الناس بالبخل ، و یکتمون ما آتاهم الله من فضله ، و اءعتدنا للکافرین عذابا مهینا. (٨٠)
(خدا دوست ندارد متکبران فخر فروش را)، آنان که بخل مى ورزند و مردمان را به بخل ورزیدن فرمان مى دهند، و مالى را که خدا از فضل خویش به ایشان داده است پوشیده مى دارند؛ ما براى کافران عذابى خوار کننده آماده ساخته ایم .
٩. و الذین فى اءموالهم حق معلوم للسائل و المحروم . (٨١)
کسانى که در اموال آنان سهمى است معین براى سائلان و محرومان .
١٠. آمنوا بالله و رسوله ، و اءنفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه ... (٨٢)
به خدا و فرستاده اش ایمان آورید، و از اموالى که از راه ارث به شما رسانید (و شما را جانشین صاحبان پیشین آنها ساخت) انفاق کنید...
١١. الذى یؤ تى ما له یتزکى . (٨٣)
آن کس که مال خویش مى بخشد (زکات مى دهد) تا (در نزد خداوند) پاک باشد.
١٢. و اعلموا انما اءموالکم و اءولادکم فتنة ... (٨٤)
بدانید که داراییها و فرزندان شما وسیله آزمایش شمایند..
١٣. اعلموا انما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فى الاءموال و الاولاد... (٨٥)
بدانید که زندگى این جهان بازیى است ، و سرگرمیى ، و آرایشى ، و نازیدنى به یکدیگر، و لاف زدنى به فزونى دارایى و فرزندان ...
١٤. و ما یغنى عنه ما له اذا تردى . (٨٦)
هنگامى که در مغاک هلاک افتد، مال او برایش کارى نکند.
١٥. یا ایها الذین آمنوا، لا تلهکم اءموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله ... (٨٧)
اى مردم با ایمان ، مبادا داراییها و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل کنند...
١٦. و تحبون المال حبا جما. (٨٨)
مال را بسیار دوست مى دارید.
١٧. و اءنفقوا فى سبیل الله و لا تلقوا باءیدیکم الى التهلکة ... (٨٩)
در راه خدا (براى «جهاد» و دیگر امور خیر) انفاق کنید، و خویشتن را به دست خود (با ترک انفاق ، یا زیاده روى در آن) به هلاکت میندازید... ١٨. ها اءنتم هولاء تدعون لتنفقوا فى سبیل الله ، فمنکم من یبخل ، و من یبخل فانما یبخل عن نفسه ، و الله الغنى و اءنتم الفقراء، و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لا یکونوا اءمثالکم .
اینک شما آن کسانید که فرا خوانده مى شوید تا در راه خدا انفاق کنید، پس برخى از شما بخل مى ورزند، هر کس بخل ورزد، بیقین از بخشیدن چیزى به خود بخل ورزیده است (٩٠) خداوند بى نیاز است و شما نیازمندانید، و اگر روى بگردانید، قومى دیگر جایگزین شما مى سازد، آنگاه آنان چون شما نخواهند بود (و بخل نخواهند داشت).
١٩. کلا ان الانسان لیطغى اءن رآه استغنى ... (٩١)
خیر، آدمى سرکشى مى کند همینکه خود را بى نیاز بیند.
٢٠. کلوا من طیبات ما زرقناکم و لا تطغوا فیه ، فیحل علیکم غضبى ... (٩٢)
از روزیهاى پاکیزه (و حلال) که به شما داده ایم بخورید، و در (طلب روزى و مصرف) آن زیاده روى نکنید (و به حرام نگرایید)، که گرفتار خشم من خواهید گشت ...
٢١. سیقول لک المخلفون من الاعراب : شغلتنا اءموالنا و اءهلونا... (٩٣)
آن دسته از اعراب بادیه ، که از همراهى تو (در سفر به مکه ، سال حدیبیه) تخلف ورزیدند، (بعنوان عذر خواهى) خواهند گفت : اموال و کسانمان (و مزارع و احشام ، و رسیدگى به اینهمه) ما را از همراهى تو (و پیوستن به دیگر مسلمانان) باز داشتند.
٢٢. لتبلون فى اءموالکم و اءنفسکم ... (٩٤)
شما بیقین بوسیله مال و جان خود آزمایش خواهید شد...
٢٣. ... و جاهدوا باءموالکم و اءنفسکم فى سبیل الله ، ذلکم خیر لکم ... (٩٥)
با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنید، این کار براى شما بهتر است ...
٢٤. فضل الله المجاهدین باءموالهم و اءنفسهم على القاعدین درجة ... (٩٦)
خداوند مجاهدان را که با مال و جان خود به جهاد مى پردازند، بر غیر مجاهدان (و غایبان از پهنه هاى پیکارهاى مقدس)، با (ترفیع) درجه اى برترى بخشیده است ...
٢٥. ان الله اشترى من المؤ منین اءنفسهم و اءموالهم باءن لهم الجنة ... (٩٧)
خدا از مؤ منان جان و مالشان را خریده است ، تا در برابر، بهشت از آن ایشان باشد...
٢٦. و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا، انه لا یحب المسرفین . (٩٨)
بخورید و بیاشامید، و اسراف مکنید، که خدا اسراف کنندگان را دوست نمى دارد.
٢٧. و اذا اءردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها... (٩٩)
هرگاه بخواهیم (مردم) سرزمینى (جامعه اى) را نابود کنیم ، توانگران شادخوار را (به عبادت و عدالت) امر مى کنیم ، پس آنان نافرمانى مى کنند (و مستحق عذاب و نابودى مى شوند)...
٢٨. انهم کانوا قبل ذلک مترفین . (١٠٠)
آن کسان (که در دوزخ شکنجه مى شوند)، از آن پیش (در زندگى دنیا)، توانگرانى نازپرورد بودند.
بنگرید!
در این آیات آسمانى نیک نظر کنید، و آنها را با تعمق بخوانید، و بارى دیگر بخوانید؛ و سپس در محتواى آموزشهاى حیاتبخش آنها، که همچون خورشید مى درخشند، و چونان قلب زندگى مى تبند، و چونان سیلى - بسان ریزش حیات از قله هاى هستى - فرو مى ریزند، نیک بیندیشید... آیا پس از این تعالیم (بعنوان مکتبى اقتصادى و عدالت آفرین)، چیزى باقى مى ماند تا مکتب مالى یا اقتصادى دیگرى بیاید و با بیان آن ، زمینه خوشبختى انسان و بر پا دارى عدالت اجتماعى را فراهم سازد؟
آرى ، در اینجا گردنه اى دشوار وجود دارد، و آن عمل کردن به این آیات است . و ما در این آغاز، خلاصه اى از مضامین این تعالیم را، در عرضه داشتى گذرا، با خوانندگان در میان مى نهیم :
١. تلاش کردن و براى کسب روزى در زمین پراکنده شدن .
٢. یارى جستن از خدا، در تلاش و کوشش ، با یاد کردن فراوان او.
٣. باز داشتن سفیهان (و غیر متخصصان) از تصرف در اموال و دخالت کردن در برنامه هاى اقتصادى .
٤. اموال را پشتوانه زندگى مردم و استقامت ایشان دانستن .
٥. جلوگیرى از خورده شدن اموال مردم به دلایل باطل .
٦. جلوگیرى از رشوه دادن به کارگزاران و طاغوتان و دانشمندان دینى متمایل به دنیا.
٧. تاءکید قاطع درباره حقوق یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان .
٨. پرهیز دادنى سخت از تسلط انحصارى توانگران بر اموال .
٩. فرمان دادن به پرداختن زکات و آن را همچون خواندن نماز دانستن .
١٠. بخشیدن سهمى به هر کس که کسب کند و براى چیزى زحمت کشد و در راه آن متحمل مشقت شود.
١١. مبارزه قاطع بر ضد بخل و تاءثیر پذیرى از روحیات بخیلان .
١٢. بخیلان و ممسکان نه این است که مال خودشان را نگاه مى دارند، بلکه با آنچه خدا از فضل خویش به آنان بخشیده است چنین مى کنند.
١٣. شمردن بخیلان و ممسکان در شمار کافران .
١٤. تاءکید بر پرداختن زکات باطنى (یعنى «حق معلوم» مذکور در «قرآن کریم») و بخشیدن آن به سائلان و محرومان .
-------------------------------------
پاورقى ها:
٤٨- به تعبیر پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم»: «اشرار امت»؛ براى شناخت آنان ، احادیث صریح نبوى را که در فصل ٨، از باب ١١ آمده است بنگرید (همین جلد).
٤٩- در اینجا خوب است یاد کنیم که اینگونه هزینه گذاریهاى اترافى و خرجهاى مسرفانه و بدور از تعهدهاى اسلامى و انسانى و اخلاقى مردمى ، و تصرف در امکانات ، و تصاحب قهرى حقوق دیگران ، و بهره ورى از نعمتها و رفاهها، اختصاص به ثروتمندان و توانگران درجه اول ندارد، بلکه کسان بسیار دیگرى (در پاره اى از اصناف گوناگون مردم) هستند، که در حد امکانات خود مى توانند کمتر خرج کنند، و هزینه را در موارد مختلف سبکتر گیرند، و در زندگى و خانه و همه لوازم آن و لباس و سفر و مهمانى ، به شکل ساده ترى - اگر چه نسبى - بسنده کنند، و همواره به فکر خود و نزدیکان خود نباشند، و پاره اى هزینه هاى گوناگون و وسائل رفاهى و حتى امکانات مسافرتى ، و پرخرجى در مهمانیها و عروسیها و سفرها را بازنهند، و این مقدار را در اختیار دیگران و محرومان قرار دهند...
٥٠- مقصود از «اصول» در اینجا، اصول اعتقادى و اصول عمومى و عملیى است که دین اسلام براى ساختن فرد و جامعه ، همه آنها را مطرح کرده و مورد تاءکید قرار داده است . پیوستگى استوار «اصول اعتقادى» با گرایشهاى فقهى و احکام دینى روشن است ، زیرا دینى که «عدل» از اصول اعتقادى آن است و معتقد است که خداى متعال عادل است نمى شود حکمى و قانونى در آن یافت شود که موجب گسترش ظلم باشد (مانند تاءیید تکاثر و فقر). بنابراین ، مجتهد معتقد به اصل «عدل»، نمى تواند به هنگام استنباط هر حکمى از احکام دین ، از آنچه باعث تحقق یافتن عدالت در اجتماع است و موانع اجراى عدالت را برطرف مى سازد چشم بپوشد، و چنین مجتهدى در فتوا دادن ، ایستارى که ضد عدالت باشد و قسط را در میان مردم نابود سازد نخواهد داشت .
بدینگونه مى نگریم که اعتقاد به اصل «عدل» - اگر مورد توجه و تعمق قرار گیرد - در گرایشهاى فقهى و فتوایى ، تاءثیرى بزرگ خواهد داشت و چارچوب فتوا را تعیین مى کند. و این امر روشن است . و از همینجاست که دو جنبه دین ، یعنى جنبه اعتقادى (نظرى) و جنبه احکامى (عملى) آن هماهنگ مى گردد، و یکپارچگى دین در عقیده (معارف - فقه اکبر) و احکام (فقاهت - فقه اصغر)، خدشه نمى پذیرد.
اما اصول عمومى و عملى سازنده افراد و اجتماعات که در اسلام آمده است ، پاره اى از آنها را در باب پنجم یاد کرده ایم ، نگریسته شود (جلد دوم).
٥١- فصل ٢٥، از همین باب ، «نگاهى به سراسر فصل»، «بند ١٣» (جلد چهارم).
٥٢- پیشرفت پیچیده اى که در قلمرو «کار» و «تولید» و «بازرگانى» پدید آمده است ، چیزى است که هیچ انسان بیدارى از آن غفلت ندارد؛ و هیچ مجتهد آگاهى و هیچ دیندار محتاطى منکر لزوم بازنگرى در احکام و مسائل مربوط به موضوعهاى یاد شده نیست ، تا حقى ضایع نشود و بر حقدارى ستم نرود، و جامعیت دین و توانایى فقه اسلامى مخدوش نگردد، و «فرسازى» و «جامعه پردازى» آن ، در عمل و اقدام نشان داده شود، و جامعه اى - داراى روابطى قابل قبول - بسازد.
٥٣- «بند ٢٢» و «بند ٢٣» و «بند ٢٥»، از این مقدمه را با ژرفنگرى بنگرید.
٥٤- چنانکه خوانندگان ، این چگونگى را از سراسر بابها و فصلهاى «الحیاة»، بخوبى حس مى کنند.
٥٥- چنانکه خوانندگان ، این چگونگى را از سراسر بابها و فصلهاى «حیاة»، بخوبى حس مى کنند.
٥٦- رجوع کنید به مجلدات ششگانه «حدیث ثقلین»، از کتاب عظیم «عبات الانوار»، تالیف علامه مجاهد کبیر، حضرت میرحامد حسین هندى (م : ١٣٠٦ ق). در این کتاب سترگ ، اسناد فراوان حدیث ، از طرق عالمان برادران اهل سنت ، و همچنین سخنان جمعى از بزرگان مشاهیر ایشان ، درباره محتواى حدیث و شرح آن ، گردآورى شده است . مطالعه دقیق این کتاب ، مغتنم بلکه لازم است - چاپ اصفهان ، مؤ سسه نشر نفائس مخطوطات (١٣٨٠ - ٨٢ ق = ١٣٣٩ - ٤١ ش).
٥٧- نام راویان احادیث ، در کتابهاى این عالمان مشهور بزرگ - یا در مدارکى که از آنها نقل کرده اند - آورده شده است . و این اسناد روایى در جاهاى خویش محفوظ است .
٥٨- نام راویان احادیث ، در کتابهاى این عالمان مشهور بزرگ - یا در مدارکى که از آنها نقل کرده اند - آورده شده است . و این اسناد روایى در جاهاى خویش محفوظ است .
٥٩- این «قرائن» - یعنى قرائن خارج از سند - را شمارى از عالمان بزرگ یادآور شده اند، از جمله ملامحسن فیض کاشانى (م . ١٠٩١ق)، در مقدمات کتاب عظیم «وافى». نیز بنگرید به سخنان عزالدین حسین بن عبدالصمد عاملى (م : ٩٨٤ق)، در کتاب «الدرایه» درباره «حدیث صحیح» و توضیح آن . نیز خاتمه «وسائل الشیعه» را بنگرید که در آنجا کتابهاى معتبر حدیثى ، و گواهى عالمان به صحت آنها، و همچنین «قرائن موثق بودن راوى حدیث» آورده شده است .
٦٠- چنانکه استاد اکبر، ملا محمد باقر وحید بهبهانى (م :١٢٠٨ ق - یا ١٢٠٩)، در این باره گفته است : «نسبت صحیح قدما و صحیح متاءخرین ، عموم و خصوص مظلق است». مقدمه «کافى»، از استاد على اکبر غفارى ، چاپ تهران ، مکتبه اسلامیه (١٣٨٨ ق).
٦١- و حتى عالمان متاخر و معاصر - در مقام عمل -.
٦٢- و این سیره و روشى است عقلایى ، که عقلا و خردمندان همواره در هر عصرى و شهرى آن را معمول داشته اند و به آن عمل کرده اند، چنانکه طبیعت زندگانى مشترک انسانى در جامعه ها، که از چیزها به یکدیگر خبر مى دهند و جویاى خبر مى شوند، و به آموزش دادن چیزها و آموختن از یکدیگر مى پردازند، همین روش را ایجاب مى کند، یعنى اینکه سخن و خبر و اطلاع یکدیگر را - جز در موارد خاص - بپذیرند؛ همانگونه که فقیهان و مجتهدان ما - از سلف پیشین و سپس دیگران - همین روش را در مورد پذیرش و عمل قرار داده اند.
و البته این سخن به این معنى نیست که همه آنچه در کتابهاى حدیثى آمده ، یا به نام «حدیث» نقل شده است - بطور یکجا و دربست - پذیرفته باشد، زیرا باید به سرحد «اعتبار» برسد و مورد شناخت فنى قرار گیرد. بنابراین ، با اینکه نمى توان همه احادیث را صحیح ومعتبر دانست ، نیز نمى توان - و نمى شود - همه احادیث را ضعیف شمرد، یعنى به دلیل وجود شمارى احادیث ضعیف در میان - مجموعه احادیث» نمى توان از دریاى مواج احادیث (چه احادیث نبوى و چه احادیث معصومین (علیه السلام)، که تبیین اصلى و کامل تعالیم قرآنى و مبانى اسلامى ، در «اصول» و «فروع» و همه رشته هاى مربوط، در مسائل اعتقاد و علم و زندگى و انسان و شناخت و تحقق ، در گرو رجوع به آنها و فهم آنها و استفاده از آنهاست) چشم پوشید، و با خود پنداشت که بدون «دانش حدیث» و شناخت جامع و فنى و «اجتهادى» احادیث ، شناختى از اسلام مى توان داشت ، و به تحلیل مبانى آن مى توان رسید. و اینها همه در نزد صاحبان اطلاع و صلاحیت روشن است .
٦٣- طریقه علمى و مهم دیگرى براى شناخت صدور و صحت حدیث و اعتبار یا عدم اعتبار آن - و بویژه فهم معانى و مرادات احادیث - نیز وجود دارد، یعنى روشى که - از جمله - عالم قرآنى بزرگ ، محقق موسس ، حضرت میرزا مهدى اصفهانى (م : ١٣٦٥ ق)، استاد ما، شیخ مجتبى قزوینى خراسانى - که روح هر دو در انوار قدوسى مستغرق باد - آن را مورد تاءکید قرار داده است ، و در کتاب «المواهب السنیة» (فى بیان المعاریض و التوریة)، درباره خصوصیات آن - دقیق و مستند - سخن گفته است . و سخن برخى از تاءویل گرایان بیراهه رو - از جمله شیخیه - را رد کرده است .
٦٤- در «بند ١٣» - از این مقدمه - که استخراج و تدوین «مکتب اقتصادى اسلام»، نیاز به انجمنى دارد مرکب از مجتهدان بزرگ و کارشناسان ماهر اقتصادى ، که در ضمن کوششى کارشناسانه و دامنه دار و فراگیر بدان بپردازند. و این سخن با آنچه هم اکنون مى گوییم ناسازگار نیست ، زیرا مجتهدان بزرگ باید در این کار سهم خویش را به انجام رسانند، یعنى همه توان علمى و فقهى و تتبعى و استنباطى خود را به کار بگیرند، و همه دلیلها و متنهاى شرعى را بپژوهند، تا بتوانند انجمن یادشده را تغذیه کنند.
٦٥- بنابراین ، ما خود «اصولى» هستیم ، یعنى قائل و معتقد به اجتهاد و لزوم به کارگیرى قواعد علم اصولیم ، و در «نظام اجتهاد» گرایشى به چیزى جز توسعه آفاق آن نداریم . و حکمت این امر (توسعه خواهى در اجتهاد و تاءکید بر «پویا» شدن فقه و فقاهت) روشن است ، زیرا ستگیرى در کار «اجتهاد» شالوده «فقاهت دینى» را ویران مى سازد، لیکن تاءکید بر «پویا» شدن فقه و وسعت بخشى به آفاق آن - با همان اصول ثابته - موجب بقا و گسترش آن و تحقق یابى اهداف آن خواهد بود. و این موضوعى است که هر انسان آگاهى که زمان را مى شناسد و معناى « عصر» را درک مى کند و با مسائل انسان نو سر و کار دارد، و آینده را در نظر مى گیرد، از هواى آن باز نمى ایستد.
٦٦- بویژه درباره این موضوعها:
(١) - کار.
(٢) - تولید.
(٣) - بازرگانى .
(٤) - نرخگذارى .
(٥) - توزیع .
٦٧- و با ضرورت توجه کردن به آنچه در احادیث آنان درباره شناخت زمان و محتواى آن آمده است ؛ از جمله سخن امام صادق (علیه السلام): العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس (تحف العقول /٢٦١)؛ یعنى : «تنها انسان زمانشناس است که از شبیخون مسائل اشتباه انگیز و پیچیده در امان مى ماند (و مغلوب هجوم فکرى و مرعوب تهاجم فرهنگى و تدلیسهاى زمان و تلبیسهاى محیط نمى شود»). و معناى این سخن گران آموز این است که انسان زمان شناس و ناآگاه از محتواى گوناگون زمان و عصر، همواره مغلوب و مرعوب است ... و این واقعیتى است که خرد و آزمون نیز آن را مى نمایانند.
٦٨- و بر مسمانان واجب است که اینگونه نهضتها را پدید آورند، و در پیشبرد آنها همه گونه تلاش کنند، تا دین ، قبله ، موجودیت ، سرزمینها، ثروت ، علم ، فرهنگ و اخلاق خویش را از چنگ و چنگال استعمار و استکبار جهانى در آورند و نجات بخشند، و نسلهاى «قرآن و قبله» را حراست کنند.
٦٩- در آغاز فصل ٨، از باب ١١ (همین جلد) نیز توضیحى درباره دو واژه «تکاثر») و «اتراف») آورده ایم ، دیده شود.
٧٠- و ما را آرزویى گران است درباره طلاب جوان و خوشفکر علوم اسلامى ، که در این راه سرنوشت ساز و آرمانى (استقرار «نظام قسط قرآنى» و عدالت معیشتى)، با استوارى گام بردارند، و کوششهاى دیگرى را (که از نظر تکمیل مقدمات و پژوهشهاى لازم دیگر، در قلمرو توجه بیشتر به آیات و روایات و استفاده ژرفتر و جامعتر و سازنده تر از آنها ضرورت دارد)، به ثمر برسانند، و براى آزادى و سربلندى اقالیم قرآن و قبله ، و نجات انسان و انسانیت بجان بکوشند - به خواست خداوند رحمان و توفیقهاى او، با عنایت ولى بزرگ او، عجل الله فرجه ، و فرج العدل و الانسانیة به .
٧١- اشخاص - بحسب اصطلاح - مقدس و محتاط (و خشک مقدسان) نیز باید به مبارزه با طاغوتهاى اقتصادى بپردازند، زیرا لازمه دیندارى و تقدس و محتاط بودن این است که اینگونه کسان ستمهاى بزرگ مالى و معیشتى را که سراسر زندگى دردناک بینوایان و محرومان را فرا گرفته است و استخوان آنان را مى فرساید تحمل نکنند، زیرا حضور چگونگى یاد شده در جامعه ، هر تصرفى را شبهه ناک مى سازد، و بر هر تقوى و تقدسى خط بطلان مى کشد.
٧٢- این بند (٢٩) را براى آن آوردیم تا اگر کسانى که این برنامه ها عملى نیست ، یا برخى از بیگانگان بخواهند بر ضد ارزشهاى اسلامى سخنى بگویند و آنها را غیر عملى وانمود کنند، پاسخى دندان شکن به آنان باشد، زیرا هنگامى که برنامه اى را قرآن کریم و پیامبر بزرگ و امامان معصوم (علیه السلام) - بارها و با صراحتها - بیان کردند و بر آن تاءکید ورزیدند، بلکه آن را اصل دانستند، بیقین - و صد در صد - عملى خواهد بود، زیرا در شرع عقلانى اسلام هیچ دستورى و حکمى غیر عملى نداریم ، چه اینکه جعل حکم غیر قابل عمل (تکلیف ما لایطاق)، برخلاف عقل است ، و در شرع مبین چنین احکامى نیست . قرآن کریم به صراحت مى فرماید: «ان الله یاءمرو بالعدل ...» خداوند به اجراى عدالت امر مى کند... «و لیقوم الناس بالقسط...» پیامبران را فرستادیم تا مردمان در سایه عدالت زندگى کنند... و امام صادق (علیه السلام): مفسر معصوم و راستین قرآن مى فرماید: ان الناس یستغنون اذا عدل بینهم - اگر عدالت اجرا گردد همه مردم بى نیاز مى شوند. (کافى ٣/٥٦٨).
پس اجراى عدالت (به معناى زندگى بى فقر و ساختن جامعه بدون فقر)، عملى و شدنى و قابل تحقق است (وگرنه چگونه قرآن با صراحت به آن امر مى کرد، و معصوم با صراحت تعریف آن را بیان مى داشت ؟)، منتها به دست قوامین بالقسط، شهداء لله ... و از این رو قرآن کریم معیار مسلمان تراز قرآن را بیان مى کند، و در خطاب به مسلمانان مى فرماید: کونوا قوامین بالقسط، شهداء لله ...
٧٣- «سوره جمعه» (٦٢):١٠.
٧٤- «سوره نسا» (٤):٥.
٧٥- «سوره بقره» (٢): ١٨٨.
٧٦- «سوره حشر» (٥٩): ٧.
٧٧- «سوره انفال» (٨): ٤١.
٧٨- «سوره بقره» (٢): ٤٣.
٧٩- «سوره نسا» (٤): ٣٢.
٨٠- «سوره نسا» (٤): ٣٧.
٨١- «سوره معارج» (٧٠):٢٤ - ٢٥.
٨٢- «سوره حدید» (٥٧): ٧.
٨٣- «سوره لیل» (٩٢): ١٨.
٨٤- «سوره انفال» (٨): ٢٨.
٨٥- «سوره حدید» (٥٧): ٢٠.
٨٦- «سوره لیل» (٩٢): ١١.
٨٧- «سوره منافقون» (٦٣): ٩.
٨٨- «سوره فجر» (٨٩): ٢٠.
٨٩- «سوره بقره» (٢): ١٩٥.
٩٠- زیرا «انفاق در راه خدا»، ذخیره اى است براى خود انفاق کننده .
٩١- «سوره علق» (٩٦): ٦ - ٧.
٩٢- «سوره طاها» (٢٠): ٨١.
٩٣- «سوره فتح» (٤٨): ١١.
٩٤- «سوره آل عمران» (٣): ١٨٦.
٩٥- «سوره توبه» (٩): ٤١.
٩٦- «سوره نسا» (٤): ٩٥.
٩٧- (سوره توبه) (٩): ١١١.
٩٨- «سوره اعراف» (٧): ٣١.
٩٩- «سوره اسراء» (١٧): ١٦.
١٠٠- «سوره واقعه» (٥٦): ٤٥.
مال ، از آن خداى متعال
١٥. انفاق را در ردیف ایمان به خداى متعال قرار دادن .
١٦. انفاق را عملى نیابى به شمار آوردن ، یعنى آن کس که انفاق مى کند چیزى از مال خود نمى دهد، بلکه بعنوان نایب از مالک اصلى آن را مى بخشد.
١٧. پاکیزگى جان و مال جز از طریق بخشیدن مال ممکن نیست .
١٨. مال به خودى حق فتنه (مایه گرفتارى و آزمون) است ، پس نباید شخصى که به توحید ایمان دارد و مدعى تعهد دینى است ، آن را قطب زندگى خویش قرار دهد.
١٩. کوبیدن قاطع تکاثر (بسیار دارى و بسیار خواهى) و نازیدن به مال و ثروت .
٢٠. ناچیزى مال به خودى خود و ناتوانى آن از کمک کردن به مالک خویش به هنگام سقوط و نگونسارى .
٢١. نظرى خشم آمیز به انباشتن مال ، چون آدمى را از یاد خداى متعال غافل مى کند.
٢٢. عیبجویى از مال دوستى ، و حرص زدن در راه به دست آوردن آن .
٢٣. فرمان دادن به انفاق و اینکه ترک آن سبب هلاکت است ، و اینکه بخیلان (در واقع)، در حق خود بخل مى ورزند، و اینکه سرانجام ترک انفاق (و قرار ندادن اموال در دسترس همگان)، این است که قوم ممسک از میان بروند و گروهى دیگر در جاى آنان بنشینند.
٢٤. ملازمه میان بى نیازى و سرکشى ، و اینکه طاغوت مالى نیز طاغوت است .
٢٥. نهى از تکبر و گردنکشى و طغیان ؛ در بهره بردارى از اموال و ارزاق خدا، که بر بندگان خود منت گذاشته و به ایشان بخشیده است .
٢٦. اموال (در صورت کوتاهى کردن در انواع تکلیفهاى مالى)، سبب باز داشتن انسان مى شود از اداى تکالیف انسانى و دینى و اجتماعى .
٢٧. مالها وسایلى است براى خالص سازى انسانها و آزمون آنان .
٢٨. جهاد با مال به منزله جهاد با جان است .
٢٩. ستایش از جهاد کنندگان با مال و جان و فضیلت آنان .
٣٠. خدا مال را از کسانى مى خرد (و مى پذیرد) که توانایى بخشیدن و انفاق دارند (هر کس به هر اندازه بتواند انفاق کند - اگر چه اندک - خداوند آن را مى پذیرد و به او پاداش مى دهد).
٣١. طرد اسراف و نهى شدید و قطعى از آن .
٣٢. محکوم شمردن زندگیهاى اشرافى و اترافى (پر ریخت و پاش).
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فیما رواه الامام جعفر الصادق (علیه السلام): لم نبعث لجمع المال ، و لکن بعثنا لا نفاقه . (١٠١)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - به روایت امام جعفر صادق (علیه السلام): ما پیامبران براى جمع آورى مال انگیخته نشدیم ، بلکه براى انفاق کردن آن انگیخته شدیم .
٢. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: طوبى لمن اکتسب من المؤ منین مالا من غیر معصیة ، و اءنفقه فى غیر معصیة ، و عاد به على اهل المسکنة ، و جانب اهل الخیلاء و التفاخر و الرغبة فى الدنیا، المبتد عین خلاف سنتى ، العاملین بغیر سیرتى . (١٠٢)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: خوشا به حال مؤ منى که مال را بدون معصیت به دست آورد، و آن را بدون معصیت خرج کند، و به مستمندان بدهد، و از معاشرت با خود پسندان و فخر فروشان و دنیا دوستان - که بر خلاف سنت من بدعت مى گذارند، و سیره و رفتارى جز سیره و رفتار من دارند - خوددارى کند.
٣. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: امتى فى الدنیا على ثلاثه اطباق ، اما الطبق الاول ، فلا یحبون جمع المال و ادخاره ، و لا یسعون فى اقتنائه و احتکاره ، و انما رضاهم من الدنیا سد جوعة و ستر عورة ، و غناهم منها ما بلغ بهم الاخره ، فاولئک الامنون الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون .
و اما الطبق الثانى ، فانهم یحبون جمع المال من اءطیب وجوهه و اءحسن وجوهه و اءحسن سبله ، یصلون به اءرحامهم ، و یبرون به اخوانهم و یواسون به فقراءهم ، و لعض احدهم على الرضف ایسر علیه من ان یکتسب درهما من غیر حله ، اءو یمنعه من حقه ، او یکون له خازنا الى یوم موته ، فاولئک الذین ان نوقش عنهم عذبوا، و ان عفى عنهم سلموا.
و اما الطبق الثالث ، فانهم یحبون جمع المال مما حل و حرم ، و منعه مما افترض و وجب ، ان انفقوا اءنفقوا اسرافا و بدارا، و ان اءمسکوه اءمسکوا بخلا و احتکارا، اءولئک الذین ملکت الدنیا زمام قلوبهم ، حتى اوردتهم النار بذنوبهم . (١٠٣)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: امت من در دنیا سه گروهند: گروه نخست ، دوستار گرد آوردن و ذخیره کردن مال نیستند، و در فراهم آوردن و احتکار کردن آن تلاش نمى کنند، و آنچه از دنیا مایه خرسندى ایشان است ، خوردن به اندازه رفع گرسنگى و پوشیدن براى پوشاندن خود است . و بهره مندى ایشان از مال به آن است که آنان را (با زندگیى ساده) به آخرت رساند. اینان کسانیند که (در آن جهان) آسوده خاطرند، نه ترسى دارند و نه در اندوه به سر مى برند.
گروه دوم ، کسانى هستند که مال را از پاکیزه ترین راهها گرد مى آورند، با بخشیدن آن به خویشاوندان صله رحم مى کنند، و آن را به برادران خود مى دهند، و مقدارى از مال خویش را به فقیران مى بخشند، در نزد اینان خاییدن سنگ داغ آسانتر است از کسب یک درهم از راه حرام ، یا نپرداختن حق مال ، یا نگاهدارى مال تا دم مرگ ، و این گروه (با وضعى که گفته شد)، اگر با دقت به حسابشان رسیدگى شود دچار عذاب مى شوند، و اگر مورد عفو قرار گیرند، جان سالم به در مى برند.
و اما گروه سوم ، آن کسانند که جمع آورى مال را از حرام و حلال دوست مى دارند، و حقوق واجب مال را نمى پردازند، اگر انفاق کنند از روى اسراف است و شتابناک ، و اگر آن را نگاه دارند از روى بخل است و احتکار، اینانند که دنیا افسار آنان را به دست گرفته است ، و مى برد تا (به دلیل اینهمه گناه) به دوزخشان درافکند.
٤. الامام على (علیه السلام): یا کمیل ! البرکة فى مال من آتى الزکاة ، و واسى المؤ منین ، و وصل الاقربین . (١٠٤)
امام على (علیه السلام): اى کمیل ! برکت در مال کسى است که زکات دهد، و بخشى از مال خویش را به مؤ منان دیگر بخشد، و (با امکاناتى که دارد) به زندگى خویشاوندان برسد.
٥. الامام الباقر (علیه السلام) - فیما رواه الامام جعفر الصادق : هى (الدنانیر و الدراهم) خواتیم الله فى اءرضه ... (١٠٥)
امام باقر (علیه السلام) - به روایت امام جعفر صادق (علیه السلام): اینها (دینارها و درهمها)، سکه هاى خداست در زمین .
٦. الامام الرضا (علیه السلام): ان الله یبغض ... اءضاعه المال ... (١٠٦)
امام رضا (علیه السلام): ضایع کردن مال ، خدا را خشمگین مى کند.
قرآن :
١. ... و آتوهم من مال الله الذى آتاکم ... (١٠٧)
به آنان (بردگانى که مى خواهند آزاد شوند)، از «مال خدا»، که به شما داده است بدهید...
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فیما رواه الامام الباقر: قال رسول الله «صلى الله علیه و آله و سلم»: یاءتى على الناس زمان یشکون فیه ربهم ... یقول الرجل : و الله ما ربحت شیئا منذ کذا و کذا، و لا آکل و لا اءشرب الا من راءس مالى ! ویحک ، و اهل اءصل مالک و ذروته الا من ربک ؟!
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - به روایت امام محمد باقر (علیه السلام): زمانى خواهد آمد که مردمان از پروردگار خویش گله مى کنند... مردى مى گوید: «به خدا سوگند که از فلان وقت سودى به چنگ نیاورده ام ، و همه از سرمایه خورده ام و نوشیده ام !».
اى واى ، آیا اصل مال تو و سرمایه تو، جز از پروردگار تو است ؟
٢. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: ان الله لا یطاع جبرا، و لا یعصى مغلوبا، و لم یهمل العباد من المملکة ، و لکنه القادر على ما اقدرهم علیه ، و المالک لما ملکهم ایاه ... (١٠٨)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: خدا را بندگان از روى جبر عبادت نمى کنند، نافرمانى و معصیت ایشان نیز از آن جهت نیست که خدا ناتوان (از جلوگیرى آنان) باشد، (بلکه همه از آن است که خداوند آنان را مختار قرار داده است تا هر چه مى کنند به اختیار باشد: طاعت یا معصیت)، و خداوند بندگان را از قدرت تصرف نیز محروم نداشته است ، لیکن هر چیز و هر کارى که آنان را بر آن قادر ساخته است ، از حیطه قدرت او نیز بیرون نیست ، و آنچه را ملک ایشان قرار داده است خود نیز مالک آن است ...
٣. الامام الصادق (علیه السلام) - فى حدیث عنوان البصرى المعروف : قلت : یا اءبا عبدالله ، ما حقیقة العبودیه ؟ قال : ثلاثه اءشیاء: اءن لا یرى العبد لنفسه فیما خوله الله ملکا، لان العبید لا یکون لهم ملک ، یرون المال مال الله ، یضعونه حیث امرهم الله به ... !
امام صادق (علیه السلام) - در حدیث معروف «عنوان بصرى»، گفتم : اى اءبا عبدالله ، حقیقت بندگى چیست ؟ فرمود: سه چیز: اینکه بنده در آنچه خدا بر او منت گذاشته و بخشیده است براى خود مالکیت نبیند، بدان جهت که بندگان را ملکى نیست ، مال را مال خدا مى دانند، و آن را در جایى که خدا فرموده است قرار مى دهند...
٤. الامام الصادق (علیه السلام) - فیما رواه ابان بن تغلب - اترى الله اءعطى من اءعطى من کرامته علیه ، و منع من منع من هوان به علیه ؟ لا، و لکن المال مال الله یضعه عند الرجل ودائع ... (١٠٩)
امام صادق (علیه السلام) - به روایت ابان بن تغلب : آیا به نظر تو (اى ابان !)، خداوند به کسانى مال داده است که در نزد او محترم بوده اند، و به کسانى نداده است که نزد او احترامى نداشته اند: نه چنین است ، بلکه مال ، مال خداست ، و آن را به امانت نزد کسانى قرار داده است (تا به مصرفهایى که خود فرموده است برسانند، و زندگى محرومان را تاءمین کنند)...
٥. الامام الصادق (علیه السلام) - فیما رواه عیسى بن موسى : یا عیسى ! المال مال الله ... (١١٠)
امام صادق (علیه السلام) - به روایت عیسى بن موسى : اى عیسى ، مال مال خداست ...
بنگرید!
این خط دهى تعالى آفرین و این آموزش حیاتبخش ، یعنى «مال را مال خدا دانستن و به این باور چونان اصلى گردن نهادن»، در تعالیم اسلامى فراوان است ، بلکه خود اصلى است از اصول «ایمان به خدا»، زیرا که بنابر «ایمان به خدا» و باور به وجود او - که آفریننده همه کس و همه چیز است - چیزها همه از آن خداى آفریننده است :
لله ما فى السماوات و ما فى الارض ... (١١١) از آن خداست هر چه در آسمانهاست و هر چه در زمین ...
و لله ما فى السماوات و ما فى الارض ... (١١٢) از آن خداست ...
و لله ما فى السماوات و ما فى الارض ... (١١٣) از آن خداست ...
و لله ما فى السماوات و ما فى الارض ... (١١٤) از آن خداست ...
و لله ما فى السماوات و ما فى الارض ... (١١٥) از آن خداست ...
و لله ما فى السماوات و ما فى الارض ... (١١٦) از آن خداست ...
له فى السماوات و ما فى الارض ... (١١٧) از آن اوست ...
و دیگر آیات کتاب آسمانى در این باره ؛ بلکه اعتقاد دینى توحیدى ، خود مالک یعنى انسان را نیز - چنانکه اشاره شد - ملک خداى متعال مى داند: الا ان لله من فى السماوات و من فى الارض (١١٨) آگاه باشید که هر کس در آسمانها و زمین است از آن خداست».
پس در سایه این اعتقاد توحیدى ، همه مالها و چیزها و مواهب و نعمتها و امکانات و کالاهایى که در نزد انسان و در دسترس و مورد استفاده او است ، بنابر اصل ، ملک او نیست بلکه ملک خدا و از خدا و از روزیها و نعمتهاى او است که به انسان ارزانى داشته و به او - بعنوان امانت و بر اساس نیابت - بخشیده است . و خدا با او شرط کرده است که از آنچه حلال و پاکیزه است بخورد یا ایها الناس کلوا مما فى الارض حلالا طیبا (١١٩)؛ و پا بر جاى پاى شیطان نگذارد و لا تتبعوا خطوات الشیطان (١٢٠)؛ و سپاسگزار نعمت باشد (و اشکروا نعمه الله) (١٢١)؛ و اسراف نکند (و لا تسرفوا) (١٢٢) و پرهیزگارى را از دست ندهد فکلوا مما غنمتم حلالا طیبا و اتقوا الله (١٢٣)؛ در حال توانگرى بر خوردى متکبرانه و طاغوتى نداشته باشد (و لا تطغوا فیه) (١٢٤)؛ و مال را در دست خود نگاه ندارد، بلکه پیوسته و پیوسته انفاق کند (وانفقوا... و انفقوا...) (١٢٥)
پس بنابر این اصل عقیدتى اساسى ، مالکیت خدا بر چیزها و مالها و کالاها و هر چه عنوان مال دارد و داراى ارزش و بهاست ، مالکیتى حقیقى است ، و مالکیت انسان بر این چیزها عنوان مجازى و اعتبارى و وکالتى دارد، زیرا که خدا به او بخشیده و در دست او قرار داده است .
این اصل ، درباره ساخته ها و اختراعات بشرى ، و هر چه که انسان از راه صنعتگرى و کشاورزى و بازرگانى و غواصى و بهره بردارى از ثروتهاى زمین و جزء آن به دست مى آورد نیز صادق است ، زیرا که سازندگان و مخترعان و نیرو و کارایى و اندیشه نیرومند و استعداد ممتازى که دارند، و همه موادى که در صنعتها به کار مى برند، و پدیده هاى طبیعت که به کمک آنها امکان اختراع و تولید فراهم مى شود، و هر چیز که از آن ساختن چیزى دیگر امکان مى پذیرد، همه و همه ، به خداى یگانه تعلق دارد و بس . آیا آدمى مى تواند در این جهان فراخ چیزى بیابد که آن را خود از عدم ساخته باشد؟ و آیا انسان به خودى خود (و شخصا)، قدرت و توانایى پدید آوردن یا ساختن یا تبدیل کردن دارد؟ آیا مى تواند آن مقدار هوا به وجود آورد که چند لحظه در آن تنفس کند؟ آیا ذره اى از ذرات عالم را او به وجود آورده است ؟ آیا یاخته اى از یاخته هاى بدنش را خود ساخته است ؟ و آیا انسان ساکن بر روى این زمین توانسته است قانونى از قوانین کلى و عمومى را در موجودات استقرار بخشد، قوانینى که با آنها پیدایش چیزها و پدیده ها تحقق مى یابد، و همه رشد مى کنند و به بار مى نشینند و تجزیه و ترکیب مى شوند؛ قوانینى که بشر با شناخت اندکى از آنها - آنهم شناختى ناقص - به اکتشافى یا صنعتى دست مى یابد؟... نه ، و هزار بار نه ، انسان خود چیزى نبوده است تا چیزى دیگر را به وجود آورد هل اتى على الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلتاه سیعما بصیرا (١٢٦) بر آدمى روزگارى گذشت که چیزى در خور ذکر نبود ما او را از نطفه اى آمیخته شده آفریدیم تا بیازماییم ، و او را شنوا ساختیم و بینا)، پس انسان چیزى را نیافریده است ، و آدمیان ، هر چند با هم کمک کنند، نمى توانند چیزى - حتى مگسى را - بیافرینند و لن یخلقوا ذبابا و لو اجتمعوا له ، (١٢٧) بلکه اگر مگسى چیزى را از ایشان برباید نمى توانند از چنگ آن بیرون آورند و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستقذوه منه ، (١٢٨) بلکه آدمى چیزى نمى داند تا بر اینگونه چیزها توانایى پیدا کند، و هر چه مى داند خدا به او آموخته است و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا... (١٢٩) و علم الانسان مالم یعلم ... (١٣٠)
آرى ، آدمى هیچ طبیعتى از طبایع جهان و هیچ قانونى از قوانین آن را نیافریده است ، و در همه اکتشافات و صنایع و بهره برداریهاى خویش از ثروتهاى عالم و سیر کردن در فضاى نامحدود، از این طبایع و قوانین ، استفاده برده است . همه ساکنان کره زمین توانایى آن را ندارند که یک روز خورشید و نور آن را براى رشد کردن اجسام و جریان یافتن نهرها و پیدا شدن کانیها به وجود آورند، و «این خداست که خورشید را از خاور مى آورد، پس تو (اى منکر خدا) آن را (اگر مى توانى) از باختر بر آور...» فان الله یاتى بالشمس من المشرق ، فات بها من المغرب ... (١٣١) «خورشید و ماه و ستارگان همه فرمانبر اویند...» ... و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ... (١٣٢)
این ایمان الاهى توحیدى اسلام است . و جوهر آن عبارت از این است که جهان و هر چه در آن است ، از طبیعت و اشیا قوانین - و چیزهاى غیر طبیعى (مصنوعى) - همه از آن خدا و آفریده و ملک او است (له ملک السماوات و لارض)، (١٣٣) و او موهبتها را در نزد انسان - که نیز آفریده و ملک خداست - به ودیعه نهاده است ، و خدا به انسان نیابت داده است تا به آن صورت که خود مقرر داشته و سفارش کرده است عمل کند و به اندازه اى که او فرموده است بهره مند شود.
و در اینجا، درباره این موضوع اساسى ویران کننده و سازنده (ویران کننده تجاوز مالى و ظلم اقتصادى ، و سازنده جامعه دادگر و سالم و قائم به قسط) مسائل مهمى هست که - به خواست - خدا - در «نگاهى به سراسر فصل»، بتفصیل از آنها یاد خواهیم کرد، تا اینگونه توضیحات که گاه اشاره وار مى آوریم ، چندان به درازا نکشد.
قرآن :
١... و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه ... (١٣٤)
... از آنچه (خدا) شما را در آن جانشین قرار داده است انفاق کنید...
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام): المال عاریة . (١٣٥)
امام على (علیه السلام): مال عاریه است .
٢. الامام الصادق (علیه السلام): اءجعل مالک کعاریه تردها. (١٣٦)
امام صادق (علیه السلام): مالت را همچون امانتى در نظر داشته باش که باید پس بدهى .
٣. الامام الصادق (علیه السلام) - فیما رواه عیسى بن موسى : یا عیسى ! المال مال الله ، جعله ودائع عند خلقه ... (١٣٧)
امام صادق (علیه السلام) - به روایت عیسى بن موسى : اى عیسى ! مال مال خداست ، که آن را به صورت امانت به آفریدگان خود سپرده است .
٤. الامام الصادق (علیه السلام): انما اعطاکم الله هذه الفضول من الاءموال لتوجهوها حیث و جهها الله ، و لم یعطکموها لتکنزوها. (١٣٨)
امام صادق (علیه السلام): خداوند این اموال را که افزون از اندازه نیازتان به شما بخشیده است براى آن است تا آنها را به همان مصرفهایى برسانید که خود او معین کرده است ، نه اینکه آنهمه را در نزد خود بیندوزید.
٥. الامام الصادق - فیما رواه ابان بن تغلب : اترى الله اءعطى من اءعطى من کرامته علیه ، و منع من منع من هوان به علیه ؟ لا، و لکن المال مال الله ، یضعه عند الرجل ودائع ... (١٣٩)
امام صادق - به روایت ابان بن تغلب : آیا به نظر تو خداوند به کسانى مال داده است که در نزد او محترم بوده اند، و به کسانى نداده است که در نزد او احترامى نداشته اند؟ هرگز! بلکه مال مال خداست ، و آن را به امانت نزد کسانى قرار داده است ...
٦ الامام الرضا (علیه السلام): قال جل و علا: و اعلموا انما غنمتم من شى ء، فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى ، الى آخر الآیة ، فتطول علینا بذلک امتنانا منه و رحمة ، اذ کان المالک للنفوس و الاءموال و سائر الاشیاء، الملک الحقیقى ، و کان ما فى ایدى الناس عوارى ، و انهم مالکون مجازا لا حقیقه له ؛ و کل ما افاده الناس فهو حقیقة غنیمة ... (١٤٠)
امام رضا (علیه السلام): خداوند بزرگ مى فرماید: و اعلموا انما غنمتم من شى ء، فان الله خمسه و للرسول و لذى القربى بدانید که آنچه (در جنگها) به غنیمت بهره شما مى شود (١٤١) پنج یک (خمس) آن مخصوص خداست و پیامبر خدا و خویشاوندان او، (تا آخر آیه)، و از آن جهت چنین کرد تا با رحمت خود بر ما منت گذارد، زیرا مالک جانها و مالها و چیزهاى دیگر خود اوست که مالکیت حقیقى دارد؛ و آنچه در دست مردم است عنوان عاریه دارد، و مردمان به مجاز مالکند نه به حقیقت ، و آنچه مردم به دست مى آورند (از راه کسب و کار و بازرگانى و صنعت و...)، همه ، در حقیقت غنیمت است (یعنى مالک خمس آن نیستند و باید بپردازند).
قرآن :
١ والذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما (١٤٢)
(بندگان خداوند رحمان) کسانیند که در خرج کردن براى هر چیز، نه اسراف مى کنند و نه خست مى ورزند، و با میانه روى (به زندگى خویش) قوام مى بخشند.
شیخ ابو على طبرسى - صاحب تفسیر - مى گوید: «... یعنى خرج کردن ایشان در حد میانه است : نه اسراف است که به تبذیر (ولخرجى) بینجامد، و نه تنگ گیرى که موجب کوتاهى در اداى وظیفه گردد. و همین روش پسندیده است . و «قوام» در زندگى آن است که تو را برپا نگاه دارد و بى نیاز کند». (١٤٣)
٢ و لا تؤ توا السفهاء اءموالکم التى جعل الله لکم قیاما... (١٤٤)
اموال خود را - که خداوند سبب برپایى زندگى شما قرار داده است - به دست سفیهان مدهید...
حدیث :
الامام الباقر (علیه السلام) - فیما رواه الامام جعفر الصادق : انه سئل عن الدنانیر و الدراهم و ما على الناس فیها؟ فقال : هى خواتیم الله فى ارضه ، جعلها الله مصحة لخلقه ، و بها تسقیم شؤ ونهم و مطالبهم ... (١٤٥)
امام باقر (علیه السلام) - به روایت امام جعفر صادق (علیه السلام): از او (پدرم) درباره دینار و درهم (پول) و وظیفه مردمان درباره آنها پرسیدند، فرمود: «اینها سکه هاى خداست در زمین ، خداوند آنها را مایه سامانیابى زندگى خلق (و گذران امور آنان) قرار داده است ، و بوسیله آنهاست که کارهاى مردمان روبراه مى شود و نیازهاى آنان برآورده مى گردد».
قرآن :
١ ... و اءنفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه ، فالذین آمنوا منکم و اءنفقوا، لهم اءجر کبیر. (١٤٦)
... از آنچه (اموال ، امکانات) که خداوند اکنون شما را (پس از دیگران و رفتگان) مالک آنها گردانیده است انفاق کنید؛ کسانى که از شما که ایمان آورند و انفاق کردند، پاداشى بزرگ دارند.
٢ و انفقوا مما رزقناکم من قبل اءن یاءتى اءحدکم الموت ... (١٤٧)
از آنچه روزى شما کردیم ، پیش از آنکه مرگ به سراغ شما بیاید، انفاق کنید...
٣ لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ... (١٤٨)
هرگز به نیکى کردن (و نیکوکار شدن) دست نخواهید یافت ، مگر آنکه از هر چه دوست مى دارید (و به دلتان بسته است) انفاق کنید...
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: لم نبعث لجمع المال و لکن بعثنا لانفاقه . (١٤٩)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: ما پیامبران نه براى جمع کردن مال ، بلکه براى انفاق کردن آن برانگیخته شدیم .
در فصول دهگانه اى که درباره «انفاق» خواهد آمد، از تاءکیدهاى قاطع اسلام ، درباره پراکندن مال و توزیع آن در میان مردم ، به صورتهاى گوناگون ، سخن خواهیم گفت ؛ شما به فصلهاى شانزدهم تا بیست و پنجم ، از باب دوازدهم رجوع کنید. (١٥٠)
١ - چارچوب کلى :
از آیات و احادیث رسیده درباره اموال و آنچه به آنها ارتباط پیدا مى کند - و بسیارى از آنها در جاى جاى این دو باب از کتاب «الحیاة» از نظرتان مى گذرد - این موضوعها به روشنى به دست مى آید:
(١) - ایستار کلى اسلام نسبت به اموال و هدفهاى کسب مال .
(٢) - جهتگیریهاى اصلى و اساسى اسلام در سیاستهاى مالى و اقتصادى .
(٣) - راه صحیح گردش اموال میان مردم .
(٤) - نقش مهم تقسیم و توزیع مال ، و تعدیل مالکیت و مصرف .
(٥) - نقش محورى انفاق در سیاست اقتصادى اسلام و نظام مالى معین آن .
پس از آیات و احادیث فراوان - همه تاءیید کننده یکدیگر - و بهم پیوسته ، با مضمونها و راهنماییهایى گوناگون ، که درباره مسائل مالى و موضوعهاى اقتصادى آمده است ، چارچوب اصلى و قلمرو کلى مال و حرکت آن را در اجتماع اسلامى نشان داده است . از آن جمله آیاتى است که در آغاز این فصل گذشت ، و احادیثى که به دنبال آنها آمد. و در خود فصل نظر خوانندگان را - به اختصار - به برخى از آموزشهاى آنها جلب کردیم ؛ یکى این سخن جهت دهنده نبوى که «ما پیامبران براى جمع کردن مال برانگیخته نشدیم ...». این سخن ژرف و زنده و جهت بخش ، معرف اصلى حیاتى و سرنوشت ساز در میدانهاى اقتصادى جامعه هاى پیرو دین است ، چه آشکارا و استوار اعلان مى کند که : رسالت دینهاى الاهى و هدف دعوتهاى پیغمبران ، مبتنى بر اصل انفاق مال و پراکندن آن ، و به گردش در آوردن آن میان مردم و در دسترس همه قرار دادن است ، نه جمع کردن و اندوختن و نزد خود نگاه داشتن ، به صورتى که گروهى اندک از مردم ، قسمت بزرگ و هولناکى از اموال را داشته باشند، یعنى همانان که تجاوز و تعدّى مالى و ظلمهاى کمرشکن خود را - در بازارها و کارخانه ها و کارگاهها و کشتزارها - با پوششهایى گوناگون و مزوّرانه مى پوشانند، و تسلط خود را بر این ثروتهاى شگرف ، حاصل استعدادها و کوششها و تلاشهاى خود جلوه مى دهند... و ما پیش از این ، در «بنگرید» دوم ، از این فصل ، به بطلان این پندار اشاره کردیم . و تفصیل سخن درباره کشف این دروغ و فریبکارى پس از این نیز خواهد آمد.
و آنچه باید به دقت مورد توجه قرار گیرد، این است که کلمه «انفاق»، در حدیث یاد شده ، در مقابل کلمه «جمع» (گردآورى) آمده است تا بدینگونه نفى جمع کردن مال و طرد آن ، مورد تاءکید قرار گیرد. پس مفهوم آشکار از تعلیمات الاهى دینى - قرآنى یا حدیثى - در مسائل مربوط به اموال ، آن است که اساس در مال ، انفاق و توزیع آن در میان مردم و رساندن آن به دست همگان است ، تا چنان شود که مال در سراسر پهنه زندگى ملتها جریان پیدا کند، نه اینکه در دست مشتى توانگر انباشته شود، و در نزد شمارى ثروتمند محبوس بماند، و تنها میان ایشان دست به دست بگردد، و وقف بر آنان باشد.
البته افکارى نیز وجود دارد که براى جمع آورى و ذخیره کردن مال مانعى نمى بیند، بلکه «تکاثر» (زیاده خواهى و فزوندارى) را مى ستاید، و به «تعدیل مالى» توجهى ندارد، و بازگذاشتن دست سرمایه داران را مى پذیرد، تا هر گونه مى خواهند عمل کنند، و به بهره کشى از مردمان بپردازند، و دستمزدها را به میل خود تعیین مى نمایند، و در نرخگذارى و مقدار دارایى و کیفیت مصرف و دیگر تصرفات مالى آزاد باشند، صاحبان اینگونه افکار، به نامهایى ظاهرالصلاح از توانگران متکاثر جانبدارى نیز مى کنند. در این صورت ، آنچه در این کتاب از مبانى موضوعى اسلام درباره مسائل مالى آورده ایم ، بیداردلان و فهمیدگان را بر آن مى دارد تا آنگونه افکار جانبدارانه را محکوم کنند، و خارج از چارچوبهاى اسلامى بدانند، و منحرف از واقعیت دینى به شمار آورند.
در انحراف یاد شده ، و دور بودن اینگونه افکار از روشهاى اصیل دین ، علت و انگیزه هر چه باشد، مسئله تفاوت پیدا نمى کند، چه دین جمع آورى مال و انباشتن آن را بسختى طرد کرده است ؛ شیخ بزرگوار، «احمد بن فهد حلى» گفته است : «دانستى که بر کاسب و عائله دار واجب شده است که در کسب درآمد و مصرفهاى خود میانه روى را برگزیند؛ و قاعده اى کلى است که شرع به طور عموم به آن فرمان داده است». (١٥١) و شیخ ما، «حاج میرزا حسین نورى» - صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» - بابى در این کتاب زیر این عنوان : «جایز نبودن جمع آورى مال و انفاق نکردن از آن» آورده است . (١٥٢) پس براساس این تعلیمات زنده و برحق انقلاب کردن و برآشفتن در برابر سلطه هاى مالى از مهمترین وظایف دینى محسوب مى شود؛ و تکلیف تنها در انقلاب کردن در برابر سلطه هاى سیاسى منحصر نیست . پیامبر خدا موسى (علیه السلام) - در انقلاب معروف تاریخى خود، چنانکه پیشتر اشاره شد - بر سر فرعون و هامان و قارون فرستاده شد؛ و او به همانگونه که به مبارزه با فرعون پرداخت به مبارزه با قارون نیز پرداخت ، و به همانگونه که فرعون در دریا غرق و نابود شد، قارون را نیز زمین در خود فرو برد و هلاک کرد.
انقلاب بزرگ اسلام نیز چنین بود. پیامبر ما، حضرت محمد«صلى الله علیه و آله و سلم»، به همانگونه که براى کارزار کردن با کفر و بت پرستى قریش مبعوث شد، به آن نیز مبعوث شد که با اشرافیت قریش و داراییهاى مشکوک و زندگى ستمگرانه و معیشت افراطى و فرهنگهاى سرمایه دارى خرافى و جاهلى قریش نیز درگیر شود. (١٥٣)
و واضح است که نظام مالى اگر متکى بر پایه انفاق و توزیع مال باشد، نه جمع آورى و روى هم انباشتن آن ، نه فقیرى بیچاره در اجتماع وجود پیدا خواهد کرد و نه توانگرى ولخرج و شادخوار.
و هیچ کس نباید گمان کند که احادیث رسیده در این خصوص ، یک یا دو یا سه تاست ، تا در سند یا دلالت آنها خدشه کند، چه این امر مهم و اساسى در قرآن و حدیث هر دو آمده است (چونان مسائل اساسى و موضوعات دیگرى که در «الحیاة» مطرح گشته است). و آیات قرآنى مربوط به این موضوع چنان قاطع و جازم است که ناگزیر باید به آنها گردن نهاد و بر وفق آنها عمل کرد.
آیا براى پایمال کردن تکاثر و متکاثران ، برخوردى شدیدتر از «سوره تکاثر» و لحن کوبنده آن هست : اءلهاکم التکاثر حتى زرتم المقابر کلا سوف تعلمون (١٥٤) بالیدن به بسیارى مال و فرزندان ، شما را به غفلت وا داشت تا آنگاه که به دیدار گورها رفتید (تا مردگان خود را بشمرید). نه چنان است (که مى پندارید). همانا به زودى خواهید دانست .»
آیا براى ویران سازى پایگاههاى تمول فراوان (سرمایه دارى) و اشرافیگرى ، تبلیغى نیرومندتر از تصریح قرآن کریم به این امر هست که ، هدف از فرستادن پیامبران و نازل شدن کتابهاى آسمانى و میزان الاهى ، برپا دارى قسط است در جامعه ؟ (١٥٥)
و آیا براى طرد فاصله هاى کمرشکن معیشتى ، انگیزشى رساتر از این فریاد پرطنین قرآن کریم وجود دارد که : ان الله یامر بالعدل و الاحسان (١٥٦) خداوند به دادگرى و نیکوکارى فرمان مى دهد؟
اینها خطوطى است که قرآن براى ایجاد «جامعه اى قرآنى» طرح ریزى کرده است . و اما احادیثى که به اصول یاد شده تصریح دارد، بسیار فراوان است و - چنانکه اشاره کردیم - همه تاءیید کننده یکدیگر است ، و همه در خط تعالیم قرآن کریم است ... و خوانندگان در جاى جاى این دو باب ، نمونه هایى مناسب از آنها را ملاحظه خواهند کرد.
این در مرتبه نخست ، و در مرتبه دوم مى گوییم که : این امر (یعنى پراکندن و توزیع اموال)، روح و جوهر اسلام است در تنظیم حیاتى جامعه انسانى و قانونگذارى عادلانه کلى . و اصل اساسى یاد شده ، یکى از اصول الاهى و مبانى اسلامى در میدانهاى سیاست مالى است . که از دلایل اسلامى متکى بر آیات و احادیث (با تعبیرهاى متعدد و بیانهاى گوناگون)، و از تقریرهاى عملى پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» و ائمه طاهرین (علیه السلام) دستگیر ما مى شود بنابراین همه آنچه آورده شد مؤ ید اصلى اساسى است در مسائل مالى و اقتصادى ، اصلى که جامعه را به قوامى عادلانه مى رساند، و به بهره مندیى همگون ، و مصرفى متعادل ، و همیاریى تضمین شده ، متکى به اداى حقوق و دور از افزون طلبى و تنعم پرستى و خاصه بخشى و ویژه خواهى ، و در نبرد با فقر و آثار منفى آن . و ما هم اکنون خواننده را بیشتر با این مسائل آشنا خواهیم کرد:
قرآن کریم ، مواهب طبیعى و نعمتهاى الاهى را رزقى براى انسان و وسیله اى محسوب داشته است که با آنها زندگى وى ادامه پیدا مى کند و وسائل معیشت او فراهم مى آید، و مایه بقا و حرکت او است به سوى خیر و تکامل ، و کالایى است براى او و چارپایانش ، و وسیله اى است براى گذران معیشت و موادى براى خوردن و آشامیدن او. قرآن مال و انباشتن آن را هدف نهایى انسان قرار نداده ، و آن را غایب مطلوب این زندگى و مواهب آن به شمار نیاورده است .
خداى متعال مى فرماید: و الارض مددناها و القینا فیها رواسى و اءنبتنا فیها من کل زوج بهیج ... و نزلنا من السماء ماء مبارکا فانبتنا به جنات و حب الحصید و النخل باسقات لها طلع نضید رزقا للعباد... (١٥٧) زمین را گستردیم ، و کوههاى استوار در آن جاى دادیم ، و در آن از هر گونه گیاه جفتهایى زیبا و بهجت انگیز رویاندیم ... و از آسمان آبى پر برکت (و مایه دار) باراندیم ، و با آن بارانها بوستانها و دانه هاى خوراکى درو شدنى سبز کردیم و درختان خرماى بلند، با شکوفه هاى برهم چیده تا اینهمه روزى بندگان باشد...»؛
نیز مى فرماید: ثم شققنا الاءرض شقا فاءنبتنا فیها حبا و عنبا و قضبا و زیتونا و نخلا و حدائق غلبا و فاکهة و اءبا متاعا لکم و لاءنعامکم . (١٥٨) سپس زمین را آنچنان شکافتیم و در آن دانه رویاندیم و انگور و سپست و زیتون و خرما و بوستانهاى پوشیده از درخت و میوه و علف تا شما و چارپایانتان را بهره مند سازد.»
سپس خداى نعمت آفرین ، با آفریدن این نعمتها و بخششها براى آدمى ، او را از حرام کردن چیزهاى پاکیزه (و حلال) بر خود نهى کرد، بلکه به او فرمان داد که از آنها (چیزهاى پاکیزه و حلال) بخورد و بیاشامد. و این خطاب تنها ویژه گروهى اندک از ثروتمندان شادخوار و توانگران پرپول و کسان ایشان نیست ، بلکه خطابى است متوجه به توده ها و توده ها، از فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) (چنانکه نظام آفرینش نیز مقتضى همین چگونگى است ، زیرا هر جاندارى قوت و روزى مى خواهد، (لکل ذى رمق قوت .) (١٥٩)
و براى همین جهت ، یعنى اینکه نعمتهاى خدا براى همگان آفریده و آماده گشته است ، خداوند ثروتمندان را از طغیان و اسراف و تجاوز از حدود منع کرده است ، تا چنان باشد که نعمتها در دسترس همگان قرار گیرد، و روزیها به همه مردمان (و جانداران) برسد؛ مى فرماید: یا ایها الذین آمنوا، لا تحرموا طیبات ما اءحل الله لکم و لا تعتدوا (١٦٠) اى معتقدان متعهد، روزیهاى پاک را که خدا بر شما حلال کرده است حرام مشمارید، و (از حدود) تجاوز مکنید»، و: کلوا من طیبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه (١٦١) از روزیهاى پاکیزه (و حلال) که به شما داده ایم بخورید، و اندازه نگاه دارید»؛ و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا (١٦٢) بخورید و بیاشامید، و اسراف نکنید».
سپس خداوند بخشنده نعمتها، براى آنکه آدمى را در چارچوب بهره بردارى معتدل از نعمتهاى الاهى محدود سازد، و از فزونروى و سرکشى در مصرف نگاه دارد، آیاتى مؤ کد درباره تقواى اقتصادى و معیشتى نازل کرده است ، از جمله : و کلوا مما رزقکم الله حلالا طیبا و اتقوا الله (١٦٣) از هر چیز حلال و پاکیزه اى که خدا روزى شما کرده است بخورید، و تقوى را رعایت کنید...»، و معلوم است که استفاده از نعمتهاى الاهى ، با رعایت تقوى در معیشت ، در ضمن چهار امر امکانپذیر خواهد بود:
١. رفع نیازمندیهاى زندگى ، بوسیله مال ، در حدى مناسب و اقتصادى .
٢. پرهیز کردن از زیاده طلبى و تکاثر در کسب مال و مالکیت و اندوختن .
٣. دورى گزیدن از مصرفگرایى و اسراف و تبذیر در خرج کردن و مصرف مال .
٤. انفاق مقدار زاید مال و امکانات (خوراک ، پوشاک ، مسکن ، تحصیل ، و امکانهاى مسافرتى عبادى ، یا علمى ، یا تفریحى) به دیگران .
اما امر اول ، از آن جهت ضرورت دارد که تجاوز از میانه روى و اعتدال در هزینه هاى معیشتى ، سبب کشیده شدن شخص به امر دوم (تکاثر) و امر سوم (اسراف) مى شود.
-------------------------------------
پاورقى ها:
١٠١- «مشکاة الانوار» /١٨٣.
١٠٢- «تحف العقول»/٢٨: «کافى» ٨/ ١٦٩.
١٠٣- «بحارالانوار» ١٠٣ / ٢٣ - ٢٤، «عدة الداعى» /٩٢ - ٩٣، با اندکى اختلاف .
١٠٤- «تحف العقول»/١٢٠.
١٠٥- «امالى» شیخ طوسى ٢/ ١٣٣.
١٠٦- «تحف العقول» /١٢٠.
١٠٧- «سوره نور» (٢٤): ٣٣.
١٠٨- «تحف العقول» ٣٢.
١٠٩- «تفسیر عیاشى» ٢/١٣.
١١٠- «مستدرک الوسائل»٢/ ٤٢٣.
١١١- «سوره بقره» (٢): ٢٨٤.
١١٢- «سوره آل عمران» (٣): ١٠٩ و ١٢٩.
١١٣- «سوره آل عمران» (٣): ١٠٩ و ١٢٩.
١١٤- «سوره نسا» (٤): ١٢٦ و ١٣١ و ١٣٢و ١٧١.
١١٥- «سوره نسا» (٤): ١٢٦ و ١٣١ و ١٣٢و ١٧١.
١١٦- «سوره نسا» (٤): ١٢٦ و ١٣١ و ١٣٢و ١٧١.
١١٧- «سوره نسا» (٤): ١٢٦ و ١٣١ - ١٣٢ و ١٧١.
١١٨- «سوره یونس» (١٠): ٦٦.
١١٩- «سوره بقره» (٢):١٦٨.
١٢٠- «سوره بقره» (٢): ١٦٨.
١٢١- «سوره نحل» (١٦): ١١٤.
١٢٢- «سوره انعمام» (٦): ١٦١؛ «سوره اعراف» (٧):٣١.
١٢٣- «سوره انفال» (٨): ٦٩.
١٢٤- «سوره طاها» (٢٠): ٨١.
١٢٥- «سوره بقره» (٢): ١٩٥ و ٢٥٤ و ٢٦٨؛ «سوره توبه» (٩): ٥٣؛ «سوره حدید» (٥٧): ٧؛ «سوره منافقون» (٦٣): ١٠؛ «سوره تغابن» (٦٤):١٦.
١٢٦- «سوره دهر» (٧): ١- ٢.
١٢٧- «سوره حج» (٢٢): ٧٣.
١٢٨- «سوره حج» (٢٢): ٧٣.
١٢٩- «سوره نحل» (١٦):٧٨.
١٣٠- «سوره علق» (٩٦): ٥.
١٣١- «سوره بقره» (٢): ٢٥٨.
١٣٢- «سوره اعراف» (٧): ٥٤.
١٣٣- «سوره حدید» (٥٧): ٥.
١٣٤- «سوره حدید» (٥٧): ٧.
١٣٥- «غرر الحکم» /١٥.
١٣٦- «مشکاه الانوار» / ٢٤٤.
١٣٧- «مستدرک الوسائل» ٢/٤٢٣.
١٣٨- «کافى»٤/ ٣٢.
١٣٩- تفسیر عیاشى»٢/ ١٣.
١٤٠- «مستدرک الوسائل» ١/٥٥٢.
نیز «نگاهى به سراسر فصل»، «بند ٣».
١٤١- همچنین درآمدهاى دیگر، در صورتى که افزون بر هزینه سال باشد، چنانکه در همین حدیث آمده است .
١٤٢- «سوره فرقان» (٢٥): ٦٧.
١٤٣- «مجمع البیان» ٧/١٧٩.
١٤٤- «سوره نسا» (٤): ٥.
١٤٥- «امالى» شیخ طوسى ٢/١٣٣.
١٤٦- «سوره حدید» (٥٧): ٧.
١٤٧- «سوره منافقون» (٦٣): ١٠.
١٤٨- «سوره آل عمران» (٣):٩٢.
١٤٩- «مشکاة الانوار» /١٨٣.
١٥٠- (پایان جلد و آغاز جلد ششم).
١٥١- «عدة الداعى» / ٨١.
١٥٢- «مستدرک الوسائل» ٢/٦٤٥؛ نیز «وسائل» ١٥/٢٦٥.
١٥٣- بنابراین ، بر کسانى که مى خواهند تاریخ اسلام را بپژوهند، واجب است نخست تاریخ زندگى و سیره پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» را نیک بیاموزد و فراگیرند، تاریخ و سیره اى سرشار از درگیریهاى بزرگ و کوبنده ، بر ضد طاغوتان و مستکبران مالى و سیاسى .
مکه مکرمه - جاى فرود آمدن وحى آسمانى - به هنگام بعثت نبوى ، پایگاه طاغوتهاى ثروت و مال بود، یعنى بازرگانان بزرگ و رباخواران و گنجوران . و نجات آور الاهى «صلى الله علیه و آله و سلم» با آنان همى نبرد کرد، و گروهها و تجمعهاى آنان را همى پراکنده ساخت ، و آیات فراگیر و کوبنده آسمانى را بر سرشان همى خواند، تا توده ها را از چنگ و دندان انان - که خون بیچارگان و تحقیر شدگان و فراموش گشتگان از آنها مى چکید - رهایى بخشد.
و از آنجا که سیره و عملکرد پیامبر اکرم - که نمونه و اسوه عملکرد مسلمانان است - بیقین چنین بوده است ، بر حکومتها و فقاهتها و جامعه هاى اسلامى فرض است که بر طبق همان سیره و عملکرد - به صورتى قاطع - عمل کنند و هیچ از آن دور نیفتند، تا دین خدا - معاذ الله - بدان متهم نگردد که به سوى طاغوتیگرى اقتصادى گرایش دارد، و داشتن ثروتهاى کلان و غناى تکاثرى را (که موجب محو قسط و پایمال شدن عدالت و ویرانى بنیانهاى دینى و درماندگى انسان و انسانیت است) مى پذیرد.
١٥٤- «سوره تکاثر» (١٠٢): ١-٣.
١٥٥- «سوره حدید» (٥٧): ٢٥.
١٥٦- «سوره نحل» (١٦): ٩٠.
١٥٧- «سوره ق» (٥٠): ٧و٩-١١.
١٥٨- «سوره عبس» (٨٠): ٢٦ - ٣٢.
١٥٩- «کافى» ٨/ ٢٣، از سخنان امام على (علیه السلام)، در «خطبه وسیله».
١٦٠- «سوره مائده» (٥): ٨٧.
١٦١- «سوره طاها» (٢٠): ٨١.
١٦٢- «سوره اعراف» (٧): ٣١.
١٦٣- «سوره مائده» (٥): ٨٨.
کسب مال بدون معصیت (کسب معتدل و مشروع)
اما امر دوم ، بدان جهت که زیاده روى در کسب مال و اندوختن آن ، و خواستن و داشتن مقدار فراوانى از آن ، آشکارترین مصداق تجاوز از حدود ضرورى و مقررات دین درباره مال است ، و یکى از مظاهر طغیان و سرکشى است ، خواه در داشتن باشد (که تکاثر است) و خواه در خرج کردن (که اتراف است و اسراف)، و این حالت ، صرف نظر از اینکه موجب طغیان اقتصادى و اجتماعى - و نیز سیاسى - مى شود، موجب طغیان نفسانى و تکبر روانى ، و به دنبال آن پیدا شدن فساد در حالت روحى فرد توانگر مصرفگرا و تباهى خلق و خوى او نیز خواهد شد، و او را - چنانکه پس از این خواهیم دید - به پرتگاههاى سقوط و هلاکت خواهد کشاند. و این چگونگى نیز - در نتیجه - زیان فراوانى به اجتماع مى رساند، و سبب خارج شدن از چارچوبى مى شود که تعالیم دینى آن را تعیین کرده است : نیز لازم است که تکاثر مالى را از مصداقهاى اسراف به شمار آوریم ، زیرا که تکاثر تجاوز از حد (و اسراف) است در مالدارى . و اسراف - چنانکه به وضوح مى دانیم - در همه اشکال آن غیر مجاز است .
اما امر سوم ، از آنروى که مصرفگرایى و اسراف و تبذیر با حدود الاهى براى مال سازگار نیست ، بنابراین ، افراد مصرفگرا و مسرف و ولخرج ، در زمینه اقتصاد و معیشت ، پیرو مقررات اسلامى نیستند.
و اما امر چهارم ، به این دلیل که بخشیدن مال و انفاق کردن آن ، (عملا) به معنى دورى جستن از تعدى و طغیان در امور مالى است . (١٦٤) و توزیع اموال ، و ترک مسابقه براى به دست آوردن هر چه بیشتر آن ، پیروى از روش اسلامى است که تعلیمات دین در این باره تاءکید مى کند.
پس بنابر آنچه گذشت ، هدف نهایى از مال و به دست آوردن آن ، در منطق اسلامى ، منحصر به دو امر خواهد بود:
(١) - تاءمین معیشت مقتصدانه و به اندازه کفاف (بس بودن) و نزدیک به آن .
(٢) - بخشیدن افزونى مال و انفاق کردن و پراکندن آن میان مردم ، تا چنان باشد که مال تنها در میان توانگران به گردش نیفتد، و حرکات معیشتى و رفاهى و حیاتى و پرورشى و تکاملى مردم متوقف نشود.
و در سایه این منطق قرآنى سازنده ، مشاهده مى کنیم که ارتباط انسان با مال همچون ارتباط او با طبیعت و مواهب و نعمتهاى الاهى است . و در این ارتباط، مال تنها و تنها وسیله است نه هدف . و این پیوند و ارتباط بدان صورت که یاد شد، از قوانین کلى حاکم بر کاینات پیروى مى کند و با آن پیوستگى دارد. و بنابراین تعلیم - که آن را در هیچ مکتب یا مذهبى نمى یابیم - مى نگریم که همه رابطه هاى انسان - در این صورت - به هم پیوسته و سازگار و تنیده در یکدیگر خواهد بود، یعنى رابطه انسان با مال ، رابطه او با طبیعت و مواهب آن ، رابطه اش با زندگى ، رابطه اش با حرکت و تلاش ، و رابطه اش با همه چیزهاى دیگر، همه به صورت روابطى همخوان و همگون و داراى انسجامى کامل در خواهد آمد، و جز ارتباطى عادلانه و معتدل و هدفدار نخواهد بود، ارتباطى به دور و بر کنار از هر گونه ستم و تجاوز و طغیان .
در تفسیر شیخ بزرگوار، على بن ابراهیم قمى ، درباره این آیه ... و قدر فیها اءقواتها فى اءربعة اءیام سواء للسائلین (١٦٥) خداوند روزى اهل زمین را، در چهار روز تعیین (و تاءمین) کرد، همه کامل گشته ، براى روزیخواهان»، (١٦٦) چنین آمده است : «یعنى در چهار زمان ، که خداوند در آنها، خوراکها و روزیهاى مردمان و چارپایان و پرندگان و حشرات و آفریده هاى خشکى و دریا، و میوه ها و گیاهان و درختان ، و آنچه معاش همه جانوران وابسته به آن است فراهم مى آورد. و آن چهار زمان بهار است و تابستان و پاییز و زمستان ، در زمستان خدا بادها و بارانها و مه ها و ریزشهاى آسمانى را فرو مى فرستد، و زمین و درخت را باردار مى کند، و این فصل سرماست . پس از آن بهار مى آید که زمان اعتدال میان گرما و سرماست ، و درختان میوه مى دهند و زمین گیاهان خود را مى رویاند، و هنوز همه چیز نرسیده است ، سپس روزهاى تابستان گرم مى رسد، که در آن میوه ها مى رسند، و دانه هایى که قوت مردمان و جانوران از آنها فراهم مى شود از حالت نرمى بیرون مى آید و به حد کمال مى رسد، پس از آن فصل پاییز مى آید، که پاره اى دیگر از میوه ها مى رسند و هوا خنک مى شود. اکنون اگر همه اوقات سال یکسان مى بود، گیاهى از زمین نمى رست ، چه اگر پیوسته بهار باشد، میوه ها نمى پزد و حبوبات نمى رسد و اگر هماره تابستان باشد، هر چه بر زمین است خواهد سوخت و جانوران معاش و قوتى نخواهند داشت ، و اگر دایم پاییز باشد، و زمستان و بهار و تابستانى پیش از آن نباشد، هیچ چیزى که قوت ساکنان جهان بشود به دست نخواهد آمد. این است که خداوند روزیها را در این چهار فصل به ثمر رسانید، تا جهان و زندگى بر پا و ماندگار باشد.
و خدا از این چهار فصل به نام «ایام» (روزها) یاد کرد، یعنى (فصلهایى) مساوى ، براى سائلان ، یعنى نیازمندان ، چه هر نیازمندى سؤ ال خواهد کرد. آفریدگانى نیز که نمى توانند سؤ ال کنند مانند جانوران باز سائلند (و از خداوند طلب روزى مى کنند.) (١٦٧) پس «خداوند روزى اهل زمین را، بر طبق نیاز آنان براى بقاى تن و جان ، چه انسان و چه حیوان ، مقدر فرمود». (١٦٨)
بنابر آنچه گذشت ، بر آدمى واجب است که این حقیقت آشکار را بپذیرد، که خداى تواناى حکیم ، چیزها و اوقات و امور و طبایع و خواص چیزها را، بر نظامى دقیق و سازگار با منافع همه آفریدگان ، چنان مقدر فرموده است که انسان و حیوان - همه و همه - از مواهب او بخوبى بهره مند شوند، و ارتباط آدمى با آنها به صورتى باشد که زیانى از آن به دیگران نرسد.
و این پذیرش (و سلوک بر طبق آن)، خاستگاهى است بزرگ براى حرکت تکاملى آدمى ، چه هماهنگى ارتباط آدمى با کاینات - در سلسله بزرگ هستى ، سبب مى گردد تا انسان در خط تکامل کلى جهانى قرار گیرد، و از آن منحرف نشود، و لغزش پیدا نکند، و کارش به سقوط نینجامد؛ لیکن هنگامى که آدمى از این چارچوب عمومى و طبیعى - که دین الاهى براى او معین کرده است - بیرون رود، و به انباشتن بیحساب ثروت ، و ترک انفاق ، و اسراف در مصرف روى آورد، در پرتگاههاى هلاک فردى و اجتماعى در مى افتد، و در مغاک نابودى فرو مى غلتد؛ خداى متعال مى فرماید: کلوا من طیبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه ، فیحل علیکم غضبى ، و من یحلل علیه غضبى فقد هوى (١٦٩) از روزیهاى پاکیزه (و حلالى) که به شما داده ام بخورید، و اندازه نگاه دارید، وگرنه به خشم من دچار خواهید گشت ؛ و هر کس به خشم من دچار گردد، در دوزخ سرنگون شود»، نیز: و اءنفقوا فى سبیل الله و لا تلقوا باءیدیکم الى التهلکة (١٧٠) در راه خدا انفاق کنید، و به دست خود خویشتن را به هلاکت نیندازید»، و امام على (علیه السلام) مى فرماید: «هر کس انحصار طلبى کند (و بخواهد بخشى از اموال را به خود اختصاص دهد و در انحصار خود گیرد)، هلاک خواهد شد» من یستاءثر من الاءموال یهلک . (١٧١)
پس زیاده روى در خوردن ، یا جمع کردن مال ، هر دو انسان را به طغیان وامى دارد و از راه مستقیم دور مى کند، و به غضب خدا دچار مى سازد (فیحل علیکم غضبى)، و به مهلکه ها در مى افکند و لا تلقوا باءیدیکم الى التهلکة .
و از اینجا آشکار مى شود که ، به همانگونه که تباه کردن ثروتها و منابع طبیعى بر انسان حرام است ، ضایع کردن مال و اسراف کردن در خرج آن ، جلوگیرى از گشتن آن در دست مردم نیز بر وى حرام است . و این خود دلیل دیگرى است بر وجود رابطه هاى مذکور میان مال و آدمى و اهمیت سالم نگاهدارى این رابطه ها...
در حدیث دوم از احادیث نبوى این فصل ، آموزشى سازنده آمده و تصریح شده است که نگاه داشتن مال و دوست داشتن آن امرى است ضد سیره پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»؛ در حالى که پیامبر اکرم براى همه اسوه و الگو است ، و باید همه از روش او در زندگى پیروى کنند. و از اینجا معلوم مى شود که بسیارى از مفاسد اجتماعى و انحطاطهاى تحمیل شده بر جامعه هاى اسلامى بر خاسته از اینگونه چیزهاست :
(١) - دور شدن ثروتمندان و توانگران مسلمان ، از سیره اسلامى ، در تحصیل ثروت و تملک آن ، از راه انباشتن ، و تمام همت را مصروف آن داشتن ، و تمایل به فزونخواهى مال و به آن بالیدن .
(٢) - کوتاهى کردن علماى مسلمان ، در قطع رابطه با متکاثران و صاحبان اموال بزرگ و زندگیهاى افراطى ، و مسامحه ایشان در حرام شمردن ثروت تکاثرى و تعدى اقتصادى .
(٣) - خوددارى حکومتگران کشورهاى اسلامى از مبارزه با این گنجورن متکاثر و ثروتمندان ولخرج ، بلکه تمایل نشان دادن به ایشان - و در بسیارى از اوقات - به حکومت رسیدن خود آنان .
(٤) - طرفدارى برخى از کسانى که مردمان به سخن ایشان گوش فرا مى دهند، از ثروتمندان و مال اندوزان و تاءیید کارهاى ایشان .
(٥) - طرح ریزى قوانین و برنامه هاى اقتصادى به صورتى که به سود ثروتمندان و مالداران بزرگ باشد.
اما بر اساس حدیث نبوى و دیگر آیات و احادیثى که در این باره در دین اسلام آمده است ، انباشته شدن مال در نزد مشتى از مردم و تهى ماندن دست توده مردم از آن ، مخالف با موازین دینى و تجاوز نسبت به مقیاسهاى اسلامى است . و چنین است طرفدارى کسانى از این روش اقتصادى و حمایت طرفداران سرمایه دارى از آن ، که همه چونان قیامى است بر ضد سیره مقدس نبوى ، و دورى جستن است از آموزشهاى سازنده اسلامى .
در این حدیث ارشادگر و جهت بخش ، و آموزش بیدار کننده ، بخشهایى زنده و مهم ، در بیان چگونگى کسب مال و حدود مشروع و راههاى درست صرف کردن آن مشاهده مى شود، که دوست داریم نظر خوانندگان را به آنها بیشتر جلب کنیم ، زیرا عمل به آنها و چارچوبهاى تعیین شده در آنها، در ساختن اجتماعى اسلامى و سالم تاءثیرى قاطع دارد. بخشهاى مورد اشاره ، در آیات و احادیث و مضمونهاى سازنده آنها - هماره - تاءیید و تکرار شده است :
(١) - کسب مال بدون معصیت (کسب معتدل و مشروع):
طوبى لمن الکتسب من المؤ منین مالا من غیر معصیة (١٧٢) خوشا به حال مومنى که مالى را بدون معصیت به دست آورد». این بخش از حدیث اشاره به این امر دارد، که کسب مال واجب است از معصیت و گناه - خواه اقتصادى و خواه غیر اقتصادى - دور باشد؛ با توجه به این موضوع که گناه اقتصادى از بزرگترین گناهان اجتماعى است ، که زیان آن گسترده تر و وخامت آن شدیدتر است . گناهانى که امام جعفر صادق (علیه السلام) آنها را اساس انهدام اجتماعى و علت اصلى فقر فقیران و گرسنگى گرسنگان و برهنگى برهنگان مى داند، (١٧٣) اغلب ، گناهان اقتصادى است ، و چنین است گناهانى که ثروتمندان ولخرج مرتکب مى شوند، و اموال و کالاهاى فراوانى را به میل اندازه ناپذیر و شکمهاى سیرى ناشناس خویش مصرف مى کنند، و مسرفانى که چیزهایى را مى خرند و مى پوشند یا مى خورند که از آن ایشان (و حق ایشان) نیست . (١٧٤) از اینگونه گناهان است امساک و بخل و احتکار و اجحاف در نرخگذارى ، و ستمروایى بر مزدبگیران و کارگران و زحمتکشان و کم دادن حقوق ایشان ، و گناهان و تعدیهاى دیگر.
(٢) - انفاق (هزینه گذارى) بدون معصیت
و اءنفقه فى غیر معصیة (١٧٥) و آن (مال) را (که بدون معصیت به دست آورده است)، در امورى که معصیت نباشد هزینه گذارى و انفاق کند»؛ این قسمت اشاره به آن دارد که مصرف کردن و انفاق مال واجب است که از معصیت و گناه به دور باشد، و عنوان اسراف و هدر دادن مال پیدا نکند. پس راهى براى خرج کردن مال براى هدفها و خواسته هاى فاسد و در جهت شر و بدى و در راه انحلال اخلاقى وجود ندارد. بنابراین ، مسلمان معتقد کسى است که مال را بدون ارتکاب معصیت به دست آورد و بدون ارتکاب معصیت مصرف کند. پس در آنچه خیر و صلاح است امساک روا نیست ، و در شر و فساد انفاق جا ندارد.
(٣) - قرار دادن مال در دسترس تیره بختان و مستمندان :
و عاد به على اهل المسکنة (١٧٦) و آن را در اختیار مستمندان قرار دهد»، پس مقدار زاید بر زندگى سالم و مقتصدانه اسلامى را، شخص توانگر مسلمان ، به نیازمندان نادار، یا به بنگاههاى خیریه عمومى گوناگون - که متناسب با نیازمندیهاى هر زمان و هر آبادى عمل مى کنند - مى بخشد تا سود آن عاید همه مردم بشود.
و این اصل ، همان اصل انفاق است که اسلام آن را اصلى اساسى قرار داده و هر کس را که توان انفاق دارد به آن تشویق کرده است . نظیر این انگیزش و تشویق به انفاق - به این صورت ریشه اى و گسترده - را، در زمینه تربیت و اخلاق اقتصادى ، در هیچ اندیشه یا مکتب یا دینى نمى توان یافت . و از جمله فلسفه هاى اساسى انفاق همان گردش اموال در میان مردم است ، تا چنان شود که حرکت «قوامى» مال استمرار پیدا کند، و انباشتن و افزون طلبى و تنعم پرستى و اسراف از میان برود. و انفاق ، شامل زیادى مال مى شود (فضل ماله مبذول) (١٧٧) خردمند کامل کسى است که زیادى مال خویش را به دیگران بدهد)، هر چه و هر گونه باشد. و این انفاق تنها به مقدار خوراک یک روز یا یک هفته محدود نمى شود، بلکه همه هزینه ها و مصرفها را در برگیرد، همچون هزینه درس خواندن ، یا به حرفه اى دسترس پیداکردن ؛ نیز خرجهاى اکتشافات علمى و بهداشتى ، و هزینه ازدواج و تهیه مسکن و پرورش فرزندان ، و خرج سفر حج یا زیارت پیغمبر «صلى الله علیه و آله و سلم»، (١٧٨) که همه اینها به گردش مال در اجتماع به صورت قوامى اسلامى مى انجامد.
پس بنابراین مبناى تربیتى ، کسب مال براى تاءمین زندگى ضرورت دارد، ولیکن به اندازه کفایت ، نه در حد زیاده روى و فخر فروشى و ولخرجى . تفاصیل این موضوع در فصلهاى این دو باب از نظر خواننده خواهد گذشت . پس آنچه از حدیث مذکور فهمیده مى شود، تصویر زنده تپنده اى از حیات اجتماعى و اقتصادى مورد پسند اسلام و پسندیده در نزد پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» است . و براى آنکه دو صورت مالدارى شایسته و ناشایسته از نظر تعالیم شرعى تجسم پیدا کند، پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم»، پس از نشان دادن تصویرى سالم از اقتصاد و معیشت در جامعه اسلامى ، به نشان دادن صورتى از مالدارى و توانگرى که متضاد با آن است مى پردازد:
(٤) - خودپسندى ، گردنکشى و نازیدن به مال :
... و جانب اهل الخیلاء و التفاخر (١٧٩) و از معاشرت با مردم خودپسند و گردنکش و فخرفروش خوددارى کند». این بخش از حدیث ، این شکل از زندگى اقتصادى و معیشتى را مى نکوهد، و دور بودن آن را از راه راست و روشن اسلامى نشان مى دهد. خودپسندان گردنکش دوستدار مال و نازنده به آن ، از آموزشهاى دینى و سیرت اسلامى دورند، چون مال در چنین زندگى و معیشت ، وسیله اى براى تاءمین هزینه ها و نیازمندیهاى یک زندگى سالم نیست ، بلکه عاملى است که ثروتمندان آن را براى فخرفروشى و خود بزرگنمایى و کامگیرى از دنیا و لذایذ آن مورد استفاده قرار مى دهند.
(٥) - بدعت گذارى برخلاف «سنت» و رفتار بر ضد سیره نبوى :للّه
المبتدعین خلاف سنتى ، العاملین بغیر سیرتى (١٨٠) آنان که برخلاف سنت من بدعت مى گذارند، و سیره و رفتارى جز سیره و رفتار من دارند.» پس از آنکه آشکار شد که سیره نبوى - یعنى سیره اسلامى خالص که باید در عمل مسلمانان نشان داده شود - کسب مال است بدون ارتکاب گناه ، و انفاق (مصرف کردن) آن است بدون ارتکاب گناه ، و رساندن زیادى آن است به دست محرومان و مستمندان ، و دورى گزیدن است از خودپسندان و متکبران فرعون خصلت ، بخوبى روشن مى گردد، که آنان که جز در این راه مى روند، بدعتگذارانیند که برخلاف سنت پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» عمل مى کنند، و رفتارى جز رفتار او دارند. و همین بیان پیامبر اکرم که نقل شد، حد فاصل است میان زندگى اسلامى و زندگى غیر اسلامى ، در چارچوب تمول و مالکیت .
و آنچه اندوهى گران مى آفریند و کمرشکن است ، سخن پیامبر اکرم است ، در حدیث سوم ، درباره طبقه دوم از توانگران امت ؛... طبقه اول رستگارانند که شماره آنان اندک است ؛ طبقه سوم هلاک شوندگانند؛ ولى طبقه دوم (یعنى کسانى که مال را از پاکیزه ترین و نیکوترین راههاى آن گرد مى آورند، و با بخشیدن آن به خویشاوندان صله رحم مى کنند، و از آن به برادران خود مى دهند، و با دادن مال به فقیران تسلى خاطر آنان را فراهم مى آورند، و به دندان خاییدن سنگ داغ براى ایشان آسانتر است از کسب یک درهم از راه حرام ، یا نپرداختن آن به صاحب حق ، یا اندوختن آن تا دم مرگ ؛ با وجود این اوصاف)، پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» در حق ایشان فرموده است : «ان نوقش عنهم عذبوا (١٨١») اگر به حسابشان رسیدگى شود دچار عذاب مى شوند»... پس پناه بر خدا...
٢ - مال ، از آن خداى متعال :
در «بنگرید» گذشته ، در این باره ، گفتیم که مال را «مال خدا» شمردن و به آن همچون اصلى گردن نهادن ، جزو متن آموزشها و اعتقادات اسلامى است . اکنون در اینجا مى خواهیم بیشتر این موضوع را در روشنى قرار دهیم ، و به این مطلب اشاره مى کنیم که حرکت الاهى و اسلامى مال در اجتماع چیست و چگونه صورت مى پذیرد:
حرکت الاهى و اسلامى مال در اجتماع انسانى ، ناگزیر حرکتى مردمى و عمومى است ، زیرا که مقصود از این تعبیر: «المال لله - مال از آن خدا است» و این تعبیر: «المال مال الله - مال مال خداست»، این است که باید مال در دست مردمان و عموم خلایق - طبق آنچه در دین خدا آمده است - در گردش باشد (و همگان بوسیله آن نیازهاى خود را برآورند)، و نباید در دست مشتى از مردم انباشته گردد و نزد گروهى چند محبوس شود، چرا؟ چون در احادیث آمده است که «الخلق کلهم عیال الله تعالى (١٨٢) همه آفریدگان عیال و روزى خوار خداى متعالند»؛ نیز در احادیث آمده است « و مال مال خدا است»، و مال هرکس به عیال او تعلق دارد. خداوند آفریدگان را همچون عائله اى براى خود آفریده ، و رساندن روزى آنان را ضمانت کرده و طبیعت و مواهب آن را در اختیار آنان قرار داده است ، پس منابع ثروت و اموال را براى آن به کار انداخته است تا وسیله فراهم آمدن امکانات معیشت و بقاى زندگى این عائله بزرگ باشد. با این حساب ، این افزونخواهان مسلط بر اموالند، که به خدا در اموال او خیانت مى ورزند، و آنچه را (به تقدیر شرعى) مقدر کرده است نقض مى کنند، از آنروى که مالها را براى خود و کسان خود نگاه مى دارند و ذخیره مى کنند، و مانع آن مى شوند که اموال در مدار تعیین شده و مشروع خود گردش کند و به دیگران برسد، و نمى گذارند که بندگان خدا و خانواده بزرگ او از اموال بهره یابند و زندگى خود را با آن بگردانند؛ و سیعلم الذین ظلموا اءى منقلب ینقلبون کسانى که ستم کرده اند، به زودى خواهند دانست که به چه سرنوشتى دچار خواهند گشت (و در چه مغاکى در دوزخ سرنگون خواهند شد). (١٨٣)
قرآن کریم ، در بسیارى از آیات روشن خویش - آشکارا - از مالکیت خدا بر همه چیزها و نعمتها و جانها سخن گفته ، و یاد کرده است که شخص و جامعه و زندگى ، و هر چه در طبیعت هست ، و آنچه در دست مردمان است ، همه ملک او است - نمونه هایى روشن از این آیات گذشت . و اینهمه براى آن است که اصل یاد شده را حاکمیت دهد و استوار سازد، و نظرها را به این قاعده اساسى جلب کند. (١٨٤) به همین جهت مشاهده مى کنید که قرآن کریم بارها به این امر تصریح کرده است که مردمان روزى خدا (رزق الله) را مى خورند، و روزى پروردگارتان (رزق ربکم) و روزیهاى پاکیزه اى که به شما داده ایم (من طیبات ما رزقناکم)، پس آنچه مردمان - و از جمله فقیرانى که دیگران به ایشان خوراک انفاق مى کنند - مى خورند، در منطق قرآنى ، روزى دادن بعضى از مردم به بعضى دیگر نیست ، بلکه روزى خدایى است که براى همه مردم آماده کرده و در اختیار ایشان گذاشته است «فهم فیه سواء (١٨٥) و همه در آن با یکدیگر برابرند»، (١٨٦) چیزى که هست بعضى از مردم خودشان دستشان به این روزى خدایى مى رسد، بعضى دیگر به توسط اشخاص یا حاکمیت یا نهادهاى تاءمین اجتماعى در دسترس آنان قرار مى گیرد.
و این آیات بخوبى صریح از آن جهت در کتاب آسمانى آمده است که آدمى بداند:
(١) - پیوند او با مال ، پیوندى با اموال شخصى نیست ، بلکه با اموال الاهى است و روزیهاى الاهى و نعمتهاى الاهى (و مالکیت انسانها اعتبارى است نه حقیقى).
(٢) - ارتباط او با مال ارتباطى مستقل نیست ، بلکه ارتباطى نیابى است .
(٣) - آدمى که چهار زانو بر سر سفره بزرگ و گسترده خدا نشسته است باید بداند که این سفره ، سفره اختصاصى او نیست ، و این نعمت ها تنها براى او و کسان او آفریده نشده است ، بلکه او خود یکى از بندگان و جیره خواران خداست و نیازمند به روزى خدا، و این خداوند است که این روزى را به او داده است ؛ پس اگر اسراف یا تبذیر کند، یا از حق خود تجاوز روا دارد، و آنچه را که نباید بخورد بخورد، به مال همه زیان رسانیده ، و به حقوق همه خلایق تجاوز کرده است .
و چون مال (مال خدا)، در راه خدا - که همان راه خلق خداست - مصرف شود، افقهاى زندگى باز مى شود و مواهب انسانى شکوفا مى گردد، و زمینه هاى رشد و پیشرفت در زندگى مادى و معنوى براى همه افراد و طبقات فراهم مى آید، و هر کس در راه عروج به سوى خداى متعال گام برمى دارد، زیرا که براى همگان این فرصت فراهم مى آید که به نیازمندیهاى خود - در راه علم و عمل - دسترس پیدا کنند. (١٨٧) و از این راه یک همگونى چشمگیر در پاره هاى اجتماع و بخشهاى آن پدید مى آید، یعنى دیگر نه فقیر و بینوایى بهم مى رسد، که راهى به تحصیل روزى نداشته باشد، و نه ثروتمند گردنکشى که انسان و مصالح انسان و اجتماع و پیشرفت آن را بازیچه خود قرار دهد. آرى ، دیگر نه بتى به نام «مال» در اختیار بت پرستان مالى خواهد بود، و نه مانعى چونان فقر و نیازمندى بر سر راه خواستاران تکامل و تعالى ؛ که مال ، مال خداست ، و خلق عیال خدایند، و مال خدا به مصرف عیال خدا رسیده است .
٣ - اموال ، امانت و عاریه :
تعالیم اسلامى در این خصوص ، دیدگاههاى دین اسلام را درباره مسائل مالى و سیاست اقتصادى براى اجتماع ترسیم مى کند، و زمینه هایى را که اسلام براى برنامه ریزیهاى استوار و عادلانه درباره مال و کیفیت تصرف در آن ، و رسم خطوط کلى «مکتب اقتصادى اسلام» پدید آورده است نشان مى دهد. در این آموزشها تاءکید بر آن است که مال در دست مالداران چیزى عاریه است ، (١٨٨) تا همچون وسیله اى شایسته براى از بین بردن فقر و مسکنت به مصرف برسد، و نفع عامه مردم تضمین شود. و نتیجه این تعالیم (اگر عملى گردد). برانداختن قطعى هر گونه محور شدن مال است ، و آن را هدف اصلى فعالیتهاى زندگى شمردن ، یا وسیله اى براى بهره کشى از مردم قرار دادن .
خدا آدمى را آفریده و او را جانشین خود در زمین قرار داده است انى جاعل فى الاءرض خلیفة (١٨٩) - مى خواهم جانشینى در زمین قرار دهم). و این خلافت (نیابت)، رسالتى الاهى و بزرگ است که آدمى را بر آن مى دارد تا در زمین همچون نایب خدا عمل کند، و در بهره گیرى از مواهب و نعمتهاى خداوند و تصرف در آنها همچون نایب خدا (بر طبق دستور خدا و رضاى خدا) کار کند.
و این تعلیم دینى استوار، به انسان آزادى تصرف در دارایى خود را - به طور مطلق - نمى دهد، چون انسان ساکن کره زمین را موجودى مستقل به شمار نمى دارد، و در مالکیت و تصرف و بهره بردارى از نعمتها و مواهب الاهى - از نظر مقدار و چگونگى - آزاد نمى شمارد، بلکه او را جانشین و وکیل خداى متعال مى داند، که خدا مال را به او داده است تا بر طبق آیین الاهى در آن عمل کند. پس مالى که در دست وکیل است ، در حقیقت ملک وکیل نیست ، بلکه ملک موکل است که وى را وکیل کرده و این مال را براى مصارف خاص و معین و مشروع در اختیار او قرار داده است . و او باید همه محدودیتهاى مصرف را در آن مراعات کند. و کتاب آسمانى همین معنى را بیان کرده است : و اءنفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه (١٩٠) از آنچه (خدا) شما را در آن نایب قرار داده است انفاق کنید»، یعنى «اموالى که خدا شما را نایب قرار داده است تا در آنها تصرف کنید، پس این اموال در حقیقت متعلق به او است نه به شما». (١٩١) در تعبیرى که در این آیه آمده است ، نکته مهمى وجود دارد که نباید از آن غافل بمانیم . و آن نکته ، در ضمیر خطاب جمع (کم) در کلمه «جعلکم» است ، یعنى «شما» (شما را نایب قرار داد). و این تعبیر خطایى عام است به همه اجتماع . (١٩٢) بنابراین ، معنى آن چنین مى شود: «خدا همه مردمان را - با حفظ موازین شرع - صاحب حق در اموال و بهره بردن از آنها قرار داده است». و لازمه آن چنین مى شود که مجموع مال و ثروت موجود در اجتماع ، مورد «نایب گذارى» (استخلاف) باشد، و تصرف در این مجموع باید به همین عنوان صورت بپذیرد. و این امر جز با جریان پیدا کردن مال در دست همه مردم و بیرون آمدن از انحصار ثروتمندان میسر نخواهد شد. پس هر گونه پیوند انسان با اموال و ثروتها - و نیز مبادلات - جز پیوندى براساس نیابت و وکالت نیست ؛ و بنابراین لازم است که اموال - در راه خدا (که همان راه خلق خداست) - دست به دست بگردد. و این گردش به صورتى باشد که خداى متعال در شریعت خود دستور داده است .
و چون گردش اموال در میان مردم چنین باشد، دست به دست شدن اموال ناگزیر صورت «قوامى» پیدا مى کند، یعنى : مال بر این اساس ، سببى براى قوام و دوام زندگى فردى و اجتماعى ، و انگیزه اى براى شکوفا شدن تواناییها و موهبتهاى انسانى خواهد بود به چیزى دیگر.
بنابراین ، نظام مالى تکاثرى - که بر اتراف و ولخرجى اقلیت و ناکامى اکثریت مبتنى است - نظامى نیابى (به شرحى که گذشت) و اسلامى نیست ؛ چه در قرآن و حدیث با آن به مخالفت برخاسته و آن را طرد کرده اند، و با تاءکید گفته اند که مال باید وسیله سامانیابى مردمان و برپایى زندگى آنان باشد؛ و انفاق (یعنى به گردش انداختن مال در میان مردم) را امرى طبیعى دانسته اند، چه انفاق کننده جز از دارایى و امکاناتى که به «نیابت» در نزد اوست چیزى نمى دهد. این است که تعلیمات اسلامى به مردم مى گوید: «از آنچه مالک آن نیستند، بلکه نگاهبان و وکیل مالک حقیقى آنید، انفاق کنید؛ شما در آن حق تصرف دارید، لیکن تصرف به مصرف کردن عادلانه و بدون اسراف محدود مى شود، و به انفاق کردن هماره ... و انفقوا فى سبیل الله و لا تلقوا باءیدیکم الى التهلکة - در راه خدا انفاق کنید و خود را به دست خود به هلاکت نیندازید». پس نگه داشتن فزونى مال کارى است که دین آن را نمى پذیرد، و قانون حق و عدالت آن را تصویب نمى کند، چون برخلاف جنبه «نیابت الاهى» در تصرف در اموال است ، و تجاوز از جنبه امانتى الاهى آن است ، و سبب هلاک شدن افراد و متلاشى شدن اجتماعات است.
٤ - اموال ، پشتوانه و مایه زندگى (مواضع الاهى مال):
این موضوع مهم حیاتى را در ضمن پنج مسئله شرح مى دهیم :
مسئله نخست : رعایت موضع الاهى مال - که همان «قوام» (پشتوانه زندگى - و کان بین ذلک قواما)، (١٩٣) و «قیام» (مایه زندگى - اءموالکم التى جعل الله لکم قیاما (١٩٤) است - تباه کردن و تضییع مال و اسراف ، در همه صورتها و اشکال کلى و جزئى و اصلى و فرعى ، در تولید و واردات و توزیع و مصرف (چه از نظر کمى و چه کیفى) جلوگیرى مى کند؛ زیرا که تباه کردن مال مخالف موضع قوامى الاهى آن است . امام باقر (علیه السلام) مى فرماید: «رسول خدا «صلى الله علیه و آله و سلم» از... تباه کردن مال نهى کرده و... خدا فرموده است : و لا تؤ توا السفهاء اءموالکم التى جعل الله لکم قیاما - مالهاى خودتان را که خداوند براى برپا ماندن زندگى شما قرار داده است ، به سفیهان مدهید.» (١٩٥)
مسئله دوم : موضع الاهى مال ، اشکال گوناگون خوردن مال هر کس را به باطل (نامشروع) رد مى کند، چون حرکت آمیخته به باطل مال ، ضد حرکت درست قوامى آن است و به تباه شدن مال مى انجامد. در بیان علتهاى حرام شدن ربا - که از آشکارترین نمونه هاى خوردن مال به باطل (نامشروع) است - چنین آمده که ربا مایه تباهى و تلف شدن اموال است ؛ امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (علیه السلام) مى فرماید: «خداوند متعال ربا را از آنرو حرام کرد که مال را تباه مى کند، به همانگونه که دادن مال شخص سفیه به دست خود او نیز از آنرو جایز نیست که بیم تباه شدن آن مال به دست وى مى رود». (١٩٦)
در این تعالیم رضوى ، نکته اى استدلالى و مهم ، در بیان علت «ممنوع بودن سفیه از تصرف در مال خود» وجود دارد، و این نکته به ما مى فهماند که قوامیت مال ، به همانگونه که بر ما واجب مى سازد که مال سفیه را به دست او ندهیم - چون سفیه میان قوام و جز آن فرقى نمى گذارد و آنچه را که مایه قوام و بقاى زندگى او است ضایع مى کند - به همانگونه هم واجب است که ربا گرفته نشود، چه این هر دو امر، مال را از گردشگاه قوامى آن خارج مى کنند.
مسئله سوم : موضع یاد شده (موضع الاهى قوامى)، حرکت تکاثرى مال را در اجتماع نیز منع مى کند؛ و علت آن همان است که در دو مورد دیگر ذکر شد، چه مال در سطح تکاثرى از موضع قوامى خود خارج مى شود، زیرا که تکاثر ضد قوام است ؛ و امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: «متکاثره (تکاثر)، ضد قوام است». (١٩٧)
مسئله چهارم : موضع قوامى ، موضع انسانى و همگانى مال است ، به این دلیلها:
(١) - موضع مذکور براى مال هنگامى وجود پیدا مى کند که مالها و ثروتها به همه برسد به گردش افتد، و از انحصار توانگران درآید، چنانکه قرآن کریم بر این امر تاءکید کرده است ، (١٩٨) چه مال در این نگرش (یعنى نگرش الاهى قوامى)، چیزى است که بوسیله آن زندگى فرد و اجتماع (و حیات اسلام و مسلمانان) قوام پیدا مى کند، (١٩٩) نه چیزى که براى تکاثر و تفاخر ذخیره مى شود ... و تفاخر بینکم و تکاثر فى الاءموال ، (٢٠٠) و نه آنکه به شکل ربا خورده شود (... لیربوا فى اءموال الناس)، (٢٠١) و نه آنچه چند برابر گرفته مى شود ... لا تاءکلوا الربا اءضعافا مضاعفة . (٢٠٢)
(٢) - موضع قوامى موافق با نیازمندى انسانى و تاءمین زندگى افراد است و در حد اقتصاد و میانه روى ، بدون تکاثر و فقر، و تبعیض و تفاوتى سنگین . و این موضع و تحقق بخشى به آن در اجتماع ، مردم را به پذیرفتن دو اصل اسلامى «مواسات» و «مساوات» وادار مى کند، (٢٠٣) و تفاوتهاى غیر اسلامى و غیر انسانى را از میان مى برد. و در این صورت است که :
یک - تولید صورتى «قوامى» پیدا مى کند، و عادلانه و در جهت نیاز همگان خواهد بود، و از تولید کالاهاى تجملى مصرفى (غیر ضرورى) که سبب از دست رفتن حقوق دیگران است ، جلوگیرى مى شود، مگر هنگامى که همگان بتوانند از تولیداتى از آن دست استفاده کنند و در زندگى همه سودمند باشد.
دو - بازرگانى و وارد کردن کالاها از خارج نیز صورتى «قوامى» مى یابد، و جز کالاهاى لازم براى همگان چیزى وارد نمى شود، و از آوردن کالاهاى تجملى و مصرفى که سبب «وابستگى اقتصادى» و هدر دادن حقوق توده هاست نیز جلوگیرى مى شود.
سه - توزیع کالاها نیز به صورتى «قوامى» در مى آید، و تابع سنتهاى حق و عدالت مى شود، و به پاسخگویى به نیازهاى درست جامعه ، مى پردازد.
چهارم - مالکیت نیز مالکیتى «قوامى» خواهد شد، و انباشتن مال و تکاثر از میان خواهد رفت .
پنج - و سرانجام مصرف کردن نیز صورتى «قوامى» پیدا خواهد کرد، و همه موجبات گمراهى آفرین و زیانبارى که در مصرفهاى اسرافى و تجملى هست - خواه به زیان خود مصرف کننده تمام شود یا به زیان دیگران - از بین خواهد رفت .
در نتیجه وضعیت یاد شده ، تولید و همچنین واردات و توزیع و مالکیت و مصرف ، همه صورت طبیعى پیدا مى کنند، یعنى صورتى که اسلام آن را قبول دارد، چه هماهنگ با موضع «قوامى» و «الاهى» مال خواهند بود؛ خلاصه آنکه ، موضع یاد شده - علاوه بر آنچه ذکر شد - هر افراط یا تفریط اقتصادى و هر اسراف یا تبذیر یا تنگ گیرى بر عائله را، در مراحل مختلف استفاده از مواهب طبیعى (مواد کانى و دریایى و جنگلى و کوهى و دشتى) تا تولید و واردات و توزیع و مالکیت و مصرف ، ریشه کن مى کند.
مسئله پنجم : پس از همه آنچه گفتیم به اصلى مهم که جنبه اساسى و حیاتى دارد مى رسیم ؛ و آن اصل این است که چون مال از موضع «قوامى» و حدود طبیعى خود خارج شود، موجب تباهى و نابودى فرد و اجتماع خواهد شد، خواه :
(١) - از راه خوردن مال اشخاص به سببهاى باطل باشد، که در واقع یک انتحار اجتماعى است (و لا تقتلوا اءنفسکم) (٢٠٤) - خودهاتان را مکشید)؛
(٢) - یا از راه رباخوارى اذا اءراد الله بقوم هلاکا ظهر فیهم الربا (٢٠٥) - چون خدا هلاک قومى را بخواهد، ربا خوارى در میان ایشان رواج مى یابد)؛
(٣) - یا از تکاثرو انحصار طلبى و من یستاءثر من الاءموال یهلک (٢٠٦) - هر کس مال را تنها براى خود و کسان خود بخواهد هلاک مى شود)؛
(٤) - یا از راه بخل و انفاق کردن اءنفقوا فى سبیل الله و لا تلقوا باءیدیکم الى التهلکة (٢٠٧) - از اموال خود در راه خدا انفاق کنید، و به دست خود خود را به هلاکت میندازید)؛
(٥) - یا از راه انباشتن مال و گنج فراهم آوردن و صاحب الثلاثین اءلفا هالک (٢٠٨) - هر کسى سى هزار درهم ، بیش از نیاز، نگاه دارد هلاک خواهد شد)؛
(٦) - یا از راه اسراف و تبذیر من لم یحسن الاقتصاد اءهلکه الاسراف (٢٠٩) - هر کس میانه روى در مصرف را بخوبى رعایت نکند، اسراف او را از پاى در خواهد آورد)؛ و نظایر اینها.
مسائل و دلائلى که ذکر شد، نگاهدارى موضع «قوامى» مال و عملى ساختن آن و پاسدارى از آن در بخشهاى مختلف ، در همه اجتماعها، تاءکید مى کند. علاوه بر این ، امورى که به آنها اشاره کردیم ، مصداقهاى ظلم و جور و تعدى است ، پس لازم است با همه آنها چندان مبارزه شود تا سرانجام عدالت اقتصادى و معیشى در همه سطحها حکمفرمایى پیدا کند. و عدالت زمانى پیروز مى شود که موضع قوامى مال رعایت گردد، چنانکه امام باقر (علیه السلام) در تفسیر «آیه قوام» (آیه ٦٧، از سوره «فرقان»، که در خود فصل ، در بند «د» آورده شد) مى فرماید: القوام ، العدل و الانفاق فیما اءمر الله به (٢١٠) - قوام یعنى عدالت ، و انفاق در همه مواردى که خداوند فرموده است». و با این عدالت مالى و اقتصادى است که ظلمهاى اقتصادى و تجاوز و بیدادگرى در پهنه هاى گوناگون زندگى و معیشت مردمان از میان خواهند رفت .
مسائل و دلائل یاد شده ، همچنین ما را به حقایقى از «مکتب اقتصادى اسلام» رهبرى مى کند که خوب است به آنها اشاره شود:
(١) - برجستگى علمى قرآن در مسائل اقتصادى و نشان دادن راه حلهاى اساسى و ژرف و مصلحت آمیز در موضوع اقتصاد.
(٢) - انسجام نظام اقتصادى کامل اسلام ، و هماهنگى فراوان و پردامنه آن با قوانین تکوینى حاکم بر زندگى فرد و اجتماع .
(٣) - پیوستگى طبیعى و ژرف میان موضع الاهى مال و دیگر مبانى و اصول اقتصادى اسلام .
(٤) - معرفى عوامل بقاى جوامع انسانى و رشد و تکامل ، یا از بین رفتن و نابود شدن آنها.
(٥) - تعیین اصل «قوام» بودن مال و حرکت پشتوانه اى آن ، به منزله شاخصى براى نظام اقتصادى و مالى اسلام ، هم از لحاظ خود اسلام و هم نسبت به امور دیگر:
- اما از لحاظ خود اسلام ، باید بگوییم که این اصل ، نظام اقتصادى اسلام را از دیگر نظامهاى اقتصادى جدا مى کند، چه اقتصاد اسلام نه اقتصاد شرقى (اشتراکى) است و نه اقتصاد غربى (سرمایه دارى)، بلکه اقتصادى «قوامى» است . و توجه نکردن به همین اصل ، سبب عمده انحراف است در فهم نظام مالى و اقتصادى در اسلام . پس هر کس قصد آن داشته باشد که - در ضمن رد کردن دو نظام شرقى و غربى - آمیخته اى از آن دو را بعنوان «مکتب اقتصادى اسلام» مطرح سازد، از این لحاظ یعنى تبیین و عرضه قوامى فراگیر و اصلاحگر و سازنده اسلام ، موفق نخواهد بود.
- اما نسبت به امور دیگر، باید دانست که هر راءى یا فتوا یا نظر یا قانونى که مال را از قوامى بودن خارج کند و از این مدار دور سازد، و راه را براى آنکه اموال در انحصار مشتى توانگر در آید هموار سازد، اشتباهى بیش نیست ، زیرا که مال را از صورت الاهى و چارچوب اسلامى آن خارج مى کند، پس مردود است و محکوم .
-------------------------------------
پاورقى ها:
١٦٤- افزون بر آن ، اقدام کردن به تکلیف و اداى مسئولیت است در برابر نیازهاى گوناگون مردم و جامعه .
١٦٥- «سوره فصلت» (٤١):١٠.
١٦٦- «مجمع البیان» ٩/٥ دیده شود.
١٦٧- «مجمع البیان» ٩/٥.
١٦٨- «تفسیر قمى» ٢/٢٦٢ - ٢٦٣.
١٦٩- «سوره طاها» (٢٠): ٨١.
١٧٠- «سوره بقره» (٢): ١٩٥.
١٧١- «تحف العقول» /١٥٥.
١٧٢- «تحف العقول»/ ٢٨. براى آسان شدن کار خوانندگان ، مدارک احادیث و شماره هاى آیات را، در «نگاهى به سراسر فصل» نیز مى آوریم ، اگر چه در خود فصل ذکر شده باشند.
١٧٣- «وسائل» ٦/٤، نیز فصل ٣٨، از باب ١١ (جلد چهارم).
١٧٤- «خصال» ١/١٢١.
١٧٥- «تحف العقول»: ٢٨.
١٧٦- «تحف العقول» /٢٨.
١٧٧- «تحف العقول» / ٢٨٧، از سخنان امام موساى کاظم (علیه السلام).
١٧٨- فصلهاى «سطح زندگى براى توده ها»، باب ١٢ (جلد ششم).
١٧٩- «تحف العقول» /٢٨.
١٨٠- «تحف العقول» / ٢٨.
١٨١- «بحار» ١٠٣ / ٢٣-٢٤.
١٨٢- «نهج البلاغه» / ٢٣٠، «عبده» ١ / ١٥٩، «کافى» ٢ / ١٩٩.
١٨٣- «سوره شعرا» (٢٦): ٢٢٧.
١٨٤- نظر ثقة الاسلام کلینى را، در نفى عمومى مالکیت مردم ، در باب ١١، فصل ٢٥، «نگاهى به سراسر فصل»، «بند ١٢»، ملاحظه کنید (جلد چهارم ، نیز «کافى» ١ / ٤٠٧ و ٥٣٨).
١٨٥- «سوره نحل» (١٦): ٧١.
١٨٦- «مجمع البیان» ٦ / ٣٧٣.
١٨٧- روشن است که حضور دانش و دانش طلبى در جامعه نیازهایى دارد، همچنین براى عمل به تکلیفهاى دینى نیز هزینه هاى ضرورى است ؛ چنانکه در حدیث نبوى آمده است : لولا الخبز ما صلینا و لا صمنا و لا ادینا فرائض ربنا - اگر نان (امکانات تغذیه و توانا شدن بدن) نمى بود، ما نه مى توانستیم نماز بخوانیم ، نه روزه بگیریم ، و نه واجبات دیگر الاهى را ادا کنیم» - (کافى ٥/٧٣).
و آنچه مایه تاءسفى دردناک است این است که زمینه مناسبى براى بازپس گیرى حقوق طبقات محروم و رساندن به دست آنان یافت نمى شود، تا این قشرها نیز بتوانند واجبات دینى خود را - که به دلیل فقر خوارى آفرین و زمینگیرى و محرومیتهاى بهداشتى و فرهنگى و تربیتى از انجام دادن آنها باز مى مانند - ادا کنند و از اسلام و تعالیم محمدى - چنانکه باید - بهره مند گردند. امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (علیه السلام) درباره علت واجب شدن زکات مى فرماید: «... و تقویة الفقراء و المعونه لهم على اءمر الدین - یکى هم براى تقویت بینوایان است و کمک رسانى به آنان براى امر دین (و عمل بر طبق وظایف دینى) - ( «علل الشرائع» / ٣٦٩).
١٨٨- درباره هر دو گونه «غنا» (اترافى و کفافى)، در فصل ٨، از باب ١١ (همین جلد) و فصل ٤١، از باب ١١ (جلد پنجم) بحث کرده ایم . و در آنجاها شرح داده ایم که اسلام ثروت تکاثرى و مال کثیر بسیار را نمى پذیرد و تاءیید نمى کند، و اینگونه اموال و ثروتها را اموالى نمى داند که از راههاى حلال و مشروع به دست آمده باشد؛ چنانکه قرآن کریم این پدیده را بسختى کوبیده است . بنابراین آن غنى و توانگرى که اسلام او را مى پذیرد و تکلیفهاى براى او تعیین مى کند، این سرمایه داران اصطلاحى یا مالکان تکاثرگراى پرپول نیستند، بلکه توانگرى است که در مورد آنچه دارد «امین» است ، و در مالکیت و مصرف میانه رو است ؛ نیکوکار است ، خیررسان است ، و در یک جمله ، در شمار کسانى است که احادیث آنان را بعنوان «وکیل خرج محتاجان - امناه على المحاویج» معرفى کرده اند - (اصول کافى ٢ / ٢٦٥). در بالا نیز در این باره اشاره اى خواهد آمد.
١٨٩- «سوره بقره» (٢): ٣٠.
١٩٠- «سوره حدید» (٥٧): ٧.
١٩١- ملا محسن فیض کاشانى ، در تفسیر این آیه مى گوید: ... من الاءموال التى جعلکم الله خلفاء فى التصرف فیها، فهى فى الحقیقة له لا لکم ؛ او التى استخلفکن عن من قبلکم فى تملکها و التصرف فیها. و فیه توهین للانفاق على النفس - یعنى اموالى که خداوند شما را نایب قرار داده است تا در آنها تصرف کنید و بهره ببرید، پس این اموال در حقیقت از آن اوست نه از آن شما؛ یا اموالى که شما را جانشین کسانى قرار داده است که پیش از شما مالک آنها بودند، و هم اکنون (به ارث به شما رسیده است و) مى توانید در آنها تصرف کنید. و این بیان قرآن (و تاءمل در آن)، انفاق و بخشیدن مال را بر انسان آسان مى کند» - « (تفسیر صافى» ٥ / ١٣٣).
١٩٢- فصل ٣٦، از این باب (جلد چهارم) و فصل ٣، از باب ١٢ (جلد پنجم).
١٩٣- «سوره فرقان» (٢٥): ٦٧.
١٩٤- «سوره نسا» (٤):٥.
١٩٥- «تفسیر برهان» ١ / ٣٤٢.
١٩٦- «عیون اخبار الرضا (علیه السلام») ٢ / ٩٤.
١٩٧- «کافى» ١ / ٢٢.
١٩٨- «سوره حشر» (٥٩): ٧.
١٩٩- تعریف «مال»، از نظر اسلام ، در فصل ٢٣، از این باب ، خواهد آمد (جلد چهارم).
٢٠٠- «سوره حدید» (٥٧):٢٠.
٢٠١- «سوره روم» (٣٠): ٣٩.
٢٠٢- «سوره آل عمران» (٣): ١٣٠.
٢٠٣- براى اطلاع از احادیث مهمى که درباره «مواسات» و «مساوات» رسیده است ، فصل ٤٦ و ٤٧ از این باب (جلد پنجم).
٢٠٤- «سوره نساء» (٤): ٢٩.
٢٠٥- «وسائل ١٢٩ / ٤٢٧، از سخنان امام صادق (علیه السلام) .
٢٠٦- «تحف العقول» / ١٥٥، از سخنان امام على بن ابیطالب (علیه السلام).
٢٠٧- «سوره بقره» (٢): ١٩٥.
٢٠٨- «تحف العقول» / ٢٧٩، از سخنان امام صادق (علیه السلام).
٢٠٩- «غررالحکم» / ٢٧٤.
٢١٠- «تفسیر نور الثقلین» ٤ / ٢٧.
مال در تصرف اسلامى
(٦) - مراعات اصل یاد شده (قوامى بودن مال)، نه تنها خود فقر را از میان مى برد، بلکه علتها و اسباب آن را نیز که افراط در این دو امر است از میان مى برد؛ یعنى مالکیت و مصرف ، چه قوام بودن مال - چنانکه گذشت - اشکال مختلف این افراط را از میان برمى دارد؛ آرى ، حرکت قوامى مال با فقر تضادى بنیادین و اساسى دارد. و فقر از جایى آغاز مى شود که حرکت مال در جامعه انحراف پیدا کند، و از مدار قوامى و قرآنى خود خارج گردد. و این موضوع در ضمن فصول این دو باب بر خواننده آشکار آشکار خواهد گشت .
(٧) - موضع قوامى مال ، موضعى انسانى و متناسب با وجود انسان و واقعیت حیاتى او است ، زیرا که «هر تفریطى (کوتاهى در هر مورد)، براى آدمى زیانبخش است ، و هر افراطى (زیاده روى در هر مورد)، مایه تباهى اوست». و این سخن مولاى ما امیر المؤ منین على بن ابیطالب (علیه السلام) است : ... فکل تقصیر به مضر، و کل افراط له مفسد. (٢١١)
(٨) - موضع قوامى مال ، همچنین ، موضعى اخلاقى و فرهنگى و سیاسى و دفاعى و... نیز هست ، چه اینکه شکوفایى اخلاق و فرهنگ ، و پختگى سیاست و مدیریت اجتماعى ، و توانمندى نیروى دفاعى ، همه در گرو حرکت مال است در اجتماع به صورتى صحیح و عادلانه ، بدون حضور فقر که مایه سقوط است ، و تکاثر که مایه پرداختن به لهو و بلهوسى است . روشن است که فساد اقتصادى سایر جنبه هاى زندگى انسانى را نیز - چنانکه در فصلهاى مختلف این دو باب روشن شده است - به فساد و تباهى مى کشاند. بنابراین همخوانى و همگونى ضرورى براى قشرهاى گوناگون اجتماع ، در قلمرو حیات اخلاقى و فرهنگى و سیاسى و ادارى و دفاعى و حتى هنرى ، هنگامى پدید مى آید که مال در مدار درست قوامى خود - پیرو مقیاسهاى عادلانه - حرکت کند.
(٩) - با رعایت کردن موضع قوامى مال ، انگیزه هاى نفسانى و زمینه هاى باطنى براى منحرف سازى مال و جستجوى آن از راههاى نادرست نیز از میان مى رود. و از جمله این انگیزه ها این است که براى مال و جمع کردن آن ارزش ذاتى قائل شوند، چه موضع قوامى هرگز مال را داراى ارزش ذاتى نمى شمارد، بلکه داراى ارزش افزارى و وسیله اى مى شناسد، براى تاءمین معیشت توده ها.
(١٠) - «قوام اجتماعى» - که رکن جامعه و جامعه سازى است - معلول توازن اقتصادى است . و این توازن جز با قائل شدن موضعى «قوامى» براى مال - بدان صورت که قرآن کریم بر آن تاءکید کرده است - میسر نمى شود. و از همین راه است که «برادرى اسلامى»، به معناى واقعى آن - نه شعارى - تحقق پیدا مى کند.
در فصول آینده از این دو باب (یازدهم و دوازدهم) - به خواست خداى متعال - در این باره ها سخن خواهیم گفت .
فصل دوم : مال در تصرف اسلامى (٢)
قرآن :
١ کلوا من طیبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه ... (٢١٢)
- از روزیهاى پاکیزه (و حلال) که به شما داده ایم بخورید، و در (طلب روزى و مصرف) آن زیاده روى نکنید...
٢ یا ایها الناس ! کلوا مما فى الارض حلاحا طیبا، و لا تتبعوا خطوات الشیطان ... (٢١٣)
- اى مردم ! از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید، و پا جاى پاى شیطان نگذارید...
٣ ما افاء الله على رسوله من اءهل القرى ، فلله و للرسول و لذى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل ، کى لا یکون دولة بین الاءغنیاء منکم ... (٢١٤)
- غنیمتى که خدا از مردم آبادیها نصیب پیامبر خود کرد، مخصوص خداست و فرستاده خدا و خویشاوندان او، و یتیمان ، و بینوایان ، و در راه ماندگان ، تا چنان نباشد که در انحصار توانگران درآید...
حدیث :
الامام الصادق (علیه السلام) - فیما رواه عیسى بن موسى : یا عیسى ! المال مال الله ، جعله ودائع عند خلقه ؛ و اءمرهم اءن یاءکلوا منه قصدا، و یشربوا منه قصدا، و یلبسوا منه قصدا، و ینکحوا منه قصدا، و یرکبوا منه قصدا، و یعودوا بما سوى ذلک على فقراء المؤ منین . فمن تعدى ذلک کان اءکله حراما، و ما شرب منه حراما، و ما اءلبسه منه حراما، و ما انکحه منه حراما، و ما رکبوا منه حراما. (٢١٥)
امام صادق (علیه السلام) - به روایت عیسى بن موسى : اى عیسى ! مال خداست که آن را به صورت امانت به بندگان خود سپرده و به ایشان فرمان داده است تا با میانه روى از آن بخورند، و با میانه روى از آن بیاشامند، و با میانه روى از آن بپوشند، و با میانه روى از آن براى ازدواج هزینه کنند، و با میانه روى از آن وسیله سوارى بخرند، و آنچه باقى مى ماند به فقراى مؤ منان بدهند؛ پس هر کس از این روش (میانه روى) تجاوز کند، خوردن و نوشیدن و پوشیدن و ازدواج کردن و وسیله سوارى خریدن او همه حرام است .
٢. الامام الصادق (علیه السلام) - فیما رواه اءبان بن تغلب : المال مال الله ، یضعه عند الرجل ودائع ، و جوز لهم ان یاءکلوا قصدا، و یشربوا قصدا، و یلبسوا قصدا، و ینکحوا قصدا، و یرکبوا قصدا، و یعودوا بما سوى ذلک على فقراء، المؤ منین و یلموا به شعثهم . فمن فعل ذلک کان ما یاءکل حلالا، و یشرب حلالا، و یرکب حلالا، و ینکح حلالا، و من عدا ذلک کان علیه حراما. ثم قال : و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین ، (٢١٦) اءترى الله ائمتن رجلا على مال خول له ، ان یشترى فرسا بعشرة آلاف درهم ، و یجزیه فرس بعشرین درهما؟... و قال : و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین . (٢١٧)
امام صادق (علیه السلام) - به روایت ابان بن تغلب : مال مال خداست که آن را نزد مالداران به امانت مى گذارد، و بر آنان روا مى دارد که از این مال با میانه روى بخورند و بیاشامند و بپوشند و ازدواج کنند و از مرکوب بهره مند شوند، و آنچه مى ماند به فقراى مؤ منان بدهند، و نابسامانى زندگى آنان را به سامان آورند، پس هر کس چنین کند، آنچه مى خورد و مى آشامد و سوار مى شود و ازدواج مى کند، بر وى حلال است ، و آنچه از این اندازه بگذرد بر وى حرام است . سپس امام این آیه را خواند: و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین . اسراف مکنید که خدا اسراف کنندگان را دوست نمى دارد». و فرمود: آیا خیال مى کنید که خدا مردى را بر مالى - که به او عطا کرده است - امین بداند، که براى خود اسبى به ده هزار درهم بخرد، با اینکه اسب بیست درهمى براى او بس است ؟... و در قرآن بگوید: و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین .
از صراحت این حدیث مى فهمیم که خداى متعال چون مالى را کسى عطا کند، او را در آن مال امین قرار داده است ، بنابراین بر صاحب مال واجب است که همچون فردى امین و مورد اعتماد خدا عمل کند. (٢١٨)
١. بر پایى اجتماع و مال (اگر در دست کسانى افتد که حق مال را بدانند و ادا کنند)
قرآن :
١. و لا تؤ توا السفهاء اءموالکم التى جعل الله لکم قیاما... (٢١٩)
اموال خودتان را - که خداوند سبب برپایى زندگى شما قرار داده است - به دست سفیهان مدهید...
حدیث :
١. الامام الصادق (علیه السلام): ان من بقاء المسلمین و بقاء الاسلام ، ان تصیر الاءموال عند من یعرف فیها الحق و یصنع المعروف . و ان من فناء الاسلام و فناء المسلمین ، ان تصیر الاءموال فى اءیدى من لا یعرف فیها الحق و لا یصنع فیها المعروف . (٢٢٠)
امام صادق (علیه السلام): از جمله عوامل بقاى مسلمانان و اسلام آن است که اموال نزد کسانى قرار گیرد که حق مال (و مالدارى) را بدانند و کار نیک کنند. و از جمله عوامل فناى اسلام و مسلمانان آن است که اموال به دست کسانى بیفتد که حق مال و (مالدارى) را ندانند و اموال را در راه کارهاى نیک به مصرف نرسانند.
بنگرید!
این تعلیم صادقى - با وجود مختصر بودن آن - مهمترین و ژرفترین اصول اجتماعى ، و محکمترین و استوارترین قوانین اقتصادى را طرح ریزى کرده است ، از این قرار:
(١). گردش مال در اجتماع بر دو گونه است :
یک - گردش قوامى سالم ، در چارچوب نظامى مالیى درست و متعهد، با مدیریتى آگاه و مسئول .
دو - گردش مصرفى ناسالم و ضد قوامى ، در نظام مالیى مغشوش و منحط (سرمایه دارى و تکاثرى)، با مدیریتى ناآگاه و غیرمسئول یا خیانتکار.
(٢). آنچه در مورد اموال و جریان یافتن آنها میان مردم حایز اهمیت است ، کیفیت این جریان است نه کمیت مال موجود در اجتماع ، مقدار مال از لحاظ کمى و فراوانى ، ملاک قطعى براى مفاسد و مصالح اجتماعى و استقرار عدالت و قسط نیست ، بلکه ملاک ، چگونگى گردش مال در میان مردم و برخوردارى افراد است از آن . بنابراین بقا یا فناى اجتماع از لحاظ اموال به مقدار مال موجود در دست مردم مربوط نیست ، بلکه - اغلب - به مقررات مالى و قوانین اقتصادى و برنامه هاى صحیح و اوضاع و احوال حاکم بر بهره بردارى و رشد و توزیع و مصرف مربوط است .
٣. برخوردارى درست اجتماع از مال و جریان قوامى آن به دو اصل اساسى وابسته است :
یک - تاءکید بر تخصص کامل در مسائل اقتصادى و امور وابسته به اموال ، و اطلاع کافى از نکات و مسائل دقیق آن ، تا اینکه مدیریت اموال به دست کسانى بیفتد که حق را در مورد آنها بشناسند و با علم و کاردانى عمل کنند. و این اصل بر هر اجتماع اسلامى واجب مى سازد که هیئت حاکمه و مدیران مسئول آن از حقوق اموال و از نقش حیاتى مال و نظر اسلام در این باره آگاه باشند، و اهمیت کیفى حرکت مال در میان طبقات مردم و صور برخوردارى اشخاص را از آن بخوبى در نظر بگیرند، و نسبت به رویکردهاى زندگى و احوال معیشتى مردم حساسیت نشان دهند، و در قضایاى مربوط به اموال و میدانهاى مختلف اقتصادى - بخصوص «اقتصاد نوین» - از تخصص و کاردانى بهره مند باشند.
دو - مسئولیت شناسى و متعهد بودن ، بدانگونه که حاکمیت و اعضاى آن به آنچه مى دانند متعهد باشند. و با قاطعیت و وظیفه گرایى و شناخت و حساسیت به دانسته هاى خود عمل کنند. (٢٢١)
٢. نابودى اجتماع و مال (اگر در دست کسانى افتد که حق مال را ندانند و ادا نکنند)
قرآن :
١. و اذا اردنا نهلک قریة ، امرنا مترفیها ففسقوا فیها، فحق علیها القول ، فدمرناها تدمیرا. (٢٢٢)
هرگاه بخواهیم مردمى و سرزمینى (قومى) را نابود کنیم ، توانگران شادخوار را (به عبادت و عدالت) امر مى کنیم ، پس آنان (از سر توانگرى و شادخوارى) نافرمانى مى کنند، آنگاه سزاوار کیفر مى گردند، پس دمار از روزگار آنان برمى آوریم .
٢. ... و اءهلکنا المسرفین . (٢٢٣)
ما اسراف کنندگان را هلاک مى کنیم .
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فیما رواه الامام على بن ابى طالب : الدنیا روالدرهم اهلکا من کان قبلکم ، و هما مهلکاکم . (٢٢٤)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - به روایت امام على بن ابیطالب (علیه السلام): دینار و درهم (مال و دوستى مال)، کسانى را که پیش از شما بودند هلاک کردند، شما را نیز چنان خواهند کرد.
٢. الامام على (علیه السلام): هلک خزان الاءموال و هم اءحیاء. (٢٢٥)
امام على (علیه السلام): مال اندوزان - اگر چه به ظاهر زنده اند - هلاک شده اند.
٣. الامام الصادق (علیه السلام):... ان من فناء الاسلام و فناء المسلمین ان تصیر الاءموال فى ایدى من لا یعرف فیها الحق ، و لا یصنع فیها المعروف . (٢٢٦)
امام صادق (علیه السلام):... از عوامل فناى اسلام و مسلمانان آن است که اموال به دست کسانى بیفتد که حق مال (و مالدارى و توان اقتصادى داشتن) را ندانند، و اموال را در راه کارهاى نیک به مصرف نرسانند.
٣. تباهى اجتماع به دست انحصارطلبان
قرآن :
١. و اءنفقوا فى سبیل الله و لا تلقوا باءیدیکم الى التهلکة ... (٢٢٧)
در راه خداى انفاق کنید و خود را به دست خود به هلاکت نیندازید...
٢. کلوا من طیبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبى ، و من یحلل علیه غضبى فقد هوى . (٢٢٨)
از روزیهاى پاکیزه (و حلال) که به شما داده ایم بخورید، و در (طلب روزى و مصرف) آن زیاده روى (طغیان) نکنید (و به حرام نگرایید)، که سزاوار خشم من خواهید گشت ، و هر کس سزاوار خشم من گردد، به مغاک (دوزخ) در خواهد افتاد.
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام): من یستاءثر من الاءموال یهلک . (٢٢٩)
امام على (علیه السلام): هر کس اموالى را به خود اختصاص دهد (و در امور مالى و اقتصادى و معیشتى انحصار طلبى کند، رو به تباهى رود و) هلاک شود.
٢. الامام على (علیه السلام): ان الدنیا کالشبکة تلتف على من رغب فیها، و تتحرز عمن اعرض عنها، فلا تمل الیها بقلبک ، و لا تقبل علیها بوجهک ، فتوقعک فى شبکتها، و تلقیک فى هلکتها. (٢٣٠)
امام على (علیه السلام): دنیا همچون دامى است که هر کس را که به آن میل کند در خود گرفتار سازد، و از کسى که از آن دورى جوید کناره گیرد، از اینرو از دل به آن مایل مشو، و روى خوش به آن نشان مده ، که تو را گرفتار خود سازد و رو به تباهى برد.
٣. الامام على (علیه السلام):... فخفض فى الطلب ، و اجمل فى المکتسب ... و ایاک ان توجف بک مطایا الطمع فتوردک مناهل الهلکه . (٢٣١)
امام على (علیه السلام):... در طلب (مال) پر مکوش ، (٢٣٢) و کسب را مختصر گیر. (٢٣٣) و زینهار که مرکبهاى آزمندى را تند بدوانى که تو را به آبشخورهاى هلاک فرود خواهند آورد.
٤. تباهى اجتماع به دست شاد خواران
قرآن :
١. و اذا اءردنا ان نهلک قریة ، امرنا مترفیها ففسقوا فیها... (٢٣٤)
هرگاه بخواهیم مردم سرزمینى (قومى) را نابود کنیم ، توانگران شادخوار را (به عبادت و عدالت) امر مى کنیم ، پس آنان (از سر توانگرى و شادخوارى) نافرمانى مى کنند...
٢. و کم قصمنا من قریة کانت ظالمة ، و انشانا بعدها قوما آخرین فلما اءحسوا باءسنا اذا هم منها یرکضون لا ترکضوا و ارجعوا الى ما اءترفتم فیه و مساکنکم لعلکم تسالون . (٢٣٥)
چه بسیار شهرهایى را درهم کوبیدیم که (مردمان) آنها ستمکار بودند، و پس از ایشان قومى دیگر پدید آوردیم و آن ستمکاران چون آمدن عذاب را حس مى کردند، از شهرهاى خود بیرون مى دویدند (از روى تمسخر و توبیخ به آنان گفته مى شد:) بیرون ندوید (که دیگر هنگام گریختن نیست)، و بر سر سفره هاى ناز و نعمت خود، در خانه ها، باز گردید، شاید کسانى بخواهند از شما (از آنهمه ناز و نعمت) چیزى درخواست کنند؟!
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فى وصایاه لابن مسعود: با ابن مسعود! سیاءتى من بعدى اقوام یاءکلون طیبات الطعام و اءلوانها، و یرکبون الدواب ، و یتزینون بزینة المراءة لزوجها، و یتبرجون تبرج النساء، و زیهم مثل زى الملوک الجبابرة ، هم منافقوا هذه الامة فى آخر الزمان ، شاربوا القهوات ، لا عبون بالکعاب ، راکبون الشهوات ... یبنون الدور، و یشیدون القصور، و یزخرفون المساجد... یا ابن مسعود! محاریبهم نساؤ هم ، و شرفهم الدراهم و الدنانیر، و همتهم بطونهم . اءولئک (هم) شر الاشرار، الفتنة منهم و الیهم تعود. (٢٣٦)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - در سفارش به ابن مسعود: اى ابن مسعود! پس از من مردمانى خواهند آمد که خوراکهاى لذیذ و رنگارنگ مى خورند، و بر مرکبها سوار مى شوند، و خود را با آرایشى همچون آرایش زن براى شوهر زینت مى دهند، و مانند زنان به خودنمایى مى پردازند، و هیئت و پوشش ایشان بر سان پادشاهان ستمگر است ، اینان منافقان این امتند در آخرالزمان ، که مى مى نوشند و قاب بازى مى کنند و خود را به شهوات مشغول مى دارند... خانه ها مى سازند و کاخها مى افرازند، و مساجد را زرق و برق و آرایش مى دهند... اى ابن مسعود! زنان ایشان محرابشان است ، و درهم و دینار (مال و ثروت) شرف و آبروى ایشان ، و شکم (و شکمبارگى) هدف اصلیشان . آنان بدترین بدانند، فتنه (و فسادهاى اجتماعى و ضلالت و تباهى) از ایشان است و کار ایشان ...
٢. الامام على (علیه السلام): المال للفتن سبب ... (٢٣٧)
امام على (علیه السلام): مال مایه فتنه ها (آشوبها و بلاها)ست .
٣. الامام على (علیه السلام): کثرة السرف یدمر. (٢٣٨)
امام على (علیه السلام): اسراف زیاد، ویرانگر است .
بنگرید!
آشکارا و مسلم است که اشرافیت و آسایش طلبى و غرق شدن در ناز و نعمت ، از مهمترین عوامل اساسى تباهى انسان و نابودى فرد و اجتماع است ، چه این پدیده ها و حالات به تباهى مى انجامد، و فساد را از راههاى گوناگون - آشکار و ناآشکار - در جامعه رواج میدهد، و زمینه آماده اى براى شیوع بى بندوبارى در میان مردم ، در لایه هاى مختلف اجتماع ، فراهم مى آورد. نمونه اى از این راههاى گوناگون نشر فساد را در «نگاهى به سراسر فصل» خواهیم آورد.
١. مال مردم خورى به طور عام
قرآن :
١. یا ایها الذین آمنوا لا تاءکلوا اءموالکم بینکم بالباطل ... (٢٣٩)
اى مؤ منان ! (اموال خود را - ضمن روابطى که دارید - به باطل و ناروا مخورید...
حدیث :
١. الامام الصادق (علیه السلام):... اما وجوه الحرام من البیع و الشراء، و کل امر یکون فیه الفساد مما هو منهى عنه ، من جهة اءکله و شربه ، اءو کسبه ، اءو نکاحه ، اءو ملکه ، اءو امساکه ، اءو هبته ، اءو عاریته ، اءو شى ء یکون فیه وجه من وجوه الفساد نظیر البیع بالربا - لما فى ذلک من الفساد - اءو البیع للمیتة ، اءو الدم ، اءو لحم الخنزیر، اءو لحوم السباع من صنوف سباع الوحش ، اءو الطیر، اءو جلودها، اءو الخمر، اءو شى ء من وجوه النجس ، فهذا کله حرام و محرم ، لان ذلک کله منهى عن اکله و شربه و لبسه و ملکه و امساکه و التقلب فیه ، بوجه من الوجوه - لما فیه من الفساد - فجمیع تقلبه فى ذلک حرام . و کذلک کل بیع ملهوبه ، و کل منهى عنه ، مما یتقرب به لغیر الله ، اءو یقوى به الکفر و الشرک ، من جمیع وجوه المعاصى ، اءو باب من الابواب یقوى به باب من ابواب الضلالة ، اءو باب من ابواب الباطل ، اءو باب یوهن به الحق ، فهو حرام محرم ، حرام بیعه و شراؤ ه و امساکه و ملکه و هبته و عاریته و جمیع التقلب فیه ، الا فى حال تدعو الضرورة فیه الى ذلک . (٢٤٠)
امام صادق (علیه السلام):... اما وجوه حرام از خرید و فروش ، و هر امرى که در آن فساد است و نهى شده ، از جهت خوردن و آشامیدن آن ، یا کسب کردن آن ، یا ازدواج کردن ، یا مالک شدن آن ، یا نگاه داشتن آن ، یا بخشیدن آن ، یا به عاریت دادن آن ، یا چیزى که در آن وجهى از وجوه فساد وجود دارد، همچون داد و ستد ربایى - به سبب فسادى که در آن است - یا فروختن مردار، یا خون ، یا گوشت خوک - یا گوشتهاى درندگان یا مرغان وحشى ، یا پوست آنها، یا شراب ، یا چیزهاى نجس ، همه اینها حرام است و تحریم شده است ، زیرا خوردن و نوشیدن و پوشیدن و مالک شدن و نگاه داشتن یا بهره مندى از آنها به هر وجه که باشد - به سبب فسادى که در آن است - همه حرام است . و چنین است خریدن چیزى که اسباب لهو است ، و هر آنچه از آن نهى شده است و مایه نزدیکى به غیر خداست ، یا سبب تقویت کفر و شرک مى شود، از همه گونه هاى گناهان ، یا وسیله اى که سبب تقویت گمراهى ، یا تاءیید باطل ، یا توهین به حق مى شود، همه اینها حرام است و تحریم شده است ، یعنى فروختن و خریدن و نگاه داشتن و مالک شدن و بخشیدن و عاریه دادن و هرگونه تصرفى در آنها حرام است ، مگر در هنگامى که ضرورتى پیش آید.
تفصیل «کسبهاى حرام» و خوردن اموال مردمان به باطل - از راههاى گوناگون - در کتابهاى فقیهان ما - رضوان الله علیهم - آمده است ، باید به آنجا رجوع شود.
٢. مال مردم خورى به طور خاص
قرآن :
١. ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاءکلون اموال الناس بالباطل ... (٢٤١)
بسیارى از عالمان دین یهود و راهبان ترسا اموال مردمان را به باطل (راههاى نامشروع) مى خورند...
حدیث :
١. الامام على علیه السلام : طلبة هذا العلم على ثلاثه اءصناف ... و صنف منهم یتعلمون للاستطالة و الختل ... فانه یستطیل على الشباهه من اشکاله ، و یتواضع للاغنیاء من دونهم ، فهو لحوائهم هاضم ، ولدینه حاطم ... (٢٤٢)
امام على (علیه السلام): طالبان این علم (علم دین) سه دسته اند:... دسته اى آن را مى آموزند براى مقام یافتن و صید کردن مرید... این دسته در برابر همردیفان خود بزرگى مى فروشند، و در برابر ثروتمندانى که از آنان پایین ترند تواضع مى کنند، چنین کسى حلواى توانگران را مى خورد و دین خود را پایمال مى کند.
٢. الامام الصادق (علیه السلام): طلبة العلم ثلاثه ، فاعر فهم باءعیانهم و صفاتهم ... و صنف یطلبه للاستطالة و الختل ... و صاحب الاستطالة و الختل ، ذوخب و ملق ، یستطیل على مثله من اءشباهه ، و یتواضع للاغنیاء من دونه ، فهو لحوائهم هاضم ، ولدینه حاطم ... (٢٤٣)
امام صادق (علیه السلام): طالبان علم سه دسته اند، پس همه را با صفات شخصیشان بشناس (تا از بدانشان بپرهیزى)... و یک دسته است که علم را مى آموزد براى مقام یافتن و صید کردن مرید... چنین کسى سالوس است و چاپلوس ، در برابر همردیفان خود بزرگى مى فروشد، و در برابر مالدارانى که پستتر از اویند تواضع مى کند، آرى ، او حلوى آنان را مى خورد، و دین خود را پایمال مى کند.
د - اموال یتیمان و تاءکید بر نگاهدارى آنها
قرآن :
١. ان الذین یاءکلون اموال الیتامى ظلما، انما یاءکلون فى بطونهم نارا، و سیصلون سعیرا. (٢٤٤)
کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى خورند، همچون آتشى است که در شکمهاى خود مى افکنند، و سرانجام در آتش افروخته دوزخ خواهند سوخت .
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فیما رواه الامام الصادق : لما اسرى بى الى السماء، رایت قوما یقذف فى اجوافهم النار و تخرج من ادبارهم ، فقلت : من هولاء یا جبرئیل ؟ فقال : هولاء الذین یاءکلون اموال الیتامى ظلما. (٢٤٥)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - به روایت امام صادق (علیه السلام): هنگامى که مرا به آسمان (شبانه) سیر مى دادند، گروهى را دیدم که شکم ایشان را پر از آتش مى کردند، و از پشتشان آتش بیرون مى زد، گفتم :اى جبرئیل ، اینان کیانند، گفت : اینان کسانیند که اموال یتیمان را به ستم مى خورند.
٢. الامام الصادق (علیه السلام): ان آکل مال الیتیم یخلفه و بال ذلک فى الدنیا والاخرة ، اما فى الدنیا فان الله تعالى یقول : ولیخش الذین لو ترکو من خلفهم ذریة ضعافا خافوا علیهم ، فلیتقوا الله ، و اما فى الاخرة فان الله عزوجل یقول : ان الذین یاءکلون اموال الیتامى ظلما انما یاءکلون فى بطونهم نارا، و سیصلون سعیرا. (٢٤٦)
امام صادق (علیه السلام): خورنده مال یتیم ، وبال این کار را در دنیا و آخرت مى بیند، اما در دنیا، خداى متعال مى فرماید: ولیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریه ضعافا خافوا علیهم ، فلیتقوا الله بترسد (وصیانى) که اگر از خود فرزندانى ضعیف باقى مى گذاشتند (از ستم کردن دیگران) بر ایشان بیمناک مى بودند، پس از (حکومت با حکم) خدا بپرهیزند»، و اما در آخرت ، خداى بزرگ مى فرماید: ان الذین یاءکلون اموال الیتامى ظلما، انما یاءکلون فى بطونهم نارا، و سیصلون سعیرا.
٣. الامام الرضا (علیه السلام):... و حرم الله اکل مال الیتیم ظلما، لعلل کثیرة من وجوه الفساد. اول ذلک اکل الانسان مال الیتیم ظلما، فقد اعان قتله ، اذ الیتیم غیر مستغن و لا محتمل لنفسه و لا قائم (علیم - خ ل) بشانه ، و لا له من یقوم علیه و یکفیه کقیام والدیه ، فاذا اکل ما له فکانه قتله و صیره الى الفقر و الفاقة ، مع ما حرم الله علیه و جعل له من العقوبة فى قوله عزوجل : ولیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریة ضعافا خافوا علیهم ، فلیتقوا الله . و کقول ابى جعفر (علیه السلام): ان الله اوعد فى آکل مال الیتیم عقوبتین : عقوبة فى الدنیا و عقوبة فى الاخرة .
ففى تحریم مال الیتیم استبقاء (استغناء - خ ل) الیتیم و استقلاله بنفسه ، و السلامة للعقب ان یصیبهم ما اوعد الله فى العقوبة ... (٢٤٧)
امام رضا (علیه السلام):... خدا خوردن مال یتیم را به ستم (و ناحق) حرام کرده است ، به علتهاى فراوانى که همه موجب فساد است ، نخستین آنها این است که چون آدمى مال یتیم را به ستم بخورد، به کشتن او کمک کرده است ، چه یتیم بى نیاز نیست و نمى تواند از خود نگاهدارى کند و کارهاى خود را سامان دهد، و کسى ندارد که همچون پدر و مادر به او برسند، پس چون مال او خورده شود بدان مى ماند که او را کشته و به فقر و فاقه مبتلا کرده باشند، و خداى بزرگ ، این کار را حرام کرده و براى آن در این آیه کیفر قرار داده است ولیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریة ضعافا خافوا علیهم ، فلیتقوا الله ، و امام باقر (علیه السلام) فرموده است : ان الله اوعد فى آکل مال الیتیم عقوبتین ، عقوبة فى الدنیا و عقوبة فى الاخرة خداوند براى خوردن مال یتیم دو کیفر قرار داده است ، کیفرى در دنیا و کیفرى در آخرت».
پس علت حرمت خوردن مال یتیم این است که یتیمان بتوانند به زندگى خود (با بى نیازى) ادامه دهند، و روى پاى خود بایستند، و فرزندان کسانى که مال یتیمان در دست آنان است از چنین سرنوشتى (که اموالشان را کسانى بخورند) در امان مانند، زیرا خداوند چنین کیفرى را یادآور شده است ...
قرآن :
١ و لا تقربوا ما الیتیم الا بالتى هى اءحسن ، حتى یبلغ اءشده ... (٢٤٨)
به مال یتیم - جز به بهترین وجه (مصلحت یتیم) - نزدیک نشوید، (و کفالت او را بخوبى انجام دهید) تا به سن رشد برسد...
٢ و لا تقربوا مال الیتیم الا بالتى هى اءحسن ، حتى یبلغ اءشده ، و اءفوا بالعهد، ان العهد کان مسؤ ولا. (٢٤٩)
به مال یتیم جز به بهترین وجه (مصلحت یتیم)، نزدیک نشوید، تا به سن رشد برسد، و به عهد خود وفا کنید، که بیقین درباره عهد و پیمان مسئول خواهید بود.
حدیث :
١ الامام الباقر (علیه السلام): من اءلفاظ رسول الله «صلى الله علیه و آله و سلم»: من شر الماء اءکل مال الیتیم . (٢٥٠)
امام باقر (علیه السلام): این جمله را رسول خدا «صلى الله علیه و آله و سلم» بسیار مى فرمود: شر الماء کل اءکل مال الیتیم بدترین خوردنیها خوردن مال یتیم است .
٢ الامام الصادق (علیه السلام):... من عال یتیما حتى ینقطع یتمه ، اءو یستغنى بنفسه ، اءوجت الله عزوجل له الجنة ، کما اءوجب النار لمن اءکل مال الیتیم . (٢٥١)
امام صادق (علیه السلام): هر کس یتیمى را تا زمانى سرپرستى کند که یتیمى او به پایان برسد، یا خود بتواند به کار خویش سامان دهد، خداى بزرگ بهشت را بر او واجب کند، چنانکه آتش را براى خورنده مال یتیم واجب کرده است .
قرآن :
١ ... و اءن تقوموا للیتامى بالقسط... (٢٥٢)
... (دستور خدا این است که) درباره یتیمان به عدالت و انصاف رفتار کنید...
٢ و آتوا الیتامى اءموالهم ، و لا تتبدلوا الخبیث بالطیب ، و لا تاءکلوا اءموالهم الى اءموالکم ، انه کان حوبا کبیرا. (٢٥٣)
اموال یتیمان را (که کفالت کرده اید) به ایشان بازگردانید، و متاع نامرغوب خود را به جاى متاع مرغوب آنان نگذارید، و اموال ایشان را با اموال خود (مخلوط نکنید) و نخورید، که این گناهى است بزرگ .
حدیث :
١. الامام الصادق (علیه السلام) - فى تعیین حدود الافتراب من مال الیتیم : ان کان فى دخولکم علیهم منفعة لهم فلا باءس . و ان کان فیه ضرر فلا... بل الانسان على نفسه بصیرة ، فانتم لا یخفى علیکم . و قد قال الله عزوجل : و الله یعلم المصلح من المفسد. (٢٥٤)
امام صادق (علیه السلام) - در تعیین حدود نزدیک شدن به مال یتیم : اگر در دخالت کردن شما سودى براى ایشان باشد باکى نیست ، (٢٥٥) و اگر زیانى در آن باشد نزدیک مشوید... بل الانسان على نفسه بصیره و آدمى از باطن (و نیت) خود آگاه است»، پس چیزى بر خود شما پوشیده نیست . و خداى بزرگ فرموده است : و الله یعلم المصلح من المفسد خدا مى داند چه کسى سامان بخش است و چه کسى تباهیگر».
٢. الامام الصادق (علیه السلام) - فى تفسیر قوله تعالى : «و من کان فقیرا فلیاءکل بالمعروف»: (٢٥٦) من کان یلى شیئا للیتامى و هو محتاج لیس له ما یقیمه ، فهو یتقاضى اموالهم و یقوم فى ضیعتهم ، فلیاءکل بقدر و لا یسرف . و ان کانت ضیعتهم لا تشغله عما یعالج بنفسه ، فلا یرز ان من اموالهم شیئا. (٢٥٧)
امام صادق (علیه السلام) - در تفسیر این آیه : و من کان فقیرا فلیاءکل بالمعروف هر کس (از قیمها) فقیر باشد به اندازه متعارف بخورد»، هر کس سرپرستى چیزى از یتیمان را بر عهده گرفته است ، و خود نیازمند است و چیزى براى زندگى ندارد، و اموال ایشان را گرد مى آورد و کشت و زراعت ایشان را اداره مى کند، مى تواند به اندازه - نه به اسراف - از مال ایشان بخورد، و اگر رسیدگى به ملک ایشان او را از کار کردن براى خود باز نمى دارد، نباید از اموال یتیم چیزى بردارد.
قرآن :
١. ... و احسن کما احسن الله الیک ، و لا تبغ الفساد فى الارض ، ان الله لا یحب المفسدین (٢٥٨)
... نیکویى کن به همانگونه که خدا به تو نیکویى کرده است ، و خواستار تباهى در زمین مباش که خدا تبهکاران را دوست نمى دارد.
٢. و لقد اءرسلنا موسى بآیاتنا و سلطان مبین الى فرعون و هامان و قارون ... (٢٥٩)
موسى را با آیات خود و برهانى آشکار فرستادیم بر سر فرعون و هامون و قارون ...
٣. و منهم من خسفنا به الارض و منهم من اغرقنا، و ما کان الله لیظلمهم ، و لکن کانوا انفسهم یظلمون . (٢٦٠)
بعضى از آنان (مستکبران) را در زمین فرو بردیم و بعضى را غرق کردیم ، خدا به ایشان ستم نکرد، بلکه خود به خویشتن ستم کردند.
حدیث :
الامام على (علیه السلام):... و ما اءخذ الله على العلماء ان لا یقاروا على کظة ظالم و لا شغب مظلوم ... (٢٦١)
امام على (علیه السلام):... خداوند از علما پیمان گرفته است ، که در برابر سیر خوارى ستمگر و گرسنگى ستمکش سکوت نکنند...
٢. الامام الحسین (علیه السلام): اعتبروا ایها الناس بما وعظ الله به اولیاءه ، من سوء ثنائه على الاحبار اذ یقول : لو لا ینهاهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم (٢٦٢)... و انما عاب الله ذلک علیهم لانهم کانوا یرون من الظلمة الذین بین اظهرهم المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک ، رغبة فیما کانوا ینالون منهم و رهبة مما یحذرون ، و الله یقول : «فلا تخشوا الناس و اخشون»، (٢٦٣) و قال : «و المؤ منون و المؤ منات بعضهم اولیاء بعض یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»، (٢٦٤) فبداء الله بالامر بالمعروف و النهى عن المنکر فریضة منه ، لعلمه بانها اذا ادیت و اقیمت استقامت الفرائض کلها، هینها و صعبها. و ذلک ان الامر بالمعروف و النهى عن المنکر دعاء الى الاسلام ، مع رد المظالم ، و مخالفة الظالم ، و قسمة الفى ء والغنائم ، و اءخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فى حقها... و استسلمتم امور الله فى ایدیهم ، یعملون بالشبهات و یسیرون فى الشهوات ، سلطهم على ذلک فرار کم من الموت و اعجابکم بالحیاة التى هى مفارقتکم ، فاسلمتم الضعفاء فى اءیدیهم ، فمن بین مستعبد مقهور، و بین مستضعف على معیشته مغلوب ... (٢٦٥)
امام حسین (علیه السلام): اى مردم ! از پندى که خدا - با نکوهش عالمان یهود - به دوستان خود داده است عبرت بگیرید، در آنجا که فرموده است : لو لا ینهاهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم ... چرا عالمان یهود آنان را از گفتار گناه آمیز نهى نمى کردند؟»... و از آن جهت بر ایشان عیب گرفت که از ستمگران پیرامون خود کارهاى زشت و تبهکاریها مى دیدند، و براى قطع نشدن سهمى که به ایشان مى رسید، و ترس از برخورد و درگیرى ، نهى از منکر نمى کردند، در صورتى که خداوند مى فرماید: فلا «تخشوا الناس و اخشون از مردمان مترسید و از من (و کوتاهى در وظایف خود در برابر من) بترسید». و خداوند فرموده است : و دالمؤ منون و المؤ منانت بعضهم اولیاء بعض ، یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر مردان مؤ من و زنان مؤ من ، برخى دوستان برخى دیگرند، به کار نیک فرمان مى دهند و از کار بد نهى مى کنند»، در این آیه خداوند از امر به معروف و نهى از منکر - بعنوان فریضه اى الاهى - آغاز کرده است ، زیرا مى دانسته است که چون این کار صورت پذیرد و این فریضه عملى گردد، همه کارهاى واجب - از آسان و دشوار - صورت خواهد پذیرفت ، چرا؟ چون امر به معروف و نهى از منکر دعوت به اسلام است ، با جلوگیرى از ستمها و مخالفت با ستمگران ، و تقسیم کردن سودها و غنیمتها، و گرفتن صدقات (زکات و...) از آنجا که باید گرفته شود و رساندن آنها به جاهایى که باید به آنجاها برسد... و شما کارهاى خدا (و دین خدا و احکام خدا) را به دست این ستمگران واگذاشتید، تا به کارهاى شبهه ناک دست یازند، و خود را در امیال و شهوات غرق سازند. گریز شما از مرگ و شیفتگى به زندگى (ناپایدار) دنیا - که ناگزیر روزى شما را ترک خواهد گفت - ستمگران را بر شما مسلط ساخت ، و چنان شد که ناتوانان را تسلیم چنگال آنان کردید، تا برخى به بندگى ناگزیر شدند، و برخى مستضعف گشتند و بیچاره و نادار...
مى نگریم که قرآن کریم ، طاغوت اقتصادى (یعنى قارون و قارون روشان) را از ترویج فساد در زمین و از برده ساختن مردمان و بهره کشى از ایشان نهى کرده است . همینگونه مى نگریم که شارحان قرآن ، امام على بن ابیطالب (علیه السلام) و امام حسین بن على (علیه السلام)، این هدف قرآنى مطلوب - یعنى مبارزه بر ضد بهره کشى و برده سازى مردمان - را تعلیم مى دهند و درباره آن تاءکید مى ورزند، و جامعه هاى اسلامى را بیدار مى کنند، تا گرفتار چنین دامها نشوند، و یوغ این خوارى را بر گردن ننهند، و تا هیچ سلطه (حاکمیت ، دیکتاتورى) مالى ، یا برده سازى اقتصادى در این جامعه ها پا نگیرد.
قرآن :
١. و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین (٢٦٦)
تعدى مکنید که خدا تعدى کنندگان را دوست نمى دارد.
٢. لا تضار والدة بولدها، و لا مولود له بولده ...
هیچ مادرى به خاطر فرزندش نباید زیان ببیند، و هیچ پدرى به خاطر فرزندش ...
٣. اسکنوهن من حیث سکنتم من وجدکم ، و لا تضار و هن لتضیقوا علیهن ... (٢٦٧)
باید همسران را (در ماههاى عده طلاق)، در یکى از خانه هاى خود که درخور باشد نگاهدارى کنید، و به این منظور که عرصه را برایشان تنگ کنید، (در خوراک و پوشاک) بر آنان سخت مگیرید...
٤. و اشهدوا اذا تبایعتم ، و لا یضار کاتب و لا شهید... (٢٦٨)
چون خرید و فروش کنید، گواه بگیرید، و نویسنده (سند) و گواه نباید زیان رساند (و در سند نویسى و گواهى دادن به زیان کسى کار کنند)...
٥. و الذین اتخذوا مسجدا ضرارا و کفرا و تفریقا بین المؤ منین ... (٢٦٩)
کسانى از منافقان که (در کنار مسجد «قبا») مسجد «ضرار» را ساختند، تا پایگاهى باشد براى زیانرسانى (به مسلمانان) و رواج دادن کفر و تفرقه در میان مؤ منان ...
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:... خصلتان لیس فوقهما من الشر شى ء: الشرک بالله ، و الضر لعباد الله . (٢٧٠)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: دو خصلت است که بالاتر از آنها شرى نیست : شرک ورزیدن به خدا، و زیان رساندن به بندگان خدا.
٢. الامام الصادق (علیه السلام): من اخرج میزابا، اءو کنیفا، اءو اءوتد وتدا، اءو اءوثق دابة ، اءو حفر شیئا فى طریق المسلمین ، فاءضاب شیئا فعطب ، فهو له ضامن . (٢٧١)
-------------------------------------
پاورقى ها:
٢١١- «کافى» ٨ / ٢١، نیز - فصل ٤٠، از این باب (جلد چهارم).
٢١٢- «سوره طاها» (٢٠)، ٨١.
٢١٣- «سوره بقره» (٢): ١٦٨.
٢١٤- «سوره حشر» (٥٩): ٧.
٢١٥- «مستدرک الوسائل» ٢/٤٢٣.
٢١٦- «سوره انعام» (٦)، ١٤١، «سوره اعراف» (٧): ٣١.
٢١٧- «تفسیر عیاشى» ٢/١٣.
٢١٨- درباره این موضوع نیز فصلهاى ٢٦ و ٢٨، از همین باب (جلد چهارم).
٢١٩- «سوره ناء» (٤): ٥.
٢٢٠- «وسائل» ١١/٥٢١،«والى» ٢ (م ٦) /٦٢.
٢٢١- نیز «نگاهى به سراسر فصل».
٢٢٢- «سوره اسرار» (١٧): ١٦.
٢٢٣- «سوره انبیا» (٢١):٩.
٢٢٤- «وسائل» ٦/٢٦.
٢٢٥- «نهج البلاغه» /١١٥٦، «عبده» ٣/١٨٧.
٢٢٦- (وسایل) ١١/٥٢١؛ (وافى) ٢ (م ٦)/٦٢.
٢٢٧- «سوره بقره» (٢): ١٩٥.
٢٢٨- «سوره طاها» (٢٠):٨١.
٢٢٩- «تحف العقول» /١٥٥.
٢٣٠- «نهج البلاغه» /٩٢٩، «عمده» ٣/٥٧.
٢٣١- (نهج البلاغه) /٩٢٩؛ (عبده) ٣/٥٧.
٢٣٢- یعنى بکوش و به اندازه کفایت و انفاق معتدل به دست آر، تا نیازمند کسى نباشى ... لیکن افراط مکن و همه عمر و توان خویش را براى به دست آوردن و نگاهداشتن مال به هدر مده .
٢٣٣- یعنى بکوش و به اندازه کفایت و انفاق معتدل به دست آر، تا نیازمند کسى نباشى ... لیکن افراط مکن و همه عمر و توان خویش را براى به دست آوردن و نگاهداشتن مال به هدر مده .
٢٣٤- «سوره اسراء» (١٧): ١٦.
٢٣٥- «سوره انبیا» (٢١): ١١-١٣، «مجمع البیان» ٧/٤١.
٢٣٦- «مکارم الاخلاق» /٥٢٥ - ٥٢٦.
٢٣٧- «غررالحکم» /٣٤.
٢٣٨- «غرر الحکم»/٢٤٥.
٢٣٩- «سوره نسا» (٤): ٢٩.
٢٤٠- «تحف العقول» /٢٤٥-٢٤٦.
٢٤١- «سوره توبه» (٩): ٣٤.
٢٤٢- «روضة الواعظین» /٩، «خصال» شیخ صدوق ١/١٩٤، از چاپ على اکبر غفارى .
٢٤٣- «اصول کافى» ١/٤٩.
٢٤٤- «سوره نسا» (٤): ١٠.
٢٤٥- «وسائل» ١٢/١٨٢.
٢٤٦- «سوره نسا» (٤): ٩.
٢٤٧- «وسائل» ١٢/١٨١.
٢٤٨- «سوره انعام» (٦): ١٥٢.
٢٤٩- «سوره اسراء» (١٧): ٣٤.
٢٥٠- «وسائل» ١٢/١٨١.
٢٥١- «وسائل» ١٢/١٨١.
٢٥٢- «سوره نسا» (٤): ١٢٧ و ٢.
٢٥٣- «سوره نسا» (٤): ١٢٧، ٢.
٢٥٤- «وسائل» ١٢/١٨٤.
٢٥٥- اینگونه تاءکیدها بر نگاهدارى و محافظت از «اموال یتیمان»، و نهى از نزدیک شدن به مال یتیم اگر سودى براى او نداشته باشد، دلیل روشنى است بر اینکه در دین اسلام ، اقتصاد و پرداختن به مسائل اقتصادى اصالت دارد، و اسلام خود داراى نظرهاى اقتصادى و مکتب اقتصادى ویژه اى است فصل ٤٤، از همین باب (جلد پنجم).
٢٥٦- سوره نسا» (٤): ٦.
٢٥٧- «وسائل» ١٢/١٨٥ - ١٨٦.
٢٥٨- «سوره قصص» (٢٨): ٧٧.
٢٥٩- «سوره غافر» (٤٠): ٢٣- ٢٤.
٢٦٠- «سوره عنکبوت» (٢٩): ٤٠.
٢٦١- «نهج البلاغه» /٥٢، «عبده» ١/٣٢.
٢٦٢- «سوره مائده» (٥): ٦٣و٤٤.
٢٦٣- «سوره مائده» (٥): ٦٣و٤٤.
٢٦٤- «سوره توبه» (٩): ٧١.
٢٦٥- «تحف العقول» /١٧١ - ١٧٢.
٢٦٦- «سوره بقره» (٢): ١٩٠، «سوره مائده» (٥) ٨٧.
٢٦٧- سوره طلاق» (٦٥): ٦.
٢٦٨- «سوره بقره» (٢): ٢٨٢، «مجمع البیان» ٢/٣٩٩.
٢٦٩- «سوره توبه» (٩): ١٠٧، نیز «منابع فقه» /١٢٢ - ١٢٣، تاءلیف علامه جعفرى تبریزى ، چاپ تهران (١٣٤٩ ش).
٢٧٠- «تحف العقول» /٣١.
٢٧١- «الفصول المهمة فى اصول الائمة (علیه السلام) /١٢٤، تالیف محدث بزرگ ، شیخ حرّ عاملى ، چاپ سنگى (١٣٠٤ ق).
وام و اهمیت پرداخت آن
امام صادق (علیه السلام): هر که ناودانى یا آبریزگاهى بسازد، یا میخى بکوبد، یا حیوانى را در جایى ببندد، یا گودالى در راه مسلمانان حفر کند، و مایه زیانى شود، ضامن آن است .
٣. الامام على (علیه السلام): - فیما کتب الى عماله : ادقوا اقلامکم ، و قاربوا بین سطورکم ، واحذفوا من فضولکم ، و اقصدوا قصد المعانى ، و ایاکم و الاکثار، فان اموال المسلمین لا تحتمل الا ضرار. (٢٧٢)
امام على (علیه السلام): - در نامه اى به کارگزاران حکومت خود: قلمهاى خود را نازک بتراشید، و فاصله میان سطرها را کم کنید، از زیاده نویسى بپرهیزید و مقصود را هر چه کوتاهتر بیان کنید، و مبادا پر خرجى کنید، زیرا که نباید به اموال مسلمانان زیانى برسد. (٢٧٣)
٤. الامام الباقر (علیه السلام): ان سمرة بن جندب کان له عذق فى حائط لرجل من الاءنصار، و کان منزل انصارى بباب البستان ، و کان یمر به الى نخلته و لا یستاءذن ، فکلمه الاءنصارى ان یستاءذن اذا جاء، فاءبى سمرة . فلما تابى جاء الاءنصارى الى رسول الله فشکى الیه و خبره الخبر، فاءرسل الیه رسول الله و خبره بقول الاءنصارى و ما شکى و قال : «ان اردت الدخول فاستاءذن»، فاءبى . فلما اءبى ساومه حتى بلغ به من الثمن ما شاء الله فابى ان یبیع ، فقال : «لک بها عذق یمد لک فى الجنة»، فابى ان یقبل ، فقال رسول الله للانصارى : اذهب فاقلعها و ارم بها الیه ، فانه لا ضرر و لا ضرار. (٢٧٤)
امام باقر (علیه السلام): سمرة بن جندب ، در باغ یکى از انصار درخت خرمایى داشت و خانه آن انصارى بر در باغ بود، سمره بارى سر زدن به درخت خود وارد باغ مى شد و از جلو خانه صاحب باغ مى گذشت و از او اجازه نمى گرفت ، انصارى از سمره خواست که هنگام آمدن اجازه بگیرد و او گوش نداد، این شد که نزد پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» آمد و موضوع را گفت و شکایت کرد. پیامبر کسى را نزد سمره فرستاد تا او را از شکایت انصارى آگاه سازد و بگوید: «هر وقت مى خواهى وارد باغ شوى از صاحب باغ اجازه بگیر»، لیکن سمره امتناع کرد.
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» از او خواست تا به هر بهایى که دلش مى خواهد نخل را بفروشد، و او راضى نشد، پس به وى فرمود: «به بهاى این نخل ، درخت خرمایى براى تو در بهشت کاشته خواهد شد»، باز هم نپذیرفت . آنگاه رسول خدا به مرد انصارى فرمود: «برو و درخت را از ریشه بکن و بینداز جلو او، زیرا که لا ضرر و لا ضرار (در آیین مسلمانى) نه زیان دیدن است و نه زیان رسانیدن».
٥. الامام الصادق (علیه السلام): قضى رسول الله «صلى الله علیه و آله و سلم» بین اهل المدینه فى مشارب النخل ، انه لا یمنع نفع الشى ء. و قضى بین اهل البادیة ، انه لا یمنع فضل ماء لیمنع به فضل کلا، و قال : لا ضرر و لا ضرار. (٢٧٥)
امام صادق (علیه السلام): رسول خدا «صلى الله علیه و آله و سلم» میان اهل مدینه درباره آب دادن نخلستانها چنین قضاوت کرد که از استفاده از آب نباید جلوگیرى شود. و میان اهل بادیه چنین حکم کرد که : از مصرف کردن زیادتى آب براى آبیارى کشت علوفه نباید جلوگیرى شود و گفت : «لا ضرر و لا ضرار».
٦. الامام الصادق (علیه السلام): الجار کالنفس ، غیر مضار و لا آثم . (٢٧٦)
امام صادق (علیه السلام): همسایه به منزله خود انسان است ، نباید به او زیانى برسد، و او نباید بدرفتارى کند.
٧. الامام العسکرى (علیه السلام): محمد بن الحسین قال : کتبت الى ابى محمد (علیه السلام): رجل کانت له قناة فى قریة فاءراد رجل ان یحفر قناه اخرى الى قریة له ، کم یکون بینهما فى البعد حتى لا یضر بالاخرى فى الارض ، اذا کانت صلبة او رخوه ؟ فوقع (علیه السلام): «على حسب ان لا یضر احداهما بالاخرى - ان شاء الله». قال : و کتبت الیه : رجل کانت له رحى على نهر قریة ، والقریة لرجل ، فاءراد صاحب القریة ان یسوق الى قریته الماء فى غیر هذا النهر و یعطل هذه الرحى ، اله ذلک ام لا؟ فوقع : یتقى الله ، و یعمل فى ذلک بالمعروف ، و لا یضر اخاه المؤ منین . (٢٧٧)
امام عسکرى (علیه السلام): محمد بن حسین گوید: به امام حسن عسکرى (علیه السلام): چنین نوشتم ، کسى در روستایى قناتى دارد، و کس دیگرى مى خواهد قنات دیگرى براى روستاى خود حفر کند، میان این دو قنات چه اندازه باید فاصله باشد تا به آن زیان نرساند، بر حسب اینکه زمین سخت باشد یا نرم ؟ آن حضرت در پاسخ چنین نوشت ، «به اندازه اى که از هیچ یک به آن دیگرى زیانى نرسد، ان شاءالله». (راوى) گوید: نیز نوشتم : مردى لب نهر روستایى آسیابى دارد، و روستا از آن مرد دیگرى است ، اکنون مالک روستا مى خواهد آب را از نهر دیگرى به روستاى خود برساند، که در نتیجه آسیاب از کار مى افتد، آیا مالک چنین حقى دارد یا نه ؟ حضرت در جواب نوشت : «باید از خدا بترسد و در این باره به نیکى رفتار کند و به برادر مؤ من خود زیانى نرساند».
تذلیل (٢٧٨): وام و اهمیت پرداخت آن
قرآن :
١. یا ایها الذین آمنوا، اذا تداینتم بدین الى اجل مسمى فاکتبوه ... و لیملل الذى علیه الحق ، ولیتق الله ، و لا یبخس منه شیئا... (٢٧٩)
اى مؤ منان ! چون به یکدیگر - براى مدتى معین - وام دهید، آن را بنویسید... مدیون باید مبلغ را بگوید تا نوشته شود، و از خداى بپرهیزد، و چیزى از وامى که بر او است نکاهد...
حدیث :
١. الامام الباقر (علیه السلام): اءول قطرة من دم الشهید کفارة لذنوبه الا الدین ، فان کفارته قضاؤ ه . (٢٨٠)
امام باقر (علیه السلام): نخستین قطره از خون شهید کفاره گناهان او است مگر دین ، که کفاره آن پرداختن آن است .
٢. الامام الباقر (علیه السلام): - عن اءبى ثمامه قال : دخلت على اءبى جعفر (علیه السلام) و قلت له : جعلت فداک ! انى رجل اءرید ان الازم مکة ، و على دین للمرجئة ، فما تقول ؟ قال : فقال : ارجع الى مودى دینک ، وانظر ان تلقى الله عزوجل و لیس علیک دین ، فان المؤ من لا یخون . (٢٨١)
امام باقر (علیه السلام): ابو ثمامه گوید: به حضور امام باقر (علیه السلام) رسیدم و گفتم : فدایت شوم ! مى خواهم بروم و در مکه مجاور شوم ، و از «مرجئه» (٢٨٢) دینى بر گردن دارم ، در این باره چه مى گویى ؟ فرمود: «برو به جایى که بتوانى دینت را بپردازى ، و مواظب باش تا خداى بزرگ را در حالى ملاقات کنى که دینى نداشته باشى ؛ مؤ من هرگز خیانت نمى کند».
٣ - الامام الصادق (علیه السلام): عن معاویة بن وهب قال : قلت لاءبى عبدالله (علیه السلام): بلغنا ان رجلا من الاءنصار مات و علیه دین ، فلم یصل علیه النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» و قال «لا تصلوا على صاحبکم حتى یقضى عنه الدین»؟ فقال : ذلک حق . (٢٨٣)
امام صادق (علیه السلام): معاویة بن وهب گوید: به امام صادق (علیه السلام): گفتم : شنیده ام که مردى از انصار مرد و دینى بر عهده داشت و پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» بر او نماز نگزاشت و فرمود: «بر جنازه دوستتان نماز مگزارید تا دینش پرداخته شود»؟ امام صادق (علیه السلام): «آنچه شنیدید درست است».
٤. الامام الصادق (علیه السلام): من استدان دینا فلم ینو قضاءه ، کان بمنزلة السارق . (٢٨٤)
امام صادق (علیه السلام): هر که وامى بگیرد و قصد پرداختن آن را نداشته باشد، به منزله دزد است .
٥. الامام الکاظم (علیه السلام): - قیل لاءبى الحسن (علیه السلام): رجل یهودى او نصرانى کانت له عندى اربعة آلاف درهم ، فمات الى ان اصالح ورثته ، و لا اعلمهم کم کان ؟ قال : لا یجوز حتى تخبرهم . (٢٨٥)
امام کاظم (علیه السلام): کسى به آن امام گفت : مردى یهودى یا نصرانى چهار هزار درهم نزد من داشت و اکنون مرده است ، مى خواهم با ورثه او مصالحه کنم و به آنان نگویم که پولش چه اندازه بود؟ امام فرمود: «جایز نیست ، باید مبلغ را به آنان بگویى».
٦. الامام الکاظم (علیه السلام): ان اهل الارض لمرحومون ، ما تحابوا، و ادوا الامانة ، و عملوا بالحق . (٢٨٦)
امام کاظم (علیه السلام): اهل زمین ، تا زمانى که یکدیگر را دوست بدارند، و امانت را باز دهند، و به حق عمل کنند، مشمول رحمت خدایند.
نگاهى به سراسر فصل
١. محدودیت تصرف در اموال :
امعان نظر در فرهنگ اقتصادى اسلام ، و نصهاى اساسى (آموزشها و دستورهاى روشن و بنیادین) که در آن آمده است آشکارا ما را به محدود بودن تصرف در اموال و ملکیتها - براى مالک و غیر مالک - و تاءکید درباره آن همچون یک اصل رهبرى مى کند، نه به آزادى تصرف و باز بودن دست متصرفان در اموال . در این باره به این واژه ها توجه کنید: «خوردن»، «آشامیدن»، «روزى»، «معیشت»، «کالا»، «مدد» (کمک)، «قیام و قوام» (پایه و پشتوانه)، آیا این تعبیرها جز بر محدودیتى که اشاره کردیم دلالت مى کند؟ این تعبیرها و نظایر اینها آشکارا اعلان مى کنند که مال جز وسیله اى براى معیشت و روزى مردم و مدد زندگى و قوام جامعه بشرى چیزى نیست . و طبیعت آنچه وسیله و مدد و رزق و قوام است ، این است که تصرف کردن در آن و بهره مند شدن از آن محدود باشد، یعنى شخص مصرف کننده و بهره گیرنده اجازه نداشته باشد بیش از حد نیاز به مصرف برساند. این را هماره در نظر داشته باشید. علاوه بر آنچه یاد شد، تعبیرهاى قاطعى مى یابیم که با بیانى روشن ، حدود تصرف مالى را (حتى در مورد تصرف خود شخص در آنچه مالک آن است) محدود مى سازد، مانند «لا تسرفوا - اسراف نکنید»، «لا تعتدوا - زیاده روى نکنید»، «لا تطغوا فیه - در تصرف خود طغیان نکنید» و لا تاءکلوا اءموالکم بینکم بالباطل - اموال یکدیگر را - ضمن روابط زندگى - به باطل مخورید».
اینها تعبیرها و چارچوبهاى اقتصادى اسلام در موضوع مال و مصرف است ، که هر چیز و هر کالایى را که به درد زندگى و مصرف مى خورد شامل مى شود. پس اسلام هر چند مرد را به زندگى سخت و زاهدانه و ترویج آن دعوت نمى کند، آزادى تصرف در مال را هم به صورت مطلق روا نمى دارد. و مى نگریم که تعبیرها و حدودى که یاد شد، به طور کامل ، بر عکس تعبیراتى است که در قاموس متکاثران و توانگران و سرمایه داران مى بینیم ، مانند «سرمایه»، «تکثیر ثروت»، «رشد مالى»، «سود»، «افزایش سود»، «رقابت آزاد»، «انحصار وارداتى»، «انحصار تولید»، «انحصار توزیع»، و نظایر اینها، از واژه ها و اصطلاحات دیگر متداول در میان ایشان . همه این تعبیرها و اصطلاحات ، باز تابى از روحیه افزونخواهى و انحصار طلبى است ، و از ارزشهاى اساسیى پرده بر میدارد، که آسیاب تکاثر و سرمایه دارى - در میان افراد و گروههاى متکاثر - بر گرد آنها گردش مى کند.
بنیاد اقتصادى اسلام بر محور بودن انسان و مرکزیت دادن به انسان پى افکنده شده است نه محور بودن مال و مرکزیت دادن به آن مبتنى است ، از اینرو مال را همه هدف خویش مى شمارد، و انسان و انسانیت را در راه آن قربانى مى کند، و با این جهتگیرى مادى منحط، مال را از مدار قوامى سالم خود - که براى انسانیت مفید است - بیرون مى برد، و آن را هدف اصلى قرار مى دهد، و انسان را فداى مال و گردآورى آن مى کند، به جاى آنکه مال را فداى انسان کند.
براى اهمیتى که این موضوع دارد، و گردش اموال را در جامعه دینى به راه درست مى اندازد، شش مبحث را در اینجا - با اندکى تفصیل - در میان مى نهیم :
١. محور و مرکز بودن انسان :
محور و مرکز اصلى قرار دادن انسان ، روح حاکم بر همه آموزشهاى اسلامى و از جمله آموزشهاى اقتصادى اسلام است . اسلام انسانرا محور و اصل میداند نه وابسته و فرع . به همین جهت انسان را مقیاس مال و مناط حرکت کمى و کیفى آن قرار مى دهد، آنهم نه تنها از لحاظ حیات مادى و جسمانى ، بلکه از لحاظ زندگى روحى و معنوى ، و نیز از جهت اعتقاد و فطرت و خصلتهاى انسانى . و از همینجاست که امام على (علیه السلام): مى فرماید: واعلموا ان کثرة المال مفسده للذین ، مقساة للقلوب (٢٨٧) - بدانید که فزونى مال مایه تباهى دین و قساوت دل است». این تعلیم از روابط ژرف موجود میان فزونى مال و حالات معنوى و احوال قلبى انسان پرده بر میدارد. و آشکار است که در مکتب اقتصاد تکاثرى و سرمایه دارى موضوع بر عکس است ، یعنى انسان و معنویت او به هیچ وجه مورد توجه نیست . انسان متکاثر و افزونخواه ، مال را بسیار دوست میدارد و پیوسته در فکر افزودن بر مقدار آن است ، و هیچ در بند تاءثیرات بد افزونخواهى در نفس انسانى نیست ، با آنکه فراوانى مال و ثروت مفرط و سرمایه دارى ، به خودى خود، تباه کننده عقل و فطرت و براندازنده دین و وجدان است . و از آنجا که اسلام در فکر معنویات انسان است - حتى در مکتب اقتصادى خود - مراعات حدودى را در مالکیت و تصرف در اموال بر انسان واجب مى کند، تا چنان شود که به مال همچون وسیله اى براى رفع نیازهاى زندگى بنگرد نه همچون هدفى براى تلاشهاى حیات انسانى .
یکى از مسائل مهمى که لازم است همه به آن توجه پیدا کنند، این است که اسلام از انسان مى خواهد که مصرفهاى مالى خود را تابع نیازمندیهاى معنوى خود سازد. چرا؟ چون صفات معنوى آدمى و احوال روحى او، مراعات و محدودیتهایى را نیز بر وى واجب مى سازد. و محدودیتهاى برخاسته از احوال معنوى امرى تکوینى است ، چه «قوانین حاکم» بر «فطرت انسان» و واقعیت وجودى وى او را محدود مى سازد و از تجاوز و زیاده خواهى و طغیان باز مى دارد، چرا؟ چون فطرت سلیم فطرتى الاهى است ، و این فطرت صاحب خود را به میانه روى و توازن فرا مى خواند. و خصلت تکاثرى امر ضد الاهى و ضد فطرى است ، چرا؟ چون سرکش و تجاوز گر است ، پس پدیده اى شیطانى و نفسانى است ، و مستلزم مسخ کردن هویت انسان است ، و به دنبال آن ، نابودى انوار فطرت . (٢٨٨)
همینسان است مصرفگرایى آزاد و تجاوز از حدود معین براى مصرف ، که موجب دور شدن از زمینه هاى فطرت است و سبب هلاک شدن فرد و اجتماع ، و شریعت اسلام آن را نهى کرده است ، زیرا که «نظام تشریعى» مبتنى بر «نظام فطرى» است ، و نظام فطرى آنچه را که موجب تباهى و نابودى شود (یعنى آزادى مطلق در مصرف خوراک و پوشاک و مسکن و هر چیز مصرفى دیگر) طرد مى کند.
٢. خوردن و مصرف کردن در دو مکتب :
خوردن و بهره بردنى که قرآن و اسلام آنها را مجاز مى شمارند، همان به اندازه نیاز است ، که تابع میانه روى و اعتدال باشد و به اندازه قوام و کفاف ، چون خداى متعال فرموده است : «کلوا - بخورید»، یعنى خوردن (اکل) طبیعى . و طبیعت انسان نیز مقتضى خوردن طبیعى است ، یعنى خوردن به اندازه نیاز آدمى ، طبیعت ، خوردن بیش از نیاز را اقتضا نمى کند بلکه آن را نمى پذیرد. بنابراین ، خوردن طبیعى و شرعى محدود است به حدود نیازمندى طبیعى کمى و کیفى ، یعنى مقدار لازم براى ادامه زندگى و حفظ نیرو و نشاط. پس اسلام خوردن و مصرف کردن افراطى و بیرون از اندازه یاد شده را - که متضاد با احوال فطرى انسان و باعث تباهى و نابودى است - ناگزیر مجاز نمى شمارد، هر چند مکتب اقتصاد تکاثرى و مصرفى آن را روا بدارد.
٣. زمینه ها و انگیزه هاى محدودیت :
زمینه ها و انگیزه هایى اصلى براى محدود کردن مصارف بشرى وجود دارد، که لزوم مراعات شرایط طبیعى را بر انسان واجب مى کند. در جاى جاى این کتاب مطالبى آمده است که حقیقت این موضوع را براى خواننده مى نمایاند و آن را در برابر وى مجسم مى سازد. ما در اینجا تنها به دو امر اشاره مى کنیم که از مهمترین زمینه هاى محدود کننده مصرف انسانى به شمار مى روند:
یک - مال در نظر اسلام - چنانکه پیشتر گذشت - ودیعه اى الاهى است در نزد انسان ، و او حق ندارد آن را به مصرف برساند جز به صورتى که ودیعه گذار (خدا)، بوسیله شریعت خود مقرر کرده است ، و آن فقط مصرف کردن مقدارى است که نیاز انسان را در حد اعتدال و میانه روى برطرف سازد.
دو - چون اموال مال خداست - چنانکه در پیش روشن گشت - پس به حسب واقع و ملاک ، مال مردمان و از آن مردمان نیز هست ، زیرا که همه آفریدگان او و روزیخواران اویند، بنابراین ، زیاده روى در آن - چه از لحاظ مالکیت و چه از لحاظ مصرف - تجاوز به حقوق مردمان و غصب وسیله معاش دیگران به شمار میرود.
به سخن دیگر: مصرف اسرافى و پرریخت و پاش اموال و کالاها ارزاق و پوشاک و خانه و وسایل سوارى و جز اینها، عنوان اینکه شخص مال خود را مصرف کرده است ندارد، هر چند مصرف کننده مالک باشد، بلکه بر حسب ملاکهاى اسلامى تصرف در اموال و امکانات معیشتى دیگران است ، چنانکه امام على (علیه السلام) مى فرماید: للمسرف ثلاث علامات : یاءکل ما لیس له ، و یلبس ما لیس له ، و یشترى ما لیس له (٢٨٩) مسرف سه نشانه دارد: چیزى را مى خورد که حق او نیست ، و چیزى را مى پوشد که حق او نیست ، و چیزى را مى خرد که حق او نیست». (٢٩٠) و چنین رفتارى جایز نیست .
٤. حقوق اجتماع در مالکیتهاى شخصى :
آشکار است که انسان در همه آنچه کسب مى کند و به دست مى آورد، وامدار اجتماع است ، زیرا که اجتماع - به دلیل سوابق دور و نزدیک و تلاشهاى فراوان و انجام دادن کارهاى سنگین و ارتباطات و اندیشه ها و استعدادها و تجربه ها و امکاناتى که فراهم مى آورد - سبب پیدا شدن این امکان براى فرد شده است که آنچه را دارد به دست آورد. اگر این استعدادها و افکار و تجربه ها و مهارتها و کارها نمى بود، و آن تلاشهاى دسته جمعى صورت نمى پذیرفت ، انسان نمى توانست به هیچ چیز دسترسى پیدا کند.
بنابراین ، مالکیت آدمى از دو لحاظ «واقعیت» و «شمول»، محدود مى شود، چون اجتماع در آنچه آدمى دارد شریک بزرگ او است .
بنابراین اسراف و شادخوارى - در واقع - جز تجاوز از حد میانه و سوء استفاده از نعمت یا روزى یا حق دیگران چیزى نیست ، یعنى همان خوردن و پوشیدن چیزى و ساکن شدن در جایى که حق او نیست ، چنانکه در احادیث مربوط به مسرفان آمده است . پس بنابر آیات و احادیث متعدد، مالکیت در اسلام مالکیت «فردى - اجتماعى» یا «اجتماعى - فردى» خواهد بود و به همین جهت مى نگریم که قرآن کریم اموال را - به حسب ملاک - اموال «همگان» به شمار مى آورد و با واژه خطاب جمع (کم) یاد مى کند: و لا تؤ توا السفهاء اءموالکم (٢٩١) مالهالى خودتان را به سفیهان مدهید»، «التى جعل الله لکم (٢٩٢) اموالى که خدا براى شما قرار داد»، «لا تاءکلوا اءموالکم (٢٩٣) اموال خود را - به باطل - مخورید».
دو آیه اخیر - همچون همانندهاى فراوان آنها - بافتى کاملا اقتصادى و اجتماعى دارد. و چنین است آنچه در احادیث آمده است و همه دلالت دارد بر شریک بودن فقیران در اموال ثروتمندان . (٢٩٤) و این موضوع ، با ملاحظه این امر که اسلام به اجتماع هویتى مستقل بخشیده است تاءکید مى شود، و عملى کردن آن ضرورت پیدا مى کند.
٥. محدودیت تکوینى انسان و ارتباط آن با مصرف :
انسان - بنابر تکوین خود - به امکانات طبیعى و نیازهاى زندگى احتیاجى محدود دارد، چه با مقدارى محدود از خوراک سیر و با مقدارى محدود از آب سیراب مى شود، و اندکى لباس او را مى پوشاند، و مساحتى محدود از زمین او را از باقى زمین بى نیاز مى کند، پس هم حد طبیعى (تکوینى) و هم حد شرعى در همه این نیازمندیها حد میانه است ، یعنى مناسب است انسان به اندازه نیاز خود در اختیار داشته باشد، نه کمتر تا فقیر و بدبخت شود، و نه بیشتر تا به صورت انسانى مسرف و مصرفى در آید. و چون شخص از مقدار محدود نیاز تجاوز کند، براى او و سلامتى و نشاطش زیان آور است و به معنویات و اخلاق او نیز آسیب مى رساند، چنانکه اگر به این اندازه محدود دسترس نداشته باشد، براى او و سلامت و نشاط و معنویات و اخلاق او زیانبخش خواهد بود. و همین حکمت واقعگرایانه معاشى است که مولاى ما امیر المؤ منین (علیه السلام): در این سخن خود به آن اشاره مى کند: فکل تقصیر به مضر، و کل افراط له مفسد (٢٩٥) هر کوتاهیى براى انسان مایه زیان است ، و هر زیاده رویى سبب فساد و تباهى اوست» (نه افراط درست است نه تفریط - در هر چیز).
پس وضعیت اقتصادى شایسته و درست براى آدمى ، آن است که با طبیعت تکوینى و چارچوب شرعى موافق باشد و این همان حد میانه و مقتصدانه است . و این وضعیت اقتصادى شایسته ، همان است که امام سجاد (علیه السلام): آن را از خداوند بدینگونه خواستار شده است : ... و اسالک من المعیشة - ما اءبقیتنى - معیشة اقوى بها فى جمیع حالاتى ، و اتوصل بها فى الحیاة الدنیا الى آخرتى ، عفوا لا تترفنى فاطغى ، و لا تقتر على فاشقى (٢٩٦) از تو میخواهم که - تا در دنیا مرا زنده نگاه میدارى - معاشى به من بدهى که در همه حالاتم از آن توان گیرم ، و با آن در این دنیا براى آخرت خود اندوخته فراهم آورم ، به اندازه اى در خور، که نه چندان به من بدهى که طغیان کنم ، و نه چندان بر من تنگ بگیرى که بدبخت شوم».
و از این آموزش دعایى چنان مفهوم مى شود که ، معیشتى که بوسیله آن انسان در همه حالات تقویت پیدا مى کند، و در نتیجه آن به تاءمین زندگى ابدى خود نیز دست مى یابد، معیشت مقتصدانه متوسط و در خور است که نه با تنعم فراوان طغیان انگیز همراه باشد و نه با سختى و تنگدستى مایه مشقت و بدبختى . و این در واقع همان معیشت حقیقى و واقعى است ، پس حد مناسب براى واقعیت انسانى همان حد معتدل خواهد بود. و همین مقدار است که باید در اختیار همگان باشد، تا در جامعه نه نیازمند بدبخت مشاهده شود و نه متنعم گردنکش ، و چنان باشد که در درون توده ها حتى یک تن به هم نرسد که هزینه زندگى نداشته باشد، چنانکه مولا امیرالمؤ منین (علیه السلام): در توصیف حاکمیت اسلامى فرموده است : «... ما عال فیکم عائل (٢٩٧) در میان شما یک تن به هم نرسد که هزینه زندگى نداشته باشد».
و این همان برنامه اقتصادیى است که دین اسلام براى مردم طرح ریخته است ، یعنى برنامه متعادلى که پس از عمل کردن به آن ، نه نیازمند بیچیزى که از نادارى رنج ببرد در اجتماع دیده خواهد شد، و نه متنعم فزونخواهى که مردمان دیگر را به بدبختى گرفتار کند. و رسیدن مردمان به این حد شایسته ممکن نیست مگر پس از آنکه به محدودیت مصرف کردن و بهره مند شدن از نعمتهاى الاهى گردن نهند، و بیش از آنچه به آن نیاز دارند مصرف نکنند، تا حق و روزى و مسکن و پوشاک دیگران را در معرض تلف قرار ندهند. پس اسلام به هیچ انسانى اجازه نمى دهد که از این حد در اثر اسراف و مصرفگرایى تجاوز کند، و از سویى دیگر کسانى در آتش فقر و نادارى بسوزند.
٦. تأکید بر موضع مال :
پیشتر گفتیم که مال موضعى الاهى دارد، و این همان موضع قوامى و قیامى است (جعل الله لکم قیاما). پس به مال همچون هدفى مستقل نظر نمى شود. بلکه به صورت ابزارى مورد توجه قرار مى گیرد که قوام و بر پا ماندن زندگى مردمان وابسته به آن است و شئون زندگى همه با آن سامان مى یابد. و واضح است که «قوام» بودن مال در جامعه ، با بهره وریهاى وسیع عده اى و مصرف کردنهاى نامحدود آنان تحقق نمى یابد، بلکه تحقق یافتن آن هنگامى صورت مى گیرد که همگان ، در اموال ، تصرفهاى محدود و مشروع داشته باشند، و از این لحاظ دارا و نادار یکسان عمل کنند، تا همه مردم آنچه را که از وسایل زندگى نیاز دارند، به صورت قوامى (پشتوانه اى) و تاءمین شده در دسترس داشته باشند، نه تنها به صورت سد جوع و ستر عورت ، زیرا که این چگونگى به هیچ وجه نشان دهنده اقتصاد اسلامى فراگیر و مردمى نیست ، زیرا که اقتصاد اسلامى ، اقتصادى است که آشکار گشتن (و به کار افتادن) گنجینه هاى عقلى انسانها را - که پیامبران و فرستادگان خدا براى همین منظور مبعوث شده اند - میسر مى سازد و شکوفا شدن نبوغها و توانهاى استعدادى افراد را - که هدف جدى و قاطع اسلام است - مقدور مى گرداند. و مگر امکان آن هست که با وجود فقر و پریشانى و مسکنت گنجینه هاى عقلى به کار افتد، و نبوغها و استعدادها بشکفد؟ (٢٩٨)
٢. مال و بر پایى جامعه :
در خلال فصلى که گذشت ، درباره این موضوع پیوستگى بر پایى و سامانیابى جامعه به مال و امکانات که از قرآن و حدیث استفاده مى شود، و از نظر حس و تجربه نیز امرى مسلم است ، سخنانى مختصر گفتیم ، و اکنون پرتو تازه اى بر آنچه گذشت مى افکنیم :
بر اجتماع اسلامى - بنابر تعالیم دینى - واجب است که براى برنامه ریزیهاى اقتصادى مترقى و ثمربخش و تعهدآمیز مبارزه و تلاشى دامنه دار داشته باشد، و در راه تعدیل و هماهنگى و تکامل پذیرى توانهاى اقتصادى ، و به جریان انداختن اموال به منظور تاءمین زندگى انسانى و بالا بردن سطح آن ، و فراهم آوردن وسایل زندگى همه افراد - شهروندان ، روستاییان ، کوچ نشینان ، صحرا گردان و شبانان در دشت و کوه - همواره بکوشد، و به جلوگیرى از فقرهاى مرئى و نامرئى گوناگون مردم ، و تاءمین وسایل آموزشى و پرورشى همه افراد و تاءمین مسکن و بهداشت و کار و ازدواج براى همه مردم بپردازد... و لازم است که جلوگیرى و طرد قطعى تفریط مالى زیانبار (یعنى فقر) و افراط مالى زیانبارتر (یعنى تکاثر)، از مواد اصلى این برنامه ریزى باشد، به صورتى که دیگر از آنها اثرى در اجتماع باقى نماند. و همین است خواسته شارع اسلام ، و هدف هر جامعه سعادتمند، و مقتضاى قسط و عدالتى که پیامبران (علیه السلام) براى برپاداشتن آن به دست مردم آمدند. و با تلاش جدى در این باره است که باقى ماندن اجتماع و امنیت آن تضمین خواهد شد، و از راههاى متلاشى شدن و نابودى آن جلوگیرى به عمل خواهد آمد. (٢٩٩)
و با اینگونه گردش مثبت مال در اجتماع مى توان با گردش منفى آن مبارزه کرد، یعنى حرکت مال بر ضد حد اعتدال ، که ارزش اصلى مال را سلب مى کند، و آن را از اینکه وسیله شایسته اى براى زندگى مادى و روحى آدمى باشد و مایه «قوام» و سامانیابى زندگى مردم گردد، و نردبانى براى رشد ملت در نواحى مختلف زندگى و شخصیت انسانى به شمار آید، دور مى دارد. در پرتو آنچه عرضه شد، موضوع مال و موقعیت ارزشى آن در نظر اسلام براى خواننده آشکار مى شود، بدانگونه که (براى هر مسلمان آگاه متعهد) عدول از آن میسر نخواهد بود.
در این باره ، در حدیثى که از امام صادق (علیه السلام): نقل شد، تعلیمهاى خط دهنده و جهت بخش وجود دارد، که شایسته نیست نافهمیده از کنار آنها بگذریم :
(١) -... اموال نزد کسانى قرار گیرد... این جمله اشاره است به لزوم حرکت مال در اجتماع و دست به دست گشتن آن میان مردم ، و حالت گنج پیدا نکردن و ذخیره و حبس نشدن در نزد برخى ، و اختصاص نیافتن به مشتى از مردم . نیز آشکارا از این اصل اقتصادى و اجتماعى مهم حکایت دارد، که جریان کلى مال در اجتماع - بر حسب مکتب اقتصادى رایج - در دست نظام حاکم بر اجتماع است ؛ پس اگر نظام سیاسى و اقتصادى از حق و عدالت تبعیت کند، و پیرو ملاکها و موازین قسط و به کار انداختن آن در اجتماع باشد، و بر آن اصرار داشته باشد که اجتماع بر شالوده توازن زندگى کند، و با حدود میزان و عدلى همعنان باشد که دین الاهى قائم بر کتاب و میزان آن را اساس قرار داده است و اءنزلنا معهم الکتاب و المیران ، (٣٠٠) جامعه را به دادگرى و قسط رهبرى مى کند، و سبب ایجاد توازن اجتماعى و اقتصادى در پهنه هاى زندگى و تلاشهاى مردم خواهد شد، و در برابر دو طرف حد وسط (یعنى فقر و تکاثر) خواهد ایستاد، و آنها را نابود خواهد ساخت و از عرصه زندگى اجتماع دور خواهد کرد.
در نظر اسلام ، و بنابر تعالیم این دین ، یکى از مهمترین عوامل اساسى براى قوام و دوام اجتماع ، قسط است و برپا داشتن و مراعات کردن هماره آن . و قسط چیزى جز به وجود آوردن توازن اقتصادى و اجتماعى در همه قشرها نیست . و این خود از واجبات اساسى حکومت اسلامى است . زیرا که فقه اسلامى انفال و اراضى و منابع ثروت و کانها و انواع بهره بردارى کمى و کیفى از آنها را در اختیار دستگاه فرمانرواى بر مسلمانان قرار داده است ، و چنین است آنچه با عناوین ثانویه و احکام ولائیه در اختیار هیئت حاکمه قرار گرفته باشد؛ بنابراین ، اقدام کردن براى تعدیل زمینه هاى مالى و از بین بردن فقر از سر راه اجتماع و نابود کردن تکاثر و جلوگیرى از ذخیره کردن مال ، کار حاکمیت است . و حاکمیت صالح همانگونه عمل خواهد کرد، و اموال و معادن و واردات و توزیع و نرخگذارى در اختیار عده اى از متکاثران و شادخواران قرار نخواهد گرفت ، و مال از تراز الاهى و جایگاه حیاتى و محدوده قوامى و طبیعت توازنى خود خارج نخواهد شد، و در جامعه حالتى ضد توازن و تعادل مالى پدید نخواهد آمد. در جز صورت یاد شده ، دو پدیده «استکبار مالى» و «استضعاف مالى» در جامعه آشکار خواهد شد، و مردمان را به اکثریتى تشکیل یافته از فقیران و تیره روزان ، و اقلیتى از ثروتمندان شکمباره و ولخرج تقسیم خواهد کرد. و آشکار است که این کیفیت شیطانى منحرف ، اجتماع را به پرتگاههاى سقوط و از هم گسیختگى ، و مسلمانان را به مغاک تباهى و اضمحلال پرتاب خواهد کرد - چنانکه در حدیث گذشت ، و پس از این نیز فصولى در این خصوص خواهد آمد.
(٢) -... حق مال (و مالدارى) را بدانند...)، این جمله محکمترین و ژرفترین پیوندهاى موجود میان مال و حق را بیان مى کند، و با «اطلاق» خود، ماهیت حق و صورتهایى از آن را که باید دارندگان مال و متولیان امور مالى از آنها آگاه باشند بر ما عرضه مى دارد: اموال باید در دست چه کسانى باشد؟ در دست کسانى که حق را در مورد مال (روش درست تصرف در مال و مصرفهاى آن) مى شناسند. و آیا آن کس که از حق در مورد اموال آگاه است با آن کس که آگاه نیست برابر است ؟ نه ، آن دو با یکدیگر برابر نیستند. و آیا حق و در مورد اموال چیست ؟ آیا قرار دادن آن است در حد قوامى خود، یا مسلط کردن مشتى از مردم است بر آن ؟ پاسخ اسلام به این پرسش آشکار است .
(٣) -... و کار نیک کنند...؛ این جمله به صراحت مى گوید که دارندگان مال و گردانندگان جامعه ، از لحاظ مالى و اقتصادى ، باید به انجام دادن کارهاى نیک بپردازند، و در مورد اموال - در همه شئون مربوط به برنامه ریزى و مراحل عملى - چنان کار کنند که نتیجه آن براى مردم و جوانب مختلف زندگى مادى و روحى و فردى و اجتماعى مردم خیر باشد، بدون هیچ انحصار طلبى و جانبدارى ؛ و چنان شود که کار ایشان در اصطلاح شرع عنوان «معروف» پیدا کند نه «منکر». و مسلم است که در میدانهاى مالى ، چیزى بیشتر از قرار دادن اموال در موضع الاهى آنها و رعایت حق و عدالت در آنها عنوان «معروف» ندارد.
و در حدیث امام صادق علیهاالسلام جمله «حق مال (و مالدارى) را بدانند»، بر جمله «کار نیک کنند» مقدم آمده است ؛ این امر دلیل بر آن است که اساس مهم در امور مالى و اقتصادى - همچون سایر امور و حوادث - علم و شناخت و تخصص داشتن است ، چه بدون شناختى جامع و مهارتى دقیق در مسائل فراوان و گوناگونى مالى ، و تخصص در شعبه هاى علوم اقتصادى ، هیچ کس - هر که باشد - نمى تواند با اموال به انجام دادن «معروف» بپردازد، و مال را از جاى خود منحرف نسازد، و از حقیقت ارزشى خود جدا نکند، هر اندازه هم که مسلمانى متعهد باشد، چه ایمان و التزام چیزى غیر از کارشناسى و تخصص است ، و این هر دو چیزى سواى بیدارى و هشیارى است ، و چه نیکوتر که اینها همه با هم جمع شوند.
نپرداختن به کار خیر و «معروف» در مال نیز از سه ناحیه صورت مى گیرد:
(١) - ندانستن مسائل اقتصادى و نداشتن تخصص در آنها.
(٢) - بى اصلاعى از «حوادث واقعه» اقتصادى و اجتماعى معاصر. و این از واضحات است ، چه هر کس که در مسائل مربوط به کار و کارگرى و کشاورزى و زمین و صنعت و بازرگانى و تولید و توزیع - در اشکال امروزین آنها - خبره نباشد، و عملکرد نظامهاى سرمایه دارى و ابعاد و پوششهاى آنها را در تراز سرمایه دارى این عصر نشناسد، چگونه مى توان نظرى نزدیک به «درست» درباره اینگونه مسائل اظهار کند، تا چه رسد به نظر «درست»؟
آرى ، معلم بزرگ ، امام جعفر صادق علیهاالسلام ، در آنجا که فرموده است : العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس» (٣٠١) تنها انسان مطلع از زمان خود است که در معرض هجوم چیزهاى اشتباه انگیز واقع نمى شود»، حقیقت را بیان کرده است . و آشکار است که مقصود از زمان در اینجا مضامین و محتویات و حوادث و فرهنگهاى زمان است نه تاریخ و ایام آن .
(٣) - متعهد نبودن و صلاحیت نداشتن ؛ چه غیر متعهدان در اندیشه منافع مردم نیستند، بلکه همه به منافع خود مى اندیشند، و درباره منافع شخصى با طاغوتهاى اقتصادى ، به زیان توده مردم ، به چانه زدن مى پردازند.
پس بنابر آنچه گذشت ، و با نظر داشتن به پیوندهاى پیچیده اقتصادى و اجتماعى زمان حاضر، اگر اجتماعى بخواهد به مال مرکزیتى صحیح بدهد و آن را در مسیرهاى سالم و سازنده به جریان بیندازد، بر او واجب است که با تاءسیس نظام اقتصادیى اسلامى و علمى بپردازد که از همه سو مبتنى بر تخصص باشد، و دستگاه ادارى هوشیار و مؤ من و متعهدى آن را اداره کند، تا کار به دست کسانى بیفتد که حق را در اموال بشناسند و به انجام دادن خیر و «معروف» بپردازند.
براى تاءسیس یک نظام اقتصادى علمى و متعهد - طبق اوصاف یاد شده - به این شناختهاى دهگانه نیاز داریم :
(١) - شناخت «فقه» و مبانى اجتهاد.
(٢) - شناخت «تفقه» و امکانات فراوان و قلمرو گسترده و اصیل و فراگیر آن ، تا در نتیجه بتوانیم به استنباط احکام شرعى ، به صورت نظامى بهم پیوسته و انداموار (ارگانیک) بپردازیم نه به صورت بابهایى پراکنده و بى ارتباط.
(٣) - شناخت «حوادث واقعه» به طور کلى .
(٤) - شناخت «حوادث واقعه» به طور خاص ، یعنى در قلمرو اقتصاد و آنچه به ابعاد گسترده اجتماعى و اقتصادى مربوط مى شود، مانند اطلاع از مسائل جدید بازرگانى ، و جریان مال در اقتصاد، و تولید، و توزیع ، و بانک ، و کار و کارگرى و مسائل آن . و کشاورزى ، تا صدها مسئله دیگر متعلق به این قلمرو، که به این صورت کنونى ، نام و نشانى از آنها در گذشته وجود نداشته است .
(٥) - شناخت سنتهاى الاهى در ابعاد اقتصادى و اجتماعى .
(٦) - شناخت «تعریف مال» در اسلام ، و سیر تکوینى و فطرى آن ، و ارتباط این سیر از لحاظ کمى و کیفى با هویت انسان و فطرت و وجود او، و با هویت مستقل اجتماع .
(٧) - شناخت پیامدهاى منفى فقر و تکاثر، و آثار واقعى و سنگین آنها در ارتباط با موجودیت فرد و اجتماع .
(٨) - شناخت حکمت «حرمت مال» و فلسفه حقیقى آن ، که در احادیث بیانگر علتها و حکمتهاى احکام (علل الشرایع)، ذکر شده است .
(٩) - شناخت پایگاه مال و نقش آن در اجتماع ، و اینکه مال در جسد اجتماع همچون خون است در جسد افراد؛ و شناخت آنچه از احکام ولائیه که براى تحقق بخشى به نقش یاد شده لازم است .
(١٠) شناخت نسبت واقعى میان روابط میان روابط تکاثرى و حرمت مال ، و اینکه این نسبت ، تضاد ماهوى است ، زیرا که تکاثر ارزش «قوامى» مال را از میان مى برد، و آن را به عامل تباهى و فساد، در بخشهاى خوشگذران و پرمصرف جامعه ، و عامل بدبختى و ناکامى در بخشهاى فقیر آن تبدیل مى کند، که درباره این امر، بتفصیل ، در فصلهاى مناسب این مباحث ، در این دو باب سخن گفته ایم .
-------------------------------------
پاورقى ها:
٢٧٢- «مستدرک نهج البلاغه » /١١١، تاءلیف شیخ هادى کاشف الغطاء نجفى ، چاپ بیروت .
٢٧٣- این است اسلام !... (و ما جز به این چگونگى و عملکرد، به هیچ چیز، در هیچ کتابى و هیچ زمانى ، فرا نخوانده ایم - دانسته باد!).
٢٧٤- «کافى» ٥/٢٩٢.
٢٧٥- «کافى» ٥/٢٩٤.
٢٧٦- «الفصول المهمة» /١٢٠.
٢٧٧- «کافى» ٥/٢٩٣.
٢٧٨- «تذلیل» مصدر باب «تفعیل» است ، و در اصل لغت به معناى دامن دار کردن جامه و دراز کردن دامن آن است . «ذیل الکتاب» نیز به کار مى رود، یعنى در ذیل (دنباله) کتاب (با فصل ، یا مطلب) چیزى افزود، براى تکمیل موضوع و تاءکید یا توضیح بیشتر آن ، به تعبیر دیگر، یعنى بخش یا بخشهاى تکمیلى . مى شد به جاى آن ، «پینوشت» آورد، لیکن چون خود «تذلیل» واژه اى است متداول - و چه بسا اصطلاح - و رساننده مقصود، همان را به کار بردیم .
٢٧٩- «سوره بقره» (٢): ٢٨٢.
٢٨٠- «الفصول المهمة» /١٠٩.
٢٨١- «الفصول المهمة» /١٠٩.
٢٨٢- «مرجئه»، فرقه اى بودند داراى عقایدى انحرافى و نادرست - «سفینه البحار» ١/٥١٠.
٢٨٣- «بحار» ١٠٠/١٤٣، از کتاب «علل الشرائع».
٢٨٤- «الفصول المهمة» /١٠٩ - ١١٠.
٢٨٥- «الفصول المهمة» /١٠٩ - ١١٠.
٢٨٦- «مشکاة الانوار» /٥٢.
٢٨٧- «تحف العقول» ١٤١.
٢٨٨- فصل ١٧ و ١٨، از این باب (جلد چهارم).
٢٨٩- «خصال» ١/٩٨.
٢٩٠- مقصود این نیست که چیزى را که مى خورد یا مى پوشد، مال او نیست ، نه ، مال او هست ، حق او نیست ، یعنى حق ندارد حتى در مال خود اسراف کند. و چون اسراف کرد، در واقع به حق دیگران تجاوز کرده و حق دیگران را ضایع کرده است ، زیرا اگر توانگران و مسرفان اسراف نکنند، امکانات و وسایل به دیگران نیز مى رسد، نیز فصل ٢٧ (اسراف و تبذیر)، از همین باب (جلد چهارم).
٢٩١- «سوره نسا» (٤): ٥.
٢٩٢- « (سوره نسا» (٤): ٥.
٢٩٣- «سوره نسا» (٤): ٢٩، نیز فصل ٣٦، از این باب (جلد چهارم).
٢٩٤- فصل ٣٧،از این باب (جلد چهارم).
٢٩٥- «کافى» ٨/٢١.
٢٩٦- «بحار» ٩٠/٨٧، از کتاب «مصباح المتهجد» و «جمال الاسبوع».
٢٩٧- «کافى» ٨/٣٢. «مستدرک نهج البلاغه» /٣٧.
٢٩٨- در این باره فصل ٢٦ و ٢٧، از این باب (جلد چهارم).
٢٩٩- نیز فصل ١٩ و ٢٠، از این باب (جلد چهارم).
٣٠٠- سوره حدید (٥٧): ٢٥.
٣٠١- «تحف العقول») /٢٦١.
مال و نابودى جامعه
٣ - مال و نابودى جامعه :
اجتماعات بشرى ترکیبى از ماده و صورت و روح و معنى است ، و هر یک از این دو را کمال و نقصى و بقا و زوالى است . و فناى هر جامعه ممکن است فناى صورى و مادى باشد یا روحى و معنوى . پس به همانگونه که گمراهیهاى اعتقادى و پوچیهاى اخلاقى و سقوطهاى روحى سبب فناى ملتها و جامعه ها و هلاک آنها مى شود، گمراهیهاى اقتصادى و تجاوزهاى مالى و ستمهاى معیشتى نیز سبب از بین رفتن ملتها و جامعه ها و متلاشى شدن آنها خواهد شد، بویژه با توجه به پیوندهاى استوار و ریشه دار و مؤ کدى که میان امکانات مادى و پدیده هاى روحى و معنوى وجود دارد، و میان این پیوندهاى پیوسته فعل و انفعالاتى صورت مى گیرد. قرآن کریم این دو «اصل» را با بیانى محکم آشکار ساخته است ؛ در مورد سبب شدن گمراهى اعتقادى براى نابودى اجتماع چنین فرموده است : فکذبوه فاءهلکناهم ، ان فى ذلک لآیة ... (٣٠٢) هود را تکذیب کردند، پس آنان (قوم هود) را هلاک کردیم ؛ و رد این پیشامد نشانه اى است و عبرتى ...» و ما آمنت قبلهم من قریة اءهلکناهم ، اءفهم یؤ منون (مردم) هر قریه را که پیش از ایشان ایمان نیاوردند، هلاک کردیم ، آیا (اینان) ایمان مى آوردند؟؛ در اینجاها نابود شدن ، نتیجه تکذیب کردن پیامبران و خوددارى از قبول حق و جوش خوردن با آن است . و درباره جاهایى که سبب نابودى اجتماع ، گمراهى مالى و تجاوز اقتصادى است فرموده است : «و اءهلکنا المسرفین اسرافکاران را نابود کردیم ،» و اذا اءردنا اءن نهلک قریة اءمرنا مترفیها ففسقوا فیها، فحق علیها القول ، فد مرناها تدمیرا چون بخواهیم که مردم آبادیى را هلاک کنیم ، متنعمان و شاد خواران آنجا را (به طاعت) فرمان مى دهیم ، پس از آنکه نافرمانى و فسق کردند، وعده عذاب در حق آنان تحقق پیدا مى کند، پس آن آبادى (و مردمانش) را بسختى درهم مى کوبیم .»
بنابراین ، چون نظام مال و اقتصادى به دست کسانى باشد که پول و مال را هدف مى شمارند، و براى آزاد بودن هر چه بیشتر در بهره کشى از دیگران و از مال تلاش مى کنند، و فزونخواهى و زراندوزى و انحصار طلبى را براى خود جایز مى شمارند، این چگونگى - بطبع - معنویان اجتماع و روحیه ملت را به پرتگاههاى سقوط و تلاشى نزدیک مى کند، و توده ها را به مغاک پوچى و انحطاط در مى افکند، و در درون مردم خصلتهایى پدید مى آورد که چیزى جز سقوط و پستى پذیرى به دنبال ندارد، و سبب پرورش یافتن صفاتى غیر انسانى در طبایع مردم مى شود که آنان را به نابودى مى کشاند، چنانکه امام على بن ابیطالب علیهاالسلام مى فرماید: و ایاک اءن توجف بک مطایا الطمع ، فتوردک مناهل الهلکة (٣٠٣) از آن بترس که مرکوب آز و طمع تو را بردارد و به آبشخورهاى هلاکت در آورد.» امام على علیه السلام در سخن خود، طمع و حرص را - که صفاتى نفسانیند - عاملى براى هلاک و نابودى به شمار آورده است . از اینجا معلوم مى شود که معنویات و مادیات ، در فرد و اجتماع ، از لحاظ زندگى و تاءثیر در یکدیگر، از هم منفک نیستند، و چون امور مادى فاسد شود امور معنوى نیز فاسد خواهد شد، و بالعکس . و دو جزئى بودن اجتماع و مرکب بودن آن از ماده و معنى ، حقیقتى مسلم است که در صمیم واقعیت آدمى و جوهر زندگى بشرى آشکار است . و اجتماع چیزى جز تجمعى از افراد، در یک محیط، براى دست یافتن به مصالح مشترک نیست (و افراد همه داراى دو جهتند: مادى و معنوى ، پس جامعه نیز چنین است).
پس از این مقدمه مختصر مى گوییم : گردش مال در دست مردم ، اگر به صورتى مغشوش و منحرف باشد، سبب نابودى اجتماع و تباهى ظاهرى (اقتصادى ، معاملاتى ، و معیشتى) و باطنى (اخلاقى ، دینى و رفتارى) مردم خواهد بود، زیرا که مال - چنانکه اشاره اى گذشت - براى کالبد اجتماع مانند خون است در تن آدمى . چون خون در بدن آدمى جریان سالم و متعادل و موزون داشته باشد، سبب دوام زندگى و استمرار عمر و حفظ نشاط خواهد بود، ولى چون گردش خون علیل شود و از حد اعتدال و توازن تجاوز کند، و در عضوى پیش از اندازه لازم جمع شود، و به عضوى به اندازه لازم نرسد، مایه تباهى جسد و سپس مرگ خواهد شد.
مال نیز چنین است : اگر چنان در مجموعه کالبد اجتماع گردش داشته باشد که به هر یک از اعضاى این کالبد به اندازه نیاز آن برسد، و همه اندامها و یافته هاى اجتماع از آن بهره مند شوند، سبب بارندگى با نشاط و متکامل خواهد شد، لیکن اگر مال در مجموعه این کالبد گردش سالم متوازن نداشته باشد، و بعضى از اندامها چنان آن را بمکند که حالت آکندگى پیدا کنند، سبب سست شدن و از بین رفتن زندگى و رمق در دیگر اندامها خواهد شد، و خون و حیات و نشاط و نمو به آنها نخواهد رسید. و چنین حالتى هر دو طایفه (متکاثران و فقیران) را به حضیض نگونسازى و فروپاشى در خواهد افکند. و چون چنین شود، مال از این که عامل قوام و هستى و نشاط باشد فرو مى افتد، و عنوان عامل نابودى و سقوط و فروپاشى پیدا مى کند. بنابراین ، هلاکت و نابودى اجتماع و پوچى و انحطاط آن - در بعد اقتصادى - در درجه اول ، به علل برخاسته از تولید و مصرف منوط نخواهد بود، بلکه به مکتب اقتصادى رایج در آن اجتماع منوط است ، و از روش توزیع غیر عادلانه و نامتوازن و فساد گردش مال در دست مردم و نادرست بودن آن مایه مى گیرد.
این حقیقت اجتماعى ، همان است که قرآن کریم چارچوب آن را با بیانى استوار و قاطع و زنده چنین تعیین کرده است : لا تاءکلوا اءموالکم بینکم بالباطل ، الا اءن تکو تجارة عن تراض منکم ، و لا تقتلوا اءنفسکم (٣٠٤)
اموالتان را در میان خود (و در ضمن روابطى که دارید)، به ناحق مخورید، مگر اینکه از راه بازرگانى ، با رضاى یکدیگر، فراهم آمده باشد، و یکدیگر را مکشید...؛ شش خطاب جمع و عام در این آیه آسمانى موجود است : لا تاءکلوا، اءموالکم «بینکم»، «منکم»، لاتقتلوا و اءنفسکم و همه آنها خطابهاى عامى است که تمامى اجتماع بشرى را شامل مى شود، و آن را به صورت شى ء واحد در مى آورد، و شکل کالبد واحدى به آن مى بخشد، که چون اندامى از آن گرفتار درد شود، اندامهاى دیگر ناله مى کنند، حتى در مورد نیازمندیهاى اقتصادى (و درد فقر و بینوایى)، بلکه این همدردى (همدردى با بینوایان و محروم شدگان)، از مهمترین مصداقهاى همدردى در زندگى جامعه ها محسوب مى شود. تصویرى که در آیه یاد شده آمده است ، چند امر را مورد تاءکید قرار مى دهد:
(١) - همه اندامهاى کالبد اجتماعى و بخشهاى آن ، پیوندهاى محکمى با نظام مالى و اقتصادى دارند، به طورى که زندگى و نشاط آن اندامها به سالم بودن نظام اقتصادى وابسته است ، و پژمردگى و فروپاشى آنها به ناسالم بودن نظام اقتصادى .
(٢) - اهمیت سرنوشت ساز قضایاى مالى به چگونگى گردش مال در دست مردم و راههاى بهره مند شدن از آن و اندازه هاى آن وابسته است ، که باید به وجهى که صحیح و حق است صورت پذیر شود، و صورتهاى معتدل و متوازن و اندازه هاى غیر ظالمانه و به دور از مصرف گرایى داشته باشد، نه جز آن .
(٣) - درستى دادوستدها (معاملات)، مبتنى بر «تراضى» است ، که امرى طرفینى است ؛ بنابراین لازم است دو طرف معامله راضى باشند، نه اینکه فروشنده راضى و خرسندى باشد، و رضاى خریدار را نیازمندى وى و اوضاع و احوال بر او تحمیل کرده باشد. همچنین است تصویرى که احادیث از جامعه اسلامى مى دهند. امام باقر علیه السلام مى فرماید: المؤ منون فى تبارهم تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد، اذا اشتکى تداعى له سائره بالسهرو الحمى (٣٠٥) مؤ منان در نیکى کردن و ترحم آوردن و مهربان بودن به یکدیگر، در حکم تن واحدند، که تا عضوى از آن به در آید، عضوهاى دیگر، با بیدار ماندن و گرفتار تب شدن با آن همنوایى مى کنند. این تصویر نیز بر امورى تاءکید مى کند که آشکارا قضایاى مالى را نیز شامل مى شود. بنابراین جامعه اى مى تواند ادعاى اسلامى بودن و محمدى شدن کند که تفاوت مردم با یکدیگر در آن ، از لحاظ معیشت ، تفاوت چندانى نباشد (٣٠٦) و در آن عضوهاى فراوانى با درد فقر و بدبختى دست به گریبان نباشند...
٤ - تباهى اجتماع به دست انحصارطلبان :
انحصار طلبى و هواداریهاى اقتصادى و مالى از مهمترین عوامل پدید آمدن اختلاف معیشتى و تعدى اقتصادى است . و پیداست که نتیجه این کیفیت نادرست در زندگى هر اجتماع ، چیزى جز فساد افراد و سقوط جامعه و تباه گشتن سامان زندگیها نخواهد بود. و این حقیقتى آشکار است ، مگر اینکه عواملى سبب گمراهى فهم توده مردم شود...
و چون عنوان این قسمت «تباهى اجتماع به دست انحصارطلبان» است (و این تعبیر و مضمون از حدیث گرفته شده و احادیث آن نقل شده است)، چنان دوست داریم که توضیحى درباره معنى «تباهى» بدهیم . تباهى نسبت به انسان ، باطل شدن هستى واقعى و هویت اصلى و از بین رفتن مواهب و استعدادهاى او است . و «تباهى اجتماع ، باطل شدن موجودیت مستقل و شناخته شده و قوام قطعى و فعال آن است .
هنگامى که فرد یا اجتماع از مسیر سنتهاى تکوینى تکاملى و قوانین بر حق تشریعى منحرف شود، در پرتگاههاى پستى و سقوط قرار مى گیرد، چنانکه امام على بن ابیطالب علیه السلام فرموده است : من لم ینجه الحق اءهلکه الباطل (٣٠٧) آن کس که حق او را نجات ندهد، باطل او را هلاک مى کند. و حق تنها به قضایاى نظرى و عقایدى اختصاص ندارد، بلکه کارها و جهتگیریها را نیز شامل مى شود، که از جمله آنهاست جهتگیریهاى مالى و اقدامات اقتصادى ، که در آنها نیز حق و باطل وجود دارد. و هر کس که به دلیل انحصار طلبى و هوادارى از انحصارطلبان به جهتگیرى «باطل» (نادرست) اقتصادى بگراید از حق منحرف شده است . و هر کس از حق منحرف شود حق او را نجات نمى دهد، پس ناگزیر باطل او را تباه مى کند. اگر بخواهیم که این واقعیت ثابت در برابر ما تجسم پیدا کند، لازم است که در پیوند انسان با مال و مالکیت نیک بیندیشیم و بدانیم که پیوند انسان با مال (و هر چه مال و متاع و ثروت و امکانات به شمار مى آید) پیوندى تکوینى و واقعى ، و پیوندى او با مالکیت پیوندى اعتبارى است ، پس انسان با مال دو ارتباط و پیوند دارد:
(١) - پیوندى اعتبارى ، یعنى مالکیت :
(٢) - پیوندى واقعى ، یعنى تصرف و مصرف . (٣٠٨)
پیوند دوم - بر حسب واقع آن - واقع آن - همان پیوند انسان با معیشت اوست ، که با زندگى وى و شرایط و نیازمندیها و وسایل نگاهدارى آن مربوط مى شود. و چون این ارتباط و پیوند درست باشد، تابع نظامهاى الاهى و قوانین عمومى حاکم بر جهان هستى و بر اجتماعها و افراد خواهد بود. (٣٠٩) و از مهمترین این نظامها و قوانین ، در عرصه هاى زندگى ، قانون توازن و تعادل است . و از اینجاست که هر چه در عالم هست شود، داراى طبیعى متعادل و چارچوبى موزون است ، به گونه اى که اگر این توازن مختل شود، آن چیز در اصل و خواص و آثار و نمودهایش مختل خواهد شد.
پس جهان - با همه موجودات عظیم و آفاق گسترده و حقایق فراوان آن موجودى متوازن است که ، به فرموده قرآن کریم ، بدون این توازن قوامى ندارد: و السماء رفعها و وضع المیزان (٣١٠) آسمان را برافراشت و میزان را بر پا داشت ، که در این آیه ، افراشتن آسمان و برپاداشتن میزان ، دو امر برابر با یکدیگر معرفى شده است .
و این میزانى که خدا آن را بر افراشتن آسمان و آفرینش جهانها همراه قرار داده است ، چیزى جز میران عدالت ، و قانون توازن ، و قرار دادن هر چیز در جاى خود، با اندازه هاى شایسته و ضرورى براى زندگى و بقا و استوارى آن چیز نیست . و این کیفیت حکمت آمیز، اساس تقدیرهاى بزرگ آفرینش است که از بزرگترین کهکشانها تا کوچکترین ذرات در همه جارى است . امام على بن ابیطالب علیهاالسلام مى فرماید: العدل اءساس به قوام العالم (٣١١) عدل شالوده اى است که قوام و استوارى جهان به آن است .
و این میزان عادل حاکم بر جهان کبیر - بر حسب موازین تکوینى - بر عالم صغیر نیز حاکم است ، یعنى انسان و اجتماعات انسانى . و بدینگونه است که دو عالم با یکدیگر در هم مى تنند، و در مسیرها و هدفهاى کمالى با یکدیگر هماهنگ مى شوند، بنابراین ، چون آدمى رعایت میزان (توازن) و عمل کردن به آن را ترک کند و به چیزى دیگر توسل جوید، از کاروان بزرگ هستى جدا مى ماند، و در گذرگاه تکاملى خود به کلیت بزرگ و تکامل پذیر جهانى نمى رسد.
این را نیز بیفزایید که انسان با بیرون رفتن از این میزان - که بر وجود او به صورت تکوینى حاکم است - به تباهى خود کمک مى کند، چه خروج جزء از روند آنچه فرمانرواى بر کل است ، باعث تباهى جزء است . بنابراین ، عدل که قانون عظیم حاکم بر همه هستى است ، باید بر حیات انسان و حیات اجتماع انسانى نیز حکومت داشته باشد، تا این دو (انسان و اجتماع انسانى) نیز از توازن هستى و قوام عالم و شرایط تکاملى زندگى خارج نشوند.
در پرتو آنچه گفته شد، مهمترین چیزى که بر همه افراد، (٣١٢) در همه کارها یا ترک کار، و در همه اقدامها و تلاشها و جهتگیریها و موضعداریهاى خود - به منظور دست یافتن به یک زندگى سالم طبیعى - لازم است ، پیروى کامل از همین میزانى تعادل عام است تا از این راه در خط تکامل وجودى و همسانى انسانى قرار گیرند، و هر فرد با افراد دیگر و حتى با سایر موجودات هماهنگ باشد بر اجتماع نیز واجب است که این تعادل را در همه بخشها و گروههاى خود عملى سازد، تا از حرکت صعودى حیات عقب نماند و به پرتگاههاى زوال و سقوط نزدیک نشود.
از این جا معلوم مى شود که مهمترین بخش از رسالتهاى پیامبران و فعالیتهاى ایشان (یعنى آنان که براى آن مبعوث شدند تا زندگانى افراد و جامعه ها را تابع نظام وجودى تعادلى عام و پیرو سنتها و قوانین آن سازند)، تصحیح مسیر جامعه ها و افراد است ، از راه بازداشتن آنان از انحراف و تکروى ، و منع ایشان از تعدى و ستمگرى و اسراف و تکاثر، و رساندن آنان به حد تعادل و توازن عام و دقیق ، چنانکه قرآن کریم مى فرماید: لقد اءرسلنا رسلنا بالبینات و اءنزلنا معهم الکتاب و المیزان ، لیقوم الناس بالقسط ما پیامبران خود را با بینات (دلایل روشن)، و همراه با ایشان کتاب و میزان ، بدان جهت فرستادیم تا مردمان به قسط برخیزند (و در سایه عدالت زندگى کنند)؛ پس از نظر اجتماعى و شکل زندگى ، قیام به قسط (زندگى در سایه عدالت)، مقصد نهایى بوده است . و چون جهان هستى پیرو میزان و بر پایه عدل است ، و بر پا داشتن میزان و برافراشتن آسمان مقرون با یکدیگرند - چنانکه گذشت - پس لازم است که مردمان نیز پیروان میزان باشند و بر پا دارندگان قسط و عدل . (٣١٣)
و این اصل تکوینى عام - به شکلى خاص و جدى - بر ضرورت ایجاد توازن و تعادل در زندگى اجتماعى و رعایت آن همچون اصلى واجب تاءکید مى کند. و این امرى است که انجام دادن آن جز با برقرارى توازن مالى و تعادل معیشتى در میان مردم میسر نخواهد شد، زیرا با این اصل است که بقاى اجتماع - به صورتى شایسته و بدور از بیداد و تجاوز و پوچى و فروپاشى - تضمین مى شود، به همانگونه که نبودن عدل اقتصادى ، به ناکامى و محرومیت و فقر و بیچارگى اکثریت مردم مى انجامد. و این خود از مهمترین عوامل تباهى مادى و معنوى مردم است ، چه عدم تعادل معیشتى و فقدان عدل اقتصادى ، به معنى فقدان «قسط» در جامعه و بلکه از آشکارترین مصداقهاى آن است . و هنگامى که قسط از میان برود، چگونه مردم مى توانند به اجراى قسط برخیزند و در سایه عدالت زندگى کنند؟ و هنگامى که مردمان در سایه عدالت زندگى نکردند، چگونه آرزوهاى پیامبران و هدفهاى رسالتى ایشان تحقیق پیدا کند؟ و هنگامى که آرزوهاى پیامبران و هدفهاى رسالتى ایشان تحقق پیدا کند؟ و هنگامى که آرزوها و هدفهاى پیامبران از کار رسالت تحقق پیدا نکرد، چگونه دین خدا مى تواند زنده بماند و احکام و شرایع آن اجرا شود؟ و هنگامى که دین خدا زنده نباشد و در زندگى به آن عمل نشود، چگونه اجتماع مى تواند در مسیر حرکت تکاملى الاهى قرار گیرد، و از میزانى (و سنتهاى الاهى) که با افراشته شدن آسمان و برپایى هستى و تداوم زندگى مقرون است دور نشود؟
و از اینجا معناى عنوان این بحث (تباهى اجتماع به دست انحصار طلبان) آشکار مى شود؛ آرى ، انحصارطلبان کسانیند که اهداف عدالتخواهانه را پایمال مى کنند و راه توازن و همسانى را مى بندند، و قوانین جارى در هستى و زندگى - از جمله هستى و زندگى اجتماع - را زیر پا مى گذارند، و مردمان را گرفتار مصیبتهاى نابسامانى و تباهى مى سازند؛ براى چه ؟ براى آنکه قوانین عام جهانى تسلیم هواهاى نفسانى ایشان نمى شود، و بر وفق امیال آنان جریان پیدا نمى کند، بلکه بر آنان و بر ایادى ایشان مى تازد، و همه را نابود مى سازد، و به صورت ریشه هاى پوسیده درخت خرما در مى آورد. و در این هنگام بلا همگان را فرا مى گیرد، وتر و خشک باهم مى سوزد، و تباهى آنان و هر چه دارند فرا مى رسد، و تباهى دیگران نیز به سبب ایشان . و این نتیجه اى است از خروج اجتماع از مسیر عام عالم ، به همانگونه که اگر سیاره اى از مدار خود خارج شود گرفتار سقوط خواهد شد. و اجتماع هنگام با نشاط و زنده و در راه پیشرفت و تقدم است که بر مدار صحیح خود گردش کند؛ و چون از آن منحرف شود، در معرض زوال قرار مى گیرد و مواهب آن فانى مى شود، چنانکه در قرآن کریم آمده است : ... و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم ، ثم لا یکونوا اءمثالکم (٣١٤) اگر (از فرمان خدا) روى بگردانید، قوم دیگرى را به جاى شما خواهد آورد، که آنان همچون شما نباشند». و معنى «همچون شما نباشند» این است که آنان عدل را بر پا مى دارند و - بر خلاف شما که ستم پراکنى مى کردید و بخل مى ورزیدید - شالوده هاى عدالت اجتماعى را استوار مى سازند.
پس بنابراین مبناى قرآنى ، واجب است که آزادیهاى اقتصادى محدود شود، تا اموال به تصرف مشتى از مدرم در نیاید، بلکه به دست همه مردم برسد و دست به دست بگردد، و اجتماع بدین وسیله به حد تعادل و قسط برسد، و از این راه سامانیابى آن تضمین شود، و بیم از میان رفتن و جانشینى براى آن پیدا شدن از میان برخیزد.
و از جمله چیزهایى که این سخنان را تاءکید مى کند، این است که مال طبیعى اجتماعى و غیر فردى دارد، چنانکه امام باقر (علیه السلام) مى فرماید هى (الدنانیر و الدراهم) خواتیم الله فى اءرضه ، جعلها الله مصحة لخلقه ، و بها تستقیم شؤ ونهم و مطالبهم (٣١٥) این درهم و دینار، مهرها و سکه هاى خداست در زمین ، خداوند آنها را وسیله سامانیابى زندگى خلق (و گذران امور مردم) قرار داده است ، با این سکه هاست که کار مردمان روبه راه مى شود و نیازهاى آنان بر آورده مى گردد». پس انحصار طلبى اقتصادى مال را از طبیعت اجتماعى و عمومى آن بیرون مى آورد، و طبیعى فردى و خاص و تحمیلى به آن مى دهد. و این چگونگى خود بیرون رفتن از مسیر قوانین عام وجودى است .
نوع دیگرى از تباهى اجتماعى هست که به دنبال انحصار طلبى و هوادارى از آن و اعمال تبعیض پیش مى آید. و این نوع زیان کمترى از گونه اول ندارد، بلکه زیان آن بیشتر و خسران آن بزرگتر است ، و آن ، تباهى روحى و معنوى است ، زیرا انحصار طلبى (فردى یا گروهى) و همه چیز را براى خود و گروه خود خواستن ، از مهمترین انگیزه هاى بهره کشى از انسان و پایمال کردن مواهب او به سود بهره کشان است ، زیرا انحصارطلبان به دخلهاى تکاثرى و سرشار، و همچنین در صد بسیار بالاى مصرف نیاز دارند. و اینها همه ، آنان را به بهرکشى از دیگران وامى دارد، تا جایى که نگذارند استعدادها و مواهب مردم رشد کند و به فعلیت برسد.
انحصارطلبان مردمان دیگر را به فقر مى کشانند، و نیازمندى و نادارى را بر ایشان تحمیل مى کنند، و توشه زندگى آنان را - به فرموده حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) - مى دزدند، و از راه مکیدن نتایج کار ایشان در مقابل مزدى ناچیز، آنان را به حضیض فقر و نادانى و بیچارگى مى کشانند. و این چگونگى ، انسانیت را در آدمى مى کشد، و درهاى شکوفایى عقلى و رشد فکرى و فرهنگى را بر او مى بندد. بدینگونه اجتماع به دست اینگونه کسان به تباهى معنوى کشیده مى شود. خود آنان نیز به سبب از دست دادن شرف انسانى و تعهد دینى و مسؤ لیت اجتماعى و خصلتهاى عالى - که اینگونه خصلتها در وجود انحصارطلبان جان نمى گیرد. (٣١٦) - به مغاک تباهى در مى افتند. پس اینانند که تباه مى شوند و تباه مى کنند، و مى میرند و دیگران را مى میرانند. (٣١٧) و بیشتر اعمال ایشان و راه و روش و هدفهاى ایشان در زندگى با اسلام سازگار نیست ، زیرا اسلام و مکتب مالى و اقتصادى آن ، به زنده کردن مردمان فرا مى خواند، (از راه برپادارى عدل و قسط، و برابرى در معیشت و مصرف - در حدود نزدیک به یکدیگر - براى همه افراد اجتماع)، و به استحکام بخشیدن به روابط عالى انسانى .
٥ - تباهى اجتماع به دست شاد خواران :
شادخوارى و خود بزرگ بینى و اشراف منشى و رفاه طلبى بسیار و تن آسایى ، از موثرترین زمینه هایى است که به تباهى و هلاک آدمى مى انجامد. این سرانجام ، از راهها و روشهایى گوناگون صورت مى گیرد، که برخى از آنها را به نظر خوانندگان مى رسانیم :
(١) - فراوانى امکانات مادى :
وفور امکانات مادى ، و بالا بودن نسبت مصرفهاى تجملى و بیرون از حد اعتدال و میانه روى ، انسان را به لذت پرستى و آزمندى شدید نسبت به هر چه مایه لهو است و مشغول کننده است مى کشاند، و او را از هر خودسازى و نیک اندیشى و میانه روى باز مى دارد، و آمیختن با کاموریهاى جسمى فرصتى براى صعود دادن روح باقى نمى گذارد؛ از اینرو هر فرصتى را، براى اندیشیدن و از راه انحراف بازگشتن ، از انسان سلب مى کند، و دل و وجدان را با پرده شهوات و لذتهاى آماده مى پوشاند، و آدمى را به سوى مرام «اصلت لذت» مادى و دورى جستن از هر جهتگیرى شایان انسانیت سوق مى دهد.
(٢) - لذت پرستى و کامرانى :
لذت پرستى و کامرانى و غرق شدن در آنها و ادامه دادن به این وضعیت - که لازمه تنعم زدگى و زندگى مصرفى است - شالوده هاى معنویت و جوهره هاى روحى و اخلاقى را منهدم مى سازد. و این چگونگى از مهمترین عواملى است که به انواع فسق و فجور و خیانت و ستمگرى و شیوع این امور در بخشهاى مختلف اجتماع مى انجامد.
(٣) - شیوع افت اخلاقى :
از لوازم حتمى و آثار روشن اشرفیت و زندگى پر ریخت و پاش و مصرفى ، رواج یافتن اخلاق اشرافى و رفتار مصرفگرایانه و طرز معیشت ایشان در میان مردم و تقلید از این اخلاق و رفتار در بخشهاى گوناگون اجتماع است . اشراف مصرفگرا و مسرف به سبب نیرومندى و جاه و مالى که در اختیار دارند - از نفوذى فراوان در دیگر گروههاى اجتماعى برخوردارند؛ مردمان به آنان نگاه مى کنند، و در روش زندگى و اعمال و حرکات و طرز لباس پوشیدن و چیزهایى نظیر اینها به تقلید از آنان مى پردازند، و دوست مى دارند که - اگر چه به صورت ناقص - شبیه ایشان باشند. و این حالت همان چیزى است که خود این توانگران مسرف نیز خواهان آنند، یعنى مى خواهند که افراد و خاندانها در غل و زنجیر تقلید کورکورانه به سر برند، و براى به دست آوردن هزینه هاى سنگین زندگى تقلیدى و تحمیلى خود، همواره کار کنند و گرفتار و نیازمند باشد، تا دیگر در برابر زندگى استثمارگرانه و تنعم زده آنان کسانى توان عرض اندام نداشته باشند.
و این امرى آشکار است ، زیرا جامعه اى که پایه هاى استوار آن فرو ریزد، و اخلاق والاى آن افت کند، راهى بلکه توانى براى مبارزه و ایستادگى در برابر هیچ تعدى و تجاوزى - خواه اقتصادى و خواه غیر اقتصادى - ندارد. و افت و پوکى اخلاقى که به آن اشاره کردیم ، و با سرایت کردن از زندگى و رفتار معیشتى و مصرفى شادخواران ، جامعه را فرا مى گیرد، از دو راه خواهد بود:
یک - راه عادى ، چون زندگى مصرفى - بنابر طبیعت افراطى خود - مستلزم مفاسد اخلاقى و غرق شدن در مصرف بیش از اندازه است ، (٣١٨) و بهره بردارى از لذات و فراموش کردن آرمانهاى عالى و غافل ماندن از واقعیت و جوهر انسانى و چسبیدن به زمین خاکى و بهره گیرى از آن و آرایشهاى کاذب آن . پس اگر گروهى چنین زندگیى را در پیش گیرند، ناگزیر روحیات پوک شده ایشان در سایر گروهها نفوذ پیدا مى کند و رفته رفته الگوى تقلید همگان مى شود.
دو - راه تحمیلى ، و آن راهى است که شادخواران با همه نیروى خود مى کوشند تا آن را بر جامعه تحمیل کنند، و دیگران را به الگو پذیرى از اخلاق پوک خود - یعنى زندگى مصرفى - وادار سازند، و اجتماع را به شکلى آلوده کنند که مقیاسها و نمونه ها دگرگون شود، و ایستادگى معنوى افراد ملت از میان برود، و بى بندوبارى و سقوط اخلاقى در جامعه رایج شود، تا از این راه بتوانند به زندگى حیوانى اشرافى خود ادامه دهند؛ آیه و اذا اءردنا اءن نهلک قریة ، اءمرنا مترفیها ففسقوا فیها... که ترجمه آن در گذشت - به همین امر اشاره مى کند.
(٤) - زندگى انگلى و لوازم تحمیلى آن بر جامعه :
زندگى نخوت آمیز و تنعم گرا، زندگیى است انگلى ، و برخوردار از بیکارى و فراغت ، و مبتنى بر بهره کشى از دیگران به صورتهاى گوناگون . مصرف گرایان خود خواه پیوسته از نعمتهاى فراوانى که در دسترس خود دارند متنعم مى شوند. و این - در بیشتر اوقات - تابعى است از غصب کردن حقوق مردم و انباشتن اموال فقیران و محرومان و کارگران و کشاورزان و رنجبرانى که در خدمت ایشانند. در این باره مولاى ما امیرالمؤ منین (علیه السلام) مى فرماید: ما جاع فقیر الا بما منع غنى (٣١٩) - هیچ مستمندى گرسنه نمى ماند، مگر از آنکه توانگرى حق او را باز مى دارد. و امام حسن عسکرى (علیه السلام) مى فرماید: «اءغنیاؤ هم یسرقون زاد الفقراء - توانگرى آنان روزى (و امکانات زندگى) مستمندان را مى دزدند».
از لوازم این زندگى و شرایط بقا و ادامه آن این است که مردمان نسبت به حقوق خود نادان بمانند، و در فتنه و فساد سرگردان باشند، و در غفلت و سادگى و مشاجره و کینه ورزى نسبت به یکدیگر غرق شوند، و هیچ در اندیشه سرنوشت خودشان و افراد ملتشان نباشند، و درباره حقوق و ارزشهاى خویش بى اعتنا گردند، و از آموزشهاى دینى خود درباره احقاق حق و از بین بردن جو و ستم ناآگاه باشند، و همچون وسایل و افزار کار، در دست قدرتهاى مالى ، و بازیچه هایى در خدمت گردانندگان اقتصاد جامعه و هوسهاى آنان باقى بماند.
هنگامى که مردمان با فرو رفتن در پستیها و تباهیها، و غوطه خوردن در مصرف بیش از حد مواهب و نعمتها، از مسیر فطرت انسانى الاهى ، منحرف شوند، و حق و عدالت و فضیلت را پس پشت اندازند، دیگر، بدیها و شرها را تشخیص نخواهند داد، و پرهیزگارى و فجور را از یکدیگر باز نخواهند شناخت ، پس در برابر تباهیها و تبهکاران و ستمها و ستمگران بى اعتنا و بدون تعهد باقى خواهند ماند؛ نه در اندیشه برپا کردن انقلابى براى اقامه عدالت مى افتند، و نه به جنبشى براى اقامه حق مى پردازند، و در این هنگام است که روحیه ها پست و عزیمتها سست مى شود، و تباهیها و ستمگریها شیوع پیدا مى کند، و تبهکاران و ستمگران - که در برابر خود مانعى نمى بینند - سخت به کار فساد و تباهى خود برمى خیزند، و حاصل تلاش مردم و فرزندان اجتماع را تباه مى کنند. پس آنگاه تنبلى و بى حالى در میان افراد شایع و ناکامى فراگیر مى شود، و بیشتر بخشهاى اجتماع در بدبختى فرو مى رود.
و چون مردمان به صورتى در آیند که وصف کردیم ، اگر بفرض روزى چنان احساس کنند که فساد و ظلم اجتماع را فراگرفته ، و این نتیجه جنایت آمیز زندگى نخوت بار کامران است ، دیگر قدرت مبارزه و ایستادن در برابر آنان را نخواهد داشت ؛ به این دلیل :
یک - مردم در اینگونه حالات در دامهاى مفاسد اخلاقى و شهوات پوچى آفرین اسیر مى گردند، همان مفاسد و شهواتى که به دست کامران رواج یافته و در جان مردم نفوذ کرده است ، و چنان سدى در برابر هر انقلاب و درگیرى ایستاده است ؛ و در این صورت نه دیگر شهامتى براى قیام به هم مى رسد و نه ایثارى براى فداکارى - از آنگونه که براى آزادگان ستم ستیز و مقاوم در برابر ستمگران ضرورى است - و نه دستها به دستگیره محکمى از فرهنگ راستین و تعالیم دینى آزاد و صریح و مبارزه آموز دست مى یابند؛ و در چنین وضعى ، زندگى جامعه اى بدین حال ، سبب دوام یافتن زندگى انگلى شادخواران و کاموران مى شود، به جاى اینکه باعث ریشه کن کردن آن آسیب اجتماعى باشد.
دو - شاد خوران افزون خواه ، با ایجاد بحرانها و گمراه کردن اندیشه ها، مردمان را در بیخبرى و نادانى و جمود فکرى نگاه مى دارند. و از این راه مى توانند تواناییهاى جسمى و نیروهاى فکرى آنان را هدر دهند و اینهمه را در مسیرهاى منحرف بیندازند، تا جایى که سبب دور گشتن مردم از آگاهى و پى بردن به فسادهاى اجتماعى و محرومیتها شود، و نگذارد مردم در یابند که این فریب گسترى و ستمگرى چگونه در زندگیهاى ایشان راه یافته است . و چون مردمى چنین ناآگاه گشتند به رخدادهایى بى ارزش و مسائل فرعى مى پردازند، که از نظر زندگى و دین و انسانیت ایشان هیچگونه اهمیتى ندارد. پس از اینجاست که کامرانان متنعم و اشراف جامعه اهل و اصل فتنه اند، و اول و آخر فتنه ها (آشوبها، سختیها، سقوطها و گمراهیها) - چنانکه در حدیث شریف نبوى آمده است (٣٢٠) اینانند.
سه - شادخواران خود بزرگ نما، از سویى دیگر نیز، از پیشرفت مقاصد صحیح جامعه بشرى جلوگیرى مى کنند، و فتنه ها به راه مى اندازند، و امور را براى مردم واژگونه مى نمایانند (٣٢١) و اینهمه از آنجاست که نمى خواهند حقوق حقه مردم را به ایشان بدهند، از اینرو در منابع در آمد مالى مستضعفان اخلال مى کنند و بنیه مالى ایشان را ناتوان مى سازند، و فرصتها و استعدادهاى ایشان را براى به دست آوردن مال و جلوگیرى از فقر و تهیدستى از کار مى اندازند، تا پیوسته نیازمند باشند و براى آنان همچون برده کار کنند. و آیا محرومان و زحمتکشان ، با این اوضاع و احوال ، راهى براى ایستادگى قاطع در برابر امیال متجاوزان اقتصادى و هوسهاى پایان ناپذیر آنان خواهند داشت ، بویژه با نفوذ ایشان در همه سطوح اجتماعى ...
(٥) - تسلط یابى تکاثرى ... بر توده ها:
واضح است که تسلط مالى و اقتصادى بر توده هاى مردم جز با تسلط سیاسى تحقق پیدا نمى کند. و این تسلط - در بیشتر اوقات - جز با استیلاى نظامى میسر نیست . به همین جهت مشاهده مى کنیم که از مهمترین هدفهاى مستکبران و توانگران و کاموران ، براى تحمیل سلطه خود بر توده هاى مردم و تداوم این سلطه - در همه جاى جهان - کوشش پیگیر براى دستیابى به سلطه سیاسى و تحمیل آن بر مردم است . نیز روشن است که زندگى اشرافى ، اگر پشتوانه اى نداشته باشد، به نابودى تهدید خواهد شد. از اینرو - در جامعه هاى سرمایه دارى - قدرت واقعى یا به دست خود شادخواران و اشراف است یا به دست دست پروردگان و جیره خوران ایشان .
و از اینجاست که - در طول تاریخ - مى نگریم که گروههایى شادخوار و اشراف ، یا هم در ظاهر و هم در باطن ، مالک و زمامدار همه چیز در اجتماع بوده اند، یا در بطن ، از راه نفوذیابى ، بویژه در شغلها و پستهاى کلیدى اقتصادى و تقنینى .
و چون اهداف انقلابهاى برخاسته از فهم توده هاى مردم ، سپس ، به دست مصلحان و اندیشمندان و نویسندگان آزاده و فهمیدگان ، هر چه بیشتر تشریح مى شود و مشکل مى آفریند، از اینرو سرمایه داران و شادخواران و اشراف و هواداران آنان ، به این کارها دست مى یازند. (٣٢٢)
یک - در برابر نهضتهاى آزادیبخش و انقلابهاى دگرگونساز بسختى مى ایستند.
دو - خواستاران آزادى و عدالت را سرکوب مى کنند.
سه - با نیروهاى گروههاى محروم و مستضعف ، از راه افزودن بر تسلط اقتصادى خویش و اخلال کردن در نظام اقتصادى جامعه ، به بدترین وجه درگیر مى شوند.
چهار - در برابر بیدارگران حقگو ایستادگى مى کنند، و در صورت لزوم ، خون پیروان فضیلت و عدل را مى ریزند.
پنج - آگاهان پاکدامن را، براى آنکه از چشم توده هاى مردم بیفتند، به گونه هاى مختلف متهم مى سازند، تا فرصت ویران کردن پایگاههاى اشرافیت و کامورى از دست ایشان خارج شود؛ و اندیشمندان مصلح و افکار روشن و بیدار کننده ایشان را تحقیر مى کنند، و ایشان را گاه به چپ روى ، و گاه به افراطیگرى ، و گاه به ماجراجویى منسوب مى دارند.
شش - خود را به دین و مردان دین مى چسبانند، و از این راه - حربه اى براى مبارزه با انقلابیون و آزادیخواهان و عدالت طلبان به دست مى آورند.
هفت - مبالغ ناچیزى - در مقایسه با آنچه دارند و از حق توده هاى مردم و ارزاق ایشان به دست آورده اند - در اینجا و آنجا به نام کارهاى خیر مصرف مى کنند، تا در زیر پوشش این اقدام ، بهره کشى و حرص شدید خوى را پنهان سازند.
هشت - هنگام صرف کردن مبلغى در کار خیر، هر چه بیشتر درباره آن تبلیغ مى کنند، تا وجدان اجتماعى را اغفال کنند.
نه - به ایجاد دسته بندیهاى سیاسى و اجتماعى و حزبى و...، به منظور به دست آوردن اکثریت (در پارلمانها) مى پردازند، تا خود نتوانند به زیان توده ها قانونگذارى را در اختیار گیرند.
ده - در همه نواحى زندگى اجتماعى ، بویژه در هنگام راءى گیرى ، نفوذ مى کنند تا به هدفهاى مطلوب خود دست یابند.
با اندیشیدن در این امور، از سر بزرگى در زندگى پیامبران الاهى (علیه السلام) و تاریخ انقلابهاى ایشان آگاه مى شویم ، هنگامى که مى نگریم که چگونه خود را پیوسته از اشراف و مستکبران اقتصادى و مالداران و تنعم گرایان دور نگاه مى داشتند، و آماده مبارزه با ایشان بودند. (٣٢٣) و از کوچکترین فرصت براى این درگیرى بهره بردارى مى کردند و مى گفتند: «یا قوم ! لا اءساءلکم علیه مالاء این مردم ! براى رسالت خویش از شما مالى طلب نمى کنیم». و از آن جهت چنین مى کردند که تضاد میان دینهاى الاهى و مستکبرانى که ذکر آنان گذشت ، تضادى ماهوى و ریشه دار و مستمر است ، در عرض استمرار ستم و سرکشى از یک سو، و ناکامى و استضعاف از سوى دیگر، در تاریخ دراز دامن و آکنده انسان از ستمکشى و ستمگرى .
آیات آسمانیى که درباره پیامبران نازل شده و فعالیتهاى آنان را توصیف کرده است ، خبرهایى زنده از این نبرد دراز دامن و تلخ و گسترده در اختیار ما قرار مى دهد: و ما اءرسلنا فى قریة من نذیر، الا قال مترفوها: انا بما اءرسلتم به کافرون (٣٢٤) در هیچ شهرى بیم دهنده اى نفرستادیم مگر اینکه کاموران آنجا گفتند: ما رسالت شما پیامبران را قبول نداریم .
آگاهى و هشدار
چیزى که واجب است به آن توجه کنیم ، و اندک غفلتى درباره آن روا نداریم ، این است که زمینه ها و اسباب ویران کننده بنیانهاى عدالت و حق ، و منهدم کننده نهادهاى شرف انسانى ، و متناقض با آرمانهاى عالى و فضیلتها، و کوبنده ارزشهاى برادرى ایمانى و نیکوکارى و مهربانى انسانى ، از آن دست که رد جامعه هاى تکاثرى و اشرافى مى بینیم و لمس مى کنیم ، اگر به طور کامل و دقیق مراقبت نشود ممکن است در جامعه هاى اسلامى نیز پدید آید. پس باید این مراقبت را امرى جدى گرفت .
ارزشها و اخلاق اسلام و مقیاسها و ضوابط آن برگرد محورى مى گردد، و ارزشهاى اجتماع تکاثرى و حیات اشرافى و اخلاق و مقیاسها و ضوابط آن بر گرد محورى دیگر، و فاصله میان این دو محور فراوان است . (٣٢٥) محور زندگى اسلامى چیزى جز کفاف و عدل نیست ، که هر چیز به این دو بر پاى مى ماند و سامان مى یابد، لیکن محور اصلى زندگى تکاثرى و اشرافى و کامورانه چیزى جز مال فراوان و استثمار و زندگى مصرفى پر ریخت و پاش با همه ابعاد آن نیست ، اینان اشخاص و اشیا و ارزشها را - هر چه باشد - براى به دست آوردن مال و پاسدارى از آن و تکثیر آن به خدمت مى گیرند، و همه چیز - یا بیشتر چیزها - در نزد ایشان بر گرد همین محور گردش مى کند، چنانکه مى نگرید که آنان براى رسیدن به هدفهاى تکاثرى و تنعم گرایانه خود به دین نیز متوسل مى شوند، و آن را همچون وسیله اى براى دست یافتن به منافع و مصالح خویش مورد بهره بردارى قرار مى دهند... و دین را تحریف مى کنند، و یکى از بزرگترین زیانهاى نظام تکاثرى و مصرفى براى دین ، همین تحریف و تغییرى است که این نظامها بر آداب و مراسم دین و احکام رسالتى آن وارد مى سازند، و از راه تحریف دین ، بر روى یکى از رسالتهاى ریشه اى دین حنیف پرده مى کشند، یعنى نبرد کردن با فزونخواهى و اشرافیت و رهانیدن محرومان از چنگال آنان و باز پس گرفتن حقوق از دست رفته ایشان . و به دنبال این چگونگى است که شعله هاى افکار به خاموشى مى گراید و جوانان ماءیوس مى شوند از:
- سرکوب شدن ستمگران و بهره کشان بوسیله دین .
- پاسخ دادن دین به نیازمندیهاى اصلى انسان و جامعه .
- گشوده شدن دریچه هاى روشنى بر عرصه هاى حیات و افقهاى زندگى .
٦ - خوردن اموال مردم به باطل (مال مردم خورى) و طرد آن :
از مهمترین هدفهاى مورد نظر اقتصاد اسلامى ، بى نیاز سازى اجتماع و تاءمین قوام و دوام موجودیت پیشرو و پرنشاط آن است . اسلام تنها به ظاهر وجود انسان نگاه نمى کند، بلکه به آن و اعماق آن مى نگرد، و به همه جهات و استعدادهاى انسان توجه دارد، و سلامت جسم و روح او را مى خواهد، و خواستار رشد وى در دو زندگى مادى و معنوى است . اسلام میان این انسان و آن انسان و این محیط و آن محیط تفاوتى قائل نیست ، بلکه همه انسانها و سعادت آنها را - از هر محیط که باشند - خواستار است ، و براى سعادتمند ساختن همه برنامه مى ریزند، و براى مصالح توده هاى بشرى ، بدون تمایز قائل شدن میان گروهى با گروه دیگر با میان قوم و نژاد دیگر، تلاش مى کند.
-------------------------------------
پاورقى ها:
٣٠٢- «سوره شعرا» (٢٦): ١٣٩.
٣٠٣- «نهج البلاغه» ٩٢٩؛ «عبده» ٣/٥٧.
٣٠٤- «سوره نسا» (٤): ٢٩.
٣٠٥- «بحار» ٧٤/٢٣٤
٣٠٦- و فراموش مکنید سخن پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» را: ما آمن بى من بات شبعان و جاره طاوى اء ما آمن بى من بات کاسیا و جاره عارى هر کس شب سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد به من ایمان نیاورده است . هر کس شب را با پوشش (لباس و وسائل خواب ...) به سر آورد و همسایه اش بى پوشش (لباس و وسائل خواب ...) باشد، به من ایمان ندارد. مستدرک الوسائل ٢/٨٠.
٣٠٧- «غرر الحکم» ٢٧٣.
٣٠٨- این پیوند، امرى تکوینى است ، مانند پیوند انسان با غذا (یعنى انسان - به طور طبیعى و تکوین - با غذا و خوراک پیوند و بستگى و به آن نیاز دارد). و آن - هم از جهت مالکیت و هم از جهت مصرف - دارى سه صورت است : صورت افراط، صورت تفریط، صورت حد مبانه . و هر صورتى دارى آثارى است طبیعى و روانى و اخلاقى و اجتماعى و اقتصادى . درباره شمارى از این آثار، در فصل ١٧ و ١٨ و ٣١ از این باب (جلد چهارم) سخن گفته ایم . نیز فصل ٤، از این باب را (در همین جلد) بنگرید.
٣٠٩- دو پیوند یاد شده میان انسان و مال - یعنى پیوند اعتبارى و واقعى - دو گونه مى تواند باشد:
(١) - پیوندى تابع نظام الاهى عمومى حاکم بر جهان هستى و بر جامعه ها و افراد؛ و اینگونه پیوند - بحتم - مطابق دین خدا و احکام دین خواهد بود.
(٢) پیوندى تابع نظامها و روشهاى شیطانى و نفسانى و طاغوتى ، که بر جامعه ها و افراد تحمیل مى شود؛ و اینگونه پیوند - بحتم - مخالفت دین خدا و احکام دین خواهد بود.
٣١٠- «سوره رحمان (الرحمن») (٥٥): ٧.
٣١١- «بحار» ٧٨/٨٣، از کتاب «مطالب السوول».
٣١٢- این وظیفه بسیار و با اهمیت و کوشش دامنه دار براى عملى کردن آن ، بیشتر از همه ، متوجه حاکمان اسلامى و عالمان دینى است .
٣١٣- درباره این موضوع که در اینجا طرح گشت ، بحثى مفصل ، در فصل ٤٦، از باب ١٢، «نگاهى به سراسر فصل» (جلد ششم) آمده است ، ژرف در آن بنگرید.
٣١٤- «سوره محمد «صلى الله علیه و آله و سلم» (٤٧): ٣٨.
٣١٥- «امالى» شیخ طوسى ٢/١٣٣.
٣١٦- نیز - فصل ١٦، از این باب (جلد چهارم) ٣١٧- نیز - فصل ١٧ و ١٨، از این باب .
٣١٨- نیز - فصل ٤٠، از این باب (جلد چهارم).
٣١٩- «نهج البلاغه» /١٢٤٢؛ «عبده» ٣/٢٣١/. در این شرح : « الا بما متع به غنى - مگر از آنکه توانگرى بیش از اندازه استفاده مى کند.»
٣٢٠- « (مکارم الاخلاق») /٥٢٦ متن حدیث در ١٣٢ از نظرتان گذشت ، نیز فصل ١٩، از این باب (جلد چهارم).
٣٢١- فصل ١٩، از این باب
٣٢٢- توجه شود که این سخنان و تحلیها، مربوط به جامعه هاى سرمایه دارى است ، که از نظر تکمیل بحثهاى کتاب «الحیاة» به ذکر آنها پرداخته ایم ، و بیشتر، از مضامین آیات و احادیثى که درباره تحلیل تاریخ و زندگى متکاثران و مترفان و مسرفان رسیده است ، استفاده کرده ایم ؛ و اینهمه ، جامعیت اسلام را بخوبى نشان مى دهد.
٣٢٣- فصل ٥٠، از این باب (جلد پنجم)
٣٢٤- «سوره سباء» (٣٤): ٣٤.
٣٢٥- - و باید بدانیم که دین اسلام هنگامى مردمى را نجات مى دهد و جامعه اى را به سعادت مادى و معنوى مى رساند، که همه احکام و موازین آن عملى گردد، چه احکام و موازین اقتصادى و چه احکام و موازین غیر اقتصادى .
طرد سلطه هاى مالى (دیکتاتورىمال) و برده سازى اقتصادى ، فردى و اجتماعى
این نگاه ژرف اسلام به انسان ، به شکلى کلى و بى تمایز، اینجا و آنجا در تعالیم اسلام آشکار است . و یکى از جاهایى که این نگاه با وضوح تمام تجلى پیدا کرده است ، در موضعگیرى اقتصادى است .
جهتگیرى اقتصادى اسلام جهتگیریى انسانى و عام است ، بدون هیچ تخصیص ، از آن جهت که انسان آفریده خداى متعال است ، و خداوند او را آفریده و روزى او را تضمین و سهم او را تاءمین کرده است .
جهتگیریهاى اساسى مکتب اقتصادى اسلام آشکارا در ضمن تعبیرهاى وارد در قرآن کریم به نظر مى رسد؛ هدف آیات اقتصادى این کتاب آسمانى عام و فراگیر است و همه افراد بشر و جوامع بشرى را شامل مى شود. این شمول و عمومیت - چنانکه قرآن آن را ترسیم کرده است - رنگ انسانیى عالى و نمونه دارد، بد انسان که نظیر آن در مکتبهاى اجتماعى و اقتصادى دیگر کمتر دیده مى شود؛ از جمله اینگونه آیات است آیه : یا ایها الذین آمنوا لا تاءکلوا اءموالکم بینکم بالباطل ، الا اءن تکون تجارة عن تراض منکم ، و لا تقتلوا اءنفسکم (٣٢٦) - اى اهل ایمان ! اموال خود را - ضمن روابطى که دارید - به ناحق و ناروا (و به صورتهایى که از نظر شرع باطل و نادرست است) مخورید، مگر اینکه از راه داد و ستدى باشد با رضایت هر دو طرف معامله ؛ و یکدیگر را مکشید...»
به این آیه و خطاب عام و محبت آمیز آن بنگرید، که همه اجتماع را طرف خطاب قرار مى دهد، و به جامعه به صورت واحدى داراى هویت مستقل و به شکل «یک پیکر» نگاه مى کند، و خللى را که بر قضایاى اقتصادى و مبادله و مالکیت وارد مى شود (همچون قمار، احتکار، فریب در خرید و فروش کم فروشى ، گرانفروشى ، بهره کشى از مزدوران و کارگران ، کاستن از حقوق رنجبران ، رشوه دهى و رشوه گیرى و دیگر دستاویزهاى ناحق براى به دست آوردن مال و بهره مند شدن از آن)، سببى براى انتحار اجتماعى و کشته شدن نفوس بشرى مى داند.
قرآن کریم ، در گروهى از آیات خود - با سبک ویژه خویش - در زمانى به بیان بسیارى از مسائل تازه زندگى نوین انسان پرداخته است که اینگونه مسائل شناخته و مطرح نبوده است ؛ و قرآن آنها را به صورتى کلى بیان کرده و راههاى حل آنها را به شکلى نشان داده است که با مصلحت عامه مردمان سازگار باشد. یکى از آن آیات همین آیه است که ذکر شد. در این آیه ، تعبیر «الباطل» در لا تاءکلوا اءموالکم بینکم بالباطل تعبیرى عام و فراگیر است که به سببهاى باطل (دستاویزهاى ناحق و ناروا) تفسیر شده و در فقه اسلامى مورد بحث قرار گرفته است ، و - بیشتر - به سببهاى باطلى اشاره شده که در زمانهاى پیشین شناخته بوده است ، در صورتى که سببهاى باطل براى خوردن اموال اشخاص (یا اموال عمومى) و راههاى غیر مشروع براى مبادلات اقتصادى منحصر به آن چیزها نیست که در زمانهاى پیشین شناخته بوده است ؛ بلکه در این قلمرو، «حوادث واقعه» (مسائل نو پیدا) و دستاویزهایى تازه و راههایى جدید براى داد و ستد و مالکیت وجود دارد که زیانهاى فراوان به اجتماع مى رساند، و راه را براى تجاوز اقتصادى هموار مى سازد، و قسط و عدل را پایمال مى کند، و موجودیت جامعه اسلامى و مقام دین حنیف را به خطر مى افکند. در «حوادث واقعه اقتصادى» چیزهایى است که ستمى کمرشکن بر مزدوران و کارگران و کشاورزان و طبقه سوم بلکه طبقه متوسط تحمل مى کند، یعنى کسانى که در کارگاهها و کارخانه ها و مزارع یا در جاهاى دیگر به کار مشغولند و از کوشش خود نان مى خورند؛ همان کسان که به فرموده امام على بن ابیطالب (علیه السلام) «مردم آنان را از چشم مى اندازند و به آنان توجه ندارند»، (٣٢٧) و همان کسان که جام ناپیداى فقر و مسکنت و بیچیزى را هر دم به کام مى ریزند. و نهى قرآنى ، همه این نمونه ها و موارد را نیز شامل مى شود، همانگونه که نمونه هاى دیگرى را که پس از این نیز - بنابه احتمال - پیدا خواهد شد در برمى گیرد.
بنابر آنچه عرضه شد، واجب است که بر «اسباب باطل» (که در علم فقه یاد شده است)، چیزهایى را - بعنوان توضیح یا به صورت تاءسیس «اصل» - اضافه کنیم که در این زمانها در زندگى انسان نو و در اقتصاد نوین پیدا شده است ، یعنى مسائلى پیچیده و رشته هایى تخصصى و جدید، که علم فقه و فقیهان نمى توانند نسبت به آنها و چارچوبهاى آنها بى اطلاع بمانند، و در عین حال ، درباره اموال و مسائل گوناگون اقتصادى فتوا صادر کنند.
بعنوان نمونه ، مثالهایى از «اسباب باطل جدید» (که در همه شکلهاى خود، از اسباب و دستاویزهاى باطل و نارواست یا در برخى از شکلهاى خود)، در اینجا براى خوانندگان مى آوریم ، زیرا که ممکن است برخى نسبت به آنها غافل باشند:
(١) - مالکیت از طریق تولید کردن چیزهایى که براى افراد یا اجتماع زیان جسمى یا روحى یا معنوى یا سیاسى با فرهنگى یا اجتماعى یا دفاعى دارد، یا مصرف کردن آن به انسان مسلمان یا جامعه اسلامى آسیب مى رساند.
(٢) - مالکیت از راه بند و بستهاى اقتصادى و متحد شدن شرکتهاى سرمایه دارى بین المللى با یکدیگر، و تاءسیس شرکتهاى بازرگانى و تولیدى و توزیعى انحصارى ، که سبب مى شود تا نرخ گذارى به دست صاحبان صنایع و کارخانه ها یا وارد کنندگان بزرگ افتد، و در نتیجه براى مواد خام و دستمزد کارگران چیزى اندک قرار دهند، و در مورد بهاى اجناس خود هر چه مى خواهند اجحاف کنند.
(٣) - مالکیت از راه تولید کالاهاى تجملى و مصرف کردن مواد موجود براى تهیه آنها، در جاهایى که نیازهاى اولیه بسیارى از بخشهاى جامعه همچنان بر زمین مانده باشد.
(٤) - مالکیت از راه تبلیغات بازرگانى باسمه اى و فریبنده ، براى ایجاد تقاضاى کاذب در مردم ، در مورد کالاهاى گوناگون .
(٥) - مالکیت از راه واردات آزاد، بدون وجود مقرراتى براى آن ، که مصالح مختلف جامعه را در نظر بگیرد.
(٦) - مالکیت از راه تولید آزاد، بدون وجود مقرراتى براى آن .
(٧) - مالکیت از راه توزیع و نرخ گذارى آزاد، بدون وجود مقرراتى براى آن .
(٨) - مالکیت از راه حق العمل کارى میان دو طرف معامله (بخصوص در میان دو کشور) به شکلى که قیمتها را به زیان توده مردم به صورتى کمرشکن بالا برد.
اینها همه از «اسباب باطل» است ، یعنى خوردن اموال مردم (یا اموال عمومى) به راحتى و ناروا، هر چند همه یا بعضى از آنها تازه در دنیا پیدا شده است . و اینهمه از پیامدهاى اقتصاد سرمایه دارى جدید و تکاثر معاصر است که چه بسا برخى بکوشند تا امضاى فقه اسلامى را براى صحت و پذیرش آنها به دست آورند، و هیهات که فقه بیدار و پویا چنین کند.
روش تولید و بازرگانى و توزیع و مصرف در اقتصاد تکاثرى به تراکم ثروت به صورت تکاثر مى انجامد. و این چگونگى از نیرومندترین سببهاست براى ایجاد خلل در گردش مال ، و افت اقتصادى اجتماع ، و انتحار مالى و معیشتى در جامعه ، بنابراین ، ماهیت اقتصاد تکاثرى ، مبتنى است بر خوردن اموال با سببها و وسایل باطل ، و حال آنکه بازرگانى و تولید اسلامى ، دو امر قوامى ضد تکاثرى است و بر کسب مال از راه درست و حق مبتنى است . و این همان است که قرآن کریم آن را استثنا کرده و فرموده است : «لا اءن تکون تجارة عن تراض ؛ و امام على بن ابیطالب (علیه السلام) در سخن خود بدینگونه به آن اشاره کرده است : التاجر فاجر، و الفاجر فى النار، الا من اءخذ الحق و اءعطى الحق (٣٢٨) - تاجر (و هر کاسبکار و معامله گرى) فاجر است و جاى فاجر در آتش است ، مگر کسى که به حق بگیرد و به حق بدهد» (حق خود را بگیرد نه بیشتر از آن ، و حق مردم را بدهد نه کمتر از آن).
و گرفتن و دادن حق ، تنها از راه تاءمین زندگى سالم ، بوسیله تولید و بازرگانى قوامى حاصل مى شود، نه از راه جمع کردن اموال و دخلهاى چند برابر و انحصار طلبى ، که فرد و اجتماع را تباه مى کند، و جز با غصب حقوق و گرایش به روشهاى باطل اقتصاد میسر نمى شود من لم ینجه الحق اءهلکه الباطل (٣٢٩) - آن کس که حق او را نجات ندهد، باطل او را هلاک خواهد کرد): پس اقتصاد تکاثرى اقتصادى تباهگر و انتحارى است که شالوده آن برخوردن مال به ناحق و نارواست ، و نتیجه پیمودن راه شیطان است ، چنانکه پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» مى فرماید: ... و ان کان یسعى تفاخرا و تکاثرا، فهو فى سبیل الشیطان (٣٣٠) - اگر انسان براى تفاخر و تکاثر بکوشد، پس او در راه شیطان است .
در آیه مذکور دیدگاه مهم دیگرى وجود دارد، و آن خطاب به صورت جمع است در «لا تقتلوا اءنفسکم ،» که بر ما معلوم مى دارد که اگر گردش مال در اجتماع بر قانون حق و عدالت و میزان توان نباشد، به کشته شدن (و از بین رفتن) مردمان و برانداختن ایشان مى انجامد. بنابراین ، نظم حاکم بر آیه کریمه (بافت آیه)، اشعار بر آن دارد که فساد تبادل مال در نزد گروهى و بخشى از جامعه ، موجب فساد کلى و نابودى فراگیر مردمان خواهد شد. آرى ، با تباهى گروهى گروهها به فساد کشیده مى شوند، و با تجاوز و تعدى بخشى از اجتماع همه (هر کدام به گونه اى) نابود مى گردند.
و این اشاره در آیه ، از موارد برجسته بیان قرآنى ، در مسائل متعلق به اجتماع انسانى از لحاظ اموال و اقتصاد است . اکنون براى واضحتر شدن مطلب به آیات دیگرى نیز اشاره مى کنیم ، از جمله این آیه : و اءنفقوا فى سبیل الله و لا تلقوا باءیدیکم الى التهلکة (٣٣١) - در راه خدا انفاق کنید و به دست خود خویش را به هلاکت میندازید. این آیه صراحت دارد که انفاق مال و پراکندن آن میان مردم ، سبب برپا ماندن اجتماع و جلوگیرى از فقر و نیازمندیها و تباه گشتن جامعه است ، یعنى انفاق که مایه زندگى افراد باشد - بطبع - فقر و نادارى مردم را از میان مى برد. و جلوگیرى از فقر و نادارى سبب قوام اجتماع و بى نیازى آن مى شود، درست برخلاف بخل و امساک و حبس کردن مال ، که مایه فقر و نادارى اجتماع است و به تباهى اجتماعى مى انجامد.
و در آنجا که قرآن کریم مال را سبب قوام اجتماع و موجودیت آن شمرده است و لا تؤ توا السفهاء اءموالکم التى جعل الله لکم قیاما (٣٣٢) اموال خود را به دست سفیهان مدهید، که خداوند آنها را سبب برپایى و قوام شما قرار داده است)، بر ما آشکار مى شود که مالکیت ، اگر از اصول عادلانه و درست منحرف باشد، عامل ضد قوام و ضد موجودیت سالم اجتماع خواهد شد. و این امرى آشکار و صحیح است ، چون چیزى که قوام مردم و قیام زندگى ایشان به آن است ، تنها در آن هنگام چنین خواهد بود که بر اصول درست و موازین حق جریان داشته باشد. پس مالکیت در صورتى که با سببهاى باطل و از راه غیر مشروع صورت بگیرد، عاملى ضد قوام خواهد بود، یعنى عامل تباهى و سقوط.
دین اسلام چار چوبهایى که تعیین کرده و حدودى که قرار داده ، و احکام استوار و حکیمانه اى که تشریع کرده است ، همچون نهى از اسراف و تبذیر و سختگیرى در معیشت ، و تباه کردن مال ، و قمار و ربا و انباشتن ثروت ، راه را بر فرو ریختن بنیان اقتصادى اجتماع بسته است . از هر راه انحرافى براى به دست آوردن یا مصرف کردن مال نهى کرده ، تا آنجا که از تصرف شخص در مال خود، به صورت اتلاف یا تنعم گرایى یا اسراف نیز نهى کرده است . و اینهمه براى آن است که اموال در مدارى اقتصادى و قوامى به گردش در آید، که سود آن عاید همگان شود، و مایه قوام و دوام همه باشد، تا مردمان بر شالوده قسط و عدل زندگى کنند، و حکمت اجتماعى و عدالت عمومى تحقق پیدا کند.
با نگریستن دقیق به این تعلیمها و تعبیرهاى حدود آفرین ، بطلان آنچه را بعضى از مردم مى پندارند و اظهار مى کنند، بخوبى درک مى کنیم ، یعنى این پندار که اسلام با اقتصاد آزاد و مالکیت تکاثرى مخالف نیست ، و داشتن مال فراوان و اندوختن ثروتهاى کلان و کالاهاى بسیار، و مصرف کردن کمرشکن کالاهاى تجملى را - در حالى که اجتماع نیازمند کالاهاى ضرورى است - درست مى داند، هرگز چنین نیست ، این نمى تواند از اسلامى باشد که خرج کردن یک درهم را به «اسراف» یا خوردن یک درهم را به «باطل» نهى کرده است . اسلام برنامه اى را تجویز نمى کند که ثروتهاى اجتماع را از مدار الاهى آن خارج کند، و راه را براى تباهى و نابودى اجتماع و سقوط معنوى و فروپاشى مادى آن هموار سازد. آرى ، پندار یاد شده وصله ناجورى است که به اسلام - اسلام مستضعفان - نمى چسبد، و به احکام آن - احکام صدیقان (پیامبر و اوصیاى آنان) - نمى خورد.
٧ - طرد سلطه هاى مالى (دیکتاتورىمال) و برده سازى اقتصادى ، فردى و اجتماعى :
در این باره رجوع کنید به فصل هفتم و «نگاهى به سراسر فصل»، در آنجا.
٨ - ضرر و ضرار (زیان بینى و زیان رسانى) در اسلام نیست : چون در بحثهاى مربوط به قاعده «لاضرر» و در عمومهاى آن ، براى تفقه در آن (فهم عمیق و مرتبط آن) نیک نظر کنیم ، به وضوح بر ما معلوم خواهد شد که نظام مالى در اجتماع نمى تواند اسلامى شود مگر اینکه فعالیت آن در حدود معین اسلامى باشد، و براى منفعت عامه مردم و مصالح ایشان صورت بگیرد، و هیچ زیان دیدن و زیان رساندنى به فرد یا اجتماع از آن نتیجه نشود. و در این باره فرقى بین آن نیست که ضررى که اسلام آن را نپذیرفته و از آن نهى کرده است ، از ناحیه افراد وارد آید، یا گروهها، یا حکومتها، یا مؤ سسه ها و شرکتهاى بازرگانى ، و روابط اجتماعى و اقتصادى حکمفرماى بر اجتماع ؛ زیرا احادیث رسیده در این زمینه ضرر رساندن را به صورت مطلق نفى کرده ، و اجازه نداده است که ساحت احکام الاهى و تعالیم دینى ، با روا داشتن هیچ نوعى از انواع زیان رسانى - که نظامهاى مالى غیر دینى و شرکتهاى بازرگانى آنها را تحمیل مى کنند - آلوده شود، پس اگر در جایى زیان دیدن یا زیان رساندنى نسبت به فرد یا گروهى مشاهده شود، آشکارا معلوم مى شود که تحریف یا انحرافى پدید آمده است ، یا احکام دین نادرست فهمیده شده است . درباره قاعده لاضرر و تعیین برخى از موارد زیان دیدن و زیان رساندن ، فقهاى ما - رضوان الله علیهم - در کتابهاى خود، در بابهاى مختلف ، بخصوص بابهاى معامله و کسبهاى حرام سخن گفته اند.
آنچه نباید مورد غفلت واقع شود - اگر چه غفلتى اندک - تعالیم اصولیى است که در اسلام درباره مسائل وابسته به انواع «ضرر» (زیان دیدن) و «ضرار» (زیان رساندن) آمده است ، تعالیمى که اقتصاد اسلامى را به صورتى ریشه اى و ماهوى از نظامهاى اقتصادى دیگر جدا مى کند، و میان آن دو مرزى قرار مى دهد که هیچ چیز نمى تواند آن را بردارد. و از این جمله است همین اصل «لا ضرر و لا ضرار» و اصل «نهى از خوردن مال به باطل» و اصل «حرمت اصلى مال».
نهى از خوردن مال به «باطل» (و تفاصیل آن)، از ویژگیهاى اقتصاد اسلامى است ، چه حق و باطل ، به این معنى و با این حدود در نظامهاى مالى دیگر مورد توجه قرار نمى گیرد. حق و باطلى که بعضى از نظامهاى مالى دیگر به آن اشاره مى کنند، این فراگیرى و ژرفایى را که اسلام در چارچوب قضایاى مالى در نظر مى گیرد ندارند، بویژه اگر گستردگى مصداقهاى آن را در مفهوم اسلامى از این اصطلاح (باطل) در نظر داشته باشیم ، که شامل همه راههاى باطل و نادرست فردى و اجتماعى براى خوردن مال فرد یا اموال عمومى مى شود، همچون راههاى اخلاقى ، دینى ، فرهنگى ، سیاسى ، اقتصادى ، نظامى (فردى و اجتماعى ، ملى و دولتى).
همچنین جایى و معنایى براى اصل «لا ضرر» در اقتصاد سرمایه اى نمى بینیم ، چو مقیاس در اقتصاد سرمایه دارى و تکاثرى ، سود و زیان مردم نیست ، بلکه هدف نهایى در سرمایه دارى و تکاثر گرایى چیزى جز سودهاى تصاعدى براى صاحبان سرمایه نیست . و این امر ناگزیر، با زیان بینى دیگران و زیان رسانى به آنان آمیخته و بر آن متوقف است .
اقتصاد تکاثرى و سرمایه دارى به دنبال سود و فایده است و بالاترین آن از هر راهى که ممکن باشد، خواه به سود مردم یا به زیانشان ، و البته جز به زیان ایشان صورت نمى گیرد، چه اگر چنین نباشد دیگر تکاثرى نخواهد بود، و ثروتها کلان نخواهد گشت . آرى ، زیان رساندن تکاثر به مردم دیگر و حقوق آنان از آثار ماهوى آن است ، وگرنه پیامبر اسلام «صلى الله علیه و آله و سلم» از آن باکى نمى داشت ، که در میان امت (مسلمانان)، تکاثر پدید آید. (٣٣٣)
در پرتو آنچه از تعالیم اسلام به دست مى آید، نظام مالى تکاثرى ، و اقتصاد آزاد و تولید و وارد کردن آزاد اجناس ، از مهمترین اسباب شیوع زیان رسانى به مردم است و به اموال و ارزاق و خانه و جامه و بهداشت و آموزش و پرورش مردم . و علت این است که چون این حالت در جامعه پیدا شود، و بر اجتماع و بر مدیران و برنامه ریزان آن استیلا پیدا کند، بدترین و کمرشکن ترین زیانها را به مردمان مى رساند، و نتیجه آن ، فقر و ناکامى و به بردگى کشیده شدن اکثریت مردم خواهد بود.
نشانه اساسى تکاثر و سرمایه دارى ، دور کردن مال است از مدار سودمند آن که در خدمت همه مردم باشد و مایه قوام و سامانیابى زندگیها گردد، و افکندن آن در مدارى که همواره به زیان مردم است و به زیان مردم . تعالیم حدیثى جهت بخش - علاوه بر تعالیم قرآنى - به ماهیت تکاثر و اقتصاد زیانبخش سرمایه دارى ، و واقعیت مصرفى و ویرانگر آن ، با تعبیراتى بیدار کننده و قاطع اشاره کرده است ، همچون :
- «هلک خزان الاءموال (٣٣٤) - مال اندوزان تباه گشتند»؛
- «من یستاءثر من الاءموال یهلک (٣٣٥) - هر کس بخشى از اموال را مخصوص به خود گرداند (و انحصار طلبى کند)، هلاک مى گردد»؛
- «یاءکل عزیزها ذلیلها (٣٣٦) - قدرتمندان دنیا ناتوان را مى خورند» و...
و این معقول نیست که اسلامى که «ضرر» و «ضرار» را بسختى طرد و نفى مى کند، به موارد جزئى و مصداقهاى کوچک آن در زندگى همچون حدیث سمرة بن جندب - نظر داشته باشد، و از موارد بسیار مهم عمومى و اجتماعى و انسانى و مصداقهاى تحول زا و زیربنایى ، و مراکز و پایگاههاى اساسى این دو پدیده (ضرر و ضرار) در زندگى بزرگ جامعه غافل بماند. (٣٣٧) با در نظر گرفتن اینکه اسلام دین عقل و منطق و انسانیت عام است ، و احکام محکم آن مبتنى بر حکمت و عدل است . بنابراین به طریق اولى آنچه را که مهمتر است شامل مى شود، و احادیث به این امر دلالت دارد؛ از جمله حدیثى که از قول امام معلم ، جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) در خود فصل نقل کردیم : «رسول خدا میان اهل مدینه ، درباره آبدادن نخلستانها چنین قضاوت کرد، که از استفاده از آب نباید جلوگیرى شود. و میان اهل بادیه چنین حکم داد که : از مصرف کردن زیادتى آب براى آبیارى کشت علوفه نباید جلوگیرى شود، (٣٣٨) و فرمود: «لا ضرر و لا ضرار».
جنبه دیگرى براى طرد زیان دیدن و زیان رساندن وجود دارد که تعلیم اسلامى به آن توجه کرده است ، و آن محدود کردن ربح و سود در کسبها و خرید و فروشهاست ، چه محدود کردن سود فرد، براى دفع زیان از دیگر افراد - به منظور حفظ منافع عمومى اجتماع - از مقوله طرد «ضرر» است . و این اضافه بر اصولى است که در این باره وجود دارد. نرخ گذارى نیز هر گاه لازم باشد مشمول این اصل مى تواند باشد. (٣٣٩)
زیانهایى که به عامه مردم از ناحیه «نرخ گذارى آزاد» در زمان حاضر، در بازارها مى رسد، بر کسى پوشیده نیست !
با توجه به آنچه گفته شد، قاعده «نفى ضرر» و اصل آن ، در صورتى که به گونه اى ژرف و فراگیر فهمیده شود، و براى اجراى آن در همه ابعاد زندگى تلاش صورت بگیرد، شمار بسیارى از علتهاى فقر و حرمان و استضعاف را از میان خواهد برد.
آگاهیى مهم : زیان رسانى سیاسى و ویران سازى پایگاههاى آن
از شمار چیزهایى که دین اسلام - قاطع و آشکار - به آن پرداخته است ، ویران کردن پایگاهها و مراکز زیان رسانى سیاسى است ، تا وسیله اى نگردد. براى گونه هاى دیگر زیان رسانى ، که یکى از آنها و بلکه مهمترین آنها زیان رسانى اقتصادى است . ثروتمندان و دارندگان اموال و دخلهاى فراوان و فرعونهاى مالى و طاغوتهاى استثمارگر، پیش از هر کوششى به تاءسیس پایگاه سیاسى و حزب و تجمع مى پردازند، تا بدین وسیله به مقاصد خود برسند، و براى نفوذ کردن در دستگاه قانون گذارى و اجرا و مراکز مدیریت و حکومت - بخصوص به هنگام راءى گیرى و نظایر آن - راهى مناسب داشته باشند، و از این راه به پاسدارى منافع خود، و ادامه ظلم و تعدى به مردم ، و تحمیل هدفهاى دوزخى خویش بر توده ها، توفیق حاصل کنند.
قرآن کریم با کسانى که مسجدى را وسیله زیان رساندن به مردم قرار داده بودند به نبرد برخاست و توطئه ایشان را سرکوب و پایمال کرد؛ و پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» عمار بن یاسر و شخص دیگرى را به آنجا فرستاد تا آن مسجد را آتش زدند، و دستور داد تا آن را زباله دان کنند و در آن زباله بریزند. (٣٤٠)
کیفر هر پایگاه ، یا مرکز تجمع ، یا حزب ، یا سازمانى که برا حفظ منافع سرمایه داران و اغنیا (که لازمه حتمى و قطعى آن ضرر رساندن به توده هاى مردم و عامه مسلمانان است)؛ تاءسیس شده باشد، بخصوص اگر ایجاد آن به دست طاغوتها و سردمداران اقتصادى صورت گرفته باشد، همین باید باشد. پس لازم است که مسلمانان آگاه در پرتو راهنماییهاى قرآنى عمل کنند، و به پیامبر نجات بخش تاءسى جویند که به گفته قرآن کریم : (گفتار و رفتار) پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» و سلم براى مسلمانان اسوه اى نیکو است . (٣٤١)
فصل سوم : مال در تصور اسلامى (٣)
أ - حرمت مال و تأکید بر آن (امنیت اقتصادى)
قرآن :
١ یا اءیها الذین آمنوا لا تاءکلوا اءموالکم بینکم بالباطل ، الا اءن تکون تجارة عن تراض منکم ، و لا تقتلوا اءنفسکم ، ان الله کان بکم رحیما. (٣٤٢)
این مردم با ایمان ! اموال خود را - ضمن روابط خود - به باطل مخورید، مگر آنکه از راه داد و ستدى باشد همراه با رضایت طرفین ؛ و خودتان را مکشید، (و بدانید) که خدا به شما مهربان است .
٢ ان الذین یاءکلون اءموال الیتامى ظلما، انما یاءکلون فى بطونهم نارا، و سیطون سعیرا. (٣٤٣)
کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى خورند، آتشى در شکمهاى خود مى افکنند، و بزودى در شعله هاى دوزخ خواهند سوخت .
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: حرمة ماله (المؤ من) کحرمة دمه . (٣٤٤)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: حرمت مال مؤ من همچون حرمت خون او است .
٢ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: المؤ من حرام کله ، عرضه و ماله و دمه . (٣٤٥)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: همه چیز مؤ من محترم است ، عرض او و مال او و خون او.
٣ الامام على (علیه السلام): اءعظم الخطایا اقتطاع مال امرء مسلم بغیر حق . (٣٤٦)
امام على (علیه السلام): بردن و خوردن مال مرد مسلمان به ناحق (از)، بزرگترین خطاهاست .
٤ الامام الرضا (علیه السلام)... حرم اءکل مال الیتیم ظلما لعلل کثیرة من وجوه الفساد اءول ذلک اءنه اذا اءکل الانسان مال الیتیم ظلما، فقد اءعان على قتله ، اذا لیتیم غیر مستغن و لا محتمل لنفسه و لا علیم (قائم - خ ل) بشاءنه ، و لا له من یقوم علیه و یکفیه کقیام والدیه ، فاذا اءکل ماله فکانه قد قتله و صیره الى الفقر و الفاقد... (٣٤٧)
امام رضا (علیه السلام)... خوردن مال یتیم به ستم - به دلیل فسادهاى فراوانى که از آن پدید مى آید - حرام است ؛ نخست اینکه چون کسى مال یتیم را به ستم بخورد، به کشتن او کمک کرده است ، چه یتیم بى نیاز نیست و نمى تواند خود را اداره کند و به کارهاى خود برسد، و کسى ندارد که به کارهاى او بپردازد و براى او همچون پدر و مادر باشد، پس چون کسى مال او را بخورد، چنان است که او را کشته باشد، و به فقر و فاقه در افکنده باشد...
بنگرید!
از مهمترین اصولى که اسلام در قضایاى اقتصادى - به صورتى خاص - درباره آن تاءکید کرده ، اصل «حرمت (احترام) مال» است . چیزى که هست این است که چه بسا علت این اصل بر خلاف واقعیت آن فهمیده شده باشد. ما اکنون به اختصار در این باره اشاره اى مى کنیم :
قرآن کریم علتى این اصل را آشکارا بیان کرده و فرموده است : «جعل الله لکم قیاما (٣٤٨) - خدا (مال) را وسیله قوام و برقرار ماندن شما قرار داده است» پس احترام و حرمت مال به آن است که سبب زندگى مادى و معنوى انسان و مدد رساندن به آن و قوام آن است . قرآن کریم «اموال - مالها» و «انفس - جانها» را در آیات متعدد ردیف یکدیگر قرار داده است (اءموالکم و اءنفسکم»، «اءموالهم و اءنفسهم .» (٣٤٩) و این نیز دلیل بر ارزش حیاتى مال است در تعلیمات اسلامى .
شاید خواننده از توجه به این تعبیر حدیث شریف نبوى غافل نمانده باشد: «حرمت مال او همچون حرمت خون او است». این تعبیر، یعنى تشبیه «حرمت مال» به «حرما خون»، دلیل بر نقش حیاتى مهمى است که مال نسبت به هر فرد ایفا مى کند. و آنچه در حدیث رضوى آمده است ، براى بیان نقش اساسى مال در زندگى انسان کفایت مى کند. و چون مال از قوام بودن (مایه برپایى زندگى و سامانیابى انسانها در زندگى) خارج شود، بلکه در جهت ضد آن قرار گیرد، آیا مى توان گفت که این حرمت براى آن باقى مى ماند؟
قرآن :
١ ما اءفاء الله على رسوله من اءهل القرى ، فلله و للرسول ولذى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل ، کى لا تکون دولة بین الاءغنیاء منکم ... (٣٥٠)
آنچه خداوند، از مردم کافر آبادیها به پیامبر خود بازگردانید، از آن خداست و فرستاده خدا، و خویشان او، و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان ، تا چنان نشود که (به دست توانگران افتد و در انحصار آنان در آید و) میان توانگران شما دست به دست بگردد...
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام)... ولم اءجعلها (الاءموال) دولة بین الاءغنیاء. (٣٥١)
امام على (علیه السلام):... اموال را در انحصار ثروتمندان قرار ندادم ...
٢ الامام الرضا (علیه السلام) - فیما کتبه للماءمون فى بیان «محض الاسلام» و نقم فیه على من غیر سنة النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:... و جعل الاءموال دولة بین الاغنیاء... (٣٥٢)
امام رضا (علیه السلام) - در نامه اى که به ماءمون در بیان «اسلام راستین» نوشت و در آن به عیب جویى از کسانى پرداخت که سنت پیغمبر «صلى الله علیه و آله و سلم» را دگرگون کرده اند، از جمله چنین فرمود: اموال را در انحصار ثروتمندان قرار دادند...
در این باره ، به فصل سى و هفتم ، از باب دوازدهم ، رجوع کنید. (٣٥٣)
د - هدفهاى صحیح کسب مال قرآن :
١ ها انتم هؤ لاء تدعون لتنفقوا فى سبیل الله ... (٣٥٤)
اینک این شمایید که براى انفاق کردن در راه خدا دعوت مى شوید...
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام) - من کلام له بالبصرة ، حینما دخل على العلاء بن زیاد الحارثى و راءى سعة داره ، و هو من اصحابه : ما کنت تصنع بسعة هذه الدار فى الدنیا و اءنت الیها فى آلاخرة کنت اءحوج ؟ و بلى ان شئت بلغت بها الاخرة تقرى فیها الضیف ، و تصل فیها الرحم ، و تطلع منها الحقوق مطالعها، فاذا انت قد بلغت بها الاخرة . (٣٥٥)
امام على (علیه السلام) - از سخنان آن امام در بصره ، هنگام عیادت علاء بن زیاد حارثى که از اصحاب او بود، و دیدن سراى بزرگ وى : خانه به این بزرگى را در دنیا براى چه مى خواهى ، در صورتى که در آخرت بیشتر به آن نیاز دارى ؟ لیکن مى توانى - در صورتى که بخواهى - با این سرا، سراى آخرت را به دست آورى ، یعنى در آن از مهمانان پذیرایى کنى ، و به صله ارحام بپردازى ، و حقوق حقداران را به دست آنان برسانى ؛ که در این صورت از این خانه به خانه آخرت خواهى رسید.
٢ الامام الباقر (علیه السلام): من طلب الدنیا استعفافا (استغناء - خ ل) عن الناس و سیعا على اهله و تعطفا على جاره ، لقى الله عزوجل یوم القیامة و وجهه مثل القمر لیلة البدر. (٣٥٦)
امام باقر (علیه السلام): هر کسى که براى بى نیازى از مردم و تلاش براى رفاه خانواده خود، و نیکى کردن به همسایه ، به دنیا (مال و امکانات زندگى) برخیزد، روز قیامت در حالى خداى بزرگ را ملاقات مى کند که صورتى همچون ماه شب چهاردهم دارد.
٣ الامام الصادق (علیه السلام): لا خیر فیمن لا یحب جمع المال من حلال ، یکف به وجهه ، و یقضى به دینه ، و یصل به رحمه . (٣٥٧)
امام صادق (علیه السلام): آدمى که دوست ندارد در راه به دست آوردن مال - از راه حلال - براى حفظ آبرو (و بى نیازى از مردم)، و اداى دین خود، و صله رحم ، تلاش کند، داراى هیچ خیرى (و ارزشى) نیست .
٤ الامام الصادق (علیه السلام): غنى یحجزک عن الظلم ، خیر من فقر یحملک على الاثم . (٣٥٨)
امام صادق (علیه السلام): ثروتى که تو را از ستم کردن (به خود یا بستگان یا دیگران) بازدارد، نیکوتر از فقرى است که تو را به گناه بیندازد.
٥ الامام الکاظم (علیه السلام): من طلب الرزق من حلة لیعود به على نفسه و عیاله ، کان کالمجاهد فى سبیل الله ... (٣٥٩)
امام کاظم (علیه السلام): هر کس از راه حلال طلب روزى کند تا آن را به مصرف خود و خانواده برساند، همچون مجاهد راه خداست .
برکسى که از تعالیم اسلامى آگاه است ، پوشیده نیست که مقصود احادیثى که انسانها را به غنى گشتن (بى نیازى) و کسب کردن مال مى انگیزند، غناى کفافى (به اندازه کافى و) حاصل از راه حلال است ، همچون حفظ آبرو و پرداختن دین و صله رحم ، نه ثروت تکاثرى ، در آن حد که از راه ستم و مکیدن خون مردم فراهم مى شود. پس آشکار است که غنایى که آدمى را از ظلم باز مى دارد، غیر از غنایى است که او را به ظلم وامى دارد.
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام): تعرضوا للتجارات ، فان لکم فیها غنى عما فى ایدى الناس . و ان الله عزوجل یحب المحترف الاءمین . المغبون غیر محمود و لا ماءجور. (٣٦٠)
امام على (علیه السلام): به انواع داد و ستد (و کسب و کار) بپردازید، زیرا از این راه ، از مال و منال مردم بى نیاز مى شوید. خداوند بزرگ ، صاحب حرفه درستکار را دوست مى دارد. مغبون (کسى که در زندگى فریب خورده و براى خود تلاشى نکرده است)، نکوهیده است و بى پاداش .
مقصود از بازرگانى و تجارت در احادیث ، مطلق خرید و فروش و کسب و حرفه است ، به منظور بى نیاز شدن از مردم و انجام دادن کارهاى نیک .
٢ الامام الصادق (علیه السلام): من طلب التجارة استغنى عن الناس . (قال الراوى :) قلت : و ان کان معیلا؟ و ان کان معیلا. (٣٦١)
امام صادق (علیه السلام): کسى که دنبال کسب و کار رود، از مردم بى نیاز شود. (راوى گوید:) گفتم : اگر چه عیالوار باشد؟ فرمود: اگر چه عیالوار باشد.
٣ الامام الصادق (علیه السلام) - قال راوى الحدیث : کنا جلوسا عند اءبى عبدالله (علیه السلام)، اذ اءقبل علاء بن کامل ، فجلس قدام اءبى عبدالله (علیه السلام) فقال : ادع الله ان یرزقنى فى دعة . قال : لا ادعولک ، اطلب کما امرک الله عزوجل . (٣٦٢)
امام صادق (علیه السلام): رواى حدیث گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) نشسته بودیم که علاء بن کامل وارد شد و رو به روى آن حضرت نشست و گفت : دعا کن تا خدا به من روزیى فراخ بدهد. امام فرمود: «من براى این دعا نمى کنم ، برو دنبال کار، چنانکه خداى بزرگ به تو امر کرده است (و از راه کار و کوشش به زندگى خود برس»).
٤ الامام الصادق (علیه السلام) - کلیب الصیداوى قال : قلت لاءبى عبدالله (علیه السلام): ادع الله لى فى الرزق فقد على امورى ، فاجابنى مسرعا: لا، اخرج فاطلب . (٣٦٣)
امام صادق (علیه السلام) - کلیب صیداوى گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم : از خدا براى من طلب روزى کن ، که زندگیم درهم و برهم شده است . امام فورى پاسخ داد: «نه ... از خانه درآ و تلاش کن !».
٥ الامام الصادق (علیه السلام) - قال فضیل بن یسار: قال لى ابو عبدالله (علیه السلام): اى شى ء تعالج ؟ قلت : ما اعالج الیوم شیئا. قال : کذلک تذهب اءموالکم ، و اشتد علیه . (٣٦٤)
امام صادق (علیه السلام) - فضیل بن یسار گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: «چکار مى کنى ؟ گفتم : این روزها کارى نمى کنم . فرمود: «چنین است که اموالتان از دست مى رود»؛ و از کار نکردن من سخت ناراحت شد.
٦ الامام الصادق (علیه السلام): لا تخرج فى رمضان الا للحج او العمرة ، او مال تخاف علیه الفوت ، او لزرع یحین حصاده . (٣٦٥)
امام صادق (علیه السلام): در ماه رمضان سفر مکن ، مگر براى حج و عمره ، یا مالى که بیم از دست دادن آن را دارى ، یا زراعتى که هنگام درویدن آن رسیده است .
٧ الامام الصادق (علیه السلام): - قال ابو بصیر: سالت اءبا عبدالله (علیه السلام) عن الخروج اذا دخل شهر رمضان قال : لا، الا فیما اخبرک به : خروج الى مکه ، اءو غزو فى سبیل الله ، او مال تخاف هلاکه ... (٣٦٦)
امام صادق (علیه السلام) - ابو بصیر گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره خروج از شهر در ماه رمضان پرسیدم ، فرمود: «نه ، مگر در این موارد که مى گویم : سفر به مکه ، یا جنگ در راه خدا، یا مالى که بیم از دست رفتن آن مى رود.»
٨ الامام الصادق (علیه السلام):... احتفظ بمالک ، فانه قوام دینک . (٣٦٧)
امام صادق (علیه السلام):... مالت را حفظ کن که قوام دین تو است .
١ - آثار فردى
قرآن :
١. الذى یؤ تى ماله یتزکى (٣٦٨)
آن کس که مال خویش انفاق مى کند و (در نزد خداوند) پاکیزه مى شود.
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: ان النفس اذا احرزت قوتها، استغفرت . (٣٦٩)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: هنگامى که انسان روزى خود را داشته باشد، آرامش مى یابد.
٢ الامام على (علیه السلام): ان خیر المال ، ما اؤ رثک ذخرا... (٣٧٠)
امام على (علیه السلام): بهترین مال (و دارایى) آن است که ذخیره آخرت تو گردد.
٣ امام صادق (علیه السلام): - المعلى بن خنیس قال : رآنى ابو عبدالله (علیه السلام) و قد تاءخرت عن السوق ، فقال : اءغد الى عزک . (٣٧١)
٣ امام صادق (علیه السلام) - معلى بن خنیس گوید: امام صادق (علیه السلام) مرا دید که دیر به بازار آمده ام ، فرمود: «اول صبح در پى عزت خود (کار و کسب) برو».
٤ الامام الصادق (علیه السلام) - قال لمولى له : یا عبدالله احفظ عزک . قال : و ما عزى جعلت فداک ؟ قال غدوک الى سوقک و اکرامک نفسک . و قال لآخر مولى له : مالى اراک ترکت غدوک الى عزک ؟ قال : جنازة اردت اءن اءحضرها. قال : فلا تدع الرواح الى عزک . (٣٧٢)
امام صادق (علیه السلام) - به دوستى فرمود: «اى عبدالله ! عزت خود را حفظ کن». پرسید: فدایت شوم ، چه چیز عزت من است ؟ فرمود: «به بازار رفتن در بامداد و خود را عزیز داشتن». و به دوست دیگرى فرمود: «چه شده است که رفتن به جایى را که عزت تو در آن است ترک کرده اى ؟» گفت : در تشییع جنازه اى شرکت کردم . فرمود: «در هر حال ، رفتن در پى عزت خویش (کار و کسب) را ترک مکن».
٥ الامام الرضا (علیه السلام): افضل المال ، ما وقى به العرض . (٣٧٣)
امام رضا (علیه السلام): بهترین مال آن است که در راه حفظ آبرو و شرف صرف شود.
-------------------------------------
پاورقى ها:
٣٢٦- «سوره نسا» (٤): ٢٩.
٣٢٧- «نهج البلاغه»/١٠١٩؛ «عبده» ٣/١١٢.
٣٢٨- «کافى» ٥/١٥٠.
٣٢٩- «غرر الحکم» ٢٧٣.
٣٣٠- «المحجة البیضاء» ٣/١٤٠. تفاخر به مال و مالدارى و توانگرى و گرایشهاى تکاثرى ، به نص قرآن کریم نیز مردود شمرده شده است . و هر چه از نظر دین و قرآن مبین مردود باشد، مورد رضاى خداى متعال و در راه خدا نیست ، پس ناگزیر امرى شیطانى و در راه شیطان خواهد بود.
٣٣١- «سوره بقره» (٢): ١٩٥.
٣٣٢- «سوره نساء» (٤): ٥.
٣٣٣- چنانکه در برخى از کتابها، از قول پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» چنین روایت کرده اند که فرموده است : «ما اءخثى علیکم الفقر، و لکن اءخشى علیکم التکاثر - من براى شما مسلمانان از فقر نگران نیستم ، بلکه از «تکاثر» و (و افزونخواهى و سرمایه دارى) نگرانم». و این اشاره به همان مضمون صریحى است که در قرآن کریم آمده است . در کتاب «خصال» شیخ صدوق نیز حدیثى در این باره آمده است که در فصل آینده خواهید دید. شاید بتوان گفت که حدیث منقول در بالا، اشاره به این است که اگر تکاثر نباشد فقر نیز نیست . تجربه گواه این واقعیت است ، چه در سطحهاى محدود و چه گسترده ، زیرا همواره سرمایه دارى جهانى موجب فقر ملتهاى محروم است ، و سرمایه داریهاى داخلى موجب فقر فقیران و نیازمندان هر جامعه و آبادى .
٣٣٤- «نهج البلاغه» / ١١٥٦؛ «عبده» ٣ / ١٧٨.
٣٣٥- «تحف العقول» / ١٥٥ و ٥٧، از سخنان امام على بن ابیطالب (علیه السلام).
٣٣٦- «تحف العقول» / ١٥٥ و ٥٧، از سخنان امام على بن ابیطالب (علیه السلام).
٣٣٧- فقها این قاعده را شامل « (حقوق حیوانات» نیز دانسته اند - « (جواهر الکام» ٣١ / ٣٩٦ - ٣٩٧.
٣٣٨- منظور این است که کسانى که از نهرى داراى حقابه اند، یا در بخشهاى بالاى بستر نهر جاى دارند، پس از بردن حق خویش ، نباید از بهره مند شدن دیگران از آب اضافى - براى کشت علوفه و... - جلوگیرى کنند.
٣٣٩- چنانکه امام على بن ابیطالب (علیه السلام)، در این باره - بصراحت - به مالک اشتر دستور داده است «عهدنامه»، «نهج البلاغه» ١٠١٨؛ «عبده» ٣ / ١١٠).
٣٤٠- «سفینة البحار» ١/٦٠٢.
٣٤١- «سوره احزاب» (٣٣): ٢١.
٣٤٢- «سوره نساء» (٤): ٢٩ و ١٠.
٣٤٣- «سوره نساء» (٤): ٢٩ و ١٠.
٣٤٤- «اختصاص» شیخ مفید /٣٣٩؛ و از چاپ قم ، به تصحیح على اکبر غفارى /٣٤٣.
٣٤٥- «تحف العقول» /٤٦
٣٤٦- «عیون اءخبار الرضا (علیه السلام») ٢/٩٢.
٣٤٧- «عیون اءخبار الرضا» (علیه السلام) ٢/٩٢.
٣٤٨- «سوره نسا» (٤): ٥.
٣٤٩- «سوره آل عمران» (٣):١٨٦؛ «سوره توبه» (٩): ٤١؛ «سوره صف» (٦١) «سوره صف» (٦١): ١١؛ «سوره نسا» (٤): ٩٥؛ «سوره انفال» (٨): ٧٢: «سوره توبه» (٩): ٢٠ و ٤٤ و ٨١ و ٨٨ و ١١١؛ «سوره حجرات» (٤٩): ٥١.
٣٥٠- «سوره حشر» (٥٩): ٧.
٣٥١- «کافى» ٨/٦١.
٣٥٢- عیون اءخبار الرضا (علیه السلام») ٢ / ١٢٦.
٣٥٣- (جلد ششم).
٣٥٤- سوره محمد «صلى الله علیه و آله و سلم» (٤٧): ٣٨.
٣٥٥- «نهج البلاغه» / ٦٦٣؛ «عبده» ٢ / ٢١٣.
٣٥٦- «وسائل» (١٢): ١١.
٣٥٧- «کافى» ٥ / ٧٢.
٣٥٨- «کافى» ٥ / ٧٢.
٣٥٩- وسائل ١٢ / ١١.
٣٦٠- «وسائل» ١٢ / ٤.
٣٦١- «وسائل» ١٢ / ٤.
٣٦٢- «وسائل» ١٢ / ١٠-١١.
٣٦٣- «وسائل» ١٢ / ١٠-١١.
٣٦٤- «کافى» ٥ / ١٤٨.
٣٦٥- «وسائل» ٧ / ١٣٠.
٣٦٦- «کافى» ٤ / ١٢٦.
٣٦٧- «امالى» شیخ طوسى ٢ / ٢٩٢.
٣٦٨- «سوره لیل» (٩٢): ١٨.
٣٦٩- «من لا یحضره الفقیه» ٢ / ٥٥؛ «وسائل» ١٢ / ٣٢٠.
٣٧٠- «غرر الحکم» / ١١١.
٣٧١- «وسائل» ١٢ / ٣ و ٥.
٣٧٢- «وسائل» ١٢ / ٣ و ٥.
٣٧٣- «بحار» ٧٨ / ٣٥٢.
آثار اجتماعى
٢ - آثار اجتماعى
قرآن :
١ یساءلونک ماذا ینفقون ؟ قل : ما انفقتم من خیر فللوالدین و الاقربین و الیتامى و المساکین و ابن السبیل ، و ما تفعلوا من خیر فان الله به علیم (٣٧٤)
از تو (اى پیغمبر) مى پرسند که چه چیزى انفاق کنند؟ بگو: هر مالى (یا چیز سودمندى) انفاق کنید، نخست به پدر و مادر انفاق کنید، و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان ؛ و هر کار نیکى انجام دهید خدا از آن آگاه است (و پاداش آن را کامل به شما خواهد داد). شیخ ابو على طبرسى گوید: مقصود از «خیر» در این آیه مال است ، پس مى رساند که باید مقدارى قابل باشد و نفعى از آن عاید شود، زیرا که آنچه از آن سودى حاصل نیاید خیر نامیده نمى شود. و مقصود از «والدین» پدر و مادر و جد و جده است هر اندازه که بالا روند، چونکه همه نیاکان به اسم (والدین) خوانده مى شوند. و مقصود از «اقربین» خویشان نزدیک شخص بخشنده مال است . و «یتیمان» خردسالانیند که پدرانشان مرده باشند. و «مساکین» بینوایانند. و «ابن سبیل» کسى است که - بدون خرجى - در راه مانده باشد... (٣٧٥)
از آیات و احادیث گذشته نیز دلایلى بر اهمیت مال و آثار عظیم اجتماعى آن در قوام مردم و حفظ موجودیت جامعه به دست مى آید، به آنها رجوع کنید.
١ - آثار فردى
قرآن :
١ فاما من طغى و آثر الحیاة الدنیا فان الجحیم هى الماءوى (٣٧٦)
آن کس که طغیان کرد و زندگى (و مال و منال) دنیا را برگزید همانا جایگاه او دوزخ است
٢ مناع للخیر معتد اثیم (٣٧٧)
(از آن کس پیروى مکن که کسان را) پیوسته از خیر (بخشیدن و نیکى کردن) باز مى دارد، متجاوز است و بزهکار
٣ ویل لکل همزه لمزه الذى جمع مالا و عددة (٣٧٨)
واى بر هر سرزنشگر عیب جوى (که پیوسته سرزنش مردم کرد و عیب آنان جست) همان که مالى جمع کرد و همى شمرد (و بدان خرسند گشت)
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام): المال مادة الشهوات . (٣٧٩)
امام على (علیه السلام): مال مایه شهوتها (و شهوترانیها) است .
٢ الامام على (علیه السلام): المال یفسد المال ، و یوسع الآمال . (٣٨٠)
امام على (علیه السلام): مال عاقبت کار را تباه مى کند و بر آرزوها مى افزاید.
٢ - آثار اجتماعى
قرآن :
١ ان الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله ... (٣٨١)
کسانى که کافر شدند، اموال خود را براى برگرداندن (مردم) از راه خدا خرج مى کنند...
٢ لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذى ، کالذى ینفق ماله رئاء الناس ... (٣٨٢)
... بخششها (و انفاقها)ى خود را با منت گذاشتن و آزردن (کسان) باطل مکنید، همچون کسى که مال خود را براى نمایش دادن به مردم انفاق مى کند...
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: - انما اتخوف على امتى من بعدى ثلاث خصال : ان یتاولوا القرآن على غیر تاءویله ، او یتبعوا زلة العالم ، او یظهر فیهم المال حتى یطغوا و یبطروا... (٣٨٣)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: پس از خود از سه چیز بر مسلمانان بیم دارم : قرآن را بر خلاف آنچه هست تاءویل کنند؛ یا از اشتباه عالم پیروى کنند؛ یا مال و دارایى فراوان به دست آورند، تا جایى که سرکش شوند و (توانگران از بسیارى ناز و نعمت) خود را گم کنند (سپاس نعمت ندارند و اسراف کنند و حق حقداران را به آنان نرسانند.)
بنگرید!
در این حدیث مهم - بسیار مهم - سه جمله آمده است بس ژرفگستر، و هدایت پرور (که فروغ جلال الوهى «نبوت» از آنها مى تابد، و بانگ صداقت قدوسى «هدایت» از آنها طنین مى افکند). توضیح جمله سوم (که درباره آثار منفى «تکاثر» و «اتراف» است)، در جاى جاى این کتاب آمده است . اینک توضیحى کوتاه درباره هر یک از دو جمله دیگر:
جمله نخست : ان یتالوا القرآن على غیر تاءویله - قرآن را برخلاف آنچه هست تاءویل کنند... حق است که پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» و آورنده بزرگ هدایت آسمانى ، از این چگونگى و پدید آمدن آن در میان مسلمانان نگران باشد و از آن بر خود ترس راه دهد (انما اتخوف ...) این چگونگى ناروا پس از دوران ترجمه کتابهاى بیگانه و انتقال علوم یونانى و اسکندرانى ، و عرفان وحدت وجودى هندى به عالم اسلام و در آمیختن آنها - در نزد برخى - با معارف قرآنى ، رخ نمود و استمرار یافت .
و این واقعیتى است تاءسف آور، در مورد معارف عقلى قرآنى و مبانى توحیدى (مبدئى و معادى) اسلامى ، که شمارى از عالمان و متفکران مسلمان - از فیلسوف و عارف - بدان روى آوردند، و آیات معارفى قرآن را با آنچه از این سوى و آن سوى وارد اسلام کردند، به مدد «تاءویل»هاى بى نتیجه ، (٣٨٤) و منهى از نظر عقل و شرع ، منطبق معرفى نمودند، و فضاى غنا و استقلال مبانى قرآنى را آشفتند، و به نام «عقل» و «تعقل»، خود را از رسیدن به حقیقت «تعقل سره قرآنى» و «مبانى فطرى الاهى» محروم ساختند، و از تحقق یابى خالص به حقایق تعالیم حاملان «علم قرآنى» (علم مصبوب)، باز ماندند...
جمله دوم : «او یتبعوا زلة العالم - یا از اشتباه عالم پیروى کنند»... این جمله حدیث شریف بر این دلالت دارد که دانشمند دینى نیز ممکن است که اشتباه کند... و این موضوع با یک اصل قطعى در مذهب ما مطابق است ، یعنى اعتقاد به «عصمت» (منزه بودن از جهل و اشتباه و گناه)، که ویژه معصومان (علیه السلام) است و بس . بنابراین بر دانشمند دینى نیز لازم است که استبداد نورزد، و به فضل و فهم خود فریفته نگردد، و انتقادپذیر باشد، (٣٨٥) و در امور و مسائل و حوادث - بویژه حوادث مهم - از عقل و تجربه و دانش دیگران (بخصوص اطلاعات اهل تخصص و مهارت و کسان دانا و بیدار) بهره جوید؛ چنانکه در احادیث بر مشورت کردن و از عقل و تجربه و مهارت دیگران سود بردن تاءکید بسیار شده است . (٣٨٦) و بر مردم نیز لازم است که چون از عالمى ، اشتباهى سر زد، از او پیروى نکنند، و آن اشتباه را از اسلام و معارف اعتقادى و اصول اجتماعى و سیاسى و احکام فقهى و اقتصادى اسلام به شمار نیاورند... تا به دین خدا زیانى نرسد، و ارکان ایمانى مردم خللى نپذیرد.
٢ الامام على (علیه السلام): انا یعسوب المؤ منین ، و المال یعسوب الفجار. (٣٨٧)
امام على (علیه السلام): من سر کرده مؤ منانم ، و مال سرکرده فاجران .
٣ الامام على (علیه السلام): ان اعطاء هذا المال قنیة ، و ان امساکه فتنة . (٣٨٨)
امام على (علیه السلام): انفاق مال دنیا پس انداز است (که براى انفاق کننده مى ماند)، و نگاه داشتن آن (و بخل ورزیدن)، اندوه است و گرفتارى .
مال به خودى خود اثر منفى ندارد، بلکه مایه قوام و سامانیابى امور آدمى و زندگانى او است ؛ چیزى که هست انسان با جمع کردن مقدارى فراوان از آن ، و دل بستن به آن ، یا خرج کردن در راههاى ناشایسته و تباه ، به آن اثر منفى مى دهد.
ح - کار و تاءکید بر آن بعنوان منشاء مالک شدن
قرآن :
١ و ان لیس للانسان الا ما سعى (٣٨٩)
انسان چیزى جز آنچه براى آن تلاش کرده است ندارد.
٢ ... للرجال نصیب مما اکتسبوا، و للنساء نصیب مما اکتسبن ... (٣٩٠)
... مردان را از کار و کوشش خویش بهره اى است ، و زنان را از کار و کوشش خویش بهره اى ...
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: کلوا من کد ایدیکم . (٣٩١)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: از دسترنج خود بخورید.
٢ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - سئل النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: اى کسب الرجل اءطیب ؟ قال : عمل الرجل بیده و کل بیع مبرور. (٣٩٢)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - از پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» پرسیدند که کدام کسب مرد پاکیزه تر است ؟ فرمود: «کار کردن مرد با دست خود، و هر خرید و فروش مشروع .»
٣ الامام على (علیه السلام) - فیما کلم به عبدالله بن زمعة ، و هو من من شیعته ، و ذلک انه قدم علیه فى خلافته یطلب منه مالا: ان هذا المال لیس لى ولالک ، و انما هو فى ء للمسلمین و جلب اءسیافهم ، فان شرکتهم فى حربهم کان لک مثل حظهم ، و الا فجناه ایدیهم لا تکون لغیر اءفواههم . (٣٩٣)
امام على (علیه السلام) - از سخنان امام به عبدالله بن زمعة که از شیعیان بود، و در زمان خلافت امام نزد او آمد و مالى خواست : این مال نه از آن من است نه از آن تو، بلکه غنیمتى است متعلق به مسلمانان ، که در کارزار به دست آورده اند، تو اگر در جنگ با ایشان شرکت داشته اى سهمى همچون آنان خواهى داشت ؛ وگرنه آنچه دستهاى آنان چیده است به دهانهاى دیگران نخواهد رسید.
٤ الامام الباقر (علیه السلام) - قال راوى الحدیث : ساءلته عن الرجل یتقبل العمل فلا یعمل فیه و یدفعه الى آخر، یربح فیه ؟ قال : لا. (٣٩٤)
امام باقر (علیه السلام) - راوى حدیث گوید: از آن امام در این باره پرسیدم که کسى انجام دادن کارى را متعهد مى شود لیکن خودش کارى انجام نمى دهد و آن را به دیگرى واگذار مى کند، آیا حق سود بردن از این راه دارد؟ فرمود: «نه».
٥ الامام الباقر (علیه السلام)، او الامام الصادق (علیه السلام) - محمد بن مسلم ، عن احدهما، قال : ساءلته عن الرجل الخیاط یتقبل العمل فیقطعه و یعطیه من یخیطه و یستفضل ، قال : لا باس ، قد عمل فیه . (٣٩٥)
امام باقر (علیه السلام) یا امام صادق (علیه السلام) - محمد بن مسلم گوید، از یکى از دو امام پرسیدم : خیاطى کار دوختن لباسى را مى پذیرد و پس از بریدن پارچه دوختن آن را به دیگرى وامى گذارد، و پولى به دست مى آورد؟ فرمود عیبى ندارد، چون کارى در آن کرده است .
٦ الامام الباقر (علیه السلام)، او الصادق (علیه السلام) - عن محمد بن مسلم ، انه سئل عن الرجل یتقبل بالعمل فلا یعمل فیه و یدفعه الى آخر، فیربح فیه ؟ قال : لا، الا ان یکون قد عمل فیه شیئا. (٣٩٦)
امام باقر (علیه السلام) یا امام صادق (علیه السلام) - محمد بن مسلم گوید، پرسیدند: مردى کارى قبول مى کند و آن را - بى آنکه خود کارى انجام داده باشد - به دیگرى مى سپارد، آیا حق دارد از این کار سودى ببرد؟ فرمود: «نه ، مگر اینکه قسمتى از آن کار را انجام داده باشد».
بنگرید!
این احادیث - آشکارا - ما را به اصلى شالوده دار در «نگرش اسلامى» هدایت مى کند؛ یعنى ارزش واقعى مربوط به کار و تلاش است و اءن لیس للانسان الا ما سعى - انسان چیزى جز آنچه براى آن تلاش کرده است ندارد)، و ارزش مال از تلاشى که براى کسب آن صورت گرفته است حاصل مى شود؛ و بدینگونه دو نظام «تشریعى» و «تکوینى» با یکدیگر هماهنگ مى شوند، زیرا که در نظام تکوینى نیز وضع انسان همینگونه است و کوشش و تحمل رنج لازم است ، امام جعفر صادق (علیه السلام) در این خصوص مى فرماید: ... و خلق له الوبر لکسوته ، فکلف ندفه و غزله و نسجه ، خلق له الشجر، فکلف غرسها و سقیها و القیام علیها... و ترک علیه فى کل شى ء من الاشیاء موضع عمل و حرکة ، لما فى ذلک من الصلاح ... و جعل الخبز متعدرا - لا ینال الا بالحیلة و الحرکة - لیکون للانسان فى ذلک شغل یکفه عما یخرجه الیه الفراغ من الاشر و العبث (٣٩٧) - پشم براى پوشش آدمى آفریده شد، لیکن زدن و رشتن و بافتن آن به عهده خود او گذاشته شد. درخت براى انسان آفریده شد، لیکن نشاندن و آبیارى کردن و رسیدن به آن وظیفه خود او قرار داده شده ... در هر چیزى که بنگرى جایى براى کار و تلاش آدمى باقى ماند، که صلاح انسان در همین (کار و تلاش) بود (نه بیکارى و مفتخوارى)...
«دست یافتن به نان نیز دشوار شد، که جز با چاره گرى (کشت و درو و با ابزار و وسایل) و تلاش به دست نمى آید. و حکمت اینها همه آن است که انسان شغلى و سرگرمیى داشته باشد، تا او را از سبکسرى و بیهودگى حاصل از بیکارى بیرون آورد.»
و این اصل - که مال را محصول کار و کوشش آدمى مى داند - اگر چنانکه باید و شاید مراعات شود، ریشه همه گونه نظامهاى مختلف بهره کشى را خشک مى کند. بنابرهمین اصل ، ربح و سود نیز باید با کار و کوشش - بدانگونه که در حدیث دیدیم - به دست آید.
و همه این تعالیم دینى ، با نظامهاى تکاثرى و ارزشهاى حاکم بر آنها در تضاد است ، چه مال در این نظامها - بیشتر - از مال به دست مى آید نه از سعى و کوشش . و همین امر سبب اصلى رواج یافتن ظلم اقتصادى در اجتماعات بشرى است . آرى ، ثروتهاى شگفت انگیزى که در تصرف متکاثران است ، نتیجه تلاشها و دسترنجهاى ایشان - یا پسران و دختران غرق در ناز و نعمت و فارغ از هر کوشش و تلاش ایشان - نیست بلکه نتیجه رنج و زحمت مزدوران و کارگران و روستاییان مستضعفى است که مورد بهره بردارى قرار گرفته اند و خونشان مکیده شده است ، پس این اموال و امکانات گسترده - اغلب - با غصب حقوق به دست آمده است .
بر اساس احادیث یاد شده - و آیات قرآنى مشتمل بر همین مضامین - تکلیف این مالها و سودهاى چندین برابر که با یک «تلفن» - و همانند آن - به دست مى آید نیز روشن مى شود، زیرا که جریان سودهاى متراکم و دخلهاى آنچنانى چیزى نیست که اسلام آن را - با توجه به همه تعالیم اسلامى که اشکال گوناگون ستم و تعدى را طرد مى کند - تصویب کند.
ط. حفظ اموال عمومى و بیت المال و تاءکید قاطع بر آن
قرآن :
١. ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الى اءهلها... (٣٩٨)
خدا به شما فرمان مى دهد که امانتها را به صاحبان آنها باز گردانید...
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام) - من کتاب له الى عماله : ادقوا اقلامکم ، و قاربوا بین سطورکم ، و اءخذفوا من فضولکم ، و اقصدوا قصد المعانى ، و ایاکم و الاکثار، فان اموال المسلمین لا تحتمل الا ضرار. (٣٩٩)
امام على (علیه السلام) - از نامه اى از آن امام به کارگزاران و کارمندان حکومتى : قلمهاى خود را نازک سر کنید، از فاصله میان سطرها بکاهید، چیزهاى زیادى را بیندازید، کوتاهترین مضامین را به کار برید، و از زیاده روى بپرهیزید، زیرا که اموال مسلمانان نمى تواند زیان بیند.
در نامه هاى آن امام به کارگزارانش از اینگونه آموزشها و دستورها فراوان دیده مى شود؛ به «نهج البلاغه»، بخش نوشته و نامه ها مراجعه کنید. قاعده «لا ضرر» و احادیث آن نیز اموال عمومى را بخوبى شامل مى شود.
٢. الامام على (علیه السلام) - دخل علیه عمروبن العاص لیلة ، و هو فى بیت المال ، فطفى السراج و جلس فى ضوء القمر، و لم یستحل ان یجلس فى الضوء من غیر استحقاق . (٤٠٠)
امام على (علیه السلام) - شبى عمرو عاص بر او که در بیت المال بود وارد شد، امام چراغ را خاموش کرد و در نور ماه نشست ، و روا نداشت که بى جهت از چراغ بیت المال استفاده کند.
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فیما رواه الامام الباقر، مما قاله فى حجة الوداع : اءلا! ان الروح الامین نفث فى روعى ، انه لا تموت نفس حتى تستکمل رزقها: فاتقوا الله عزوجل و اجملوا فى الطلب . و لا یحملنکم استبطاء شى ء من الرزق ان تطلبوه بشى ء من معصیة الله ، فان الله - تبارک و تعالى - قسم الارزاق بین خلقه حلالا و لم یقسمها حراما؛ فمن اتقى الله عزوجل و صبر، اءتاه الله برزقه من حله ، و من هتک حجاب الستر و عجل فاءخذه من غیر حله ، قص به من رزقه الحلال ، و حوسب علیه یوم القیامة . (٤٠١)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - به روایت امام باقر (علیه السلام)، از سخنان پیامبر اکرم در «حجة الوداع» (آخرین حج پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»): توجه کنید! فرشته امین وحى مرا آگاه کرده است که هیچ کس پیش از آنکه روزى خود را - تمام و کمال - مصرف کند از دنیا نخواهد رفت ؛ پس ، از خداى بزرگ بترسید و در مال و روزى اعتدال را رعایت کنید (و همه وقت خود را صرف آن نکنید)، و مبادا دیر شدن وصول روزى شما را بر آن دارد که از راهى که در آن اندکى معصیت باشد طلب کنید، که خداوند متعال روزى را میان بندگان خود به صورت حلال تقسیم کرده است نه حرام ؛ پس هر کس از خدا بترسد و شکیبا باشد، خدا روزى او را از راه حلال به او خواهد رساند، و هر کس بى حیایى کند و شتاب ورزد و آن را از غیر حلال به دست آورد، هم از روزى حلال او کاسته خواهد شد، و هم روز قیامت حساب آن را باید پس بدهد.
٢. الامام على (علیه السلام): واعلم یقینا انک لن تبلغ املک ، و لن تعدو اءجلک ، و انک فى سبیل من کان قبلک ، فخفض فى الطلب ، و اءجمل فى المکتسب ... و ایاک ان توجف بک مطایا الطمع فتوردک مناهل الهلکة . (٤٠٢)
امام على (علیه السلام): از روى یقین بدان که تو به آنچه آروز دارى نخواهى رسید، و از اجلت بیشتر نخواهى ماند، و در پى کسانى روانى که پیش از تو بودند؛ پس در کسب سختگیر مباش و در داد و ستد میانه روى کن ... و مبادا مرکبهاى آز و طمع تو را به سرعت پیش ببرند و به آبشخورهاى هلاکت در اندازند.
٣. الامام الصادق (علیه السلام): الرزق مقسوم على ضربین : اءحدهما و اصل الى صاحبه و ان لم یطلبه ، و الاخر معلق بطلبه ، فالذى قسم للعبد على کل حال آتیه و ان لم یسع له ، و الذى قسم له بالسعى فینبغى ان یلتمسه من وجوهه ، و هو ما احله الله له دون غیره ، فان طلبه من جهة الحرام فوجده حسب علیه برزقه و حوسب به . (٤٠٣)
امام صادق (علیه السلام): روزى به دو قسمت تقسیم شده است : یکى از آنها به صاحبش مى رسد هر چند آن را طلب نکرده باشد، و دیگرى وابسته به طلب و کوشش او است . پس آنچه قسمت بنده است به هر حال به او خواهد رسید، حتى اگر تلاشى هم براى دست یافتن به آن نکند. و آنچه بسته به کوشش اوست ، باید از راههاى آن بجوید، یعنى راهى که خدا براى او حلال کرده است نه جز آن . پس اگر آن را از راه حرام جستجو کند و به دست آورد، بعنوان روزى مقدر او محسوب مى شود، و باید حساب آن را پس بدهد.
٤. الامام الصادق (علیه السلام): لو کان العبد فى جحر لاءتاه الله برزقه ، فاءجملوا فى الطلب . (٤٠٤)
امام صادق (علیه السلام): اگر بنده در سوراخ حشره اى هم باشد، خدا روزى (مقدر شده) او را مى دهد، پس در طلب روزى به اندازه بکوشید.
٥. الامام الصادق (علیه السلام): ان الله عزوجل ، خلق الخلق و خلق معهم اءرزاقهم حلالا طیبا، فمن تناول شیئا منها حراما قص به من ذلک الحلال . (٤٠٥)
امام صادق (علیه السلام): خداى بزرگ آفریدگان را آفرید، و براى آنان روزى حلال پاکیزه نیز آفرید، پس هر کس چیزى از آن را از حرام به دست آورد و مصرف کند، از قسمت حلال روزى او کاسته خواهد شد.
این درست نیست که به احادیث یاد شده و همانندهاى آنها نظر «عقایدى» یا «اخلاقى» محض داشته باشیم ، یعنى بگوییم که مقصود از آنها آگاهسازى مردم درباره مسائل اعتقادى و چیزهایى است که به تقدیر مربوط مى شود، یا اینکه هدف تنها تقویت اصل اخلاقى است درباره عفت نفس و استغناى آن و پرهیز کردن از حرص و طمع ، نه ، بلکه در اینگونه احادیث یک هدف اقتصادى مهم و سازنده نیز وجود دارد. چون کسانى که قدرت تلاش کردن براى به دست آوردن مال - حتى مقدار فراوان - دارند، و در کسب در آمد از مهارت و استعداد کافى برخوردارند، اگر از مقدار فراوان دست بردارند، و به آنچه براى معیشتى پاک و سالم کافى است بسنده کنند، - بطمع بقیه اموال و ارزاق و ضروریات معیشتى به دیگران مى رسد، بخصوص به آن دسته از مردمان ناتوانى که آن اندازه توان تلاش و کوشش ندارند و از آن مهارت و استعداد برخوردار نیستند. بنابراین اسلام ، در همه تعلیمهاى خود، به تقویت اساس عدل و انصاف و از میان بردن فقر و محرومیت - بلکه جلوگیرى از پیدایش این دو پدیده و تداوم یابى فقر و ناکامى در میان توده هاى مردم - توجه دارد.
حدیث :
١. الامام الباقر (علیه السلام):... لیس من شیعتنا من له مئة اءلف ، و لا خمسون اءلفا، و لا اءربعون اءلفا، و لو شئت ان اقول : ثلاثون اءلفا لقلت . و ما جمع رجل قط عشرة الاف من حلها. (٤٠٦)
امام باقر (علیه السلام):... کسى که صدهزار، نه ، پنجاه هزار، نه ، بلکه چهل هزار (درهم) دارد از شیعیان ما نیست ، و اگر بخواهیم بگویم ، سى هزار (درهم)، مى گویم . و هرگز کسى ده هزار (درهم) از حلال نداشته است .
٢. الامام الصادق (علیه السلام): المال اءربعة آلاف ، و اثنا عشر اءلف درهم کنز، و لم یجتمع عشرون اءلفا من حلال ... (٤٠٧)
امام صادق (علیه السلام): مال چهار هزار (درهم) است . دوازده هزار درهم گنج است ، و بیست هزار (درهم) از حلال جمع شدنى نیست .
احتیاط
بنابراین تعلیماتى که از ائمه طاهرین (علیه السلام) به مال رسیده ، شایسته بلکه مهم است که به «مال فراوان» به چشم «احتیاط» - یعنى شک کردن در حلال و مشروع بودن آن - نگاه کنیم ، و با آن همچون اشخاص محتاط برخورد داشته باشیم . آرى ، این حدیثهاى مهم که سلامت اجتماع را مى سازد، بر آن دلالت دارد که جوهر تعالیم امامان (علیه السلام) و روح آنها، محکوم کردن مال فراوان و طرد متکاثران و تنعم گرایان است نه توجه کردن به ایشان ، و با آنان و روحیاتشان دمخور شدن ، تا چه رسد به درست دانستن کارها و مالهاى ایشان . (٤٠٨) و این چیزى جز جوهر تعلیمات قرآن و روح آنها نیست .
پس در اسلام زیاده طلبى در مال و فخر فروشى به دارایى وجود ندارد.
و آشکار است که مقادیر یاد شده در احادیث ، بر حسب هر زمان و هر شهر ارزیابى مى شود، و با واحد پول رایج آن زمان تعیین مى گردد، به شرط آنکه به آن اندازه نرسد که در عرف هر محیط و هر زمان عنوان «مال فراوان» (مال کثیر) پیدا کند، چون چنین مالى از حلال به دست نمى آید. و در اسلام قداست و حرمت ، تنها به «مال حلال» تعلق دارد.
حدیث :
١. الامام الباقر (علیه السلام): هى (الدنانیر و الدراهم) خواتیم الله فى اءرضه ، جعلها الله مصحة لخلقه ؛ و بها تستقیم شؤ ونهم و مطالبهم ... (٤٠٩)
امام باقر (علیه السلام):... دینارها و درهمها خاتمها (مهرها، سکه ها)ى خدایند در زمین ، که آنها را وسیله سامانیابى امور بندگان خود قرار داده است ، و بوسیله آنها گذران امور آنان میسر مى گردد.
خوانندگان از آنچه پیش از این گذشت و آنچه خواهد آمد، با «تعریف مال در اسلام» آشنا مى شوند. ما تعریف مال را در فصل بیست و چهارم از این باب آورده ایم ، (٤١٠) مى توانید به آنجا رجوع کنید.
١. منحرف کردن مال از مواضع حقیقى آن
قرآن :
١. لتبلون فى اءموالکم و اءنفسکم ... (٤١١)
هم با مال و هم با جان خود آزمایش خواهید شد...
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام): الا! و ان اعطاء المال فى غیر حقه تبذیر و اسراف ... (٤١٢)
امام على (علیه السلام): توجه کنید! مصرف کردن مال در موارد نادرست ، تبذیر است و اسراف ...
٢. الامام السجاد (علیه السلام):... و اءما حق المال ، فان لا تاءخذه الا من حله ، و لا تنفقه الا فى حله ، و لا تحرفه عن مواضعه ، و لا تصرفه عن حقائقه ، و لا تجعله اذا کان من الله الا الیه ، و سببا الى الله . (٤١٣)
امام سجاد (علیه السلام):... حق مال ، آن است که جز از راه حلال به دست نیاورى ، و جز در راه حلال خرج نکنى ، و آن را از جایگاههاى خود منحرف نسازى و از وضع حقیقى (مصرفهاى درست آن)، دور ندارى ؛ و چون از خدا باشد، جز در راه خدا و قرب به خدا به کار نبرى .
٣. الامام الصادق (علیه السلام): و راءیت الرجل ینفق المال فى غیر طاعة الله ، فلا ینهى و لا یؤ خذ على یدیه . (٤١٤)
امام صادق (علیه السلام) - در بیان احوال روزگاران فساد و تباهى ، و دور شدن مردم از اسلام و عمل به احکام اسلام :... و مى نگرى که مردى مال را در غیر طاعت خدا مصرف مى کند، و کسى به نهى کردن او نمى پردازد و دست او را نمى گیرد.
٢. حرمت اموال اقلیتها
آیاتى در قرآن کریم ، که از ستمگرى و غصب و دزدى و تعدى نهى مى کند، یا به حفظ عهد و پیمان امر مى کند، و امثال این آیات - آشکارا - شامل این موضوع نیز مى شود.
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام) - مما کتبه الى عماله على الخراج :... و لا تبیعن للناس فى الخراج کسوة شتاء و لا صیف ، و لا دابة یعتملون علیها؛ و لا عبدا، و لا تضربن احدا سوطا لمکان درهم ، و لا تمسن مال اءحد من الناس - مصل و لا معاهد - الا اءن تجدوا فرسا اءو سلاحا یعدى به على اءهل الاسلام ... (٤١٥)
امام على (علیه السلام) - در نامه اى به کارگزاران حکومت درباره خراج و مالیات : براى گرفتن خراج مردمان ، لباس زمستانى و تابستانى ایشان را مفروشید؛ و نه چارپایى را که با آن کار مى کنند؛ و نه بنده اى را که در اختیار دارند؛ و براى درهمى کسى را تازیانه مزنید؛ و به مال هیچ یک از مردم - چه مسلمان ، چه اقلیت - دست مبرید، مگر اینکه اسب یا سلاحى باشد که در جنگ با مسلمانان به کار مى رود...
٢. الامام الصادق (علیه السلام): محمد بن مسلم قال : ساءلته عن الشراء فى اءرض الیهودى و النصرانى ؟ فقال : لیس به باءس ... و ما به باءس لو اشتریت منها شیئا. و اءیما قوم اءحیوا شیئا من الارض فعمروه ، فهم اءحق به ، و هو لهم . (٤١٦)
امام صادق (علیه السلام): محمد بن مسلم گوید، درباره خرید در زمین یهودى و نصرانى پرسیدم ، فرمود: «عیبى ندارد... نیز عیبى ندارد که چیزى از آن بخرى . هر قومى که زمینى را احیا و آباد کرده باشند، بیشتر درباره آن حق دارند، و زمین احیا شده متعلق به ایشان خواهد بود».
نگاهى به سراسر فصل
١. حرمت مال و تأکید بر آن :
پیشتر گفتیم که مال براى کالبد اجتماع همچون خون است براى کالبد فرد. بنابراین تراکم مال در نزد مشتى از مردم ، با جریان عمومى خون (که در نتیجه آن جسد اجتماع زنده مى ماند و از حیات توده مردم پاسدارى مى شود) در تضاد است .
پس حرمت مال - که تعلیمات اسلامى درباره آن به صراحت تاءکید کرده است - به سبب خصوصیت قوامى آن است ، یعنى همچون خون براى جسد. به همین جهت تعبیرهایى که در احادیث وارد شده است ، مانند سخن پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم»: «حرمة ماله کحرمة دمه (٤١٧) حرمت مال مؤ من همچون حرمت خون او است»، و گفته امام على (علیه السلام): ان اءموال المسلمین لا تحتمل الا ضرار (٤١٨) اموال مسلمانان تاب تحمل ضرر ندارد، همه توجه به این هدف مطلوب از مال دارد، که همان قوام بودن آن است براى مردم ، و همچون خون روان بودن در سراسر جسد توده ها که به هر یاخته اى از یاخته هاى آن برسد، با نظارتى عادلانه و دقیق ؛ و حال آنکه جریان تکاثرى مال چیزى جز یک جریان سرطانى نیست که هیچ تعادل و قوامى ندارد، از سویى در مالکیت و مقدار آن افراط مى کند و از سویى دیگر در مصرف کردن و استهلاک ، و در نتیجه یک عضو متورم مى شود، و دیگر اعضا گرفتار کمخونى و لاغرى مى شوند و در شرف مرگ قرار مى گیرند.
بخش بزرگى از احکام مالى در اسلام این جهت ، یعنى نبرد با حرکت تکاثرى مال را هدف قرار داده است . حرام بودن اسراف و تبذیر، حرام بودن تباه کردن مال و خوردن آن به باطل و ربا و گنج ساختن از مال و غصب اموال و کم فروشى و ظلم اقتصادى و احتکار و اجحاف در نرخگذارى و امثال این احکام ، به علل و حکمتهایى تشریع شده که از مهمترین آنها پایان دادن به گردش سرطانى مال در جسد اجتماع و محدود کردن سود است ، چه آن کس که از خریدار سود فراوان مى برد، در واقع خون او را مکیده است که قوام و دوام حیات او به آن وابسته است . به همین جهت است که امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: ربح المؤ من على المؤ من ربا، الا ان یشترى باءکثر من مئة درهم ، فاربح علیه قوت یومک ، اءو یشتریه للتجارة فاربحوا علیهم وارفقوابهم (٤١٩) سودى که مؤ من از مؤ من دیگر ببرد رباست ، مگر اینکه از خریدار صد درهم کالا به اندازه خوراک یک روز خود سود ببرد، یا خریدار، کالا را براى تجارت بخرد، در این صورت سود ببرید، لیکن با ارفاق و ملاحظه».
آرى ، روا نیست که مال در جیب طاغوتیان اقتصادى و حلقوم آنان ریخته شود که - بنابر حدیث -: «شکمهاى آنان هیچگاه سیر نمى شود». (٤٢٠)
مالها خونهاى مردم و قوام زندگى ایشان است ، پس روا نیست که دستاویزى براى طغیان و استکبار اقتصادى شود، و بسیارى از مسلمانان را گرفتار زندگیى مشقت بار و آمیخته به بدبختى و غیراسلامى سازد، و به صورت وسیله اى براى کامرانیهاى ثروتمندان در آید (المال مادة الشهوات (٤٢١) - مال مایه شهوتها و شهوترانیهاست). و آشکار است که مقصود از آن مال که مایه و ماده شهوتها شود، آن اندازه نیست که زیستن یک فرد در حد کفاف و قوام وابسته به آن است ، یا اموالى که حیات اجتماع به آن بستگى دارد، بلکه آن مال فراوانى است که در نزد متکاثران یافت مى شود.
از آنچه شرح دادیم به این نتیجه مى رسیم که «حرمت مال در اسلام»، نه هدفى ذاتى بلکه هدفى وسیله اى است ، و تا زمانى ثابت است که سبب زندگى مردم و قوام آن باشد، نه سبب نابودى اجتماع و بیچارگى توده ها. با توجه به این امر، حرمت مال در اسلام ، به هیچ وجه ، ابزار دفاعى متکاثران و طرفداران ایشان نمى تواند باشد، تا بدان وسیله کارهاى آنان را مشروع جلوه دهند، یعنى ثروت اندوزى ، افزون طلبى و سپردن پس اندازها و مالهاى کلان در بانکها، و هر چه از اینجا و آنجا برخلاف شریعت گرد آورده اند، بلکه عکس این خواهد بود... و اسلام که درباره حرمت مال تاءکید کرده و به دفاع از آن پرداخته است ، به همین جهت مشاهده مى کنیم که ، در تعلیمات حدیثى ، ثروتمندان بعنوان «هالکان» و «مردگان» و «اشرار امت» توصیف شده اند، زیرا آنان مالى را از صورت اصلى و قوامى به صورت غیر اصلى و مهلک آن در مى آورند.
از اینجا بر ما معلوم مى شود که مقیاسهاى اساسى براى ارزش و حرمت مال در «نظام اسلامى» و «نظام تکاثرى» ضد یکدیگر است : در نظام اسلامى انسان مقیاس است ، و مال تا زمانى محترم شمرده مى شود که در خدمت انسان باشد (و به تبع در خدمت جامعه انسانى و اسلام). و در نظام تکاثرى مال مقیاس است ، و انسان تا زمانى محترم و داراى ارزش محسوب مى شود که یا خود مالدار و توانگر باشد، یا در خدمت صاحبان مال و در معرض بهره بردارى و اسارت اقتصادى آنان قرار گرفته باشد.
احتیاط در اموال مقتضى آن است که مال در غیر موضع قوامى خود مصرف نشود، و مقدار فراوانى از آن - چنانکه اشاره شد - در نزدیک یک تن یا گروهى گرد نیاید، تا اینکه امر مال با حدگذارى الاهى آن سازگار باشد، و از آن خارج نشود و به ضد آن نرسد، و به تعبیر امام سجاد (علیه السلام) - چنانکه بیان آن خواهد آمد - از موضع خود انحراف نیابد و از وضع حقیقى (و بهره ورى درست از) آن دور نیفتد. بنابراین ، کجا مى تواند احتیاط شرعى در اموال ، در نزد متشرعان محتاط، با درست شمردن تراکم مال در نزد طاغوتهاى مالى ، یا با چشمپوشى از آن و تجاهل نسبت به آن - به اسم اینکه آنان مالکند - سازگار باشد، کجا؟
و چون در تعلیمات حدیثى ژرف مى نگریم مى بینیم که - بر وفق تعلیمات قرآنى - به ارزش مال بعنوان امانتى الاهى اشاره کرده است ، که خدا آن را قوام معیشت مردم و سامان دهنده زندگى و نیازهاى ایشان قرار داده است ، و به همین جهت آن تعلیمات - آشکارا - از تاءکیدهاى آینده سخن گفته اند:
(١) - تأکید بر نگاهدارى اموال از تلف گشتن و ضایع شدن .
(٢) - تأکید بر سود بردن و استفاده سالم اقتصادى از مال و دورى جستن از اسراف و تبذیر و مصرف کردن بیش از اندازه لازم و مصرف کردن تجملى .
(٣) - تأکید بر بخشیدن و انفاق مال به صورتهاى گوناگون .
(٤) - تأکید بر اینکه سهم فقیران در اموال ثروتمندان است .
(٥) - تأکید بر مراعات جهات شرعى در کسب اموال .
٢ - جلوگیرى از تسلط ثروتمندان بر اموال :
اینکه مال در دست عده اى انحصارى شود امرى است که به نص قرآن کریم و احادیث شریف مردود است . و تکاثر مالى (و سرمایه دارى) - چنانکه واضح است - چیزى جز این نیست که اموال در میان مشتى ثروتمند بگردد و در انحصار آید. و این امرى است که در اسلام نمى توان - به هیچ نامى اگر چه ظاهر الصلاح - گرایشى به آن نشان داد، تا توانگران بتوانند خود را زیر پوشش آن نام جاى دهند و کار خود را مشروع جلوه گر سازند.
٣ - برخى از مظاهر منفى مال :
تعبیرها و آموزشهاى قرآنى و حدیثى مذکور در این فصل ، ما را به این حقیقت رهنمونى مى کند که مال ، به همانگونه که امدادى از امدادهاى الاهى است ، و مایه سامانیابى اجتماع است ، و وسیله اى است براى تحقق یافتن مصالح عمومى ، و افزارى براى انجام دادن تکالیف فردى ، و پشتوانه اى براى گسترش کارهاى نیک و شایسته ، و عاملى براى نشر قوانین حق ، و یاورى براى پخش معارف و علوم و رسیدن به اختراعات مفید، به همانگونه هم مى تواند عاملى منفى باشد براى پیدایش پوچى و رفاه زدگى و خود بزرگ بینى ، و افکندن انسان در مهلکه هاى گوناگون ، هنگامى که حدود خدایى در آن رعایت نگردد، و قوانین و احکام دینى جریان پیدا نکند، و حقوق مردمان بوسیله آن ادا نشود، و بر وفق مصالح عامه مردم مصرف نگردد.
و در این باب یازدهم ، خواننده گرامى از این امر آگاه خواهد شد که مال ، در صورتى که از وسیله بودن خارج شود و خود، «هدف» گردد، و دارنده را به زراندوزى و روى هم گذارى و احتکار و بهره کشى ناروا از مردمان و دیگر کارهاى ستمگرانه برانگیزد، از بزرگترین عوامل بدبختى و سقوط فردى و اجتماعى خواهد شد. براى توضیح بیشتر مى گوییم :
خداوند متعال ، زمین را قرارگاه بزرگ و آرامى براى آدمى قرار داده است تا در آن زندگى کند، و در پهنه هاى آن به آمد و شد بپردازد، و از نعمتهاى آن بهره مند شود، و استعدادهاى خود را آشکار سازد. بنابراین همه زمین ، با همه آنچه از نعمت و موهبت در آن است ، براى انسان آماده شده است تا با فکر سالم و با نشاط و تلاش مشروع و پیوسته خود از آنها بهره بردارى کند. مال ، با این نگرش ، پدیده اى مثبت است که باید براى جلوگیرى از تنگدستى و تاءمین نیازمندیهاى انسان به کار گرفته شود، نه پدیده اى زیانبخش و زیان آور.
در واقع نیز موضوع به همینگونه است ، چون مال و منابع آن در دو نظام تکوینى و تشریعى ، چیزى است مثبت و سودمند، و براى انسان و جامعه انسانى آثارى حیاتى و مهم دارد، و از امدادهاى الاهى براى انسان به شمار مى رود، تا بوسیله آن نیازهاى خود را برطرف سازد؛ لیکن همین انسان مال را از موضع مثبت و سودمند خود خارج مى کند و در مواضع منفى و منحرف به کار مى برد، و عاملى مثبت را به عاملى منفى و داراى زیانهاى خردکننده بدل مى سازد. (٤٢٢) بیرون آوردن مال از موضع مثبت آن - که به دست انسان صورت مى گیرد - راههایى گوناگون دارد که این چهار تا از جمله آنهاست :
١ - کمیت مالکیت .
٢ - کیفیت مالکیت .
٣ - کمیت مصرف .
٤ - کیفیت مصرف .
(١) - کمیت مالکیت :
مالک شدن مقدار بسیار زیادى از مال ، چیزى است که مال را از مدار خود خارج مى کند، و آنچه را که عامل مثبتى براى تاءمین نیازمندیهاى مردم و زندگى است ، به عاملى منفى و فسادآور و طغیان آفرین مبدل مى سازد.
(٢) - کیفیت مالکیت :
چگونگى مالکیت نیز از عوامل دور شدن مال از حقیقت خود و تبدیل یافتن آن به عاملى منفى است ، چه مال براى آن آفریده شده است تا به شکلى صحیح و محدود - حتى از لحاظ کیفیت مالک شدن - در اختیار افراد قرار گیرد. پس هنگامى که از راههاى نادرست ، همچون بهره کشى از رنجبران و کمفروشى و کاستن از حقوقى که باید به دیگران پرداخته شود و احتکار و اجحاف در نرخگذارى و گرفتن دستمزدهاى کلان براى برخى کارها (از جمله پاره اى از اعمال تخصصى و پزشکى و مهندسى ...) به دست آید، دیگر در مجارى مثبت و معین جریان نخواهد یافت .
-------------------------------------
پاورقى ها:
٣٧٤- «سوره بقره» (٢): ٢١٥.
٣٧٥- «مجمع البیان» ١ / ٣١٠.
٣٧٦- «سوره نازعات» (٧٩): ٣٧ - ٣٩.
٣٧٧- «سوره قلم» (٦٨): ١٢.
٣٧٨- «سوره همزه» (١٠٤): ١-٢.
٣٧٩- «نهج البلاغه» / ١١١٣؛ «عبده» ٣ / ١٤٦.
٣٨٠- «غررالحکم» / ٣٣.
٣٨١- «سوره انفال» (٨): ٣٦.
٣٨٢- «سوره بقره» (٢): ٢٦٤.
٣٨٣- «خصال» ١ / ١٦٤.
٣٨٤- در این باره بژرفى بنگرید به نظر آقا على حکیم « (بدائع الحکم» / ٢٧٨، چاپ سنگى)؛ نظر علامه رفیعى قزوینى « (مجموعه رسائل و مقالات فلسفى» / ٨٣، چاپ تهران ، انتشارات الزهرا)؛ نظر علامه طباطبایى « (المیزان» ٥ / ٢٨٢-٢٨٣، چاپ بیروت)؛ نظر شیخ محمد تقى آملى « (درر الفوائد»، حاشیه بر «شرح منظومه سبزوارى» ٢ / ٤٦٠، چاپ تهران ، مرکز نشر کتاب)؛ و نظر آقا میرزا احمد آشتیانى « (لوامع الحقائق فى اصول العقائد» / ٣٩-٤٤، نیز «میزان المطالب» / ٣٧١-٣٧٢، چاپ چهارم ، قم ، «مؤ سسه در راه حق»).
٣٨٥- فصل ٤٢، از باب ١ (جلد اول).
٣٨٦- فصل ٤٧؛ از باب ١ (جلد اول).
٣٨٧- «نهج البلاغه» / ١٢٣٦؛ «عبده» ٣ / ٢٢٩.
٣٨٨- «غررالحکم» / ١٠١.
٣٨٩- «سوره نجم» (٥٣): ٣٩.
٣٩٠- «سوره نسا» (٤): ٣٢؛ «مجمع البیان» ٣ / ٤٠.
٣٩١- «بحار» ٦٦ / ٣١٤.
٣٩٢- «مجمع البیان» ٢ / ٣٨٠.
٣٩٣- «نهج البلاغه» / ٧٢٨؛ «عبده» ٢ / ٢٥٣.
٣٩٤- «وسائل» ١٣ / ٢٦٦.
٣٩٥- «وسائل» ١٣ / ٢٦٥-٢٦٦.
٣٩٦- «وسائل» ١٣ / ٢٦٥-٢٦٦.
٣٩٧- «بحار» ٣ / ٨٦-٨٧، از کتاب «توحید مفضل».
٣٩٨- «سوره نسا» (٤): ٥٨.
٣٩٩- «مستدرک نهج البلاغه» /١١١.
٤٠٠- «مناقب» ٢/١١٠، از چاپ قم .
٤٠١- «کافى» ٥/٨٠.
٤٠٢- «نهج البلاغه» /٩٢٩، «عبده» ٣/٥٦ - ٥٧.
٤٠٣- «وسائل» ١٢/٢٩.
٤٠٤- «کافى» ٥/٨١.
٤٠٥- «کافى» ٥/٨١.
٤٠٦- «بحار» ٧٢/٦٦، از کتاب «سرائر» ابن ادریس حلى .
٤٠٧- «تحف العقول» /٢٧٩، نیز
٤٠٨- تجربه نیز این سخن معصوم (علیه السلام) را تاءیید مى کند؛ چنانکه یکى از مقامات قضایى بالاى کشور، بصراحت اعلام داشت که به هنگام رسیدگى به پرونده هاى اغنیا و توانگران متکاثر، به این نتیجه نمى رسد که این مالها و ثروتها از راه حلال و شرعى از آن آنان شده باشد: (خطبه نماز جمعه تهران ، ١٥ ماه صفر سال ١٤٠٨ ق ، ١٧ مرداد سال ١٣٦٦ ش). و این سخن مى تواند حجت و دلیل باشد، زیرا گوینده محترم بر مبناى مسئولیت ، پرونده هاى بسیارى را از نظر گذرانده است . و این شاهدى عملى است بر آنچه در قرآن کریم و احادیث معصومین (علیه السلام) آمده است .
٤٠٩- «امالى» شیخ طوسى ٢/١٣٣.
٤١٠- (جلد چهارم).
٤١١- «سوره آل عمرا» (٣): ١٨٦.
٤١٢- «نهج البلاغه» /٣٩٠، «عبده» ٢/١٠.
٤١٣- «تحف العقول» /١٩١.
٤١٤- «کافى» ٨/٣٨.
در این باره به «نگاهى به سراسر فصل» رجوع کنید، در آنجا اشاره ها و آگاهیهایى مهم خواهید دید.
٤١٥- «من لا یحضره الفقیه» ٣/١٥١.
٤١٦- «من لا یحضره الفقیه» ٣/١٥١.
٤١٧- «اختصاص» /٣٣٩.
٤١٨- «مستدرک نهج البلاغه» /١١١.
٤١٩- «کافى» ٥/١٥٤.
٤٢٠- «مکارم الاخلاق» /٥٢٦، از سخنان پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم».
٤٢١- «نهج البالاغه» /١١١٣؛ «عبده» ٣/١٦٤.
٤٢٢- در پایان این بخش (نگاهى به سراسر فصل)، سخنانى درباره «جایگاه مال» خواهد آمد.
کمیت مصرف
(٣) - کمیت مصرف :
انحراف کمى (مقدارى) مصرف نیز از چیزهایى است که مال را از مدار شایسته خود خارج مى کند و به موجودیت مالى اجتماع - از راه اسراف در مقدار مصرف ، و خرج کردن فراوان مال براى امورى که جایز نیست - زیان مى رساند.
(٤) - کیفیت مصرف :
انحراف کیفى (چگونگى مواد مصرفى و روش) مصرف نیز مال را به عاملى منفى تبدیل مى کند، چه آن را از مسیر درست خود منحرف مى سازد، و از این راهها که یاد مى شود، به ارزشهاى اجتماعى و اخلاقى آن زیان مى رساند، یعنى اسراف کیفى و تبذیر، و هدر دادن و تلف کردن مال ، و صرف کردن آن براى هدفهاى بد و فسادانگیز، و در کارهاى زشت و گناهان ، و براى روشن کردن آتش فتنه ها و گرفتاریها، و در راه نبرد با حق و طرفداران حق ، و متهم سازى یا نابود کردن فریاد گران عدالت و مصلحان انقلابى ، و بازدارى مردم از راه خدا، و انفاق ریایى (و به منظورهاى نادرست)، و مصرف کردن کالاهاى تجملى در زمانى که در میان مردم کسانى هستند که ساده ترین نیازمندیها و ارزانترین چیزها و خوراکیها را براى رفع گرسنگى و حفظ حیات خود در اختیار ندارند.
بنابراین - که از تعالیم قرآن و حدیث گرفته شده است - مالى که در مدار الاهى خود جریان دارد، عاملى طغیان و مایه شهوترانى و سبب فتنه و فساد نیست ، بلکه مال - در اندازه کفافى و قوامى خود - از سپاهیان «عقل» و از اسباب عفت و درستکارى و از انگیزه هاى رشد اخلاقى و شکفتگى عقلى و ارتقاى درجه اجتماعى است ، ولى چون از این حد تجاوز کند و در مدارهاى تکاثرى قرار گیرد، به سپاهى از سپاهیان «جهل» مبدل مى شود، و به صورت سرچشمه شهوتها و منشاء فجورها و گناهکاریها و مبداء فتنه ها و بلاها در مى آید. بنابراین ، اصل مال - با وصف یاد شده - از اسباب خودنمایى و «نازیدن» و «فریفته شدن» و «چسبیدن به دنیا» نیست ، بلکه این دوستى مال است که به جمع کردن و انباشتن آن مى انجامد و سبب پیدا شدن حالات روحى پست و مهلک مى شود؛ (٤٢٣) به همین جهت قرآن کریم به عیبجویى از کسانى مى پردازد که مال را بسیار دوست مى دارند و پیوسته درصدد خوردن و مصرف کردن بیش از اندازه آنند و تاءکلون الترات اکلا لما و تحبون المال حبا جما، (٤٢٤) یا کسانى که مال را جمع مى کنند و پیوسته مى شمارند و گمان دارند که این مال سبب جاودانى شدن ایشان مى شود الذى جمع مالا و عددة یحسب ان ماله اخلده . (٤٢٥) و امام على (علیه السلام) نگاه داشتن مال را فتنه مى شمارد (٤٢٦) نه اصل مال و به دست آوردن مقدار معتدل از آن را، راههاى مشروع ، براى انفاق کردن و به کار خیر پرداختن .
آنچه بیان کردیم ، از آشکارترین دلیلهاست بر اینکه موضع تکاثرى و انباشتى مال ، به هیچ وجه موضع الاهى و اسلامى و مشروع آن نیست ، و به همینگونه موضع طبیعى آن نیز نیست ، چه موضع طبیعى مال با موضع تشریعى آن مخالفتى ندارد، چون بدیهى است که این دو موضع در همه امور - و در جریانهاى صحیح - تطابق تحریفى و منفى است . و این چیزى است که از شناختن اثر و معلول (یعنى به «برهان انى»، به اصطلاح)، به آن مى رسیم . پس مظاهر منفى مال ، از عمل انسان و چگونگى تصرف او در مال و تعدى و طغیان او پدید مى آید.
شرحى بر دو حدیث
حدیث اول : در این فصل ، این حدیث را از پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» آوردیم : انما اتخوف على امتى من بعدى ثلاث خصال : ان یتاولوا القرآن على غیر تاءویله ، اءو یتبعوا زلة العالم ، او یظهر فیهم المال حتى یطغوا و یبطروا - همانا مى ترسم که پس از من سه خصلت (٤٢٧) در میان امت رواج یابد: اینکه قرآن را تاءویل کنند و (به مدد «تاءویل») به معانى دیگرى جز معناى خودش برگردانند، یا اینکه از عالمى که اشتباه کند پیروى کنند، یا اینکه مال و دارایى آنان فراوان شود تا تجاوز کار گردند و از بسیارى ناز و نعمت خود را گم کنند». اکنون «فقه الحدیث» (فهم جامع و آگاهانه حدیث ، در ارتباط با دیگر تعالیم اسلامى)، و ما را بدان موظف مى دارد که در حدیث و تعبیرهاى آن نیک نظر کنیم ، تا مفاهیم و تعالیم ژرف آن را دریابیم ، بویژه آنچه به جنبه هاى منفى مال از نظر اجتماعى مربوط مى شود:
این جمله حدیث : «او یظهر فیهم المال - مال و دارایى آنان فراوان شود»، اشاره دارد به تمایلات تکاثرى و سرمایه دارى و غلبه کردن مال و مال طلبى بر شئون زندگى . و مقصود از این ظهور و فراوانى مال ، تمایل گروهى از مردم است به زندگى تکاثرى و شادخوارى و سرمایه دارى ، و استیلاى این نمودهاى مایه هلاکت بر همه شئون ایشان . و این حالت اجتماعى و اقتصادى زمانى پدید مى آید که موضع الاهى مال در معرض فراموشى قرار گیرد، و در آمد و مالکیت اندازه اى نداشته باشد، و براى انباشته شدن اموال در نزد عده اى مانعى دیده نشود، و دست بازرگانان و وارد کنندگان کالاها و تولیدکنندگان و کارخانه داران و مالکان و کسانى که در میدانهاى اقتصادى همه گونه فعالیت مى کنند، باز شود تا هر اندازه بخواهند مال جمع کنند، و خود و کسانشان به اندازه اى که دوست دارند از آن مصرف کنند، و دستاویز ایشان آزادى در مالکیت و مصرف باشد، و کسانى نیز به این گمراهى اقتصادى آفرین بگویند؛ در چنین اوضاع و احوال توده مردم با خطرى رو به رو مى شوند که پیامبر هادى «صلى الله علیه و آله و سلم» آن را سبب طغیان و گردنکشى و خود گم کردن (گروه توانگر) دانسته است ، و همعرض دو مصیبت بزرگ - که از بزرگترین مصیبتهاست - قرار داده است :
١ - معنا کردن قرآن برخلاف محتواى قرآنى (از راه تاءویل)،
٢ - پیروى کردن از لغزش و خطاى دانشمند دینى .
و از آن جهت این دو امر از بزرگترین مصیبتهاست که سبب مسخ اسلام و گسستن شیرازه هاى اصلى آن مى گردد، چنانکه معلوم است . حاکمیت یافتن مال در جامعه اسلامى و شیوع تمایلات افزون طلبى و آزادیهاى اقتصادى نیز چنین است ، یعنى این چگونگى نیز راه را براى بدنامى اسلام ، و میل مردم براى رهایى از چنگال طاغوتهاى اقتصادى و تعدیهاى مالى به سوى مکتبهاى الحادى و آشوب آفرین هموار مى سازد؛ که خدا چنین روزى را پیش نیاورد. پس حق با «هادى» بزرگ است ، که از شیوع سرمایه دارى در میان امت و هدف شدن مال براى مسلمانان بیمناک بوده است .
و آشکار است که دینى ک سلطه (و دیکتاتورى) مال و اهمیت یافتن آن را خطرى بزرگ مى شمارد - همسنگ با تاءویل قرآن و دور ساختن کتاب خدا از مفاهیم تعلیمى و تربیتى و هدایتهاى اصلى آن - هرگز با احکام فقهى خویش براى این سلطه ویرانگر زمینه سازى نخواهد کرد، و هیچ شکلى از اشکال «تکاثر» (و سرمایه دارى) را مورد تاءیید قرار نخواهد داد، و به تثبیت حیثیت توانگران متکاثر نخواهد پرداخت .
این احادیث هماهنگ با قرآن ، و آموزشهاى روشنى بخش و راهنماییهاى سازنده آنها، اجتماع را به داشتن این اعتقاد هدایت مى کند که رسالت دین و سیاست اقتصادى آن ، چیزى جز این نیست که مالکیت را در چار چوب قوامى آن متمرکز سازد، و بر جریان مال و مدارهاى طبیعى و معتدل آن نظارت کند، تا هزینه هاى زندگى و وسیله معاش اجتماع - در همه بخشهاى آن - تاءمین گردد، و چنان نشود که کار به «سلطه مال» و سرکشى و غرور دارندگان مال برسد، در حالى که در کنار ایشان گروهها و گروهها از مردم چیزى جز به اندازه بخور و نمیر یا حتى بسیار کمتر از آن به دست نمى آورند.
بنابراین مقیاس ، هر راءى و نظر یا فتوا یا جهتگیرى که هدف آن محدود کردن مال و نفى سلطه آن و دور داشتن آن از تکاثر و تراکم و گنج سازى باشد، اسلامى و متعهدانه است ، و هر چه عکس آن باشد عکس این است ، یعنى غیر اسلامى و غیر متعهدانه است ، از هر چه شخص که مى خواهد باشد، زیرا هیچ راءیى در برابر قرآن و آیات آن و پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» و سنتها و اقوال او نمى تواند داراى اعتبار و حجیت باشد. در صورتى که پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» - یعنى اسوه مسلمانان - از قدرت یافتن مال و پیداشدن تمایلات تکاثرى و تنعم پرستانه و مصرفهاى اسرافى و تجملى برخاسته از نفوذ مال در اجتماع ، بر مسلمانان بیمناک باشد، چگونه شدنى است که اینگونه چیزها در دین حکیمانه او مجاز شمرده شود؟
حدیث دوم : اینک نمونه دیگرى از تعلیمات قاطع نبوى و راهنماییهاى حکیمانه او را عرضه مى داریم : ما اءخشى علیکم الفقر، ولکن اءخشى علیکم التکاثر (٤٢٨) - از «فقر» براى شما ترسى ندارم ، لیکن از «تکاثر» مى ترسم». اکنون در این حدیث ، با ژرفى بنگرید، و در فهمیدن آن و تفقه در آن (دریافت جامع و مرتبط آن) خدا را از نظر دور ندارید، تا چنان نشود که این تعالیم و امثال آن را - که در تابندگى بر حیات انسانى و رشد دادن مواهب بشرى با خورشید برابرى مى کند - به مفاهیمى اخلاقى برگردانید، که - اکنون - ضامنى براى اجراى آنها وجود ندارد، جز دلى دریابنده حقیقت امور یا گوشى شنوا!
آیا پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» مى فرماید: «از نظر فقر شما (مسلمانان) ترسى ندارم ، بلکه از تکاثر مى ترسم»، (٤٢٩) و ما توجهى به کار تکاثر نداریم و با متکاثران درگیر نمى شویم ، و براى مسلمانان - بخصوص ضعیفان - از نتایج بد ثروتمندى مفرط و تکاثر و آزادیهاى بیش از اندازه در مورد مالکیت و مصرف - که باعث بهره کشى و مکیدن خون مردم مى شود - نمى هراسیم ، با وجود این خود را متفقهان در دین ، و پاسداران احکام سید المرسلین ، و حامیان حقوق محرومین و مستضعفین مى دانیم ؟!
آیا پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» مى گوید: «از فقر بر شما نمى ترسم ، بلکه از تکاثر مى ترسم»، و ما هیچ قانونى براى جلوگیرى از «تکاثر» وضع نمى کنیم ، و با غاصبان اموال مردم - به نام خرید و فروش و بازرگانى مشروع - نمى جنگیم ، و هیچ وظیفه اى براى خود در این خصوص احساس نمى کنیم ؟!
در احادیث نبوى ، تا چه اندازه در نکوهش فقر و بیان آثار منفى آن ، سخنانى آمده است ، با وجود این ، پیامبر اکرم به صراحت مى فرماید: «از فقر بر شما نمى ترسم»، چرا؟ شاید براى اینکه فقر پدیده اى غیراصلى است در اجتماع ، و بلکه پدیده اى تحمیلى است که تکاثر و ثروتمندى افراطى سبب تحمیل آن بر فقیران است . پس اگر با تکاثر مبارزه شود و طرد گردد، دیگر علتى براى باقى ماندن فقر وجود نخواهد داشت . و آنچه علتى براى آن نباشد، وجود پیدا نخواهد کرد. آرى ، در جامعه عادل اسلامى (جامعه قائم به قسط)، که از تکاثر منزه است فقر وجود ندارد، چنانکه امام على بن ابیطالب (علیه السلام) در توصیف حکومت سالم اسلامى (حکومت قرآنى) مى فرماید: لو اقتبستم العلم من معدنه ... و سلکتم الحق من نهجه ... ما عال فیکم عائل ... (٤٣٠) اگر علم (دین) را از سرچشمه آن گرفته بودید... و راه حق را به روش درست آن پیموده بودید (و قسط قرآنى تحقق یافته بود)، هرگز در میان شما فقیرى پیدا نمى گشت ...».
همچنین در احادیث آمده است که در زمان حکومت قرآنى حضرت مهدى موعود (علیه السلام) (که پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» آمدن او را مژده داده است . و این مژده در کتابهاى صحیح و معتبر احادیث مسلمانان - چه اهل سنت و چه شیعه - نقل شده است و این ظهور قطعى است)، کسى یافت نمى شود که زکات بگیرد ... لا ترى محتاجا الى الزکاة . (٤٣١) آرى ، پس از برانداختن تکاثر و تنعم گرایى و اسراف و احجاف ، دیگر فقرى باقى نخواهد ماند تا از آن بترسند. و شاید همین است معناى سخن پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم»: «از فقر بر شما نمى ترسم ...»، وگرنه پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» براى امت خود دلسوزتر و به ضعیفان و عاجزان و مستضعفان مهربانتر از آن است که از فقر براى آنان بیمناک نباشد، در صورتى که خود مى فرماید: «الفقر اشد من القتل - فقر سختتر از قتل است». و مى فرماید: اللهم انى اعوذبک من الجوع - فانه بئس الضجیع (٤٣٢) - خداوندا، به تو پناه مى برم از گرسنگى که بدهمدمى است». پس امکان ندارد که پیامبر بسیار مهربان به امت و خواهان سعادت آنان ، از فقرى که از کشته شدن سختتر است ، و از گرسنگى که همدم بدى است ، بیمناک نباشد، لیکن پس از برافتادن تعدى مالى و اقتصادى - که از تکاثر و اتراف و اسراف برمى خیزد - دیگر فقرى برجاى نخواهد ماند.
٤ - از راه حلال ، مال بسیار به دست نمى آید و جمع نمى شود:
این موضوعى است که از تعالیم اسلامى به دست مى آید، و احادیث در این باره صراحت دارد، چنانکه نمونه اى از آنها در خود فصل آمده است . علم فقهى که شمارى از کسبها را حرام مى شمارد، و معتقد به محدود - بودن کیفى مالکیت است ، ناگزیر باید به محدودیتى کمى آن نیز معتقد باشد، زیرا کم و کیف در اقتصاد و قضایاى مالى متلازم یکدیگر است .
آرى ، آثار منفى یاد شده در آیات و احادیث براى مال بسیار، از قبیل غفلت زدگى ، دلمردگى ، تکبرورزى ، و فراموشى عاقبت و آخرت - که به بسیارى از آنها در فصلهاى مناسب اشاره شده است (٤٣٣) - مجالى براى جایز شمردن جمع آورى مال بسیار و ترک انفاق باقى نمى گذارد. و باید به همه این آثار نابودى آفرین این امور را نیز افزود:
(١) - مال فراوانى با اعتدال نفس منافات دارد و به فساد اخلاقى و روحى مى انجامد.
(٢) - موجب تباهى دین و ضعف یقین مى شود.
(٣) - فقر و محرومیت را در میان مردمان مى گستراند.
(٤) - با قسط و عدلى که برپاداشتن آن از بزرگترین هدفهاى پیامبران است تضاد دارد.
(٥) - انسان را به تباهى مى کشاند، بنابراین با هدفهاى دین تضاد دارد؛ و چون دین براى نجات انسان آمده است ، پس هر چه او را تسلیم شقاوت و تباهى کند نمى پذیرد. (٤٣٤) و خود همینکه مال بسیار عامل فساد و تباهى است ، کافى است که آن را حرام گرداند، چنانکه امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (علیه السلام) (در بیان علت حرام شدن چیزهاى حرام) مى فرماید: و وجدنا المحرم من الاشیاء، مالا حاجة للعباد الیه ، و وجدناه داعیا الى الفناء و الهلاک (٤٣٥) - چنان دیدیم که آنچه حرام شده چیزهایى است که بندگان خدا به آنها نیازى ندارند، و باعث نابودى و تباهى آنان نیز هست ...»
٥ - منحرف کردن مال از جایگاههاى آن و دور ساختن مال از اوضاع حقیقى (چگونگیهاى درست) آن :
از بحثهایى که گذشت آشکار شد که اجتماع در نظر اسلام ، واحدى منسجم است که اجزاى آن با یکدیگر سازگارى دارند، و همه عناصر آن با پیوستگیى ژرف و همبستگیى استوار، همچون همبستگى بدن و یاخته هاى آن ، و همبستگى نظام حاکم بر جهان با یکدیگر ارتباط دارند. و این یگانگى و همبستگى با فطرت انسان و خصوصیات روحى و جسمى افراد، همراهى و همخوانى کامل و استوار دارد. پس فرد در جامعه اسلامى همچون عضوى از یک جسد بزرگ است ، و جامعه اسلامى آن جسد بزرگ است که اندامها و اجزا در آن با یکدیگر پیوسته و همبسته شده اند.
بنابراین واقعیت ثابت و پا برجا، اسلام براى هر چیز - فردى یا اجتماعى - حد مى گذارد و موقعیت و موضع خاصى را بر آن اختصاص مى دهد، و بر نگاهدارى از این حد و موضوع تاءکید مى کند تا آن همبستگى موجود در «واحد کبیر» یعنى جامعه گسسته نشود. به پیروى از همین اصل ، اسلام صحت و درستى هیچ چیز را - از مال و جز آن - نمى پذیرد مگر اینکه بدون زیاد و کم در موضع شایسته خود قرار گرفته باشد. این حکم در پدیده هاى اجتماعى به صورتى اخص جریان دارد. و این اصلى است مهم در چارچوب تعالیم اسلامى که باید همیشه مقیاسى از مقیاسها باشد.
در پرتو آنچه گفتیم ، مال نیز در اسلام داراى موضعى محدود و چارچوبى معین است که با آزادى و نامحدود بودن در تضاد است ، چه هدف دین اسلام ساختن اجتماعى است که بر پایه قسط و عدل ایستاده باشد، یعنى «قائم به قسط» باشد؛ به همین جهت براى مال و مالک شدن و نگاه داشتن آن - از لحاظ کمى و کیفى - حدودى قرار داده است ، تا ساخته شدن اجتماع یاد شده امکان پذیر شود. و از اینجا بر ما معلوم مى شود که مکتب اقتصادى اسلام (٤٣٦) تنها مسائلى پراکنده در اینجا و آنجا نیست ، بلکه نظامى است داراى حدودى ویژه با ساختارى استوار، و پیوستگیهایى عمیق با دیگر مسائل جامعه و بخشهاى آن ، و در عین حال برخوردار از پیوندهایى نزدیک با دیگر بخشهاى اسلام و احکام آن ، به گونه اى که سیاست مالى در اسلام ، با دیگر سیاستها و برنامه هاى آن ، سازگار است و هماهنگى کامل دارد.
نیز از لوازم حکمت و عدالت الاهى حاکم بر نظام تشریعى اسلام ، آن است که براى مال مواضعى باشد و مسیرهایى براى حرکت آن طرح ریزى شود، چه اسلام از نیرومندترین مبلغان عدالت در تاریخ دراز انسان است . و عدالت عبارت از قرار دادن هر چیز در جاى آن است ، چنانکه امام (علیه السلام) مى فرماید «العدل یضع الامور مواضعها (٤٣٧) - عدل هر چیز را در جاى خود قرار مى دهد.» پس این معقول نیست که اسلام حدودى براى مال تعیین نکند، و مواضعى به آن اختصاص ندهد، و مالکیتهاى آزاد و انواع استثمارها و بهره کشیها و مصرف کردنها را بدون هیچ چارچوب گذارى یا تعیین حدى ، مجاز شمارد.
پیشتر گفتیم که مال در نظر اسلام مایه قوام انسان و اجتماع است . و روشن است که چیزى نمى تواند مایه قوام چیزى دیگر باشد مگر اینکه خود داراى حدى و چارچوبى باشد، چه هر چیز که در نفس خود حدى نداشته باشد قوامى نخواهد داشت . و آنچه در نفس خود قوام ندارد، نمى تواند براى چیزى دیگر قوام باشد؛ نتیجه ضرورى و بدیهى این قانون آن است که مال در اسلام امرى است داراى حدود، که براى آن ، در اصل خود و مالکیت و مقادیر آن ، و راههاى به دست آوردن و کیفیت مصرف کردن آن ، حدودى معین شده است . پس مال ، در تشریع اسلام داراى مواضعى (جایگاههایى) حقیقى است ، چنانکه در واقعیت تکوینى نیز چنین است :
و این است مغز آنچه امام سجاد (علیه السلام)، در «رساله حقوق» معروف ، درباره «حقوق مال» (٤٣٨) به ما مى آموزد: ... لا تحرفه عن مواضعه و لا تصرفه عن حقائقه (٤٣٩) (از جمله حقهایى که خود مال بر تو دارد آن است که) آن را از جایگاههایش منحرف نسازى ، و از چگونگیهاى حقیقیش دور نکنى . پس معلوم مى شود که انحراف اقتصادى و دور کردن مال از وضع اصلى و حقیقى آن صورت مى گیرد که این تعلیم بدان اشاره مى کند. و چگونه ممکن است که این مواضع الاهى و محدود مال ، با مالکیتهاى آزاد تکاثرى و تصرفات اترافى و مصرفهاى جهنمى که حد و مقدار ندارد یا نابجاست سازگار باشد، مصرفهایى که سرچشمه آن خواهشهاى اشرافى و هواهاى نفسانى دسته اى است که هر چه بخواهند و به هر اندازه که بخواهند دارند، و هر چه بخواهند و به هر اندازه که بخواهند مصرف مى کنند؛ و طبیعت و نعمتهاى خدا و روزیهاى بندگان و تخصصها و صناعتهاى بشرى و انسان زحمتکش ، همه را در معرض استثمار و بهره کشى قرار مى دهند.
و آنچه بحق مایه تاءسف است این است که این دسته مى خواهند به باور مردم دهند که آنچه مى کنند با دین سازگار است . کسانى نیز هستند که در این فریبکارى آنان را تاءیید مى کنند، خواه از روى غفلت یا با طرفدارى مغرضانه ؛ در صورتى که آزادى مالى - چنانکه دانستیم - «مواضع مال»؛ را که خدا خواسته است ، در معرض تبدیل و تحریف قرار مى دهد. آزادى مالى ، جز بیرون آوردن مال از مواضع آن و دور کردن مال از حقیقت آن چیزى نیست . و این ظلم است ، چون ظلم قرار دادن چیزى است در غیر موضع آن . و ظلم مایه هلاکت است هل یهلک الا القوم الظالمون (٤٤٠) - آیا جز ظالمان کسى هلاک مى شود؟ و عدل حیات است ، چنانکه امام على بن ابیطالب (علیه السلام) مى فرماید: «العدل حیاة . (٤٤١») و اسلام با ظلم ، به هر شکل باشد - خواه سیاسى و خواه اقتصادى - موافق نیست ، و دین الاهى نه فرعون را مى پذیرد، نه هامان را و نه قارون را، هر سه مانند هم .
(١) - مواضع (حدود مقرر) مال در «مکتب اقتصادى اسلام»، همانند مواضع آن در مکتب اقتصادى اشتراکى یا سرمایه دارى نیست ، و این امرى آشکار است و ناگزیر باید چنین باشد و نه جز آن . مواضع مال در این دو مکتب ، چیزى نیست جز تاءمین زندگى اشتراکى مردم - بنابر آنچه ادعا شده است - یا منافع گروه سرمایه دار؛ لیکن مواضع مال در اسلام ، بدان صورت که دین خط کلى آن را ترسیم کرده است ، تاءمین زندگى فردى و اجتماعى ، در هر دو بعد مادى و معنوى است . و با این شمول ، با دیگر ابعاد وجود انسان و نیازهاى گوناگون او هماهنگى پیدا مى کند؛ آرى ، از تعیین مواضع براى مال هم تاءمین حیات معنوى و نیازمندیهاى اخلاقى انسان در نظر بوده است و هم پدیده هاى نفسى و تهذیب آنها و صعود دادن به نفس انسانى با تاءکید بسیار. به همین جهت مى بینیم که تعلیمات اسلامى «غناى تکاثرى» را به علتهاى چند طرد مى کند، که از جمله آنها مستى عقل است و فساد دین و قساوت دل و گردنفرازى و خودپسندى و بى احساسى و نظایر آنها از بیماریهاى روحى و معنوى دیگر، پس هدفهایى که اسلام از تعیین موضع براى مال در نظر داشته است تنها منحصر به زمینه هاى مادى نیست ، بلکه به زمینه هاى روحى نیز مى رسد. و اسلام به هر دو زمینه با نظرى واحد مى نگرد، یعنى به هنگام تعیین مواضع مال و مالکیت و حدود مصرف آن ، دو منظور دارد:
١ - اصلاح اخلاق انسان (معاد - معاش انسانها).
٢ - تنظیم معیشت انسان (معاش - معاد انسانها).
و با این حدگذارى - هم براى «مالکیت» و هم براى «مصرف» - در بر روى اخلاق پست ناشى از مالکیت کلان و زیاده روى در مصرف بسته مى شود؛ همچنین در بر روى اخلاق پست ناشى از فقر و تنگدستى نیز بسته خواهد شد. و از این راه و هویت فطرى آدمى - که هویت خالص و معتدل او است - رشد پیدا مى کند، و افقهاى شکفتگى در برابر او گشوده مى شود، و آدمى با شخصیت انسانى خود به اوج پرواز مى کند، و عواطف عالى باطنى وى آشکارتر مى شود، و به او مدد مى رساند تا مواهب روحى خویش را از قوه به فعل درآورد. آرى ، اسلام پیوندهاى ژرف میان مال و این امور را از جهت نفى و اثبات حساب مى کند، و سپس براى مال - در همه شئون آن - مواضعى معین مى دارد، و بر این تاءکید مى کند که مال نباید از مواضع خود منحرف شود؛ و براى مال مصرفهاى راستینى و حدود حقه اى قائل است ، و از همه مى خواهد که از این مصرفهاى راستین و «حدود حقه» تجاوز نکنند.
بنابراین شالوده استوار، مواضع الاهى و انسانى مال ، با همه مصلحتهایى که براى انسان از هر جنبه لازم است (یعنى جنبه روحى و قبلى و جسمى و مادى و اخلاقى و تربیتى و اقتصادى و دفاعى و فردى و اجتماعى و معاشى و معادى)، در هم مى تند، و هر یک از این جنبه ها یا جنبه هاى دیگر به صورتى زیبا و سازنده هماهنگ مى گردد.
با این نقش جامع و سازنده اى که اسلام به اموال مى دهد، مکتب اقتصادى اسلام از دیگر مکتبهاى اقتصادى - یعنى مادى و اشتراکى (سوسیالیسم) و سرمایه دارى آزاد (لیبرالیسم) - تمایزى آشکار و اساسى و ژرف پیدا مى کند، چه آن مکتبها بر انکار و نفى مواضع «الاهى انسانى» و «مادى - معنوى» مبتنیند - که پیشتر درباره آن سخن گفتیم - و با این انکار و نفى از انسان و زندگى روحى او دور مى شوند، و حتى به تصادم و تضاد با آن برمى خیزند. در جلد نخستین «الحیاة» اشاره کردیم که واقعیت هستى آدمى واقعیتى مرکب از جسم و روح یا ماده و معنى یا طبیعت و فطرت است ؛ و معلوم است که انکار یک جزء از مرکب به معنى نفى و انکار خود مرکب است . پس آن کس که منکر جنبه جسمى انسان شود و مصالح و نیازمندیهاى آن را نادیده بگیرد و مهمل بگذارد، منکر ذات انسان شده و او را فرو گذاشته است ؛ به همین گونه هر کس که منکر جنبه روحى و معنوى او شود نیز انسان را انکار کرده و او را مهمل گذاشته است . پس بر مبناى این واقعیت ، آن مکتبهاى اقتصادى که جانب معنوى انسان را انکار مى کنند، و به خیال خود مى خواهند در زندگى مادى و جسمانى به یارى آدمى بشتابند - بر فرض راستگو بودن در این ادعا و علم کردن بر طبق آن - منکر ذات انسان گشته اند و آن را نفى کرده اند، و همه اسباب قوام معنوى و نیازمندیهاى برخاسته از ژرفاى ذات و خمیره فطرت و اصل جوهر او را منکر شده اند؛ پس این مکتبها غناى اصلى انسان را تاءمین نمى کنند، بلکه او را از این بابت فقیر مى گردانند. و چنین انکارى اقتصاد را به پرتگاه بسیار ژرف مادیگرى مى کشاند، و از ارزشهاى اخلاقى و آرمانهاى انسانى که - روشنى بخش زندگى درخشان و فروغ فروزان حیات انسان است - دور مى سازد. و اقتصاد جدامانده از ارزشها و آرمانها شایسته انسان نیست ، به همانگونه که ارزشها و آرمانهاى جدامانده از اقتصاد نمى تواند براى انسان قوام و براى اجتماع موجودیتى شایان فراهم آورد.
(٢) - از جداییهاى مهمى که میان مکتب اقتصادى اسلام و دو مکتب دیگر مشاهده مى کنیم ، یکى آن است که مال در مکتب اقتصادى اسلام در مدار طبیعى خود گردش مى کند، که سبب دوام یافتن زندگى فرد و بقاى اجتماع است ، در صورتى که در هر دو مکتب دیگر چنین نیست ، چون مال در نظام سرمایه دارى به حدى و اندازه اى محدود نمى شود، در نتیجه ، در نزد گروهى کوچک که در بهره کشى و مصرف آزادى عمل دارند انباشته مى شود؛ و با رشدى سرطانى به افزوده شدن خود ادامه مى دهد، و از حد قوامى و حیاتى خود بیرون مى ورد، و بدینگونه ، جامعه به دو قسمت غیر متجانس از لحاظ کمى و کیفى تقسیم مى گردد: یکى بخشهایى فراوان از مردم که در منجلاب تنگدستى و فقر فرو مى افتند، و دیگرى گروهى کوچک که در دریاى تکاثر غرقند، و در ناز و نعمت و قدرت غلت مى زنند. تعبیر قرآن کریم درباره این دو بخش اجتماعى یاد شده ، «الملاء» و «الناس» است ، ملاء همان گروه ثروتمند و صاحب همه چیز است ، و ناس مردم عادى و تیره بخت .
بنابر آنچه گفته شد، لازمه اساسى نظام سرمایه دارى منحرف کردن مال از مواضع آن است ، چه در آن نظام مال از اینکه عاملى براى قوام و ثبات سالم اجتماع باشد، به عامل فروپاشنده ارزشها تغییر شکل مى دهد، و به جاى اینکه عاملى براى تنظیم و تعدیل روابط اقتصادى در میان مردم باشد، عاملى ایجاد کننده تنش و برخورد و ناسازگارى در این روابط مى شود.
در مکتب اشتراکى نیز چنین است ، چه آن مکتب نیز مال را از مواضع خود منحرف و دور مى کند، زیرا که محروم ساختن انسان از هرگونه مالکیت مال و کسب مال و امکانات شخصى ، و تنها برآوردن مقدارى از نیازمندیهاى وى ، و سپس به کار بردن او همچنین افزارکار در کارخانه ها و کارگاهها و کشتزارها (و سرکوب کردن عوامل معنوى و ایمان او)، چیزى نیست جز اهانت رواداشتن به انسان و حیثیت انسانى ، و منحرف ساختن مال از مواضع آن ، و بریدن انسان از فطرتش ، و جداسازى او از جوهر درونیش ، و نفى استیلاى او بر جان و مال خود، محروم کردن او از زندگى جاودانه و سعادت ابدى .
(٣) - دیگر از آثار منفى منحرف کردن مال از مواضع آن ، در دو مکتب اشتراکى و سرمایه دارى ، تبدیل کردن وسیله است به هدف ؛ چه هنگامى که مال از موضع حقیقى خود جدا شود و به صورت هدفى براى انسان یا دولت یا مشتى صاحب ثروت درآید، آنچه عنوان وسیله داشته است به هدف و اصل نهایى مبدل مى شود. در این هنگام دیگر مال و دوستى و طلب آن ، وقت فارغى براى انسان دوستدار مال و پرستنده درهم و دینار (تومان و لیره و دلار) باقى نمى گذارند تا در آن وقت به جستجوى ارزشهاى انسانى و آرمانهاى معنوى بپردازند؛ به همینگونه نیز مجالى براى طلب فضیلت و خیر در نزد تیره بختان و فقیران (که از شیوع تکاثر بدین سرنوشت دچار گشته اند) باقى نمى ماند. در این هنگام امر به وضعى زشتتر و حالتى بدتر منجر مى شود، چون منحرف کردن مال از موضع خود، سبب خواهد شد تا انسان و انسانیت نیز از موضع خود منحرف گردند؛ و در این چگونگى انسان و زندگى سالم او - که هر دو هدف و غایت بودند - به صورت وسیله در مى آیند، و مال - که عنوان وسیله داشت - هدف و غایت مى شود، و آیا چه زیانى از این بزرگتر؟
آرى ، مال در این دو مکتب - به دست حکومت یا سرمایه داران - براى هر حرکت و جهتگیرى عنوان هدف پیدا مى کند - حتى در تلاشهاى فکرى و فرهنگى - و براى هر چیز عنوان مقیاس و وسیله سنجش محسوب مى گردد، تا جایى که معنویات و دین نیز در نزد آنان با معیارهاى مادى و مالى ارزشیابى مى شود، چنانکه پیشینیان ایشان مى گفتند: ان الله فقیر و نحن اءغنیاء (٤٤٢) - خدا فقیر است و ما ثروتمندیم و فلو لا القى علیه اءسورة من ذهب (٤٤٣) - چرا براى موسى دستبندهاى طلا (از آسمان) فرو نیفکندند؟ (چون معیار بزرگى و شخصیت را به طلا و زیورهاى زرین مى دانستند).
و در این هنگام ارزشهاى انسانى و معیارهاى معنوى به چیزى شمرده نمى شود و مورد اعتنا قرار نمى گیرد، و انسان مرکزیت خود را در زندگى از دست مى دهد، زیرا که به صورت وسیله اى براى بهره کشى و تولید (در اقتصاد اشتراکى)، یا مالدارى کلان (در اقتصاد سرمایه دارى) در آمده است . آرى ، او چیزى جز بازیچه در دست فرمانروایان نظام سرمایه دارى و شرکاى ایشان ، یا بازیچه اى در دست مردان حزب حاکم در نظام شیوعى (کمونیستى) و اشتراکى (سوسیالیستى) نخواهد بود. و این اسارتى است براى انسان که در دام آن گرفتار مى آید.
و آنچه مایه تاءسف است این است که ارزش والاى انسان و شخصیت متعالى او در این نظامهاى اقتصادى با پول قیمت گذارى مى شود، و ارزش هر کس را با بهاى آنچه تولید مى کند اندازه مى گیرند.
بدینگونه انسان رفته رفته حکم کالا پیدا مى کند و «شخص» به «شى ء» مبدل مى شود. و این نیز تحریفى است براى انسان ، علاوه بر آنکه تحریفى است براى مال .
و این آثار و زیانهاى خرد کننده اى که بر انسان بار مى شود - و نتیجه اى از انحراف مال از مواضع خود، و حاصل دورى از دین پاک خدا و از عدالت و حقیقت آشکار است - تنها به ناداران و تیره روزان ، یا ثروتمندان و شادخواران اختصاص ندارد، بلکه هر دو را یکسان شامل مى شود. پس نباید کسى چنان گمان کند که امور منفى یاد شده اختصاص به ناداران دارد، بلکه این سیل تباهى آفرین ویرانگر ثروتمندان را نیز فرا مى گیرد، که در فصلهاى آینده - به خواست خداى بزرگ - از آن سخن خواهیم گفت .
(٤) - شکل دیگرى از تحریف مال از مواضع خود وجود دارد که - چنانکه اشاره کردیم - از مکتب مادى اشتراکى نتیجه مى شود، و سبب این امر هدف و اصل شناختن زندگى مادى و مسائل اقتصادى است ، همراه با انکار فطرت و روح و معنویت . اقتصاددانان مادى اشتراکى ، براى خوشبخت کردن انسان هیچ معنایى جز این نمى شناسند که نیازمندیهاى مادى او به صورتى تاءمین و بر آورده شود. به همین جهت انسان را از منظومه وجودى او خارج مى کند، و واقعیت ترکیبى او را نابوده مى انگارند، و او را از تراز اصلى خویش فرو مى افکنند، و بر گرایشهاى معنوى پردامنه او خط بطلانى پهن مى کشند، و او را - با همه افقهاى دید گسترده اى که در هستى دارد - در چارچوب تنگى به زندانش مى افکند که - اغلب - از خوردن و نوشیدن و پوشیدن و در جایى خفتن و تندرست بودن و کوشیدن و کار کردن براى تاءمین همین نیازمندیهاى ذکر شده تجاوز نمى کند. آرى ، آنان فطرت انسانى و مقتضا و مطلوب آن را باطل مى کنند، و به نفى واقعیت ترکیبى وجود او مى پردازند، و افزارهاى شکوفاسازى مواهب فیاض او را - در مدار زندگى سرمدى - به عاملى براى پوشاندن استعدادهاى باطنى او، و ربودن مضمون انسانى جاودانى او مبدل مى سازند.
و با این امورى که به آنها اشاره کردیم ، معلول مى شود که مال منحرف شده از موضع خود، در مکتب سرمایه دارى ، ارزشهایى ساختگى و دروغین را تثبیت مى کند، و در مکتب اشتراکى ، به نفى ارزشهاى راستین و اصلى مى پردازد. و هر دو مکتب ، در مقایسه با مکتب انسانیت بزرگ ، محکوم به نابودى است ، چون از مسیر واقعى موافق با واقع و فطرت ، و با حقیقت و انسان ، و با ارزشها و جاودانگى ، منحرف است ، و با همه تنظیمات حاکم بر جهان ، و بر اجتماع عام بشرى ، و بر فطرت انسان و قلب و حقیقت واقعى او، در تضاد است . (٤٤٤)
از آنچه عرضه داشتیم ، آشکار مى شود که تحریف موضعى مال تحریف موضعى دیگر احکام اسلام را در پى خواهد آورد، به دلیل پیوند محکم موجود میان احکام اسلام و مقررات آن به صورت کلى . و از اینرو مى نگریم که قرآن کریم یهودیانى را که سبب منحرف کردن کلمات (معارف ، احکام) از مواضع خود مى شوند، و حرام را حلال و حلال را حرام مى کنند، مورد ملامت قرار مى دهد. (٤٤٥) و با این روش ما را از تحریف و تغییر کلمات - یعنى معارف و احکام دین و حدود و تعالیم آن - از مواضع خود منع مى کند. تعبیر قرآنى «الکلم» (کلمات) اسم جنس است ، پس تحریف هر کلمه اى از کلمات خدا (و هر معرفى از معارف قرآنى و هر حکمى از احکام دینى) را از چگونگى خود شامل مى شود؛ بنابراین تحریف کلمه الاهى مربوط به مال و به احکام آن و تعیین مواضع و حدود آن ، از مواضع خود، به تحریف کلمات الاهى و احکام اسلامى دیگر (بویژه احکام مالى و اقتصادى) مى انجامد، زیرا اسلام مجموعه اى یگانه و درهم تنیده است ، و نظامى واحد و منسجم دارد که مقررات آن تجزیه و قوانین آن پراکندگى را نمى پذیرد. پس این درست است که بگوییم : براى هر حکمى از احکام اسلامى - مالى و جز آن - موضع و حقیقتى است . (٤٤٦) و این موضعها و حقیقتها چنان با یکدیگر تنیدگى و همبستگى دارند که هر جزئى با کل تنیده و همبسته است ؛ و واجب است که هیچ حکمى از موضع خود منحرف نشود، و از حقیقت خود جدا نماند. و آشکار است که این مواضع و حقایق ثابت براى کلمات تشریعى (و معارف و احکام دینى)، ارتباطى استوار و پیوستگیى هماهنگ با کلمات الاهى تکوینى ، یعنى با طبیعت کلى و فطرت انسانى و با جهان بزرگ دارد، بدان جهت که - چنانکه اشاره شد - کلمات (معارف و قوانین) در دو نظام «تکوینى» و «تشریعى» موافق با یکدیگر است . و همین واقعیت قطعى دلیلى قاطع بر فطرى بودن این دین و الاهى و جاودانى بودن آن است .
نتیجه آنکه : تحریف کلمات الاهى از مواضع آن - و از جمله تحریف کلمات مالى (احکام مالى) - مساوى است با تبدیل احکام تشریعى . و این خود - به دلیل واقعیت درهم تنیده جهان هستى - مساوى است با تحریف پدیده هاى طبیعى و حقایق انسانى و مظاهر فطرى و چارچوبهاى جهانى از مواضع تکوینى آنها. و این چگونگى مساوى است با اخلال کردن در منظومه حیات انسانى سازگار با حیات عمومى کاینات . اما از لحاظ جامعه انسانى ، تحریف کلمات مالى (احکام اقتصادى) سبب تولید فسادى هولناک مى شود، چنانکه قرآن کریم مى فرماید: اءلهاکم التکاثر حتى زرتم المقابر - افزونخواهى (و نازیدن به فزوندارى) شما را از همه چیز غافل کرد (و از هر خیر و سعادتى دور داشت) تاسرانجام به دیدار گورها شتافتید.»
-------------------------------------
پاورقى ها:
٤٢٣- فصل ١٧ و ١٨، از این باب (جلد چهارم).
٤٢٤- «سوره فجر» (٨٩): ١٩-٢٠.
٤٢٥- «سوره همزه» (١٠٤): ٢-٣.
٤٢٦- «غررالحکم» / ١٠١.
٤٢٧- خصلت : صفت ، حالت ، چگونگى اخلاقى و رفتارى .
٤٢٨- این حدیث در برخى از مجموعه هاى حدیثى آمده است ، و مضمون آن منطبق است با محتواى قرآنى (از جمله ، «سوره تکاثر»).
٤٢٩- حدیث اول که شرح آن گذشت نیز همین موضوع را یادآور مى شود - چنانکه واضح است - پس این دو حدیث مؤ ید یکدیگرند، بجز احادیث بسیار و آیات قرآنى که در این باره رسیده است .
٤٣٠- «مستدرک نهج البلاغه» / ٣١.
٤٣١- «بحار» ٥٢ / ٣٩٠.
٤٣٢- «مستدرک الوسائل» ٢/٩٩؛ همچنین این سخن پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» را در نظر داشته باشید: «کاد الفقر ان یکون کفرا فقر نزدیک به آن است که به کفر بینجامد» نیز ٣٢، از همین باب (جلد چهارم).
٤٣٣- فصلهاى ٨ تا ١٥، از این باب (در این جلد)، و فصلهاى ١٦ تا ١٨، از این باب (جلد چهارم).
٤٣٤- فصلهاى ٨ تا ١٥، از این باب (در این جلد)، و فصلهاى ١٦ تا ١٨، از این باب (جلد چهارم).
٤٣٥- «علل الشرائع» / ٥٩٢؛ «بحار» ٦ / ٩٣؛ ضبط حدیث را بر طبق «بحار» آوردیم ، زیرا صحیح تر بود، نیز - فصل ٤٠، از این باب (جلد چهارم).
٤٣٦- و معلوم است که موضوع اقتصاد و مسائل مربوط به آن ، از مهمترین موضوعات و مسائلى است که در بهبود جریانهاى گوناگون جامعه یا فساد آنها، نیز محافظت از ارزشهاى انسانى یا تضییع آنها، نقشى سرنوشت ساز و قاطع دارد، و نمى شود که دینى چون اسلام مکتب اقتصادى بسیار جامع و عمیق و سازنده اى نداشته باشد.
٤٣٧- نهج البلاغه / ١٢٩٠؛ «عبده» ٣/٢٥٨.
٤٣٨- یعنى حقهایى که خود مال بر انسان دارد وظایفى را که ایجاب مى کند.
٤٣٩- «تحف العقول»/ ١٩١.
٤٤٠- «سوره انعام» (٦): ٤٧.
٤٤١- «غررالحکم» / ١٥.
٤٤٢- «سوره آل عمران» (٣): ١٨١.
٤٤٣- «سوره زخرف» (٤٣): ٥٣.
٤٤٤- و چه بسا از اینجاست که انسانها در کشورهاى سرمایه دارى دست به شورش مى زنند، و در کشورهاى سوسیالیستى به جانب آزادى و معنویت و دین مى گرایند.
٤٤٥- « (سوره مائده») (٥): ٤١.
٤٤٦- «بند ١٦» را از مقدمه این جلد (که در آن سخنانى درباره دو موضوع «محور» و «ارتباط» در احکام آمده است) باز بنگرید.
چار چوبهاى جهت بخش
این آیه قاطع ، با اسلوب معجزه آمیز، و ایجاز درخشان ، و ساخت استوار، و بافت بلاغى حکیمانه خود، به بشریت مى گوید که فزونخواهى مالى (تکاثر) چنان اجتماع بشرى را از طلب فضائل و خیرات منصرف مى سازد، و از توجه به مقاصد خردمندانه و شایسته و هدفهاى انسانى و برتر باز مى دارد، که آدمى را تباه مى کند (از آن جهت که انسان گرفتار لهو و غفلت و بیحاصلى ناگزیر باید تباه شود)، (٤٤٧) و او را گمراه مى سازد و از راه درست بیرونش مى برد، تا اینکه سرانجام او را به آستانه مرگ و عرصه زوال مى رساند. عاقبت جامعه گمراه شده نیز همین است . و علت آن است که تکاثر، خروج از مواضع معین شده مال است . شاید براى کسانى که مطالب را به دقت براى کشف حقایق مورد مطالعه قرار مى دهند، از بحثهایى که گذشت ، این مطلب واضح شده باشد، که بر هرکس که خواستار شناختن «مکتب اقتصادى اسلام» است ، نخستین امر واجب آن است که از کلمات (قوانین و احکام) اقتصادى و مواضع چارچوب بندى شده مال در این دین ، و بیانات استوار مربوط به آن در سیاق قرآن و حدیث ، آگاه شود، تا امکان شناخت مکتب اقتصادى اسلام براى او فراهم آید. با نداشتن چنین شناختى از کلمات و مواضع یاد شده ، شخص جوینده و محقق - هر چند متفقه ، یا فقیه به معناى اصطلاحى این واژه ، یا اقتصاددان باشد - نسبت به آنچه به دانستن آن به صورتى فراگیر نیاز دارد گرفتار اشتباه و بدفهمى و محدودیت آگاهى و اطلاع مى شود. و هر محققى که در این ورطه (کمبود اطلاعات لازم و جامع) گرفتار باشد، نظرى که مى دهد مناسب با اسلام نخواهد بود، اسلامى که همه اشکال ظلم و تجاوز را مى کوبد؛ زیرا چنین فقیه یا محققى یک جهت را در نظر مى گیرد، و دیگر جهات از نظر وى پنهان مى ماند. و این چگونگى (تحقیق تک بعدى)، چیزى است که روح تحقیق و واقعیت تکلیف و حقیقت اجتهاد به آن رضا نمى دهد، زیرا تحقیق تک بعدى ، انحراف از روش علمى و دورى از فهم مجموعى و فنى مقررات دینى است ، و با جوهر تفقه و اجتهاد و تحقیق مخالف است ، و گریختن از برخوردارى درست و درخور با «حوادث واقعه» (پدیده هاى نو پیدا - مسائل مستحدثه) است ، که بارها در تاریخ این دین اتفاق افتاده است .
و هدف نهایى این دو باب (٤٤٨) از کتاب «الحیاة»، آن است که مواضع کلمات اقتصادى الاهى و احکام اقتصادى اسلامى ، با همه چارچوبهاى آنها در اسلام ، در برابر خواننده - بخصوص فقیهان و مجتهدان و استادان محقق و طلاب با استعداد علوم اسلامى - تجسم و تبلور پیدا کند، و ارتباط تنیده آنها با همه مقررات اسلامى - اقتصادى و غیر اقتصاى - که فقیه و محقق نمى تواند از آنها چشم بپوشد آشکار شود، و امکان آن فراهم آید که از این راه نظر اسلام نسبت به مال و مواضع و حقایق آن ، و راه حلهاى اسلام براى قضایاى مالى و گردش مال در میان مردم به دست آید. و در این ضمن نیز معلوم شود که چه مشکلات و مسائلى در این زمینه وجود دارد، و چه برنامه اى و عملکردى اقتصادى نسبت به موضع مال تحریف به شمار مى آید و چه چیز چنین نیست ؛ و سرانجام بتوانیم درباره مسائل مالى و احکام اقتصادى در اسلام به اجتهادى پویا و اسلامى و استنباطى فراگیر دست یابیم ، که هر چه اسلام درباره اموال و قسط و عدالت گفته است یابیم ، که هر چه اسلام درباره اموال و قسط و عدالت گفته است در آن اجتهاد و استنباط مراعات شده باشد.
اکنون براى آنکه این مبحث مهم را در روشنى بیشترى قرار دهیم ، به آوردن مثالى مى پردازیم : در قرآن و احادیث ، اجازه تجارت و وارد کردن کالا و امر به جستجوى روزى از راه کسب و تجارت آمده است ، لکن کسانى هستند که همین مقدار مشروعیت را دلیل قرار مى دهند براى درستى تجارت وارد کردن اجناس ، اگر چه کار به تکاثر بکشد و سبب گردد تا مقادیر فراوانى مال در دست بازرگانان و هم پیمانان ایشان انباشته گردد. و از میان طرفداران این طرز فکر بعضى چندان پیش مى روند که مى گویند هر کس از وارد کردن آزاد کالا و بازرگانى بى حد و شرط (با وجود اینکه بازرگانى آزاد از مهمترین عوامل تکاثر و تعدى مالى بر جامعه و تحمیل فقر بر مردم است) جلوگیرى کند، و اسلام را مخالف با اینگونه در آمدهاى مالى و بازرگانى (زیانبخش براى اسلام و اجتماع ،) بداند، با آزادى مالکیت و معامله مخالف است و مسلک چپى دارد. و اینان از آن غفلت دارند - یا خود را به غافل بودن مى زنند - که تجویزهاى اسلامى بازرگانى مشروع و طلب روزى حال را شامل مى شود، که همراه است با میانه روى در کسب در آمد؛ و اسلام بر آن (میانه روى) بسیار تاءکید کرده است . (٤٤٩) و اینهمه به منظور تاءمین معیشتى سالم و به اندازه کفاف از راه کسب و تجارت بوده است ، آنهم در اوضاع و احوال اقتصادى دورانهاى گذشته ، با حدود و محدودیتهاى معلوم آن روزگاران . و با همه این احوال دستور داده است تا به سود کم بسازند یا از آن نیز چشم بپوشند (و به همان برکت داد و ستد بسنده کنند). و اکنون آن کجا و تجویز مبادلات بازرگانى جدید و بهره بردنهاى کلان و ویرانگر از آنها کجا، که قرآن و حدیث این امور را باعث هلاک و فساد و تباهى ارزشها و عامل دور کننده از خدا و حق و معاد شمرده اند.
بازرگانى و وارد کردن کالا و مالکیت حاصل از آنها، در زندگى انسان نو، با آنچه در زمانهاى قدیم همین نامها را داشته است اختلاف اصولى آشکار دارد. به همین جهت تکاثر ناشى از کسب و تجارت آزاد در اقتصاد جدید، دیگر هرگز نام «طلب روزى حلال» که تعالیم دینى درباره آن سفارش کرده اند - ندارد؛ نیز تاءمین کفاف زندگى که دین مبین اسلام آن را مجاز شمرده است نیست ، بلکه تعدى و تجاوز از حد کفاف و بسندگى است . اجازه صادر شده از جانب اسلام درباره تجارت ، براى آن نبوده است که ثروتها در نزد مشتى از مردم انباشته شود و اموال مردم در معرض چپاول قرار گیرد، بلکه براى آن صادر شده است تا طلب روزى حلال براى عموم میسر گردد، و همه کارى و کسبى داشته باشند و در گردانیدن چرخ اجتماع سهیم گردند، و هیچ کس سربار دیگرى نشود؛ و با وارد کردن اجناس مورد نیاز همگان و فروش آنها با بهره اى اندک و مناسب ، همه بتوانند به چیزهاى مورد نیاز خود به آسانى دسترس پیدا کنند. و همین تعلیم و تجویز اسلامى بهترین گواه است بر ضرورت محدود کردن سود و کاستن از آن ، و بازداشتن بازرگانان و وارد کنندگان از غلتیدن در ورطه «تکاثر» و سود خواهیهاى کلان ؛ آرى ، ایستار قاطع اسلام درباره بازرگانى (داد و ستدها) چنین است .
از اینرو وارد کننده (بازرگان ، کاسب) از نظر اسلام کسى است که براى فراهم آوردن کالاها به تلاش و کوشش برمى خیزند، تا آنها را در دسترس مردمان قرار دهد، که خود نمى توانند به کار وارد کردن بپردازند، و او «کسى است که با سرمایه خود - براى تهیه اجناس - در رفت و آمد است ، یا چیزهایى را خود آماده مى کند، و نیازهاى گوناگون مردم را، از راههاى دور و جاهاى پرت افتاده - در خشکى و دریا و کوه و صحرا - فراهم مى آورد، که مردم اهل رفتن به آنجاها نیستند و به آن خطرها و سختیها تن نمى دهند (٤٥٠) و با وجود این به سودى اندک قانع است ، و ارزش اجناس را بالا نمى برد، و جنس را احتکار نمى کند، و کم نمى فروشد، و از حق مردم چیزى نمى کاهد، و حق را مى دهد و حق را مى گیرد، و از این راه روزى حلالى به مقدار متعارف به دست مى آورد، و با وارد کردن جنس خدمتى به جامعه مى کند، و در عوض چیزى پیدا مى کند و با آن زندگیى سالم و با قناعت و مقتصدانه براى خود فراهم مى آورد، بدون اینکه «زندگى را بر خود بسى تنگ گیرد، یا به آزمندى افتد، یا اجناس مورد نیاز مردم را احتکار کند، یا در فروش کالاها خودسرى ورزد» (٤٥١) کاسب و تاجر پسندیده در نظر اسلام این است و اینچنین ، و بازرگانى اسلامى و واردات اسلامى این است و اینگونه .
اما کسى که در خانه خود مى نشیند، و خود و خانواده اش در زندگى اسرافى و اتراقى مى خرامند، و معاملاتى بسیار بزرگ - از برکت وسایل جدید ارتباطات تجارى ، به آسانى انجام مى دهد، و بدون تلاشى و تحمل رنجى ، بلکه از راه ارتباط با شرکتهاى بازرگانى جهانى - داخلى و خارجى - (که سلطان بازارهاى جهانند، و با نرخگذاریهاى اجحاف آمیز و بیرون از اندازه اموالى کلان را مى بلعند)، به ثروتهایى سرشار دست مى یابد، آیا مى تواند تاجرى مسلمان به شمار آید، و کارش تجارت اسلامى مطابق با مقیاسهاى مورد قبول خدا و رسول خدا «صلى الله علیه و آله و سلم» محسوب شود؟ (و آیا شخص مخالف این وارد کننده و امثال او، که تجاوزهاى مالى و ظلمهاى معاملاتى آنان را مى نکوهد و مردم را از آنها آگاه مى سازد، چپى است ؟). آیا کسى که اجناس و کالاها را هنگام نیازمندى مردم احتکار مى کند تا سبب بالا رفتن ارزش آنها شود، یا کسى که با شایع کردن تبلیغات خلاف واقع ، تقاضاى کاذب در بازارها ایجاد مى کند تا کالاها به بالاترین قیمت فروخته شود، یا کسى که از راههاى غیر اسلامى دیگر پولها را به جیب خویش سرازیر مى کند، آیا اینان و امثال اینان براى جلب روزى حلال کار مى کنند و تاجر و کاسب اسلامیند؟
بنابراین ، کسب و تجارتى که اسلام آن را روا شمرده است محدود خواهد بود، و صورتهاى دیگر کسبها و تجارتها و درآمدها مشمول آیات و احادیثى است که از تکاثر و اتراف و اسراف و حرص در طلب مال و سودخواهى بسیار و گران فروشى نهى مى کنند.
آنچه عرضه شد، نمونه اى از تحریف مال از مواضع آن است و نمونه هاى فراوان دیگرى نیز دارد. و علت پیدا شدن این تحریفها و تغییرها در مواضع مالى در جامعه اسلامى عدم شناسایى موضع الاهى مال است با اصول قرآنى . (٤٥٢) و چنین است حال کسى که با این تحریفها مبارزه نمى کند، و آنها را در زندگى مسلمانان فاجعه نمى داند، او از موضع الاهى مال هیچ شناختى ندارد.
در قرآن کریم ، در خصوص محکم کردن مواضع الاهى و انسانى نعمتهاى خدا و اموال ، بعد از این سخن که «کلوا من رزق ربکم (٤٥٣) - از روزى پروردگارتان بخورید» چنین آمده است : «و اشکرواله (٤٥٤) و او را سپاس گزارید». و پس از این سخن که فکلوا مما غنمتم حلالا طیبا (٤٥٥) از آنچه از راهى حلال و پاکیزه به دست آورده اید بخورید، این سخن آمده است : «و اتقوا الله (٤٥٦) - و از خدا بترسید». و اکنون آنچه از این ایستار قرآن کریم ، در برابر موضوع اموال و استفاده از آنها فهمیده مى شود، دو امر مهم است :
١ - تعیین نوع بهره بردارى از نعمتها، که باید از لحاظ کمى و کیفى تنها وسیله باشد نه هدفى اساسى ، و در حد میانه باشد نه با زیاده روى .
٢ - رشد دادن تقواى اجتماعى ، براى حفظ مواضع نعمتهاى الاهى و ثروتهاى عطا شده ، و بیم دادن از اتراف و اسراف و اتلاف .
آیات اقتصادى قرآنى را که بر مواضع مال و نگاهبانى از آنها تاءکید کرده اند، احادیث مورد تفسیر قرار داده اند، چنانکه سخن امام صادق (علیه السلام) «المال مال الله (٤٥٧) مال مال خداست» تفسیر این آیه است : و اءنفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه (٤٥٨) - از اموالى که خدا از راه ارث به شما رسانید (و شما را جانشین صاحبان پیشین آنها ساخت) انفاق کنید»؛ و سخن آن امام : جوز لهم اءن یاءکلوا قصدا و یشربوا قصدا - به مردمان اجازه داده است تا با میانه روى بخورند و با میانه روى بیاشامند، تفسیر این سخن خداى متعال است : «کلوا و اشربوا (٤٥٩) بخورید و بیاشامید»، یعنى با میانه روى و حد نگهدارى . و تعبیر امام صادق (علیه السلام): «قصدا (٤٦٠) - با میانه روى» نیز، این سخنان خدا را تفسیر مى کند که : «و لا تسرفوا (٤٦١) اسراف مکنید» و «و لا تطغوا فیه (٤٦٢) - و در آن (خوردن و آشامیدن استفاده از نعمتها و اموال) طغیان و (تجاوز از حد) روا مدارید».
آرى ، تعالیم و تعبیرهاى حدیثى که مقدارى از آنها را در این کتاب آورده ایم ، همه آیات آسمانى را تفسیر مى کنند و هدفهاى آموزشى و پرورشى آنها را شرح مى دهند. و هیچ کس در استفاده از «کتاب خدا» و تفسیر آن و راه یافتن بوسیله آن ، از مراجعه به احادیث عترت پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» (امامان معصوم (علیه السلام) که هدایتگرند بى نیاز نیست ، زیرا بدیهى است که «ثقلین» (دو یادگار گران ارج وحى و نبوت)، در آموختن قرآن و هدایت به دین خدا و تربیت و تعلیم و ارشاد افراد و ساختن و پرداختن اجتماعاتى مورد رضاى خدا، همواره باهمند و جدایى ناپذیر.
فصل چهارم : چار چوبهاى جهت بخش (١)
قرآن :
١ ... و اءمددناکم باءموال و بنین ... (٤٦٣)
بااموال و فرزندان به شما کمک رساندیم ...
٢ و یمدد کم باءموال و بنین ، و یجعل لکم جنات ، و یجعل لکم جنات ، و یجعل لک اءنهارا (٤٦٤)
خداوند با اموال و فرزندان به شما کمک مى رساند، و براى شما بوستانها و جویبارها پدید مى آورد.
٣ ربکم الذى یزجى لکم الفلک فى البحر لتبتغوا من فضله ، انه کان بکم رحیما. (٤٦٥)
پروردگار شماست که کشتى را براى شما در دریا مى راند، تا از فضل (بخشش سرشار) او روزى خود بطلبید؛ چون به شما مهربان است .
شیخ ابوعلى صاحب تفسیر مى گوید: یعنى : براى شما کشتى را در دریا، با بادهایى که آفریده ، و آب را به صورتى قرار داده است که رفتن کشتیها در آن ممکن باشد، به راه مى اندازد، «لتبتغوا من فضله - تا از فضل او بطلبید یعنى از فضل و نعمت خداى متعال ، با سوار شدن بر کشتى به تجارت بپرداید، و زندگى خود را سامان دهید.» (٤٦٦) اکنون نباید برخوانندگان پوشیده ماند که این بیان اشاره به آن دارد که تجارت باید سبب سامانیابى زندگى مردم و رفع نیاز آنان و قوام معیشت ایشان باشد، و چنان عملى گردد که «فیه صلاحکم» یعنى مصلحت عموم بندگان خدا تحقق یابد. پس آنچه بر خلاف این شود، بازرگانى مشروعى که اسلام آن را تصویب کرده است نیست .
حدیث :
١ الامام سجاد (علیه السلام)... و خلق لهم النهار مبصرا لیبتغوا فیه من فضله ، و لیتسببوا الى رزقه ، و یسرحوا فى اءرضه ، طلبا لما فیه نیل العاجل من دنیاهم ، و درک الآجل فى اءخراهم ؛ بکل ذلک یصلح شاءنهم ... (٤٦٧)
امام سجاد (علیه السلام)... خداوند روز را براى مردمان روشن و مایه دید آفرید، تا در آن نعمت و فضل او را بطلبند، و به جستجوى روزى او با اسباب آن برآیند، و در زمین او گردش کنند، به طلب آنچه در این جهان به کارشان آید برخیزند، و به آنچه در جهان دیگر به آن نیاز دارند دسترس پیدا کنند؛ و خداوند با اینهمه (حرکت و تلاش در راه بر آوردن نیاز دنیوى و کسب اجر اخروى) به اوضاع بندگان خویش سامان مى دهد...
٢ الامام الصادق (علیه السلام) - عن اءبیه اءبى جعفر الباقر (علیه السلام)، فى جواب من ساءله عن الدنانیر و الدراهم ، و ما على الناس فیها: هى خواتیم الله فى اءرضه ، جعلها الله مصحة لخلقه ، و بها تستقیم شؤ ونهم و مطالبهم . (٤٦٨)
امام صادق (علیه السلام) به نقل از اما باقر (علیه السلام)، در پاسخ کسى که درباره دینار و درهم (پول) و وظیفه مردمان درباره آنها پرسید: اینها مهرها و سکه هاى خدا در زمین او است ، آنها را براى سامانیابى زندگى خلق (و گذران امور) قرار داده است ، و بوسیله آنهاست که کارهاى مردم رو به راه مى شود، و نیازهاى آنان برآورده مى گردد.
ب - تأکید بر جستجوى نیاز زندگى و رسیدن به خود بسندگى
قرآن :
١ فاذا قضیت الصلاة فانتشروا فى الاءرض و ابتغوا من فضل الله ... (٤٦٩)
... هنگامى که نماز (جمعه) گزارده شد، در زمین پراکنده شوید (و بیکار و بى تحرک ننشینید)، و (روزى و نیازهاى خود را که) از فضل خداوند (و بخشش سرشار او به شما مى رسد) بجویید...
٢ ... و جعلنا آیة النهار مبصرة ، لتبغوا فضلا من ربکم ... (٤٧٠)
... روز را آیتى روشن (که همه چیز در آن دیده مى شود) ساختیم ، تا طلب روزى و نعمت پروردگار خویش برخیزید (و نیازهاى خود را - که با همه تلاش و کوشش ، از فضل و رحمت او به شما مى رسد - به دست آورید)...
٣ ... و ترى الفلک فیه مواخر، لتبتغوا من فضله ... (٤٧١)
... کشتیها را مى نگرى که آب دریا را مى شکافند و مى روند، تا شما (از راه سفرهاى دریایى نیز)، از فضل خدا (و نعمتهاى او) روزى بجویید...
٤ فکلوا مما غنمتم ... (٤٧٢)
از آنچه (با زحمت کارزار) به غنیمت به دست آوردید بخورید...
حدیث :
١ الامام السجاد (علیه السلام): اللهم فلک الحمد على ما فلقت لنا من الاصباح ، و متعتنا به من ضوء النهار، و بصرتنا من مطالب الاقوات ... (٤٧٣)
امام سجاد (علیه السلام): خداوندا! تو را سپاس که فروغ بامدادان پدید آوردى ، و ما را از روشنى روز بهره مند ساختى ، و راههاى جستن روزى را به ما نشان دادى ...
٢ الامام الباقر (علیه السلام): من طلب (الرزق فى) الدنیا استعفافا عن الناس ، و توسیعا على اهله ، و تعطفا على جاره ، لقى الله عزوجل یوم القیامة ، و وجهه مثل القمر لیلة البدر. (٤٧٤)
امام محمد باقر (علیه السلام): هر کس که براى بى نیازى از مردم ، و در رفاه قرار دادن خانواده خود، و نیکى کردن به همسایه ، به کسب روزى (و امکانات زندگى) بپردازد، روز قیامت در حالى خداى بزرگ را ملاقات مى کند که صورتى همچون ماه شب چهارده دارد.
٣ الامام الصادق (علیه السلام): یا هشام ! ان راءیت الصفین قد التقیا، فلا تدع طلب الرزق فى ذلک الیوم . (٤٧٥)
امام صادق (علیه السلام): اى هشام ! اگر دیدى که دو صف (کارزار) با یکدیگر روبرو شده اند، جستجوى روزى را در چنین روزى نیز ترک مکن .
٤ الامام الصادق (علیه السلام): ان ظننت ، اءو بلغک ان هذا الامر فى غد، فلا تدعن طلب الرزق ، و ان استطعت ان لا تکون کلا فافعل . (٤٧٦)
امام صادق (علیه السلام): اگر گمان کردى ، یا این خبر به تو رسید که فردا قیامت برپا مى شود، (٤٧٧) از طلب روزى (کسب و کار) دست مکش ؛ و اگر بتوانى بار دوش (کل بر) دیگران مباشى مباش .
٥ الامام الصادق (علیه السلام) - على بن عبدالعزیز قال : قال اءبو عبدالله : ما فعل عمر ابن مسلم ؟ قلت : جعلت فداک ، اءقبل على العباده و ترک التجارة ، فقال : ویحه ، اما علم ان تارک الطلب لا یستجاب له دعوة ؟ ان قوما من اصحاب رسول الله «صلى الله علیه و آله و سلم»، لما نزلت : «و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب»، اغلقوا الابواب و اقبلوا على العبادة و قالوا: قد کفینا. فبلغ ذلک النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» فاءرسل الیهم فقال : «ما حملکم على ما صنعتم ؟» فقالوا: یا رسول الله ! تکفل الله لنا بارزقنا فاقبلنا على العبادة ، فقال : «انه من فعل ذلک لم یستجب له ، علیکم بالطلب !. (٤٧٨)
امام صادق (علیه السلام) - على بن عبدالعزیز گوید: امام صادق فرمود: عمر بن مسلم چه کرد؟ گفتم : فدایت شوم ، به عبادت پرداخت و تجارت را ترک کرد. فرمود: بیچاره او، (٤٧٩) آیا نمى داند که آدم بیکار دعایش مستجاب نمى شود؟ گروهى از اصحاب رسول خدا «صلى الله علیه و آله و سلم» چون این آیه را نازل شد: و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب - هر کس از خدا بترسد، براى او راه رهایى قرار مى دهد، و از جایى که گمان نمى برد به او روزى مى رساند، براى او راه رهایى قرار مى دهد، و از جایى که گمان نمى برد به او روزى مى رساند»، دکانهاى خود را بستند و به عبادت پرداختند و گفتند: «روزى ما خواهد رسید». چون پیغمبر «صلى الله علیه و آله و سلم» این خبر را شنید، ایشان را نزد خود خواست و فرمود: «چه چیز شما را بر این کار واداشت ؟»، گفتند: اى رسول خدا! خدا رساندن روزى ما را کفالت کرد و از اینرو به عبادت پرداختیم . فرمود: «هر کس چنین کند دعایش مستجاب نخواهد شد، بروید دنبال کار (و طلب روزى حلال»).
٦ الامام الصادق (علیه السلام) - عن سلیمان بن معلى بن خنیس ، عن ابیه قال : ساءل ابو عبدالله (علیه السلام) عن الرجل - و انا عنده - فقیل له : اصابته الحاجة . قال : «فما یصنع الیوم ؟». قیل : فى البیت یعبد ربه . قال : «فمن اءین قوته ؟». قیل : من عند بعض اخوانه . فقال ابو عبدالله (علیه السلام): و الله للذى یقوته اشد عبادة منه . (٤٨٠)
امام صادق (علیه السلام) - سلیمان بن معلى بن خنیس ، از پدرش نقل کرده است که گفت : امام صادق (علیه السلام) از مردى جویا شد - و من نیز در آن مجلس بودم - در جوابش گفتند: نیازمند شده است . فرمود: «حالا چه مى کند؟» گفتند: در خانه پروردگار خویش را عبادت مى کند. امام پرسید: «روزى خود را از کجا به دست مى آورد؟» گفتند: از بعضى از برادرنش . فرمود: «به خدا سوگند آن کس که به او روزى مى رساند عابدتر از او است».
و شیخ بزرگوار کلینى ، در بخش مربوط به معیشت (گذران زندگى) از کتاب «کافى» بابهایى در این باره آورده است ، همچون :
- باب «وجوب پیروى کردن از امامان (علیه السلام) در کار و کوشش براى به دست آوردن روزى»،
- باب «تاءکید بر کسب روزى و اقدام براى آن»؛ (٤٨١)
همچنین عالم بزرگوار، شیخ حر عاملى ، در بخش تجارت از کتاب «وسائل»، دو باب در این موضوع آورده است :
(١) - باب «استجابت طلب روزى و وجوب آن در هنگام ضرورت».
(٢) - «باب مکروه بودن ترک طلب روزى (کسب و کار) و حرام بودن آن در هنگام ضرورت». (٤٨٢)
قرآن :
١ و لا یدک مغلولة الى عنقک و لا تبسطها کل البسط، فتقعد ملوما محسورا. (٤٨٣)
دست خویش بر گردن مبند (که خست ورزى و چیزى به کسان ندهى)، و پر نیز آن را مگشاى (که هر چه دارى ببخشى)، تا سپس نکوهیده و پشیمان بنشینى .
٢ والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا، و کان بین ذلک قواما. (٤٨٤)
(بندگان خداوند رحمان) کسانیند که در خرج کردن براى هر چیز، نه اسراف مى کنند و نه (بر نان خوران خویش) تنگ مى گیرند، و با میانه روى (به زندگى خویش) قوام مى بخشند.
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: ما عال امرو قط على اقتصاد. (٤٨٥)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: هیچ کس با میانه روى گرفتار فقر نگشت .
٢ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فیما اءوصى به الامام على بن ابى طالب : یا على ! ثلاث موبقات و ثلاث منجیات ... و اما المنجیات فالعدل فى الرضا و الغضب ، و القصد فى الغنى و الفقر، و خوف الله فى السر و العلانیة ... (٤٨٦)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - در توصیه به امام على بن ابیطالب (علیه السلام): اى على ! سه چیز هلاکت آور است و سه چیز نجاتبخش ... آن سه چیز نجاتبخش اینهاست : رعایت عدالت در حال خوشنودى و خشم ، میانه روى (در مصرف) در حال توانگرى و فقر، و ترس از خداوند در نهان و آشکار...
٣ الامام على (علیه السلام): ما عال امرء اقتصد. (٤٨٧)
امام على (علیه السلام): هر کس میانه رو باشد فقیر نخواهد شد.
٤ الامام على (علیه السلام): من اقتصد فى الغنى و الفقر، فقد استعد لنوائب الدهر. (٤٨٨)
امام على (علیه السلام): کسى که در توانگرى و فقر میانه رو باشد، آماده برخورد با پیشامدهاى روزگار هست .
٥ الامام على (علیه السلام): علیکم ... بالقصد فى الغنى و الفقر... (٤٨٩)
امام على (علیه السلام): بر شما باد... به میانه روى در حال توانگرى و فقر.
٦ الامام على (علیه السلام): من لم یحسن الاقتصاد، اهلکه الاسراف . (٤٩٠)
امام على (علیه السلام): هر کس میانه روى (و صرفه جویى) را بخوبى رعایت نکند، اسراف او را هلاک خواهد کرد.
٧ الامام السجاد (علیه السلام):... قومنى بالبذل و الاقتصاد... (٤٩١)
امام سجاد (علیه السلام): (خداوندا!... مرا به بخشندگى و میانه روى استوار بدار.
٨ الامام السجاد (علیه السلام):... متعنى بالاقتصاد... (٤٩٢)
امام سجاد (علیه السلام):... مرا از میانه روى بهره مند ساز.
٩ الامام الباقر (علیه السلام) - فیما قاله لابنه الامام الصادق : یا بنى ! علیک بالحسنه بین السیئتین تمحوهما. قال : و کیف ذلک یا اءبه ؟ قال ... و مثل قوله : «والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا»، فاسرفوا سیئه ، اءقتروا سیئه ، و کان بین ذلک قواما حسنه ، فعلیک بالحسنه بین السیئتین . (٤٩٣)
امام باقر (علیه السلام) - در ضمن سخنانى به فرزندش امام صادق (علیه السلام): پسرم ! حسنه اى (کار نیکى) که حد میانه دو سیئه (کار بد) است انجام ده ، آن دو را از میان برمى دارد. امام صادق (علیه السلام) پرسید: این چگونه است اى پدر؟ فرمود: «... بسان این آیه : والذین اذا اءنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا - کسانى که در انفاق (و مصرف) نه اسراف مى کنند و نه تنگ نظرى نشان مى دهند»، که اگر اسراف کنند سیئه است ، و اگر تنگ نظر باشند نیز سیئه است ، و حالت میانه حسنه است ، پس بر تو باد که از میان آن دو کار بد، این کار نیک را برگزینى». (٤٩٤)
قرآن :
به دو آیه از قرآن کریم - مذکور در بند پیش - رجوع کنید.
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام): التقدیر نصف العیش . (٤٩٥)
امام على (علیه السلام): اندازه نگاه داشتن ، نیمى از (درست) زندگى کردن است .
٢ الامام السجاد (علیه السلام):... و علمنى حسن التقدیر. (٤٩٦)
امام سجاد (علیه السلام):... اندازه گیرى (و برنامه ریزى) خوب را به من بیاموز.
٣ الامام الباقر (علیه السلام): الکمال ، کل الکمال ، التفقه فى الدین ، و الصبر على النائبة ، و تقدیر المعیشة . (٤٩٧)
امام باقر (علیه السلام): منتها درجه کمال ، تفقه (٤٩٨) در دین است ، و صبر به هنگام رسیدن بلا، و اندازه نگاه داشتن در معیشت .
٤ الامام الصادق (علیه السلام): لا یصلح المؤ من الا على ثلاث خصال : التفقه فى الدین ، و حسن التقدیر فى المعیشة ، و الصبر على النائبة . (٤٩٩)
امام صادق (علیه السلام): مؤ من ، «صالح» نمى شود جز با سه خصلت : تفقه در دین ، اندازه نگاه داشتن نیکو در معیشت ، و شکیبا بودن در برابر حوادث .
٥ الامام الرضا (علیه السلام): لا یستکمل عبد حقیقة الایمان حتى تکون فیه خصال ثلاث : التفقه فى الدین ، و حسن التقدیر فى المعیشة ، و الصبر على الرزایا. (٥٠٠)
امام رضا (علیه السلام): بنده به حقیقت ایمان دست نمى یابد، مگر هنگامى که از سه خصلت برخوردار باشد: تفقه در دین ، اندازه نگاه داشتن نیکو در معیشت ، و صبر بر بلاها.
حدیث :
١ الامام السجاد (علیه السلام): ان من اءخلاق المؤ من ، الانفاق على قدر الاقتار، و التواسع على قدر التوسع ... (٥٠١)
امام سجاد (علیه السلام): از اخلاق مؤ من است : کم خرج کردن به هنگام تنگدستى ، و بیشتر خرج کردن به وقت توانگرى .
نگاهى به سراسر فصل
١ - کمکهاى الاهى بوسیله اموال و مواهب :
مال و منابع آن (مواهب طبیعى) از نظر قرآن کریم ، از جمله کمکهاى الاهى است که خداوند آنها را در دست انسان قرار داده است تا نیازمندیهاى مختلف مردم را در این زندگى تاءمین کرده باشد. و این همان میدان اصلى دست به دست گشتن مال است و گردش آن در اجتماع براى تاءمین نیازهاى همه مردمان ، به منظورها و هدفهاى گوناگون زندگى .
و این کمک الاهى با اموال ، هنگامى تحقق پیدا مى کند که اموال عبارت از وسایل و افزارهایى در دست مردم باشد تا بوسیله آنها آذوقه هاى لازم را فراهم آورند و نیازمندیهاى خود را تاءمین کنند، و مال در خدمت مردم قرار گیرد براى رشد ایشان و آشکار شدن مواهب فطرى آنان ، و اینها همه براى همه مردم باشد. پس هیچ نظامى مالى ، اسلامى نخواهد بود مگر اینکه مال در دست مردم گردشى الاهى و انسانى داشته باشد، و جامعه از هر افراط و تفریطى یا تکاثر و فقرى بر کنار ماند.
از اینجا آشکار مى شودکه دو حالت «تکاثر» و «فقر» با کمک بودن مال و وسیله بودن آن هیچ مناسبتى ندارند، بنابراین هیچکدام راهى براى رساندن اجتماع به هدفهاى مطلوب به شمار نمى روند، بلکه موانع و گردنه هایى دشوار گذر، بر سر راه مردم نیز خواهند بود، چه ثروتمند توانگر و چه نادار بینوا...
اما ثروتمند توانگر بدان جهت که نظام سرمایه دارى و تکاثر به مال همچون هدف نگاه مى کند، و آن را از اینکه وسیله اى و ابزارى براى زندگى باشد و براى مدد رساندن به خلق به کار مى رود دور مى کند. بخش متکاثر اجتماع حقوقى را که بر گردن دارند و باید بپردازند - بخصوص «حق المعلوم» و «زکات باطنه (غیر رسمى») را - نمى پردازند. و هنگامى که مال مانعى براى آدمى از پرداختن درست حق خدا و حق مردم شود، و براى انجام دادن خیرات و خدمات خداپسند - از راههاى درست - به کار نیفتد، مانعى براى رشد و صعود روحى انسان خواهد شد.
و اما نادار بینوا، در آن هنگام که مال در گلوى متکاثران مى ریزد و در نزد آنان انباشته مى شود، دست او از همه آنچه در زندگى به آن نیازمند است تهى مى ماند، و حتى از ساده ترین نیازمندیهاى زندگى که به اخلاق و دیندارى او مدد رساند، و او را در اداى تکالیف و واجبات خود - به صورت درست - کمک کند محروم مى گردد؛ و بدینگونه از «تراز مطلوب» براى انسان دیندار در حال صعود فرو مى افتد.
امام سجاد (علیه السلام)، در بیان هدفهاى آفرینش و تکوین و مجسم ساختن این هدفها مى فرماید: و خلق لهم النهار مبصرا لیبتغوا فیه من فضله (٥٠٢) - خداوند روز را براى مردمان روشن و مایه دید آفرید، تا در آن فضل و نعمت خدا را بطلبند؛ و از این راه به ما تعلیم مى دهد که روز روشن و قابل دید براى آن آفریده شده است ، تا مردم همه از راه کار و کوشش و جستن ، به نعمت و روزى خدا دست یابند، و آن را وسیله اى براى اداى تکالیف و واجبات خود قرار دهند، تا به مقامات جاودانى برسند؛ نه اینکه کسب مال را مقصد اصلى زندگى بدانند، و همه هدفها و مضمونهاى زندگى انسانى را منحصر در آن بینند. از اینرو امام سجاد (علیه السلام): سپس مى فرماید: طلبا لما فیه نیل العاجل من دنیاهم ، و درک الاجل فى اخراهم (٥٠٣) - در طلب آنچه در این جهان به کارشان آید برآیند، و به آنچه در جهان دیگر نیاز دارند دسترس پیدا کنند. در همین دعا جمله دیگرى آمده است که هدفهاى حکیمانه الاهى را مصور مى سازد: «بکل ذلک یصلح شانهم - با همه این مواهب (وسائل رفع نیاز دنیوى و کسب اجر اخروى) است که خداوند وضع و حال ایشان را به سامان مى آورد». پس هدف مورد نظر از این طرز تنظیم جهان و آنچه در آن است ، اصلاح شان انسانى سالمى که شئون انسان تباه نگردد، و کارها به آنجا منتهى نشود که در هر دو زندگى - در این جهان و در آن جهان - گرفتار سقوط گردد، خواه به دلیل فقر و بدبختى که مانع رشد روحى و پیشرفت اجتماعى است - در بخشهایى بزرگ از اجتماع - یا به دلیل تکاثر و مصرف اترافى که نیز مانع رشد سالم است در ترازهاى گوناگون انسانى .
امام باقر (علیه السلام) نیز در جواب پرسنده اى رد خصوص درهم و دینار مى فرماید: «هى خواتیم الله فى اءرضه (٥٠٤) - اینها مهرها (سکه ها)ى خداست»، نمى گوید، اموالى است براى ثروتمندان و ذخیره اى براى توانگران و مالداران ، و وسایلى براى شادخواران شادخواران و اسراف اسرافگرایان و سببى براى بهره کشى از کارگران و مزدوران و در مقابل کار و خدمتى فراوان اندکى مزد دادن به ایشان . و این «تعلیم باقرى»، آشکارا ذهنها را متوجه آن مى سازد که مال در نظام اسلامى جز وسیله اى نیست که خدا براى اصلاح کار مردم و باقى ماندن زندگى آنان قرار داده است . و با این تعلیم و نظایر آن بر ما معلوم مى شود که جریان اموال در اجتماع اسلامى چگونه باید باشد، زیرا «سکه هاى خدا» و «اسباب اصلاح کار خلق خدا» چیزى نیست که در نزد کسانى جمع شود که مردمان را به سوى سقوط مى رانند، و اجتماع را به سوى خودسرى وامى دارند، و سبب فقر و بیچارگى مزدبگیران و کارگران و کشاورزان ، و سست شدن اعتقاد دینى در جوانان ، و نومید شدن هوشمندان ، و ناکامى انقلابیون و مصلحان مى شوند، و بر مراکز و جامعه و دین استیلا پیدا مى کنند. و تعبیر «خلق» در عبارت «جعلها مصحة لخلقه - درهم و دینار را اسباب اصلاح کار خلق خود قرار داد»، انسان و حیوان هر دو را شامل مى شود، جانور هر دو است ، و همانگونه که آفریدگار همه ، آن را براى همه قرار داده است ، همگان باید از آن بهره مند شوند. و این امر شدنى نیست مگر زمانى که مال از مسیر شیطانیى که متکاثران و بهره کشان آن را هدف قرار داده اند خارج شود، و با وارد شدن در مسیر الاهى خود اسباب آسایش و قوام زندگى مردم گردد.
خلاصه آنکه : رکن اصلى براى اسلامى بودن هر نظام یا حکومتى - از لحاظ اقتصاد و مال و مالکیت - در طرز رفتار در قلمرو و اموال و دارندگان آنها تجسم پیدا مى کند؛ اگر مال را وسیله سامانیابى زندگى همه خلق سازد (و واضح است که سامانیابى راستین آن است که براى همه باشد نه تنها گروهى) و آن را همان سکه هاى خدایى قرار دهد که در دسترس خلق او و روزیخواران اوست (چه از راه ملکیت مشروع یا بخشش و امثال آن)، نظام مالى رایج و حاکم ، اسلامى و قرآنى خواهد بود.
٢ - اندازه نگاهدارى در معیشت و اهمیت آن :
از مهمترین آموزشهاى «اقتصادى - تربیتى» اسلام اصل «اندازه نگاهدارى در معیشت» است . و این امر به «تربیت اقتصادى» و «نظم معاشى» و «تنظیم مصرف»، و رشد دادن روح انضباط مالى و معاشى در افراد، و رواج یافتن «اخلاق اقتصادى» در مردم بستگى دارد. اصل یاد شده این امور را در برمى گیرد:
(١) - مصرف فردى .
(٢) - مصرف خانوادگى .
(٣) - مصرف دستگاه حاکم و مؤسسه هاى آن .
(٤) - مصرف مؤسسه ها و نهادهاى اجتماعى .
(٥) - مصرف مؤسسه ها، بناها و نهادهاى دینى .
(٦) - نظام تولید.
(٧) - نظام بازرگانى و کسب .
(٨) - نظام توزیع .
و آنچه البته بر شخص آگاه و داراى بصیرت پوشیده نیست ، این است که اندازه نگاهدارى در معاش و نیازمندیهاى آن سبب پیدا شدن امورى مهم مى شود که هم سازنده شخصیت انسانى است و هم مایه اصلاح اجتماع ، از جمله :
(١) - ترک کردن گناهان فردى و اجتماعى بزرگ همچون اسراف و تبذیر.
(٢) - دور ماندن از ابتلاى به فقر و نیازمندى . (٥٠٥)
(٣) - برداشته شدن رنج و زحمت از مردم .
(٤) - عادت کردن به نظم در امور و رعایت کردن آن .
(٥) - پاسدارى از انضباط اقتصادى و معاشى در آنچه شب و روز بر انسان مى گذرد. و این امر - چنانکه گذشت - از مهمترین فواید اندازه نگاهدارى است . (٥٠٦)
در تعالیم استوار و جاودانه امام محمد باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) - که در بند «د» از این فصل گذشت - تاءکید بر سه چیز و اهمیت آنها، براى انسان معتقد متعهد، به چشم مى خورد یعنى : «اندازه نگاهدارى در معاش» و «تفقه در دین» و «شکیبایى در برابر بلاها». اکنون این نکته نباید از نظر دور بماند که مقصود از «تفقه در دین» تنها علم فقه اصطلاحى و طلب آن نیست ، بلکه مقصود اندیشیدن عمیق در معارف دینى و حقایق عقیدتى است که براى شناختن خداى متعال و فهم جهان و آنچه در آن است - و به نام «فقه اکبر» خوانده مى شود - آمده است ، نیز فهم همه آنچه دین در سایر منظورها آورده است ، از جمله احکام ، و درک کردن جامع و مرتبط آنها به صورتى صحیح که از «کتاب و عترت» گرفته شده باشد. و «تفقه» یعنى همین دریافت کامل و مرتبط و درست و خالص تعالیم یاد شده . و آشکار است که دریافت دین به صورتى که یاد شده ، همه آنچه را که در آن آمده است شامل مى شود: از توحید و موضوعات الاهى (مبدئى و معادى ، اسمائى و صفاتى و افعالى) و مسائل سیاسى و انسانى و اجتماعى و اقتصادى و دفاعى و حقوقى و اخلاقى عملى و تربیتى و حکمى فقهى و نظایر اینها.
و آنچه مایه تاءسف شدید مى شود، این است که «تفقه آگاهانه» در معارف دین و حقایق علوم قرآن کریم و امامان هادى (علیه السلام) - یعنى «فقه اصغر» - مورد توجه هست ، مورد توجه نیست ، و برخى از آنچه در کتابهاى مختلف از این «فقه» (فقه معارف) مى آید برگرفته از حاق علم آسمانى نازل شده در قرآن و به ودیعه سپرده شده به شهر علم و درهاى آن (پیغمبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» و عترت او - علیهم السلام) نیست ، بلکه آمیخته به چیزهایى است از اصطلاحات دیگران ، یا اختراع اذهان ، یا جریانهاى فکرى مصنوعى که پس از درگذشت پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» و تهاجم سیاسى و علمى به اهل بیت وحى (علیه السلام) وارد محیط اسلام کردند، و به کمک بیگانگان در میان برخى از مسلمانان رواج دادند، و بر «فرهنگ خالص قرآن» تحمیل گشت ، سپس مغزهایى بزرگ را نیز جذب کرد، و بدینگونه ها حقایق علوم قرآن در بسیارى از ابعاد آن مهجور ماند، و بیشتر به جاى آنکه به تصدیق آن بپردازند به تاءویل آن پرداختند؛ و در خانه وحى که مى بایست مرجع یگانه گرفتن علم باشد بسته ماند، و به همین جهت علوم و حقایق آسمانى ، - چنانکه باید - انتشار پیدا نکرد.
-------------------------------------
پاورقى ها:
٤٤٧- نیز - فصل ٢، از این باب ، بند ٣ و ٤.
٤٤٨- مشتمل بر «١٠٠ فصل» و در حدود «١٤٠٠ عنوان اصلى و فرعى» که از جلد سوم تا ششم به آنها اختصاص یافته است ، و پیشتر بدان اشاره کردیم .
٤٤٩- ٣، از همین باب ، بند «ى»
٤٥٠- «نهج البلاغه» / ١٠١٧؛ «عبده» ٣/١١٠
٤٥١- نهج البلاغه /١٠١٧؛ «عبده» ٣/١١٠
٤٥٢- تعریف مال در اسلام - فصل ٢٤، از این باب (جلد چهارم).
٤٥٣- «سوره سباء» (٣٤):١٥.
٤٥٤- «سوره سباء» (٣٤):١٥.
٤٥٥- «سوره انفال» (٨): ٦٩.
٤٥٦- «سوره انفال» (٨): ٦٩.
٤٥٧- «تفسیر عیاشى» ٢/١٣.
٤٥٨- «سوره حدید» (٥٧): ٧.
٤٥٩- «سوره بقره» (٢): ٦٠ و...
٤٦٠- «تفسیر عیاشى» ٢/١٣
٤٦١- «سوره اعراف» (٧): ٣١.
٤٦٢- «سوره طاها» (٢): ٨١.
٤٦٣- «سوره اسراء» (١٧): ٦.
٤٦٤- «سوره نوح» (٧١): ١٢.
٤٦٥- «سوره اسراء» (١٧): ٦٦.
٤٦٦- «مجمع البیان» ٦/٤٢٧
٤٦٧- «صحیفه سجادیه» /٦٩ (دعاى ٦).
٤٦٨- «امالى» شیخ طوس ٢/١٣٣.
٤٦٩- «سوره جمعه» (٦٢): ١٠.
٤٧٠- «سوره اسرا» (١٧): ١٢.
٤٧١- «سوره فاطر» (٣٥): ١٢.
٤٧٢- «سوره انفال» (٨): ٦٩.
٤٧٣- «صحیفه سجادیه» / ٧٠ (دعاى ٦).
٤٧٤- «کافى» ٥ / ٧٨-٧٩.
٤٧٥- «کافى» ٥ / ٧٨-٧٩.
٤٧٦- «کافى» ٥ / ٧٨-٧٩.
٤٧٧- یا ظهور فرا مى رسد).
٤٧٨- «وسائل» ١٢ / ١٥.
٤٧٩- یا: تعجب است از او.
٤٨٠- «کافى» ٥ / ٧٨.
٤٨١- «کافى» ٥ / ٧٣ و ٧٧.
٤٨٢- «وسائل» ١٢ / ٩ و ١٣. مؤ لف «وسائل» در کتاب «الفصول المهمه فى اصول الائمه (علیه السلام) نیز مى گوید: «باب ٥٢، درباره وجوب طلب روزى بر مردمان به اندازه کفایت ، و استجابت طلب بیشتر از آن به منظور رفاه خانواده و امثال آن ، ص ٢٩، از چاپ سنگى .
٤٨٣- «سوره اسرا» (١٧): ٢٩.
٤٨٤- «سوره فرقان» (٢٥): ٦٧
٤٨٥- «تحف العقول» / ٤٨.
٤٨٦- «تحف العقول» / ١٥، و از چاپ على اکبر غفارى / ٨.
٤٨٧- «نهج البلاغه» / ١١٥٣؛ «عبده» ٣ / ١٨٥.
٤٨٨- «غررالحکم» / ٢٩٦.
٤٨٩- «مستدرک نهج البلاغه» / ٢٠.
٤٩٠- «غررالحکم» / ٢٧٤.
٤٩١- «صحیفه سجادیه» / ٢٠٢ (دعاى ٣٠).
٤٩٢- «صحیفه سجادیه» / ١٣٧ (دعاى ٢٠).
٤٩٣- «تفسیر عیاشى» ٢ / ٣١٩؛ «تفسیر برهان» ٢ / ٤٥٣-٤٥٤.
٤٩٤- نیز فصل ٢٨، از این باب (جلد چهارم).
٤٩٥- «تحف العقول» / ١٥٨.
٤٩٦- «صحیفه سجادیه» / ٢٠٢ (دعاى ٣٠).
٤٩٧- «تحف العقول» / ٢١٣.
٤٩٨- «تفقه» یعنى فهم جامع هر موضوع دینى در ارتباط با موضوعات اصلى دیگر، و دریافت «احکام دین» در پرتو «اهداف دین» (نیک آموزى دین).
٤٩٩- «تحف العقول» / ٢٦٣.
٥٠٠- «تحف العقول» / ٣٢٩.
٥٠١- «تحف العقول» / ٢٠٤؛ و از چاپ غفارى / ٢٨٢.
٥٠٢- «صحیفه سجادیه» / ٦٩ (دعاى ٦).
٥٠٣- «صحیفه سجادیه» / ٦٩ (دعاى ٦).
٥٠٤- «امالى» شیخ طوسى ٢ / ١٣٣.
٥٠٥- عبید بن زراره ، از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «یا عبید! ان السرف یورث الفقر، و ان التصد یورث الغنى - اى عبید! اسراف ، نادارى مى آورد، و میانه روى (و صرفه جویى)، توانگرى». «من لا یحضره الفقیه ٣ / ١٠٧)، نیز فصل ٢٧ (اسراف)، و فصلهاى ٣٠-٣٩ (فقر و عوامل آن) را بنگرید (جلد چهارم).
چهارچوبهاى جهت شناسى
و این امرى است معلوم ، براى هر کس که در نزد متاءلهان خاص قرآنى ، اندک مزه اى از «علم قرآنى» چشیده باشد، و از آن دم مسیحایى زنده شده باشد، و از چند و چون اصطلاحات و محتواى این حدود و رسوم نیز آگاه باشد، و نیز با ژرفنگرى ، و هوشمندى ، و بینشورى در ژرفاى تاریخ و اعماق آنچه در این زمینه ها رخ داده است ، و کسانى که هر کدام به گونه اى در این باره ها کوشیده اند، غور کرده باشد.
فصل پنجم : چهارچوبهاى جهت شناسى (٢)
قرآن :
١ یا ایها الذین آمنوا، کلوا من طیبات ما رزقنانکم و اشکروا لله ... (٥٠٧)
اى مردم با ایمان ! از روزیهاى پاکیزه اى که به شما دادیم بخورید و شکر خدا را کنید...
٢ و کلوا مما رزقکم الله حلالا طیبا، و اتقوا الله ... (٥٠٨)
از روزیهایى که خدا به شما داده است ، آنچه حلال است و پاکیزه ، بخورید و از خداوند پروا داشته باشید (او را حاضر و ناظر بدانید)...
٣ یا ایها الرسل ، کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا... (٥٠٩)
اى فرستادگان (خدا)، از چیزهاى پاکیزه بخورید، و کارهاى شایسته انجام دهید...
بنگرید!
در این آیات تاءمل کنید و ببینید که چگونه با واقعیت بشرى مى خواند، و با نظام فطرى و غریزى ، و قانون عظیم و عمومى در مورد هر انسان و هر محیط و هر زمان ، سازگارى دارد، در آنجا که مى فرماید: «کلوا... و اشکروا بخورید... و شکر کنید، و کلوا... و اتقوا بخورید... و پروا داشته باشید،» «کلوا... و اعملوا صالحا بخورید... و عمل صالح انجام دهید،» که شکرگزارى و پروادارى و «عمل صالح» را امورى متوقف بر خوردن مى داند، که مایه زنده ماندن انسان و قوام و دوام تن است . و بدین شکل به نیازمندى اصلى انسان یعنى خوردن اشاره مى کند، که درست هماهنگ با واقعیت است ، چه آن کس که شکر خداى خود مى گزارد و پروا مى دارد، ناگزیر باید زنده باشد و نیرو و نشاط لازم براى فعل و ترک و تقوى و شکر داشته باشد؛ و آدمى تا نخورد و نیاشامد نمى تواند چنین باشد. و خوردن و آشامیدن جز براى کسانى میسر نیست که مالى داشته باشند و با آن خوراک و پوشاک مایه زندگى خود را فراهم آورند؛ پس پرداختن مردم به عمل صالح ، و بقاى دین در میان آنان ، و رواج یافتن شرایع و احکام ، و قیام به اداى آنچه خدا انجام دادن آن را بر انسان واجب کرده است ، جز با رفع فقر و دسترسى داشتن مردم به مال و امکانات میسر نخواهد شد، یعنى مردمان باید بتوانند نیازمندیهاى حیاتى و معاشى خویش را فراهم آورند، آنگاه به گزاردن آنچه برایشان واجب است بپردازند.
و این همان است که پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» فرموده است : «لو لا الخبز ما صلینا... (٥١٠) اگر نان نبود نمى توانستیم نماز بگزاریم ...».
پس هر کس که زشتى و فساد فقر را احساس نکند و مبارزه با آن را واجب نشمارد، (٥١١) نه براى دین محتوایى مى شناسد، و نه براى عدالت معنایى ، و نه براى انسان جایگاهى ، و نه براى پایه هاى زندگى اصالتى ، و نه براى احکام الاهى کاربردى . و آنچه در این مقام حایز اهمیت است ، نگرش در خطاب خداوند سبحان به فرستادگان پاک و پاکیزه است ، در آنجا که مى فرماید: یا ایها الرسل ! کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا...، پس خدا از فرستادگان خود نیز انتظار ندارد که چیزى نخورند. آرى ! حتى فرستادگان خدا که براى تهذیب نفوس برانگیخته بودند، زندگى طبیعى داشتند، و بر وفق موازین طبیعى و سنتهاى الاهى - که هیچگونه و هیچگاه دگرگونى نمى پذیرند - زندگى مى کردند: مى خوردند، مى آشامیدند، لباس بر تن مى کردند، در بازارها راه مى رفتند، براى خود همسر برمى گزیدند و در خانه ها زندگى مى کردند: و ما جعلناهم جسدا لا یاءکلون الطعام (٥١٢) ما کالبد پیامبران را چنان (فرشتگان) نساختیم که خورد و خوراک نداشته باشند....
و هنگامى که فرستادگان خدا چنین باشند، حال دیگران چگونه خواهد بود؟ امام باقر (علیه السلام) مى فرماید: ان الله عزوجل ، خلق ابن آدم اجوف ، و لابد له من الطعام و الشراب (٥١٣) - خداى بزرگ آدمى را میانتهى (داراى شکم) آفرید، و ناگزیر خوردنى و نوشیدنى براى او لازم است . همه مى خورند و سپس به کار برمى خیزند، پس از برخاستن از سر سفره خداى را سپاس مى گزارند و پرهیزگارى مى کنند. هیچ عمل صالحى جز با خوردن و هیچ شکر و پرهیزگارى و دیندارى جز با پرداختن به طهارتهاى شرعى (وضو، غسل و...) و مراعات آنها در زن و مرد - اغلب - جز با گرمابه ها و آبهاى تمیز و گرم - که فقرا و تیره بختان بیشترى فاقد اینها هستند - میسر نمى شود، و بر اینگونه ها قیاس کنید دیگر احکام دینى و آداب بدنى و روحى دینى را، و هر چه را براى تاءمین آنها ضرورت دارد.
بنابراین ، مبارزه با فقر براى کسى که خدا و دین و بندگان او را دوست مى دارد، و خواستار عملى شدن دین خدا و احکام آن ، و بزرگداشت شعائر این دین و ادامه یافتن آنهاست ، از مهمترین واجبات به شمار مى رود. پس ناگزیر باید هر انسانى که زندگى مى کند - بخصوص در جامعه اسلامى - به اندازه کافى وسیله معیشت و زندگى در اختیار داشته باشد، تا بتواند ایمان خود را نگاه دارد (چه به گفته پیغمبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم»، فقر به آن نزدیک است که به کفر بینجامد)، (٥١٤) و بتواند تکلیفهاى شرعى خود، یعنى نماز و روزه و حج و جهاد را انجام دهد، و همسر بگیرد، و انفاق کند، و پرهیزگار باشد، و خداى را سپاس گزارد، و دیگرى چیزهایى را که خدا بر او واجب کرده است انجام دهد، و شعائر دین حنیف را بر پاى دارد، و به یارى حق و ترویج فضیلت بپردازد.
آشکار است که انجام دادن اعمال دینى - علاوه بر خوردن و آشامیدن که بقاى تن آدمى به آن است - مستلزم هزینه هاى دیگرى نیز هست ، و به همین منظور در حدیث اسحاق بن عمار آمده است : قلت لاءبى عبدالله (علیه السلام) اءعطى الرجل من الزکاة مئة درهم ؟ قال : نعم . قلت : مئتین ؟ قال : نعم . قلت : ثلاث مئة ؟ قال : نعم . قلت : اءربع مئة ؟ قال : نعم . قلت : خمس مئة ؟ قال : نعم ، حتى تغنیه (٥١٥) - به امام صادق (علیه السلام) گفتم : صد درهم زکات به یک مرد بدهم ؟ فرمود: بلى . گفتم : دویست ؟ فرمود: بلى . گفتم : سیصد؟ گفت : بلى . گفتم : چهارصد؟ گفت : بلى . گفتم : پانصد؟ فرمود: بلى (آنقدر مى توانى به او بدهى) تا او را بى نیاز گردانى». و در حدیث دیگرى فرمود: «هال الزکاة یحج به (٥١٦) - با مال زکات مى توان حج گزارد» (یعنى : فقیر زکات بگیر، آنقدر از زکات بگیرد تا غنى گردد و به حج رود). و در حدیث دیگرى فرمود: ... بل یعطیه ما یاءکل و یشرب و یکتسى و یتروج و یتصدق و یحج (٥١٧) - بلکه (از زکات) چندان به او بدهد که بخورد و بیاشامد و لباس بخرد و ازدواج کند و صدقه دهد و به حج رود و هماهنگ با این آموزشها - که سازگار با فطرت و طبیعت و واقعیت زندگى انسانى است - احادیث گرانبهاى سازنده و بیدار کننده اى در این خصوص آمده است که اکنون پاره اى از آنها را در اینجا مى آوریم .
حدیث :
١ - بقاى دین در امت و مال
١ الامام الصادق (علیه السلام): - قال له رجل : یا جعفر! الرجل یکون له مال فیضیعه فیذهب ؟ قال : احتفظ بمالک ، فانه قوام دینک ، ثم قراء: و لا تؤ توا السفهاء اءموالکم التى جعل الله لکم قیاما. (٥١٨)
امام صادق (علیه السلام) - مردى به او گفت : اى جعفر! کسى مالى دارد و آن را تباه مى کند و آن مال از میان مى رود؟ فرمود: «مالت را حفظ کن که مایه قوام و دوام دین تو است»، سپس این آیه را خواند: و لا تؤ توا السفهاء اءموالکم التى جعل الله لکم قیاما - اموال خود را که خداوند مایه دوام و بقاى شما قرار داده است ، به دست سفیهان مسپارید.
٢ - مال یاورى براى به دست آوردن آخرت
٢ الامام الباقر (علیه السلام): نعم العون الدنیا على طلب الآخرة . (٥١٩)
امام باقر (علیه السلام): دنیا براى به دست آوردن آخرت یاور خوبى است .
٣ الامام الصادق (علیه السلام): نعم العون الدنیا على الآخرة . (٥٢٠)
امام صادق (علیه السلام): دنیا براى آخرت یاور خوبى است .
از مهمترین مصداقهاى «دنیا» (در احادیث) - در بیشتر جاها - «مال» است ، زیرا بیشترین چیزى که مردمان در دنیا در طلب آنند مال است ، برخى براى کار خیر و برخى براى کار شر، برخى براى اصلاح و برخى براى فساد، برخى براى مصرف در راه حق و برخى در راه باطل .
٤ الامام الصادق (علیه السلام): - عن آبائه ، من دعائهم : اللهم ! انى اءساءلک من فضلک الواسع ، الفاضل ، المفضل ، رزقا واسعا، حلالا طیبا، بلاغا للاخرة و الدنیا، هنیئا مریئا... (٥٢١)
امام صادق (علیه السلام) - از دعاهایى که پدرانش مى خوانده اند: «خدایا! از بخشش گسترده و فراوان و شایان تو خواستار روزیى بسنده و حلال و پاکیزه ام ، که به اندازه کفاف باشد براى کار آخرت و دنیایم ، و گوارا و خوشگوار باشد...»
٣ - خدایا میان ما و نان جدایى میفکن
٥ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: الهم بارک لنا فى الخبز، و لا تفرق بیننا و بینه ... (٥٢٢)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: خدایا به نان ما برکت بده ، و میان ما و آن جدایى میفکن ...
٤ - نماز جز با نان گزارده نمى شود
٦ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»... فلولا الخبز ما صلینا.. (٥٢٣)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» اگر نان نبود نمى توانستیم نماز بگزاریم ...
٧ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»... ان الخبز مبارک ، اءرسل الله عزوجل له السماء مدرارا، و له اءنبت المرعى ، و به صلیتم ... (٥٢٤)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»... نان مبارک است ، خداى بزرگ براى (به دست آمدن) آن آسمان را چنان آفرید که بسیار ببارد، و زمین را چنان که سبز شود؛ و بوسیله نان (مواد غذایى) است که مى توانید نماز خواند...
٥ - روزه جز با نان نیست
٨ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»... فلولا الخبز ما صلینا و لا صمنا... (٥٢٥)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: اگر نان نبود نماز نمى خواندیم و روزه نمى گرفتیم (نه - مى توانستیم نماز بخوانیم ، نه روزه بگیریم).
٩ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»... و به (الخبز) صمتم ... (٥٢٦)
٦ - واجبات جز با نان ادا نمى شود
١٠ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»... فلولا الخبز ما صلینا و لا صمنا و لا اءدینا فرائض ربنا عزوجل . (٥٢٧)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»... اگر نان نبود، نه نماز مى خواندیم و نه روزه مى گرفتیم و نه واجبات پروردگار بزرگ خود را ادا مى کردیم (یعنى بدون غذا نمى توانستیم این وظایف را انجام دهیم).
١١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»... و به (الخبز) حججتم بیت ربکم ... (٥٢٨)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»... بوسیله نان به حج خانه پروردگارتان مى توانید رفت ...
بنگرید!
معناى این احادیث - چنانکه روشن است و اشاره نیز کردیم - این است که تا نان و ماده غذایى نباشد و انسان نخورد و نیاشامد و تغذیه و تقویت نکند، نمى تواند زنده بماند و نیرو داشته باشد و به طهارت و عبادت و خدمت و دیگر کارها بپردازد، و این واقعیتى است روشن و بدیهى ، و با این روشنى باز در احادیث یاد آورى شده است تا معلوم باشد که همه افراد جامعه انسانى باید به نیازهاى اولیه خویش دسترسى داشته باشند، وگرنه واجبات دینى و تکلیفهاى زندگى را نمى توانند انجام دهند.
بنابراین ، در هر جنبش اصلاحى ، تا چه رسد به انقلابى - باید اقدامگران و مصلحان ، در نخستین گامها - به صورتى بسیار جدى - به اقدام عملى و قاطع و فراگیر درباره اقتصاد و معیشت بپردازد، و تاءمین معاش و تصحیح روابط اقتصادى و سالمسازى ارتباطهاى معاملاتى را در میان مردم ، به منظور رسیدن به یک معیشت سالم و تعدیل یافته ، در راءس اقدامهاى فورى خویش قرار دهند، و در این باره کمترین سهل گیرى را بر نتابند، مانند پیامبران الاهى ، که پس از دعوت به توحید و یکتا پرستى (اءن اعبدوا الله)، به سالمسازى روابط اقتصادى (اءوفوا الکیل و المیزان) مى پرداختند.
٧ - سرچشمه زندگى نان است
١٢ الامام الصادق (علیه السلام):... و اعلم یا مفضل ! اءن راءس معاش الانسان و حیاته ، الخبز و الماء... (٥٢٩)
اى مضل بدان ! سرچشمه زندگى و معاش انسان نان (و مواد غذایى) است و آب .
٨ - ساختمان بدن و نان
١٣ الامام الصادق (علیه السلام) انمان بنى الجسد على الخبز. (٥٣٠)
امام صادق (علیه السلام): تن آدمى بر نان (مواد غذایى) بنا شده است .
٩ - بزرگداشت نان و محترم داشتن آن
١٤ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: اءکرموا الخبز و عظموه ، فان الله - تبارک و تعالى - اءنزل له برکات من السماء، و اءخرج برکات الارض ، من کرامته اءن لا یقطع و لا یوطاء. (٥٣١)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: نان را بزرگ دارید و آن را محترم شمارید، که خداى متعال براى آن برکاتى از آسمان فرو فرستاده است و برکات زمین را بیرون آورده است ؛ از جمله احترام گزارى به نان آن است که آن را نبرند، و زیر پا نیندازند.
١٥ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فیما رواه الامام الصادق : اءکرموا الخبز، فانه قد عمل فیه ما بین العرش الى الاءرض ، و ما فیها من کثیر من خلقه . (٥٣٢)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»:... به روایت امام صادق (علیه السلام): نان را بزرگ دارید، که براى فراهم آمدن آن هر چه میان عرش تا زمین است ، و بیشتر آفریده هاى روى زمین ، کار مى کنند.
١٦ الامام الصادق (علیه السلام): اءکرموا الخبز، فان الله اءنزل له کرامة . (٥٣٣)
امام صادق (علیه السلام): نان را بزرگ دارید، که خداوند براى آن احترام قرار داده است .
١٠ - مزه نان
١٧ الامام الصادق (علیه السلام): طعم الماء الحیاة ، و طعم الخبز القوة . (٥٣٤)
امام صادق (علیه السلام): آب مزه زندگى را به انسان مى چشاند و نان مزه توانایى را.
١٨ الامام الرضا (علیه السلام): سئل الرضا (علیه السلام): عن طعم الخبز و الماء؟ فقال : طعم الماء طعم الحیاة ، و طعم الخبز طعم العیش . (٥٣٥)
امام رضا (علیه السلام) - از آن امام درباره مزه نان و آب پرسیدند فرمود: مزه آب مزه زنده بودن است ، و مزه نان مزه زندگى کردن .
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - قال سلمان لاءبى الدرداء: ان لربک علیک حقا، و ان لجسدک علیک حقا، و لاءهلک علیک حقا، فصم و اءفطر، وصل و نم ، و اءعط کل ذى حق حقه ، فاءتى اءبو الدرداء النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» فاءخبره بما قال سلمان ، فقال له مثل قوى سلمان . (٥٣٦)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - سلمان به ابودردا گفت : پروردگارت را بر تو حقى است ، جسدت را برتو حقى است ، و اهل خانه ات را بر تو حقى است ، پس هم روزه بدار و هم افطار کن ، هم نماز بگزار و هم بخواب ، و به هر صاحب حقى حق او را بده ! ابودردا نزد پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» آمد و آنچه را که سلمان گفته بود به پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: گفت : پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» نیز همان سخن سلمان را گفت .
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام): لکل ذى رمق قوت . (٥٣٧)
امام على (علیه السلام): براى هر جاندارى رزقى است (که باید به او برسد).
٢ الامام الصادق (علیه السلام): یا مفضل !... فان قال قائل : اءولیس قد ینال الطیر من البر و الحبوب ؟ قیل له : بلى على هذا قدر الاءمر فیها، لاءن الطیر خلق من خلق الله ، و قد جعل الله - تبارک و تعالى - له فیما تخرج الاءرض خظا... (٥٣٨)
امام صادق (علیه السلام): این مفضل !... اگر کسى بگوید: آیا چنین نیست که پرندگان از گندم و دانه ها بهره مند مى شوند؟ به او گفته مى شود: چرا، امر بر این مقدر شده است ، چون پرندگان نیز از آفریدگان خداوندند، و خداى متعال در آنچه از زمین مى روید سهمى براى آنها نیز قرار داده است ...
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: کل معروف صدقه ، و کل ما انفق المرء من نفقة على نفسه و عیاله و اهله کتب له بها صدقه ، و ما وقى به الرجل عرضه کتب له صدقه ... (٥٣٩)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: هر کار خیرى صدقه است . و آنچه کسى خرج خود و اهل و عیال خود کند، بعنوان صدقه براى او نوشته مى شود، و آنچه انسان براى حفظ آبرو و شرف خود صرف کند، همچون صدقه اى براى او نوشته مى شود.
٢ الامام على (علیه السلام): افضل الفعال ، صیانة العرض بالمال . (٥٤٠)
امام على (علیه السلام): نیکوترین کارها پاسدارى از آبرو و شرف است بوسیله مال .
٣ الامام على (علیه السلام): لم یذهب من مالک ، ما وقى عرضک . (٥٤١)
امام على (علیه السلام): مالى که عرض تو را نگاه دارد از دستت نرفته است .
٤ الامام الرضا (علیه السلام): خیر المال ما وقى به العرض ... (٥٤٢)
امام رضا (علیه السلام): نیکوترین مال آن است که عرض (جان ، آبرو، حیثیت) انسان بوسیله آن حفظ شود.
نگاهى به سراسر فصل
١ - بقاى دین در امت و مال :
دین براى ساختن انسان و پرداختن جامعه انسانى آمده است . هنگامى که انسان آنچه را که براى زندگى و رشد خویش نیاز دارد مالک شد، و از پرداختن به بعضى از کارها (بویژه آنها که ملازم با فقر و مسکنت است و از آن دو پدید مى آید، و بتفصیل درباره آنها سخن خواهیم گفت) خوددارى ورزید، فرصت براى او فراهم مى آید تا انسانى مؤ من باشد، و داراى عقیده و ایمانى ثابت گردد، و هدفهاى تربیتى دین را تحقق بخشد، و در بزرگداشت شعائر دین و اداى فرایض آن توفیق حاصل کند، وگرنه ، نه ، زیرا به فرموده پیامبر اسوه «صلى الله علیه و آله و سلم»: «اگر نان نبود، نه نماز مى خواندیم و نه روزه مى گرفتیم و نه واجبات پروردگار بزرگ را ادا مى کردیم» - که متن آن گذشت - و به فرموده امام جعفر صادق (علیه السلام): فقر به آن نزدیک است که به کفر بیانجامد». (٥٤٣)
آرى ، افراد آدمى در دو حالت رفاه زدگى و فقر، بسیارى از شایستگیهاى خویش را از دست مى دهند و به پرتگاهها سقوط مى کنند. در حالت توانگرى و رفاه زدگى انسان به چیزهایى مشغول مى شود که به درد او نمى خورد،و در مصرف کردن کالاهاى تجملى و در لذتها غرق مى شود، پس غافل مى ماند و به لهو و لعب مى پردازد، در این هنگام خصلتهاى ناپسندیده - بلکه مذمومه - در باطن او رسوخ مى کند. در حالت فقر نیز، چون آنچه براى معاش خود به آن نیاز دارد در اختیارش نیست ، به خواستن از دیگران و گدایى کردن مى پردازد، و از این راه از تراز اجتماعى خود فرو مى افتد، و از لحاظ اخلاق و شخصیت تنزل مى کند. پس انسان در هر دو حالت - غناى بسیار و فقر - استعدادهایش نابود مى گردد و انسانیتش مسخ مى شود. در این باره ، هنگام بحث از احوال این دو گروه در این باب سخن خواهیم گفت .
در اینجا جنبه دیگرى نیز هست که باید به آن اشاره کنیم و از آن غافل نمانیم ، و آن این است که دین براى تجسم و تحقق خود به افرادى استوار در دین نیازمند است تا بتواند به صورت نظامى «فکرى - عملى» در آید، و هدفهاى خود را در اجتماع تحقق بخشد. و افراد زمانى که اعتقاد خود مى توانند استوار باشند، و در استوارى خود راستین ، که فشارها و پیامدهاى تهیدستى نتواند آنان را از دین و پرداختن به آن و عمل کردن به احکام و آداب آن باز دارد، و این در صورتى میسر است که کارشان به جایى نرسد که بیشتر اوقات در اندیشه معاش و تنگدستى و نیازمندیها و کمبود امکانات باشند، و در پى یافتن راهى براى جوابگویى به نیازمندیها تلاش کنند، و هیچ فرصتى براى فکر کردن درباره چیزهاى دیگر پیدا نکنند، حتى اگر تلاش معاش حیثیت فردى و خانوادگى و اجتماعى و دینى ایشان را نیز بر باد دهد.
آشکار است که اسلام به مسائل اقتصادى نظرى نظام یافته (مرتبط با دیگر بخشهاى دینى) دارد، و آن را از بخشهاى دیگر دین جدا نمى کند، بلکه جزئى از آنها قرار مى دهد. به همین جهت دعوت خشک و خالى به «اصلاح اخلاقى» را بیهوده مى داند، چرا؟ زیرا کمتر فقیرى تیره بخت تهیدست ، با وجود رنجهاى سنگین تهیدستى و نیازمندى و خاکنشینى - که نزدیک است او را به کفر و الحاد بکشاند، و به ترک تکالیف دینى برانگیزد، یا او را به ارتکاب گناهان ، یا عدم رعایت آنچه رعایت آن واجب است وادارد - مى تواند مسلمانى باشد داراى اخلاق اسلامى عملى . بنابراین ، واجب است که در جامعه اسلامى یک برنامه نظامى مالى به شکل صحیح و عادلانه تنظیم شود، تا مال نتواند چیزى جز سبب قوام مردم و دوام دین و یارى بینوایان و پناهبخش مستضعفان باشد، نه اینکه سبب تضییع دین و تباهى قشرهاى نامبرده گردد؛ نیز سازنده انسان و شخصیت او باشد، نه ویران کننده آن هر دو؛ و تقویت کننده اجتماع و حیثیت آن باشد، نه ویرانگر آن هر دو.
از اینجا به سر بزرگى توجه پیدا مى کنیم که در سیره عملى امامان ما تجلى مى کند، و آن اینکه نمى گذاشتند بینوایان از سختیهاى فقر و تهیدستى - که سبب دور شدن ایشان از دین و عمل به آن و سقوط شخصیت و کرامت انسانى آن مى شد - بیش از اندازه رنج ببرند، و تا آنجا که مى توانستند بر ضد بلا بزرگ فقر مبارزه مى کردند، و به یارى محرومان و زاد و توشه رساندن به بینوایان برمى خاستند. در تاریکیهاى شبهاى سرد و بارانى به کوخهاى «بینوایان» مى رفتند و خوراک و ضروریات زندگى به آنان مى رساندند، و یتیمان را فراموش نمى کردند. اینکه نمونه هایى از این سیره :
(١) - به روایت محمد بن عتمة ، از پدرش ، از عمویش که گوید: «در مدینه مردى را دیدم که بر دوش خود انبانى و در دست خود کاسه اى داشت ... چندان نزدیک شدم تا او را شناختم که على بن ابیطالب است ، پس نزدیک مردى رسید و به او خوراک داد». (٥٤٤)
(٢) - ابوالطفیل کنانى گوید:«على را دیدم که یتیمان را مى خواند و به آنان عسل مى خوراند، تا آنجا که یکى از اصحاب او گفت : دوست مى داشتم که من هم یتیم بودم .» (٥٤٥)
(٣) - امام حسن مجتبى (علیه السلام)، دوبار از همه مال خود دست کشید، و سه بار اموالش را در راه خدا تقسیم کرد، حتى پاافزارى مى داد و پاافزارى نگاه مى داشت ، کفشى را مى بخشید و کفشى دیگر را نگاه مى داشت . (٥٤٦)
(٤) - بر پشت امام حسین (علیه السلام) در واقعه عاشورا اثرى دیده شد، چون از کیفیت آن از امام سجاد (علیه السلام) پرسیدند، فرمود: «این اثر انبانهایى است که بر دوش مى کشید و به خانه هاى بیوه زنان و یتیمان و مسکینان مى رساند.» (٥٤٧)
(٥) - امام سجاد (علیه السلام) در تاریکى شب از خانه بیرون مى رفت ، و انبانى بر دوش خود حمل مى کرد که در آن کیسه هاى درهم و دینار بود، و بسا مى شد که بر پشت خود خوراکى یا هیزم حمل مى کرد، و به در یکایک خانه هاى مورد نظر مى رفت و آن را مى کوبید تا کسى بیرون آید و آنچه را که سهم او بود بگیرد. صورت خود را در هنگام بخشیدن چیزى به فقیر مى پوشاند تا او را نشناسد؛ هنگامى که از دنیا رفت و بینوایان از آنچه مى گرفتند محروم ماندند، دانستند که او على بن الحسین (علیه السلام) بوده است . و چون او را پس از مرگ بر محل غسل دادن نهادند، بر پشت ایشان لکه هایى همچون لکه هاى زانو شتر بود که اثر حمل بار به خانه هاى فقیران و نیازمندان را نشان مى داد. آن امام صد خانه از خانه هاى فقیران مدینه را معاش مى داد، و از آن دلشاد مى گشت که یتیمان و بیماران و زمینگیران و مسکینان - که هیچ راهى براى به دست آوردن طعام نداشتند - بر سر سفره او بنشینند و از طعام او بخورند، و او خود خوراک را به دست خود به ایشان مى داد، و هر کس که عیالى داشت سهم آنان را نیز به او مى داد تا براى عیال خود ببرد. (٥٤٨)
(٦) - امام صادق (علیه السلام)، چون پاسى از شب مى گذشت ، انبانى با خود برمى داشت که در آن نان و گوشت و مقدارى درهم بود، و آن را بر دوش خود حمل مى کرد، و به جاهاى نیازمندان مدینه مى رفت و آنها را میان ایشان بخش مى کرد. (٥٤٩)
(٧) - معلى بن خنیس گوید: امام صادق (علیه السلام) در شبى که باران مى بارید، به قصد «ضلله بنى ساعده» (٥٥٠) از خانه بیرون شد... ناگاه دیدم انبانى از نان بر دوش دارد که من از حمل آن ناتوانم ... آنگاه رفتیم و چون به آنجا رسیدیم همه خفته بودند، امام صادق (علیه السلام) یک نان و دو نان (به آرامى - تا از خواب بیدار نشوند - در کنار هر یک) نهان کرد، تا سهم هم تمام شد... (٥٥١)
(٨) - امام موسى بن جعفر (علیه السلام)، شب هنگام به بینوایان مدینه سرکشى مى کرد، و زنبیلى را با خود مى برد که در آن پول و آرد و خرما بود، و آن را به ایشان مى رساند، و نمى دانستند که این چیزها از کجا مى آید. (٥٥٢)
(٩) - معمر بن خلاد گوید: هنگامى که امام رضا (علیه السلام) به طعام خوردن مى نشست ، ظرفى را براى او مى آوردند و نزدیک او مى گذاشتند. و آن امام از پاکیزه ترین خوراکها سهمى اختیار مى کرد و در آن ظرف مى گذاشت ، سپس دستور مى داد که آن را به مسکینان بدهند. (٥٥٣)
(١٠) - امام رضا (علیه السلام) بسیار در نهان صدقه مى داد، این کار بیشتر در شبهاى تاریک صورت مى گرفت . (٥٥٤)
(١١) - بزنطى گوید: نامه امام رضا (علیه السلام) را به ابوجعفر (امام جواد (علیه السلام» چنین خواندم : اى جعفر! شنیده ام که هنگامى که سوار مى شوى ، غلامان تو را از در کوچک خارج مى کنند، و این از بخل ایشان است که نمى خواهند خیر تو به کسب برسد؛ به حق پدرى که بر تو دارم از تو مى خواهم که آمد و رفتت جز از در بزرگ نباشد. و چون بیرون مى روى با خود سیم و زر داشته باشى ، و هر کس چیزى از تو خواست باید به او بدهى ... (٥٥٥)
ابن حدید گوید: «با گروهى به قصد حج خانه خدا به راه افتادیم ، دزدان در راه بر ما تاختند، هنگامى که به مدینه در آمدم ، امام جواد (علیه السلام) را در راهى دیدم و همراه او به خانه اش رفتم و از آنچه بر ما گذشته بود آگاهش ساختم ؛ امام دستور داد تا برایم لباسى آوردند و مقدارى دینار به من داد و فرمود: آن را به نسبت مالى که از دست ایشان رفته است میانشان تقسیم کن . (٥٥٦)
(١٢) - امام هادى (علیه السلام) و امام حسن عسکرى (علیه السلام) نیز اموال فراوانى به وامداران و نیازمندان و نظایر ایشان مى دادند؛ و بسا مى شد که هزینه ازدواج براى مردى مى فرستادند که همسرش از دنیا رفته بود. (٥٥٧) با اینکه ایشان خود زندگیى سخت داشتند.
و بدین شکلها و صورتها گدایان و گرسنگانى را سیر مى کردند که حق ایشان به آنان نمى رسید و زاد ایشان دزدیده مى شد. و با این عمل متعهدانه بزرگ به این کارهاى سترگ دست مى یازید:
(١) - مردمانى را از درد و رنج گرسنگى و سوز سرماى سوزان دورشان مى ساختند.
(٣) - به آنان کمک مى کردند تا بتوانند به تکالیف دینى خود عمل کنند.
(٤) - کرامت و آبروى ایشان را از خوارى گدایى پاس مى داشتند.
(٥) - از این راه پاره اى از آثار فقر کوبنده را - در اجتماعى که اضداد عدالت و قسط بر آن حکمفرما شده بود - خنثى مى کردند.
و از جمله انفاقهاى گرانبار امیرالمؤ منین (علیه السلام) به مردم نیازمند و کمک رسانى به آنان چنین است که در منابع حدیث و تاریخ آمده است : «در آمد على (علیه السلام) چهل هزار دینار بود، او همه را صدقه قرار داد (و وقف کرد) و شمشیرش را فروخت و فرمود: لو کان عندى عشاء مابعته اگر خوراک شام را مى داشتم آن را نمى فروختم . (٥٥٨)
و از غفلت است که این موضوع با عنوان (کثیرة مال امیرالمؤ منین - فراوانى مال امیرالمؤ منین) یاد شود، یا بگویند که آن امام مال فراوان داشته است ، که در آن صورت براى اشخاص بى اطلاع این توهم پیش آید، که او این اموال را براى خود نگاه مى داشت و آنها را صرف معیشت و رفاهگرایى خود و نزدیکانش مى کرد. و این امر دستاویزى فراهم سازد براى نیکو جلوه دادن تکاثر و ثروتمندى ، به توسط شیاطین متکاثر یا فریب خوردگان نیرنگهاى آنان و این ناروا است و حق آن است که گفته شود: «انفاق گرانبار امیرالمؤ منین» یا «زهد بسیار او» یا «فقر اختیارى او» یا «اهتمام شدید او به بى نیاز کردن مردم و زدودن فقر از اجتماع» و نظایر اینها. آن مال چگونه مى تواند عنوان مالدارى وافر داشته باشد، در صورتى که دارنده آن شمشیرش را مى فروشد و مى گوید: «اگر خوراک شام را مى داشتم آن را نمى فروختم ؟ پس امیرالمؤ منین (علیه السلام) مال را براى انفاق به دست مى آورد نه براى نگاه داشتن و ذخیره کردن و بهره مند شدن .
در شرح حال امیرالمؤ منین (علیه السلام) آمده است که «کسى را نزد او آوردند که با آلت خود بازى کرده (جلق زده) بود؛ چند چوب (براى تنبیه) به دست او زد تا سرخ شد، سپس با هزینه بیت المال براى آن مرد زن گرفت . (٥٥٩)
و این از نوع عمل پیامبران «صلى الله علیه و آله و سلم» و سیره اوصیا (علیه السلام) و این همان دین الاهى است که در او واقعیت آدمى و امور اساس زندگى مورد ملاحظه قرار مى گرفته است . و آنان اینگونه با تباهى اخلاقى موجود در میان مردم رو به رو مى شدند، و ریشه هاى آن را با برانداختن علتها و خاستگاههاى آن - به صورتى غیر شعارى - از بین مى بردند، و کسى را که شدت شهوت او را به کارى ناروا برانگیخته بود با دادن همسرى راحت مى کردند، و تنها به موعظه کردن - با وجود آزاد گذاردن متکاثران خوشگذران که مردمان را بینوا سازد و به سوى انواع سقوط و فساد و ارتکاب گناه و فسق و فجور بکشند - بسنده نمى کردند.
آرى ، وعظ، خطابه ، با عدم اجراى عدالت اجتماعى و اقتصادى ، هیچ اثر و فایده اى ندارد، و اجتماع را چیزى جز عدل اصلاح نمى کند. (٥٦٠) و احکام دین حنیف خدا جز با اقامه عدل زنده نمى شود. (٥٦١)
پس باید سیره یاد شده براى مسلمانان و حکومتها و علماى مسلمان اسوه اى حسنه (الگویى شایسته) و وسیله بیداریى بزرگ باشد.
آگاهى
از آنچه گذشت آشکار مى شود که اسلام به هیچ روى به فقر و پریشانى و تهیدستى خوشامد نمى گوید، بنابراین بر برنامه ریزان اسلامى که مدعى اسلامى بودن و عمل کردن به احکام آنند، و بر کسانى که حاملان پرچم فقاهت اسلام به شمار مى روند، واجب است که به طاغوتهاى اقتصادى تکیه نکنند، بلکه از طریق برنامه هاى شایسته اقتصادى که ریشه هاى فقر را قطع مى کند، به محرومان و تیره روزان نزدیک شوند و از ایشان حمایت کنند، تا دین خدا بتواند در اجتماع تجسم و تحقق پیدا کند و احکام حنیف روشن آن به معرض اجرا در آید.
و آشکار است که مبارزه سیاسى بر ضد ستمگرى و سرکشى و طغیان - که همه معلولند و نتیجه - و نگاهدارى علتها اصلى این امور - یعنى تکاثر و تبعیض معیشتى شدید و اتراف - کارى است بیحاصل و بى اثر، بدان سبب که تا هنگامى که پایگاههاى سیاسى امرى را از بین ببریم و پایگاههاى اقتصادى آن را بر جاى گذاریم ، هیچ کارى نکرده ایم ، چون قدرت اقتصادى - که اغلب ، نیروى فعال و کوبنده همان است - به صورت مرئى و نامرئى در نظام سیاسى تازه نفوذ خواهد کرد، و به هدفهاى پلید خود یعنى برده ساختن مردم و بهره بردارى از امکانات گوناگون اجتماع خواهد پرداخت .
٢. نماز جز با نان گزارده نمى شود:
احادیث حیاتى وارد شده در این فصل ، اصول مهمى را به ما تلقین مى کند که راهنماى ما به این سه امر سازنده است :
(١) - اهمیت قضایاى اقتصادى در جامعه اسلامى .
(٢) - رابطه ژرف میان بعد مالى و بعد معنوى و دینى .
(٣) - بیدارى شدید بنیانگذار دین و اوصیاى او - علیهم السلام - نسبت به مسائل معاشى و تکالیف حیاتى ، و لمس واقعیت زندگى .
براى تااینکه این اصول را در روشنى بیشترى قرار دهیم ، به اختصار به چهار مسئله اشاره مى کنیم :
مسئله نخست : اعلام کردن پیوندهاى ژرف موجود میان معاش و معاد، و مجسم ساختن این پیوندهاى کامل اساسى از لحاظ وابستگى ریشه دار میان پدیده هاى واقعى معاد و تاءمین آنها (نماز، روزه ، حج ، جهاد و...) و پدیده هاى واقعى معاش و تأمین آنها (نان ، خوراک ، پوشاک و...)
مسئله دوم : بیان اینکه پیوند نماز و روزه و حج با نان (خوراک)، پیوندى مشروط به شرط خویش است ، با تاءکید بر این موضوع بدیهى که اگر شرط وجود پیدا نکند مشروط هم وجود پیدا نخواهد کرد؛ و این امر به ما مى فهماند که شرط منحصر به خود است و جانشینى براى آن وجود ندارد.
مسئله سوم : تصریح به تضاد قاطع و تناقض موجود میان اسلام و فقر، از آنرو که فقر به نداشتن نان (و دیگر مواد غذایى) مى انجامد که شرط نماز و روزه و واجبات دیگر است . و فقدان شرط، فقدان مشروط است . پس بدون نان و معیشت ، نماز و روزه و... وجود پیدا نمى کند و - چنانکه دانسته است - سالم بدون نماز و روزه و... بر قرار نخواهد ماند. پس سستى در مبارزه با فقر برابر با رضا دادن به از میان رفتن اسلام و خاموش شدن نور الاهى خواهد بود، بویژه از نظر عملى ، اگر چه تنها در پاره اى از موارد فقر و نیازمندى .
مسئله چهارم : روشن ساختن این مطلب که نظام اقتصادى اسلامى شرط استقرار نظام روحى و معنوى آن است ، و اینکه تشریع همه احکام اقتصادى در اسلام مبتنى بر همین اساس است . پس در صورتى که شرط عملى شدن احکام اسلامى به یک مانع تبدیل شود، و معاش - در دو وضعیت افراط (تکاثر) و تفریط (فقر) - به صورت مانعى براى تحصیل معاد در آید، عملى شدن احکام اسلامى و قسط قرآنى چگونه خواهد بود؟
٣ - بناشدن تن بر نان
: این تعلیم جهت بخش ، اصولى را که لحظاتى پیش به آنها اشاره کردیم ، مورد تاکید قرار مى دهد. اکنون براى آنکه مطلب را روشنتر کرده باشیم ، به شرح مختصر امورى مى پردازیم که از این تعلیم نتیجه مى شود:
(١) - توجه عمیق اسلام به واقعیات زندگى از راه تاکید بر پیوند ناگزیر حیاتى موجود میان تن و نان ، و چیزهایى که ممکن است خوراک انسان شود.
(٢) - اهتمام در امر معاش و خوراک مردم و تامین نیازمندیهاى ایشان در زندگى مادى ، تا دین حنیف الاهى به آن متهم نشود که توجهى به واقعیتهاى بشرى ندارد و اهتمامى درباره موجودیت حیاتى مردم نشان نمى دهد، و تنها به امورى معنوى و اخروى که ارتباط چندانى با زندگى ندارند مى پردازد.
(٣) - تبیین اصل حاکم بر نظام اقتصادى در اسلام ، یعنى پاسخگویى به نیازمندیهاى طبیعى و تامین کردن چیزهایى که انسان براى ادامه دادن به زندگى خود در «ترازى متناسب» به آنها نیازمند است .
(٤) - توضیح چگونگى پیوند داشتن انسان با مال و مواهب طبیعى ، و بیان اینکه پیوند مزبور باید بر نیازهایى در حدود معقول و متناسب مبتنى باشد، نه بر انحصارطلبى و تبعیض . هر انسانى داراى تنى است ، و تن نیازمند نان و آب و پوشاک و بهداشت و چیزهاى دیگرى است که در زندگى مورد لزوم است . و از این بابت میان انسان با انسانى دیگر تفاوتى وجود ندارد. پس انحصارطلبى و ویژه خواهى در اسلام نیست .
(٥) - اشاره به اینکه همه امکاناتى که بوسیله آنها نیازمندیهاى آدمى بر طرف مى شود، در طبعت و اجتماع موجود است ، و همه آماده شده است براى رفع نیازمندیهاى انسان ، در صورتى که از آنها به گونه اى عادلانه و درست بهره بردارى شود.
(٦) - روشن سازى پیوند محکمى که میان معاش و معاد وجود دارد (چنانکه در پیش از دیدگاهى دیگر از آن سخن گفتیم)، از آنرو که آمادگى عملى و تلاش براى تامین معاد جز از راه پرهیزگارى قبلى و بدنى امکان ندارد. و اینهمه در گرو تندرستى است ، و تندرستى در گرو تغذیه سالم و کافى .
-------------------------------------
پاورقى ها:
٥٠٦- نیز در این باره فصل ٢٨، از همین باب ، ملاحظه شود (جلد چهارم).
٥٠٧- سوره بقره (٢): ١٧٢.
٥٠٨- مائده (٥): ٨٨.
٥٠٩- مؤ منون ، (٢٣): ٥١.
٥١٠- ٥/٧٣.
٥١١- همچنین مبارزه با «تکاثر» و «اتراف» را؛ زیرا این دو پدیده علت فقرند، چنانکه در این کتاب روشن خواهد شد.
٥١٢- «سوره انبیا» (٢١): ٨.
٥١٣- «کافى» ٦ / ٢٨٧.
٥١٤- «خصال» ١ / ١٢: نیز پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم»
فرمود: «لولا رحمة ربى على فقراء امتى ، کاد الفقر ان یکون کفرا - اگر نظر رحمت پروردگار من به امت من نباشد (که حفظ مى کند)، فقر نزدیک به آن است که به کفر بینجامد» « (بحار» ٧٢/٤٧).
٥١٥- «وسائل» ٦/١٨٠.
٥١٦- «کافى» ٣/٥٥٧ و ٥٥٦.
٥١٧- «کافى» ٣/٥٥٧ و ٥٥٦.
٥١٨- «امالى» شیخ طوسى ٢/٢٩٢؛ «بحار» ١٠٣/٩٢.
٥١٩- «کافى» ٥/٧٣.
٥٢٠- «کافى» ٥/٧٣.
٥٢١- «مستدرک الوسائل» ٢/٤٢١.
٥٢٢- «کافى» ٥/٧٣؛ ٦/٢٨٧.
٥٢٣- «کافى» ٥/٧٣؛ ٦/٢٨٧.
٥٢٤- «کافى» ٦/٣٠٣.
٥٢٥- «کافى» ٥/٧٣؛ ٦/٢٨٧.
٥٢٦- «کافى» ٦/٣٠٣.
٥٢٧- «کافى» ٥/٧٣؛ ٦/٢٨٧.
٥٢٨- «کافى» ٦/٣٠٣.
٥٢٩- «بحار» ٣/٨٧.
٥٣٠- «کافى» ٦/٢٨٦.
٥٣١- «بحار» ٦٦/٢٧٠، از کتاب (المحاسن».
٥٣٢- «کافى» ٦/٣٠٢.
٥٣٣- «بحار» ٧٨/٢٠٦.
٥٣٤- «تفسیر قمى») ٢/٢٣٩؛ «تحف العقول» /٢٧٣.
٥٣٥- «بحار» ٤٩/٩٩، از کتاب «مناقب».
٥٣٦- «بحار» ٧٠/١٢٨.
٥٣٧- «کافى» ٨/٢٣.
٥٣٨- «بحار» ٣/١٣٠.
٥٣٩- «مستدرک الوسایل» ٢/٦٤٤
٥٤٠- مستدرک نهج البلاغه ٩٩ /١٨
٥٤١- «مستدرک الوسائل» ٢/٦٤٥
٥٤٢- «بحار» ٧٢/٣٥٢
٥٤٣- «امالى» شیخ صدوق /٢٦٢
٥٤٤- «مستدرک الوسائل» ١/٥٤٠
٥٤٥- «بحار» ٤١/٢٩. نمونه این کارها در زندگى امیرالمؤ منین (علیه السلام) بسیار بوده است ، از جمله رجوع کنید به باب هفتم «الحیاة» (جلد دوم)
٥٤٦- «بحار» ٤٣/٣٤٩
٥٤٧- «بحار» ٤٤/١٩٠ - ١٩١.
٥٤٨- «خصال» ٢/٥١٧ - ٥١٨.
٥٤٩- ظله (بر وزن صفه) یعنى سایبان و جایى که سقفى و سایه اى داشته باشد، نام محلى بوده است در کنار «مدینه طیبه».
٥٥٠- ظله (بر وزن صفه) یعنى سایبان و جاى که سقفى و سایه اى داشته باشد، نام محلى بوده است در کنار «مدینه طیبه».
٥٥١- «وسائل» ٦/٢٧٨ - ٢٧٩.
٥٥٢- «ارشاد» شیخ مفید /٢٩٦.
٥٥٣- «بحار» ٤٩/٩٧؛ «تفسیر برهان» ٤/٤٦٤.
٥٥٤- «بحار» ٤٩/٩١، از کتاب «عیون اءخبار الرضا (علیه السلام»)
٥٥٥- «بحار» ٥٠/١٠٢، نیز «کافى» ٤/٤٣.
٥٥٦- «بحار» ٥٠/٤٤.
٥٥٧- «بحار» ٥٠/٢٦٤ و ٢٨٢.
٥٥٨- «سفینة البحار» ٢/٥٥٨.
٥٥٩- «وسائل» ١٨/٥٧٤.
٥٦٠- ٤٧، از باب ١٢ (جلد ششم)، در آنجا احادث این موضوع آمده است ؛ بژرفى بنگرید.
٥٦١- ٤٧، از باب ١٢ (جلد ششم) در آنجا احادیث این موضوع آمده است ، بژرفى بنگرید.
مزه نان
(٧) - بیان ایستار قاطع اسلام در برابر فقر و علتهاى فردى و اجتماعى آن ، زیرا اسلام از مردمان مى خواهد تا به احکام آن عمل کنند و واجبات آن را به انجام برسانند، و - در ضمن یک قضیه تعلیقى - تاکید مى کند که عمل کردن به احکام جز با تامین نان میسر نمى شود. پس اسلام از این راه هر شکل از اشکال فقر را طرد مى کند، به همانگونه که از مردم مى خواهد تا در برابر ستمگرى ستمگران و گردنکشى گردنکشان استوار و محکم بایستند. و این نیز مقتضى آن است که همه مردم از نعمتهاى الاهى بهره مند باشند، و بتوانند به آنچه در زندگى مورد نیازشان است به گونه اى سزاوار دسترس پیدا کنند، نه اینکه نادارانى تیره بخت باشند و ناتوانانى مردنى ، و نتوانند واجبات دینى را انجام دهند تا چه رسد به کارهاى شایسته دیگر، زیرا که فقر و پیامدهاى آن سبب سستى تن و نیروهاى آن مى شود ( چنانکه امام على (علیه السلام) در این باره چنین فرموده است : «لفقد اءحزان (٥٦٢) یهدم الجسد (٥٦٣) نادارى مایه اندوه بسیار است ، و اندوه بدن را منهدم مى کند»)، و در پى آن تن عقلى و ارادى نیز فرو مى ریزد. و اسلام دوست ندارد که تن فرد مسلمان فرو ریخته ، و نیروهاى او سست ، و اندیشه او ناتوان ، و خرد او گرفتار نابسامانى و اختلال باشد.
(٨) - دعوت به پیریزى نظام اقتصادى و انسانیى که توجه به زندگى انسان داشته باشد، تا دین در جان مردم رسوخ پیدا کند، و احکام خدا در واقعیت اجتماع سریان یابد. آرى ، تعلیمات اسلامى - قرآنى و حدیثى - که مقدارى از آنها در جاى جاى از این دو باب آمده است ، ما را به آن راهنمایى مى کند که بدانیم اسلام درباره تامین پنج چیز، براى تنظیم حیات اقتصادى دینى ، اهتمام مى ورزد:
(١) - تاءمین حیات جسمى مادى (از راه برانداختن نادارى ؛ انما بنى الجسد على الخبز (٥٦٤)
(٢) - تاءمین حیات فکرى و عقلى (نیز از راه برانداختن فقر و نادارى ، الفقر کاد اءن یکون کفرا (٥٦٥) - فقر نزدیک آن است که به کفر بینجامد).
شیخ محمد عبده مصرى در شرح این سخن مولا (علیه السلام) در «نهج البلاغه» «فان الفقر منقصه للدین» مى گوید: چون فقر شدید شود، بسا هست که آدمى را به خیانت وامى دارد، یا به دروغ گفتن ، یا به تن به خوارى دادن ، یا به کوتاهى در یارى حق ، و اینها همه نقص در دین و دیندارى است .
(٤) - تاءمین حیات دینى عملى (نیز با برانداختن فقر، فلولا الخبز ما صلینا... (٥٦٦) - اگر نان نبود نماز نمى گزاردیم و روزه نمى گرفتیم و به اداى واجبات پروردگارمان نمى پرداختیم (یعنى نمى توانستیم پرداخت).
(٥) - تاءمین حیات قلبى باطنى (نیز با برانداختن فقر؛ زیرا که من ابتلى بالفقر، ابتلى باءربع خصال ... بالضعف فى یقینه (٥٦٧) - هر کس که به فقر دچار شود، به چهار چیز دچار شده است ... از جمله - سستى در دین و یقین ...)
با توجه به این تاءمینهاى پنجگانه ، آشکارا مى نگریم که اسلام معاد آدمى را به معاش او ارتباط مى دهد، و معاش درست را مقدمه اى براى سلوک متعالى معادى و تکامل معنوى انسان مى داند، و به آن همچون جنبه اى اصیل براى سیر انسان به جانب خداوند متعال مى نگرد. پس نباید هیچ مانعى - فردى یا اجتماعى - از در آمیختن دین با جانهاى مردم و از پرداختن مردم به انجام دادن واجبات دینى جلوگیرى کند. و از مهمترین این موانع - چنانکه آشکار است - فقر است .
٤ - مزه نان :
شگفتا از کسانى که - بصورت مطلق - مدعى آنند که فقر و نادارى تقدیرى الاهى است و ما تکلیفى براى مبارزه کردن و ایستادن در برابر آن نداریم . و این کسان به آن توجه نمى کنند که خداوند متعال ، حکیم و عادل و توانا و مهربان است . و حکیم عادل تواناى مهربان ، آفریده اى را نیازمند معاش نمى آفریند، مگر اینکه آن معاش را نیز براى او آفریده باشد؛ و (به تعبیر امام باقر (علیه السلام) (٥٦٨) موجودى میانتهى را که ناگزیر از خوردن خوراک و آب است ، بى آنکه این خوراک را براى او به وجود آورد، به وجود نمى آورد. و از آن جهت چنین است که نیافریدن آنچه آفریده به آن نیاز حیاتى دارد، یا باید به سبب ندانستن باشد که خدا حکیم است ، یا به علت بیعدالتى که او عادل است ، یا به سبب ناتوانى که او تواناست ، و یا به علت نامهربانى که او مهربان است .
گذشته از اینها، خداوند متعال انسان و حیوان را براى زیستن آفرید، و زیستن با آب است . همچنین انسان را براى نشاط و حرکت آفرید که نیازمند به نیرو است . و نیرو در نان (خوراک) است . پس با اینهمه آیا امکان آن هست که خدا آفریدگانى - از انسان و جانور - بیافریند؟ نه ، این ممکن نیست ؛ بلکه خدا آفریدگان را آفرید، و روزیهاى ایشان را هم آفرید، و نیز همه آنچه را که براى زیستن به آن نیاز دارند آفرید، پس این امورى که به وقوع مى رسد، یعنى تهیدستى و بینوایى بینوایان و برهنگى برهنگان و نیازمندى نیازمندان ، همه نتیجه گناه ثروتمندان ، و دزدیده شدن توشه فقیران به دست آنان ، و غصب شدن حقوق محرومان بوسیله توانگران ، و فساد امور اقتصادى ، و خورده شدن سهم بیچیزان به توسط مسرفان است ، چنانکه در قرآن کریم و احادیث ذکر شده است . (٥٦٩)
توضیح (١)
فقر یکبار اختیارى است ، یعنى گاه افرادى از میان صالحان و زهد پیشگان بهم مى رسند، که آن را براى خود روشش قرار مى دهند. فقیرانه و با کمترین نیاز زندگى مى کنند. این موارد بسیار اندک است و از موضع بحث خارج است . البته اینگونه افراد نیز باید به خانواده و حقداران خویش برسند، و حقوق آنان را تباه نسازد، و خود کل بر دیگران نباشند، و در واقع ، سلوک فقیرانه آنان موجب آزار دیگران و محروم ماندن حقداران از حقوق خود نگردد.
فقر دیگر که مورد سخن است فقر تحمیلى است ، که ظلم اجتماعى و آزادیهاى اقتصادى و تفاوتهاى معیشتى آن را بر قشرهایى از مردم به صورتها گوناگون تحمیل مى کند، یعنى - چنانکه باز هم گفته ایم - تکاثر و اتراف و اسراف فقر را پدید مى آورد و بر قشرهایى چند تحمیل مى کند. پس این سخن که گفته شود، فقر تقدیر الاهى است - در بیشتر موارد - به صورت «تقدیر اولى» درست نیست ، بلکه به صورت «تقدیر ثانوى» درست است (مانند قتل). فقر به طور قطع مورد اراده تشریعى نیست ، وگرنه احکام رفع فقر با آن وسعت و عمق از سوى شارع وضع نمى شد. تقدیر تکوینى اولى نیز - در اغلب موارد - نیست ، بلکه تقدیر ثانوى است ، به این معنا که چون خداوند متعال مى دانسته است که اغنیا حقوق بینوایان را چنانکه باید نمى دهند و گاه امکانات آنان را از آنان مى گیرند، از اینرو چنین پدیده اى در جهان انسانها تقدیر مى شود. و تقدیر در اینگونه موارد به این معناست که از سوى خداوند متعال جلو این کار گرفته نمى شود، تا هر کسى به اختیار خود عمل کند و پاداش یا کیفر آن را ببیند، مانند وقوع قتل که اشاره کردیم ؛ یعنى همانگونه که قتل ظلمى است که واقع مى شود نسبت به مقتول ، فقر نیز ظلمى است که واقع مى شود نسبت به فقیر. و خداوند به این ظلم از نظر تشریع راضى نیست ، به دلیل احکام منع قتل و رفع فقر؛ و از نظر تکوینى ، مانع وقوع آن نمى شود، (٥٧٠) تا جبرى نباشد، و هر کس به اختیار خود عمل کند و نتیجه عمل خویش را ببیند. پس قتل و فقط ظلمى است که برخى از بندگان خدا بر برخى دیگر روا مى دارند. و در پاره اى از احادیث «فقر» و «قتل» بهم تشبیه شده و نزدیک شمرده شده است . و چنانکه از مقتول مظلوم در جهان آخرت دلجویى مى شود و ظلمى که بر او رفته است جبران مى گردد، از فقیر مظلوم نیز دلجویى مى شود و ظلمى که بر او رفته است جبران مى گردد. (٥٧١)
پس روشن شد که رجوع قتل و فقر به یک چیز است ، ظلم برخى از مردم بر برخى دیگر. و همانگونه که منع قتل و جلوگیرى از آن لازم است ، رفع فقر و مبارزه با آن نیز لازم است .
بنابر این توضیح - که از تعالیم قرآنى و حدیثى گرفته شده است - کسانى که این انحراف ذهنى را در مردم پدید مى آورند و چنین القا مى کنند که فقر - بطور مطلق و در همه گونه موارد آن - تقدیر الاهى است ، تعالیم شناس نیستند و از همه تعالیم دین - در ارتباط با هم - بیخبرند (یا از بخشى از مطالب دینى و فقهى و... آگاهند و در همه جوانب دین و اصول و مایه هاى نهادین آن بررسى جامع (تفقه) نکرده اند). و اما دین شناس الاهى و راستین ، داناى حقیقت و عدالت ، و آگاه از قانونمندى سترگ انسان و طبیعت ، آموزگار جاودان حقایق ، حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام)، چنین مى فرماید: طعم الماء الحیاه ، و طعم الخبز القوه (٥٧٢) آب مزه زندگى مى دهد و نان مزه توانایى». یعنى آب به انسان مزه زندگى را مى چشاند و انسان را زنده نکاه مى دارد؛ و نان مزه توان و قدرت را مى چشاند و به انسان را توان مى دهد و نیرو مى بخشد تا هر کارى را بتواند انجام دهد. و امام على بن ابیطالب (علیه السلام) مى فرماید: «و معایش تحییهم (٥٧٣) خداوند امکانات زنده ماندن همگان (را فراهم ساخت») و عیاله الخلائق ، ضمن اءرزاقهم و قدر اقواتهم (٥٧٤) خلایق روزیخواران اویند، روزى همگان را تضمین کرد و قوت آنان را مقدر ساخت». و پیش از همه ، خداى متعال چنین فرموده است : نحن قسمنا بینهم معیشتهم فى الحیاه الدینا (٥٧٥) ما روزى و معاش ایشان را در زندگى دنیا میانشان تقسیم کردیم». پس در نگرش اسلامى ، جایى براى نبودن روزى و معیشت ، براى هیچکس ، وجود ندارد.
در اینجا بارى دیگر به سخن امام جعفر صادق (علیه السلام): «طعم الخبز القوه» باز مى گردیم ، و محتواى آن را روشنتر مى کنیم : آنچه از این نخستین توجه به نظر مى رسد این است که اسلام به واقعیت زندگى آدمى با دقت نظر مى کند، و موجودیت مادى و معنوى انسان - هر دو را - مهم مى شمارد، و به اندازه یک ذره به فراموش کردن واقعیت یا خود را به فراموشى زدن متکى نمى شود. معناى دین قیم - یعنى فطرت خدایى که خدا مردمان را بر آن فطرت آفریده است - همین است . و مایه تاسف فراوان است که در نزد برخى از دانشمندان و خطیبان و مبلغان و نویسندگان دینى مسئله بر عکس این است ، یعنى واقعیات زندگى و مسائل و مشکلات و نیازهاى آن مورد توجه نیست .
مقصود از «طعم القوه - مزه توانایى»، چشیدن جوهر زندگى و آثار آن است که به نیرو دارد و بدون آن زندگى و بقاى آن امکان پیدا نمى کند. با این نگرش ، دیگر مزه نان (و مواد ضرورى غذایى)، مزه لذت بردن و پرخوردن نیست ، بلکه مزه توانیابى و مزه عمل و نشاط و کوشش در میدانهاى زندگى و تکلیف است ، مزه تلاشهاى انسان در مزرعه زندگى ، مزه نماز و روزه ، مزه حج و جهاد، مزه امر به معروف و نهى از منکر، مزه اجراى عدالت و درگیرى با ظلم ، مزه دستگیرى از بیچارگان و زدودن اندوه از دلهاى تیره بختان ، مزه دانش و پیشرفت ، مزه هنر و ادب مزه سلوک و اخلاق ، مزه معرفت خداى متعال و صعود به سوى او، مزه اشاعه خیرات و پرداختن به کارهاى نیک و شایسته ، مزه یارى کردن دین و رفتن به جنگ و جهاد و در راه خدا سلاح به دست گرفتن ، مزه شهادت و رستگار شدن با ملاقات خداوند متعال .
آرى ، همه این مزه ها بر خاسته از نان و قوت بدن و قدرت بر انجام کار است . اسحاق بن عمار مى گوید: «از امام جعفر صادق (علیه السلام) درباره این آیه خذوا ما آتیناکم بقوه (٥٧٦) آنچه را به شما دادیم با نیرو و توان بگیرید (و نگاه دارید) پرسیدم که آیا مقصود قوت و نیروى بدنى است یا نیروى روحى ؟ فرمود: هر دو». (٥٧٧)
و بر پژوهشگر پنهان نیست که این تعلیم (طعم الخبز القوه)، اصالت لذات مادى را نیز از میان مى برد، زیرا که به خوراک و خوردن همچون وسیله اى ضرورى براى دوام یافتن زندگى و تلاشهاى او؛ پس آدمى ، اگر هدفى صالح داشته باشد، با خوردن به درجه حیوانى تنزل نمى کند.
به هر حال ، این تعلیم و این نگرش به زندگى و انسان ، ما را از این حقیقت مى آگاهاند که معتقدان به آن بر این باورند که عوامل زاینده نیرو باید در دسترس همگان قرار گیرد؛ و این را جایز نمى شمارند که در میان مردم کسى باشد که فاقد نیرو و منابع آن باشد، و آنچه را مایه توانایى جسمى او است به دست نیاورد، در صورتى که گروهایى از مردم در ناز و نعمت و خوشیهاى زندگى غلت زنند، و از آنها هر چه بخواهند و هر اندازه بخواهند و به هر گونه بخواهند - بى دغدغه و نگرانى - مصرف کنند.
توضیح (٢)
نگرش یاد شده به نان و دیگر مواد خوراکى و ارتباط آنها با زندگى و فعالیتهاى آدمى ، آثار تربیتى و اخلاقى و انسانى مهمى دارد، از چند جهت :
(١) - انسان را از غوطه ور شدن در ناز و نعمت و مصرفزدگى و غرق شدن در خوردن و نوشیدن - همچون جانور به کنار آخور بسته که تمام توجهش به علوفه است - باز مى دارد.
(٢) - آدمى را از اسراف و تبذیر و تلف کردن اموال دور مى سازد.
(٣) - انسان را از تنگ نظرى و سختگیرى زندگى بر خود و کسانش برکنار مى دارد.
(٤) - آدمى را از سقوط جسمى و روحى (که از توجه شدید به خوراکیها و لذت بردن از آنها حاصل مى شود) نگاه مى دارد، و بدینگونه شخص به حد معقولى از سلامت روح و قوام تن و نشاط زندگى دست مى یابد.
(٥) - ذائقه شخصى انسان را به ذائقه نوعى اجتماعى مبدل مى کند چه در آن هنگام که شخص به نان و دیگر مواد خوردنى ، همچون سوختى براى بدن و نیرویى براى جسم و زندگى مواد خوردنى ، همچون سوختى براى بدن و نیرویى براى جسم و زندگى بنگرد، مزه ضروریات دیگران را نیز مى چشد و آن را احساس مى کند. و این نیکوترین وسیله براى ایجاد روح انسانیت و تکامل و انفاق و ایثار است در باطن و وجدان انسان .
واقع بینى اسلام آشکارا در نگرشهاى آن نسبت به واقعیت زندگى و انسان و معاش و اسباب آن ، و نشاط و علتهاى آن ، تجلى پیدا مى کند، و این دین - در شکل راستین خود - به آنچه انسان در اعتقاد و عمل نیازمند آن است توجه کامل دارد. اینک بار دیگر به مفاهیم عملى و مخصوصى که تعالیم اسلامى یاد شده به ما مى آموزد نگاهى مى افکنیم :
(١) - خدایا! میان ما و نان (مواد غذایى) جدایى میفکن .
(٢) - بدون نان نماز نیست .
(٣) - بدون نان روزه نیست .
(٤) - حج گزاردن و واجبات دیگر بدون نان میسر نمى شود.
(٥) - سرچشمه زندگى نان است .
(٦) - بناى تن بر نان است .
(٧) - بزرگداشت نان و گرامى دانستن آن .
(٨) - مزه نان مزه زندگى است .
(٩) - حق تن هر انسان .
(١٠) - حق تن هر جاندار، انسان یا حیوان .
این است اسلام و آموزشها و راهنماییهاى آن . این است دین راست - نهاد و سازگار با فطرت بشرى و واقعیت زندگى . این است نفس آسمانى اصلاحگر زندگى آدمى بر روزى زمین . پس دین تنها امر به نماز و حجاب ، یا نهى از شرابخوارى نیست ، دین یا فقیران و تکیه گاه محرومان و رهایى بخش راستین مستضعفان و پناه استوار یتیمان است ، و پرچمى است که همه ستمدیدگان در پیرامون آن گرد مى آیند. این دین قوت و خوراک حیوان را فراموش نمى کند، تا چه رسد به انسان و معاش انسان .
روشن است که توجه کردن به واقعیت ویژه هر چیز، از لوازم فطرى بودن دین است ، چه فطرت از واقعیت و حقیقت عینى جدا نیست . و از نمودارهاى پیروزى هر دین یا مکتب فکرى آن است که به واقع بینى کامل ملتزم و با آن هماهنگ باشد. و این امر، به صورت جامع - به شهادت تحقیق و استقرا - جز در دین اسلام مشاهده نمى شود. بنابراین ، وظیفه قانونگذارى دینى است که با واقعیت یاد شده هماهنگ باشد، و ضروریات زندگى را در حدود معتدل آنها خود لمس کند، و در اندیشه چاره جویى و تاءمین آنها باشد، و قوانینى وضع کند که چاره کار باشد و با امور واقعى و ضرورى زندگى بخواند.
اصل کلى یاد شده (یعنى هماهنگى نظام اقتصادى اسلامى با واقعیات زندگى و نگرش واقع بینانه به مسائل)، بوسیله شمار دیگرى از مباحث این کتاب تاءکید مى شود، بخصوص در فصلهاى «مال در تصور اسلامى» که در آنها از «موضع الاهى مال» سخن گفتیم ، و یاد کردیم که مال - بنابر قرآن - جایگاه قوامى و پشتوانه اى دارد، و گردش مال باید چنان تنظیم شود که از نظر کمى و کیفى ، در همه روابط اقتصادى جامعه ، با واقعیات زندگى هماهنگ باشد؛ به آن فصلها رجوع کنید. (٥٧٨) توجه داشتن اسلام به واقعیت ، از بسیارى از احکام مالى اسلامى نیز به دست مى آید، همچون حرمت خوردن مال به ناحق ، و حرمت ربا، و حرمت زراندوزى ، و حرمت احتکار، و حرمت اسراف ، و حرمت تباه کردن مال یا بیکار گذاشتن و از گردش خارج کردن آن ، و همچون تاءکید بر ملى کردن ثروتهاى عمومى (انفال)، و محدود کردن سود؛ و اینهمه براى آن بوده است تا مال در مجراى واقعى حیاتى و قوامى خود جریان پیدا کند.
مانع اساسى براى رسیدن به این نظر، و این تراز فکرى و عملى در نظام مالى ، در دو امر نهفته است :
(١) - فقدان اجتهادى مجموعى (ناظر به همه احکام و مقررات و اهداف دینى) و ژرف و فراگیر همه احکام و تعالیم اسلامى ، و مرتبط با موضوعات مالى و اقتصادى و معیشتى مردم ، خواه احکامى که به نام «احکام اخلاقى» خوانده مى شود (که متاسفانه عمل بر وفق آنها و تحقق بخشیدن به آنها در اجتماع بسیار کاهش پیدا کرده است)، و خواه احکام دیگر، و دقیق نشدن در همه جوانب آنها، و بى توجهى به شناخت «حوادث واقعه اقتصادى» و اهمیت ندادن به آنچه تخصص علمى - در رشته هاى گسترده و دقیق خود - در اخیار مى گذارد.
(٢) - تجسم نبخشیدن دقیق به احکام استنباط شده .
و روشن است که اجراى دقیق و عملى کردن احکام جز به سه امر ممکن نیست :
اول - اجتهاد مجموعى دقیق در تعالیم اسلامى ، تا اینکه دین ، به صورت نظامى کامل و مجموعه اى بهم پیوسته و درهم تنیده (یک منظومه) فهم شود. (٥٧٩)
دوم - درک حقایق معاصر در زندگى بشرى ، تا از این طریق ، درک زد و بندهاى فعال بعضى از جریانها بهتر امکانپذیر باشد، و بر انداختن آنها به شکل متناسب با زمان ، و در خور تعهد اسلامى در برابر بشریت ، میسر گردد.
سوم - پافشارى قاطعانه بر تجسم بخشیدن به احکام ، با جلوگیرى از سستى ارتجاع گراى و سازشها و طمع ورزیها.
و از اینجا به اصلى حیاتى و مهم خواهیم رسید، که اگر به آن اصل عمل شود، سر سبزى درخت اسلام را به آن باز مى گرداند، و مسلمانان را، به عزت و بزرگوارى قدیمشان مى رساند. و این اصل ، شرط شدن شناخت زمان و شناخت کمى و کیفى حوادث است در اجتهاد اسلامى و تفقه عملى ، (٥٨٠) شناختى سزاوار و ملموس و فراگیر و دور از هر شکل از اشکال رکود فکرى و ارتجاع و واپسگرایى ، چه «آن کس که زمان شناس باشد، مغلوب تدلیسها نخواهد شد».
«حوادث واقعه» (بخصوص «حوادث واقعه اقتصادى» که در اینجا با آن سرو کار داریم)، اگر با همه افقهاى گسترده خود و آنچه به آنها مربوط مى شود، بر فقیه استنباط کننده معلوم نباشد، استنباط احکام آنها - خواه اولى و خواه ثانوى - براى او میسر نخواهد گشت ، و دستش به حکم - اگر چه «حکم ظاهرى» - نخواهد رسید. و آنچه مسلم است این است که اسلام حنیف همراه با فطرت بشرى و همعنان با واقعیت و زندگى ، و مستولى بر اعصار و ازمنه ، رجوع کردن به عالمى را به مردم واجب کرده است که از حقایق زمان خود، با همه وسعتى که دارد آگاه باشد - و مسائل و ملاحضات دیگرى نیز او را از حرکتهاى آگاهانه و موضعگیریهاى مترقى باز ندارد، و با سرمایه داران سازگار نباشد - تا بتواند توده هاى مسلمان را به راه راست ارشاد کند و نجات بخشد.
قرآن :
١. و آیه لهم الارض المیته احییناها و اءخرجنا منها حبا فمنه یاءکلون و جعلنا فیها جنات من نخیل و اعناب و فجرنا فیها من العیون لیاکلوا من ثمره و ما عملته ایدیهم افلا یشکرون (٥٨١)
براى ایشان ، زمین مرده (خشک و بى گیاه) آیتى است ، که آن را زنده (و سبز) کردیم ، و از آن (گونه ها) دانه در آوردیم ، که از آن (دانه ها) مى خورند و در زمین باغهایى از میوه درختان و آنچه (با بهره ورى از مواهب الاهى) به دست خود به عمل آورده اند بخورند، پس اکنون آیا شکر نمى گزارند؟
٢. ... و جعل النهار نشورا. (٥٨٢)
... روز را وقت برخاستن از خواب (و روان شدن و تلاش کردن) قرار داد.
٣. و جعلنا النهار معاشا. (٥٨٣)
روز را هنگام (تلاش) معاش قرار دادیم .
٤ هو الذى جعل لکم الاءرض ذلولا فامشوا فى منها کبها کلوا من رزقه ... (٥٨٤)
او است که زمین را رام شما ساخت ، پس در اطراف و اکناف (و فراز و نشیب) آن روان شوید، و از روزى او بخورید...
٥ ... هو اءنشاءکم من الاءرض و استعمرکم فیها... (٥٨٥)
او شما را از زمین آفرید و بر آبادانى زمین تواناییتان داد...
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: کلوا من کد اءیدیکم . (٥٨٦)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: از دسترنج خود بخورید.
٢ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فیما رواه الامام الباقر: ان الله عزوجل ، حین اءهبط آدم (علیه السلام) من الجنة ، اءمره اءن یحرث بیده ، فیاءکل من کدها بعد نعیم الجنة . (٥٨٧)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - به روایت امام باقر (علیه السلام): خداى بزرگ هنگامى که آدم (علیه السلام) را از بهشت به زمین فرود آورد، به او فرمان داد تا با دست خود زمین را بکارد، و پس از (بهره مندى از) نعمتهاى بهشتى ، از دسترنج خود بخورد.
٣ الامام على (علیه السلام) - فى وصیته لابنه الحسن : و الحرفة مع العفة ، خیر من الغنى مع الفجور. (٥٨٨)
امام على (علیه السلام) - در وصیت به امام حسن (علیه السلام): پیشه داشتن (و کار کردن) تواءم با عفت ، نیکوتر از ثروتمندى تواءم با فجور است .
٤ الامام على (علیه السلام) - روى اءن امیرالمؤ منین لما کان یفرغ من الجهاد، یتفرغ لتعلیم الناس و القضاء بینهم ، فاذا فرغ من ذلک ، اشتغل فى حائط له یعمل فیه بیدیه ، و هو مع ذلک ذاکر لله تعالى . (٥٨٩)
امام على (علیه السلام) - روایت کرده اند که امیرالمؤ منین هنگامى که از جهاد فراغت پیدا مى کرد، به آموزش مردم و داورى کردن میان ایشان مى پرداخت . و چون از این تکلیف مى آسود، در باغچه اى که داشت با دست خود کار مى کرد، و در هنگام کار ذکر مى گفت .
٥ الامام الصادق (علیه السلام) اعلم یا مفضل !... جعل (الله) الخبز متعذرا لا ینال الا بالحیلة و الحرکة ، لیکون للانسان فى ذلک شغل یکفه عما یخرجه الیه الفراغ من الاءشر و العبث ... (٥٩٠)
امام صادق (علیه السلام): بدان اى مفضل ! خدا (به دست آوردن) نان را دشوار قرار داده است که جز با تدبیر و حرکت به آن دسترس پیدا نمى شود، تا در این کار براى انسان شغلى فراهم شود، که او را از پیامدهاى بیکارى ، یعنى سبکسرى و بیهودگى باز دارد.
نگاهى به سراسر فصل
تاءکید بر کار کردن و ترک بیکارى و بیکارگى ، بنابر آنچه در آموزشهاى اسلامى آمده است ، همچون یک اصل به شمار مى آید، و چه بسیار تعلیماتى رسیده است براى تشویق مردم به کار کردن ، و درست کار کردن ، و نیروى فراوان در آن به کاربردن ، و چه بسیار تعلیماتى که بیکارى و ولگردى را نکوهیده و تنبلى و ترک کوشش و نرفتن به دنبال کار را مورد تحقیر قرار داده است . همچنین در این باره فراوان تاءکید شد است که انسان باید از دسترنج خویش بهره مند گردد نه از دسترنج دیگران ، و از کوشش خود روزى خورد، و کل بر مردم نباشد. و اسلام کسى را که کل بر مردم باشد لعنت کرده است ، و کار کسى را که از دسترنج دیگران بخورد و بار خود بر گردن دیگران اندازد، بسیار زشت شمرده است ، چنانکه پیامبر خدا «صلى الله علیه و آله و سلم» فرموده است ملعون من اءلقى کله على الناس - هرکس بار (و زحمت) خود را بر گردن مردم اندازد ملعون است (و خداوند او را لعنت مى کند.»
بحث درباره این موضوع مهم و امر حیاتى خطیر را به باب دوازدهم وامى گذاریم ، که از «اصول کلى» اقتصاد اسلامى سخن خواهیم گفت ؛ فصل چهارم و پنجم آن باب به این موضوع اقتصادى و اجتماعى و تربیتى سازنده اختصاص داده شده است . (٥٩١) همچنین درباره وظیفه حکومت اسلامى در مورد ایجاد کار و شغل براى مردم ، و پاسدارى از حقوق کارگران و مزدبگیران نیز، در همان باب ، در فصلهاى مناسب موضوع سخن خواهیم گفت .
قرآن :
١ و لقد اءرسلنا موسى بآیاتنا و سلطان مبین . الى فرعون و هامان و قارون ... (٥٩٢)
ما موسى را با آیات خویش و حجت روشن فرستادیم بر سر فرعون و هامان و قارون ...
٢ فاءما من طغى و آثر الحیاة الدنیا فان الجحیم هى الماءوى . (٥٩٣)
آن کس که طغیان کند و زندگى این دنیا را برگزیند بیقین دوزخ جاى اوست .
٣ فمن یکفر بالطاغوت و یؤ من بالله فقد استمسک بالعروة الوثقى ...
هر کس به طاغوت (ستمگر، گردنش) نگرود (و از او روى برتابد) و به خدا ایمان آورد، به محکم ترین دستگیره چنگ زده است ...
٤ والذین کفروا یقاتلون فى سبیل الطاغوت ... (٥٩٤)
کسانى که کافر شده اند، در راه طاغوت نبرد مى کنند...
بنگرید!
این درست نیست که «طاغوت» را تنها مفهومى سیاسى بدانیم ، زیرا واژه «طاغوت»، «صیغه مبالغه» است از مصدر «طغیان»، یعنى کسى که در برابر مردم و آیین حق ، و شریعت و قانون ، و فضیلت و عدالت ، گردنکشى کند، و مردمان را برده خود سازد، و آنان را مورد بهره بردارى قرار دهد و حقوق ایشان را غصب کند. این چنین کسى طاغوت است . و این معنى منحصر به قلمرو سیاسى نیست ، بلکه در قلمروهاى دیگر نیز وجود دارد، که مهمترین آنها قلمرو مالى و اقتصادى است .
هر کس در قضایاى زندگى بشرى و رنجهایى که انسان کشیده است و اکنون نیز مى کشد بژرفى بنگرد، یقین خواهد کرد که طاغوت اصلى حقیقى همان طاغوت اقتصادى است ، و طاغوت سیاسى سیئه اى است از سیئات طاغوت اقتصادى (اگر خود همان طاغوت اقتصادى نباشد). آیه مبارکه در کشف این حقیقت مى فرماید فاءما من طغى و آثر الحیاة الدنیا - آن کس که طغیان کند و زندگى دنیا را برگزیند. پس آن کس که زندگى دنیا را برمى گزیند کسى است که طغیان مى کند، و او همان طاغوتى است که مسلمان قرآنى باید از او روى برتابد، و حکومت دینى باید او را طرد کند، و جامعه اسلامى باید در مقابل او مقاومت ورزد، و علماى مسلمان باید به مبارزه با او برخیزند.
سخن امام على بن ابیطالب (علیه السلام) نیز پرتوى بر این حقیقت مى افکند، آنجا که مى فرماید: و ان اءفاد مالا اءطغاه الغنى (٥٩٥)
- اگر مالى به دست آورد، توانگرى او را به طغیان وامى دارد. پس توانگرى طاغوت ساز است ، و توانگر سرکش طاغوت . همچنین آموزشى از امام على بن الحسین سجاد (علیه السلام) ما را به این ناحیه عظیم در زندگى و اجتماع رهبرى مى کند: اءیها المؤ منون ! مصیبتکم من اءهل الرغبة فى الدنیا، المائلون الیها - این مؤ منان ! فاجعه در زندگى شما همین طاغوتان دنیا طلب دنیا دوستند. این تعلیم مفهوم بزرگى از طاغوت را به ما مى آموزد، یعنى «طاغوت اقتصادى»، که امام معصوم او را از مصیبتهاى جامعه انسانى و ایمانى خوانده است . پس طاغوتیگرى اصلى همان است که از مال فراوان و مالکیتهاى کلان و زندگیهاى شادخوارانه بروز مى کند، خواه به صورت سیاسى باشد یا اقتصادى .
و در جاى جاى ، از این دو باب ، پاره هایى از این تعالیم در اختیار شما قرار خواهد گرفت تا طاغوت اقتصادى را در برابر دیدگانتان قرار دهد، و اکنون باز به فروغگیرى از انوار کتاب آسمانى مى پردازیم :
٥ ان قارون کان من قوم موسى فبغى علیهم ، و آتیناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنوء بالعصبة اءولى القوة ، اذ قال له قومه : لا تفرح ، ان الله لا یحب الفرحین (٥٩٦)
قارون از قوم موسى بود، پس بر آنان سرکشى کرد (ستم روا داشت)، و ما چندان گنج به او داده بودیم ، که حمل (٥٩٧) آنها براى گروهى مردم نیرومند گران بود؛ آنگاه قومش به او گفتند: (از سرمستى دارایى) شادى مکن که خداوند (اینگونه) شادمانان را دوست ندارد.
این آیه ما را به این امور رهنمونى مى کند:
(١) - لازم نیست ستمگران در یک جامعه از بیگانگان باشند، زیرا قارون با اینکه از قوم موسى و از خویشان نزدیک او بود، و از همه بنى اسرائیل بهتر تورات مى خواند، (٥٩٨) گردنفرازى کرد و بر آنان ستم روا داشت .
(٢) - ممکن است کسانى باشند، قرآن خوان و احکام دان و حاضر در مرکزها و اجتماعهاى گوناگون ، با هیئتى همچون هیئت مؤ منان متعبد، و برخى از هزینه هاى دینى و اجتماعى را - اگر چه بسیار بپردازند، و با وجود این ، خود ایشان یا شریکان و کارگزارانشان ستمگر باشند، و در پاره اى موارد نفوذ یابند، و از محتکران کالاها باشند، و سلطه خود را بر فرآورده ها و نرخگذارى آنها تحمیل کنند، و در تعیین نرخ اجحاف روا دارند، و در نتیجه خود توده ها را بمکند.
(٣) - صاحبان ثروتهاى فراوان سرمست و شادمانند، و حزن و اندوه را به دلهاى سخت آنان راهى نیست ، و براى دردها و ناراحتیهاى مردم هیچ احساس درد نمى کنند؛ آنان و کسانشان غرق در شادى و سرورند، و غافل از اندوه اندوهگینان و دردهاى دردمندان و ناکامیها ناکامان ، تا آنجا که تیره روزان گرفتار مصیبت و غم و به ایشان مى گویند:
از سرمستى ناز و نعمت شادى مکنید که خداوند اینگونه شادمانان را دوست ندارد؛ و آنان به این کلام دردانگیز برخاسته از ژرفاى انسانیت له شده گوشى فرا نمى دهند.
٦ و ابتغ فیما آتاک الله الدار الآخرة و لا تنس نصیبک من الدنیا، و اءحسن کما اءحسن الله الیک ، و لا تبغ الفساد فى الاءرض ،ان الله لایحب المفسدین . (٥٩٩)
با این نعمت که خداوند (در این سراى) به تو داده است ، آن سراى را به دست آر، و بهره خود را از دنیا نیز فراموش مکن ، و همانگونه که خدا به تو احسان کرده است تو نیز احسان (و انفاق) کن ، و دنبال تباهى کردن در زمین مباش که خدا تبهکاران را دوست نمى دارد.
این آیه ما را به این امور رهنمونى مى کند:
(١) - بر انسان ثروتمند واجب است که - به مدد آنچه خدا به او بخشیده است - در صدد تاءمین خانه آخرت باشد، نه اینکه در نعمتها و لذتهاى دنیا غوطه ور شود، و در رساندن بهره ناتوانان و بیوه زنان به دست ایشان کوتاهى کند؛ خداى متعال نعمت خود را بر انسان ارزانى مى دارد تا او با این نعمتهاى فانى در صدد به دست آوردن قرب خدا و نعمتهاى جهان باقى بر آید، و با انفاق و پرداختن حقوق ظاهرى و باطنى و مالیتهاى ضرورى و رفاهى براى اجتماع ، و از خود گذشتگى و «مواسات» و «مساوات» و ایثار به تاءمین زندگى جاودانى خود بپردازد.
معلم الاهى ، اما على بن الحسین سجاد (علیه السلام)، در رساله معروف حقوقى خود، چه خوب به ما تعلیم داده است : ... و لا تجعله اذا کان من الله الا الیه ، و سببا الى الله (٦٠٠) مال را که از خدا باشد، جز براى او مصرف مکن و آن را وسیله قرب به او قرار ده . به این آموزش توحیدى آرمانى نگاه کنید، که از شما مى خواهد تا مال نابود شونده و فانى را وسیله سلوک به سوى خدا قرار دهید و با آن در سایه هاى ابدیت جاودانى آرام گیرید، و از نابودى و نیستى و سقوط ابدى رهایى یابید.
پس باید انسان ثروتمند مؤ من در این راه گام بر دارد، نه اینکه در دنیاى هلاک کننده غرق شود و تنها در بند خود باشد، و هیچ اهتمامى در کارهاى دیگران و معاش و نیازمندیهاى ایشان از خود نشان ندهد، با اینکه نشانه یک زندگى خوب انسانى آن است که دیگران نیز در زندگى او - به گونه اى نیکو - سهیم باشند. على بن شعیب مى گوید: «نزد امام رضا (علیه السلام) رفتم ، به من فرمود: یا على ، بهترین مردم از لحاظ زندگى کیست ؟ گفتم : تو، اى آقاى من از من داناترى . فرمود: اى على ، بدترین مردم از لحاظ معاش کیست ؟ گفتم : تو داناترى . فرمود: آن کس که دیگرى در معیشت او سهمى نداشته باشد. (٦٠١)
(٢) - بر انسان واجب است که بهره خود را از دنیا فراموش نکند، و آنچه را که نیاز دارد به مصرف برساند، و آنچه را که افزون بر نیاز است به دیگران ببخشد (که این هر دو امر بهره او از دنیاست)، تا براى او در نزد خدا تا جاودان ذخیره بماند.
(٣) - ثروتى که ثروتمندان بر آن دست یافته اند - برخلاف تصور کسانى که فکرى کوتاه دارند - خود تحصیل نکرده اند، و با نیروى فکرى و کار و تجربه خویش آن را فراهم نیاورده اند. در این باره به همین نزدیکى سخن خواهیم گفت .
(٤) - توانگران و دارندگان ثروتهاى هنگفت همان کسانند که خواهان تباهى و فساد در زمینند، چنانکه قوم قارون به او گفتند: لا تبغ الفساد فى الاءرض ، ان الله لا یحب المفسدین و این تاءکیدى است بر آنچه پیشتر گذشت و پس از این خواهد آمد، حاکى از اینکه توانگران متکاثر، مفسد و تباهکار نیز هستند، و همان کسانند که فساد را به گونه هاى مختلف در جامعه مى پراکنند و شایع مى کنند.
٧ قال انما اءوتیته على علم عندى ، اءولم یعلم اءن الله قد اءهلک من قبله من القرون من هو اءشد منه قوة و اءکثر جمعا، و لا یساءل عن ذنوبهم المجرمون . (٦٠٢)
(قارون) گفت : این مال از راه علمى که دارم به من رسیده است ؛ آیا او نمى داند که خدا پیش از وى بسیارى کسان را که در نیرومندى از او قوى تر بودند و کسانى (یا اموال و خواسته هایى) بیشتر داشتند هلاک کرد؟ و از گناه گناهکاران (به هنگام کیفر دادن به آنان ، به سبب آنکه از سیماشان شناخته مى شوند)، پرسشى نخواهد شد.
این آیه ما را به این امور رهنمونى مى کند:
(١) - ثروتمندان چنان گمان مى کنند که بر اموال فراوانى که دارند، با توانایى فکرى و نبوغ اقتصادى خویش و علم و اطلاع و تجربه شخصى دست یافته اند، و از چیزهاى دیگرى که سبب دست یافتن ایشان به ثروتهاى فراوان بوده است ، یا غافلند یا خود را به غافل بودن مى زنند. مواهب و تواناییهاى فکرى از خداى متعال است ، و امکاناتى که در تحت تصرف ایشان قرار گرفته از اجتماع ، و تلاشهایى که براى رسیدن ایشان به هدفهایشان شده است از بازیگران و کارگران و امثال آن ... و تجربه هاى علمى و عملى از متخصصان و کاردانانى است که مورد بهره بردارى قرار گرفته اند. چه بسیارند کسانى که از لحاظ مواهب و استعدادهاى فکرى بر متکاثران برترى دارند، و با وجود این براى ایشان کار مى کنند، پس این ثروتها حاصل کارهاى شخصى ایشان - چنانکه تصور مى کنند - نیست .
بنابراین ، توانگران آن است که انواع حقوقى که بر عهده ایشان است بپردازند، و نسبت به دیگران به گونه هاى متفاوت احسان کنند، و در آنچه به ایشان رسیده است مردم دیگر را شریک سازند، و خود را مالک حقیقى مالى که در تصرف دارند ندانند، زیرا این اموال مدت محدودى در نزد ایشان باقى مى ماند و سپس به دست دیگران خواهد افتاد، چه بخواهند و چه نخواهند.
در این باره تمثیلى است مربوط به کار ناداران و دارایان ، که آن را براى توجه بیشتر خوانندگان عرضه مى داریم : ناداران به سرزمینهاى مى مانند که در هنگام باریدن باران و باران و برف هیچ چیز در خود ذخیره نمى کنند از آنگونه که قله هاى کوهستانى و اعماق دره ها و آبگیرها ذخیره مى کنند، در این صورت ، قله ها و دره ها و آبگیرها نمى توانند از دادن آبهاى ذخیره شده بخل ورزند و آنها را برا خود نگاه دارند و هرگونه که مى خواهند به مصرف برسانند، بلکه باید در زمستان و هنگام باریدن برف و باران - بنابر آمادگى خاصى که خداى متعال به آنها بخشیده است - آبها را ذخیره کنند، و سپس در هنگام نیازمندى زمینهاى خشک به سوى آنها روانه سازند. (٦٠٣)
-------------------------------------
پاورقى ها:
٥٦٢- برخى از نسخه ها: «الفقر احزان» آمده است .
٥٦٣- «غرر االحکم» / ١٣ و ١٧.
٥٦٤- «کافى» ٦/٢٨٦، از سخنان امام صادق (علیه السلام)
٥٦٥- «امالى» شیخ صدوق ، از سخنان امام صادق (علیه السلام)
٥٦٦- «کافى» ٥/٧٣، از سخنان پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم»
٥٦٧- «بحار» ٦٩/٤٧ (چاپ بیروت)، ٧٢/٤٧ (چاپ تهران)، از کتاب «جامع الاءخبار» از سخنان امام على بن ابیطالب (علیه السلام).
٥٦٨- « (کافى») ٦/٢٨٧ همین فصل ، « (بند ٨»)
٥٦٩- مانند آیاتى که ظلم مردم را به یکدیگر یاد مى کند... و احادیثى که گذشت و مى آید.
٥٧٠- اگر چه ممکن است خداوند متعال ، گاه گاه - بنابر نوعى لطف - مانع بشود و موانعى پدید بیاورد.
٥٧١- «نوادر الاخبار» ٢/٥٨
٥٧٢- «تحف العقول» / ٢٧٣.
٥٧٣- «نهج البلاغه» / ٣٣؛ «عبده» ١/١٨.
٥٧٤- «نهج البلاغه» / ٢٣٠؛ «عبده» ١/١٥٩.
٥٧٥- «سوره زخرف» (٤٣): ٣٢.
٥٧٦- «سوره بقره» (٢): ٦٣؛ «سوره اعراف» (٧): ١٧١.
٥٧٧- «تفسیرعیاشى» ١/٤٥.
٥٧٨- فصل ١ تا ٣، از این باب ، که در آغاز این جلد (صفحه اى ٦٧ تا ٢٦٥) گذشت .
٥٧٩- درباره «اجتهاد مجموعى» (و پویا)، در فصل ٢٥، از این باب ، «نگاهى به سراسر فصل»، «بند ١٣»، بحث شده است ، نگریسته شود ( جلد چهارم).
٥٨٠- و با توجه عمیق به «اهداف دین»، به هنگام استنباط «احکام دین».
٥٨١- «سوره یس» (٣٦): ٣٣ - ٣٥.
٥٨٢- «سوره فرقان» (٢٥): ٤٧.
٥٨٣- «سوره نباء» (٧٨): ١١.
٥٨٤- «سوره ملک» (٦٧): ١٥.
٥٨٥- «سوره هود» (١١): ٦١؛
٥٨٦- «بحار» ٦٦ / ٣١٤.
٥٨٧- «مستدرک الوسائل» ٢/٤١٧.
٥٨٨- «نهج البلاغه» /٩٣٠) «عبده» ٣/٥٨.
٥٨٩- «مستدرک الوسائل» ٢/٤١٧ - ٤١٨.
٥٩٠- «بحار» ٣/٨٧.
٥٩١- (جلد پنجم)
٥٩٢- «سوره غافر» (٤٠): ٢٣ - ٢٤.
٥٩٣- «سوره نازعات» (٧٩): ٣٧ - ٣٩
٥٩٤- «سوره نساء» (٤): ٧٦.
٥٩٥- «کافى» ٨/٢١.
٥٩٦- «سوره قصص» (٢٨): ٧٦.
٥٩٧- یا: حمل «کلیدهاى آنها» - شیخ طبرسى مى گوید: «بیشتر مفسران ، مفتاح را در اینجا به معناى خزاین (گنجینه ها، گنجها) گرفته اند، مانند آیه و عنده مفاتح الغیب - گنجهاى ناپیدا در نزد خداست ، و برخى به معناى کلیدها (مجمع البیان) ٧/٢٦٦)
٥٩٨- «مجمع البیان» ٧/٢٦٦ چنین آمده است : «بیشتر و بهتر از همه تورات را قرائت مى کرد.» و در «تفسیرقمى» (٢/١٤٥) چنین آمده است : کان یقراء التوراة و لم یک فیهم اءحسن صوتا منه توارت را مى خواند، و کسى در میان بنى اسرائیل از او خوشتر نمى توانست خواند.»
٥٩٩- «سوره قصص» (٢٨): ٧٧.
٦٠٠- «تحف العقول» /١٩١.
٦٠١- «تحف العقول» /٣٣٠
٦٠٢- «سوره قصص» (٢٨): ٧٨.
٦٠٣- امام صادق (علیه السلام) به این حکمت در آفرینش قله ها با این چگونگى و استعداد گرفتن . آب و ذخیره کردن آن اشاره کرده است (بحار) ٣/١٣٠. و در روایتى فرموده است : ان الله قسم رزق من شاء على یدى من شاء - خداوند - طبق حکمت خود روزى کسانى را به دست کسانى قرار داده است . (کافى) ٢/٢٦٦) نیز بنگرید به سخن ملامحمد مهدى نراقى در فصل» نگاهى به سراسر فصل بنابراین دستان اغنیا و توانگر باید مجراى عبور اموال و نعمتهاى الاهى و امکانات زندگى باشد به سوى دیگران ، نه اینکه زندان اموال و نعمتها و امکانات باشد. و در این صورت باید دست آنان را کوتاه کرد تا درهاى این زندان گشوده گردد.
تعمیم مبارزه بر ضد طاغوت ، خواه سیاسى ، خواه اقتصادى
در مورد انسانها نیز چنین است ، و این برخاسته از شکر واجب بر انسان است و از آن اعتقاد توحیدى که اسباب هر چیز را همچون وسایلى مى بیند که خداى متعال براى آفریدگار خود قرار داده است . و با چنین دیدى ، این امر به منتها درجه شگفت انگیز مى نماید که در میان مردم مشتى از ثروتمندان خود را مؤ من و مسلمان و مجاهد در راه دین تصور کنند، و با وجود این به نظرشان چنان برسد که آنچه مال در نزد ایشان جمع شده است ، نتیجه اى از هوشمندى و نبوغ اقتصادى و آزمودگى بازرگانى و تلاشهاى تجارى و تولیدى خود آنان بوده است ! اینگونه تصور در برابر اعتقاد خالص توحیدى چه وزنى مى تواند داشته باشد؟ بلکه باید آن را گونه اى از شکر خفى دانست ؛ چه مؤ من موحد کسى است که حول قوتى را جز به خداى بلند مرتبه بزرگ به دیگرى نسبت نمى دهد، و قدرت و آزمودگى و دریافت و نشاط، یا حرکت و سکون و سود و زیان را جز از خداى داناى آگاه تواناى بینا نمى داند؛ چنانکه چیزها و کالاهایى را که در اختیار دارد و در آنها تصرف مى کند و در کار رشد مالى و وارد کردن اجناس و خرید و فروش و بازرگانى از آنها بهره مى گیرد، همه را مخلوق و نعمت خدا مى داند، خود آنها را یا مواد و اصول و منابع آنها را؛ و این یکى از مصداقهاى «شکر» است که پیشتر به آن اشاره کردیم . (٦٠٤)
در اینجا واقعه اى را از پیغمبر خدا متى (علیه السلام) پدر یونس پیغمبر (علیه السلام) - براى خوانندگان نقل مى کنیم : (داوود پیغمبر،) از خداى متعال پرسید که همنشین وى در بهشت چه کس خواهد بود؟ خداوند به او وحى کرد که متى پدر یونس ، پس با سلیمان براى دیدن او روانه شدند، او را دیدند که در راه پیش مى آید و بسته اى هیزم بر روى سر خود نهاده است ؛ متى آن هیزم را فروخت و گندم خرید و آن را آرد و خمیر کرد و نان پخت ، لقمه اى از آن برداشت و بسم الله گفت و در دهان نهاد و پس از فرو بردن آن گفت : الحمد لله . با لقمه هاى دیگر نیز چنین کرد. سپس آب نوشید و بر آن نیز نام خدا را ذکر کرد، و چون ظرف آب را بر زمین نهاد، گفت : الحمدلله ، پروردگارا! کیست که به اندازه اى که به من نعمت داده اى و احسان کرده اى با او نیز چنین کرده باشى ، چشم و گوش و بدن مرا صحیح و سالم ساختى ؛ و آن اندازه به من نیرو بخشیدى که توانستم به نزدیک درختى که خود آن را نکاشته و در حفظ آن نکوشیده ام بروم ، و آن را روزى من قرار دادى ، و کسى را نزد من روانه کردى که آن را بخرد، سپس با بهاى آن گندمى خریدم که خود آن را کشت نکرده ام ، و آتش در اختیار من گذاشتى تا آن را بپزم ، و مرا با اشتهایى به خوردن آن برانگیختى تا بتوانم نیرومندانه به فرمانبردارى از تو برخیزم ، پس تو را سپاس مى گزارم ... (٦٠٥)
در این مورد حکمتى دیگر نیز وجود دارد که نباید از آن غافل بمانیم . و آن این است که خداى متعال به حکمت خود مردمان را با توانایى کسب مال دارند، برخى دیگر به دنبال طلب علم مى روند، برخى با تهذیب نفس به سعادت مى رسند، برى توانایى آموختن علم پزشکى دارند، برخى به صنعت تمایل نشان مى دهند، برخى در اختراع موفق مى شوند، برخى در پى تحصیل تخصص مى روند، کسانى به حرفه ها و مشاغل عشق مى ورزند، پاره اى کار کردن در شهرها را دوست دارند و پاره اى در روستاها را، بعضى کار در خشکى را برمى گزینند و شمار کار در دریا یا در هوا را و نظایر اینها، «پس هر کس به کارى مى پردازند که براى آن آفریده شده است». و اگر چنین نمى بود، چرخ اجتماع بشرى از گردش باز مى ماند. بنابراین هیچ یک از مردم حق ندارد درباره آنچه نصیب او شده است بخل ورزد، خواه مالى باشد که به دست آورده است ، یا عملى که طلب کرده ، یا فرهنگ و اخلاقى که به آن رسیده ، یا صنعتى که در آن ماهر شده ، یا تجربه اى که دانسته است ، یا اختراعى که پدید آورده ، یا تخصصى که به آن دست یافته است . پس بر هر انسانى واجب است که از آنچه بهره او شده است دیگران را بهره مند سازد، تا دیگران نیز از آنچه بهره آنان شده است دیگران را بهره مند سازند، و چنان شود که همه مردمان از افراد بنى نوع خود بهره مند گردند و به آن بهره رسانند، و در زندگى خود ایمن باشند.
و این امر ایمنى امر مهم است ، زیرا انسان با استعدادى که قادر بر گردآورى مال فراوان است ، چون به مقتضاى استعداد و موهبت خود عمل کند و به مال فراوان دست یابد، و حقوق ظاهرى و باطنى آن را ادا نکند، و در آن اموال با دیگران به «مواسات» برنخیزد، همچون دزد نیرومندى خواهد بود که مردم از او آزار مى بینند و باید از او بپرهیزند؛ نه چنین کسى امین است ، و نه اجتماع از او در امان .
(٢) - خداى متعال اعتنایى به توانگران و داراییهاى ایشان ندارد، و گروههاى فراوانى را در قرن گذشته نابود کرده است ، که بسیارى بیش از ایشان ثروت اندوخته داشته اند، پس بر توانگران متکاثر و ثروتمندان بر پول واجب است که مراقب خدا باشند و از عذاب و هلاک و گرفت او بپرهیزند (خواه در این دنیا و به دست انقلاب کنندگان و صاحبان حق باشد، یا در آخرت و با عذاب شدید آن)، و به مردمان ستم نکنند، و به غصب حقوق دیگران نپردازند، و رنجبران را مورد بهره کشى بیمزد یا با مزد کم قرار ندهند، و روزیهاى توده مردم را ندزدند، و ناتوانان و مسکینان را تحقیر نکنند، و یوغ استضعاف را بر گردن مستضعفان نگذارند، چه اگر خدا بخواهد که آنچه را که با ایشان داده است باز پس بگیرد، به آسانى این کار را مى کند و آنان هیچ نگاهبانى در برابر خدا ندارند.
(٣) - ثروتمندان مجرم که به ناکامان ستم روا داشته اند و حقوق حقه ایشان را ربوده اند و آنچه را که مى بایست به ایشان داده باشند نداده اند، و در آنچه خدا بهره ایشان ساخته است دیگران را شریک نساخته اند، بدانند که به زودى ، بى سؤ ال و جواب ، به عذاب داخل مى شود، پس باید به خدا پناه ببرند و از کارهاى بد خود دست بردارند.
٨ فخرج على قومه فى زینته ، قال الذین یریدون الحیاة الدنیا: یا لیت لنا مثل ما اءوتى قارون ، انه لذو حظ عظیم . (٦٠٦)
قارون ، غرق در زیب و زیور (و در میان خدم و حشم) خویش ، به میان مردم همتبار خود (بنى اسرائیل) آمد؛ کسانى که خواهان این جهان بودند گفتند: کاش ما نیز آنچه قارون دارد داشتیم ، او (از این جهان) بهره اى فراوان دارد
این آیه ما را به این امور رهنمونى مى کند:
(١) - صاحبان ثروتها و مالهاى فراوانى دوستدار گردنفرازى و بزرگى فروشى و شادخوارى و خود آرایى به صورتى طغیانگرانه و طاغوتیند، و چنان دوست دارند که زینت و آرایش (و امکانات گوناگون) خود را به رخ مردمان بکشند؛ به همین جهت هنگام آمدن به میان مردم با زینت و زیور مى آیند، با لباسهاى تازه پاکیزه و وسایل سوارى زیبا؛ همچنین کاخهاى بلند و سراهاى آراسته براى خود مى سازند. و اینهمه - اغلب - براى برترى فروختن و بزرگترین نمودن به توده مردم و محرومان است .
(٢) - مردمان ظاهربین ، دلباخته و مفتون احوال ظاهرى ثروتمندان و آرایش و اسباب آرایش آنان از پوشش و زر و گوهر مى شوند، و آرزو مى کنند که همچون آن مالدار باشند، به همین جهت آرامش روحى مردم از میان مى رود.
(٣) - آنان که دلباخته زر و زیور مى شوند، دوستداران زندگى دنیوى و امور مادیند که - به دلیل داشتن خردهاى ضعیف و همتهاى کوتاه - مى پندارند که ثروتمندان داراى بختى بلندند، لیکن مؤ منانى که خواستار چیزهاى ناپایدار نیستند، و به اینگونه چیزها همچون هدف نهایى هستى انسانى نمى نگرند، هیچگاه چنین افکارى در ضمیرهاى روشن آنان - که با فروغ عقل و بصیرت تابناک است - خطور نمى کند.
٩ و قال الذین اءوتوا العلم : ویلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحا، و لا یلقاها الا الصابرون . (٦٠٧)
آنان که از علم (دین) بهره اى داشتند گفتند: واى بر شما، پاداش خداوند براى کسى که مؤ من گشته و عمل شایسته کرده است بهتر است ، و تنها صابران (در برابر دنیا و کششهاى دنیا) چنین نگرشى دارند (و از پاداش جاودان بهره مند مى گردند).
این آیه ما را به این امور رهنمونى مى کند:
(١) - صاحبان علم و ایمان و بصیرت آن کسانند که هنگام دیدن چیزها از باطن آن آگاهند، و گول ظاهر اموال و کالاهاى دنیوى را نمى خورند، و آنها را به چیزى نمى گیرند و اعتنایى نمى کنند. و در میان ایشان کسانى هستند که مردمان را دوست مى دارند و براى حفظ حقوق و کرامت ایشان تا مگر آنان را از خواب غفلت بیدار سازند، و دستشان را بگیرند و از پرتگاههاى سقوط روحى و اخلاقى و اجتماعى و اقتصادى دور کنند.
(٢) - خیر حقیقى در امر ماندنى جاودانى است ، نه در امر ناپایدار نابود شونده ، پس پاداش خداى متعال خیر است ، چون ماندنى و جاودانى است .
(٣) - حقیقت و حکمت و علم حقیقى ، که در بینشها نفوذ مى کند و آنها را به روى حقایق باز نگاه مى دارد، چیزى است که جز شکیبایان بر حق - اگر چه تلخ باشد - و بر زهد - اگر چه ناگوار باشد - دیگران به آن دسترس ندارند، یعنى کسانى که خود را بر آن داشته اند تا از دنیا و آرایشهاى فریبنده آن رویگردان باشند.
١٠. فخسفنا به و بداره الارض ، فما کان له من فئه ینصرونه من دون الله ، و ما کان من المنتصرین . (٦٠٨)
او (قارون) و سرایش را به زمین فرو بردیم ، و او را گروهى نبود که - در برابر (عذاب) خدا - به یاریش برخیزند، و خود نیز نتوانست یاریگر خویش گردد.
این آیه ما را به این امور رهنمونى مى کند:
(١) - مال فراوان قارون او را از عذاب و هلاک نجات نبخشید، و خدا او و خانه و همه ذخیره ها و مالهایش را به درون زمین فرو برد.
(٢) - ثروتمندان بریده از مردم و دور از همنشینى با مردم ، در برابر بلاها و مصیبتها یاورى ندارند، و چون بلاهاى سخت روبرو شوند، گروهى را نمى یابند که به یارى ایشان برخیزند، و سرانجام کار ایشان تنهایى است و بى کسى و جدا ماندن از دیگران و محروم شدن از دوستى و پشتیبانى مردم .
(٣) - اگر خدا بخواهد ثروتمندان را هلاک کند، نمى توانند عذاب و نابودى را از خود دور کنند، زیرا خدا بر هر چه بخواهد تواناست ، و چون چیزى را اراده کند، به آن مى فرماید: «باش ، پس مى باشد.»
(٤) - واجب است انقلابهاى برحق و کامیاب ، همانگونه که در برابر طاغوتهاى سیاسى مى ایستند، در برابر طاغوتهاى اقتصادى نیز بایستند؛ زیرا پیامبر خدا موسى (علیه السلام) تا زمانى که نتوانست دو طاغوت - مالى و سیاسى (٦٠٩)- را از میدان بیرون کند، انقلاب ویران کننده و سازنده او پیروز نگشت ، پس همانگونه که مشکل نخستین را از سر راه قوم خویش برداشت ، مشکل دوم را نیز برداشت . و از برکت دو انقلاب وى ، فرعون در دریا غرق شد و قارون را در زمین در خود برد؛ و اگر جز این مى بود، موسى (علیه السلام) نمى توانست بنى اسرائیل گرفتار در چنگال بردگى و فرومایگى و بهره دهى و خوارى را رهایى بخشد. از این آموزش قرآنى بر ما معلوم مى شود که هیچ انقلابى بدون هلاک شدن هر دو طاغوت به نتیجه نخواهد رسید.
١١ و قارون و فرعون و هامان و لقد جاءهم موسى بالبینات ، فاستکبروا فى الارض ، و ما کانوا سابقین . (٦١٠)
قارون و فرعون و هامان را نیز (نابود کردیم)، که موسى با آیات روشن به نزد ایشان آمد، و آنان در زمین خود را بزرگ نشان دادند، و نتوانستند (از عذاب) گریزان باشند.
این آیه ما را به این امور رهنمونى مى کند:
(١) - قارون (طاغوتهاى اقتصادى) و فرعون (طاغوت سیاسى) و هامان (طاغوت فرهنگى) همه از یک قماشند، پس لازم است که مردمان این واقعیت را از یاد نبرند؛ چه بسیارى از مردم چنانند که از فرعونها مى ترسند و از ایشان دورى مى جویند، لیکن از قارونها و هامانها نمى ترسند و حذر نمى کنند (و این نتیجه تبلیغات گمراه کننده اى است که طاغوتهاى اقتصادى در میان مردم پراکنده مى سازند تا آنان را در فهم و جهتگیرى در امور گمراه کنند)، در صورتى که قارون همان فرعون است با چیزى بیشتر. و ما در واقعه حضرت موسى (علیه السلام) با قارون و دسیسه کردن او با پیامبر خدا، چیزى را نمى خوانیم که در واقعه حضرت موسى با فرعون نمى یابیم ؛ یعنى اینکه «قارون زنى زانیه را از بنى اسرائیل نزد خود خواند و به او گفت : به تو دوهزار درهم پول مى دهم بدان شرط که فردا هنگامى که بنى اسرائیل نزد منند بیایى و بگویى : «اى بنى اسرائیل ! من با موسى چه کنم که مزاحم من مى شود؟» گفت : «بسیار خوب». پس دو انبان پول داراى مهر خود به او بخشید. چون آن زن به خانه خود آمد پشیمان شد و با خود گفت : «واى بر من که هر کار زشت را مرتکب شده ام ، و چیزى بر جاى نمانده است جز آنکه بر پیامبر خدا افترا ببندم !» پس چون صبح شد با همان دو انبان نزد بنى اسرائیل آمد و گفت : «قارون این دو کیسه را به من داد تا نزد شما بیایم و به دروغ بگویم که موسى با من چه مى کند. و پناه مى برم به خدا از اینکه به پیامبر خدا تهمت بزنم . و این درهمهاى قارون است که مهر خود وى بر سر آنهاست». و بنى اسرائیل مهر قارون را شناختند...». (٦١١)
(٢)- قارون و همانندان او از توانگران نیز، منکر آیات الاهى و میزانهاى دینیند. پس این انکار و روبه روى خدا ایستادن به فراعنه سیاسى اختصاص ندارد، بلکه فراعنه اقتصادى نیز چنانند، و ما اءرسلنا فى قریه من نذیر، الا قال مترفوها انا بما اءرسلتم به کافرون - در هیچ شهرى بیم دهنده اى (پیامبرى) نفرستادیم ، مگر اینکه توانگران کامور آن شهر گفتند: ما به این رسالت (دین) که تبلیغ مى کنید معتقد نیستیم . (٦١٢)
(٣)- مستکبر، وصفى ویژه حاکمان غلبه یافته سیاسى نیست ، بلکه امیران (دیکتاتورهاى) مالى و فرمانروایان اقتصادى را نیز شامل مى شود.
(٤)- مستکبران - چه سیاسى و چه اقتصادى - نمى توانند از عذاب خدا بگریزند... خدا آنان را فرو مى گیرد و سخت گرفتار عذابشان مى سازد، علاوه بر آنکه ممکن است در دنیا نیز به دست ستمدیدگان انقلابى گرفتار آیند و سهمى از این عذاب دردناک را بچشند.
١٢ فکلا اءخذنا بذنبه ، فمنهم من اءرسلنا علیه حاصبا، و منهم من اءخذته الصیحة ، و منهم من خسفنا به الاءرض ، و منهم من اءغرقنا، و ما کان الله لیظلمهم ولکن کانوا اءنفسهم یظلمون . (٦١٣)
همه را به گناهشان فرو گرفتیم : بر سر برخى ریگباد فرستادیم ( و نابودشان کرد)، و برخى را بانگى هولناک فرو کوفت ، و کسانى از آنان را به زمین فرو بردیم ، و کسانى را در دریا غرق کردیم ؛ و خداوند بر ایشان ستم نکرد، بلکه خود بر خویشتن ستم روا داشتند.
این آیه ما را به این امور رهنمونى مى کند:
(١) - خدا ستمگران را به گناهشان خواهد گرفت ، و هیچ کس از دیدن مجازات اعمال خود معاف نمى ماند، پس باید به رحمت او پناه بریم .
(٢)- عذاب الاهى دنیوى که به ستمگران و غاصبان حقوق مردم مى رسد، اشکال گوناگون دارد، همچون باریدن ریگباد بر سر آنان ، یا هلاک شدن بر اثر شنیدن بانگى هولناک ، یا دهان بازکردن زمین و فرو رفتن آنان در آن ، یا غرق شدن در دریا. و در زمانهاى معاصر نیز خدا ستمگران و مستکبران متکاثران غافل را به عذابى دنیوى و متناسب با اوضاع و احوال جارى ، از لحاظ روحى و جسمى ( بویژه در انقلابهاى راستین) مجازات مى کند، لیکن عذاب سراى دیگر سختتر و ماندگارتر است .
(٣)- همه این عذاب و کیفر، از نتایج و پیامدهاى کارهاى بد خود ایشان است ، یعنى غصب حقوق و هتک حرمتها و مکیدن خون مردم ، و چشم پوشاندن از آنچه بر ناکامان مى گذرد، و فراموش کردن یتیمان و بیوه زنان و رها کردن ایشان به حال خود، در فقر و گرسنگى و برهنگى - در سرما و گرما - و بیمارى و بیخانمانى و نداشتن تعلیم و تربیت ، پس خداوند به ایشان ستم نمى کند بلکه این ستمى است که از اعمال زشت خود ایشان نتیجه شده است .
(٤)- خداوند متعال ستمگران اقتصادى را همچون ستمگران سیاسى هلاک مى کند. پس بر مؤ منان استوار لازم است که در برابر اینان خاموش ننشینند، چه این سکوت و خاموشى به معناى پذیرفتن پرخورى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان است . و این مخالف با رضاى خداى متعال است ، و بر خلاف آن روش عملى است که امام امیر المؤ منین على بن ابیطالب (علیه السلام) در ایام فرمانروایى خود براى ما ترسیم کرده است . و آشکار است که قیام در برابر یادشدگان از مهمترین تکالیف است ، بخصوص براى عالمان آگاه و رجال متعهد دینى .
١٣ و من الناس من یشترى لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا، اءولئک لهم عذاب مهین و اذا تتلى علیه آیاتنا ولى مستکبرا کاءن لم یسمعها، کاءن فى اءذنیه و قرا، فبشره بعذاب اءلیم . (٦١٤)
پاره اى از مردم خریدار (و نشر دهنده) سخنان بیهوده اند (و براى ترویج گفته هاى باطل ، افسانه هاى واهى ، و یاوه سراییهایى در برابر قرآن کریم ، هزینه هایى سنگین مى پردازند)، تا - از سر جهل و نادانى - مردمان را از راه خدا (و پیروى تعالیم قرآنى) باز دارند، و راه خدا (و آیات خدا) را به ریشخند گیرند؛ اینان را عذابى خوار کننده در پیش است . (هر یک از اینان) هنگامى که آیات ما (قرآن بر آنان خوانده مى شود، مستکبرانه روى مى گرداند (و مى رود)، چنانکه گویى نشنید (و در خور شنیدن ندید)، یا گویى هر دو گوشش غرق کرى است ، اینکه او را به عذابى مژده ده درد خیز.
هدف این آیه کریمه نشان دادن تصویرى است از زندگى تکاثرى و معیشت اترافى مستکبران ، که در راه نشر سخنان بیهوده و باطل هزینه گذارى مى کنند تا مردمان سست خرد را از راه خدا باز دارند، که آیات خدا را جدى نگیرند و آنها را مسخره کنند، و جانهاى ایشان با آیات بیدار کننده الاهى به صورتى سازنده جوش نخورد، و این آیات بینات بر جانها تسلط پیدا نکند، و راهى براى سلوکى انسانى طرح ریزى نشود. و آن مالداران خریدار سخنان بیهوده و باطل - که با اموال خود توانایى چنین هزینه گذاریها را دارند - به هیچ سخن حقى و فریاد عدلى گوش فرا نمى دهند، و هنگامى که مبلغان حق آیات خدا را بر آن غفلت زدگان مى خوانند، مستکبرانه روى مى گردانند و چنان وانمود مى کنند که آنها را نشنیده اند و در خور شنیدن ندانسته اند، یا اینکه گوششان سنگین است ، پس ایشان را به عذابى دردناک بشارت ده .
١٤ و اذ یتحاجون فى النار، فیقول الضعفاء للذین استکبروا: انا کنا لکم تبعا... (٦١٥)
هنگامى که (دوزخیان) در درون آتش با یکدیگر مجادله مى کنند، ضعیفان به گردنکشان خواهند گفت که : ما پیرو شما بودیم ...
١٥ ... یقول الذین استضعفوا للذین استکبروا: لولا انتم لکنا مؤ منین (٦١٦)
... مستضعفان به مستکبران مى گویند: اگر شما نبودید ما مؤ من مى بودیم .
بنگرید!
شیخ ابو على طبرسى در تفسیر این آیه مى گوید: «و لوترى - کاش مى دیدى» اى محمد! اذ الظالمون موقوفون عند ربهم آن هنگامى را که ستمگران در نزد پروردگارشان باز داشتند، یعنى براى رسیدگى به حسابشان در روز قیامت محبوس مانده اند، یرجع بعضهم الى بعض القول با یکدیگر سؤ ال و جواب مى کنند، یعنى با هم به مجادله مى پردازند، «یقول الذین استضعفوا آنان که (در دنیا) مستضعف بودند» یعنى دنباله رو و تابع ، «للذین استکبروا - به کسانى که گردنکش و مستکبر بودند،» یعنى اشراف و بزرگان - مى گویند: «لولا انتم لکنا مؤ منین اگر شما نمى بودید ما مؤ من مى بودیم» و به یگانگى خدا ایمان مى آوردیم ، یعنى شما مانع ایمان ما شدید... پیروان پیامبران در گذشته فقیران و مردمان متوسط بودند نه ثروتمندان . سپس خداوند سبحان علت کفر توانگران مستکبر را بیان مى کند: و قالوا نحن اءکثر اموالا و اولادا گفتند اموال و فرزندان ما بیشتر است ، یعنى به اموال و اولاد خود افتخار مى کردند، و چنین گمان مى داشتند که خداوند سبحان براى کرامت و بزرگوارى ایشان در نزد او آنهمه مال و فرزند به آنان بخشیده است ؛ بنابراین مى گفتند که چون اینها نصیب ما شده است و شما محروم مانده اید، پس عزت و آبروى ما در نزد خدا از شما افزونتر است و خدا ما را - با اینکه به شما پیامبران ایمان نداریم - عذاب نخواهد کرد: «و ما نحن بمعذبین ما از عذاب شوندگان نخواهیم بود؛» و این را نمى دانستند که اموال و اولاد بخششى از خداى متعال است که مى بایست در برابر آن خدا را سپاس گزارند؛ و این نشانه اکرام و بزرگداشت خدا نسبت به آنان نیست . (٦١٧)
و نباید پژوهنده چنان گمان کند که این خصوصیت تنها در ثروتمندان غیر مسلمان وجود دارد، نه ، بلکه کافر و مسلمان هر دو را شامل مى شود، و در بسیارى از ثروتمندان و متنعمان غیر کافر - چنانکه پس از این در ضمن احادیث خواهد آمد - نیز مشهود است ؛ پس شایسته نیست که عالمان ربانى و مبلغان آگاه حق و پیروان استوار گام فضیلت ، به توانگران تکیه کنند، و چنان پندارند که آنان با پول خود به تاءیید دین مى پردازند و اموال خود را در راه حق صرف مى کنند، نه ، زیرا سنگینى قیام در راه حفظ حق و نگاهبانى دین ، در مراحل جدى آن ، پیوسته بر دوش مستضعفان بوده است و چنین هم خواهد بود. و همین اصل عملى است که پیامبران و مبلغان دین خدا همگى بر آن اعتماد کرده اند و آن را مورد اهتمام قرار داده اند. (٦١٨)
١٦ کلا ان الانسان لیطغى - ان راه استغنى . (٦١٩)
خیر، انسان طغیان مى کند - همینکه خویش را بى نیاز بیند.
١٧ ... و نذرهم فى طغیانهم یعمهون . (٦٢٠)
... آنان را وامى گذاریم تا در طغیان خویش سرگردان باشند.
١٨ و ذرنى و المکذبین اولى النعمة ، و مهلهم قلیلا. (٦٢١)
(اى محمد) تکذیب کنندگان توانگر را به من واگذار، و آنان را اندکى مهلت ده (تا کیفر خویش بینند).
از این آیه قرآنى چنان برمى آید که تکذیب کنندگان پیامبران ، صاحبان نعمت و تیولداران و توانگران و متکاثرانند، و خداى متعال براى دل دادن و نیرو بخشیدن به پیامبرش به او مى فرماید: و ذرنى و المکذبین اولى النعمة - کار تکذیب کنندگان برخوردار را به من واگذار. زیرا که من خود شر آنان را از تو رفع خواهم کرد.
و از نصوص قرآنى گوناگون ، و حوادث تاریخى ، این را دانسته ایم که بیشتر کسانى که به من کافر شدند، و پیامبران را تکذیب کردند، و سنتهاى فرستادگان خدا را برانداختند، و نسبت به فراخوانان به حق گردنکشى کردند، و به پیروى از شیاطین پرداختند، اشراف کامران و اغنیاى متکاثر بودند؛ پس دشمنان پیامبران و شریعتهاى الاهى ، یا مخالفان عملى شدند آنها به صورت صحیح و واقعى ، گردنکشان مالدار و طاغوتهاى ثروت و جباران تکاثر و اتراف و فرعونهاى تمول و زراندوزى و قارونهاى سیم و زر بوده اند. عادت و خوى اینان در هر قومى که باشند، و در هر زمانى که زندگى کنند... همین است و همین خواهد بود. و براى همین پیامبر بزرگ فرموده است : «شر امتى الاغنیاء (٦٢٢) بدترین امت من ثروتمندانند؛» مگر کسانى از ایشان که توبه کنند و به اصلاح خویش پردازند، و از اموال (نامشروع) خویش دست بردارند، و آن اموال را به صاحبان اصلى آنها یعنى محرومان و رنجدیدگان و مستضعفان بازگرداند، یا در راهى که خدا مقرر داشته است ، از مصالح عمومى اجتماعى و خیرات شایسته ، به مصرف برسانند.
و نباید پوشیده ماند که بیشتر کسانى که به پیامبران ایمان نیاوردند و به راه راست هدایت نشدند، و در این دنیا - که کشتزارى براى آخرت ایشان است - به اعتقاد صحیح و عمل صالح دست نیافتد، همه قربانیان همان طاغوتان اترافگر اقتصادیند، که مستضعفان و محرومان ، ایشان را «سروران و بزگتران» مى خوانند، چنانکه در «قرآن کریم» آمده است (السادة و الکبراء). (٦٢٣) همینان بودند که مردمان را - با گفتار و کردار به زندگیى سالم باز مى داشتند، و امکان رشد و تعالى را از آنان مى گرفتند. در فصل بیست و یکم ، از این باب ، بارى دیگر درباره این آیه سخن خواهیم گفت ، رجوع کنید. (٦٢٤)
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: ما اءوحى الى اءن اجمع المال و کن من التاجرین ، ولکن اءوحى الى اءن سبح بحمد ربک و کن من الساجدین ، حتى یاءتیک الیقین . (٦٢٥)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: به من وحى نرسید که مال جمع کن و از بازرگانان باش ، بلکه به من وحى شد که به ستایش پروردگار خود تسبیح گوى ، و از سجده کنندگان باش ، تا به یقین برسى .
این حدیث نبوى شریف - چنانکه روشن است - جمع کردن مال و گنج اندوزى را مى نکوهد، نه به دست آوردن مال و انفاق کردن آن را در کارهاى خیر.
٢ عیسى المسیح (علیه السلام): بحق اءقول لکم : ان اءکناف السماء لخالیة من الاءغنیاء. ولدخول جمل فى سم الخیاط، اءیسر من دخول غنى فى الجنة . (٦٢٦)
عیسى مسیح (علیه السلام): حقیقت را به شما مى گویم : همه جاى آسمان از ثروتمندان تهى است . داخل شدن شتر در سوراخ سوزن آسانتر است از
دخول ثروتمند به بهشت .
٣ الامام على (علیه السلام):... و ان اءفاد مالا اءطغاه الغنى . (٦٢٧)
امام على (علیه السلام):... اگر آدمى مالى به دست آورد، توانگرى او را به طغیان وامى دارد.
٤ الامام على (علیه السلام):... و کل افراط له مفسد. (٦٢٨)
امام على (علیه السلام):... هر افراطى (از جمله افراط و زیاده روى در ثروت)، انسان را تباه مى کند.
٥ الامام على (علیه السلام): کان سلیمان اذا اءصبح تصفح وجوه الاغنیاء و الاءشراف حتى یجى الى المساکین و یقعد معهم و یقول : مسکین مع المساکین . (٦٢٩)
امام على (علیه السلام): سلیمان در هر بامداد، چون به توانگران و اشراف مى رسید، در سیماى آنان نگاهى ژرف مى کرد، آنگاه مى گذشت تا به نزد مسکینان مى رسید، با آنان مى نشست و مى گفت : مسکینى با مسکینان .
این تعلیمات و نظایر آنها، طاغوتهاى اقتصادى را طرد مى کند و کوچک مى سازد و از چشم جامعه مى اندازد، و اگر مردمان و عالمان و سران به مقتضاى آنها عمل کنند، ایشان را در اجتماع منزوى خواهد کرد؛ چنانکه پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» نیز فرموده است : ثلاثة مجالستهم تمیت القلب ... الجلوس مع الاءغنیاء (٦٣٠) - سه گروهند که نشستن با ایشان قلب را مى میراند... نشستن با ثروتمندان . لیکن مردم باید در این جهت توجیه شوند و این را در یابند که ثروت مستوجب هیچ بزرگى یا احترام یا برترى نمى شوند، بلکه باید دارندگان ثروت کنار زده بمانند و مورد توجه قرار نگیرند، تا آنگاه که به عدالت و رعایت حق و بخشیدن مال و اداى حقوقى که بر عهده دارند - و این حقوق بسیار است - بازگردند، و از سوء استفاده از موقعیتها و مکیدن خون مردم و بهره کشى براى افزودن بر ثروت خویش دست بر دارند.
٦ الامام على (علیه السلام) - فیما رواه الامام جعفر الصادق : ان الله فرض على اءغنیاء الناس فى اءموالهم قدر الذى یسع فقراءهم ؛ فان ضاع الفقراء، اءو اءجهدوا، اءو اءعروا، فبما یمنع اءغنیاؤ هم ، فان الله محاسبهم بذلک یوم القیامة و معذبهم عذابا اءلیما... (٦٣١)
امام على (علیه السلام) - به روایت امام جعفر صادق (علیه السلام): خدابر مردمان ثروتمند واجب کرده است که به اندازه نیاز فقیران به ایشان بدهند؛ پس اگر فقیران سقوط کنند، یا رنج کار آنان را از پا در آورد، یا برهنه بمانند، سبب آن خوددارى ثروتمندان از رساندن حق فقیران به ایشان است . و خدا در روز قیامت در این باره به حساب ایشان خواهد رسید و با عذابى دردناک کیفرشان خواهد داد.
بر پایه این تعلیم (و این چارچوب الاهى که امام على بن ابیطالب (علیه السلام) آن را اظهار داشته و امام صادق (علیه السلام) آن را همچون دستورى ثابت و مؤ کد نقل کرده است)، آیا بر ما واجب نیست که سقوط (مادى و معنوى) و برهنه ماندن و رنج کشیدن فقیران ، همه را، معلول آن بدانیم که توانگران حقوق گوناگون آنان را - چه رسمى و چه غیر رسمى (٦٣٢)- که پرداختن آنها بر ایشان واجب است نمى پردازند و نزد خود نگاه مى دارند؟ آیا بر فقاهت اسلامى واجب نیست که در برابر (غناى وافر) و (غناى تکاثرى)، (٦٣٣) که در نتیجه آن فقیران گرسنه و رنجور و برهنه مى مانند،ایستارى قاطع و بدون گذشت اتخاذ کند؟ آیا بر حکومت اسلامى واجب نیست که حقوق محرومان و ناتوانان و اموال ایشان را بگیرد و بدون هیچ تاءخیر یا سستى به ایشان برساند، یا با ایجاد تشکیلاتى سالم و سودده براى آنان کار کند، تا از سود آن بهره مند گردند؟» بر شالوده این تعلیم علوى صادقى یاد شده ، (٦٣٤) اگر کسى مردمان را به اقامه قسط و عدل قرآنى بخواند و بگوید که از بین بردن فقر از جامعه اسلامى از طریق باز پس گرداندن آن اموال و حقوق به صاحبان آنها واجب است ، آیا حق و انصاف اجازه مى دهد که چنین کسى را به انکار مالکیت و حرمت آن و نظایر اینها متهم کنیم ؟ آیا دین اجازه مى دهد که این فریادها را - را به منظور تجسم بخشیدن به عدالت قرآنى بر آورده مى شود - با این اتهام ناچیز واهى خفه کنیم ؟... پروردگارا، ما را بیامرز، و بازگشت به سوى تو است .
٧. الامام السجاد (علیه السلام): وازو عنى من المال ما یحدث لى مخیله ، اوتادیا الى بغى ، او ما اتعقب منه طغیانا... (٦٣٥)
امام سجاد (علیه السلام):... از من دور کن مالى را که در من پندار مى آفریند، یا مرا به ستمگرى و گناه مى کشاند، یا در اثر آن گرفتار طغیان مى شوم ...
٨. الامام السجاد (علیه السلام):... اءیها المؤ منون ! مصیبتکم الطواغیت من اهل الرغبه فى الدنیا، المائلون الیها، المفتونون بها، المقبلون علیها، و على حطامها و هشیمها البائد غدا... (٦٣٦)
امام سجاد (علیه السلام):... اى مومنان ! فاجعه در زندگى شما همین طاغوتها هستند، این دنیا دوستان که دل به دنیا داده اند و شیفته آن گشته اند، و همواره به طلب دنیا و مال دنیا روى مى آورند، مالى که فردا چون خرده هاى کاه نابود است ...
٩. الامام السجاد (علیه السلام):... فقدموا امر الله و طاعته و طاعه من اءوجب الله طاعته بین یدى الامور کلها، و لا تقدموا الامور الوارده علیکم ، من طاعه الطواغیت و فتنه زهره الدنیا، بین یدى امر الله و طاعته ، و طاعه ، و طاعة اولى الامر منکم ... (٦٣٧)
امام سجاد (علیه السلام):... فرمان خدا و فرمان کسى را که خدا اطاعت او را واجب داشته است بر همه چیز مقدم بدارید، و آنچه را اکنون پیش آمده است ، یعنى اطاعت طاغوتها و گرفتارى زرق و برق دینا، بر فرمان خدا و فرمان اولى الامر خود مقدم مدارید...
١- تعمیم مبارزه بر ضد طاغوت ، خواه سیاسى ، خواه اقتصادى
قرآن :
١. و لقد اءرسلنا موسى بایاتنا و سلطان مبین الى فرعون و هامان و قارون ... (٦٣٨)
موسى را با آیات خویش و حجتى آشکار فرستادیم بر سر فرعون و هامان و قارون ...
٢. ... فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله ، فقد استمسک بالعروه الوثقى ... (٦٣٩)
... هر کس که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکم چنگ زده است ...
حدیث :
١. ... الامام على (علیه السلام):... و ما اءخذ الله على العلماء: ان لا یقاروا على کظة ظالم و لا سغب مظلوم ... (٦٤٠)
امام على (علیه السلام):... آنچه خدا بر عهده علما گذاشته است ، که پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمکش را برنتابند (و در برابر چنین اوضاعى - برخوردارى و نادارى - خاموش ننشینند)...
٢. الامام الباقر (علیه السلام)، اءو الصادق (علیه السلام): ویل لقوم لا یدینون الله بالامر بالمعروف و النهى عن المنکر... من قال : لا اله الا الله ، فلن یلج ملکوت السماء حتى یتم قوله بعمل صالح . و لا دین لمن دان الله بطاعه الظالم . ثم قال : کل القوم الهاهم التکاثر، حتى زاروا المقابر. (٦٤١)
امام باقر (علیه السلام)، یا امام صادق (علیه السلام): واى بر قومى که در امر به معروف و نهى از منکر به دین خدا عمل نمى کنند... هر کس بگوید: لا اله الا الله ، داخل ملکوت آسمان (بهشت) نمى شود، مگر آنکه گفته خود را با عمل صالح تکمیل کند. و کسى که (مى پندارد) با فرمانبردارى از ظالم خدا را اطاعت مى کند دین ندارد. سپس فرمود: همگان را تکاثر (افزون طلبى) به غفلت افکند، تا آن گاه که به دیدار گورها رفتند (و در خاک خفتند).
٣. الامام الصادق (علیه السلام): من اءحب بقاء الظالمین فقد اءحب ان یعصى الله . (٦٤٢)
امام صادق (علیه السلام): هر کس دوست بدارد که ستمگران بر سر کار باشند، دوست دارد که مردم خدا را معصیت کنند.
شاید - با آنچه از اسلام مى دانیم - اشاره به لزوم مبارزه با طاغوتهاى سیاسى و اقتصادى با هم ، توضیح واضحات باشد. خوانندگان از این آیات و روایات و توضیحات ، این موضوع را بخوبى در مى یابند.
٢ - لزوم تعجیل در برانداختن بیعدالتیهاى مالى (در انقلاب مهلت نیست)
(١)- اموال عمومى
قرآن :
١. فلذلک فادع و استقم کما امرت ، و لا تتبع اهواءهم ، و قل : آمنت بما اءنزل الله من کتاب ، و امرت لاءعدل بینکم ... (٦٤٣)
براى (از بین بردن) این (شک و اختلاف ، مردمان را به دین توحید) فرا خوان ، و خود نیز چنانکه فرمانت داده اند استقامت ورز، و از هوسهاى ایشان پیروى مکن ، و بگو: به کتابى که خدا فرو فرستاده است ایمان دارم ، و به من فرمان داده اند تا در میان همه شما به عدالت رفتار کنم ...
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام) - لما اجتمع الناس علیه و سالوه ان یخاطب عثمان بن عفان ، فدخل علیه و تکلم معه بکلامه المشهور، المنقول فى «نهج البلاغه»، فقال له عثمان : کلم الناس فى اءن یوجلونى حتى اخرج الیهم من مظالمهم . فقال : ما کان بالمدینه فلا اجل فیه ، و ما غاب فاجله وصول امرک الیه . (٦٤٤)
امام على (علیه السلام): - هنگامى که مردمان نزد آن امام آمدند و خواستند تا با عثمان ابن عفان سخن گوید؛ امام نزد او رفت و سخن مشهور خود را که در «نهج البلاغه» نقل شده است گفت . پس عثمان به او گفت : «از مردم بخواه که به من مهلتى بدهند تا از بیعدالتیها جلوگیرى کنم». على (علیه السلام) چنین پاسخ داد. «آنچه در مدینه است مهلتى نمى خواهد، و آنچه بیرون مدینه است ، مهلت ، به اندازه رسیدن دستور تو به آنجاست».
این کلام انقلابى ، هشدارى است براى حکومتهایى که عملى کردن عدالت و اصلاح روابط اقتصادى و جلوگیرى از بیعدالتیهاى مالى را به تاخیر مى اندازند و مى گویند: «هنوز وقت اقدام درباره این امور نرسیده است ، هر وقت فرصت مناسب رسید اقدام خواهیم کرد».
این چگونگى بر خلاف روش انقلابى اسلامى على بن ابیطالب است .
(٢)- اموال فردى
قرآن :
١. و لا تاءکلوا اءموالکم بینکم بالباطل ، و تدلوابها الى الحکام ، لتاکلوا فریقا من اموال الناس ... (٦٤٥)
اموال یکدیگر را به باطل (ناحق و نامشروع) مخورید، و به حاکمان - براى خوردن مال دیگران - رشوه مدهید...
٢. یا ایها الذین آمنوا، لا تاءکلوا الربا اءضعافا مصاعفة !... (٦٤٦)
اى مردمى که اهل ایمانید،مال ربا را (به هر اندازه - چه مبلغهاى نخست ، و چه مبلغهاى افزوده و) چندین برابر، مخورید...
حدیث :
١. الامام الصادق (علیه السلام) - على بن اءبى حمزه قال : کان لى صاحب کان یکتب لبنى اءمیه فساءلنى ان استاءذن له حتى یدخل على الصادق (علیه السلام). فاءستاءذنت له فدخل و قال قد حصل عندى اءموال کثیره من غیر احتیاط فى مواردها فما الحکم فیها؟ فقال الصادق (علیه السلام): «لولا ان بنى امیه وجدوا من یکتب لهم و یجبى لهم الفى ء و یقاتل عنهم و یشهد جماعتهم لما سلبونا حقنا، ولو ترکهم الناس و ما فى ایدیهم ما وجدوا شیئا الا ما وقع فى اءیدیهم». قال : فقال الفتى : جعلت فداک ! فهل لى مخرج منه ؟ قال : «ان قلت لک تفعل ؟» قال افعل . قال له : «فاخرج من جمیع ما اکتسبت فى دیوانهم ؛ فمن عرفت منهم رددت علیه ماله ، و من لم تعرف تصدقت به . و انا اضمن لک على الله عزوجل الجنه». قال : فاطرق الفتى راءسه طویلا ثم قال : قد فلعت ، جعلت فداک ! (٦٤٧)
-------------------------------------
پاورقى ها:
٦٠٤- شاید خوانندگان گرامى موضوعات مهمى را که در آغاز «فصل نخست» گذشت (و همه از آیاتى که در آنجا آوردیم به دست آمده است)، فراموش نکرده باشند. یکى از آنها این بود: «یارى جستن از خدا، در تلاش و کوشش ، با یاد کردن فراوان او». این موضوع همان است که در آیه «ابتغاء» در «سوره جمعه» آمده است : وابتغوا من فضل اللله ، و اذکروا الله کثیرا - از فضل خداوند روزى بخواهید و خدا را فروان یاد کنید.» و این امر به ذکر کردن خدا - فراوان - ما را از یک واقعیت توحیدى مهمى آگاه مى سازد، یعنى اینکه فراموش نکنیم - و هماره به یاد داشته باشیم - تاءثر حتمى خداى متعال را در دست یافتن ما به آنچه از فضل او مى طلبیم و به ما مى رسد - بزرگا نعمتهاى او! و این است که قرآن کریم مى فرماید: و ما بکم من نعمة فمن الله - هر نعمتى که در اختیار شما قرار مى گیرد از خداست» «سوره نحل» ١٦ -: ٥٣.
٦٠٥- «سفینه البحار» ١/٤٨.
٦٠٦- «سوره قصص» (٢٨): ٧٩.
٦٠٧- «سوره قصص» (٢٨): ٨٠.
٦٠٨- «سوره قصص» (٢٨): ٨٠.
٦٠٩- همچنین است «طاغوت فرهنگى»، که در «قرآن کریم» با نام «هامان» ذکر شده است ، و به آن نیز اشاره مى کنیم .
٦١٠- «سوره عنکبوت» (٢٩): ٣٩.
٦١١- «مجمع البیان» ٧ / ٢٦٧.
٦١٢- « سوره سباء» (٣٤):٣٤.
٦١٣- « سوره عنکبوت» (٢٩):٤٠.
٦١٤- «سوره لقمان» (٣١): ٦ - ٧.
٦١٥- «سوره غافر» (٤٠): ٤٧.
٦١٦- «سوره سباء» (٣٤): ٣١.
٦١٧- «مجمع البیان» ٨/٣٩٢.
٦١٨- نیز - فصل ٥٠، از این باب (جلد پنجم).
٦١٩- «سوره علق» (٩٦): ٦ - ٧.
٦٢٠- «سوره انعام» (٦): ١١٠.
٦٢١- «سوره مزمل» (٧٣): ١١.
٦٢٢- «جامع السعادات» ٢/٣٦.
٦٢٣- « (سوره احزاب» (٣٣): ٦٧. امام على بن ابیطالب (علیه السلام) نیز چنین تعبیر کرده است : « (الا! فالحذر، الحذر، من طاعة ساداتکم و کبرائکم هان ! بپرهیزید، بپرهیزید، از فرمانبرى اشراف و سرکردگان - (نهج البلاغه) / ٧٨٥؛ « (عبده» ٢/١٦٦).
٦٢٤- جلد چهارم .
٦٢٥- (بحار) ٦٢/٤٧،از کتاب (روضة الواعظین).
٦٢٦- (عدة الداعى) /١١٣.
٦٢٧- (نهج البلاغه) /١١٣٦؛ (عبده) ٣/١٧٥
٦٢٨- (نهج البلاغه) /١١٣٦ (عبده) ٣/١٧٥.
٦٢٩- (بحار) ١٤/٨٣، از کتاب (مجموعه ورام).
٦٣٠- (تحف العقول) /٤٢.
٦٣١- (دعائم الاسلام) ١/٢٥٠.
٦٣٢- ٤١، از باب ١٢ (جلد ششم).
٦٣٣- فصل ٤١، از این باب ، در پایان (نگاهى به سراسر فصل) (در آغاز جلد پنجم)، بحثى بسیار مهم و جهت دهنده ، درباره این پنج موضوع و نظر اسلام درباره آنها آمده است ، بژرفى بخوانید و در آن ژرف در آن بنگرید:
(١)-غناى تکاثرى .
(٢)-غناى وافر.
(٣)-غناى کفافى (مشروع).
(٤)-فقر (کمبوددارى).
(٥)-مسکنت (نادارى).
٦٣٤- نظیر این سخن از پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» نیز رسیده است ، چنانکه در سر آغاز کتاب آورده شد. و امثال آن در تعالیم اسلامى بسیار است ، تا جایى که مى توان بر شالوده آنها این اصل را پى نهاد: (فقر فقیران از ستم توانگران است). بخشى درخور توجه از اینگونه احادیث و تعالیم ، در باب ١١ و باب ١٢، از این کتاب (در خلال جلد سوم تا ششم) آمده است که خوانندگان گرامى - با اهمیت دادن به تعالیم مندرج در آنها - آنها را خواهند خواند.
٦٣٥- «صحیعه سجادیه» / ٢٠٢ (دعاى ٣٠)
٦٣٦- «امالى» شیخ مفید / ١١٧.
٦٣٧- «تحف العقول» /١٨٣.
٦٣٨- «سوره غافر» (٤٠): ٢٣ - ٢٤.
٦٣٩- «سوره بقره» (٢): ٢٥٦.
٦٤٠- «وسائل» ١٢ / ١٣٤.
٦٤١- «وسائل» ١٢ / ١٣٤.
٦٤٢- «وسائل» ١٢ / ١٣٤.
٦٤٣- «سوره شورى» (٤٢):١٥.
٦٤٤- «نهج البلاغه» / ٥٢٥ - ٥٢٧؛ «عبده» ٢ / ٨٤ - ٨٦.
٦٤٥- «سوره بقره» (٢): ١٨٨.
٦٤٦- «سوره آل عمران» (٣): ١٣٠.
٦٤٧- «کافى» ٥/ ١٠٦.
طاغوت اقتصادى و اقتصاد طاغوتى
امام صادق (علیه السلام) - على بن الى حمزه مى گوید: دوستى داشتم که از منشیان دستگاه بنى امیه بود؛ از من خواست تا براى رسیدن به خدمت امام صادق (علیه السلام) براى او اجازه بگیرم ، اجازه گرفتم و آمد و گفت : در نزد من مال فراوانى بدون دقت در راه در آمد آنها جمع شده است ، حکم آنها چیست ؟ امام فرمود: «اگر نه بنى امیه کسانى مى یافتند که برایشان نویسندگى (و کارهاى دفترى و ادارى) کنند، و درآمدها را گرد آورند، و در نبرد به سود آنان بجنگند، و در جماعت ایشان حضور پیدا کنند حق ما را غصب نمى کردند اگر مردم ایشان را به آنچه از خود داشتند رها مى کردند، چیزى جز آنچه داشتند نمى یافتند ( و به این مال و قدرت و شوکت نمى رسیدند»). پس آن جوان گفت : فدایت شوم ! آیا من راه نجاتى دارم ؟ فرمود: «اگر بگویم ، انجام مى دهى ؟» گفت : انجام مى دهم . فرمود: «همه اموالى را که در دیوان ایشان به دست آورده اى کنار گذار، (از صاحبان آن اموال) هر کس را که مى شناسى ، مالش را به او پس بده ، و هر کس را نمى شناسى ، مال او را در راه خدا بده . من در نزد خداى بزرگ بهشت را براى تو تضمین مى کنم». (على بن اءبى حمزه) مى گوید: آن جوان مدتى دراز سر فرو افکند و سپس گفت : فدایت شوم ، چنین کردم .
نگاهى به سراسر فصل
١ - طاغوت اقتصادى و اقتصاد طاغوتى :
اقتصاد تکاثرى در نظر اسلام اقتصادى طاغوتى است . و آن خاستگاه طغیان و میدان گسترده آن است . واژه «طاغوت» - چنانکه گذشت - «صیغه مبالغه» است از مصدر «طغیان». و طغیان گذشتن از حد میانه روى و اعتدال ، و تمرد در برابر حق و عدل و قانون ، و تجاوز کردن به حقوق مردم است . و مقصود از طاغوت ، هر معبودى جز خداوند یگانه است که پرستیده و اطاعت شود. هر تجاوزگر و متعدى و طاغى و گردنکش نیز طاغوت است .
طغیان گاهى نفسانى و باطنى و گاه آشکار است . و آن از ثروتمندى و فزونى مواهب زندگى ، و هم از چیزهایى اکتسابى برمى خیزد. گاه طغیان مالى سبب طغیان نفس مى شود و به عکس ، یعنى نفس طغیانگر خواستار مال فراوان مى شود و در جستجوى آن تلاش مى کند و هنگامى که به آن رسید به طغیان مى پردازد. کلا ان الانسان لیطغى ان راه استغنى (٦٤٨) خیز، آدمى طغیان مى کند، چون خود را از توانگران بیند». و طغیان مالى ، طغیان در دیگر سطوح زندگى را در پى دارد.
قرآن کریم ، محور قرار دادن مال را که به طغیان باطنى و ظاهرى مى انجامد ناپسند مى شمارد، و از آن بیم مى دهد و مى فرماید: فاما من طغى ... فان الجحیم هى الماوى (٦٤٩) هر کس طغیان ورزد... بیقین دوزخ جایگاه او است و معلوم است که چون مال محور شود و به صورت هدفى براى فعالیت آدمى در آید، و همچون گنج روى هم انباشته گردد، عاملى براى طغیان خواهد بود، و سببى براى تمرد و ددمنشى در برابر حق و عدل ، و دست شستن از اداى حقوق مردم . در اینجا به پاره اى از مفاسد اقتصاد طاغوتى و نتایج بد و ویران کننده آن اشاره مى کنیم :
(١) - اضطراب اجتماعى :
نتایج بد اقتصاد طاغوتى در یک چارچوب منحصر نمى ماند، بلکه به شکلى همه گیر به اجتماع سرایت مى کند، و آن را میدان آشوبها و کشمکشهاى سخت قرار مى دهد، و ایمنى و صلح و همسازى را از آن دور و استقامت در خور را از آن سلب مى کند. علاوه بر این ، اندیشه و فرهنگ و اخلاق عملى را به صورتهایى در مى آورد که متناسب با هدفهاى طاغوتى و هماهنگ با آنها باشد. و این امرى است آشکار، زیرا سرازیر شدن ثروتها و مقادیر گزافى از مال به جیب گروهى که مردم مالدار و انباشته شدن در حسابهاى بانکى ایشان ، و ربودن حقوق و دزدیدن ارزاق مردم - چنانکه در احادیث آمده است - و ایجاد کمبود در بخشهاى بزرگى از اجتماع ، و باقى نگاه داشتن گروههایى را در سطوح زندگى بسیار پائین (تا بتوانند آنان را پیوسته مورد بهره کشى قرار دهند)، و پشتیبانى کردن از سیاستهاى اقتصادى همسو... همه اینها از امورى است که به درگیریهاى پى در پى میدان مى دهد، و موجب پیدایش تنش و اضطراب در مردمان دیگر مى شود.
از اینجا معلوم مى شود که بحرانهاى فرساینده و مشکلات سهمگین - از کوچک و بزرگ - از سوى نظامهاى مالى طاغوتى به اجتماعات بشرى سرایت مى کند و جود جهان را متشنج مى سازد، و امنیت و آسایش و آرامش را از میان مى برد.
(٢) - گمراهى اجتماعى :
طغیان مالى و طاغوتیگرى اقتصادى همچون چیزى راکد در یک محل بر جاى نمى ماند، بلکه اگر در شمارى از مردم پیدا شد به دیگران نیز سرایت مى کند، و اگر در حالاتى ظهور پیدا کرد در حالات دیگر نیز پیدا مى شود؛ از اینرو در احادیث از این پدیده به «ضلال» (گمراهى) تعبیر مى شود، چنانکه امام على (علیه السلام) مى فرماید: ... و من طغى ، ضل على غیر یقین ، و لا حجه له هر کس طغیان کند، گمراه گردد، و به یقینى دست نیابد، و (در نزد خداوند) حجتى ندارد. (٦٥٠) و واضح است که خود تجاوز کردن از حد میانه گمراهى است ، و همان است که آدمى را به گمراهیهاى دیگر مى کشاند.
(٣) - استبداد و دیکتاتورى :
استبداد سیاسى و دیکتاتورى نیز از اقتصاد طاغوتى سر چشمه مى گیرد، بلکه این اقتصاد مهمترین منشا و خاستگاه آن است . به عبارت دیگر، اقتصاد طاغوتى سیاست طاغوتى را پدید مى آورد و زمینه حکومت طاغوتى را - اگر چه به تدریج - فراهم مى سازد. و از آن جهت چنین است که اقتصاد طاغوتى ناگزیر از آن است که استیلاى خود را بر مردمان تحمیل کند و - به دلیل هدفهاى بهره کشى خود - از آزادیهاى مردم جلوگیرى به عمل آورد. و لذا همین است که طاغوتهاى اقتصادى پیوسته در صدد نقشه کشى براى اجتماعند تا بتوانند بر همه سودها دست یابند و آنها را به خود مخصوص گردانند و در کیسه هاى خود بریزند، و سلطه خود را بر بازارها و عرضه و تقاضا و قیمتگذارى و مصرف تحمیل کنند، و نفوذ خود را - بر طبق نقشه - بر همه بخشهاى اجتماع گسترش دهند، و همه مراکز اجتماعى حساس و فعال را در تحت تسلط خود در آورند، تا از این راه بتوانند همه موانع را از سر راه خویش بر دارند، و مواد اولیه و کانها و منابع تولید و واردات و توزیع و نرخگذارى بر اجناس را، هر روز بیش از روز پیش ، در تحت اختیار مطلق گیرند. نتیجه اى که از این چگونگیها به آنان مى رسد آشکار است ، یعنى استیلا یافتن بر اموال و جریان اموال ، و مسلط شدن بر سرخرگهاى اقتصادى در اجتماع ، و اسیر نگاه داشتن توده مردم در دامهاى مالى طاغوتى .
پس بنابر این ، نتیجه آزاد گذارى نظام مالى طاغوتى (نظام تکاثرى و سرمایه دارى آزاد)، اسیر سازى اجتماع در جبر این نظام بهم پیوسته تحمیلى ، و تحمیل نیازمندى و فقر و محرومیت است بر دیگر مردمان به صورتى تصاعدى .
٢ - مبارزه اسلام با شکلهاى گوناگون طاغوتیگرى :
اسلام یگانه مبارزه در برابر طاغوتیگرى در شکلهاى گوناگون آن است :
طاغوتیگرى سیاسى ،
طاغوتیگرى اقتصادى ،
طاغوتیگرى اخلاقى ،
طاغوتیگرى اجتماعى ،
طاغوتیگرى فرهنگى .
پس اسلام با آموزشهاى خود، به شدیدترین صورت با طاغوتیگرى مى رزمد، و حقوق و شرافت مردمان را در زمینه هاى همگون با روح اسلامى تامین مى کند. اسلام دینى انسانى است که مهر و محبت آن همگان - بخصوص مستضعفان - را شامل مى شود. و «راه خدا»، که قرآن کریم با تاکید فرموده است که در راه خدا نبرد کنید، همان راه مستضعفان است ، در برابر راه شیطان ، که راه ثروتمندان و زورمندان و متنعمان متکاثر و طاغوتهاى اقتصادى و سیاسى است .
دین الاهى و شریعت آسمانى ، سلطه تحمیلى یک گروه را بر مردم و مال و عرض و دسترنج و سرنوشت حیاتى ایشان ، به هیچ روى نمى پذیرد، تا چه رسد به آنکه براى چنین سلطه اى مقدمات لازم را فراهم آورد، بلکه اینهمه را نفى و طرد مى کند. و آشکار است که این نفى و جبهه گیرى ، در هر میدانى که تصور شود - از سیاسى و اقتصادى و چیزهاى دیگر - جز به ملاکى واحد نمى تواند صورت پذیرد، و آن ملاکم ، اعتقاد توحیدى اسلامى است که مقتضاى آن برابر بودن همه مردم است در پیشگاه خداوند متعال ، و طرد برترى جویى بعضى از مردم بر بعضى دیگر، یا بعضى از مردم را ارباب دانستن ؛ اعتقادى توحیدى که مردمان را فرا مى خواند تا به هر اربابى ، جز خداى پروردگار جهانیان ، به صورت قاطع کافر شوند و پشت کنند.
٣ - روح دین توحیدى :
بنابر این ، روح دین توحیدى خالص (اسلام) و راهى که ترسیم کرده است - چنانکه گذشت - با هر شکلى از اشکال دیکتاتورى و استکبار و سلطه یابى افراد یا گروههایى بر دیگر مردم تضاد دارد، چه رسالت دین و حرکت آن جز نفى و انکار همه «اربابان» سیاسى و اقتصادى و تثبیت رب یگانه نیست و لا یتخذ بعضنا بعضا اءربابا من دون الله (٦٥١) نباید برخى از ما دیگر را به جاى خدا رب (و صاحب اختیار) خویش قرار دهند.
نیز از رسالتهاى دین آزاد کردن انسان است و رهانیدن او از همه اشکال اسارت و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التى کانت علیهم (٦٥٢) بار گران (و تحمیلى) از ایشان برمى گیرد، و بندهاى ایشان را برمى دارد. و بار گران و تحمیلى که دین از دوش مردم برمى دارد، اعم است از:
- بار تحمیلى سیاسى ،
- بار تحمیلى اقتصادى ،
- بار تحمیلى اجتماعى ،
- بار تحمیلى فرهنگى ،
- بار تحمیلى نظامى ،
- بار تحمیلى سنتى (سنتهاى نادرست قدیمى)، بویژه با توجه به پیوستگى این بارها به یکدیگر.
و از بدترین صورتهاى اسیرى و بارکشى ، اسارت و بارکشى اقتصادى است ، زیرا که انسان گرفتار در دامها اقتصادى گوناگون ، در دامهاى پیچیده و درهمى اسیر گشته است که به خود او و غرایز و نیازمندیهاى ضرورى او مربوط است . آدمى نیازى ابتدایى به خوراک و پوشاک و خانه و بهداشت دارد، و اگر این نیازمندیها بر طرف نشود، به نابودى او مى انجامد، پس هیچ اسارتى براى او زیانبارتر از این اسارت نخواهد بود، یعنى اسارت براى فراهم آوردن این نیازهاى ضرورى .
نیز از رسالتهاى دین است بر انداختن استکبار و تفاخر در همه اشکال آن ، تا فرصت از بین بردن استضعاف و آثار آن از صحنه زندگى آدمى فراهم شود. و سلطه اقتصادى طغیانگر همان استکبار اقتصادى و مالى است که صورتهاى دیگر استکبار را در پس مى آورد و سبب پیدا شدن استضعاف و فقر در اجتماع و شیوع آن مى شود. و تاکید سؤ الى قرآن کریم درباره نبرد در راه خدا بدین صورت : ما لکم لا تقاتلون فى سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء والولدان (٦٥٣) از چیست که شما در راه خدا و مردان و زنان و کودکان مستضعف به نبرد بر نمى خیزند؟ براى همین است که همه اشکال استضعاف از میان بر داشته شود. و از بین بردن استضعاف جز با از بین بردن استکبار میسر نخواهد شد. و از زشت ترین و پلیدترین صورتهاى استکبار، مالى است که از اقتصاد طاغوتى نتیجه مى شود.
پس از همه اینها، ماهیت و واقعیت جهان نگرى اسلامى مخالف است با هر شکل از اشکال سلطه جوى و بهره بردارى انحصارى از نعمتهاى الاهى و مواهب با واژه هاى «رزق»،«متاع»، «نعمت»، «معیشت - اسباب زندگى» «قوام - مایه سامانیابى» و «قیام - وسیله برپایى» یاد کرده است ، بنابر این روا نمى دارد که روزى و کالا و وسایل زندگى مردمان در اختیار گروهى اندک باشد تا به طغیان بپردازند، و از این وسیله آفریده شده براى بهره بردارى همه بندگان خدا تنها خود بهره بردارى کنند، و آنهمه را به مصرف آزمندیها و مشتهیات سیرى ناپذیر خود برسانند، یا براى خود و کسانشان ذخیره و انبار کنند؛ نیز روا نمى دارد که این روزى عمومى همچون وسیله نیرومندى براى محکمتر کردن سلطه ها و گستردن ستم و تجاوز و بهره کشى آن گروه به کار رود.
نظام مالى در اسلام مبتنى بر همیارى اجتماعى است نه بر مبارزه براى مالکیت و آزادى در خرج و مصرف . اسلام جامعه را همچون جسد واحد و مسلمانان را همچون فرزندان اسلام در نظر مى گیرد. و آشکار است که مستولى شدن مشتى از ثروتمندان با نفوذ بر اجتماع و سرنوشت آن مخالف با همیارى اجتماعى است و آن را از ریشه برمى اندازد، و فرصت را براى کشمکش گروهها بر سر مالکیت فراهم مى آورد، و بذر این کشمکش خونین را در جانهاى مردم - هر کس به اندازه مى افشاند، در این هنگام پیوندهاى اجتماعى - که باید داراى بهترین و آرمانى ترین شکل باشد - به پیوند میان آکل و ماکول (خورنده و خورده شده) بدل مى شود، چنانکه امام على بن ابیطالب (علیه السلام) مى فرماید: «یاکل عزیزها ذلیلها، و کبیرها صغیرها (٦٥٤) عزیز (نیرومند) دنیا ذلیل آن را مى خورد، و بزرگ دنیا کوچک آن را» و این همان مصیبت و فاجعه اى است که امام سجاد، زین العابدین (علیه السلام)، با این سخن بیدار کننده و انقلابى خود به آن اشاره کرده است : ایها المومنون ! مصیبتکم الطواغیت من اءهل الرغبه فى الدنیا فاجعه در زندگى شما همین طاغوتهاى متمایل به دنیا هستند...
٤ - سقوط بزرگ و پیشگیرى از آن :
و چون جامعه به این سقوط دچار گردد، دیگر براى امت مسلمان نمى توان امید خیر و پیشرفت داشت ، زیرا در چنین اوضاعى برکات خداوند بر ایشان نازل نخواهد گشت ، و در زمین و آسمان یار و یاورى نخواهند داشت ، چنانکه پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» مى فرماید: لا تزال امتى بخیر، ما امروا بالمعروف ، و نهوا عن المنکر، و تعاونوا على البر، فاذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات ، و سلط بعضهم على بعض ، و لم یکن لهم ناصر فى الارض و لا فى السماء (٦٥٥) تا زمانى که امت من امر به معروف و نهى از منکر کنند، و در کار نیک به یارى یکدیگر برخیزند، بر خیر و سلامتند؛ چون چنین نکنند، برکات از ایشان گرفته مى شود، و بعضى از آنان بر بعضى دیگر مسلط خواهند شد، و دیگر یاورى در زمین و آسمان نخواهند داشت».
پس بر مردم واجب است که هرگاه نیرومندان ایشان بر دیگران ستم کنند، در برابر ظالم به شورش و ایستادگى برخیزند و با ستمگران مبارزه کنند. و بر حکومت اسلامى واجب است که در کنار ستمدیدگان بایستد و در این مبارزه مقدس یاور ایشان باشد، و انواع و اشکال طاغوتهاى اجتماعى را سرکوب کند.
چیز دیگرى که اسلام از آن نهى کرده است ، بیگارى گرفتن و خوار داشتن افراد مسلمان است ، از راه تحمل سلطه بر آنان ، این کار جایز نیست حتى براى حاکمان مسلمان ، تا چه رسد به اغنیا و توانگران ، چنانکه در نامه هاى امام على بن ابیطالب (علیه السلام) به کارگزاران وى چنین آمده است : لا تسخروا المسلمین فتذلوهم (٦٥٦) از مسلمانان بیگارى مگیرید و آنان را کوچک و حقیر مسازید». و در حدیث نبوى آمده است : «و لا سخره على مسلم - یعنى الاجیر (٦٥٧) هیچ گونه بیگارى گیرى از کارگر مسلمان جایز نیست». و یکى از چیزهایى که به اسارت و بارکشى و بیگارى دهى مى انجامد، نیازمندى و نادارى است . خود نیازمندى در واقع گونه اى از اسارت است ، چنانکه امام على (علیه السلام) فرموده است : احتج الى من شئت تکن اسیره (٦٥٨) به هر کس مى خواهى نیاز پیدا کن تا اسیر او شوى . و اسلام مردمان را به همیارى اجتماعى خوانده است و به عدل و احسان از آن جهت فرمان داده است تا این اوضاع و احوال فلاکت بار و سلطه هاى نامشروع را از سر راه ایشان در زندگى بردارد.
دین اسلام دین انحصارطلبى نیست ، (٦٥٩) بلکه دین برادرى و قسط و عدل و احسان و مواسات و مساوات است . (٦٦٠) و بخوبى آشکار است که سلطه اقتصادى ، در همه اشکال آن ، متناقض با برادرى و قسط و عدل و احسان و مواسات و مساوات است ، بنابر این از اسلام نیست .
و آنچه نباید از یاد آورى آن غافل بمانیم - هر چند به تکرار باشد تا در جانها و ذهنها جایگزین شود - این است که طرد طغیان سیاسى بدون طرد طغیان اقتصادى حرکتى است که هیچ فایده اى ندارد. مطالبى در فصل پنجاهم باب ، (٦٦١) زیر عنوان «اصلاح اجتماعى ، بریدن و دفاع» آمده است ، که با پژوهشهاى این فصل مناسبت تمام دارد. و مقصود ما از آن فصل بیان این مطلب است که حرکتهاى تغییرى و جهتگیریهاى اصلاحى ، براى رفع ستمگرى و تعدى و دفاع از مستضعفان و محرومان و باز گرداندن حقوق و حیثیت آنان ، جز از طریق مبارزه با طاغوتان سیاسى و اقتصادى - با هم - و قطع رابطه کردن با آنها میسر نمى شود. و این همان روشى است که پیامبران (علیه السلام) در پیش گرفته بودند و بر آنان پیش مى رفتند. و این همان سنت و قانون تبدیل ناپذیر الاهى است : سنه الله فى الذین خلوا من قبل ، و لن تجد لسنه الله تبدیلا (٦٦٢) سنت خداست در میان کسانى که پیش از این در جهان بودند و رفتند، و هرگز در سنت خدا (در آینده جهان و انسان نیز تبدیلى نخواهى یافت» و این همان روشى است که آیندگان نیز بر همان روش خواهند رفت (یعنى در حکومت عدل جهانى امام مهدى «عج»).
و از همین خاستگاه ، یعنى طرد دو طاغوت و بریدن از آنها باهم ، و اجراى عدل و قسط و پذیرفتن آن به صورت روشى قاطع ، همه درهاى مهم بشریت درمان خواهد شد. پس لازم است که مسلمانان و عالمان آنان و حکومتهاى سالم آنان ، این خاستگاه را خاستگاهى منحصر و ناگزیر بدانند و هر حرکتى و انقلابى را از همانجا بیاغازند، تا چنان شود که روش و سره ایشان با دو سیره موافقت پیدا کند: سیره سلف (پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» و امام على بن اءبى طالب (علیه السلام) و سیره خلف (امام مهدى عج)، و تا در ساختن جامعه و رهایى مردم و زنده کردن دین و حفظ امید در توده ها موفق گردند.
و این نکته نباید از یاد خواننده عزیز برود که آیات و احادیث فصلهاى این دو باب از کتاب «الحیاة»، همه ، به طور صریح یا ضمنى ، طاغوت اقتصادى را نفى مى کند، و پایه هاى فرهنگى و سیاسى و اجتماعى و اقتصادى او را ویران مى سازد. و این جهتگیرى جز آن نیست که از قرآن و حدیث استفاده مى شود، بلکه تعالیم قرآن و حدیث تصریح و تاکید بر آن دارد، چنانکه تو - اى خواننده گرامى - آن را در برابر دیدگان خود، در آفاق گسترده این فصول مى نگرى .
فصل هشتم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (١)
«تکاثرى» و «اترافى» یعنى «سرمایه دارى» و «اشرافى»، به اصطلاح روز، لیکن بار مفهومى این دو واژه اسلامى بیشتر و ژرفتر است . درباره این دو کلمه گرفته شده از قرآن کریم در مقدمه سخن گفتیم . (٦٦٣) و در آنجا به حکمتى اشاره کردیم که ما را به استفاده از آنها و بى نیاز شدن از جز آنها برانگیخت ، و آن نیست جز غناى اسلام ، در آنچه به ساختن انسان و جامعه انسانى باز مى گردد.
اکنون براى توضیح بیشتر مى گوییم : تکاثر در لغت به معناى «مکاثره» (نازیدن به فزونى) است ، چنانکه در «لسان العرب» آمده است . و «کاثره» یعنى «به زیادى مال یا افراد بر دیگرى تفاخر کرد». در «مفردات» گوید: «تکاثر همچشمى کردن و مسابقه گذاشتن در فزونى مال یا عزت است». شیخ طبرسى گوید: «به معناى مباهات کردن به زیادى مال و افراد است» - که پس از این از او نقل خواهیم کرد. در آیه اى از «سوره حدید» ذکر فرزند نیز آمده است . و شاید مراد راغب اصفهانى از کلمه «عز» (عزت ، قدرت)، پس از ذکر «مال» چیزى است که از فرزندان و فزونى شماره آنان نتیجه مى شود.
مقصود ما از واژه «تکاثر»، در این کتاب ، که پژوهشى است در زمینه اقتصاد اسلامى حاصل معناى قرآنى (و حدیثى) این واژه است ، که در دو جا از قرآن کریم آمده است ، یعنى مالک شدن مال فراوان و به دست آوردن آن ، و حرص و آز برخاسته از آن ، و آنچه از آثار اخلاقى و نفسى و اعتقادى و عملى و فردى و اجتماعى و سیاسى و اقتصادى که از آن نتیجه مى شود.
و «اتراف»، مصدر است به معناى «مترفیت» یعنى «مترف» (در ناز و نعمت غرقه) بودن ، چون مصدر به این معنى به کار مى رود، چنانکه مى گویند: «اعراب در این کلمه ( مثلا: رفع)، به اقتضاى «عطف» است ، یعنى «معطوفیت» (معطوف بودن این کلمه بر کلمه اى مرفوع» و اتراف - که مصدر باب «افعال» است - از واژه «ترفه» گرفته شده است به معناى «نعمت»، یا از واژه «ترف» به معناى متنعم بودن ، ناز و نعمت داشتن . و «تتریف» - که مصدر باب «تفعیل» است - به معناى خوشخوراکى است . و «مترف» یعنى کسى که وفور نعمت و فراخى زندگى او را سرخوش و سرمست کرده است . و «اءترفته النعمة» یعنى نعمت فراوان او را به طغیان و سرمستى واداشت . پس «مترف» به معناى انسان شادخوار غرق در لذت و کامرانى است .
در «مفردات»، درباره معناى «اتراف» گوید: «... فراخى و زیادداشتن نعمت ، چنانکه مى گویند: «اءترف فلان فهو مترف»،یعنى «ناز و نعمت فراوان در اختیارش قرار گرفت و مترف شد». بنابراین ، مترفون یعنى کسانى که نعمت و مکنت گسترده دارند، و از انواع امکانات رفاهى و مصرفى بهره مندند. پس قرآن کریم با به کاربردن واژه «مترفون» (در «مترفوها») و «مترفین» (و مشتقات آن)، زندگى دسته تنعم پرست خوشگذران را، به همراه آثار بد اینگونه زندگى ، یعنى فساد و نابودى و سقوط، بسختى مورد نکوهش قرار مى دهد، علاوه بر نکوهشهایى سخت از مالکیتهاى کلان این دسته و محور قرار دادن ایشان مال را، که در قرآن و احادیث آمده است ، پس در اسلام نه «تکاثر» پذیرفته است و نه زندگى اترافى و شادخواریهاى اشرافى . زیرا هر دو مستلزم ظلم است ، ظلم فردى و اجتماعى .
قرآن :
١ اءلهاکم التکاثر حتى زرتم المقابر کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون (٦٦٤)
نازیدن به فزوندارى (و فزونخواهى)، شمایان را سرگرم ساخت (و در دنیا غرق کرد) تا (مرگ فرارسید و) به دیدار گورها شتافتید نه آن است (که مى پندارید)، به همین زودى خواهید دانست نیز نه آن است (که مى پندارید)، به همین زودى خواهید دانست .
شیخ طبرسى مى گوید: «الهاء» به معناى سرگرم کردن کسى به لهو و لعب است ؛ و «اءلهاکم التکاثر» یعنى نازیدن (و پز دادن) به فزونى مال و فرزند شما را از فرمانبردارى خدا و به یاد آخرت بودن بازداشت و غافل ساخت ... و به قولى یعنى : مباهات کردن به فزونى مال و افراد، شما را از تدبر در کار خدا (حکمتهاى تکوینى - آفرینش ، و حکمتهاى تشریعى - احکام) بازداشت ... پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» پس از تلاوت (سوره تکاثر) فرمود: یقول ابن آدم : مالى ، مالى ؛ و ما لک من مالک الا ما اءکلت فاءفنیت ، اءو لبست فاءبلیت ، اءو تصدقت فاءمضیت فرزند آدم پیوسته مى گوید: مالم ، مالم ؛ تو از مال خود چیزى ندارى ، جز آنچه خوردى و نابود کردى ، یا پوشیدى و کهنه کردى ، یا در راه خدا دادى و پس انداز کردى . (٦٦٥)
٢ اعلموا اءنماالحیاة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر و تکاثر فى الاءموال و الاولاد، کمثل غیث اءعجب الکفار نباته ، ثم یهیج فتراه مصفرا، ثم یکون حطاما... (٦٦٦)
بدانید که زندگى این جهان بازیى است (چون بازى کودکان) و سرگرمیى (چون سرگرمى برنایان)، آرایشى (چون آرایش زنان)، و نازیدنى میان خود (چون نازیدن دنیاداران)، و فزون نمایى در مال و فرزند (چون فزونمایى توانگران) (همه ناپایدار)؛ (و اینها همه) مانند بارانى (است) به وقت ، که آنچه از آن روید کشاورزان (یا کافران ظاهربین) را دلخوش کند، سپس (آن حاصل) رو به خشک شدن نهد، پس بنگرى که زرد شده و سپس خشک و خرد شده ...
٣ و اءنفقوا فى سبیل الله و لا تلقوا باءیدیکم الى التهلکة ... (٦٦٧)
در راه خدا انفاق کنید، و خویشتن را به دست خود به مهلکه نیندازید...
٤ یا اءیها الذین آمنوا لا تلهکم اءموالکم و لا اءولادکم عن ذکر الله ، و من یفعل ذلک فاءولئک هم الخاسرون . (٦٦٨)
اى مردم مؤ من ، مبادا که اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل سازند! کسانى که چنین کنند (و از یاد خدا غافل شوند)، خود همان زیانکارانند.
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: هلاک رجال اءمتى فى ترک العلم و جمع المال . (٦٦٩)
پیامبر«صلى الله علیه و آله و سلم»: تباهى مردان امت من در ترک علم است و جمع مال .
٢ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: یا اءباذر! سیکون ناس من اءمتى یولدون فى النعیم ، و یغذون به ، همتهم اءلوان الطعام و الشراب ، و یمدحون بالقول ، اءولئک شرار اءمتى . (٦٧٠)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: اى ابوذر! در میان امت من کسانى خواهند بود که در ناز و نعمت به دنیا مى آیند و از آن پرورده مى شوند؛ همت ایشان مصروف خوراکها و نوشابه هاى رنگارنگ است ، (چاپلوسان و طمع داران) آنان را ستایش مى کنند؛ اینان اشرار امت منند.
٣ الامام على (علیه السلام):... اعلموا اءن کثرة المال مفسدة للدین ، مقساة للقلوب . (٦٧١)
امام على (علیه السلام): بدانید که فزونى مال مایه تباه شدن دین و سخت شدن دلهاست .
٤ الامام على (علیه السلام): من رضى من الدنیا بما یجزیه ، کان اءیسر ما فیها یکفیه ، و من لم یرض من الدنیا بما یجزیه ، لم یکن فیها شى ء یکفیه . (٦٧٢)
امام على (علیه السلام): کسى که از دنیا به اندازه کفایت (بسندگى) خرسند نباشد، اندک چیزى او را بس است ؛ و کسى که به اندازه کفایت خرسند نباشد، هیچ چیز او را بس نیست .
٥ الامام على (علیه السلام): ثروة العلم تنجى و تبقى . ثروة المال تردى و تطغى و تفنى . (٦٧٣)
امام على (علیه السلام): دارایى علمى نجات مى بخشد و باقى مى ماند. دارایى مالى هلاک مى کند و به طغیان وامى دارد و نابود مى شود.
٦ الامام على (علیه السلام): ثروة الجاهل فى ماله و اءمله . (٦٧٤)
امام على (علیه السلام): دارایى نادان مال است و آرزو.
٧ الامام على (علیه السلام): انکم الى اکتساب صالح الاعمال ، اءحوج منکم الى اکتساب الاءموال . (٦٧٥)
امام على (علیه السلام): شما به انجام دادن اعمال صالح بیش از آن نیاز دارید تا گردآوردن مال .
٨ الامام على (علیه السلام): انکم الى اکتساب الاءدب ، اءحوج منکم الى اکتساب الفضة و الذهب . (٦٧٦)
امام على (علیه السلام): شما به تحصیل ادب بیش از آن نیاز دارید تا تحصیل سیم و زر.
٩ الامام على (علیه السلام): انکم الى مکارم الاءفعال ، اءحوج منکم الى جمع الاءموال . (٦٧٧)
امام على (علیه السلام): شما به انجام دادن کارهاى بزرگ و جوانمردانه بیش از آن نیاز دارید تا گردآوردن مال .
١٠ الامام على (علیه السلام): ایها الناس ! متاع الدنیا حطام موبى ء، فتجنبوا مرعاة قلعتها احظى من طمانینتها، و بلغتها اءزکى من ثروتها، حکم على مکثریها بالفاقة ، و اءعین من غنى عنها بالراحة . و من راقه زبرجها اءعقبت ناظریه کمها، و من استشعر الشعف بها ملاءت ضمیره اشجانا؛ لهن رقص على سویدا قلبه ، هم یشغله و هم یحزنه ، کذلک حتى یؤ خذ بکظمه فیلقى بالفضا، منقطعا اءبهراه ، هینا على الله فناؤ ه ، و على الاخوان القاؤ ه ... (٦٧٨)
امام على (علیه السلام): اى مردم ! متاع دنیا خرد و ریزى است آلوده ؛ پس ، از چراگاهى دور باشید که دل کندن از آن سعادتمندانه تر است تا دل بستن به آن ، و به اندازه داشتن از آن پاکیزه تر است تا انباشتن آن . بسیار داران آن سرانجام تهیدستند، و بى نیازان از آن آسوده . هر کس را زیور آن خوش آید چشمانش را چنان کوران مادرزاد سازد (که هیچ نمى بینند)، و هر کس شیفته آن گردد دلش را از غصه هاى گوناگون بیا کند، که همى در ژرفاى جانش پاى کوبند - غمى به خود گرفتارش کند و غمى اندوهگینش دارد - تا آنگاه که گلویش را بفشارند و در گوشه اى پرتش کنند، رگهاى قلبش از هم گسسته (و دست از جان شسته)، مرگش براى خداوند ساده و دفنش براى دوستان آسان ...
١١ الامام على (علیه السلام): اذا اءحب الله سبحانه عبدا، بغض الیه المال ، و قصر منه الامال . و اذا اءراد الله بعبد شرا، حبب الیه المال ، و بسط منه الامال . (٦٧٩)
امام على (علیه السلام): چون خداوند سبحان ، بنده اى را دوست بدارد، مال را در نظر او منفور مى کند و از آرزوهاى او مى کاهد. و چون براى بنده اى (به دلیل استحقاق بنده و کردار او)، اراده شر کند، مال را در نظر او محبوب قرار مى دهد و آرزوهایش را گسترده مى سازند.
١٢ الامام الباقر، اءو الصادق (علیه السلام): ویل لقوم لا یدینون الله بامر بالمعروف والنهى عن المنکر... من قال : لا اله الا الله ، فلن یلج ملکوت السما حتى یتم قوله بعمل صالح . و لا دین لمن دان الله بطاعة الظالم . ثم قال : و کل القوم الهاهم التکاثر، حتى زاروا المقابر. (٦٨٠)
امام باقر (علیه السلام)، یا امام صادق (علیه السلام): واى بر قومى که در امر به معروف و نهى از منکر فرمان خدا نمى برند... هر کس بگوید: لا اله الا الله ، ملکوت آسمانها بر او گشوده نخواهد شد مگر اینکه گفته خویش را با (عمل صالح) تکمیل کند (و عقیده اش همراه عمل باشد). و کسى که با فرمانبردارى ستمگران فرمان خدا را زیر پا گذارد، دین ندارد. سپس فرمود: «و همگان را تکاثر سرگرم ساخت تا آنگاه که به دیدار قبرستان شتافتند».
بنگرید!
روشى که اسلام براى مبارزه با تکاثر و مال اندوزى پى نهاده است بر شناخت اصول چهار گانه اى مبتنى است که مردمان را به تکاثر مى خواند و راه را در برابر آن باز مى کند؛ و بر تمایز قائل شدن میان این اصول ، تا با هر یک چنانکه شایسته آن است مبارزه شود. اصول چهارگانه از این قرار است :
١ - اصل نفسى .
٢ - اصل اقتصادى .
٣ - اصل اجتماعى .
٤ - اصل سیاسى .
و اینک توضیحى درباره این اصول .
اصل اول - تکاثر و مالدوستى و مال اندوزى ریشه در ژرفاى جان آدمى دارد، که باید با تمرینهاى تربیتى ، در سطوح مختلف و با کار فرهنگى درباره افراد و اجتماع ریشه کن گردد.
اصل دوم - مال طلبى و نگاهبانى آن ، شخص را به گرد آورى و افزون سازى مال فرا مى خواند، بنابراین ، تاکید اسلام بر اکتفا کردن به قدر کفاف و گذران مناسب ، و ستایش بزرگان دین از کسى که «زیادى گفتارش را نگاه مى دارد و زیادى مالش را انفاق مى کند.» بهترین فراخوانى به طرد و ترک تکاثر مالى است .
اصل سوم - نظام فرهنگى و معنوى اجتماعى و جنبه هاى اخلاقى و تربیتى ، عامل است که سنگ بنا و شالوده اصلى نظام اقتصادى را در زندگى مادى و معیشتى فرد و اجتماع - چه تکاثرى و چه اسلامى - تشکیل مى دهد. و چگونگى همین نظام یاد شده است که زمینه را براى تکاثر و به دست آوردن مال بسیار فراهم مى کند، یا این زمینه ها و حالات را از میان مى برد، و آنها را به صورتى که اسلام دستور داده است در مى آورد.
اصل چهارم - نگرش دستگاه حاکم به مسائل و قضایاى مالى و سیاست اقتصادى ، عاملى است که اغلب ، خط سیر اقتصادى اجتماع را تعیین مى کند. پس اگر نگرش اقتصادى حاکمیت با تکاثر و متکاثران و اقتصاد آزاد هماهنگ باشد، راه را در برابر ایشان مى گشاید و رسیدن به هدفهاى بهره کشى از رنجبران را میسر مى سازد، در غیر این صورت ، متکاثران راههایى براى رسیدن به هدفهاى خود نمى یابند. و از دسترس پیدا کردن به منظورهاى غیر اسلامى و غیر انسانى خویش محروم مى مانند.
پس بنابر آنچه عرضه داشتیم ، تکاثر در نظر اسلام یک پدیده ساده مادى یا اجتماعى محض یا سیاسى صرف نیست ، بلکه پدیده اى است نفسى و اخلاقى و تربیتى و اقتصادى و سیاسى و اجتماعى که بر مجموع زمینه هاى فرهنگى و فکرى و تربیتى فرد، و نظامها و جهتگیریهاى اجتماع ، و همه نگرشها و اهتمامها و عملکردهاى حاکمیت بنا شده است .
به همین جهت مى بینیم که اسلام به مبارزه اى تلخ و گسترده بر ضد مالدوستى و مال اندوزى پرداخته است ؛ و علاوه بر آنکه به ویران کردن پایگاههاى اجتماعى و اقتصادى و حقوقى متکاثران - در قلب اجتماع - پرداخته است ، به ویران کردن پایگاههاى فرهنگى و اخلاقى و سیاسى و حکومتى آنان نیز توجه کرده است ، و اجتماع را به مبارزه با تکاثر و اتراف و اشراف منشى برانگیخته ، و محیط را براى کسانى که از اینگونه روشها در مالکیت و مصرف پیروى مى کنند نامساعد ساخته است . پس با ژرفنگرى در این مسائل مهم مى فهمیم که آنچه در پاره اى از تعالیم اسلامى مشاهده مى کنیم که درباره قضایاى مالى و اقتصادى - خواه در مقام قبول یا رد و افشاگرى - در قالبهاى اخلاقى (بنابر اصطلاح) سخن گفته شده است ، بدین معنى نیست که مبارزه یاد شده تنها به صورت مبارزه اى اخلاقى و آرمانخواهانه در آید، هرگز چنین نیست ، بلکه معناى آن گسترش دادن دامنه مبارزه و نبرد است و کشیدن آن به قلمروهاى دیگر. و سالم از این راه به آن توفیق پیدا مى کند که انقلابى ریشه دار و مهم و گسترده بر ضد تعدى اقتصادى به راه اندازد، یعنى انقلابى نمایانگر این ابعاد:
١ - بعد فرهنگى - اقتصادى .
٢ - بعد اجتماعى - اقتصادى .
٣ - بعد اخلاقى - اقتصادى .
٤ - بعد سیاسى - اقتصادى . (٦٨١)
قرآن :
١ ویل لکل همزة لمزة الذى جمع مالا و عددة یحسب ان ماله اخلده کلا لینبذن فى الحطمه
واى بر هر عیبجویى سخن چین و غیبت کن (که عیب مردمان مى جوید و بد خلق مى گوید) آن که مالى گردآورده است و پى در پى (از سر مالدوستى) آن را مى شمرد مى پندارد که مال او را جاودانه نگاه مى دارد نه چنین است (که او را مى پندارد)، سوگند که او را در دوزخ اندازند (آتشى هماره سوز و درون گداز...) (٦٨٢)
٢ ما اءغنى عنى مالیه هلک عنى سلطانیه . (٦٨٣)
مالم (در این روز - قیامت) براى من کارى نکرد حجت (و قدرت) من از دستم رفت .
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:- فیما رواه الامام جعفر الصادق : لم نبعث لجمع المال ، و لکن بعثنا لانفاقه . (٦٨٤)
پیامبر«صلى الله علیه و آله و سلم» - به روایت امام جعفر صادق (علیه السلام): (ما پیامبران) براى گردآوردن مال بر انگیخته نشدیم ، بلکه براى انفاق آن برانگیخته شدیم .
٢ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فیما رواه الامام امیر المؤ منین : اذا اءبغض الناس فقراءهم ، و اظهروا عمارة اسواقهم ، و تبارکوا على جمع الدراهم ، رماهم الله باءربع خصال : بالقحط من الزمان ، و الجور من السلطان ، و الخیانة من ولاة الحکام ، و الشوکة من العدوان . (٦٨٥)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - به روایت امام امیر المؤ منین (علیه السلام): هنگامى که مردمان فقیرانشان را دشمن دارند، و به ساختن بازارها (و زیباسازى ویترینها) اهتمام ورزند، و به جمع آورى مال روى آورند، خدا به چهار چیز گرفتارشان مى کند: زمان قحطى ، ستم حاکمیت ، خیانت کارگزاران حاکمیت ، و سلاح برنده دشمنان .
٣ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - نهى «صلى الله علیه و آله و سلم» عن التبقر فى الاءهل و المال . (٦٨٦)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: پیامبر اکرم ، از زیاد کردن اهل و مال نهى فرمود.
٤. الامام على (علیه السلام) کثره المال یفسد القلوب ، و ینسى الذنوب . (٦٨٧)
امام على (علیه السلام): فزونى مال دلها را تباه مى کند و گناهان را از یاد مى برد.
٥. الامام على (علیه السلام):... ما یصنع بالمال من عما قلیل یسلبه ، و تبقى علیه تبعته و حسابه . (٦٨٨)
امام على (علیه السلام):... با مال چه تواند کرد آن کس که به زودى آن را از کف خواهد داد، و عاقبت بد و پس دادن حساب آن براى وى باقى خواهد ماند؟
٦. الامام على (علیه السلام): یا ابن آدم ! ما کسبت فوق قوتک ، فاءنت فیه خازن لغیرک . (٦٨٩)
امام على (علیه السلام): اى پسر آدم ! آنچه بیش از قوت و خوراک خود به دست مى آورى ، خزانه دار آن براى دیگرانى .
قرآن :
١. مناع للخیر معتد اءثیم عتل بعد ذلک زنیم اءن کان ذا مال و بنین (٦٩٠)
(پیشنهادى مپذیر از) آن کس که مانع رسیدن خیر به دیگران است ، تجاوزگر است و گناهکار درشتخویى - با اینهمه - بى اصل (و چنین است) چون مالى دارد و پسرانى
شیخ طبرسى مى گوید: از شدادبن اوس روایت شده است که گفت : رسول خدا «صلى الله علیه و آله و سلم» فرمود: «جواظ و جعظرى و عتل زنیم به بهشت در نخواهند آمد». گفتم : جواظ کدام است ؟ فرمود: «مال اندوز بى خیر» گفتم : جعظرى کدام ؟ فرمود: «درشتخوى سنگدل». گفتم : عتل زنیم کدام ؟ فرمود: «شکم گنده بد خلق پر خور ستمگر بى اصل». (٦٩١)
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: شر امتى الاغنیاء. (٦٩٢)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»:بدترین افراد امت من توانگرانند.
-------------------------------------
پاورقى ها:
٦٤٨- «سوره علق» (٩٦): ٦- ٧.
٦٤٩- «سوره نازعات» (٧٩): ٣٧ و ٣٩.
٦٥٠- «خصال» ١/٢٣٤.
٦٥١- «سوره آل عمران» (٣): ٦٤.
٦٥٢- «سوره اعراف» (٧):١٥٧.
٦٥٣- «سوره نسا» (٤):٧٥.
٦٥٤- «تحف العقول» /٥٧.
٦٥٥- «وسائل» ١١/ ٣٩٨.
٦٥٦- «بحار» ١٠٣/ ١٧٢.
٦٥٧- «وسائل» ١٣/ ٢١٦.
٦٥٨- «بحار» ١٠٣/ ٢٠، از کتاب «کنزلافوائد»
٦٥٩- «نهج البلاغه» / ١٤٧؛ «عبده» ١/ ١٠٢ - ١٠٢٥؛ «عبده» ٣/ ١١٥ - و ١٠٣١؛ «عبده» ٣ / ١٢٠ - و ١٠٧٢؛
٦٦٠- ٤٥ و ٤٦ و ٤٧، از این باب (جلد پنجم)، و فصلهاى ٤٦ و ٤٧ و ٤٨، از باب ١٢ (جلد ششم).
٦٦١- (جلد پنجم).
٦٦٢- «سوره احزاب» (٣٣): ٦٢.
٦٦٣- (بند ٢٦).
٦٦٤- (سوره تکاثر) (١٠٢): ١-٤.
٦٦٥- «مجمع البیان» ١٠/٥٣٤.
٦٦٦- (سوره حدید) (٥٧): ٢٠.
٦٦٧- (سوره بقره) (٢): ١٩٥.
٦٦٨- (سوره منافقون) (٦٣):٩.
٦٦٩- (مجموعه ورام)/٣.
٦٧٠- (مکارم الاخلاق) /٥٥٥.
٦٧١- (تحف العقول) /١٤١.
دل نیز مانند تن زندگى و مرگ دارد دلهایى زنده است و دلهایى مرده . ثروت بسیار قساوت و سختدلى مى آورد. و سختدلى باعث مردن دل است . و دلى که مرد، احساس و توجهى و تذکرى و درى و حضورى نمى تواند داشت . و همه ارزش دل به همین امور است ، که دل مرده فاقد آنهاست .
٦٧٢- (کافى) ٢/١٤٠.
٦٧٣- غرر الحکم /١٦٢، ١٣١.
٦٧٤- غرر الحکم /١٦٢، ١٣١.
٦٧٥- غرر الحکم /١٦٢، ١٣١.
٦٧٦- «غررالحکم» / ١٣١ - ١٣٢.
٦٧٧- «غررالحکم» / ١٣١ - ١٣٢.
٦٧٨- (نهج الابلاغه) /١٢٥٦ - ١٢٥٧؛ (عبده) ٣/٢٣٩ - ٢٤٠.
٦٧٩- (غررالحکم) /١٤١.
٦٨٠- (امالى) شیخ مفید /١٠٩.
٦٨١- نیز - «نگاهى به سراسر فصل» در این خصوص .
٦٨٢- (سوره همزة) (١٠٤): ١-٤.
٦٨٣- (سوره حاقه) (٦٩): ٢٨-٢٩.
٦٨٤- (مشکاة الانوار) /١٨٣.
٦٨٥- (مجموعه ورام) /١٠.
٦٨٦- (معانى الاخبار) ٢/٢٦٦.
٦٨٧- «غرر الحکم» / ٢٤٤.
٦٨٨- «نهج البلاغه» / ٤٩٥؛ «عبده» ٢ / ٦٧.
٦٨٩- «نهج البلاغه» / ١١٧٥؛ «عبده» ٣ / ١٩٦.
٦٩٠- «سوره قلم» (٦٨): ١٢- ١٤.
٦٩١- «جامع السعادات» ٢/ ٣٦.
٦٩٢- «جامع السعادات» ٢/ ٣٦.
آگاهیى مهم
٢. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - قیل : یا رسول الله ! اءى اءمتک اشر؟ قال : الاءغنیاء. (٦٩٣)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - گفتند: یا رسول الله ! کدام یک از افراد امت تو شریرترند؟ فرمود: توانگران .
٣. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: یا اءباذر! سیکون ناس من اءمتى یولدون فى النعیم و یعذون به ، همتهم الوان الطعام و الشراب ، و یمدحون بالقول ، اءولئک شرار امتى . (٦٩٤)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»:اى ابوذر! در میان امت من کسانى خواهند بود که در ناز و نعمت به دنیا مى آیند و از آن پرورده مى شوند؛ همت ایشان مصروف خوراکها و آشامیدنیهاى رنگارنگ است ، (چاپلوسان و طمع ورزان) آنان را مدح مى گویند؛ اینان اشرار امت منند.
و شاید خواننده هوشیار، کلام امام سجاد (علیه السلام) را فراموش نکرده باشد که فرمود: «اى مؤ منان ، مصیبت شما در زندگى طاغوتهاى دنیا دوستند...». (٦٩٥)
٤. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:یا ابن مسعود! سیاءتى من بعدى اقوام یاءکلون طیبات الطعام و الوانها... یبنون الدور، و یشیدون القصور، و یزخرفون المساجد، لیست همتهم الا الدنیا، عاکفون علیها، معتمدون فیها. شرفهم الدراهم و الدنانیر، و همتهم بطونهم ، اءولئک (هم) شر الاءشرار، الفتنه منهم ، و الیهم تعود. (٦٩٦)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»:اى ابن مسعود! پس از من مردمانى خواهند آمد که خوراکهاى لذیذ و رنگارنگ مى خورند... خانه ها مى سازند و کاخها مى افرازند، و مساجد را آرایش مى دهند. جز دنیا هم و غمى ندارند، بنده دنیایند و دلبسته به آن . شخصیتشان در گرو درهم و دینار (پول) است ، و عمده توجهشان به خورد و خوراکشان . آنان بدترین بدانند، گرفتارى امت از ایشان است و زیر سر ایشان .
آگاهیى مهم
غنا (توانگرى و بى نیازى) بر دو گونه است : کفافى و اترافى . احادیثى در ستایش غنا و مال آمده است و آن را از اسباب خوشبختى و از بهترین یاوران براى دست یافتن به زندگى جاودانى شمرده است . احادیث دیگرى در نکوهش مال و مالدارى در دست است که سخت آن دو را مورد نکوهش قرار مى دهد. و هر کس از جوهر دین و لب آن آگاه باشد، و در درک مفاهیم احادیث پخته و کار کرده باشد (صرف نظر از آنچه در این خصوص از آیات قرآن و از ماهیت رسالت پیامبران و رفتار ایشان با دارایان و ناداران به دست مى آید)، آشکارا مى داند که «غناى ممدوح»، همان غناى کفافى است که انسان با آن وسائل معیشت و ضرورتهاى زندگى خود را تامین مى کند، و زیادى مالش را مى بخشد، و شب و روز و آشکار و نهان آنچه بتواند در راه خدا انفاق مى کند. و «غناى مذموم»، غناى تکاثرى اترافى حاصل از اقتصاد آزاد است که انسان را به جمع آوردن مال و شمردن آن مشغول مى کند، و چنان گمان دارد که این مال همه چیز او خواهد بود. و از میان آنان کسانى به طغیان برمى خیزند و مردمان را مردمان را مورد بهره کشى قرار مى دهند و به حقوقشان تجاوز مى کنند، و براى تحمیل کردن سلطه خود بر اجتماع در سیاست و قدرت - از راههاى گوناگون - نفوذ مى یابند.
بنابر این ، نشانه فهم دین آن نیست که غناى تکاثرى را بپذیریم ، و مشروع بدانیم ، به همانگونه که غناى کفافى - که سبب آن است که شخص خود بسنده شود و بار خود را از دوش دیگران بردارد - به هیچ روى مورد نکوهش نیست . پس غناى ستوده و پسندیده در دین استوار الاهى و صراط مستقیم عدالت جز همین غنا نیست . از این موضوع - به صورتى گسترده - در فصل چهل و یکم از همین باب ، سخن خواهیم گفت ؛ که خواننده مى تواند به آنجا رجوع کند. (٦٩٧)
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:... فیاءکل قویهم ضعیفهم ... (٦٩٨)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»:... (من به هر حاکم مسلمان یاد آورى مى کنم که خدا را فراموش نکند، و جانب ضعیفان را بگیرد، و نگذارد فقیر شوند تا کافر گردند، و همواره در خانه اش به روى مردم باز باشد، وگرنه)... زورمندان مسلمان ضعیفان را مى خورند...
٢. الامام على (علیه السلام):... فانما اهلها (الدنیا) کلاب عاویه ... یاءکل عزیزها ذلیلها، و یقهر کبیرها صغیرها. (٦٩٩)
امام على (علیه السلام):... دنیا داران همچون سگان پارس کننده اند... نیرومند آنان فرومایه را مى خورد، و بزرگشان کوچکشان را زیر دست مى سازد.
٣. الامام السجاد (علیه السلام) - زراره بن اءوفى قال : دخلت على على بن الحسین (علیه السلام) فقال : «یا زراره ! الناس فى زماننا على ست طبقات : اسد، و ذئب ، و ثعلب ، و کلب ، و خنزیر، و شاة ... و اما الذئب فتجار کم ، یذمون اذا اشتروا و یمدحون اذا باعوا... و اما الشاة فالذین تجر شعورهم ، (٧٠٠) و یؤ کل لحومهم ، و یکسر عظمهم . فکیف تصنع الشاة بین اسد و ذئب و ثعلب و کلب و خنزیر؟ (٧٠١)
امام سجاد (علیه السلام): زراره بن اءفى مى گوید: نزد على بن الحسین (علیه السلام) رفتم ، فرمود: «اى زراره ! مردمان در زمان ما شش دسته اند: شیر و گرگ و روباه و سگ و خوک و گوسفند... گرگ بازرگانان شمایند که به هنگام خریدن کالا آن را مذمت مى کنند و به هنگام فروختن تعریف ... گوسفند کسانیند که (دسته هاى دیگر) پشمشان را مى چینند، و گوشتشان را مى خورند، و استخوانشان را مى شکنند. آیا گوسفند در میان شیر و گرگ و روباه و سگ و خوک چه مى تواند بکند؟».
قرآن :
١. و اذا اءردنا ان نهلک قریه اءمرنا مترفیها ففسقوا فیها... (٧٠٢)
هرگاه بخواهیم مردم سرزمینى (قومى) را نابود کنیم ، توانگران شاد خوار را (به عبادت و عدالت) امر مى کنیم ، پس آنان به فسق کردن (و نافرمانى) مى پردازند (و سبب نزول عذاب مى شوند)...
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:یا معشر التجار! انتم فجار، الامن اتقى و بر و صدق ... (٧٠٣)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»:اى صنف سوداگر! شما فجارید، مگر کسى که پرهیزگار باشد و نیکى کند و راست بگوید...
٢. الامام على (علیه السلام): ان الله یعذب سته بسته ... و التجاربالخیانه . (٧٠٤)
امام على (علیه السلام): خدا شش گروه را به شش گناه عذاب مى دهد... بازرگانان را به خیانت .
٣. الامام على (علیه السلام): انا یعسوب المؤ منین ، و المال یعسوب الفجار. (٧٠٥)
امام على (علیه السلام): من رئیس مؤ منانم ، و مال رئیس فاجران .
شریف رضى مى گوید: «معناى این جمله (انا یعسوب المؤ منین ...)، این است که مؤ منان از من پیروى مى کنند و در پى منند، و فاجران پیرو مالند و در پى مال مى روند، همانگونه که زنبوران عسل از ملکه خود پیروى مى کنند.
٤. الامام على (علیه السلام): التاجر فاجر، و الفاجر فى النار، الامن اءخذ الحق و اءعطى الحق . (٧٠٦)
امام على (علیه السلام): تاجر فاجر است ، و فاجر در آتش ، مگر آن کس که حق خود را بگیرد و حق دیگرى را بدهد.
٥. الامام الصادق (علیه السلام):... التاجر فاجر، الا من اءعطى الحق و اءخذه . (٧٠٧)
امام صادق (علیه السلام):... تاجر فاجر است ، مگر آن کس که حق را بدهد و بگیرد.
قرآن :
١. اءن تقول نفس : یا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله ... (٧٠٨)
(از بهترین چیزى که براى شما فرستاده شد - قرآن - پیروى کنید، پیش از آنکه عذاب به ناگهانى فرا رسد... و) کسى بگوید: اى افسوس ، از آن کوتاهى بسیار که در کار خدا کردم ...
٢. ... حتى اذا جائتهم الساعة بغته قالوا: یا حسرتنا على ما فرطنا فیها... (٧٠٩)
... چون قیامت ناگهانى فرا رسد گویند: اى افسوس ، که در آمادگى براى قیامت (و بهشتى ساختن خویش)، بسیار کوتاهى کردیم ...
حدیث :
١ - الامام على (علیه السلام):... ایاک ان تغتر بما ترى من اخلاد اهل الدنیا الیها، و تکالبهم علیها، فقد نباک الله عنها، و نعت لک نفسها، و تکشفت لک عن مساویها، فانما اهلها کلاب عاویه و سباع ضاریه ، یهر بعضها بعضا. (٧١٠)
امام على (علیه السلام):... از آن بپرهیز که چسبیدن اهل دنیا به آن و درنده خویى آنان بر سر آن تو را بفریبد، زیرا که خدا تو را از (ماهیت) دنیا آگاه ساخته است . و دنیا نیز خویش را براى تو توصیف کرده است ، و از بدیهاى خود برایت پرده برداشته است . دنیا داران سگانى زوزه کننده اند و ددانى درنده ، که در روى یکدیگر پارس مى کنند.
٢. الامام على (علیه السلام): انما الدنیا جیفه ، و المؤ اخون علیها اءشباه الکلاب . (٧١١)
امام على (علیه السلام): دنیا مردار است ، و کسانى که براى به دست آوردن آن با هم اخت مى شوند چون سگانند.
٣. الامام على (علیه السلام):... یتنافسون فى دنیا دنیه ، و یتکالبون على جیفه مریحه . (٧١٢)
امام على (علیه السلام):... بر سر دنیایى پست با یکدیگر همچشمى مى کنند، و براى مردارى گندناک به یکدیگر همچون سگان مى پرند.
٤. الامام على (علیه السلام): الدنیا جیفه ، فمن ارادها فلیصبر على مخالطه الکلاب . (٧١٣)
امام على (علیه السلام): دنیا مردار است ، پس هر کس خواستار آن است باید آمیختن با سگان را برتابد.
٥. الامام على (علیه السلام):... اقبلوا على جیفه قد افتضحوا با کلها، و اصطلحوا على حبها... و جاءهم من فراق الدنیا ما کانوا یاءمنون ... فغیر موصوف ما نزل بهم : اجتمعت علیهم سکره الموت ، و حسره الفوت . (٧١٤)
امام على (علیه السلام):... به مردارى روى آوردند که با خوردن آن رسوا شدند، و به دوستى آن با یکدیگر سازش کردند... و رفتن از دنیا که فکرش را نمى کردند فرا رسد... نمى توان آنچه بر سرشان آمد توصیف کرد: سختى جان کندن و حسرت از دست دادن .
قرآن :
١. ان سعیکم لشتى . (٧١٥)
کوشش (و عمل) شما (در دنیا) گوناگون است .
شیخ طبرسى گوید: «یعنى کارهاى شما گوناگون است ، کارى نتیجه اش بهشت است و کارى نتیجه اش دوزخ». (٧١٦)
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام):... فلتکن مساءلتک فیما یبقى لک جماله ، و ینفى عنک و باله ، فالمال لا یبقى لک و لا تبقى له . (٧١٧)
امام على (علیه السلام):... باید چیزى بخواهى که جمال (و سود و نیکى و خوشنامى) آن براى تو باقى بماند و وبال آن تو را نگیرد؛ لیکن مال ، نه آن براى تو مى ماند و نه تو براى آن .
٢. الامام على (علیه السلام):... ثم ان الدنیا دارفناء و عناء و غیر... و من العناء ان المرء یجمع ما لا یاءکل ، و یبنى مالا یسکن ، و ثم یخرج الى الله تعالى لا مالا حمل ، و لا بناء نقل ... (٧١٨)
امام على (علیه السلام):... دنیا خانه نیستى است و رنج و دگرگونیها... و از جمله رنج دنیا آن است که آدمى چیزى را جمع مى کند که نمى خورد، و خانه اى را مى سازد که در آن سکونت نمى گزیند؛ سپس بى آنکه مالى با خود بردارد یا ساختمانى با خود ببرد، به نزد خداى متعال مى رود.
٣. الامام الکاظم (علیه السلام): یا هشام ! لو راءیت مسیر الاجل ، لالهاک عن الامل . (٧١٩)
امام کاظم (علیه السلام): اى هشام ! اگر سیر (شتابان) اجل را بنگرى ، همه آرزوها را وامى گذارى .
ح - اوصاف توانگران (٧٢٠)
١- مستکبران
قرآن :
١ - و اذا یتحاجون فى النار فیقول الضعفاء للذین استکبروا: انا کنا لکم تبعا، فهل انتم معنون عنا نصیبا من النار؟ (٧٢١)
هنگامى که در آتش دوزخ با یکدیگر مجادله کنند، ضعیفان به گردنکشان گویند: ما در دنیا در پى شما روان بودیم ، آیا مى توانید (امروز) پاره اى از این آتش را از ما دور سازید؟
علامه مجلسى مى گوید: «در این آیه فیقول الضعفاء للذین استکبروا، خداوند مستکبران را با ناتوانان مقابل قرار داده است ، تا بفهماند که استکبار آنان به جهت نیروى بدنى و نیروى مال بود؛ چنانکه در این آیه نیز: قال الملا الذین استکبروا من قومه للذین استضعفوا، مستضعفان را در برابر مستکبران قرار داده است ...». (٧٢٢)
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام): الا فالحذر، الحذر، من طاعه ساداتکم و کبرائکم ، الذین تکبروا عن حسبهم ، و ترفعوا فوق نسبهم ، و القوا الهجینه على ربهم ، و جاحدوا الله على ما صنع بهم ، مکابرة لقضائه ، و مغالبة لا لائه ، فانهم قواعد اساس العصبیه ... (٧٢٣)
امام على (علیه السلام): آى مردم ! حذر، حذر، از اطاعت سران و سردمداران خود، یعنى آنان که به شرف و تبار خویش بزرگى فروختند، و خود را برتر از نسب خویش جاى دادند، و پروردگار خود را مسئول این زندگى زشت (محرومان و ضعیفان - که خود مسئول آنند) معرفى کردند، و نیکیها و نعمتهاى خداوند را (با پررویى) از خداوند ندانستند، تا در برابر قضاى او گردنکشى کرده باشند، و نعمتهاى او را ناچیز انگاشته باشند؛ اینان شالوده هاى بنیادین گروهگرایى (تعصبهاى دوران جاهلیت)اند...
٢. الامام الصادق (علیه السلام):... من ذهب یرى اءن له على الاخر فضلا فهو من المستکبرین . (٧٢٤)
امام صادق (علیه السلام):... کسى که در خود نسبت به دیگرى برترى ببیند، از مستکبران (خود بزرگ نمایان) است .
از این احادیث که اطاعت سران و سردمداران را منع مى کند، چنان معلوم مى شود که ثروتمندان متکاثر باید از هر موقعیت اجتماعى بر کنار بمانند، و مردمان باید از ایشان دورى گزینند، و شغلهاى کلیدى و مالى به آنان داده نشود، تا فرصت استیلاى بر مردم و امور مردم براى آنان فراهم نیاید. و همینکه اسلام از تواضع نسبت به آنان نهى کرده است - با اینکه تواضع از ارکان «اخلاقى اسلامى» است - و سلام کردن بر آنان را، به گونه اى غیر از سلام کردن بر فقیران و بینوایان (مثلا، مودبانه تر)، نکوهیده است ، خود یک فراخوانى است به داشتن ایستارى قاطع و انعطاف ناپذیر در برابر مستکبران اقتصادى و جباران کامروایى ؟.
٢- منافقان
قرآن :
١. سیقول لک المخلفون من الاعراب : شغلتنا اموالنا و اهلونا فاستغفر لنا یقولون بافواههم ما لیس فى قلوبهم ... (٧٢٥)
اعرابى که از همراهى تو (در سفر مکه)، تخلف وزریدند (بعنوان عذر خواهى) خواهند گفت : اموال و کسانمان (و رسیدگى به آنها) ما را از همراهى تو (و پیوستن به دیگر مسلمانان) باز داشتند، پس براى ما آمرزش بخواه ؛ به زبان چیزهایى مى گویند که در دل به آن باور ندارند...
٢. یاایها الذین آمنوا، لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذى کالذى ینفق ماله رئاء الناس ، و لا یؤ من بالله و الیوم الاخر... (٧٢٦)
اى مومنان ! بخششها و انفاقهاى خود را با منت گذاشتن و آزار رساندن باطل میکنید، همچون کسى که مال خود را براى ریا ( و نشان دادن به مردم) انفاق مى کند، در حالى که به خدا و روز دیگر ایمان ندارد...
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:یا ابن مسعود! سیاءتى من بعدى اقوام یاءکلون طیبات الطعام و الوانها، و یرکبون الدواب و یتزینون بزینه المراءة لزوجها، و یتبرجون تبرج النساء، و زیهم مثل زى الملوک الجبابرة ، هم منافقوا هذه الامه فى آخر الزمان ... یزخرفون المساجد، لیست همتهم الا الدنیا، عاکفون علیها، معتمدون فیها... (٧٢٧)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: اى ابن مسعود! پس از من مردمانى خواهند آمد که خوراکهاى لذید و رنگارنگ مى خورند، و بر مرکبها سوار مى شوند، و همچون زنى که خود را براى شوهرش مى آراید آرایش مى کنند، و زینتهاى خود را همچون زنان در معرض دید دیگران قرار مى دهند، و طرز پوشاکى (از نظر تنوع و تجمل) مانند پادشاهان ستمگر دارند؛ اینان منافقان این امتند در آخر الزمان ... مساجد را تزیین مى کنند، جز رسیدن به (مال و مقام) دنیا، هم و غمى ندارند، بنده دنیایند و دلبسته به آن ...
٢. الامام على (علیه السلام) - فى بیان «صفه النفاق و المنافق»: و (بنى) النفاق على اءربع دعائم : على الهوى ، و الهوینا، و الحفیظه ، و الطمع ... و الطمع على اءربع شعب : الفرح ، و المرح ، و اللجاجه ، و التکاثر... (٧٢٨)
امام على (علیه السلام) - در بیان «صفت نفاق و منافق»: نفاق بر روى چهار پایه بنا شده است : بر هواى نفس ، و خوش برخوردى فریبناک ، و کین توزى (تواءم باکبر و تعصب)، و طمع ورزى ... و طمع ورزى چهار نمود دارد: اظهار شادمانى ، سرخوشى ، سرسختى و افزونخواهى (تکاثر).
٣- به آزمون گرفتاران
قرآن :
١. انما اءموالکم و اولادکم فتنه ... (٧٢٩)
جز این نیست که دارایى و فرزندان شما براى آزمونند...
٢. و لا تمدن عینیک الى ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحیاه الدنیا، لنفتنهم فیه ، و رزق ربک خیر و ابقى . (٧٣٠)
به این زرق و برق دنیا که کسانى چند از ایشان را از آن برخوردار ساخته ایم تا آزمونشان کنیم ، چندان منگر، که روزى (جاودان) پروردگار تو از اینها بهتر و پاینده تر است
شیخ طبرسى درباره این آزمون در این آیه مى گوید: «یعنى با این دنیاداران و دنیاخواران چنان یک آزماینده رفتار مى کنیم ، که آیا در مورد آنچه به آنان داده شده است ، به شدت پایبند عمل کردن بر طبق حق (موازین دقیق دینى) هستند، و حقوقى را که باید بپردازند مى پردازند (یا جز اینک اینگونه رفتار مى کنند؟»). (٧٣١)
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فیما رواه الامام على بن اءبى طالب : یا على ! ان امتى سیفتنون من بعدى ... ان القوم سیفتنون بعدى با اموالهم ... (٧٣٢)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - به روایت امام على بن ابیطالب (علیه السلام): یا على ! امتم پس از من در معرض آزمایش قرار خواهند گرفت ... آنان را (از جمله) با اموالشان خواهند آزمود.
٢. الامام على (علیه السلام): ان اعطاء هذا المال قنیه ، و ان امساکه فتنه . (٧٣٣)
امام على (علیه السلام): بخشیدن مال ، پس انداز است و نگاه داشتن آن آزمون (گرفتارى).
٣. الامام على (علیه السلام): الفتن ثلاث ... و حب الدنیار و الدرهم ... و من احب الدینار و الدرهم فهود عبد الدنیا. (٧٣٤)
امام على : فتنه ها و آزمایشها سه تاست ... (از جمله) دوستى دینار و درهم ... هر کس دینار و درهم (پول) را دوست بدارد، بنده دنیاست .
٤. الامام السجاد (علیه السلام) - فى الدعاء لاهل الثغور:... و امح عن قلوبهم خطرات المال الفتون ... (٧٣٥)
امام سجاد (علیه السلام) - در دعا براى مرزداران ... (خداوندا!) از دلهاى ایشان یاد مال هوشربا را دور کن .
٥. الامام الصادق (علیه السلام): اترک من الدنیا ما بک الغنى عنه ، و لا تنظر عینک الى کل مفتون بها، و موکل الى نفسه . و اعلم ان کل فتنه بدوها حب الدنیا. (٧٣٦)
امام صادق (علیه السلام): از پندهایى که خداوند، در مناجاتهاى موسى (علیه السلام) به او داد: از دنیا چیزى را که به آن نیاز ندارى رها کن ، و چشمت را به دیدن کسى که فریفته آن گشته ، و به خود واگذاشته شده است مشغول مدار، و بدان که آغاز هر فتنه دوستى دنیاست .
٤- فریب خوردگان
قرآن :
١ ... و ما الحیاة الدنیا الامتاع الغرور (٧٣٧)
... زندگى دنیا جز کالایى (فانى و) گول زننده نیست .
٢. و ذر الذین اتخذوا دینهم لعبا و لهوا، و غرتهم الحیاه الدنیا... (٧٣٨)
آن کسان را واگذار، که دین خود را بازیچه و سرگرمى گرفتند، و زندگى دنیا گولشان زد...
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام): قد اصطلحتم على الغل فیما بینکم ، و نبت المرعى على دمنکم و تصافیتم على حب الامال ، و تعادیتم فى کسب الاءموال . لقد استهام بکم الخبیث ، و تاه بکم الغرور... (٧٣٩)
امام على (علیه السلام): جان خود را جاى کینه ورزى با یکدیگر ساختید، و دلهایى چنان کثیف را - به ظاهر - آراستید، در آرزو خواهى دوست هم گشتید، و در مال طلبى دشمن هم شدید، دیو ناپاک عقل شما را ربود، و فریفتگى به دنیا سر گردانتان کرد...
٢. الامام على (علیه السلام):... فقد راءیت من کان قبلک ، ممن جمع المال و حذر الاقلال ، و اءمن العواقب - طول اءمل و استبعاد اءجل - کیف نزل به الموت ، فاءزعجه عن و طنه ، و اءخذه من ماءمنه ، محمولا على اءعواد المنایا، یتعاطى به الرجال الرجال ، حملا على المناکب ، و امساکا بالاءنامل . اءما راءیتم الذین یاءملون بعیدا، و یبنون مشیدا، و یجمعون کثیرا، کیف اءصبحت بیوتهم قبورا، و ما جمعوا بورا، و صارت اءموالهم للوارثین ، و اءزواجهم لقوم آخرین ، لا فى حسنه یزیدون ، و لا من سیه یستعتبون ... (٧٤٠)
امام على (علیه السلام):... کسانى را که پیش از تو بوده اند دیده اى ، آن کس که مال جمع مى کرد، و از کم داشتن (فقر) حذر داشت ، و - به دلیل آرزوى دراز و دور دیدن اجل - به فکر عاقبت کار نبود؛ دیدى که چگونه مرگ به خانه اش آمد، و از زادگاهش او را بیرون افکند، و از جاى امنى که داشت برگرفت ، و بر تخته تابوت سوارش کرد، مردم جنازه اش را از دست یکدیگر مى گرفتند، و بر دوش و سر دست مى بردند. آیا کسانى را که آرزوهاى دور و دراز دارند، و بناهاى استوار مى افرازند، و مال فراوان گرد مى آورند ندیده اید؟ که چگونه خانه هاشان گورستان شد، و آنچه گرد آورده بودند از دست رفت ؛ مالهاشان به وارثان رسید، و همسرانشان بهره دیگران شدند؛ نه دیگر مى توانند بر کار نیک خود بیفزایند و نه از کار بد خویش پوزش طلبند...
٥ - بازى دوستان و سرگرمى جویان
قرآن :
١. اعلموا انما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فى الاءموال و الاءولاد... (٧٤١)
بدانید که زندگى این جهان بازیى است (چون بازى کودکان) و سر گرمیى (چون سرگرمى برنایان) و آرایشى (چون آرایش زنان) و نازیدنى به یکدیگر (چون نازیدن دنیا داران)، و فزونخواهى دارایى و فرزندان براى فخر فروشى ...
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: فیما وصف به الاغنیاء و المترفهین : لا عبون بالکعاب ، راکبون الشهوات ... (٧٤٢)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - در توصیف توانگران و مرفهان : قاب بازى مى کنند و به شهوترانى سرگرمند.
٢. الامام على (علیه السلام):... و التکاثر لهو و لعب و شغل ، و استبدال الذى هو ادنى بالذى هو خیر. (٧٤٣)
امام على (علیه السلام):... تکاثر لهو است و لعب و مشغولیت ، و گرفتن چیزى که پستتر است در برابر دادن چیزى بهتر.
٦- طغیانگران
قرآن :
١. کلا ان الانسان لیطغى اءن راه استغنى . (٧٤٤)
خیر، آدمى طغیان مى کند. همینکه خود را توانگر بیند.
٢ فاما من طغى . و آثر الحیاة الدنیا. (٧٤٥)
هر کس طغیان کرد. و زندگى این جهان را برگزید. (بیقن دوزخ جایگاه اوست .)
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام):... و ان اءفاد مالا اطغاه الغنى . (٧٤٦)
امام على (علیه السلام):... (انسان) اگر مالى به دست آورد، ثروت او را به طغیان وامى دارد.
٢ الامام على (علیه السلام) -... ثم مشى (علیه السلام) حتى دخل سوق البصرة فبکى و قال : یا عبید الدنیا و عمال اهلها! متى تجهزون الزاد، و تفکرون فى المعاد؟ ثم تلا قوله تعالى : «فاما من طغى . و آثر الحیاه الدنیا. فان الحجیم هى الماوى ... (٧٤٧)
امام على (علیه السلام) -... پس از ورود به بازار بصره (٧٤٨) گریست و فرمود: اى بندگان دنیا و نوکران اهل دنیا! چه وقت زاد و توشه فراهم مى آورید، و در اندیشه روز بازگشت مى افتید؟ سپس این آیه را تلاوت کرد: فاما من طغى و آثر الحیاه الدنیا. فان الحجیم هى الماوى - هر کس طغیان کرده و زندگى این جهان را برگزید. بیقین دوزخ جایگاه اوست ...
٣ الامام السجاد (علیه السلام): اللهم ! انى اساءلک خیر المعیشه ، معیشه اقوى بها على جمیع حاجاتى ، و اتوصل بها الیک فى حیاة الدنیا و فى آخرتى ، من غیر ان تترفنى فیها فاطغى ... (٧٤٩)
امام سجاد (علیه السلام): خدایا! از تو معیشتى نیک خواهانم : معیشتى که با آن همه نیازمندیهایم را برآورم ، و در زندگى این دنیا و در آخرتم با آن به قرب تو برسم ، بى آنکه مرا غرق در نعمت سازى تا به طغیان افتم ...
٧ - ستمکاران
(١) - به خود
قرآن :
١ و دخل جنته و هو ظالم لنفسه ، قال : ما اءظن ان تبید هذه اءبدا. (٧٥٠)
(آن مرد توانگر) به باغ خود درآمد، و او در حق خود ستم مى کرد- گفت گمان ندارم که این باغ هیچگاه رو به ویرانى نهد.
(٢)- به دیگران
قرآن :
١ ان الله لا یظلم الناس شیا و لکن الناس انفسهم یظلمون . (٧٥١)
خداوند به مردمان هیچ ستمى نمى کند، لیکن مردمان خود به یکدیگر ستم مى کنند.
کلمه «شیئا»، به اصطلاع « علم نحو» نکره اى است که در سیاق نفى (درجمله منفى) به کار رفته است ، از این جهت معناى عموم را مى رساند (یعنى هیچ چیز، هیچگونه ستم). باید خواننده این کلمه را از یاد نبرد تا در «نگاهى به سراسر فصل»، درباره آن توضیحى بیاوریم . همچنین لازم است که علتها و خاستگاههاى ستم را بشناسیم تا بدانیم که جز از خود مردم سر نمى زند.
٢ ... و ما ظلمهم الله و لکن کانوا انفسهم یظلمون . (٧٥٢)
... خدا به مردمان (در هیچ روزگارى) ستم نکرده است ، بلکه خود به خویشتن ستم مى کردند.
٣ ... و ما ظلمناهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون . (٧٥٣)
... ما به ایشان ستم نکرده ایم ، بلکه خود به خویشتن ستم مى کردند.
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام): ان الله سبحانه فرض فى اموال الاغنیا اءقوات الفقراء، فما جاع فقیر الا بما منع غنى ، و الله - تعالى جده - سائلهم عن ذلک . (٧٥٤)
امام على (علیه السلام): خداوند سبحان ، فراهم آوردن قوت و روزى فقیران را از اموال ثروتمندان واجب کرده است ، پس هیچ فقیرى گرسنه نمى ماند مگر اینکه توانگرى مانع رسیدن روزى او شود، و خداى متعال در این باره ایشان را مؤ اخذه خواهد کرد.
٢ الامام الصادق (علیه السلام) - فیما رواه عن امیر المومنین (علیه السلام): ان الله فرض على اغنیا الناس فى اموالهم قدر الذى یسع فقراءهم ؛ فان ضاع الفقراء، او اجهدوا، او اعروا، فبما یمنع اغنیاؤ هم ، فان الله محاسبهم بذلک یوم القیامة ، و معذبهم به عذابا الیما. (٧٥٥)
امام صادق (علیه السلام) - به روایت از امیر الممومنین (علیه السلام): خدا بر مردمان توانگر واجب کرده است که از اموال خود زندگى فقیران را تامین کنند، پس اگر فقیران از گرسنگى ، یا از کار کردن بیش از اندازه آسیب ببینند، یا برهنه بمانند، سبب آن خوددارى دارایان از رسانیدن سهم ناداران است به ایشان ، و خدا در روز قیامت به حساب اینان مى رسد و با عذابى بس دردناک عذابشان مى دهد.
٨ - غاصبان
قرآن :
١ و لا تاءکلوا اءموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها الى الحکام ، لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم ، و انتم تعلمون . (٧٥٦)
اموال یکدیگر را - ضمن روابطى که دارید - به باطل (راههاى نادرست) مخورید، و به حاکمان رشوه مدهید، تا (بدین وسیله) مقدارى دیگر از اموال مردم را با این گناه (رشوه دادن) بخورید، با اینکه مى دانید (که چه مى کنید.)
حدیث :
١ الامام الصادق (علیه السلام): انما وضعت الزکاة اختبارا للاءغنیاه ، معونة للفقراء؛ و لو ان الناس اءدوا زکاة اموالهم مابقى مسلم فقیرا محتاجا، و لا ستغنى بما فرض الله له . و ان الناس ما افتروا و لا احتاجوا و لا جاعوا و لا غروا الا بذنوب الاغنیاء... (٧٥٧)
امام صادق (علیه السلام): زکات براى آزمودن ثروتمندان و مددرساندن به زندگى فقیران مقرر شده است . اگر مردم زکات اموال خود را بدهند، هیچ مسلمانى فقیر و نیازمند نخواهد ماند، و با مقدارى که خدا براى او واجب کرده است بى نیاز خواهد شد. بیقین مردمان ، فقط از گناه توانگران (و غصب حقوق محرومان بوسیله آنان) است که فقیر و نیازمند و گرسنه و برهنه مى مانند.
آگاهى
در مقررات مالى اسلام دو زکات وجود دارد:
١ زکات ظاهرى (رسمى و محدود)
١ زکات باطنى (غیر رسمى و نامحدود)
شاید بى نیاز شدن فقیران و محرومان (و بر طرف شدن انواع گوناگون فقر و تنگدستى) هنگامى حاصل مى شود که ثروتمندان هر دو زکات را ادا کنند. رجوع کنید به فصلهاى چهلم و چهل ویکم از باب دوازدهم . (٧٥٨)
٩ - دزدان
حدیث :
١ الامام العسکرى (علیه السلام):... اغنیاوهم یسرقون زاد الفقراء. (٧٥٩)
امام عسگرى (علیه السلام):... توانگرانشان توشه فقیران را مى دزدند.
١٠- شادخواران
قرآن :
١ و ما اءرسلنا فى قریة من نذیر، الا قال مترفوها: انا بما اءرسلتم به کافرون . و قالوا: نحن اکثر اموالا و اولادا، و ما نحن بمعذبین . (٧٦٠)
در هیچ شهرى بیم دهنده اى (پیامبرى) را به رسالت نفرستادیم مگر اینکه شادخوارن آن گفتند: ما به این دین که براى ابلاغ آن آمده اید اعتقاد نداریم . و گفتند: ما اموال و فرزندان بیشترى داریم ، و ما عذاب نخواهیم شد.
شیخ طبرسى مى گوید: «مترفوها - در آیه - یعنى جباران و توانگران و مرفهان». (٧٦١)
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام): اما الاغنیاء من مترفة الامم ، فتعصبوا لاثار مواقع النغم ، فقالوا: «نحن اءکثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبین . (٧٦٢)
امام على (علیه السلام): توانگران شادخوار هر امت (و جامعه)، نسبت به موقعیت خود در برخوردارى از نعمتهاى الاهى ، تعصب ورزیدند (و آن را از خویشتن دانستند و بس مهم شمردند) و گفتند: «ما اموال و فرزندان بیشترى داریم ، و ما عذاب نخواهیم شد».
آگاهى
معناى «اتراف» واضح است ، و همچنین معناى «مترفین» (شادخواران) که در آغاز فصل آوردیم ، جز اینکه کسانى هستند که حقیقت واقع را با دروغ و نیرنگ مى پوشانند و مى گویند: مترف کسى است که در خرج و مصرف اسراف مى ورزد، هر چند خود فقیر باشد؛ بنابراین اتراف و شادخوارى و پرمصرفى اختصاص به توانگران ندارد. و این نظر (مغلطه آمیز) بر خلاف کاربرد قرآنى و بیانات صریح وارد در قرآن و حدیث است که مى فرماید، مترفین کسانیند که پیامبران را تکذیب مى کنند و خود صاحبان مال و مکنت و قدرتند، (٧٦٣) نیز مخالف ظهور عرفى و فهم عمومى اهل زبان از این واژه است ، چنانکه عالمان لغت ، معناى صریح واژه را یاد کرده اند.
١١ - غافلگیر شوندگان
قرآن :
١ و الذین کذبوا بآیاتنا سنستدر جهم من حیث لا یعلمون . (٧٦٤)
کسانى که آیات ما را تکذیب مى کنند، به تدریج - از جایى که خبر ندارند - فروشان مى گیریم (و به عذاب در مى افکنیم).
«سنستدرجهم» یعنى اندک اندک به هلاک نزدیکشان مى کنیم تا ناگهان در آن بیفتند... «من حیث لا یعلمون»، چنانکه نفهمند که چه عاقبتى در پیش دارند. و این چگونگى (استدراج ، مهلت دهى و غافلگیرى) بدانگونه است که نعمتها پى در پى به ایشان مى رسد (و از مال و منال و مقام و امکانات و سلامتى و سرخوشى بهره مند مى شوند) و چنان مى پندارند که این لطفى از خداوند است درباره ایشان ، از اینرو به سرخوشى و ناسپاسى و فرورفتن در گمراهى ادامه مى دهند تا آنگاه که وقوع عذاب برایشان قطعى مى شود (و راههاى چاره و نجات را به روى خویش بسته مى بیند).
٢ اءیحسبون اننما نمدهم به من مال و بنین . نسارع لهم فى الخیرات بل لا یشعرون . (٧٦٥)
آیا (توانگران) گمان مى کنند که مال و فرزندانى که به آنان ارزانى مى داریم . مى شتابیم تا خیرات و نیکیها را به ایشان برسانیم ؟ بلکه (چنین نیست و) آنان درک نمى کنند (و هر چیز را چنانکه باید نمى فهمند و حکمت تقدیرهاى الاهى را درنمى یابند).
٣ ... حتى اذا فرحوا بما اوتوا اءخذنا هم بغته ، فاذا هم مبلسون . (٧٦٦)
... تا آنکه به نعمتهاى خدادادى شادمان گشتند (و در کامورى و سرخوشى غرق شدند)، ناگهان آنان را فرو گرفتیم (و کیفر دادیم)، و آنان همانگاه نومید شدند (و رو به فروتنى نهادند).
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام): انه من وسع علیه فى ذات یده فلم یر ذلک استدراجا، فقد امن مخوفا. (٧٦٧)
امام على (علیه السلام): آن کس که مالى فراوان به دست آورد و آن را مهلتى غافل کننده نشمارد، امرى سهمگین را نادیده گرفته است .
٢ الامام على (علیه السلام): کم من مستدرج بالاحسان الیه ، و مغرور بالستر علیه ، و مفتون بحسن القول فیه ؛ و ما ابتلى الله احدا بمثل الاملاء له . (٧٦٨)
امام على (علیه السلام): چه بسیارند مهلت یافتگان غافل ، که با نعمتى که به ایشان داده مى شود به دام غفلت مى افتند، و با پرده اى که بر گناه ایشان کشیده مى شود گول مى خورند، و با سخن نیکى که درباره آنان گویند در معرض آزمایش قرار مى گیرند؛ و خدا هیچکس را به چیزى مانند مهلت دادن ، در معرض آزمایش قرار نداده است .
٣ الامام على (علیه السلام):... و رب منعم علیه مستدرج بالنعمى ... (٧٦٩)
امام على (علیه السلام):... بسا کس که نعمت به او بخشیده شده است ، و همان نعمت او از اندک اندک به دام انداخته و (غافلگیر کرده) است .
٤ الامام الحسین (علیه السلام): الاستدراج من الله سبحانه لعبده ، اءن سبغ علیه النعم و یسلبه الشکر. (٧٧٠)
امام حسین (علیه السلام):... استدراج از خداى سبحان نسبت به بنده آن است که به او نعمت فراوان دهید، و توفیق شکر را (به دلیل غفلت و قدرناشناسى و حق ناگزارى) از او بگیرد.
٥ الامام الصادقع (علیه السلام) - انه سئل عن هذه الایة (والذین کذبوا بآیاتنا سنستدرجهم ...)، فقال : هو العبد یذنب الذنب فتجدد له النعمه ، تلهیه تلک النعمة عن الاستغفار من ذلک الذنب . (٧٧١)
امام صادق (علیه السلام) - از امام درباره معناى این آیه والذین کذبوا بآیاتنا سنستدرجهم من حیث لا یعلمون . پرسیدند پاسخ داد: این است که بنده اى گناه کند و خداوند باز به او نعمت دهد، و همین نعمت او را از طلب آمرزش براى گناهى که مرتکب شده است باز دارد (تا به کیفر دچار گردد). (٧٧٢)
١٢ - هلاک شدگان
قرآن :
١ ... هل یهلک الا القوم الظالمون . (٧٧٣)
... آیا کسى جز ستمکاران هلاک مى شود؟
٢ ما یغنى عنه ماله اذا تردى . (٧٧٤)
هنگامى که توانگر سقوط کند (و به مغاک هلاک درافتد) مالش براى او سودى نخواهد داشت .
٣ و کم اهلکنا من قریة بطرت معیشتها... (٧٧٥)
چه بسا اهل شهرى را هلاک کردیم ، که در معیشت (و خوشگذرانى) سرمست شدند... (و به سپاسگزارى نعمت و اداى حقوق دیگران نپرداختند)...
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: هلاک رجال امتى فى ترک العلم و جمع المال . (٧٧٦)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: هلاک مردان امت من در ترک علم است و جمع مال .
٢ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:... فو الله ما الفقر اءخشى علیکم ، و لکنى اءخشى علیکم ان یبسط لکم الدنیا کما بسطت على من کان قبلکم ، فتنافسوها کما تنافسوها، و تهلککم کما اهلکتهم . (٧٧٧)
-------------------------------------
پاورقى ها:
٦٩٣- «مجموعه ورام»/١٥٥.
٦٩٤- «مکارم الاخلاق» / ٥٥٥.
٦٩٥- «امالى» شیخ مفید / ١١٧.
٦٩٦- «مکارم الاخلاق» / ٥٢٥ - ٥٢٦.
٦٩٧- (جلد پنجم).
٦٩٨- «کافى» ١/٤٠٦.
٦٩٩- «نهج البلاغه» /٩٢٧؛ «عبده» ٣/ ٥٥.
٧٠٠- «خصال» ١/ ٣٣٩
٧٠١- «بحار» ٦٧ / ١٠-١١ (چاپ بیروت)، و ٧٠/١٠-١١ (چاپ تهران).
نیز رجوع کنید به فصل ١٣، از این باب (در همین جلد)، بند«ج»، و «نگاهى به سراسر فصل».
٧٠٢- «سوره اسرا» (١٧):١٦
٧٠٣- «مجمع البیان» ٢/ ٣٨٠.
٧٠٤- «کافى» ٨ / ١٦٣؛ «تحف العقول» / ١٥٧.
٧٠٥- «نهج البلاغه» / ١٢٣٦؛ «عبده» ٣ /٢٢٩.
٧٠٦- «کافى» ٥ / ١٥٠.
٧٠٧- «بحار» ١٠٣ / ١٠٢.
٧٠٨- «سوره زمر» (٣٩):٣١.
٧٠٩- «سوره انعام» (٦): ٣١.
٧١٠- «نهج البلاغه» / ٩٢٦ - ٩٢٧؛ «عبده» ٣ / ٥٥.
٧١١- «غرر الحکم» / ١٣٤.
٧١٢- «نهج البلاغه» / ٤٦٣؛ «عبده» ٢ / ٥٠.
٧١٣- «مستدرک نهج البلاغه » /١٨٥.
٧١٤- «نهج البلاغه» / ٣٣٠ - ٣٣١؛ «عبده» ١ / ٢١١.
٧١٥- «سوره لیل» (٩٤): ٤.
٧١٦- «مجمع البیان» ١٠ / ٥٠١.
٧١٧- «نهج البلاغه» / ٩٢٥؛ «عبده» ١/ ٥٤.
٧١٨- نهج البلاغه ٩ / ٣٥٣؛ «عبده» ١ / ٢٢٣.
٧١٩- «تحف العقول» / ٢٩٤.
٧٢٠- اوصافى که در این بخش ذکر شده است ، همه از آیات و احادیث گرفته شده است ، حتى برخى از عنوانها از الفاظ آیات و احادیث است - چنانکه خود ملاحظه مى کنید - و نظر به اشخاص خاصى نیست . توانگرانى که داراى این اوصاف نیستند، یا آنها را از خود دور ساخته و خویشتن را تصفیه روحى و عملى کرده اند، یا پس از تاءمل در این آیات و احادیث (و تدبر و تفکر درباره اهمیت تکلیف و حرمت بندگان خدا و لذت خدمت به آنان و ناچیزى جهان و مال و مکنت جهان و فناى روزگار، و پاداش جاودان خدایى) خود را تصفیه کنند و بسازند، بطبع ، مشمول این اوصاف نخواهند بود.
٧٢١- «سوره غافر» (٤٠): ٤٧؛ نیز - سوره ابراهیم (١٤): ٢١.
٧٢٢- «بحار» ٧٣ / ١٩١.
٧٢٣- «نهج البلاغه» / ٧٨٥ - ٧٨٦؛«عبده» ٢/ ١٦٦.
٧٢٤- «کافى» ٨/ ١٢٨.
٧٢٥- «سوره فتح» (٤٨): ١١.
٧٢٦- «سوره بقره» (٢): ٢٦٤.
٧٢٧- «مکارم الاخلاق» / ٥٢٥ - ٥٢٦.
٧٢٨- «کافى» ٢ / ٣٩٣ - ٣٩٤.
٧٢٩- «سوره تغابن» (٦٤): ١٥.
٧٣٠- «سوره طاها» (٢٠):١٣١.
٧٣١- «مجمع البیان» ٧ / ٣٧.
٧٣٢- «نهج البلاغه» / ٤٩١؛ «عبده» ٢ / ٦٥.
٧٣٣- «غرر الحکم» ١٠١.
٧٣٤- «خصال» ١ / ١١٣.
٧٣٥- «صحیفه سجادیه» / ١٨١ (دعاى ٢٧).
٧٣٦- «کافى» ٢ / ١٣٥.
٧٣٧- «سوره حدید» (٥٧):٢٠.
٧٣٨- «سوره انعام» (٦):٧٠.
٧٣٩- «نهج البلاغه» / ٤١٤؛ «عبده» ٢ /٢٣ - ٢٤.
٧٤٠- «نهج البلاغه» / ٤٠٩؛ «عبده» ٢/٢١.
٧٤١- «سوره حدید» (٥٧):٢٠.
٧٤٢- «مکارم الاخلاق» / ٥٢٥.
٧٤٣- «کافى» ٢ / ٣٩٤.
٧٤٤- «سوره علق» (٩٦) ٦- ٧.
٧٤٥- «سوره نازعات» (٧٩): ٣٧-٣٨
٧٤٦- «نهج البلاغه» /١١٣٦؛ «عبده» ٣/١٧٥
٧٤٧- «مستدرک نهج البلاغه» /٥١
٧٤٨- و چه بسا به بازارى (و هر فروشگاهى) نیز درآید، از آنچه بیند، همانان بگریند و همانسان بگوید. و از ستمهایى که بر خریداران - بویژه ضعیفان - مى رود فریاد برآورد... و «گوش شنوا کو؟»
٧٤٩- «بحار» ٩٠/١٢ (دعاى روز جمعه)
٧٥٠- «سوره کهف» (١٨): ٣٥
٧٥١- «سوره یونس» (١٠): ٤٤
٧٥٢- «سوره نحل» (١٦): ٣٣ و ١١٨
٧٥٣- «سوره نحل» (١٦): ٣٣ و ١١٨
٧٥٤- «نهج البلاغه» /١٢٤٢؛ «عبده» ٣/٢٣١
٧٥٥- «دعائم الاسلام» ١/٢٥٠
٧٥٦- «سوره بقره» (٢): ١٨٨
٧٥٧- «وسائل» ٦/٤
٧٥٨- «جلد ششم»
٧٥٩- «مستدرک الوسائل» ٢/٣٢٢
٧٦٠- «سوره سبا» (٣٤): ٣٤-٣٥
٧٦١- «مجمع البیان» ٨/٣٩٢
٧٦٢- «نهج البلاغه /٧٩٩؛ «عبده» ٢/١٧٥
٧٦٣- اشاره در آمده است ، ملاحظه شود.
٧٦٤- «سوره اعراف» (٧): ١٨٢
٧٦٥- سوره مومنون (٢٣): ٥٥-٥٦
٧٦٦- «سوره انعام» (٦): ٤٤
٧٦٧- «نهج البلاغه» /١٢٥٣؛ «عبده» ٣/٢٣٧-٢٣٨
٧٦٨- «نهج البلاغه» /١١٤١
٧٦٩- «نهج البلاغه» /١٢٢٠
٧٧٠- «تحف العقول» /١٧٧
٧٧١- «تفسیر صافى» ٢/٢٥٦
٧٧٢- اقتضاى رسیدن نعمت پس از گناه ، تنبه و ترک گناه است ، پس اگر باز در غفلت بماند خویش را به مرحله «استدراج» (غافلگیر شدن ، گول خوردن) نزدیک ساخته است .
٧٧٣- «سوره انعام» (٦): ٤٧
٧٧٤- «سوره لیل» (٩٢): ١١
٧٧٥- «سوره قصص» (٢٨): ٥٨
٧٧٦- «مجموعه ورام» /٣.
٧٧٧- «مجموعه ورام» /١٣٢.
مردگان
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»:... سوگند به خدا که از فقر براى شما ترسى ندارم ، لیکن از آن مى ترسم که دنیا چندان بر شما گسترده شود که براى پیشینیان شما گسترده شده بود (و مانند آنان در ناز و نعمت فرو غلتید) و همچون آنان به رقابت و همچشمى بپردازید، و چنان هلاکتان کند که آنان را هلاک کرد.
این حدیث شریف نبوى به ما مى فهماند که زیانهاى حاصل از تکاثر در مالکیت و اترافگرایى در مصرف ، بسى بیشتر است از زیانهاى ویرانگر حاصل از فقر و بینوایى ، این تعلیم - چنانکه از تعالیم دیگر فهمیده مى شود - نمى خواهد زیانهاى فقر و ضرورت مبارزه با آن را کم انگارد، بلکه مى خواهد فاجعه بودن تکاثر و اتراف را یادآور شود.
٣ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: فیما رواه الامام على بن ابیطالب : الدینار و الدرهم اهلکا من کان قبلکم ، و هما مهلکاکم . (٧٧٨)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - به روایت امام على بن ابیطالب (علیه السلام): دینار و درهم (مال دنیا) کسانى را که پیش از شما بودند هلاک کرد، و آن دو شما را نیز هلاک خواهد کرد.
٤ الامام على (علیه السلام): یا کمیل ! هلک خزان الاءموال و هم احیاء... (٧٧٩)
امام على (علیه السلام): اى کمیل ! مال اندوزان ، در حال حیات نیز مرده اند.
١٣ - مردگان
قرآن :
١ انک لا تسمع الموتى ... (٧٨٠)
تو نمى توانى چیزى به مردگان بشنوانى ...
٢ و ما یستوى الاحیاء و لا الاموات ، ان الله یسمع من یشاء، و ما اءنت بمسمع من فى القبور. (٧٨١)
زندگان و مردگان برابر نیستند، خدا به هر کس بخواهد (آنچه را که باید) مى شنواند، و تو نمى دانى چیزى به کسانى که در گورها خفته اند بشنوانى .
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: اربع یمتن القلب ... و مجالسه الموتى ، فقیل به : یا رسول الله و ما الموتى ؟ قال : کل غنى مترف . (٧٨٢)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: چهار چیز قلب را مى میراند... (از جمله) همنشینى با مردگان . پرسیدند: اى فرستاده خدا، مردگان کیانند؟ فرمود: هر توانگر شادخوار.
٢ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: ثلاثه مجالستهم تمیت القلب ... و الجلوس مع الاغنیاء. (٧٨٣)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: سه گروهند که همنشینى با ایشان قلبها را مى میراند... (از جمله) نشستن با توانگران .
١٤ - فقیران
قرآن :
١ ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فى سبیل الله ، فمنکم من یبخل ، و من یبخل فانما یبخل عن نفسه ، والله الغنى و انتم الفقراء... (٧٨٤)
آگاه باشید! این شمایید که فرا مى خوانندتان تا در راه خدا انفاق کنید، در میان شما کسانى بخل مى روزند؛ هر کس بخل ورزد، نسبت به خود بخل ورزیده است (و آنچه را باید براى خود بدهد و ذخیره سازد نداده است)؛ خداوند بى نیاز است و شما (اى اغنیا) فقیرانید...
این سخن در جواب کسانى است که به انفاق کردن در راه خدا دعوت شده اند (و آنان بطبع توانگرانند،: یا توانگران مهمترین مصداق این مخاطبانند)، و لیکن بخل مى کنند. و خدا به همین سبب آنان را مى نکوهد و یادآورى مى کند که حقیقت آن است که اینگونه کسان غنى و توانگر نیستند بلکه بینوایند.
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: لیس الغنى عن کثره العرض ... (٧٨٥)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: بى نیازى به داشتن اموال و وسایل بسیار نیست .
٢ الامام على (علیه السلام): الغنى الشره فقیر. (٧٨٦)
امام على (علیه السلام): ثروتمند حریص فقیر است .
٣ الامام على (علیه السلام):... و غنیها (الدنیا) فقیر... (٧٨٧)
امام على (علیه السلام):... ثروتمند دنیا فقیر است ...
٤ الامام السجاد (علیه السلام):... و من اءصاب من الدنیا اکثر، کان فیها اشد فقرا... (٧٨٨)
امام سجاد (علیه السلام):... هر کس از دنیا سهمى بیشتر داشته باشد، نیاز بیشترى خواهد داشت .
١٥- وارثان و پیروان فرعونان
قرآن :
١ و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفین . (٧٨٩)
فرعون در زمین (مصر) بلند پروازى کرد، و او از مسرفان (گزافکاران) بود.
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام): العلم افضل من المال بسبعة : الاول انه میراث الانبیاء، و المال میراث الفراعنه . (٧٩٠)
امام على (علیه السلام): علم برتر از مال است به هفت دلیل : نخست آنکه علم میراث پیامبران است و مال میراث فرعونان ...
٢ الامام على (علیه السلام):... فعلى مبلبل اجسام الملوک ، و سالب نفوس الجبابرة و مزیل ملک الفراعنه مثل کسرى و قیصر، و تبع و حمیر و من جمع المال على المال فاکثر، و من بنى و شید، و زخرف و نجد و ادخر و اعتقد، و نظر بزعمه للولد، اشخاصهم جمیعا الى موقف العرض و الحساب ، و موضع الثواب و العقاب ... (٧٩١)
امام على (علیه السلام):... آن کس که تن شاهان را رنجور مى کند، و جان جباران را مى ستاند، و سلطنت فراعنه همچون کسرى و قیصر و تبع و حمیر را برمى اندازد، و ثروت کسانى را بر باد مى دهد که مال بر مال مى افزایند، و بناهاى افراشته مى سازند، و آنها را با پرده و فرض تزیین مى کنند، و گرد مى آوردند و مى اندوزند، و به گمان خود براى فرزندان بر جاى مى گذارند، اینان همه را به جایگاه عرضه و حساب و رسیدن به پاداش یا عذاب روانه خواهد ساخت .
١٦ - سست باوران
قرآن :
١ و ما اءرسلنا فى قریة من نذیر الا قال مترفوها: انا بما ارسلتم به کافرون (٧٩٢)
به هیچ شهرى بیم دهنده اى را به رسالت نفرستادیم مگر اینکه شادخواران آن گفتند: ما به این دین که براى ابلاغ آن آمده اید اعتقاد نداریم .
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام): لا یومن بالمعاد، من لا یتحرج عن ظلم العباد. (٧٩٣)
امام على (علیه السلام): کسى که از ستم کردن بر بندگان خدا بسختى نپرهیزد، به روز بازگشت اعتقاد ندارد.
٢ الامام على (علیه السلام): حب المال یوهن الدین و یفسد الیقین . (٧٩٤)
امام على (علیه السلام): دوستى مال دین را سست مى کند و یقین را تباه .
٣ الامام على (علیه السلام):.. او منهوما باللذة ، سلس القیاد للشهودة ، او مغرما بالجمع والادخار، لیسا من رعاة الدین فى شى ء اءقرب شى ء شبها بهما الانعام السائمة . (٧٩٥)
امام على (علیه السلام):... یا انسانى است حریض بر لذت بردن ، و بى بند و بار در شهوترانى ، یا عاشق جمع آورى و مال اندوزى ، این دو کس به هیچ وجه مراعات دین نمى کنند، و به چارپایان چرنده نزدیکترند تا به آدمى
نگاهى به سراسر فصل
١ - نفى و طرد تکاثر:
در «بنگرید»، در آغاز هیمن فصل مفاهیمى اشاره کردیم . اکنون از اشکال گوناگونى از مبارزه با «تکاثر» سخن خواهیم گفت که لازم است حکومت و اجتماع اسلامى - علاوه بر اجتهاد و فقاهت اسلامى - به آنهابپردازند، تا پرچم عدالت اجتماعى به اهتزاز درآید، و شالوده هاى قسط استوار شود، و مستضعفان و رنجدیدگان از زن و مرد و کودک - که مال و حق و روزى آنان به غارت رفته است - مورد حمایت قرار گیرند و به حقوق حقه خود برسند.
(١) - برنامه ها و راههاى مشخص مبارزه بر ضد تکاثر:
بر جامعه اسلامى - که در دامان فرهنگ اسلامى دشمن تکاثر پرورش یافته است - واجب است که مقیاسهاى تکاثرى را به مقیاسهاى اسلامى تبدیل کند، و تربیت اسلامى و ارزشهاى آن را جایگزین تربیت تکاثرى و ارزشهاى آن سازد، تا مبارزه اى جدى با تکاثر و ارزشهاى ضد ارزش آن به ژرفترین صورت امکان پذیر شود. و این جهتگیرى ، هم عملى است و هم سازنده ؛ و براى نشان دادن اهمیت آن کافى است به این مطلب اشاره کنیم که از مهمترین ابعاد تعهد فرهنگى و اخلاقى ضد تکاثرى ، و عمومى و مردمى کردن این مبارزه متعهدانه است ، بدنین معنى که چنان شود که مبارزه ، برخاسته از ژرفاى وجدان توده ها باشد، و همه بخشهاى محروم و خرد شده را فرا گیرد، و عناصر ضد تکاثرى موجود در اخلاق اسلامى را به فراوانى در خود داشته باشد.
به همین جهت است که قرآن کریم مى فرماید: ... و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط، و انزلنا الحدید فیه باس شدید... (٧٩٦) با پیامبران کتاب و میزان فرستادیم ، تا مردمان عدالت را بر پاى دارند، و آهن را نازل کردیم که در آن نیرویى شدید است ، پس «کتاب» و «ترازو» و «آهن» همه انگیزه هاى آن است که مردمان قسط را بر پاى دارند، و توده ها با اقامه قسط احیا شوند، و موانع از سر راه اجراى عدالت و قسط برداشته شود. آرى ! همه این انگیزه ها براى قیام مردم به قسط - از غنى و فقیر، و نیرومند و ناتوان - لازم است ، البته فقیر را فقر او به طلب عدل و قسط برمى انگیزد، و عامل محرک براى ضعیف و ناتوان همان ضعف و محرومیت او است ، لیکن مشکل بر سر این راه - مشکل بزرگ - همان توانگر صاحب قدرت و نفوذ است ، اوست که باید به سرفرود آوردن در برابر قسط و عدل ناچار گردد، یا با میزان به کار افتادن آن ؛ و اگر نشد با«حدید» و به کاربردن آن .
و این برنامه و روش همان است که عامل ایجاد توازن در حرکات اجتماعى و از بین بردن ستم و تجاوز است . پس حرکتهاى الهام یافته از کتاب آسمانى ، که متکى بر میزان است و با آهن ، (نیروى اجرایى) تایید مى شود، همان حرکات توازنى تغیر دهنده بنایدین اوضاع و ویران کننده پایه هاى ستم و تجاوز و سازنده شالوده هاى عدل و احسان است . اینگونه حرکت وانقلاب است که به ساخته شدن اجتماعى متوازن و همیار و عادل و مومن و صالح مى انجامد، و به آن فرامى خواند که توازن مطلوب در دو قلمرو ظاهرى و باطنى هر دو وجود پیدا مى کند.
(٢) - حاکمیت و توده ها در پهنه هاى مبارزه :
بر اساس آنچه بدان اشاره کردیم ، مبارزه یاد شده تنها با بهره بردارى از نیروى اجرایى ، نافذ و پیروز نمى شود - چنانکه نمونه آن را در نظامهاى مادى معاصر مشاهده مى کنیم - و از این جهت است که اسلامى مى کوشد تا دایره مبارزه را هر چه بیشتر توسعه دهد و به ابعاد گوناگون بکشاند؛ آرى ، مبارزه اى که اسلام آن را در این زمینه طرح ریزى مى کند، مبارزه اى داراى رسالت است که ریشه هاى آن از یک سو به قرآن (تربیت و تعلیم و پراکندن اصول فکرى صحیح) باز مى گردد، و از سوى دیگر به میزان (برنامه ریزى استوار و چارچوب گذارى عادلانه)، و از ناحیه سوم به آهن و شمشیر (به کار بردن نیروى اجرایى در دفاع از حقوق محرومان). پس مبارزه اسلامى با ظلم و تکاثر، مبارزه اى تربیتى و فکرى و فرهنگى است در نزد توده ها؛ و برنامه گرا و تخصص شناس است ، در نزد عالمان دین و استادان متخصص ، و متکى به قدرت اجرایى قاطع است در نزد دست اندرکاران حاکمیت ؛ در چنین هنگامى است که همه بخشهاى مردم براى کارزار کردن با تکاثر و تورم مال در نزد گروهى خاص بسج مى شوند، و علماى دین و کارشناسان براى برپاداشتن عدالت اجتماعى و قسط اسلامى به تلاشهایى سنگین مى پردازند. و دستگاه حکومت با قوه قهریه به نبردى قاطع با همه اشکال بهره کشى از مردم و تجاوز مالى و مصرف اشرافى و اترافیى برمى خیزد، تا بدینسان تعادل و توازن برقرار گردد، و فضاى اجتماع براى همه گیرشدن عدالت آمادگى یابد، و پایه هاى قوام اجتماعى - که قرآن کریم آن را متوقف بر صحیح بودن حرکت مال و دست به دست گشتن آن در میان مردم مى داند - گذاشته شود.
(٣)- انگیزه ها و هدفهاى عالى این مبارزه :
مبارزه با تکاثر و سرمایه دارى و صاحبان سرمایه در نظامهاى مادى اشتراکى تنها بر مبناى هدفهاى مادى و سیاسى آغاز مى شود، ولى اسلام در مبارزه با متکاثران و سرمایه داران هدفهاى مادى و معنوى هر دو را با هم در نظر دارد، زیرا که هدف از تعالیم اسلام تامین دو زندگى براى انسان و تضمین خوشبختى او در آن دو است : زندگى مادى دنیوى فانى (بدنى و روحى) و زندگى معنوى اخروى جاودانى (بدنى و روحى). و مکتب تکاثر و سرمایه دارى ، براى دو زندگى انسان رنجبرى که او را مورد بهره کشى خود قرار مى دهد و به بردگى مى کشاند، هیچ ارزشى قائل نیست ، از اینرو این هر دو زندگى انسانها را تباه مى کند و حق این دو زندگى را نادیده مى انگارد، و - در واقع - در راه رسیدن به خواستها اهداف خود به مصرف مى رساند. و این چیزى است که با چشمان خود آشکارا آن را مى بینیم ، شما کجا در میان صاحبان ثروت و کارخانه دارن و تیولداران موارد چندى دیده اید که تندرستى و کفاف زندگى کارگر و کشاورز و مزدور فکر ایشان را به خود مشغول داشته باشد؟ و سلامتى و آسایش آنان را - چنان خود و نزدیکان خود - بخواهند؟ به همین جهت است که اسلام دشمن سرسخت این نظام اقتصادى است .
دو بعدى بودن هدف در مبارزه یاد شده در اسلام ، یعنى بعد مادى و معنوى - که به آن اشاره کردیم - همان عاملى است که این مبارزه را صعود مى دهد، و آن را به مبارزه اى الاهى و انسانى بدل مى کند، و به اوج تعالى و آرمانیگرى بالا مى برد، و مهر عظمت و جاودانگى بر آن مى زند.
٢ - توانگرى و امت :
اشراف و متکاثران و مسرفان و ثروتمندان ، در جامعه هاى اشرافى و متکاثر، در دستگاههاى قانونگذارى و قضایى و ادارى نفوذ مى کند، و هر چه زودتر بر مراکز حساس کشور مستولى مى شود و به بالاى هرم اجتماعى صعود مى یابند، و در این هنگام سلطه خود را بر سرنوشت اقتصادى و سیاسى توده ها استوار مى سازد - چنانکه پیشتر اشاره شد - و در نتیجه به بهره بردارى از فرهنگ و اخلاق و اندیشه و هنر و دین ، به هر صورت که خواسته باشند، مشغول مى شوند. آرى ! حیات تکاثرى و سرمایه دارى در هر زمان و مکان چنین برنامه اى براى خود دارد و به عملى کردن آن مى پردازد؛ و به این منظور، از همه وسایل موجود براى واداشتن مردم به پذیرش این برنامه (و تسلیم شدن به سلطه هاى اجتماعى و سیاسى و اقتصادى آشکار، و سلطه هاى فکرى و فرهنگى و اخلاقى ناآشکار آن)، بهره بردارى مى کند.
روشنگرى : یکى از روشهاى مهم اسلام براى برانداختن نظام تکاثرى
اسلام براى برانداختن نظام تکاثرى ، از روش برانداختن ارزشى اقدام مى کند و ارزشهاى تکاثرى را خرد مى کند؛ به همین جهت اشراف مردم را - که صاحبان اموال و کارخانه ها و مالکان بزرگ و اشراف و کامورانند - بدترین افراد امت و بدترین مسلمانان مى خواند. و با این براندازى و نکوهشگرى ، نظام ارزشى تکاثرى را ویران مى سازد، و با این زمینه سازى فکرى و تربیتى به شعله ور ساختن آتش انقلاب دگرگونساز، در برابر سلطه هاى اقتصادى و ستمگریهاى تکاثرى در آفاق زندگى انسانى توفیق پیدا مى کند، و پایگاههاى گروههاى کامور و جباران اقتصادى و موضعگیریهاى ایشان را متزلزل مى سازد، و آنان را به ذلت و حقارت فرو مى کشاند، چنانکه امام على بن ابیطالب (علیه السلام) - در آغاز خلافت خود که مى خواست این برنامه قاطع اسلامى را استحکام بخشد و چارچوب آن را تعیین کند چنین فرمود: (تا اینکه فروتر شما برتر و برتر شما فروتر شود).
و این سخن را امام در آن هنگام گفت که مردمان در مدینه با او بیعت مى کردند، و مى دید که اسلام همچون پوستینى شده است که آن را وارونه پوشیده باشند. و سبب آن این بود که گروهى بر اموال مستولى شده بودند؛ و این امر باعث شیوع تکاثر در نزد مشتى ، و فقر و مسکنت در نزد اکثریت مردم شده بود. از اینرو در خطبه اى بیدار کننده و انقلابى - به منظور بیم دادن متکاثران غرقه در ناز و نعمت از عواقب ظلم - چنین فرمود: ذمتى بما اقول رهینه و انا به زعیم : ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات ، حجزته التقوى عن تقحم الشبهات ؛ الا! و ان بلیتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث الله نبیکم - «صلى الله علیه و آله و سلم» - والذى بعثه بالحق لتبلبلن بلبله ، و لتغربلن غربله ، و لتساطن سوط القدر، حتى یعود اءسفلکم اءعلاکم و اءعلاکم اسفلکم ... (٧٩٧) این سخن که مى گویم درستى آن را به گردن مى گیرم و ضامن صحت آنم (پس خوب گوش دهید و نیک فراگیرید و ژرف در آن بیندیشید)، هر کس در عقوبتهاى روزگار با دیده عبدت نگر بنگرد، تقواگزینى او را از فرو افتادن در کارهاى شبهه ناک باز دارد. آگاه باشید! شما امروز در گرداب بلایى افتاده اید که در آغاز بعثت پیامبر«صلى الله علیه و آله و سلم»، گرفتار آن بودید (اوضاع منحط جاهلیت از نو زنده گشته است)، و به آن خدا - که پیامبر را به حق مبعوث کرد- سوگند که آنچنان در هم ریزید، و آنچنان در غربال حوادث بیخته گردید، و چون دیگ افزار جوشان زیر و رو شوید، تا آنکه طبقات زیر دست شما بالا آیند و بالادستان زیردست گردند...).
و آنچه سخت به شناخت آن نیاز داریم ، این است که این تعالیم و موضعگیریها و هدفهاى آنها را به ژرفترین گونه بشناسیم ، و به بهترین صورت آنها را بفهمیم و توده هاى مردم را از آن آگاه سازیم ، و با دادن نام (تعالیم اخلاقى) به آنها خط بطلان بر عملى شدن آنها نکشیم ، و آنها را از میدان فقاهت و دایره اجتهاد اسلامى - که باید پویا و زنده و سازنده باشد - بیرون نیاوریم ، تا این کار (یعنى حذف بعضى از تعالیم و بیرون گذاشتن آنها از دایره اجتهاد) به پیدا شدن ابهامى در نظام اسلامى و مکتب اقتصادى و فلسفه اجتماعى و مقیاسهاى حقوقى آن منتهى نگردد، و به تحریف دین حنیف خدا یا تضعیف آن نینجامد.
آنچه مسلم است این است که دین الاهى - با نظر به این ایستار و جهتگیرى خود- و سیره عملى امام على (علیه السلام)، اگر به صورتى شایسته مراعات شوند، هیچ فرصتى براى متکاثران و ثروتمندان باقى نمى گذارند تا از دین بهره بردارى کنند، و بدترین اشرار امت - به گفته پیامبر بزرگ «صلى الله علیه و آله و سلم»- آن را وسیله رسیدن به منافع خویش قرار دهند. ودیگر زمینه اى براى آن فراهم نخواهد شد تا دینى همچون اسلام مجوزى شود براى ثروتمندى فاحش و شاد خوارى و بهره کشى ، وافزارى گردد براى تخدیر توده ها و پوشاندن وجدانها. و چون چیزى از اینگونه آشکار شود، بر کسانى که هشیار و بیدارند لازم است که با آن به صورتهاى گوناگون مبارزه کنند، و پیش از هر چیز در علتهاى آن نظر کنند تا بتوانند چنانکه شایسته است به ریشه کن کردن آنها بپردازد،» این علتها در جامعه هاى تکاثرى از این دست است :
(١)- نادانى (جهل و بیسوادى)، و
(٢)- روسازى واقعیات ، و
(٣)- عقب ماندگى ، و
(٤)- بسته ذهنى ، و
(٥)- فریب خورى از کلک بازیهاى متکاثران و ایادى آنان .
و خواننده براى آنکه مغز سخنان پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» را در توصیف ثروتمندان بیش از پیش دریابد، و از نزدیک با روحیات آنان آشنا شود، باید به فصلهایى از این باب که مشتمل بر بیان (حالات توانگران و متکاثران) است مراجعه کند.
٣- ستمگران :
این فصلها و عنوانها را براى آن نیاوردیم که از کسانى بدون حق طرفدارى یا از کسانى دیگر به ناروا بدگویى کنیم ، یا حقى را پایمال سازیم ، یا نسبت به حرمت و کرامت اشخاص یا گروهها بى مبالات باشیم . اینها کلمات حقى است که از تصریحات قرآنى و حدیثى و تعالیم هدایتگر اسلامى آموخته و فراگرفته مى شود. خداى متعال در کتاب کریم خود مى فرماید:ان الله لا یظلم الناس شیئا ولکن الناس اءنفسهم یظلمون (٧٩٨) خداوند به مردمان هیچ ستمى نمى کند، لیکن مردمان خود به یکدیگر ستم مى کنند. و هنگام ذکر این آیه در فصل ، به این نکته اشاره کردیم که خواننده ، کلمه (شیئا) را که در آیه آمده است به یاد داشته باشد؛ و گفتیم که آن (نکره) است در (سیاق نفى)، یعنى نکره اى است که نفى شده است . و این چگونگى معناى (عموم) دارد، و اندک ستمى را نیز شامل مى شود، پس یعنى خداوند سبحان ذره اى و اندکى به هیچ کس ستم نمى کند و به مردمان به اندازه نخ درون هسته خرما ظلم روا نمى دارد.
و آشکار است که آفریدن آفریده اى میان تهى (٧٩٩) - داراى شکمبه و روده و جسدى نیازمند به نان (٨٠٠) - که خواستار خوراک است تا از گرسنگى نمیرد، و پوشاک تا از گزند سرما و گرما در امان باشد، بدون فراهم ساختن خوراک و امکانات معیشت براى او هرگز عادلانه نیست و ستم و ستمگرى است . بنابراین ، آیا ممکن است مسلمانى این ستمگرى را به خداوند بخشنده مهربان نسبت دهد (تعالى الله عمایقولون - خداوند از این پندارها و گفته ها بسى برتر است)، و بدبختى و مسکنت را چیزى مورد رضاى خداوند متعال بداند و مبارزه با آن را واجب نشمارد؟ و چون چنین نباشد و خدا نسبت به مردم ستم روا ندارد، پس او مردمان را آفریده است و روزیشان را ضمانت کرده و امکانات معیشت را براى همه قرار داده است ؛ و اکنون این کدام کسانند که به مسکینان و بیچارگان و برهنگان و گرسنگان ستم روا مى دارند؟ خداوند متعال به این پرسش پاسخ مى دهد: «ولکن الناس انفسهم یظلمون - مردمان خود به یکدیگر ستم روا مى دارند.» و احادیث متعددى که در آنها بروشنى گفته شده است که فقر فقیران و نیازمندى ایشان به سبب گناه ثروتمندان است ، و اینکه ثروتمندان زاد و توشه فقیران را مى دزدند، نیز بر این دلالت دارد که ظلم از خود مردم به مردم است ، از جمعى از مردم بر دیگران . و براى هر دین مذهب و مکتبى هیچ چیز زیانبارتر و آسیب رسانتر از آن نیست که پیروان آن بعضى از آموزشها و احکامش را بپذیرند و بعضى دیگر را پشت سر بگذارند و به آنها عمل نکنند.
٤ - هلاکت شدگان :
تکاثر و اتراف دو عامل هلاکت و بدبختى آدمى است . و توانگران مترف هلاکند و مهلک ، هلاک شونده و هلاک کننده ، که کشت و نسل را به تباهى مى کشند. و اجتماع را به حضیض بردگى اقتصادى و پوسیدگى و خوارى و عقب ماندگى مى کشانند. براى آنکه این حقیقت اجتماعى را بهتر ببینیم ، در اینجا به هشت مسئله اشاره مى کنیم که از آثار حتمى زندگى تکاثرى و شادخوارگى است :
مسئله نخست : تکاثر و اتراف حالتى در نفس آدمى پدید مى آورند که تباهى عقل و دل و دین را به دنبال دارد. در فصل شانزدهم ، از این باب ، در این باره سخن گفته خواهد شد. (٨٠١)
مسلئه دوم : تکاثرى در مالک شدن ، و اتراف در مصرف کردن ، سبب مرگ عواطف انسانى مى شوند و رعایت فضیلت و اخلاق را از میان مى برند.
مسئله سوم : تکاثر و اتراف سبب پیدایش و رشد کیفیات اخلاقى پست مى شوند، و براى انسان یک شخصیت موهوم متکبر و بى ملاحظه مى سازند.
مسئله چهارم : این دو، انسان متکاثر شادخوار را از مردم دور مى کنند و او را از معاشرت نزدیک با توده ها باز مى دارند - بخصوص از ناتوانان و زمینگیرشدگان و مسکینان - در صورتى که اینگونه معاشرت جلادهنده آیینه جان آدمى و ملکات عالیه آن ، و تقویت کننده احساسات و عواطف انسانى است . و تعلیمات اسلامى ما را بر آن بر انگیخته است . (٨٠٢)
مسئله پنجم : این دو، سبب دور شدن از راه مستقیم عدالت و قسط مى شوند، و انسان را در غل و زنجیر آز و حرص دربند مى کنند، و آزادى اندیشیدن و نظر را از او مى ربایند.
مسئله ششم : این دو - در نتیجه داشتن آثار منفى - بر انسانى که در دامشان گرفتار آمده است تحمیل مى کنند که جهتگیریهایش محدود به قلمرو سود شخصى باشد، و به مصالح نوع دوستانه عمومى و از خودگذشتگى براى اجتماع هیچ نیندیشد. مواردى بیرون از این چگونگى نادر است ، یا براى مقاصدى خاص صورت مى پذیرد.
مسئله هفتم : این دو اجتماع را - به دنبال تحمیل کردن اقتصاد تکاثرى بر آن - به آن سوق مى دهند که به دو قسمت متمایز از یکدیگر تقسیم شود، با تمایزى وحشتناک که هیچ دین یا مکتب فکرى سالمى آن را جایز نمى شمارد تا چه رسد به اسلام .
مسئله هشتم : این دو، شالوده تعهدهاى اجتماعى و اساس همیارى و همپشتى را سست مى کنند، واز این راه زمینه توازن را از میان مى برند، و مایه تباهى ملت و نابسامانى مردم مى شوند.
اینها در نظر باشد. و از امور آشکارى که هر کس توجهى به اسلام و آموزشهاى آن دارد شکى در آن نمى کند، این است که نظام اقتصادى و برنامه مالى اسلام تنها نجاتبخشند نه هلاکت آور، زیرا هدف نهایى دین رهایى آدمى و خوشبخت کردن او است . بنابراین ، مجموعه مقررات گوناگون مالى و معاملات و روابط اقتصادى در اسلام ، هدفى ندارد جز از بین بردن تکاثر تباهگر غفلت آور، و طرد غناى طغیان آفرین ، و تاراندن اقتصاد استکبارى که مایه تقسیم امت واحد به طبقات بسیار متفاوت است ، و از میان برنده هماهنگى و همپشتى توده هاى مسلمان .
در پرتو این فروغ که از حقایق اسلام و تعالیم آن مى تابد، آشکار مى شود مسلمانان - و مردمان دیگر- از چنگال مفسدان و طغیانگران اقتصادى است . پیامبراکرم «صلى الله علیه و آله و سلم»- که باید مسلمانان او را اسوه و الگوى خویش قرار دهند - یکى از واجبات حاکم اسلامى را آن مى داند که کارى نکند که مردمان فقیر شوند و در نتیجه به کفر روى آورند. (٨٠٣) و در جایى که بر «سیاست اسلامى»، محافظت مردم از فقر و اسباب و عوامل آن واجب باشد تا کارشان به کفر نینجامد، آیا واجب «فقاهت اسلامى» چه خواهد بود؟ بنابراین از واجبات علم و علما آن است که نه با پرخورى ستمگران موافق باشند و نه با گرسنگى ستمکشان ، بلکه در برابر عوامل تباهى ، خواه فردى و خواه اجتماعى - اگر چه با فتوادادن باشد- شورش کنند، و جامعه اسلامى را از اسیر شدن در دام اقتصاد تکاثرى و مصرفگرایى اترافى نگاه دارند، و از افتادن به چنگ مکتبهایى که مدعیند انسان را نجات مى دهند و حقوق ربوده وى را به او باز مى گردانند، رهایى بخشند. (٨٠٤)
٥ - مردگان :
زندگى حقیقى انسان همان است که زمینه هاى رشد و شکفتگى مواهب انسانى را براى او فراهم مى آورد، و راه را براى پهناور گشتن آفاق وجودى ژرف او هموار مى سازد. زندگى حقیقى و انسانى آدمى همین است ، نه آنچه بوسیله آن در خوردن و آشامیدن و خفتن و تسکین شهوت غرق مى شود و به صورت چارپایى به آخور بسته در مى آید که منتهاى همت او خوردن علوفه است . پس هر چیز که آدمى را از هدفهاى بزرگ زندگى باز دارد، و او را در دریایى از چیزهاى بى ارزش روزانه غرق کند (که بر انسانیت انسان چیزى نمى افزاید، بلکه نیروها و فرصتهاى او را به هدر مى دهد، و از رسیدن به مقصدهاى عالى مى اندازد)، عاملى است براى هلاک و مرگ حقیقى .
با این حساب ، دو زندگى و دو مرگ وجود دارد: جسدى و روحى ، یا بگویید: ظاهرى و حقیقى . زندگى ظاهرى آدمى همان زندگى حیوانى او است ، و زندگى حقیقى زندگى انسانى او. و مرگ ظاهرى مرگ جسدى است ، و مرگ حقیقى مرگ روحى و اخلاقى و مرگ مواهب انسانى . و انسان با بقاى زندگى روحى - در حقیقت - نمرده است ، چنانکه با مرگ روحى - در حقیقت - زنده نیست اگرچه به ظاهر زنده باشد.
و زندگى حقیقى انسان یک امر بسیط و یگانه نیست ، بلکه ترکیبى از شمارى امور است که همه آنها در یک مسیر حرکت مى کنند و هدفى واحد دارند. پس جسد و بدن آدمى نیز نقشى در دست یافتن به زندگى روحى دارد، زیرا ابزار کسب معنویات و خیرات و صالحات است ، چه اینها همه بوسیله بدن و نیروها و اندامها و مشاعر و کارها و فعالیتهاى آن به دست مى آید. و امر بدیهى و بدون شک آن است که ابزار زندگى مادى ، یعنى جسد و وابسته هاى آن - که همه از وسایل رشد و تکامل آدمى است - مى باید همچون وسایلى براى سلوک مطلوب انسان در راه دست یافتن به هدفهاى نهایى هستى به کار گرفته شود. بنابراین ، لازم است که این افزارها مانعى براى رسیدن او به فعالیتهاى تکاملى فراهم نیاورد.
پس اگر انسان همه نیروها و اوقات خود را - به دلیل مالدوستى - در کسب مادى به کار اندازد، و به مقدمه (وسیله) همچون ذى المقدمه (هدف) نگاه کند، همه آنچه در اختیار دارد قربانى ماده و مادیات مى شود، و راه او را براى رسیدن به هدف اصلى مى بندد، و آنچه را که باید کسب کند به دست نمى آورد، و به آنچه مطلوب است نمى رسد.
از اینجا براى انسان آگاه و هوشیار آشکار مى شود که صرف کردن همه اوقات عمر و امکانات و فعالیتهاى حیاتى در کسب مال و افزایش آن ، مرگ واقعى آدمى است و مایه افت او است و عقب ماندن وى از رسیدن به آنچه شایسته انسانیت است . این است که متکاثر مرده است و حیاتى انسانى ندارد (هر چند بجنبد و در میان زندگان رفت و آمد کند)، و اهتمامى براى رسیدن به فضیلت و حق و عدل به خرج نمى دهد، چون - به تصریح (سوره تکاثر) - تکاثر و افزون طلبى او را از زندگى واقعى باز داشته و به لهو و بیهودگى کشانده است .
بنابر آنچه عرضه داشتیم ، روشن مى شود که مصرفیگرى اقتصاد تکاثرى و افراطى بودن آن ، و عقب مانده بودن و در معرض هلاک قرار داشتن آن ، هیچیک امرى عرضى نیست ، بلکه امرى اصلى و عمیق است که ریشه هاى آن در ژرفاى وجود انسان قرار دارد. و به همین جهت قرآن کریم ، متکاثران و دنیاداران و مالپرستان را مرده مى خواند، و در خطاب به پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» مى فرماید: «انک لا تسمع الموتى (٨٠٥) - تو نمى توانى به مردگان چیزى بشنوانى ،» و در جاى دیگر مى فرماید: و ما یستوى الاحیاء و لا الاموات (٨٠٦) - زندگان و مردگان با یکدیگر برابر نیستند. و چون از پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» مى پرسند، مردگان چه کسانیند؟
مى فرماید: «هر غنى مترف» یعنى هر توانگر شادخوار.
فصل نهم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (٢)
قرآن :
١... والذین یکنزون الذهب والفضه و لا ینفقونها فى سبیل الله ، فبشرهم بعذاب اءلیم (٨٠٧)
... کسانى را که از زر و سیم گنج فراهم مى آورند و آن را در راه خدا انفاق نمى کنند، به عذابى دردناک مژده ده .
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»- لما نزلت هذه الایة قال : «تبا للذهب ، تبا للفضة»، یکررها ثلاثا؛ فشق ذلک على اءصحابه ، فساءله عمر فقال یا رسول الله !اى المال نتخذ؟ فقال : لسانا ذاکرا، و قلبا شاکرا، و زوجة مؤ منة تعین احدکم على دینه . (٨٠٨)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»- هنگامى که آیه بالا نازل شد فرمود: «مرگ بر زر، مرگ بر سیم»؛ و این سخن را سه بار تکرار کرد و گفته او بر اصحاب گران آمد، پس عمر سئوال کرد و گفت : اى رسول خدا! کدام مال را نگاه داریم ؟ فرمود: «زبانى مشغول به ذکر خدا، و دلى شکرگزار، و همسرى با ایمان که شما را در دیندارى (و عمل کردن به احکام دین) کمک کند».
٢ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: یا ابن مسعود! احذر الدنیا و لذاتها و شهواتها و زینتها، و اءکل الحرام ، و الذهب و الفضة ، و الرکب ، و النساء، فانه سبحانه یقول : «زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الانعام و الحرث ، ذلک متاع الحیاة الدنیا، و الله عنده حسن الماب # قل : اءاءنبئکم بخیر من ذلکم ، للذین اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها، و اءزواج مطهره ، و رضوان من الله ، و الله بصیر بالعباد. (٨٠٩)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: اى ابن مسعود! از دنیا و لذتها و شهوتها و آرایشهاى آن ، و همچنین از خوردن مال حرام ، و (اندوختن) سیم و زر، و از سوارى (از سر غرور یا به صورتى مسرفانه)، و از زنان بر حذر باش ، (٨١٠) که خداوند فرموده است : «زین للناس ... در نظر مردمان دوست داشتن خواسته هاى نفسانى جلوه یافته است ، از زنان و فرزندان و زر و سیم (ثروت) انبوه و اسبان نشاندار (زیبا) و دامها و کشتزارها؛ اینها همه بهره این زندگى (ناپایدار) است ؛ و سرانجام نیک (و زندگى خوش جاودان) در نزد خداوند است . (اى پیامبر! به انسانها) بگو: آیا شما را از چیزهایى بهتر از اینها خبر دهم ؟ باغهاى بهشتى که در زیر (درختها و غرفه هاى) آنها نهرها روان است - در جوار پروردگار، تا جاودانه - با همسرانى پاکیزه از آلایش ، بهمراه خشنودى کامل خداوند، از آن کسانى است که پرهیزگارى کنند؛ و خدا بیناى کار بندگان است».
٣. الامام الباقر (علیه السلام) - فى قوله تعالى : «و الذین یکنزون الذهب و الفضه ...»:... فان الله حرم کنز الذهب و الفضه ، و امرنا بانفاقه فى سبیل الله . و قوله : «یوم یحمى علیها فى نار جهنم ...»، قال : کان اءبوذر الغفارى یغدو کل یوم - و هو بالشام - و ینادى با على صوته : بشر اهل الکنوز بکى فى الجباه ، و کى فى الجنوب ، و کى فى الظهور اءبدا، حتى یتردد الحر فى اجوافهم . (٨١١)
امام باقر (علیه السلام) - درباره این آیه : و الذین یکنزون الذهب و الفضه ...: خداوند گنج فراهم آوردن از زر و سیم (طلا و نقر) را حرام کرد، و به ما فرمان داد که آنها را در راه خدا انفاق کنیم . و درباره آیه : «یوم یحمى علیها فى نار جهنم ... (٨١٢) روزى که آنها (زر و سیم) را در آتش جهنم داغ مى کنند...» فرمود: ابوذر غفارى - هنگامى که در شام بود - هر روز صبح مى رفت و با بانگ بلند مى گفت : گنج داران را مژده ده به داغى که در پیشانیهاشان ، و داغى که در پهلو هاشان ، و داغى که در پشتهاشان مى نهند - هماره - چنانکه گرمى داغ کردن به اندرونشان نفوذ مى کند.
نگاهى به سراسر فصل
در اینجا کلامى از دانشمندان بزرگ ، ملا محمد مهدى نراقى ، درباره «کنز» (گنجسازى و زراندوزى) و معناى آن و علت نهى از آن نقل مى کنیم ، و این کلام استوار را جانشین «نگاهى به سراسر فصل» خود مى سازیم ، و بحث را - درباره زراندوزى و آنچه به آنها ارتباط پیدا مى کند - به فصل بیست و پنجم (٨١٣) باز مى گذاریم ، که به همین موضوع مهم اختصاص داده ایم . اینک کلام نراقى :
«... دومین آن دو (٨١٤) عقل است و نظر کردن با چشم عبرت بین ، چه عقل - تا اندازه اى - مى تواند بعضى از وجوه حکمت را در پاره اى از موجودات دریابد. خداوند سبحان هیچ چیز را در جهان نیافریده است مگر اینکه آفرینش آن با حکمتهایى فراوان همراه است ، و همراه با هر حکمتى مقصودى و مصلحتى . و این مقصود و مصلحت محبوب منظور خداوند متعال است . پس کسى که هر چیز را به صورتى مورد استعمال قرار دهد که به مقصودهاى مورد نظر منتهى گردد و در همان جهتى که براى آن آفریده شده است ؛ قرار گیرد در واقع نعمت خداى متعال را سپاسگذارى کرده است و اگر چیزى را به صورتى به کار برد که مقصود از آفرینش آن عمل نگردد، یا در جهتى اندازد جز آن جهت که براى آن آفریده شده است ، در واقع کفران نعمت خدا کرده است .
لیکن عقل نمى تواند به شناخت همه حکمتهاى منظور از هر چیز برسد. و دلیل آن این است که حکمتهاى چیزها یا آشکار است یا پنهان ، حکمت آشکار همچون حکمت پیدایش شب و روز از وجود خورشید... پس ذره اى از ذرات همه اجزاى عالم (از آسمان و ستارگان و اوضاع و حرکت و اختصاصات آنها، و عناصرى چون آتش و هوا و آب و زمین ، و دریاها و کوهها و بادها و کانیها و گیاهان و جانوران) خالى از حکمتهاى فراوان نیست که شماره آنها از ده تا تا هزارتا و بیشتر است . و اندکى از آنها آشکار است ، و بیشتر آنها دقیق و پنهان است . برخى در آشکار و نهان بودن حالت متوسط دارد که اندیشه کنندگان در آفرینش آسمانها و زمین از آنها آگاهند... اما انسان ، چون محل اختیار است (یعنى «مختار» است و خدا او را مختار آفریده است و خود مى تواند کار را به اختیار خود انجام دهد)، گاه چیزها را به صورتى به کار مى برد که بر خلاف حکمت آن چیزهاست ، و از این لحاظ در واقع کفران نعمت خداوند سبحان مى کند...
-------------------------------------
پاورقى ها:
٧٧٨- «وسائل» ٦/٢٦
٧٧٩- «نهج البلاغه /١١٥٦؛ عبده ٣/١٨٧
٧٨٠- «سوره نمل» (٢٧): ٨٠
٧٨١- «سوره فاطر» (٣٥): ٢٢
٧٨٢- «خصال» ١/٢٢٨
٧٨٣- «تحف العقول» /٤٢
٧٨٤- «سوره محمد «صلى الله علیه و آله و سلم» (٤٧): ٣٨
٧٨٥- «تحف العقل» ٤٦
٧٨٦- «بحار» ٨٧/١٠ و ٢٢، از کتاب «مطالب السوول».
٧٨٧- «بحار» ٨٧/١٠ و ٢٢، از کتاب «مطالب السوول».
٧٨٨- «خصال» ١/٦٤
٧٨٩- «سوره یونس» (١٠) ٨٣
٧٩٠- «منیة المرید» /١٩، چاپ قم ، موسسه انتشارات اسلامى
٧٩١- نهج البلاغه /٨٣٥
٧٩٢- «سوره سبا» (٣٤): ٣٤
٧٩٣- «غرر الحکم» /٣٥٢
٧٩٤- «غرر الحکم» /١٦٨
٧٩٥- «نهج البلاغه» /١١٥٧
٧٩٦- «سوره حدید» (٥٧): ٢٥
٧٩٧- (نهج البلاغه) /٦٦-٦٧؛ (عبده) ١/٤٣.
٧٩٨- (سوره یونس) (١٠):٤٤.
٧٩٩- به تعبیر امام باقر (علیه السلام)- (کافى) ٦/٢٨٦، نیز -فصل ٥، از این باب .
٨٠٠- به تعبیر امام صادق (علیه السلام) - (کافى) ٦/٢٨٦، نیز -فصل ٥.
٨٠١- (جلد چهارم).
٨٠٢- ٣٩، از این باب (جلد چهارم).
٨٠٣- (کافى) ١/٤٠٦، نیز - فصل ٣٢ از باب (جلد چهارم).
٨٠٤- مصلحانى که به منظور اصلاح اقتصادى جامعه و سامانیابى زندگیهاى مردمان گام پیش مى نهند، و اینگونه مسائل را مى پژوهند، یا درباره آنها مطلب مى نویسند یا تبلیغ مى کنند، تا با متکاثران و طاغوتان اقتصادى و دیکتاتورهاى مالى برزمند، و از محرومان و له شدگان و بیچارگان پشتیبانى کنند، و راه پیامبران و اوصیا - علیهم السلام - را ادامه دهند، باید آگاه باشند که توانگران و طاغوتان اقتصادى در برابر آنان خاموش نمى نشینند، بلکه به سخنان آنان ایرادهایى خواهند گرفت ،و درباره آنان اتهاماتى خواهند پراکند، همه براى گمراه ساختن فهم عمومى و دورنگاه داشتن افکار از درک عدالت و جلوگیرى از اقدام براى زنده کردن آن ، تا با این دستاویزها پایگاههاى سیاسى و اجتماعى آنان ویران نگردد، و سرچشمه هاى سرشار درآمدى آنان خشک نشود، و درک و بیدارى عمومى و عمومى شدن درک و بیدارى ، به زندگى انگلى آنان پایان ندهد، و منابع بهره کشى را از چنگشان در نیاورد. بنابراین ، مصلحان انقلابى و انقلابیون اقتصادى و معیشتى و عدالتخواهان مؤ من باید در برابر این برخورد بیدار باشند، و بر خداوند بزرگ توکل کنند، و مانند پیامبران و امامان (علیه السلام) درد مردمان را درد خود بدانند، و محرومیت مادى و فرهنگى فرزندان جامعه را محرومیت مادى و فرهنگى فرزندان خویش حس کنند، و از آغاز کار خطر این موضعگیرى را بدانند، و در این باره قاطع باشند، و خود را آماده سازند، تا با همه مشکلها و مانعها در آویزند، با توکل بر خدا و اخلاص در عمل .
٨٠٥- (سوره نمل) (٢٧): ٨٠.
٨٠٦- (سوره فاطر) (٣٥): ٢٢.
٨٠٧- (سوره توبه) (٩): ٣٤.
٨٠٨- (مجمع البیان) ٥/٢٦.
٨٠٩- (مکارم الاخلاق) /٥٢٩-٥٣٠. دو آیه مذکور از (سوره آل عمران) است ؛ آیه ١٤و١٥.
٨١٠- «مکارم الاخلاق» / ٥٢٩ - ٥٣٠. دو آیه مذکور از «سوره آل عمران» است ؛ آیه ١٤ و ١٥.
٨١١- «سوره توبه» (٩):٣٥.
٨١٢- « (تفسیر قمى») ١ / ٢٨٩.
٨١٣- از همین باب (جلد چهارم)
٨١٤- یعنى : دو منبع تشخیص آنچه که خداوند متعال دوست دارد و روا شمرده است ، و آنچه دوست نداردو روا نشمرده است . منبع نخست شرع است .
بى نیاز گشتن با توجه به خداى متعال ، نه با مال
کسى که درهم و دینار (سیم و زر) را ذخیره و حبس کند، این نعمت را کفران کرده است ، زیرا این دو همچون دو پاره سنگند که سودى و ارزشى در خود آنها وجود ندارد و خداوند متعال آنها را براى آن آفریده است تا همچون دو تعیین کننده به کار روند و با استفاده از آنها، کالاهاى متفاوت و اشیاى مختلف داد و ستد شوند و در زندگى تعدیل و مساوات و بهره ورى از سایر اموال صورت پذیر شود؛ پس آن دو به - خودى خود عزیز و کمیابند، ولى هدف در عین آنها نیست ، و با همه چیز نسبتى مساوى دارند (لیکن داراى قدرت معاوضه و خرید و فروشند)، پس کسى که آنها را مالک شود، تو گویى همه چیزها را مالک شده است ، نه همچون کسى که مالک یک جامه باشد که او تنها مالک آن جامه است (چون قدرت معاوضه ، به طور عمومى ، در آن نیست)، و اگر نیازمند خوراک شود چه بسا صاحب خوراک نخواهد خوراک خود را بدهد و در برابر آن جامه بگیرد، که ارزش مبادله اى ندارد، بر خلاف نقدین (درهم و دینار، پول) که از لحاظ صورت بدان مى ماند که هیچ چیزى نیستند، و از لحاظ معنا در واقع همه چیزند (چون داراى ارزش داد و ستدى هستند).
اشیا هنگامى که وضعیت خاصى نداشته باشند که در آنها خصوصیتى پدید آورد، نسبتشان با هر چیز مساوى است ، همچون آینه که رنگ ندارد و هر رنگى را نشان مى دهد، و همچون حروف (از نظر نحوى و دستورى) که در نفس خود داراى معنا نیستند و معانى آنها بوسیله چیزهایى دیگر آشکار مى شود. درهم و دینار نیز چنینند که با وجود وسیله بودن براى رسیدن به هر منظور، در ذات آنها (صرف نظر از ارزش مبادله اى) هیچ منظورى وجود ندارد. پس حکمت در آفرینش آنها این است که به طور عادلانه وسیله مبادله اموال و کالاها قرار گیرند، و مبلغها را نشان دهند، و به هنگام داد و ستد کالاها و هر چیز سودمند، بهاى هر چیز با آنها تعیین گردد. پس با این حساب (که باید منافع عموم تامین شود) اگر کسى درهم و دینار (پول) را ذخیره و حبس کند ستم روا داشته است و به ابطال حکمت موجود در آنها پرداخته و درباره آنها کفران نعمت کرده است ، و به کسى مى ماند که حاکم مسلمانان را به زندان افکنده باشد. و آن کس که به ذخیره کردن آنها نپردازد، و بیش از آنکه نیاز دارد از آنها استفاده نکند، و بازمانده را در راه خدا بدهد، درهم و دینار را بنا بر حکمت به کار برده و نعمت خدا را سپاسگزارى کرده است . و چون بیشتر مردم نمى توانند خط صامت حکمت الاهى را - که بر این دو وسیله و بیان فایده آنها نوشته شده است - بخوانند، خداوند با این آیه آنان را از این امر آگاه ساخته است : و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فى سبیل الله ، فبشرهم بعذاب اءلیم .
با این حکمت موجود در درهم و دینار که یاد کردیم ، آشکار مى شود که هر کس از سیم و زر براى خود ظرف بسازد، نیز کفران نعمت کرده است . (٨١٥) همچنین کسى که آنها را وسیله معامله ربوى قرار دهد کفران نعمت و ظلم کرده است ، زیرا آنها بعنوان وسیله آفریده شده اند نه هدف ، از آن روز که غرض و هدفى در ذات آنها وجود ندارد، بنابر این اگر با عین آنها تجارت کنند در واقع آنها تجارت کنند در واقع آنها را به هدف تبدیل کرده اند. و این بر خلاف حکمت ملحوظ در آنهاست .
و چنین است حکمت درباره آفریدن مواد خوراکى که باید براى تغذیه مصرف شوند. بنابر این روا نیست که از جهت آفرینش خود منحرف شوند و در دست عده اى در بند باشند، بلکه لازم است که از دست کسى که نسبت به آنها نیازى ندارد خارج شوند و به دست کسى که نیازمند است برسند. همین دلیل است که احتکار در شرع ممنوع شده است ، و معامله ربوى در مواد خوراکى نیز - چون آنها را از حکمت مورد نظر منحرف مى سازد - جایز نیست ...». (٨١٦)
توضیح
منظور از تشبیهى که در سخن بالا آمده است (درباره پول و حاکم مسلمان ، که حضور هر دو در میان مردم موجب سامان یابى زندگیهاست و دور داشتن هر کدام موجب نابسامانیها)، حاکم قرآنى است که اجراگر قسط و عدل است و احیاگر حق و داد، و نگهبان قاطع ، و بى طمع ، و سازش ناپذیر حقوق انسانها، بر موازین انسانى قرآن کریم و احکام اسلامى .
در ضمن این بیان تشبیهى ، تعریفى نیز از حاکم و قاضى مسلمان (و حاکمیت اسلامى) داده شده است .
فصل دهم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (٣)
قرآن :
١. یا ایها الناس ! انتم الفقراء الى الله ، و الله هو الغنى الحمید. (٨١٧)
اى مردم ! شما فقیرانید و نیازمندان به خدا، و خداست آن بى نیاز ستوده (و شایسته ستایش).
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: یا اءباذر! استغن بغنى الله یغنک الله . فقلت : و ما هو یا رسول الله ؟ قال : غداء یوم و عشاء لیله . فمن قنع بما رزقه الله فهو اءغنى الناس . (٨١٨)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»:اى ابوذر! با بى نیازیى که خدا بدهد بى نیازى جوى ، خداوند تو را بى نیاز خواهد ساخت . (ابوذر گوید:) گفتم : آن بى نیازى چیست اى رسول خدا؟ فرمود: «ناهار روز و شام شب ، هر کس به آنچه خدا روزى او کرده است قناعت کند، بى نیازترین مردم است».
٢. الامام على (علیه السلام): الغنى بالله اعظم العنى بغیر الله اعظم الفقر و الشقاء. (٨١٩)
امام على (علیه السلام): با (توجه به) خداوند بى نیاز بودن بزرگترین بى نیازى است . با (توجه به) غیر خدا بى نیاز بودن بزرگترین فقر و بدبختى است .
قرآن :
١. و اذا راءوا تجاره اءو لهوا انفضوا الیها وتر کوک قائما، قل : ما عندالله خیر من اللهو و من التجاره ، و الله خیز الرازقین . (٨٢٠)
چون بازرگانیى (کاروانى داراى کالا) یا بازیى (سر گرم کننده) ببینند، پراکنده شده به سوى آن روى نهند، و تو را همچنان ایستاده (در حال خواندن خطبه نماز) رها کنند، بگو: آنچه در نزد خداست از سرگرمى و سوداگرى نیکوتر است ، و خدا بهترین روزى دهندگان است .
٢. فما اءوتیتم من شى ء فمتاع الحیاه الدنیا، و ما عندالله خیر و اءبقى ، للذین آمنوا و على ربهم یتوکلون . (٨٢١)
هر چه به شما داده اند متاع و بهره زندگى این دنیاست ، و آنچه نزد خداست ، براى کسانى که ایمان آورده اند و بر پروردگار خود توکل کرده اند، نیکوتر و ماندنى تر است .
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:من اءحب ان یکون اءغنى الناس ، فلیکن بما فى یدالله اوثق منه بما فى یده . (٨٢٢)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»:هر کس دوست دارد بى نیازترین مردم باشد، باید به آنچه در دست خداست اطمینانى بیش از آن داشته باشد تا به آنچه در دست خود او است .
قرآن :
١ ... فاقر اءوا ما تیسر من القرآن ... (٨٢٣)
... آنچه میسر شود قرآن بخوانید...
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:من اعطاه الله القرآن ، فراءى ان رجلا اءعطى افضل مما اءعطى ، فقد صغر عظیما و عظم صغیرا. (٨٢٤)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»:هر کس خدا قرآن را به او بخشیده باشد ( اهل قرآن و معتقد به قرآن باشد)، و چنان تصور کند که به کسى چیزى بیش از آنچه به وى بخشیده اند عطا شده است ، در واقع چیزى با عظمت را کوچک شمرده است و چیزى کوچک را بزرگ دانسته است .
٢. الامام على (علیه السلام):... اعلمو انه لیس على احد بعد القرآن من فاقه ، و لا لاحد قبل القرآن من غنى ... (٨٢٥)
امام على (علیه السلام):... بدانید که پس از (داشتن) قرآن هیچ کس را نیازى نیست ، و پیش از (داشتن) قرآن (فهم قرآن و ایمان به قرآن و عمل به پندها و احکام قرآن)، هیچ کس را بى نیازیى نیست .
٣. الامام الصادق (علیه السلام):من قراء القرآن فهو غنى ، و لا فقر بعده ، و الا ما به غنى . (٨٢٦)
امام صادق (علیه السلام): هر کس قرآن را بخواند بى نیاز است ، و پس از آن فقرى نیست ، وگرنه از بى نیاز بهره اى ندارد.
قرآن :
١. قل : متاع الدنیا قلیل ، و الاخره خیره لمن اتقى ... (٨٢٧)
بگو: برخوردارى از دنیا اندک است ، و سراى دیگر براى کسى که پرهیزگار باشد نیکوتر است ...
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: کفى بالتقى غنى . (٨٢٨)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: پرهیزگارى کافى است که بى نیازى باشد.
٢. الامام على (علیه السلام): مفتاح الغنى ، الیقین . (٨٢٩)
امام على (علیه السلام): کلید بى نیازى یقین است .
٣. الامام الباقر (علیه السلام): کفى بالیقین غنى ، و کفى بالعباده شغلا. (٨٣٠)
امام باقر (علیه السلام): یقین براى بى نیازى کفایت مى کند، و عبادت براى اشتغال .
٤. الامام الباقر (علیه السلام): اعلم یا جابر! ان اهل التقوى هم الاغنیاء، اغناهم القلیل من الدنیا، فمؤ ونتهم یسیره ؛ ان نسیت الخیر ذکروک ، و ان عملت به اعانوک . اخروا شهواتهم و لذاتهم خلفهم ، و قدموا طاعاء ربهم اءمامهم ... (٨٣١)
امام باقر (علیه السلام): اى جابر! بدان که پرهیزگاران بى نیازند، که اندکى از دنیا آنان را بى نیاز کرده است و هزینه زندگیشان اندک است ؛ اگر کار نیک را از یاد ببرى به یادت مى آورند، و اگر براى انجام دادن آن بر خیزى یاریت مى کنند. شهوت و لذت دنیا را پس پشت افکنده اند، و اطاعت پروردگار را بر همه چیز مقدم داشته اند...
٥. الامام الصادق (علیه السلام): من اءخرجه الله عزوجل ، من ذل المعاصى الى عز التقوى اغناه الله بلامال ، و اعزه بلا عشیره ، و آنسه بلا اءنیس . (٨٣٢)
امام صادق (علیه السلام): هر کس خداى بزرگ او را از خوارى معصیتها به عزت پرهیزگارى بیرون آورد، بدون مال او را غنى ساخته است ، و بدون طایفه و کسان به او عزت بخشیده ، و بدون مونسى او را به انس رسانده است .
قرآن :
١. ... قل : هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ... (٨٣٣)
... بگو: آیا کسانى که مى دانند با آنان که نمى دانند برابرند؟...
٢. ... و من یوت الحکمه فقد اوتى خیرا کثیرا... (٨٣٤)
... به هر کس حکمت (دانش وحى) عطا شده ، خیر فراوان عطا شده است ...
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام): ان اءغنى الغنى العقل . (٨٣٥)
امام على (علیه السلام): بالاترین مرتبه بى نیازى داشتن عقل است .
٢. امام على (علیه السلام): لا غنى مثل العقل . (٨٣٦)
هیچ غنا و دارایى همچون عقل نیست .
٣. الامام على (علیه السلام): غنى العاقل بعلمه ، غنى الجاهل بماله . (٨٣٧)
امام على (علیه السلام): عاقل با دانش توانگر است و جاهل با مال .
٤. الامام على (علیه السلام): العلم یحرسک و انت تحرس المال . و المال تنقصه النفقه و العلم یزکو على الانفاق . و صنیع المال یزول بزواله . (٨٣٨)
امام على (علیه السلام): دانش تو را نگهبانى مى کند و مال را تو باید نگهبانى کنى . مال را خرج کردن کاهش مى دهد و علم با انفاق کردن (و به دیگران آموختن) افزایش پیدا مى کند، و احساس مالى با تمام شدن آن تمام مى شود (لیکن احساس علمى و آموزشى و تربیتى هماره باقى است).
٥. الامام الکاظم (علیه السلام): یا هشام ! من اءراد الغنى بلامال ، و راحه القلب من الحسد، و السلامة فى الدین ، فلیتضرع الى الله فى مسالته بان یکمل عقله . (٨٣٩)
امام کاظم (علیه السلام): اى هشام ! هر کس مى خواهد بدون مال بى نیاز باشد، و دلش از حسد تهى گردد، و دینش سالم بماند، از درگاه خداوند با تضرع بخواهد تا عقلش را کامل کند.
قرآن :
١. من عمل صالحا من ذکر اءو اءنثى و هو مومن ، فلنحیینه حیاة طیبه ... (٨٤٠)
هر کس ، از مرد و زن ، کار نیکو و شایسته کند و مؤ من باشد، او را زندگى پاکیزه دهیم ...
شیخ ابو على طبرسى در شرح «حیاه طیبه» (زندگى پاکیزه و نا آلوده) پنج قول نقل مى کند: نخستین آنها روزى حلال است ، دومین آنها قناعت و خرسندى است به آنچه خداى متعال قسمت کرده است . مى گوید: این معنا از پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» روایت شده است . و چهارمین آنها روزى روزبه روز است . (٨٤١)
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام): الغنى من استغنى بالقناعه . (٨٤٢)
امام على (علیه السلام): بى نیاز کسى است که با قناعت بى نیازى کند.
٢. الامام على (علیه السلام): لا کنز اءغنى من القناعه . (٨٤٣)
امام على (علیه السلام): هیچ گنجى بیش از قناعت مایه بى نیازى نیست .
٣. الامام على (علیه السلام): طلبت الغنى فما وجدت الا بالقناعه ، علیکم بالقناعه تستغنوا. (٨٤٤)
امام على (علیه السلام): به جستجوى بى نیازى بر خاستم آن را جز در قناعت نیافتم ؛ همواره قناعت کنید، تا بى نیاز باشید.
٤. الامام الصادق (علیه السلام): مطلوبات الناس فى الدنیا الفانیه : الغنى ، و الدعه ، و قله الاهتمام ، و العز، فاما الغنى فموجود فى القناعه ، فمن طلبه فى کثره المال لم یجده ... (٨٤٥)
امام صادق (علیه السلام): خواسته هاى مردم در دنیاى فانى اینهاست : بى نیازى و آسایش و کمى مشغله و عزت ؛ بى نیازى است ، و هر کس آن را در فزونى مال جستجو کند نخواهد یافت ...
٥. الامام الکاظم (علیه السلام):... فمن عقل قنع بما یکفیه . و من قنع بما یکفیه استغنى . و من لم یقنع بما یکفیه لم یدرک الغنى اءبدا. (٨٤٦)
امام کاظم (علیه السلام):... هر کس عاقل باشد به آنچه او رابسنده است قناعت مى کند. و هر کس به آنچه او را بسنده است قناعت کند بى نیاز است . و هر کس چنین نباشد، هرگز به بى نیازى دست نیابد.
٦. الامام الهادى (علیه السلام): الغنى قله تمنیک ، و الرضا بما یکفیک ... (٨٤٧)
امام هادى (علیه السلام): بى نیازى اندک بودن آروزى تو است ، و قانع بودن به اندازه کفاف .
قرآن :
١. یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف ... (٨٤٨)
... کسى که حال آنان (فقیران مومن) را نداند، از آبروداریشان ( خود داریشان از مال حرام)، پندارد توانگرانند...
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:لیس الغنى عن کثره العرض ، ولکن الغنى غنى النفس . (٨٤٩)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: بى نیازى به فراوانى متاع ناپایدار دنیا نیست ، بلکه به بى نیازى نفس آدمى است .
٢. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:الغنى فى القلب و الفقر فى القلب . (٨٥٠)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: بى نیازى در «قلب» است و نیازمندى در «قلب».
٣. الامام الباقر (علیه السلام): لا فقر کفقر القلب ، و لا غنى کغنى القلب . (٨٥١)
امام باقر (علیه السلام): هیچ فقیرى همچون «فقر قلب» نیست ، و هیچ غنایى همچون «غناى قلب» نیست .
در این احادیث ، اصل تربیتى بسیار مهمى مطرح گشته است . و آن ریشه یابى غنا و فقر است ، که در نفس و جان و درون آدمى است ، بگونه اى که اگر در نفس خصلت بى نیازى یافت شد و جانى و روحى در خود بى نیازى پدید آورد، به اندکى قانع و خرسند است و همواره احساس بى نیازى مى کند؛ و اگر چنان نبود و نفس آدمى قانع نگشت ، آنچه از مال و منال و ثروت و مقام به دست آورد، باز مى خواهد و حرص مى زند و احساس بى نیازى نمى کند. در «نگاهى به سراسر فصل» نیز در این باره سخنانى مى آید.
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام): اشرف الغنى ، ترک المنى . (٨٥٢)
امام على (علیه السلام): گرانمایه ترین بى نیازى ترک آرزوهاست .
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام): الغنى الاکبر، الیاءس عما فى ایدى الناس . (٨٥٣)
امام على (علیه السلام): بزرگترین بى نیازى چشم نداشتن به مال و منال مردم است .
٢. الامام الصادق (علیه السلام): اءغنى الغنى من لم یکن للحرص اسیرا.
امام صادق (علیه السلام): توانگرترین توانگرى آن است که کسى اسیر آزمندى نباشد.
قرآن :
١. و لا تمدن عینیک الى ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحیاه الدنیا، لنفتنهم فیه ، و رزق ربک خیر و ابقى . (٨٥٤)
به آن زندگى خوش دنیا که مردان و زنانى از ایشان را از آن برخوردار ساختیم - تا بدینگونه به آنان را بیازماییم - خیره مشو، (بدانکه) روزى پروردگار تو نیکوتر و پاینده تر است .
حدیث :
١. الامام على (علیه السلام): من سره الغنى بلا مال ، و العز بلاسلطان ، و الکثره بلا عشیره ، فلیخرج من ذل معصیه الله الى عز طاعته . (٨٥٥)
امام على (علیه السلام): کسى که خوش دارد که از بى نیازى بدون مال ، و عزت بدون مقام ، و فزونى (یاران) بدون طایفه برخوردار گردد، باید از ذلت معصیت خدا به عزت طاعت خدا در آید.
٢. الامام على (علیه السلام): لیس الخیر ان یکثر مالک و ولدک ، ولکن الخیر اءن یکثر علمک و ان یعظم حلمک ، و ان تباهى الناس بعباده ربک ، فان اءحسنت حمدت الله ، و ان اءساءت استغفرت الله . (٨٥٦)
امام على (علیه السلام): خیر در زیاد شدن مال و فرزند تو نیست ، بلکه خیر در آن است که علمت افزونتر و بردباریت بیشتر شود، و در برابر مردمان به بندگى پروردگار خود افتخار کنى ؛ پس اگر کارى نیکو کردى به ستایش خداپردازى ، و اگر کارى بد کردى از خدا طلب آمرزش کنى .
١- بازداشتن از استکبار (بزرگى فروشى)
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فیما رواه الامام جعفر الصادق : جاء رجل موسر الى رسول الله «صلى الله علیه و آله و سلم»، نقى الثوب ، فجلس الى رسول الله «صلى الله علیه و آله و سلم»، فجاء رجل معسر درن الثوب ، فجلس الى جنب الموسر، فقبض الموسر ثیابه من تحت فخذیه ؛ فقال له رسول الله : اخفت ان یمسک من فقره شى ء؟ قال : لا... قال : فما حملک على ما صنعت ؟ فقال : یا رسول الله ! ان لى قرینا یزین لى کل قبیح و یقبح لى کل حسن ، و قد جعلت له نصف مالى ؛ فقال رسول الله للمعسر: اتقبل ؟ قال : لا؛ فقال له الرجل : و لم ؟ قال : اءخاف ان یدخلنى ما دخلک . (٨٥٧)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - به روایت امام جعفر صادق (علیه السلام): مردى توانگر با جامه اى پاکیزه نزد پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» آمد و در کنار او نشست ؛ سپس مردى تنگدست با جامه اى چرکین آمد و در کنار مرد توانگر نشست . توانگر دامن جامه خویش از زیر پاى او بیرون کشید. رسول خدا به او فرمود: «آیا ترسیدى که از فقر او چیزى به تو بچسبد؟ گفت : نه ... پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» فرمود: «پس چه چیز تو را به کارى که کردى واداشت ؟» آن مرد در پاسخ گفت : مرا همدمى (شیطانى) است که هر کار زشتى را در نظر من مى آراید و هر کار نیکویى را زشت نشان مى دهد، اکنون نصف مالم را به او مى دهم ؛ رسول خدا به آن مرد تنگدست فرمود: «آیا مى پذیرى ؟» گفت : نه ؛ پس آن مرد به او گفت : براى چه ؟ گفت : بیم آن دارم که آنچه به درون تو راه یافته است به درون من نیز در آید.
٢ - تحقیر معیشت توانگران
٢ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: یا اءباذر! البس الخشن من اللباس ، و الصفیق من الثیاب ، لئلا یجد الفخر فیک مسلکا. (٨٥٨)
پیامبر«صلى الله علیه و آله و سلم»:اى ابوذر! لباس خشن و جامعه درشت باف بپوش ، تا فخر فروشى به تو راه نیابد.
٣ الامام على (علیه السلام) - قد مر بقذر على مزبلة فقال : هذا ما بخل به الباخلون . (٨٥٩)
امام على (علیه السلام)- در مزبله اى بر مدفوعى گذشت ، فرمود: این چیزى است که بخیلان به دادن آن بخل ورزیدند.
٤ الامام على (علیه السلام): یا ابن آدم ! ما کسبت فوق قوتک ، فانت خازن فیه لغیرک . (٨٦٠)
امام على (علیه السلام): اى پسر آدم ! آنچه بیش از روزى خود به دست آورده اى ، نگاهبان آن براى دیگرانى .
٥ الامام سجاد (علیه السلام):... و ذلک ان اکثر ما یطلب ابن آدم ، مالا حاجه به الیه . (٨٦١)
امام سجاد (علیه السلام): بیشتر آنچه فرزند آدم مى خواهد، چیزى است که به آن نیازى ندارد.
٦ الامام باقر (علیه السلام): ملک ینادى کل یوم : ابن آدم ! لد للموت ، واجمع للفناء، و ابن للخراب . (٨٦٢)
امام باقر (علیه السلام): فرشته اى هر روز ندا مى دهد: اى پسر آدم ! بزاى براى مرگ ، گردآور براى نابودى ، و بساز براى ویرانى .
این سخن از امام على (علیه السلام)نیز به این صورت آمده است : «خدا را فرشته اى است که هر روز چنین ندا مى دهد: بزایید براى مردن ، گردآورید براى نابودشدن ، و بسازید براى ویران گشتن . (٨٦٣)
٧ الامام الکاظم (علیه السلام) - من کلام عند قبر حضره : ان شیئا هذا آخره لحقیق ان یزهد فى اءوله . (٨٦٤)
امام کاظم (علیه السلام) - از سخنان آن امام ، به هنگام حضور بر سر یک گور: چیزى که پایانش این است شایسته است که از آغاز به آن دل نبندند.
٣- در برابر توانگران فروتنى نکنید
٨ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: من عظم صاحب دنیا و احبه لطمع دنیاه ، سخط الله علیه ، و کان فى درجة مع قارون فى التابوت الاسفل من النار. (٨٦٥)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: هر کس دنیادار را بزرگ شمارد و به طمع دنیا او را دوست بدارد، خدا بر او خشم مى گیرد، و در پایینترین تابوت (زندان) دوزخ ، جایى همچون قارون خواهد داشت .
٩ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»- فیما رواه الامام امیرالمؤ منین :... من اتى غنیا فتضعضع له ، ذهب ثلثادینه . (٨٦٦)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - به روایت امام امیرالمؤ منین (علیه السلام):... هر کس به نزد ثروتمندى بیاید و در برابر او اظهار کوچکى کند، دو سوم دینش رفته است .
١٠ الامام على (علیه السلام): من اتى غنیا فتواضع له لغناه ، ذهب ثلثا دینه . (٨٦٧)
امام على (علیه السلام): هر کس نزد توانگرى بیاید و براى توانگرى او در برابرش تواضع کند، دو سوم دینش رفته است .
١١ الامام الصادق (علیه السلام):... من اتى غنیا فتضعضع له لشى یصیبه منه ، ذهب ثلثادینه . (٨٦٨)
امام صادق (علیه السلام):... هر کس به نزد توانگرى بیاید و براى چیزى که از وى به دستش آید فروتنى کند، دو سوم دینش رفته است .
٤- ثروتمندان را فضیلتى نیست
١٢ الامام السجاد (علیه السلام):... و اعصمنى من ان اظن بذى عدم خساسه ، او اظن بصاحب ثروة فضلا. (٨٦٩)
امام سجاد (علیه السلام):... (خداوند!) مرا از آن نگاه دار که نسبت به شخص نادارى گمان پستى برم ، یا به صاحب ثروتى گمان فضیلت و برترى .
١٣ الامام الصادق (علیه السلام)- فیما رواه اءبان بن تغلب : اترى الله اءعطى من اءعطى من کرامته علیه ، و منع من منع من هوان به علیه ؟ لا، ولکن المال مال الله یضعه عند الرجل ودائع ... (٨٧٠)
امام صادق (علیه السلام) - به روایت ابان بن تغلب : آیا گمان مى برى که خدا به کسى که چیزى بخشیده براى بزرگداشت او بوده است ، و به کسى که چیزى نداده است براى خوار شمردن او؟ هرگز، بلکه مال از آن خداست و آن را نزد کسى به ودیعه مى سپارد...
٥ - فضیلت جویى به مال نیست
١٤ الامام على (علیه السلام): یتفاضل الناس بالعلوم و العقول ، لا بالاموال و الاصول . (٨٧١)
امام على (علیه السلام): مردمان به دانش و عقل بر یکدیگر فضیلت پیدا مى کنند، نه به دارایى و تبار.
١٥ الامام الصادق (علیه السلام): ان خیر ما ورث الاباء لابنائهم ، الادب لاالمال ، فان المال یذهب و الادب یبقى . قال مسعدة (ابن صدقة): یعنى بالادب ، العلم . (٨٧٢)
امام صادق (علیه السلام): نیکوترین میراث پدران براى فرزندانشان ، ادب است نه مال ، چه مال مى رود و ادب باقى مى ماند.
٦ - ارزش مال در مقیاس نهایى
١٦ الامام على (علیه السلام): المال یرفع صاحبه فى الدنیا، و یضعه فى الاخرة . (٨٧٣)
امام على (علیه السلام): مال صاحبش را در دنیا بالا مى برد، و در آخرت پایین مى آورد.
١ - بى اعتنایى به ثروتمندان و اظهار بى نیازى از ایشان
حدیث :
١ الامام على (علیه السلام): اکرم نفسک عن کل دنیة و ان ساقتک الى الرغائب ، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا... و ان استطعت ان لا یکون بینک و بین الله ذو نعمة فافعل ، فانک مدرک قسمک و اءخذ سهمک . و ان الیسیر من الله سبحانه ، اعظم و اکرم من الکثیر من خلقه ، و ان کان کل منه . (٨٧٤)
امام على (علیه السلام): خود را از هرگونه پستى برتر نگاه دار، هر چند تو را به هر چه خواسته باشى برساند، زیرا در مقابل شرافت خود که از دست مى دهى عوضى نمى گیرى ... و اگر بتوانى چنان کنى که هیچ صاحب نعمتى میان تو و خدا واسطه نباشد (و تو مستقیم و با کوشش خود از نعمتهاى خداوند بهره مند شوى)، چنین کن ، چه تو به سهم خویش خواهى رسید و بهره خود را خواهى گرفت . و اندکى از سوى خداوند سبحان بزرگتر و گرامیتر از بسیارى است که از آفریدگان او به تو برسد، هر چند همه چیز (آنچه خود به دست آورى یا آنچه از دیگرى به دست آید) از آن خداست .
٢ الامام على (علیه السلام): ما اءحسن تواضع الاغنیاء للفقراء طلبا لما عندالله ؛ و اءحسن منه تیه الفقراء على الاغنیاء اتکالا على الله . (٨٧٥)
امام على (علیه السلام): چه نیکو است تواضع توانگران در برابر ناداران ، براى دست یافتن به آنچه نزد خداست ؛ و نیکوتر از آن غرور ناداران است در برابر توانگران ، از باب توکل به خدا.
٣ الامام الصادق (علیه السلام): لا یزال العز قلقا حتى یاءتى دارا، قد استشعر اهلها الیاءس مما فى ایدى الناس ، فیوطنها. (٨٧٦)
امام صادق (علیه السلام): عزت و بزرگ منشى آرام ندارد تا به خانه اى در آید، که اهل آن از هر چه در دست مردمان است چشم پوشیده باشند، پس در آن خانه ساکن شود.
این تعالیم الاهى ناظر به (وضع موجود) است ، که فقر نابود نشده است و فقیران در اجتماع حضور دارند، و مى خواهد به آنان بیاموزد که - با توکل به خداى روزى دهنده همه آفریدگان - در برابر توانگران گردنفراز باشند و خود را کوچک نکنند؛ نه (وضع مطلوب) در جامعه راستین اسلامى که در آن عیالوارى بى هزینه نمى ماند، و هیچ کس از حقوق خود محروم نمى گردد.
٢ - یاد نیک (ذکر خیر) بهتر از مال است
٤ الامام على (علیه السلام): الا! و ان اللسان الصالح یجعله الله تعالى للمرء فى الناس ، خیر له من المال یورثه من لا یحمده . (٨٧٧)
امام على (علیه السلام): آگاه باشید! ذکر خیرى در میان مردم ( و نیکنامیى و طلب آمرزشى) که خداى متعال نصیب کسى کند، از مالى که آن را براى کسانى بر جاى گذارند که سپاسگزار او نباشند، بهتر است .
٣ - داشتن و نداشتن پس از عرضه بزرگ (در روزقیامت) معلوم مى شود
٥ الامام على (علیه السلام): الغنى و االفقر بعدالعرض على الله . (٨٧٨)
امام على (علیه السلام): دارایى و نادارى پس از عرضه شدن (اعمال) بر خدا آشکار مى شود.
٤ - هیچ فقرى شدیدتر از نادانى نیست
٦ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: یا على ! لا فقر اشد من الجهل ... (٨٧٩)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: یا على ! هیچ فقرى شدیدتر از نادانى نیست ...
٥ - ویرانگریى سازنده
٧ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: لعن الله من اکرم الغنى لغناه . (٨٨٠)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: لعنت خدا بر کسى باد که توانگر را براى توانگرى او گرامى دارد.
اسلام که با توانگر و توانگرى بدینگونه روبه رو مى شود، راه را براى نابود کردن ارزشهاى ناچیزى که از مالدارى به وجود مى آید، هموار مى سازد، و اجتماع را به این اصل تربیتى سازنده رهبرى مى کند که براى ثروتمند وثروت او فضیلتى قائل نباشد. و به صورت ضمنى - با این روش ویرانگر سازنده - ثروتمندان را به آن برمى انگیزد که فروتن و مؤ دب باشند، و به انفاق و بخشیدن مال به فقران بپردازند، تا راه براى تعدیل ثروتها هموار شود، و توده مردم به آنچه براى معیشت و زندگى خود نیاز دارند دسترسى پیدا کنند، و بتوانند به کمالات مادى و معنوى خویش برسند.
نگاهى به سراسر فصل
١ - پیریزى ارزشهاى نمونه ...:
نظام ارزشى در اسلام مبتنى بر مقیاسهاى مذهبى و تصور (جهان نگرى) دینى است . و این دین به چیزى جز این مقیاسها و ارزشها - که ریشه در فطرت اصیل آدمى دارند - توجهى ندارد. بنابراین ، راهنمایان (صراط مستقیم) و پویندگان متعهد این راه ، مال را جز ابزارى براى تامین یک زندگى مقتصدانه و متواضع نمى بیند، و آن را وسیله تثبیت هیچ ارزشى - از آن ارزشهاى کاذب و منفى که مالداران و شادخواران آنها را ارزش مى دانند - به شمار نمى آورند.
بنابراین معیار در ارزیابى ، کرامت و شرافت آدمى وابسته به بى نیازى مالى و ریخت و پاش اترافى و افراطى نخواهد بود، بلکه خود بى نیازى نیز - در این ارزیابى - به مال فراوان داشتن ، و به گنجسازى از سیم و زر و ذخیره کردن درهم و دینار (یا هر نقد رایج دیگر) و بیرون آوردن آنها از دست مردمان نیست ؛ بلکه غنا و بى نیازى آن است که از توجه به خداى متعال - که احسان او فراگیر است - به دست آید، و از دانستن قرآن و عمل کردن به آن ، و از عقل و علم و یقین ، و از عبادت خداوند آفریدگار نعمت بخش رحیم ، و از تقوادارى ان اکرمکم عندالله اتقاکم (٨٨١) - گرامى ترین شما در نزد خدا کسى است که پرهیزگارتر باشد)، و از زبان ذاکر و قلب شاکر... و از بى نیازى روحى و نظایر اینها، از آنگونه چیزها که آدمى و زندگى او را به اوج هستى و به فضاى متعالى مردم معنوى عروج مى دهد.
(١) - بى نیازگشتن با توجه به خداى متعال :
انسان در ذات خود (ممکن) است ، و در آنچه به هستى و نیازمندیهاى او مربوط مى شود فقیر است ، و مالک سود و زیان و زیستن و مردن و از گور برخاستن خود نیست ، پس در زندگى و در تندرستى و رسیدن روزى ، همچنین در نیروها و تواناییهاى خویش نیازمند است (یعنى فقیر بالذات است و از خود مالک هیچ چیز نیست)، و خداى متعال غنى بالذات است ، و در صفات و افعال خویش نیز غنى است ، و آفریننده همه چیز است (انسان و جز انسان)، و هیچ جنبنده اى در زمین نیست مگر اینکه عنانش به دست قدرت او است و روزى و بقایش در دست او. پس فقر و نیازمندى انسان از امور ذاتى او است مانند فقر او در اصل هستى . و این همان فقر (موجود) است به آفریننده (وجود) و نیازمندى (ناقص) است به (کامل) و (کمال). (٨٨٢)
و این فقر ذاتى مسلط بر ذات آدمى و صفات و افعال او، به هیچ وجه - به صورتى کلى و ذاتى - از میان نمى رود، بلکه با توجه به خدا و ارتباط یابى عمیق با خدا- که غنى بالذات و غنابخش غیر است - به بى نیازى غیرى (یعنى بى نیازى بالغیر نه بالذات) تبدیل مى شود.
پس انسان - هر چند غوطه ور در دریاى مال باشد - به ذات خود فقیر است ، و هیچ بى نیازیى ندارد جز به خواست خدا و رو آوردن به او و طلب بخششهاى او. و اینگونه غنا ( غناى روحى)، با بریدن قلبى از همه چیز و پیوستن به او و پرداختن به ذکر و فکر و اعمال صالح به دست مى آید. و هر چه این بریدن از دیگران و پیوستن به خداوند و بى نیازى جستن بوسیله او فزونتر شود، غناى روحى انسان نیز افزایش پیدا مى کند.
و این غنا همواره ماندگار و جاودانى است ، و به همین جهت امام على بن ابیطالب (علیه السلام) مى فرماید: (بى نیازى از راه توجه به خدا بزرگترین بى نیازى است ، و بى نیازى با توجه به غیر خدا بزرگترین فقر و بدبختى). (٨٨٣)
(٢) - بى نیازگشتن با قرآن کریم :
از مهمترین گونه هاى فقر آدمى ، فقر علمى و معرفتى است (٨٨٤) که برابر است با جهل به حقایق اشیا و پیوندها و قوانین آنها، و مانعى است براى رؤ یت واقعیتهاى شگرف در سراسر اعماق دریاى بزرگ هستى ، که آدمى قطره کوچکى از آن به شمار مى رود، و در درون کرانه هاى آن غوطه ور است . و این فقر (٨٨٥) را درمانى جز رسیدن به (علم راستین) (مطابق با واقع) نیست ، علمى که واقعیتهاى جهان و ملکوت آن را متبلور مى سازد، و آدمى را به حقایق دو جهان (ابداع) و (آفرینش) مى رساند، و سپس حجابهاى دو عالم را از برابر چشم او برمى دارد، و متناسب با ظرفیت روحى و گنجایش قلبى او به او قدرت مى بخشد.
و بدیهى است که چنین علمى جز در نزد خداى آفریدگار چیزها و جهانها وجود ندارد، که به حقایق و قوانین و اسرار آنها آگاه است ، و بنابراین - به واقع - تنها در کتاب خدا و آیات آسمانى او و نزد پیامبر«صلى الله علیه و آله و سلم» و اوصیاى او - که از خداوند متعال تعلیم گرفته اند - یافت مى شود، نه در نزد دیگران از فیلسوفان و عارفان و متفکران تاریخ گذشته و حال ؛ چه دانش و معرفت درستى که واقع و حقیقت با آن مکشوف شود، همان است که از (وحى) یا آنچه با آن ارتباط نزدیک داشته باشد - مانند علوم اوصیا (علیه السلام) - به دست مى آید و از جز آن حاصل نمى شود؛ و هر چه جز آن باشد فضل است (علوم فلسفى و طبیعى و صنعتى و امثال آن). بنابراین ، رهایى از فقر علمى و بیرون آمدن از اسارت آن و راه یافتن به غناى علمى و معرفتهاى فیاض ، براى هیچ انسانى - هر کس مى خواهد باشد - حاصل نمیشود جز با روى نهادن به کتاب خدا و تعقل و ژرفکاوى در آن و فهم تعقلى اسرار آن ،و دست یافتن به علوم حاملان اصلى آن که به فرموده مولاى ما، امام على بن موسى الرضا (علیه السلام)، (بیانگران قرآنند). (٨٨٦)
توضیح
مقصود از این علم - که جز از قرآن کریم و آموختن از دانایان معصوم قرآن به دست نمى آید - کشف واقع و وصول به آن است ، بر حسب خود واقع و نفس الامر، نه به صورت تصور ذهنى - چنانکه بدان اشاره کرده ایم - و این علم به هیچ روى تابع اصطلاحات - هر چه و هر گونه باشد - نیست ، بلکه به مراتب از آنها بالاتر و شریفتر است . واژه ها و اصطلاحات و ادات تعبیرى این علم در قرآن کریم و احادیث معصومین (علیه السلام) آمده است ؛ باید از آنجا گرفت بدون آنکه تاءویلى بکار برد، یا تفسیرى به راءى کرد، یا با فلسفه ها و نحله ها و عرفانهاى اصطلاحى و امثال آنها در آمیخت ، که در این صورت ، دیگر آن (علم و حیانى) نخواهد بود. و در این علم هیچ اختلافى و تعارضى نیست . و از این جهت بر عکس علوم و عرفانها و فلسفه هاى بشرى است که هماره معرکه اختلافهاى بنیادین و مناقشه هاى گرانسنگ است .
و باید دانسته باشد که معارف اسلامى (نظام علمى و شناختى اسلام)، به خودى خود کامل و بسنده و مکتفى به خود است ، و به هیچ مکتب دیگرى نیازمند نیست ، بشرط آنکه همه ابعاد آن (یا روش ویژه خود قرآن) درک شود،و از راههاى درست آن و اهل آن به دست آید، و خصوصیات آن ، در نزد استادان خالص قرآنى آموخته گردد، استادانى که فلسفه و عرفان را مى دانند، و از موارد انتقاد بر مسائل آنها آگاهند، و با گذشت از مرحله فلسفه و عرفان و این اصطلاحات ، حقایق قرآنى را (به صورتى خالص)، همراه (تعقل قرآنى) تبیین مى کنند.
و از امورى که اهمیت بسیار بالاى علم حاصل از قرآن کریم و اهل قرآن را براى ما آشکار مى سازد، این است که این علم محدود به همان (صورت حاصله از شى ء در عقل) نیست ، یا کشف عرفانى اصطلاحى با سلوکهاى ممتزج ، بلکه به (نور حاصل از واقع در قلب) منتهى مى گردد، که با آن ، حقیقت واقع - چنانکه هست - شناخته مى شود.
-------------------------------------
پاورقى ها:
٨١٥- - «امالى» شیخ طوسى ٢ / ١٣٣ - ١٣٤ ملاحظه شود.
٨١٦- «جامع السعادات» ٣ / ١٩٥ - ١٩٧، چاپ چهارم ، نجف اشرف ، دارالنشعمان .
٨١٧- «سوره فاطر» (٣٥): ١٥.
٨١٨- «مکارم الاخلاق» / ٥٥٣.
٨١٩- «غرر الحکم» /٤٢.
٨٢٠- «سوره جمعه» (٦٢): ١١.
٨٢١- «سوره شورى» (٤٢): ٣٦.
٨٢٢- «تحف العقول» /٢٦.
٨٢٣- «سوره مزمل» (٧٣):٢٠.
٨٢٤- «کافى» ٢ / ٦٠٥.
٨٢٥- «نهج البلاغه» / ٥٦٧؛ «عبده» ٢/١١١.
٨٢٦- «کافى» ٢/ ٦٠٥.
٨٢٧- «سوره نسا» (٤):٧٧.
٨٢٨- «تحت العقول» /٣٠.
٨٢٩- «بحار» ٧٨/٩.
٨٣٠- «کافى» ٢/٨٥.
٨٣١- «تحف العقول» / ٢٠٨.
٨٣٢- «وسائل» ١١/ ١٩١.
٨٣٣- «سوره زمر» (٣٩):٩.
٨٣٤- «سوره بقره» (٢): ٢٦٩.
٨٣٥- «نهج البلاغه» /١١٠٤؛ «عبده» ٣/١٦٠.
٨٣٦- «تحف العقول» / ١٤٢.
٨٣٧- «غرر الحکم» / ٢٢٣.
٨٣٨- «نهج البلاغه» / ١١٥٥؛ «عبده» ٣/ ١٨٧.
٨٣٩- «تحف العقول» / ٢٨٦.
٨٤٠- «سوره نحل» (١٦): ٩٧.
٨٤١- «مجمع البیان»٦/ ٣٨٤.
٨٤٢- «غرر الحکم»/٢٨.
٨٤٣- «نهج البلاغه» /١٢٦٠؛ «عبده» ٣/٢٤٢.
٨٤٤- «سفینه البحار»٢/٨٧.
٨٤٥- «علل الشرائع» /٤٦٨.
٨٤٦- «تحف العقول» /٢٨٦.
٨٤٧- «بحار» ٧٨/٣٦٨.
٨٤٨- «سوره بقره» (٢):٢٧٣.
٨٤٩- «تحف العقول» / ٤٦.
٨٥٠- «بحار» ٧٢/٦٨، از کتاب «الامامه و التبصره»
٨٥١- «تحف العقول» /٢٠٨.
٨٥٢- «کافى» ٨/٢٣.
٨٥٣- «نهج البلاغه» / ١٢٤٤؛«عبده» ٣/ ٢٣٤.
٨٥٤- «سوره طاها» (٢٠): ١٣١.
٨٥٥- «غرر الحکم» /٢١٩.
٨٥٦- «نهج البلاغه» /١١٢٨؛ «عبده» ٣/١٧١.
٨٥٧- «کافى» ٢/٢٦٢.
٨٥٨- (مکارم الاخلاق) /٥٥٦.
٨٥٩- (نهج البلاغه) ١١٧٦و١١٧٥؛ (عبده) ٣/١٩٧و١٩٦.
٨٦٠- (نهج البلاغه) ١١٧٦و١١٧٥؛ (عبده) ٣/١٩٧و١٩٦.
٨٦١- (کافى) ٢/١٣١.
٨٦٢- (کافى) ٢/١٣١.
٨٦٣- (نهج البلاغه) /١١٥٠؛ (عبده) ٣/١٨٣ ان لله ملکا ینادى فى کل یوم : لدوا للموت ،واجمعواللفناء،و ابنوا للخراب).
٨٦٤- (تحف العقول) /٣٠١.
٨٦٥- (ثواب الاعمال) /٣٣١.
٨٦٦- (تحف العقول) /١٤.
٨٦٧- (نهج البلاغه) /١١٨٧؛ (عبده) ٣/٢٠٣.
٨٦٨- (اختصاص) شیخ مفید /٢٢١.
٨٦٩- (صحیفه سجادیه) /٢٣٩ (دعاى ٣٥).
٨٧٠- (تفسیر عیاشى) ٢/١٣.
٨٧١- (غرر الحکم) /٣٦١.
٨٧٢- (کافى) ٨/١٥٠.
٨٧٣- (غرر الحکم) /٤٧.
در (نهج البلاغه) (٣٩٠؛ (عبده) ٢/١٠) اینچنین آمده است : الا و ان اعطاء المال فى غیر حقه تبذیر و اسراف ، و هو یرفع صاحبه فى الدنیا، و یضعه فى الاخرة ، و یکرمه فى الناس ، و یهینه عندالله ... - بدانید، بخشیدن مال و هزینه کردن آن در هر جاى نادرست تبذیر و اسراف است . و اینگونه بخشش و هزینه گذارى ، صاحب مال را در دنیا بالا مى برد، و در آخرت پایین مى آورد، در نزد مردم گرایش مى دارد، و در نزد خداوند خوارش مى سازد...).
٨٧٤- (نهج البلاغه) /٩٢٩؛ (عبده) ٣/٥٧.
٨٧٥- (نهج البلاغه) /١٢٧٧؛ (عبده) ٣/٢٥٠.
٨٧٦- (بحار) ٧٢/٢٠٦.
٨٧٧- (نهج البلاغه) /٣٧١؛ (عبده) ١/٢٣٣. در (شرح نهج البلاغه) عبده ، همین عبارت با کمى تفاوت آمده است (١/٥٧).
٨٧٨- (نهج البلاغه) /١٢٩٥؛ (عبده) ٣/٢٦٠.
٨٧٩- (تحف العقول) /١٦.
٨٨٠- (ارشاد القلوب) /٢٧٠.
٨٨١- (سوره حجرات) (٤٩): ١٣.
٨٨٢- نیز این سخن امام صادق (علیه السلام) ملاحظه شود: ... ان الله - عزوجل - و رسوله غنیان عنکم و عن اعمالکم ، و انتم الفقراء الى الله ؛ و انما اراد الله - عزوجل - بلطفه سببا یدخلکم الجنة - خداى بزرگ و پیامبر او از شما و اعمال شما بى نیازند، و شمایان نیازمند درگاه خداوندید. و فقط این بود که خداوند بزرگ (که پیامبران را فرستاد و دین و احکام دین را به شما رسانید)، خواست از راه لطف خود سببى فراهم آورد تا شما را به بهشت ببرد). «ارشاد القلوب)، باب ٤٦، نیز - آغاز خطبه متقین ، در (نهج البلاغه)، و نامه حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) به اسحاق بن اسماعیل نیشابورى ، در (تحف العقول) /٣٦٠).
٨٨٣- (غرر الحکم) /٤٢.
٨٨٤- زیرا که چنین فقرى موجب نداشتن (علم) است و نداشتن (قدرت).
٨٨٥- یعنى فقر انسان از جهت (علم) و سپس (قدرت).
٨٨٦- (تحف العقول) /٣٠٧.
بى نیاز گشتن با یقین
و اینگونه احادیث و تعالیم که غنا را در قرآن و با قرآن مى داند ابعادى دارد که باید از آنها غفلت نورزید. یکى از آن ابعاد، (غناى کمالى) انسان و ترغیب به آن است ، یعنى بى نیازى راستین جان سیرى ناپذیر انسان ، و سیراب ساختن فطرت هماره پویا و پرخروش وى . و اینگونه ارشادها همه تاکیدى است بر اهمیت (غناى کمالى) و آفاق بلند نفس انسانى ، و ابعاد شگرف (انسانیت متعالى)، در دو جنبه (علم) (شناخت) و (عمل) (سلوک و اقدام)، که نه علمى و شناختى - خالص و بدون ریب و شائبه و گمان و اختلاف - که فطرت را سرشار سازد، از جز (قرآن کریم) به دست مى آید، و نه عملى و اقدامى که متضمن سلوک صحیح الاهى تا رسیدن به مقصد نهایى فردى و اجتماعى باشد، جز از اخلاق و احکام قرآنى (فردى و اجتماعى) حاصل مى گردد. پس باید غناى روحى و بى نیازى کمالى را در قرآن کریم و تعالیم اهل قرآن جست ، و - چنانکه هشدار دادیم - از تاؤ یل و در آمیختن و مخلوط کردن این تعالیم فوق ملکوتى با چیزهاى - که در حکم خنثى سازى آنهاست - بسختى پرهیز کرد.
عقل نیز به این موضوع حکم مى کند، زیرا عقل به ذات خود (و با تجربه اى
که در شناخت ناقص خویش از واقعیات دارد) محدودیت توان خود را در رسیدن به همه واقعیات و نوامیس حاکم بر آنها مى یابد. چنانکه بزرگان فلسفه و عرفان نیز - از قدیم و جدید - بدان اعتراف و تصریح کرده اند، و در اینجا در صدد نقل سخنان آنان نیستیم . (٨٨٧) و عقل از اینرو، خود، پیروى از «وحى» و «معصوم» را الزامى مى داند. (٨٨٨)
اطلاع یافتن از مکاتب و آراء فلسفى قدیم و جدید و بحث علمى درباره آنها و پژوهشهاى آزاد پیرامون آنها - حتى تالیف و تصنیف در این مقولات ، و بالاتر از این ، یعنى پیروزى فلسفه اى نو و «پویا» به دست کسانى که صلاحیت کافى از جهت علم و اخلاق داشته باشند (مبادى را بدانند، در معارف استاد دیده باشند، نفسى سلیم داشته باشند، از آراء انتقادى بر فلسفه و عرفان بى اطلاع نباشند، از نظریه معارفى سره قرآنیون خالص - اصحاب «مکتب تفکیک - و چگونگى «تعقل قرآنى» آگاه باشند، درباب «برهان» و «مغالطات»ممارست کافى کرده باشند، روحا حر و آزاد باشند و اهل تقلید و مرعوبیت نسبت به بزرگان و مشاهیر نباشند،مقاصد دیگرى را تعقیب نکنند، از «محکمات اسلامى» و «مسلمات قرآنى» و «مبانى معارفى اهل بیت (علیه السلام»)، خوب مطلع باشند...)، هیچ ممنوعیتى ندارد، بلکه فضل است و براى شایستگان واجد شرایط و داراى صلاحیتهاى یاد شده لازم نیز هست ؛ لیکن حقیقت همان است که گفته شد. و این واقعیتى است که - بجز خود عقل - قرآن و حدیث نیز گواه سترگ آن است .
پس بنابر این ، پیروى از «وحى» و «معصوم» (للمتدرب فى المعارف و الواقف على العقل و مقدار استطاعته و ابعده)، خود یک حرکت عقلى کامل است ، زیرا عقل ابراز و وسیله است نه هدف . و روشن است که وسیله هیچگاه نمى تواند ابعاد هدف را مشخص کند؛ پس مطلق کردن عقل به گونه اى گریز از عقل و حرکت بر خلاف حکم عقل است ، و سبب هیچگاه نمى تواند ابعاد هدف را مشخص کند؛ پس مطلق کردن عقل به گونه اى گریز از عقل و حرکت بر خلاف حکم عقل است ، و سبب وقوف نیافتن بر بسیارى از حقایق و واقعیات بیکران ، در ظاهر و باطن جهان (از جمله واقعیت و حدود خود «عقل»)، همین امر است .
موفقیت در این مرحله ، در گرو دو شناخت است به صورتى شایسته و با فراگیرى از اهل این دو شناخت . این دو شناخت یکى شناخت «عقل» و مقدار استطاعت آن است و دیگرى شناخت «وحى» و «معصوم». تا این دو شناخت به گونه اى در خور حاصل نگردد، راه شناخت راستین حقایق بسته است ، اگر چه راه بحث و گفتگو و آوردن بیانات قشنگ و به کار بردن انبوهى از اصلاحات ، و نوشتن تالیفات مفصل باز است و ابداع آرا و مشربها میسر است ، و ادعاى «برهان» و «کشف» رایج . بزرگان بسیارى در این باره (یعنى دو شناخت یاد شده یا یکى از آن دو) لغزیده اند، و به مغاکهاى - نه در خور شاءن آنان - در افتاده اند، و بسیارى از کسان را به دنبال خود و زرق و برق گفتار و اصطلاحات و تالیفات و تحلیلات خود کشانده اند. چون در اینجا - بمناسبت - اشاره اى به علوم خالص قرآنى و «مکتب تفکیک» شد، بجاست یاد آورى کنیم که اصرارى که این مکتب - به دلیل عقل و شرع - بر فرا گرفتن حقایق از وحى و معصوم دارد، به معناى «تعطیل عقل» نیست ، که حرکتى غیر عقلى و منحط است ، بلکه به معناى «تحدید عقل» است ، که حرکتى است عقلى و متعالى و عین واقعگرایى . اصحاب «مکتب تفکیک» بیش از دیگران بر بهره ورى از عقل و تعقل راستین (نه تخیل به جاى تعقل) و آزاد (نه تعبد در عقلیات و معارف عقلى)، تاکید مى ورزند. و این مقتضاى آیات و احادیث است ؛ لیکن در مصداق و معناى عقل و تعقل - که اشاره اى گذشت - بحثهایى در خور تامل دارند، و معتقدند که تعقل بى روش نمى شود، و قرآن کریم و پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» و ائمه طاهرین (علیه السلام) که اینهمه بر استفاده از عقل تاکید کرده اند، به معناى سوق دادن به پیروى از یونانیان و به کار بردن منطق یونانى (که پس از دو سه قرن از ظهور اسلام و نزول قرآن در میان برخى از مسلمانان رواج یافت ، و در دنیاى جدید نیز پاره اى از مسائل آن مورد خدشه و گفتگو است) نیست ، بلکه پیشنهاد روشى است که باید از تعالیم نظرى و عملى خود قرآن و اهل قرآن استنباط شود، نه از هر جایى و هر سرزمینى و هر گونه متفکرى از بشر عادى ، و باید از «انسان هادى»گرفت نه «انسان عادى»... نمى توان پذیرفت که قرآن کریم به «تعقل» فرا خواند و روشى براى آن نداشته باشد، و مسلمانان را که خداوند بر آنان نه «تعلیم کتاب و حکمت» منت نهاده است ، به میراث یونانى و امثال آن نیازمند گذاشته باشد. چنانکه براى سلوک و کشف نیز قرآن کریم خود روشى ویژه دارد، و کارى به روش التقاطى از «سلوک سرینگرى»و «سلوک اورفئوسى» (که آثارى مطلوب و نامطلوب بر نفس سالک دارد، و بر کشف او نیز) ندارد، اگر چه آن دو را با بسیارى از آداب و اعمال اسلامى بیامیزند، زیرا خود این آمیختن مشکلاتى مى آفریند، که مستقل اندیشان در این معانى که با سالکان به سلوک خالص قرآنى بر خورد داشته باشند، از آن مشکلات آگاهند. و مجموع این امور بر متعمقان آزاد اندیش و علمى نگر پوشیده نخواهد ماند، اگر چه پس از تاملى - بى پیشداورى - در گفته ها و بحثها.
و از اینجا بخوبى روشن مى شود که برخى از کسان از اهل فضل و دانش که «مکتب تفکیک» را به بى توجهى به عقل و تعقل یا کم توجهى به آن منسوب مى دارند، کارى ناروا مى کنند، یا تعقل را منحصر به شیوه هاى خاص برخى از مکتبهاى فلسفى مى شمارند، که این دید نیز نارواست ، و یا نوشته ها و مطالب را با دقت نمى خوانند... و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم .
(٣) - بى نیاز گشتن با یقین :
یکى از ارزشهایى که تعلیمات اسلامى برترین بها را به آن داده است یقین است ؛ پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» در این باره مى فرماید: خیر ما القى فى القلب الیقین (٨٨٩) بهترین چیزى که به قلب القا شود (و در قلب جاى گیرد و انسان واجد آن گردد)، یقین است .
یقین عبارت از رسیدن به مرحله اى از علم به واقع است که هیچ شک و تردیدى با آن همراه نباشد، که در این صورت بدان مى ماند که شخص واقع و حقیقت را دیده و قلب او به مشاهده آن پرداخته باشد. پس یقین مرتبه از علم بزرگترین مرحله اى است که انسان در سیر وجودى خود (جز مشاهده) به آن مى تواند رسید. و به همین جهت است که اسلام انسان فاقد این معرفت را بى نیاز نمى داند، بلکه او را فقیر و مسکین مى بیند، اگر چه زر و سیمى بسیار و امورى فراوان در تصرف داشته باشد. و براى همین است که امام على بن ابیطالب (علیه السلام) مى فرماید:«مفتاح الغنى الیقین (٨٩٠) کلید بى نیازى یقین است»، و امام محمد باقر (علیه السلام) مى فرماید: «کفى بالیقین غنى (٨٩١) یقین براى بى نیازى کفایت مى کند». پس غنایى براى آدمى و کفایتى براى او بدون یقین فراهم نمى آید. و همین تعلیم از آن جمله تعلیمهایى است که ارزشهاى تکاثرى موهوم و بیراه را بخوبى منهدم مى کند.
(٤) - بى نیاز گشتن با عقل و دانش :
و از جمله چیزهایى که اسلام با آنها ارزشهاى آرمانى و مقیاسهاى عالى را پى مى افکند، و ارزشهاى تکاثرى اترافى را نابود مى کند، تاکید قاطعى است که بر ارزش عقل و دانش و معرفت دارد، و اینکه بى نیازى آدمى وابسته به همین امور است ، و اینکه انسان بى بهره از آنها حقیقتا فقیر است ، و اینکه انسان بى بهره از آنها حقیقتا فقیر است ، هر چند صاحب مال و فرزندان باشد. پس غنا در اسلام به دو گونه عقلى و جز آن تقسیم مى شود، و آنچه اهمیت دارد غناى عقلى است ، زیرا انسانیت آدمى به عقل او است ، چنانکه امام على (علیه السلام) مى فرماید: «الانسان بعقله (٨٩٢) انسان به عقل خود انسان ، بر حسب واقع و سیره ، یا بنابر بهره مندى از خردى پرورده ، انسان نباشد ارزشى ندارد، و از غناى مالى هیچ کارى براى بالا بردن تراز انسانى او بر نمى آید.
و آشکار است که عقل با دانش و تجربه بارور مى گردد، و آدمى با معرفت به مراحل گوناگون رشد مى رسد. پس مقیاس عالى ، همان خرد پرورده با علم و فرهیخته با شناخت و معرفت است . و علم چیزى است که آدمى با آن ارزیابى مى شود و بوسیله آن تراز انسانى بالا مى آید؛ قل : هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون (٨٩٣) (اى پیغمبر) بگو: آیا کسانى که مى دانند که دانش بیشتر دارند، و کم بهاترین مردم آن کسان که دانش کمتر دارند؛ و ان قیمه کل امرى ء و قدره معرفته (٨٩٤) ارزش هر کس و قدر و منزلت او معرفت او است . پس اسلام با این دید به انسان مى نگرد و ارزش او را تعیین مى کند. و با این تعلمیات ، ارزشهاى آرمانى تقویت و ارزشهاى پست نابود مى شود؛ و به اندازه اى در این خصوص مبالغه مى شود که امام على (علیه السلام) مى فرماید: لا تستعطمن احدا حتى تکشف معرفته (٨٩٥) به بزرگداشت هیچ کس برمخیزید مگر آنگاه که اندازه معرفت او بر شما آشکار شود. و بدینگونه به مردم مى آموزد که جز به تکریم اهل معرفت و کمال بر نخیزند، و از تکریم صاحبان ثروت خود دارى کنند، آنان که جز ثروتمندى ، هیچ قدر و قیمتى ندارند، و در کار دانش و معرفت اهتمامى نمى کنند. و این ایستارى که اسلام بر گزیده است آشکارا تاکید مى کند که ارزشها جز به فضیلتها تثبیت نمى شود.
(٥) - بى نیاز گشتن با قناعت :
واقعیت بى نیازى و نیازى و نیازمندى در چیزهاى خارجى و کالاهاى مادى و اعتبارهاى ملکى تجسم پیدا نمى کند. آرى ، بود و نبود اینگونه چیزها تاثیر مهمى در پیدایش غنا و فقر مادى دارند، چیزى که هست ، غنا همچون عاملى براى آرامش نفس ونیازى آن ، و فقر همچون عاملى براى پریشانى خاطر و نیازمندى ، به طور کلى در اموال و امکاناتى که در دست مردمان است خلاصه نمى شوند، زیرا غنا و فقر منشئى واقعى دارند در نفس آدمى و صفات او، مانند آبرودارى و قناعت یا حرص و زیاده خواهى ؛ از اینرو انسان قانع نیاز است هر چند چیزى اندک داشته باشد، و انسان آزمند فقیر است هر چند بسیار ثروتمند باشد، چنانکه امام موسى بن جعفر (علیه السلام) مى فرماید: من قنع بما یکفیه استغنى ، و من لم یقنع بما یکفیه لم یدرک الغنى اءبدا (٨٩٦) هر کس به آنچه او را بسنده است قناعت کند، بى نیاز است ، و هر کس چنین نباشد، هرگز به بى نیازى نرسد.
و این حکمت کاظمى ، صورتى واقعى از بى نیازى و نیازمندى را در برابر ما مصور مى سازد: هر کس به اندازه کفاف قناعت کند، هم از لحاظ روحى و درونى و هم از لحاظ ظاهرى بى نیاز است . و هرکس به اندازه کفاف قانع نباشد و براى به دست آوردن بیش از آن بکوشد و تلاش کند و به مقصود خود برسد، به ظاهر ثروتمند و بى نیاز است ولى در درون جان خود فقیر است و پیوسته نیازمند. و فقرى که پیوسته حضور دارد همین فقر است که انسان همواره آن را در درون خود احساس مى کند و هر چه به دست آورد چیز دیگرى مى خواهد، زیرا تنها این غناى مادى خارجى براى او کفاف و بسندگى و آرامش خاطر فراهم نمى آورد، و او را به تراز بى نیازى نمى رساند.
فقر روحى و درونى ، علاوه بر اینکه فقرى حاضر و دایمى است ، و با دست یافتن به کالاها و امکانات مادى و نیازهاى زندگى از میان نمى رود، پیوسته با افزوده شدن غناى ظاهرى افزایش پیدا مى کند، و واکنشها و آثار آن بر وجود آدمى مستولى مى شود و او را در خود غرق مى کند، و سرانجام وى را به مغاک سیرى ناپذیرى و زیاده جویى در مى افکند و از آن بیرون نمى آورد. پس بى نیازى - در واقع - براى جانهاى قانع حاصل مى شود نه جانهاى آزمند و افزون طلب ، چنانکه امام على (علیه السلام) مى فرماید:«الغنى من استغنى باقناعه (٨٩٧) بى نیاز کسى است که با قناعت بى نیازى کند» و چنانکه امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: ... فاما الغنى فموجود فى القناعه ، فمن طلبه فى کثره المال لم یجده (٨٩٨) بى نیازى در قناعت موجود است ، پس هر کس آن را در فزونى مال جستجو کند هرگز نخواهد یافت . و این حکمت ، بى نیازى واقعى را از کسانى سلب مى کند که با آنکه مال دارند فزونخواهى مى کنند و پیوسته مى گویند:«آیا چیز بیشترى پیدا مى شود؟»
(٦) - غناى روحى و اصالت آن :
مهمترین گونه بى نیازى که اسلام مردمان را به آن فرا مى خواند، بى نیازى نفس و جا (غناى روحى) است . و این امر از شالوده هاى اخلاق اسلامى است و چیزهایى است که شخصیت انسانى جز به آن ساخته نمى شود. و چنین دیدى درباره انسان و ساختن شخصیت او، با آنچه در نظامهاى مادى (شرقى و غربى) آمده است متضاد است ، چه آدمى در این نظامها و بنابر تعالیم آنها، شخصیت حقیقى خود (من) و عوامل سازنده آن را در بیرون وجود خویش ، یعنى در جهان ماده و چیزها مى جوید، و بى نیازى خود را در مال و ثروت و امکانات زندگى طبیعى مى بیند و پیوسته خواستار دست یافتن به آنهاست . و از این حالت امورى نشئت مى یابد که با انسانیت هماهنگ نیست ، مانند اینها:
یک - ذات خود را نشناسد و از امتیازهاى آن بى خبر باشد.
دو - دنیاى درون آدمى مورد غفلت او باشد و برایش مجهول ماند.
سه - شخصیت وجودى گسترده و نفس انسانى خویش را، با همه افقها و جوانب آن ، در زیر پوششهاى محدود مادى دفن کند.
چهار - استعدادهاى انسانى نیرومند و حیرت انگیز خویش را در میدانهایى کوچک به هدر دهد که از ماده و بعضى از ابعاد آن تجاوز نمى کند.
پنج - به دانش راستین (علم حقیقى)، که کاشف حق و واقع است ، و راه را براى او روشن مى سازد نرسد، چه انسان به آن دانش جز با مواهب باطنى خویش و جوشان ساختن چشمه هاى آنها نمى تواند دسترس پیدا کند.
و این امور که یاد شد، نفس آدمى را چندان حقیر و نیازمند مى سازد که هیچ چیز از متاعهاى دنیوى و زر و زیور آن نمى تواند این حقارت و نیازمندى را از میان ببرد. پس اسلام بى نیازى انسان را - نخست - در غناى نفس مى بیند نه غناى دست ، و بى نیازى روحى را اصل و هدف مى داند. و براى آنهاست که اسلام به رشد انسانى فرا مى خواند، و انسان خلیفه (جانشین خدا) را به رو کردن به فطرت و شخصیت اصیل و خود دعوت مى کند، و با تعالیم گوناگون از آن آگاهش مى سازد، و به انسان کانهاى وجود و گنجهاى فطرت او را مى نمایاند، و به او در استخراج این کانها و بیرون آوردن این گنجها مدد مى رساند، تا براى وى اسباب سعادت را فراهم آورد، و زمینه دست یافتن به آن اسباب و استفاده از آنها را براى رسیدن به آن هدفهاى مهیا سازد.
و نباید از آن غافل شویم که براى غنا و ثروت مادى نیز نقشى در تحصیل خوشبختى و کمال انسانى هست - نقشى مسلم - جز اینکه مراد از این ثروت اندازه کفافى آن است نه جز آن .
٢ - براندازى ارزشهاى تکاثرى ...:
اسلام با پیریزى و تقویت ارزشهاى آرمانى و نمونه و مقیاسهاى عالى براى انسان و انسانیت ، ارزشهاى تکاثرى و عرفیات ناچیز را ویران کرده است ، از اینرو آن ویرانگرى - پس از پیریزى یاد شده - به کار بیشترى نیاز ندارد، جز اینکه ما در اینجا سه اشاره مى آوریم تا موضوع را در روشنى افزونترى قرار دهد.
اشاره نخست - ترکیب یافتن فقر و غنا در زندگى انسان : بر کسى که درباره اسلام بحث و تحقیق مى کند، و در صدد آن است که حکمتها و علتهاى تعالیم اسلامى را به صورتى فراگیر دریابد، واجب است که نخست معناى انسان ( و حقیقت او) را و تفسیرى که اسلام براى هستى انسان دارد بخوبى ادراک کند. دین الاهى براى اصلاح انسانها، و زندگى کردن آنان بر پایه قسط و عدالت ، و سالمسازى این رابطه ها آمده است :
(١) - رابطه انسان با خویشتن خویش ،
(٢) - رابطه انسان با آفریننده خویش ،
(٣) - رابطه انسان با همنوعان خویش ،
(٤) - رابطه انسان با زندگى و زمان ،
(٥) - رابطه انسان با جهان و کائنات .
و این است آن نظرى که اسلام با آن به انسان مى نگرد، پس تا زمانى که نگرش اسلام به انسان آشکار نباشد، امکان شناخت اسلام و شرایع و احکام آن - پیدا نخواهد شد.
اسلام انسان را موجودى بسیط (و فانى) نمى شناسد، بلکه او را ترکیبى از جسد و روح (و باقى) مى داند، که پیش از این بدان اشاره کردیم . و این امرى است که پیروان ادیان و اکثریت غالبى از صاحبان مکاتب فکرى به آن باور دارند؛ جز اینکه کیفیتى که اسلام از این ترکیبى بودن آدمى مى فهمد و تعریف آنرا به دست مى دهد و دقایق آن را آشکار مى سازد و وجود آن را تفسیر مى کند، و درباره توجه کردن به آن تاکید مى ورزد، و آن را در هر تعلیم یا چارچوب دهى مورد توجه و اهتمام قرار مى دهد، چیزى است که جز در این دین نمى یابیم . و شاید توفیق یار ما شود و از این موضوع مهم در «بخش مخصوص به انسان»، از بخشهاى آینده «الحیاه» - به خواست و اراده خدا - گفتگو کنیم .
و چون انسان ترکیب دوگانه اى دارد از دو امر واقعى ماده و معنى ، و قالب و قلب ، و تن و روح ، و وجودش منحصر در این جسم پژمرده همچون درختان نیست ، این دوگانگى در صفات و احوال او نیز صورت تحقق پیدا مى کند، و آنها را داراى مراتبى قرار مى دهد، که برخى متعلق به جسم و زندگى مادى او است ، و برخى دیگر به روح و زندگى روحى او. و آشکار است که شریفترین آن مراتب آن است که به جز شریفتر از دو جزء ترکیبى انسان باز مى گردد. پس صفات و احوال روحى او شریفتر از صفات و احوال جسمى و مادى است . بنابر این شجاعت روحى شریفتر از شجاعت جسمى همراه با ترس روحى است . و از جمله صفات انسان و احوال او نیازمندى و بى نیازى یا غنا و فقر است ، پس آنها نیز بر دو گونه اند:
١ - غنا و فقر مادى .
٢ - غنا و فقر روحى .
فقر مادى عبارت است از کمبود داشتن ، یا دسترس نداشتن به وسایل معاش مادى و افزارهاى عمل براى این زندگى . غناى مادى عبارت است از دسترس داشتن به این وسایل و ادوات و در اختیار گرفتن آنها. فقر روحى نداشتن امکانات زندگى روحى و افزارهاى عمل کردن براى این زندگى است . غناى روحى داشتن این امکانات و در دسترس بودن آنهاست . با فقر روحى و معنوى انسان فاقد چیزى خواهد شد که سبب رسیدن او به مقصد عالى زندگى و هدفهاى زیبا و جاودانه آن است ، یعنى ایمان و معرفت و ایثار و تهذیب نفس و انجام دادن اعمال صالح ، براى حضور یافتن در ابدیت و جاودانگى .
راهنمایان انسانیت در آن کوشیده اند تا نظرها را به اهمیت این فقر و آثار منفى فراوان آن متوجه سازند، تا از این راه عوامل آن را از کار بیندازند و اسباب پدید آورنده آن را از میان ببرند؛ به همین جهت فقدان عقل را از مهمترین انواع فقر و نادارى به شمار آورده و فرموده اند: «لا عدم اعدم من عدم العقل (٨٩٩) هیچ فقرى شدیدتر از فقر عقل نیست». و درباره فقر قلب (فقر روحى) فرموده اند: «لا فقر کفقر القلب (٩٠٠) هیچ فقرى چون فقر قلب نیست».
اشاره دوم - تفاوت گذاشتن میان دو ایستار: خواننده باید درباره مفهوم آیات و احادیث مذکور در این فصل - و همانندهاى آنها که در پیش گذشته است یا سپس مى آید - بخوبى حساس باشد، و مقصود آنها را به صورتى درست دریابد و بداند که غرض آیات و احادیثى که اهمیت ارزشهاى معنوى را بیان مى کند و به غناى نفسى و روحى و باطنى بها مى دهد این نیست که ارزش اقتصادى و معیشتى مال را منکر شود، و نقش حیاتى مال و امکانات را در جهان نگرى اسلامى و در عمل به احکام دین نادیده انگارد، و تاثیر بس مهم مال را در قوام زندگى مردم و در قوام دین مردم و در حفظ کرامت انسانها از نظر دور بدارد، و تنها بر توجه به آخرت تاکید کند، و انسانها را در دفاع از حقوق خویش سست سازد، هرگز، زیرا اسلام خود مال را «قوام» نامیده است ، (٩٠١) بلکه مقصود از این تعلیمات دور ریختن ارزشهاى منفى و بى ارزشى است که از تکاثر برمى خیزد، و همچنین حفظ کرامت انسانى در اجتماع ، و استحکام بخشیدن به ایستار قوامى مال ، و تاکید بر اینکه مال ابزار و وسیله است نه مقصود اصلى و هدف زندگى ، تا از انحراف مال از جایگاههاى شایسته آن جلوگیرى شود.
اشاره سوم - ادامه دادن به مبارزه و گسترده کردن جبهه هاى آن : بنابر آنچه گذشت - بویژه در اشاره دوم - اسلام با تحریف موضع مال به مبارزه برخاسته است و براى بازگرداندن آن به جایگاه قوامى و حیاتى خود اصرار ورزیده است ، و با این کار نظام ارزشى نادرست مبتنى بر مقیاسهاى تکاثرى را از میان برده است ، و به جاى آن نظام سالم ارزشى مبتنى بر مقیاسهاى انسانى و متکى بر عدالت اجتماعى را جایگزین ساخته است .
با توجه به آنچه گذشت ، اینکه اسلام فقر و ثروت را به «مادى» و «معنوى» تقسیم کرده است بدان معنى نیست که مبارزه را به «مبارزه اى اخلاقى» مبدل ساخته باشد، بلکه معنى آن ژرفتر کردن مبارزه نابود کننده با تکاثر و زراندوزى است و - چنانکه در جایى دیگر گفته ایم - گستردن جبهه هاى این مبارزه و تاکید بر این امر که اسلام - به همانگونه که با دو پدیده افزونخواهى و زراندوزى مبارزه مى کند - با ریشه هاى فکرى و زمینه هاى روحى و نفسى آنها نیز در حال مبارزه است ، و از حاکمیت اسلامى و مسئولان آن مى خواهد که ارزشهاى ناچیز را زیر پا له کنند و به تقویت ارزشهاى عالى و آرمانى و استحکام بخشیدن به آنها بپردازند، تا بافت روحى و فرهنگى افراد با بافت ادارى و سیاسى اجتماع پیوستگى پیدا کند، و نظام مالى و اقتصادى با نظام تربیتى و اخلاقى همگام باشد.
بنابر این ، اسلام به روى هیچ افزون طلب و سرمایه دارى نمى خندد، اگر چه از مالى و امکاناتى که جمع کرده است اندکى از هزینه هاى امور خیریه و تاسیسات دینى را بپردازد، و اندکى از بسیار و مشتى از خروار را در این راه به مصرف برساند، بلکه نظر اسلام این است که «تکاثر» و «اتراف» برافتد، آرى ! اسلام هیچ شکلى از اشکال «تکاثر» و «اتراف» را در خارج مجاز نمى شمارد، و چگونه چنین نباشد که حتى در تراز باطنى و اخلاقى نیز با آن به نبرد برمى خیزد.
فصل یازدهم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (٤)
قرآن :
١. اعلموا انما الحیاه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فى الاءموال و الاولاد، کمثل غیث اعجب الکفار نباته ، ثم یهیج فتراه مصفرا، ثم یکون حطاما، و فى الاخره عذاب شدید... (٩٠٢)
بدانید که زندگى این جهان بازیى است و سرگرمیى و آرایشى و فخر فروشیى به یکدیگر و نازیدنى به فزونى اموال و فرزندان ، همچون بارانى که برزیگران را از آنچه بدان روید خوش آید، و سپس (آن روییده) خشک شود و آن را زرد بینى ، و سپس ریزریز شود؛ و در جهان دیگر (براى خطا کاران) عذابى است سخت ...
٢. و ما الحیاه الدنیا الا لعب و لهو، و للدار الاخره خیر للذین یتقون ، افلا تعقلون (٩٠٣)
زندگى این جهان جز بازیى و سرگرمیى نیست ، و بیقین سراى دیگر براى کسانى که پرهیزگارى کنند نیکوتر است ، آیا (در این باره ها) فکر نمى کنید؟
٣. ... اءرضیتم بالحیاه الدنیا من الاخره ؟ فما متاع الحیاه الدنیا فى الاخره الا قلیل (٩٠٤)
آیا به زندگى (زودگذر) دنیا به جاى (نعمتهاى پایدار) جهان دیگر راضى شدید؟ (بدانید که) برخوردارى از زندگى دنیا در برابر (نعمتهاى) جهان دیگر جز اندکى نیست .
٤. ... اءولئک حبطت اعمالهم فى الدنیا و الاخره ، و اءولئک هم الخاسرون (٩٠٥)
... کارها (و کوششها و رنجها)ى آن کسان (که پیش از این دل در دنیا بستند)، در این جهان و آن جهان باطل گشت (و سودى از آن کارها ندیدند)، و آنان خود زیانکارانند.
٥. قل : هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا؟ الذین ضل سعیهم فى الحیاه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا. (٩٠٦)
بگو: آیا (مى خواهید) شما را از حال کسانى آگاه کنیم که کارهاشان (از همه) زیانبارتر بود؟ آنان که (همه) کوشش ایشان در زندگى دنیا گم و نابود گشت ، در حالى که خود مى پنداشتند که کارهایى خوب مى کنند.
حدیث :
١. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: الدنیا دار بلاء، و منزل بلغه و عناء، قد نزعت عنها نفوس السعداء... فاسعد الناس بها ارغبهم عنها... فهى الغاشه لمن استنصحها، و المغویه لمن اطاعها، و الخاتره لمن انقاد الیها؛ و الفائز من اعرض عنها، و الهالک من هوى فیها... (٩٠٧)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: دنیا خانه بلا و جایگاه بخور و نمیر و رنج است که نیکبختان از آن دل کنده اند... پس خوشبخت ترین مردمان کسانیند که بیشتر از آن چشم پوشند... هر کس آن را دوستى یکرنگ (و پندآموز) شمارد به او خیانت کند، و هر کس را مطیع خود بیند گمراه سازد، و با هر کس سر به فرمان او نهد حیله گرى آغازد و پیروز کسى است که از آن روى برتابد، و نابود کسى است که در آن فرو افتد...
٢. النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: الدنیادار من لا دارله ، و مال من مال له ، و لها یجمع من لا عقل له ، و یطلب شهواتها من لا فهم له ، و علیها یعادى من لا علم له ، و علیها یحسد من لا فقه له ، و لها یسعى من لا یقین له . (٩٠٨)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: دنیا خانه کسى است که خانه اى (جاودان) ندارد، و مال کسى است که از مال (راستین) بى بهره است . عقل ندارد کسى که براى آن جمع کند، و شعور ندارد کسى که در پى شهوات آن باشد. از علم بى بهره است کسى که بر سر آن به ستیزه گرى پردازد، از فهم دور است کسى که بر آن رشک برد، و از یقین نصیبى ندارد کسى که براى دست یافتن به آن تلاش کند.
٣. الامام على (علیه السلام): احذروا هذه الدنیا الخداعه ، الغداره ، التى قد تزینت بحلیها، و فتنت بغرورها، و غرت باماللها، و تشوفت لخطابها، فاصبحت کالعروس المجلوه ، و العیون الیها ناظره ، و النفوس بها مشغوفه ، و القلوب الیها تائقه . و هى لاءزواجها کلهم قاتله ، فلا الباقى بالماضى معتبر، و لا الاخر بسوء اثرها على الاول مزدجر، و لا اللبیب فیها بالتجارب منتفع . (٩٠٩)
امام على (علیه السلام): از این دنیاى فریبنده و بى وفا بپرهیزید، همان که خود را با زیورهایش آراسته ، و با فریبهایش هوش از سر مردمان ربوده است ، و با جلوه دادن آرزوهایش کسان را فریب داده ، و خود را در دیدگاه خواستارانش در آورده است ، و مانند عروسى بزک کرده به جلوه در آمده است ، چشمها به آن خیره ، و جانها به آن شیفته ، و دلها به آن آرزومند، و خود قاتل شوهران همه ؛ نه آن کس که هنوز زنده است از سرنوشت گذشتگان عبرت مى گیرد، و نه آن کس که سپس مى آید از بدیهایى که به دیگران کرده است از آن بیزار مى گردد، و نه عاقل در کار دنیا از تجربه ها سود مى برد.
٤. الامام على (علیه السلام):... فالمتمتعون من الدنیا تبکى قلوبهم و ان فرحوا، و یشتد مقتهم لانفسهم و ان اغتبطوا ببعض ما رزقوا. (٩١٠)
امام على (علیه السلام):... دلهاى بهره مندان از دنیا گریان است هر چند شادمان باشند، و با آنکه دیگران به پاره اى از آنچه بهره ایشان شده است رشک مى برند، آنان همواره از خود (و زندگى خود) بیزارتر مى شوند.
٥. لامام على (علیه السلام): احذر الدنیا، فانها شبکه الشیطان و مفسده الایمان . (٩١١)
امام على (علیه السلام): از دنیا بپرهیز که دام شیطان است و تباه کننده ایمان .
٦. الامام على (علیه السلام): الدنیا معدن الشر و محل الغرور. (٩١٢)
امام على (علیه السلام): دنیا معدن شر است و جایگاه فریب .
٧. الامام على (علیه السلام): اهل الدنیا کرکب یساربهم و هم نیام . (٩١٣)
امام على (علیه السلام): مردم دنیا همچون سوارانى خفته اند که کاروانشان در حرکت است (و ناگاه به مقصد مى رسند، و آنگاه بیدار مى شوند).
٨. الامام الصادق (علیه السلام): الدنیا بمنزله صوره ، راءسهاالکبر، و عینها الحرص ، و اذنها الطمع ، و لسانها الریاء، و یدها الشهوه ، و رجلها العجب ، و قلبها الغفله ، و کونها الفناء، و حاصلها الزوال ، فمن اءحبها اورثته الکبر، و من استحسنها اورثته الحرص ، و من طلبها اوردته الى الطمع ، و من مدحها اکبته (فى) الریاء، و من ارادها مکنته من العجب ، و من اطمان الیها رکبته الغفله ، و من اعجبه متاعها فتنه فیما بیقى ، و من جمعها و بخل بها ردته الى مستقرها و هى النار. (٩١٤)
امام صادق (علیه السلام): دنیا همچون پیکره اى است که سر آن تکبر است ، و چشم آن حرص ، و گوش آن طمع ، و زبان آن ریا، و دست آن شهوت ، و پاى آن خودپسندى ، و دل آن غفلت ، و بود آن نبود، و حاصل آن بیحاصلى ؛ پس هر کس آن را دوست بدارد کبر را از آن به ارث برد، و هر کس آن را بپسندد آز بهره اش شود، و هر کس آن را بجوید به طمع افتد، و هر کس ستایشگر آن باشد به ریا گرفتار گردد، و هر کس خواهان آن شود خودپسندى بر جانش چنگ اندازد، و هر کس دل به آن خوش و آرام دارد غفلت بر او چیرگى یابد، و هر کس دلباخته متاعش گردد او را هماره مفتون سازد، و هر کس (ثروت) آن را گرد آورد و بدان بخل ورزد او را به جایگاه خویش یعنى دوزخ کشاند.
قرآن :
١ یا ایها الذین امنوا، کلوا من طیبات ما رزقناکم واشکروا لله ... (٩١٥)
اى اهل ایمان ! از چیزهاى پاکیزه اى که روزى شما کرده ایم بخورید و خدا را سپاس گزارید...
٢ یا ایها الذین امنوا، انفقوا من طیبات ما کسبتم ... (٩١٦)
اى اهل ایمان ! از چیزهاى پاکیزه اى که به دست آورده اید به دیگران ببخشید...
٣ کلوا من طیبات ما رزقناکم و لا تطغوا فیه ... (٩١٧)
از چیزهاى پاکیزه اى که روزى شما کردیم بخورید، و طغیانگرى نکنید...
٤ و ابتغ فیما اتاک الله الدار الاخره و لا تنش نصیبک من الدنیا، و اءحسن کما اءحسن الله الیک ، و لا تبغ الفساد فى الارض ... (٩١٨)
با آنچه خدا به تو داده است جویاى سراى دیگر شو، و بهره خویش را از دنیا فراموش مکن ، و همانگونه که خداوند به تو احسان کرده است تو نیز احسان کن ، و در زمین در پى تباهى مباش ...
٥ یا ایها الذین امنوا، کونوا قوامین بالقسط، شهداء لله ... (٩١٩)
اى اهل ایمان ! بر پادارندگان راستین عدالت باشید، و براى خدا، گواهان حق (و حق گویان)...
٦ للذین احسنوا فى هذه الدنیا حسنه ، ولدار الاخره خیر، و لنعم دار المتقین (٩٢٠)
براى کسانى که نیکوکارى کردند، در این دنیا پاداش نیک است ، و سراى آخرت نیکوتر است ، و سراى پرهیزگاران نیکوسرایى است
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» - فیما اءوصى به الامام على بن اءبى طالب : یا على ! نجا المخففون ، و هلک المثقلون . (٩٢١)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم» - از جمله سفارشهاى پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» به امام على بن ابیطالب (علیه السلام): اى على ! سبکباران رهایى یافتند، و سنگین باران هلاک گشتند.
٢ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم» کونوا فى الدنیا اضیافا، و اتخذوا المساجد بیوتا، و عودوا قلوبکم الرقه ، و اکثروا التفکر و البکاء، و لا تختلفن بکم الاهواء: تبنون ما لا تسکنون ، و تجمعون مالا تاءکلون ، و تاءملون مالا تدرکون . (٩٢٢)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: در دنیا همچون مهمان باشید، و مسجدها را خانه هاى خود بدانید، و دلهاى خود را به رقت و مهربانى عادت دهید، و زیاد به تفکر و گریستن بپردازید، و مگذارید که هواى نفس شما را در پى خود کشد تا خانه هایى بسازید که در آنها ساکن نشوید، و چیزهاى گرد آورید که آنها را نخورید، و آرزوى چیزهایى داشته باشید که به آنها نرسید.
٣ الامام على (علیه السلام):... فان الغایة اءمامکم ، و ان وراءکم الساعة تحدوکم ، تخففوا تلحقوا، فانما ینتظر باولکم آخرکم . (٩٢٣)
امام على (علیه السلام):... نتیجه (و پایان کار زندگى) در پیش روى شماست ، و قیامت پشت سر شما، که شما را به پیش مى راند، سبکبار باشید تا برسید، که گذشتگان چشم براه آیندگانند.
٤ الامام على (علیه السلام): الدنیا دار ممر، لا دار مقر، والناس فیها رجلان : رجل باع نفسه فاوبقها، و رجل ابتاع نفسه فاعتقها. (٩٢٤)
امام على (علیه السلام): دنیا خانه گذرکردن است نه خانه ماندن ، (٩٢٥) و مردمان در آن بر دو گونه اند: یکى آنکه خود را فروخت و هلاک کرد، و دیگرى آنکه خود را خرید و آزاد ساخت .
٥ الامام على (علیه السلام):... و اعلموا - عباد الله ! - ان المتقین ذهبوا بعاجل الدنیا و آجل الاخرة ، فشارکوا اهل الدنیا فى دنیاهم ، و لم یشارکهم اهل الدنیا فى آخرتهم : سکنوا الدنیا باءفضل ما سکنت ، و اءکلوها بافضل ما اءکلت ، فحظوا من الدنیا بما حظى به المترفون ، و اءخذوا منها ما اءخذه الجبابرة المتکبرون ، ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلغ ، و المتجر الرابح ، اءصابوا لذة زهد الدنیا فى دنیاهم ، و تیقنوا انهم جیران الله غدا فى آخرتهم ، لا ترد لهم دعوة ، و لا ینقص لهم نصیب من لذة ... (٩٢٦)
امام على (علیه السلام):... اى بندگان خدا! بدانید که پرهیزگاران هم دنیا داشتند هم آخرت ؛ زیرا با اهل دنیا در دنیاى ایشان شریک شدند، و اهل دنیا در آخرت آنان شریک نگشتند؛ آنان به پاکترین گونه در دنیا سکونت کردند، و به پاکترین گونه از خوردنیها خوردند، پس مانند نعمت (از خوراک و مسکن) بهره مند گشتند و مانند جباران ( که بیش از نیازشان چیزى با خود نمى برند)، نیاز خود را از دنیا بر گرفتند، با این فرق که با توشه اى کافى و تجارتى سودمند از جهان درگذشتند، در دنیاى خود لذت زهد را چشیدند، و در آخرت خویش دانستند که در جوار خدا منزل خواهند داشت ؛ در حالى که هیچ دعا و خواهشى از ایشان ناپذیرفته نمى ماند، و از بهره لذت ایشان چیزى کاسته نمى شود...
٦ الامام على (علیه السلام):... و اعلم ان امامک طریقا، ذا مسافة بعیدة ، و مشقة شدیده ، و انه لا غنى بک فیه عن حسن الارتیاد، و قدر بلاغک من الزاد، مع خفة الظهر؛ فلا تحملن على ظهرک فوق طاقتک ، فیکون ثقل ذلک و بالا علیک . و اذا وجدت من اهل الفاقة من یحمل لک زادک الى یوم القیامه فیوافیک به غدا - حیث تحتاج الیه - فاغتنمه و حمله ایاه ، و اکثر من تزویده و انت قادر علیه ؛ فلعلک تطلبه فلا تجده . و اغتنم من استقرضک فى حال غناک ،لیجعل قضاءه لک فى یوم عسرتک .
و اعلم ان امامک عقبه کؤ ودا، المخف فیها اءحسن حالا من المثقل ، و البطى ء علیها اقبح حالا من المسرع ، و ان مهبطک بها لا محالة على جنة اءو على نار، فارتد لنفسک قبل نزولک ، و وطى المنزل قبل حلولک ، فلیس بعد الموت مستعتب ، ولا الى الدنیا منصرف . (٩٢٧)
امام على (علیه السلام):... بدانکه پیشاپیش تو راهى است دور و دراز و بس سخت و سهمگین ، و تو باید براى آن بهترین توشه را به دست آورى ، تا تو را به مقصد برساند. و باید سبکبار باشى ، پس بیشتر از توان خود بر خود بار مکن ، که سنگینى آن از رفتن بازت ندارد و وبال آن برگردنت نباشد. و هرگاه از میان مستمندان کسى یافتى که بتواند توشه تو را براى روز قیامت حمل کند و در آنجا - که به آن نیاز دارى - به تو باز دهد، این را غنیمت شمار و بار را به او سپار، و هر چه مى توانى بیشتر بار او کن ، چه ممکن است فردا او را بجویى و نیابى . و اگر در حال توانگریت کسى وامى خواست ، این فرصت را غنیمت شمار، تا در روز سختى آن را به تو بازگرداند.
-------------------------------------
پاورقى ها:
٨٨٧- از جمله «اتعلیقات»- ابن سینا، ص ١٣٧، چاپ افست قم (١٤٠٤ ق)؛ و «نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص» - عبدالرحمن جامى ، ص ١٣٢ (ذیل «فص نوحى»)، چاپ تهران ، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى (١٣٧٠ ش).
٨٨٨- از جمله «الشفاء»، الالهیات (٢)، مقاله ٩، فصل ٧، ص ٤٢٣، چاپ قاهره (١٣٨٠ ق)؛ و«النجاه»، ص ٢٩١، چاپ دوم ، و قاهره (١٣٥٧ ق)؛ و «تفسیر القرآن الکریم» - صدر المتالهین شیرازى ، ص ٦٩ - ٧٠ (ذیل آیه ٢٥، از «سوره بقره»)، چاپ قم ، انتشارات بیدار (١٤٠٢ ق)؛ و «تفسیر سوره یس»، ص ١٥١، چاپ قم (١٣١ ش)؛ و «بدائع الحکم»- آقا على مدرس زنوزى ، ص ٢٧٨، چاپ سنگى (١٣١٤ ق).
٨٨٩- «بحار» ٧٠ / ١٧٣.
٨٩٠- «بحار»٧٨/٩.
٨٩١- «کافى»٢ / ٨٥.
٨٩٢- «سوره زمر» (٣٩):٩.
٨٩٣- «سوره زمر» (٣٩):٩.
٨٩٤- «معانى الاخبار»١/٢و
٨٩٥- «غرر الحکم» / ٣٣٣.
٨٩٦- «یحف العقول»/ ٢٨٦.
٨٩٧- «غرر الحکم» /٢٨.
٨٩٨- «علل الشرائع» / ٤٦٨.
٨٩٩- «امالى» شیخ طوسى ١/ ١٤٥، از سخنان امام على بن ابیطالب (علیه السلام).
٩٠٠- «تحف العقول» /٢٠٨، از سخنان امام باقر (علیه السلام).
٩٠١- همچنین «مال» را «خیر» (در مقابل شر (فقر»
نیز نامیده است ، «سوره بقره» (٢): ١٨٠ ( «مجمع البیان»١ / ٢٦٧). همچنین نان (و مواد غذایى) را از اسباب ضرورى اداى فرایض شمرده است ، که نمونه اى
از احادیث آن ذکر شد و بتفضیل از اسباب ضرورى اداى فرایض شمرده است ، که نمونه اى از احادیث آن ذکر شد و بتفصیل از آن سخن رفت .
٩٠٢- «سوره حدید» (٥٧):٢٠.
٩٠٣- «سوره انعام» (٦):٣٢.
٩٠٤- «سوره توبه» (٩):٣٨.
٩٠٥- «سوره توبه» (٩):٦٩.
٩٠٦- «سوره کهف» (١٨): ١٠٣ - ١٠٤.
٩٠٧- «بحار» ٧٧/ ١٨٥.
٩٠٨- «بحار»٧٣/ ١٢٢.
٩٠٩- «بحار» ٧٣/ ١٠٨ - ١٠٩.
٩١٠- «بحار» ٧٨/ ٢١.
٩١١- «غررالحکم» / ٧٣ و ٣٤.
٩١٢- «غرر الحکم» /٧٣ و ٣٤.
٩١٣- «نهج البلاغه»/ ١١١٥؛ «عبده» ٣/١٦٥.
٩١٤- (بحار) ٧٣/١٠٥.
علامه مجلسى ، در (بحار الانوار) بابى در نکوهش تکاثر و... (باب عصبیت و فخر و تکاثر در اموال و اولاد و جز آن) آورده است (٧٣/٢٨١ - ٢٩٤)، به آنجا رجوع کنید.
٩١٥- (سوره بقره) (٢): ١٧٢.
٩١٦- (سوره بقره) (٢):٢٦٧.
٩١٧- (سوره طاها) (٢٠): ٨١.
٩١٨- (سوره قصص) (٢٨):٧٧.
٩١٩- (سوره نسا) (٤):١٣٥.
٩٢٠- (سوره نحل) (١٦): ٣٠.
٩٢١- (مکارم الاخلاق) /٥١٢.
٩٢٢- (بحار) ٧٣/٨١.
٩٢٣- (نهج البلاغه) /٨٠؛ (عبده) ١/٥٤.
٩٢٤- (نهج البلاغه) /١١٥٠؛ (عبده) ٣/١٨٣.
٩٢٥- در (بحار) (٧٣/١٣٠)، عبارت چنین است : ... دار ممر الى دار مقر - دنیا خانه گذرکردن است به سوى خانه ماندن .
٩٢٦- (نهج البلاغه) /٨٨٦-٨٨٧؛ (عبده) ٣/٣١.
٩٢٧- (نهج البلاغه) /٩٢٢؛ (عبده) ٣/٥٢.
توانگران و شاد خواران در امان نیستند
و بدان که در برابر تو گردنه اى است که بالارفتن از آن دشوار است . هر کس در هنگام بالا رفتن سبکبار باشد نیکو حال تر است از گرانبار، و آن کس که کند بالا رود پریشان تر است از تندرونده . و بدان که جایگاه تو پس از این گردنه - ناگزیر - بهشت است یا دوزخ ، پس پیش از رسیدن مسیر را براى خود برگزین ،و خانه را براى خود پیش از وارد شدن آماده ساز، که پس از مرگ نه جاى معذرت خواستن است و نه راه به دنیا بازگشتن .
٧ الامام الصادق (علیه السلام):... کان فیما وعظ به لقمان ابنه : یا بنى !... انما انت عبد مستاجر، قد امرت بعمل و وعدت علیه اجرا؛ فاءوف عملک ، واستوف اجرک ، و لا تکن فى هذه الدنیا بمنزله شاه وقعت فى زرع اخضر، فاءکلت حتى سمنت ، فکان حتفها عند سمنها، ولکن اجعل الدنیا منزله قنطره على نهر جزت علیها... (٩٢٨)
امام صادق (علیه السلام): از پندهاى لقمان به پسرش : اى پسر!... بدانکه تو بنده اى مزدورى که به کارى ماءمورت کرده اند، و در برابر آن وعده پاداشى به تو داده اند؛ پس کار خود را نیکو به انجام رسان و پاداشت را تمام دریافت کن ؛ و در این دنیا همچون گوسفندى مباش که در کشتزارى سرسبز رها شده است و چندان از آن خورده که نیک فربه گشته است ، و همین فربهى باعث کشته شدن او شده است ، بلکه دنیا را همچون پلى بر روى نهرى بدان ، که در حال گذر از آنى .
٨ الامام الکاظم (علیه السلام) - عن آبائه ، عن على (علیه السلام)، فى قول الله عزوجل : (و لا تنس نصیبک من الدنیا...)، قال : لا تنس صحتک ، و قوتک ، و فراغک ، و شبابک ، و نشاطک ، ان تطلب بها الاخرة . (٩٢٩)
امام کاظم (علیه السلام) - از پدرانش ، از على (علیه السلام)، که درباره کلام خدا: و لا تنس نصیبک من الدنیا - بهره خویش را از دنیا فراموش مکن) فرمود: تندرستى ، و توانایى ، و آسایش خاطر، و جوانى ، و نشاط خویش را فراموش مکن و با اینها آخرت را به دست آور.
١- از دیدگاه تکوینى
قرآن :
١ و ما اهلکنا من قریة الا لها منذرون . (٩٣٠)
هیچ شهرى را نابود نکردیم مگر اینکه بیم دهندگانى (پیامبرانى) داشتند.
٢ افلم یسیروا فى الارض ، فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم ؟ کانوا اکثر منهم و اشد قوة و آثارا فى الارض ، فما اءغنى عنهم ما کانوا یکسبون . (٩٣١)
آیا در زمین نگشتند تا ببینند که عاقبت کسانى که پیش از ایشان بودند - و شمارشان بیشتر و تواناییشان فزونتر و آثارشان در زمین فراوانتر بود - به کجا رسید؟ زیرا که آنچه به دست آورده بودند به دردشان نخورد (و نجاتشان نداد).
٣ و اذا اءردنا ان نهلک قریة اءمرنا مترفیها ففسقوا فیها، فحق علیها القول ، فدمرناها تدمیرا. (٩٣٢)
هرگاه بخواهیم (مردم) شهرى را (از روى استحقاق) نابود کنیم ، توانگران شادخوار را (به عبادت و عدالت) امر مى کنیم ، و آنان (به اختیار خویش) نافرمانى مى کنند ( و مستحق عذاب و نابودى مى شوند)، پس عذاب بر آن شهر (و مردمان آن) روا مى گردد، آنگاه آنجا را بسختى فرو مى کوبیم .
آگاهى
امساک و خستى که صاحبان مال از خود نشان مى دهند، پیش از آنکه براى دیگران مایه زیان باشد به خود ایشان زیان مى رساند، پس هر کس بخل ورزد به زیان خود ورزیده است . و این یک اقدام انتحارى است که متکاثران و ثروتمندان بر ضد خود و امنیت و سلامت خود به آن دست مى یازند. حاکمیت مال و دست به دست گشتن آن میان شمارى معدود، به فروریختن نظامهاى مالى و سیاسى و جایگزین شدن گروهى به جاى گروهى دیگر مى انجامد. از اینرو توانگران خانه هاى خود را به دست خود ویران مى کنند، پس چگونه ممکن است سلامت و امنیت آنان تضمین شود؟
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: یا ابن مسعود! لا ترکن الى الدنیا و لا تطمئن الیها، فستفارقها عن قلیل ، فان الله تعالى یقول : (فاخر جناهم من جنات و عیون و زروع و نخل طلعها هضیم . (٩٣٣)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: اى ابن مسعود! به دنیا تکیه مکن و به آن مطمئن مشو، که به همین نزدیکى از آن جدا خواهى شد. خداى متعال مى فرماید: فاءخر جناهم من جنات و عیون ... و زروع و نخل طلعها هضیم - آنان را از بوستانها و چشمه سارها بیرون راندیم ... (اکنون آیا شما مى پندارید که ایمن خواهید ماند در) کشتزارها و نخلستانهایى پر از شکوفه ها (میوه ها)ى لطیف ؟
٢ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»:یا ابن مسعود! تذکر القرون الماضیة ، و الملوک الجبابرة الذین مضوا، فان الله یقول : (و عادا و ثمود و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک کثیرا. (٩٣٤)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: اى ابن مسعود! قرنهاى گذشته و پادشاهان گردنکش و جبار را به خاطر آور که از این دنیا رفتند؛ خداوند مى فرماید: و عادا و ثمود و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک کثیرا - و (هلاک کردیم) عادیان و ثمودیان و اهل (رس) را (که مردمى بدکار بودند)، و در این میان نسلهایى فراوان را).
٣ الامام على (علیه السلام): انظروا الى الدنیا نظر الزاهدین فیها، الصادفین ، عنها، فانها - و الله - عما قلیل تزیل الثاوى الساکن ، و تفجع المترف الامن ... و جلد الرجال فیها الى الضعف و الوهن ؛ فلا تغرنکم کثرة ما یعجبکم فیها، لقلة ما یصحبکم منها. (٩٣٥)
امام على (علیه السلام): به دنیا چنان نگاه کنید که زهدپیشگان دل از دنیا بریده نگاه مى کردند، زیرا که دنیا - به خداى سوگند - به همین زودى ساکنان جاى خوش کرده را از میان مى برد، و شادخواران آسوده خاطر را گرفتار مصیبت مى سازد... و چابکى و دلیرى مردان رو به سستى و ناتوانى مى نهد؛ پس مبادا چیزهاى دلفریب فراوانى که در دنیا هست شما را بفریبد، زیرا که بیشتر از چند روزى در اختیار شما نیست .
٢ - از دیدگاه تشریعى
قرآن :
١ انما السبیل على الدین یستاءذنونک و هم اغنیاء، رضوا باءن یکونوا مع الخوالف ... (٩٣٦)
کیفر و مؤ اخذه در انتظار کسانى است که در عین توانگرى ، از تو (براى ترک جهاد) رخصت مى خواهند، و دل خوش دارند که در کنار بازماندگان از جهاد (زنان ، کودکان و زمینگیران) بمانند...
٢ و یا قوم اءوفوا المکیال والمیزان بالقسط، و لا تبخسوا الناس اشیاءهم ، و لا تعثوا فى الارض مفسدین . (٩٣٧)
اى قوم من ! با پیمانه و ترازو (همه چیز را) کامل و عادلانه بدهید، و از (ارزش) کالاهاى مردم مکاهید! و در زمین به تباهکارى مپردازید.
پس کسانى که در داد و ستد با پیمانه و ترازو، عادلانه رفتار نمى کنند و حق مردم را تمام نمى دهند، و هنگام خریدن جنسهاى مردم از آنچه باید بدهند مى کاهند (و همه جریانهاى فاسد اقتصادى)، در شمار آن کسانند که در زمین فساد مى کنند. و حکم (مفسد) در شرع معلوم است ، و دست شرع بر او باز است . بنابراین ، از نظر شرعى چنین کسان (مفسدان اقتصادى) نمى توانند کارهاى فسادانگیز انجام دهند (و باید دست آنان کوتاه گردد). پس این مفسدان از دیدگاه تشریعى نیز تاءمینى ندارند و نباید داشته باشند.
نگاهى به سراسر فصل
١ - نشانه هایى از زندگى تکاثرى :
تعلمیات اسلامى مردمان را به شناختن دنیا و آنچه در آن است - با عاقبت اندیشى و هوشیارى - برمى انگیزد. شناخت دنیا غیر از شناخت عالم به صورت کلى . عالم لوحه اى زنده و باشکوه است که در آن مظاهر کمال سرمدى متجلى مى شود، و آدمى از حکمت و نظم و عدل آن آگاهى پیدا مى کند؛ و قرآن و احادیث از انسان مى خواهند که به تفکر و تدبر در این مظاهر بپردازد.
عالم این است ، ولى دنیا و زندگى دنیوى (که بخشى از تعلمیات قرآنى و حدیثى مخصوص شناساندن آن است ، تا آدمى آنگونه که شایسته است این دو را باز شناسد)، پیوند خاصى با انسان و سرمایه اى که در دست او یعنى عمر و زندگى او - دارد. و مقصود از دنیا - در این چارچوب - زندگى آدمى در دنیا و ایام عمر او و مشاغل و اوضاع و امکانات و احوال و اعمال وابسته به آن است .
و از واجبات انسان (که در این دنیا به سر مى برد و چند روزى در آن مى گذراند و باید حساب همه چیز را پس بدهد)، یکى آن است که این زندگى و واقعیت آن و مشاغل و مسئولیتهاى آن را - چنانکه شایسته است - بشناسد، تا در کار خود بصیر باشد و از عمر خویش سود ببرد، و فرصت آگاهى از حقیقت این زندگى و ابعاد آن و چهره هاى گوناگون آن ، و هر چه که به آن سود یا زیان مى رساند به دست آورد، چه انسان با چنین آگاهى و شناختى مى تواند زندگى خود را وسیله فراهم ساختن چیزى سازد که از او خواسته شده است ، و به خیر و سعادتى جاودانى که براى او فراهم شده است دسترس یابد، و از آنچه مایه بدبختى و بد عاقبتى او است دورى گزیند.
و آشکار است که زندگى آدمى - که محدود به دوره کوتاه و پایان پذیرى است که انسان در این سیاره زندگى مى کند و قرآن آن را «الحیاه الدنیا - زندگى نخستین و نزدیک ، یا پست و پایین» مى نامد - بر حسب انتخاب خود انسان و اختلاف روشى که براى گذراندن این دوره کوتاه وجود دارد، به اشکال گوناگون در مى آید، پس آدمى خود کسى است که به زندگى خویش شکل مى دهد و آن را بنابر روشى و برنامه اى که از میان روشهاى و برنامه هاى گوناگون برگزیده است بنا مى کند. و از گونه هاى عمده زندگى انسان در دنیا این دو گونه است :
١ - زندگى هدفى (که به آن همچون هدف نظر مى شود).
٢ - زندگى وسلیه اى (که به آن همچون وسیله نظر مى شود).
زندگى نخستین : زندگیى است که آدمى آن را همچون هدفى اصلى در نظر مى گیرد، یعنى زندگیى کور و حیوانى و متمایل به لذات و تکاثر مالى و مصر فگرایى و تجمل پرستى . و زندگى متصف به این صفات ، بطبع در راهى متضاد با نظام حکیمانه حاکم بر آفرینش و هستى پیش مى رود، و از حق و عدالتى دورى مى گزیند که در همه ذات هستى بزرگ و گسترده جریان دارد.
دنیا - و همه امکانات آن : مدت عمر، مواهب ، نیرو و فکر و افزارها و تعلیمات و تجربه هایى که در اختیار آدمى قرار گرفته است - کشتزارى است براى آخرت ، یعنى این حیات فانى شونده دنیا مزرعه اى است براى یک زندگى اعلاى جاودانى ، و محل تجارتى است که سود آن دست یافتن به نعیم آن جهان است ، چنانکه پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» در وصایاى خود به ابوذر غفارى چنین فرموده است : یا اءباذر! انک فى ممر اللیل و النهار، فى آجال منقوصه ، و اءعمال محفوظه ؛ و الموت یاتى بغته ؛ و من یزرع خیرا یوشک ان یحصد خیرا، و من یزرع شرا یوشک ان یحصد ندامه ؛ و لکل زارع ما زرع ... (٩٣٨) اى ابوذر! تو در گذرگاه شب و روز به سر مى برى ، با عمرى روبه کاستى ، و کارهایى ثبت گشته ، و مرگى که ناگهان فرا مى رسد. آن کس که نیکى کشت کند، امید آن هست که نیکى بدرود، و آن کس که بدى بکارد، محصول آن پشیمانى خواهدبود. و به هر کشاورزى همان عاید شود که خود کشته است ...» (هر کسى آن درود عاقبت کار که کشت).
و فطرت آدمى - چون به حال و طبع خود واگذارده شود - تمایل به آن دارد که از این مرحله (دوران زندگى دنیا)، با مراعات حدود و حقوق و هماهنگ با قوانین حاکم بر دیگر اجزاى جهان بگذرد. فطرت آدمى - با پاکى و صفاى فطرى خود - میل آن ندارد که به راهى روانه شود که پایان آن زوال و سقوط است ، بلکه خواستار رهسپار شدن در راه جاودانگى و سعادت ابدى است . انسان - چون به نور فطرت نگاه کند - خود را زندانى و گرفتار در دایره اى مى بیند که با واقعیت وجود گسترده و ژرف انسانى سازگار نیست ، به همین جهت تلاش مى کند و مى کوشد که دیوارهاى این زندان را بشکافد تا به جهان پهناور و جاودانى راه یابد و از آن گاه شود، یا سرى از آن در آورد.
زندگى دوم : صورت دیگرى از زندگى آدمى در این دنیا وجود دارد که تکاثرى و اترافى نیست ، و با نظام هستى هماهنگ دارد، و با هدفهاى اساسى آفرینش همساز است ، و با فطرت انسانى مقتضاى فطرت سخت و درهم تنیده است . این زندگى آن است که همچون وسیله مقدمه اى براى زندگى باقى جاودانى به کار رود. و این همان زندگیى است که محیط مناسب را براى رشد آدمى در این شکل از زندگى ، با نظام عام تکوینى و قوانین الاهى و فطرى مطابقت دارد. و بوسیله آن است که انسان به بلنداى کمال شایسته خود عروج مى کند، و به مرتبه جانشینى خداى متعال - اگر چه در درجاتى مختلف و سطوحى متفاوت - نایل مى گردد.
قرآن کریم ، این دو زندگى را در برابر بشریت در پرده هایى زنده چنان مصور مى سازد که سراسر جان آدمى را تحت تاثیر قرار مى دهد، و همه قلب را مجذوب خود مى کند. از جمله آیاتى که زندگى نخستین را تصویر مى کند این سخن خداى متعال است : اعلموا انما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فى الاءموال و الاولاد... (٩٣٩) و آشکار است که آن زندگى که قرآن کریم آن را زندگى آرایش و فخر فروشى و فزون طلبى اموال واولاد مى خواند، زیرا زندگى آنان دو صورت دارد: یا غرقه در لهو و لعب و امور وابسته به آنهاست یا بشدت با این امور آمیخته است ، و اینگونه زندگى - در هر دو صورت - مانع آن است که آدمى بتواند در پى به دست آوردن ملکات فاضله رود، و در راه آماده شدن براى رسیدن به زندگى اصلى و ابدى قرار گیرد. تشبیه زیبا و نو قرآنى ، اختلاف چشمگیر میان این دو زندگى را، در برابر آدمى ، مجسم مى سازد: یکى زندگى تکاثرى و تفاخرى و اتراقى که هدف آن دنیا و سیم و زر نابود شونده آن است ، و دیگرى زندگى متواضعانه و اقتصادى و اسلامى که هدف آن دست یافتن به جاودانگى در اوجهاى زیباى ابدیت است . قرآن مى فرماید: ... کمثل غیث اعجب الکفار نباته ، ثم یهیج فتراه مصفرا، ثم یکون حطاما... (٩٤٠) (مثل این دنیا) همچون بارانى است که برزیگران را آنچه از آن روید خوش آید، سپس آن (روییده) روى به خشک شدن نهد و آن را به رنگ زرد بینى ، آنگاه ریزریز گردد... و این «تابلو»ى است از ظاهر زندگى فریبنده دنیا: بارانى بموقع که آنچه از آن روید و خرم گردد و حاصل دهد کشتبانان را خوش آید، با آنکه این گیاه خوش منظر، پس از آن سبزى و زیبایى ، محکوم به زرد شدن و نابودى است ، بادهاى داغ تابستانى آن را خشکیده ریزریز مى شود و بر زمین فرو مى ریزد و باد آن را به این سوى و آن سوى مى برد، و در زیر گامها مى اندارد. و آنچه مایه دهشتى است دهشتستان اینکه ، کار به همین جا پایان نمى پذیرد، چه قرآن پس از عرضه داشتن این تصویر بیدار کننده هولناک مى فرماید: «... و فى الاخره عذاب شدید،» یعنى کار این زندگى تنها با فناى آن پایان نمى پذیرد ( سرانجام کار آدمى همچون سرانجام گیاه خشکیده بر باد رفته نیست)، بلک انسان در زندگى دوم خود (اگر گناهکار باشد)، گرفتار عذابى سخت و رنجى ماندگار و دردى جاودانى خواهد گشت .
از اینهمه بر ما معلوم مى شود که زندگى تجمل و تفاخر و تکاثر و کبر و اتراف ، زندگیى است از مسیر حق و عدالت منحرف ، و از جاده انسانیت و فضیلت به دور، و از میانه روى فرا رفته ، و فناپذیر، و روبه نابودى ، و فاقد ارزش ، و زودگذر، و بیم دهنده به نگونسارى در پایان کار.
آرى ، واقعیت زندگى تکاثرى این است ، زندگیى دستخوش پژمردگى ، و مایه تباهى دلبستگانى که در آن سقوط کرده اند، چنانکه پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» مى فرماید: «الهالک من هوى فیها (٩٤١) نابود کسى است که در آن فرو افتد»؛ زندگیى نابود کننده بسیار داران ، چنانکه امام على (علیه السلام) مى فرماید:من استکر منها استکثر مما یوبقه (٩٤٢) هر کس بیشتر از آن فراهم سازد، مایه هلاک خویش را افزونتر کرده است ؛ زندگیى بر باد دهند بنیاد آزمندان آن (من حرص علیها هلک (٩٤٣) هر کس آزمند دنیا شد، بر باد رفت .)
و از اینجاست که زندگى تکاثرى با نظام بدیع جهانى هماهنگ نیست ، و با سنتهاى الاهى و فطرى پیوستگى ندارد، و موجب مسخ انسانیت آدمى و تیرگى فطرت پاک و شفاف او مى شود، و زمینه فعالى براى تباهى خرد و کورى دل و سستى دین و چسبیدن به زمین ( و عالم ماده و مادیات) - چنانکه پس از این سخن از آن خواهد آمد - آماده مى سازد.
آنچه از سخن پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» برمى آید: «الهالک من هوى فیها - نابود کسى است که در آن فروافتد»، و از تعبیر دیگر پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: الخاتره لمن انقاد الیها (٩٤٤) - با هر کس سر به فرمان او نهد حیله گرى کند، و همچنین از سخن امام صادق (علیه السلام): من اطمان الیها رکبته الغفله (٩٤٥) هر کس دل به آن خوش و آرام دارد، غفلت بر او چیرگى یابد، این است که سبب عمده انحراف آدمى و سقوط او، خود همین فرو رفتن در دنیاست و تمایل داشتن و چسبدن به آن و خود را به آب و آتش زدن براى رسیدن به مال و منال و جاه و مقام آن . و اینها امورى است که - اغلب - از زندگى تکاثرى و اترافى جدایى ندارد.
٢. نشانه هایى از زندگى اسلامى :
هدف آیات و احادیث مذکور در این بخش از فصل ، انکار زندگى مادى و نفى بهره بردارى از دنیا و چیزهاى پاکیزه آن به صورت کلى نیست ، بلکه مقصود از آنها ساختن یک زندگى سالم طبیعى براى مردم است ، تا همه به خدا ایمان آورند، و از روزیهاى پاکیزه او بخورند، به اداى واجبات الاهى بپردازند، و خداوند را سپاس گزارند، و از آنچه دارند انفاق کنند، و در بهره بردارى از نعمتهاى دنیا زیاده روى نکنند و به زندگى طاغوتى روى نیاورند. و البته اینچنین زندگى عاملى است که براى آدمى این امکان را فراهم مى آورد تا بوسیله آن به هدفهاى هستى در زندگى دوم جاودانى - چنانکه گذشت - دسترسى پیدا کند.
و آشکار است که چنین زندگیى مقصود با لذات نیست ، بلکه براى چیز دیگرى مطلوب است ، چنانکه در سخنان امام على (علیه السلام) آمده است : الدنیا خلقت لغیرها و لم تخلق لنفسها (٩٤٦) دنیا براى غیر خودش آفریده شده است نه براى خودش . بنابر این ، دنیا مرکبى است که آدمى باید بر آن سوار شود و از این زندگى بگذرد و به زندگى و فرصتها و درجات بعد از آن برسد، چنانکه در سخنان پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» آمده است : «اللیل و النهار مطیتان (٩٤٧) شب و روز دو مرکبند». و این دنیا کشتزارى است در انتظار روز درو کردن (در آخرت)، و جاى بازرگانى است و سودیابى ان الدنیا دار صدق لمن صدقها... و متجر اولیاء الله ، اکتسبوا فیها الرحمة ، و ربحوا فیها الجنه (٩٤٨) دنیا خانه راستى است براى کسانى که به راستى در آن عمل کند... و محل تجارت اولیاى خداست ، که در آن به کسب رحمت مى پردازند، و سود ایشان بهشت است . و واضح است که «هیچ تجارتى چون عمل صالح نیست ، و هیچ سودى همچون پاداش و ثواب الاهى نه». (٩٤٩)
و انسان نمى تواند از یک زندگى انسانى سالم و منزه از طغیان و ستمگرى و آزمندى بهره مند شود، مگر اینکه به زندگى خود همچون پلى بنگرد که باید از آن بگذرد و به مقصدى عالى برسد. بنابر این لازم است آنچه را که بدان نیاز دارد با خود بر گیرد و باقى را بر جاى گذارد، و آنچه را که با خود بر داشته است توشه راه کند، چنانکه امام على (علیه السلام) مى فرماید: ... فلیکن حظک من الدنیا قوام صلبک ، و امساک نفسک ، و الترود لمعادک (٩٥٠) - باید بهره تو از دنیا به همین اندازه باشد که بدنت بر سر پا ماند و جانت حفظ شود و براى آخرتت توشه اى فراهم آید».
چارچوبهاى اقتصادى در اسلام براى تامین چنین زندگیى مقرر شده است ، زندگیى کفافى که اسلام از همگان مى خواهد تا چنین زندگى کنند، یک امر فردى مخصوص این یا آن کس نیست ، بلکه برنامه اى است براى زندگى افراد و جامعه ها.. و در این زندگى دیگر فقر راهى براى پریشان کردن مردم ندارد، و تکاثر هیچ نمى تواند در جانها نفوذ کند، بلکه همگان در سطحى مناسب از زندگى و مصرف به سر خود خواهند برد، که نه دیگر دهانهایى باز و بى خوراک دیده خواهد شد، و نه کسانى به بیش از آنچه براى زنده ماندن کافى است و نیازمندیهاى ایشان را بر آورده مى سازد دست خواهند انداخت ... فلا تحملن على ظهرک فوق بلاغک ، فیکون ثقلا و وبالا علیک (٩٥١) بر پشت خویش بیش از اندازه کفاف بار مکن ، که وزرو و بال خواهد بود). و در چنین زندگیى اسلامى ، هر انسانى آنچه را زیادى دارد انفاق خواهد کرد طوبى لمن انفق الفضل من ماله (٩٥٢) - خوشا به حال آن کس که فزونى مالش را انفاق کند.
پس مسلمان مؤ من به رسالت محمدى ، زندگیى اینگونه خواهد داشت ، یعنى تلاش وى براى کسب مال به این منظور است که نیاز خویش بر آورده سازد، و به دیگران انفاق کند، و بار دوش دیگران نباشد، و به کفاف اکتفا کند، و از تنعم پرستى و غرور ورزى و ستمگرى و اسراف یا خست و بخل دورى گزیند، و در لباس آرامش و وقار حاصل از چنین زندگیى بخرامد، و به برادران خویش نیکى کند، و با دوستان پیوند محکم داشته باشد، و به اجتماع خود سود برساند، و در امور مردم اهتمام ورزد، «و آسانگیر و ملایم و باعفت و معتقد و پرهیزگار و پاکیزه و نیکوکار و پاک و پاک کردار و راستگو و خالص و سلیم و صحیح و عاقل و صالح و شکیبا و سپاسگزار و پارسا و عابد و زاهد و مهربان و دانا و دین فهم باشد» (٩٥٣)؛ و این است نشانه هایى از زندگى اسلامى و صورت زیباى آن .
یاد آوریى مهم
یکى از مهمترین عوامل تحریف و تغییر کلمات (معارف و احکام) الاهى و بد جلوه تعالیم اقتصادى دین ، تجزیه کردن بخشهاى مختلف دین از یکدیگر و نگریستن به هر یک از آنها بدون در نظر گرفتن بخشهاى دیگر است ، که پیش از این درباره آن سخن گفتیم . و این کار به آنجا مى انجامد که دین و تعلیمات آن به صوررت یک مجموعه داراى نظام (یک منظومه) که بخشهاى مختلف آن با یکدیگر پیوستگى کامل داشته باشند عرضه نگردد. و در اثر این تجزیه مشاهده مى کنیم که اخلاق اسلامى از اقتصاد آن جدا مى ماند؛ و اقتصاد آن از توحید آن و از تصور اسلام از دینا و زندگى دنیا؛ و توحید آن از برنامه هاى سیاسى دینى ؛ و سیاست آن از انگاره هاى اجتماعى احکام دین درباره قسط و عدالت ؛ و همچنین برخى از اینها از تعریف دین از انسان و مفهوم دینى انسان بریده مى ماند، و از دیگر اعتقاداتى که اسلام به آنها فرا مى خواند، مانند معاد و اعتقاد به آن و آمادگى براى آن .
از زیانهاى بسیار مهم این روش این است که بخش بزرگى از اصول و تعالیم اسلامى - که سنگ بناى مکتب اقتصادى اسلام است - که سنگ بناى مکتب اقتصادى اسلام است - و نام امور و مسائل اخلاقى (یا بنابر اصطلاح ، اوامر و نواهى ارشادى و تنزیهى) به کنار گذاشته مى شود، و در نتیجه اجراى عدالت و اقامه قسط در جامعه اسلامى چندان فرو مى افتد که اقتصاد از اسلامى و قرآنى بودن خارج مى شود و دیگر - چنانکه باید - آثار عدالت اجتماعى و قسط و عدل اسلامى معروف مشاهده نمى شود، و چون چنین شد میان افراد و بخشهایى از جامعه فاصله هایى کمر شکن به وجود مى آید که اسلام محمدى هرگز آنها را قبول ندارد. و این است که اقتصاد تکاثرى از محتواى اسلامى و از انسانیت و معنویت ملازم با آن تهى مى شود. و این امر در گذرگاه تکاملى جامعه موانعى به وجود مى آورد، و جامعه ها به جامعه هایى غیر اسلامى بدل مى شود، که سود و زیان مادى بر آنها حاکم است ، و اشرافیت شوم بر آنها سایه افکنده است ، و استضعاف در آنها شیوع دارد، و «استکبار اقتصادى» در آنها همه کاره است که از «استکبار سیاسى»، زیانبارتر است ، چنانکه آزادگان و آگاهان خوب مى دانند... و این از سنگین ترین زیانهایى است که به اسلام و تعالیم آن ، و به مسلمانان و زندگانى ایشان مى رسد. (٩٥٤) و تعالیم اسلامى بخوبى بر آن دلالت دارد که زیان و صدمه استکبار اقتصادى براى امت و اسلام از گونه اى دیگر استکبار بسى بیشتر است ، زیرا این تعالیم (آیات و احادیث) متکاثران و سرمایه دارن راغفلت : دگانى نامتعهد شمرده است ، و توانگران را «اشرار امت» دانسته است ، در صورتى که حاکمان و طاغوتان سیاسى را چنین نخوانده است . و این موضوعى سرنوشت ساز و مهم است که واجب است همه مردم آن را بخوبى بفهمند و براى از میان بردن آن چاره جویى کنند.
٣ - دو مضمونى بودن احکام اسلامى :
معاشى و معادى : پس از اشاره کردن به موضوع مهم سرنوشت ساز بالا مى گوییم : آدمى از آن جهت که موجودى است آمیخته از جان و تن ، داراى دو زندگى است : یکى پایان پذیر و ناپایدار و دیگرى باقى و برقرار. و از زندگى پایان پذیر خود، جز همین لحظه اى که در آن است ، چیزى در دست ندارد. از اینجاست که اسلام انسان را به آن فرا مى خواند که در احوال نفس خود بیندیشد، و براى افعال و ترک افعال خود چارچوبى قرار دهد که در دو زندگى برایش سودمند باشد. و بدینگونه همه احکام اسلامى داراى دو مضمون در هم آمیخته است :
١ - مضمون معاشى .
٢ - مضمون معادى .
و عمل معاشى در باطن خود متضمن جوهرى معادى است ، چنانکه دستاورد معادى نیز چیزى جز صورت عمل معاشى و پاداش آن نیست فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره (٩٥٥) هر کس به سنگینى ذره اى نیکى کند (پاداش) آن را خواهد دید. و هر کس به سنگینى ذره اى بدى کند (پاداش) آن را خواهد دید).
بنابر این ، عمل معاشى در نظر اسلام واجب است به صورتى انجام داده شود که مددى براى امر معادى (اخروى) مطلوب و نردبانى براى رسیدن به آن باشد، پس با این حساب نمى تواند غیر مطابق با مقیاسهاى عدالت و حق و قسط باشد.
و آشکار است که احکام و آموزشهاى اقتصادى اسلامى نیز از این برنامه مستثنى نیست ، پس ما نمى توانیم به مالکیت و حرمت آن بدون توجه کردن به دیگر مرزها و چارچوبهاى اسلام ، و بدون فهمیدن تصور اسلام از زندگى و انسان و مال ، نگاه مى کنیم . آیا این درست است که کسى به محترم بودن مالکیت در اسلام استدلال کند و به دیگر مقررات اسلام درباره ساخته شدن فرد مسلمان و جامعه اسلامى هیچ توجه نکند؟ آیا امکان دارد که فردى مسلمان متعهد، به پاره اى از اسلام معتقد باشد و به پاره اى دیگر از آن معتقد نباشد؟
آرى ، با احترامى که اسلام براى مالکیت - در حدود مقرر شده در «علم فقه» - قائل است ، با دنیا پرستى و مال اندوزى بیش از آن اندازه که آدمى به آن نیازمند است . و باید به مصرف خود و دیگران برساند، به مبارزه برخاسته است . (٩٥٦) و این چیزى است که عقل نیز بر آن دلالت مى کند، زیرا انسان زندگیى چند روزه دارد. و براى آنکه آدمى از این چند روزه بودن ایام حیات خویش غافل نگردد، از (زندگى) با تعبیر (ساعت)، و (ساعتى میان دو ساعت) - یعنى ساعتى که گذشت و ساعتى که هنوز نیامده است - یاد کردهاند الدنیا یوم بین یومین ، او ساعة بین ساعتین (٩٥٧) - دنیا روزى است میان دو روز، بلکه ساعتى است میان دو ساعت). و با این تعبیر و مانندهاى آن ، انسان را بر آن مى انگیزد تا در کار دنیاى خویش بینا باشد، و بداند که پیوند زمانى پایان پذیر او با روزها و با جهان و با زندگى دنیوى ، بیش از پیوند با یک روز بلکه با یک ساعت نیست . و کسى که از روزگار جز روزى یا ساعتى به دست او نیست ، چگونه ممکن است به زمین بچسبد، و همچون کسانى که گویى از فنا ایمنند در گذرگاهى سکونت اختیار کند؟ و چگونه همچون متکاثران و شادخواران به گردآورى مال و منال بپردازد؟ و چگونه به مزدوران و کارگران خود ستم روا دارد؟ و چگونه از حال همسایگان خود غافل بماند؟ و با چه اطمینان از انفاق کردن فزونى مال خود امتناع ورزد؟ و چگونه از اداى حق و رعایت عدل خوددارى کند؟ و چگونه در نعمت غلت زند، در حالى که در جامعه او شکمهایى گرسنه و جگرهایى سوخته وجود دارد؟ و چگونه براى پسران و دختران خویش زندگى مسرفانه فراهم آورد، در حالى که در اجتماع پسران و دخترانى زندگى مى کنند که تنها به بخور و نمیرى و کمتر از آنى بسنده مى کنند؟ آیا چگونه خواهد بود رفتار جامعه اى که به خدا و روز دیگر ایمان دارد، و به (مضمونى معادى) براى (عمل معاشى) خود معتقد است ، و بر این باور است که با چنین روزى مواجه خواهد شد: یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سؤ ، تودلو ان بینها و بینه اءمدا بعیدا... (٩٥٨) - (از) روزى (بترسید) که هر کس در آن هر نیک و بدى را که کرده است حاضر ببیند، و چنان خواهد که میان او و آن بدیها فاصله اى دور باشد»؛ ... و توفى کل نفس ما عملت و هم لا یظلمون (٩٥٩) - جزاى هر کس براى آنچه کرده است تمام داده شود، و بر هیچ کس ستمى نرود؛ و لکل درجات مما عملوا و ما ربک بغافل عما یعملون (٩٦٠) - هر یک از مردمان را - بنابر کارهایى که کرده اند - درجاتى است ، و پروردگار تو از آنچه مى کنند غافل نیست ؛ و یومئذ یصدر الناس اءشتاتا لیروا اءعمالهم (٩٦١) - در آن روز مردمان دسته دسته از گورها درآیند، تا (جزاى) اعمالشان را به ایشان ارائه دهند.
پس دو نبرد سختناکى که اسلام ، از یک سو براى برانداختن تکاثر و زندگى تکاثرى ، و از سویى دیگر براى برانداختن فقر و زندگى حرمان آمیز، به آنها پرداخته است ، جز براى آن نیست که عرصه زندگى آدمى را از حالت یک کارگاه معاشى پست به یک سودگاه معادى عالى تبدیل کند، تا آن (ساعتى) که انسان در این دنیا در اختیار دارد در دو دیولاخ به پایان نرسد، نه در فقرى مایه فروافتادن به پستى و نه در تکاثرى سبب طغیان و سرکشى ؛ نه در دره هاى فقر ذلت آور، و نه در غرقابهاى تکاثر غفلت آفرین ، بلکه چیزى میان این دو باشد، تا اینکه زندگى انسان همچون مرکبى شود براى رسیدن به هدفهاى مطلوب حیات .
٤ - ثروتمندان و شادخواران درامان نیستند:
پیش از این گفتیم که هدف تعالیم گوناگون اسلام ، تبدیل کردن دنیا - با همه مواهب و امکانات و اموال آن - از یک دنیاى تکاثرى و اترافى و لعنت شده به دنیایى سالم و نورانى است که در آن هر انسانى در سایه حق و عدالت و قسط زندگى کند؛ خداوند متعال آفریدگان را آفریده ؛ و اسباب معیشت آنان را میان ایشان تقسیم کرده است ، پس چون کسى به روزى و بخش خویش از معاش بسنده کند، آنچه در دنیا هست براى بهره بردارى همگان کفایت خواهد کرد، و اگر چنین نباشد همگان گرفتار خواهند شد، چنانکه امروزه در همه جا مشهود است .
اسلام براى رسیدن به این هدف مطلوب روشى را اعمال مى کند که دو بخش دارد: تنگ گیرى و وسعت بخشى ... تنگ گیرى (محدود کردن) درباره زندگى متکاثران و شادخواران است ، تا این زندگى را به یک زندگى مقتصدانه - هم در داشتن ، (٩٦٢) و هم در مصرف کردن (٩٦٣) - تبدیل کند، هر چند لازم باشد که براى این منظور از نیروى اجرایى استفاده شود و انزلنا الحدید فیه باءس شدید - آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویى سخت وجود دارد. و وسعت بخشى (گشایش دادن) درباره زندگى تیره بختان و محرومان و بینوایان است ، تا این زندگى را به یک زندگى میانگین کفافى ، بلکه تا تراز زندگى دیگران برساند، و همه را در یک سطح جاى دهد، چنانکه امام جعفر صادق (علیه السلام) درباره گیرندگان زکات مى فرماید: ... و ما اءخذه من الزکاة فضه على عیاله حتى یلحقهم بالناس (٩٦٤) - آنچه از زکات دریافت مى کند به مصارف مختلف خانواده خود برساند تا سطح زندگى آنان را همتراز زندگى دیگران کند.
پس در قلمرو تعلیمات و احکام اسلامى ، به هیچ صورت مجالى براى آن باقى نمى ماند که غصب کردن حقوق و روزى مردمان روا و مجاز شمرده شود، و آنان در فقر تنگدستى باقى بمانند، و تفاوتهاى چشمگیرى که در زندگى توده مردم مشاهده مى شود - به هر اسم و هر صورت (٩٦٥) - برقرار بماند.
این دین ، براى بازپس گرفتن حقوق محرومان و برآوردن نیازمندیهاى ایشان ، در کنار ایشان مى ایستند تا به معیشت رسا و کفافى خویش که همتراز معیشت دیگران است برسند، و به امکاناتى دست یابند که ایشان را در دیندارى و پرهیزگارى مددکار مى شود، و از انحرافات اعتقادى و فقدان فرهنگ و تربیت و گرفتارى در جهل و پستى بر کنارشان مى دارد. پس بر حکومت اسلامى و علماى دین واجب است که براى استقرار چنین نظامى اقتصادى - نه جز آن - سخت مجاهده و تلاش کنند، و بر امت اسلامى نیز واجب است که درپى تحقق بخشى به چنین اقتصادى باشند.
آگاهیى مهم
بر محقق اسلامى - خواه اقتصادى ، خواه اخلاقى - واجب است به این امر توجه داشته باشد که نکوهش تعلیمات اسلامى از دنیا و ترغیب به ترک آن به این معنى نیست که مردمان باید در کار دنیا به اهمال و کاهلى و بیکارى و ترک کوشش و چشم پوشیدن از همه نعمتهاى پاکیزه آن بپردازند، بلکه به معناى آزادسازى دل است از دوستى دنیا و فانى شدن در آن ، و گره خوردن با آن و چسبیدن به آن ، زیرا که این دنیا نابود شونده است و هر چه چنین باشد، دوستى آن شایسته انسان عاقل نیست ؛ لیکن کوشش و تلاش در طلب مال و به دست آوردن آن براى هدفهاى شایسته و نیکوکارانه ، امرى است که اسلام به صورتى قاطع مسلمانان را به آن فراخوانده است ؛ پس بر انسان مسلمان لازم است که در آنچه به دنیاى او مربوط مى شود و به معیشت او و جامعه اى که در آن زندگى مى کند وابسته است با جدیت بکوشد، و چنان زندگى کند که گویى زندگیى ابدى دارد، لیکن بر او لازم است که سعى و تلاش و کوشش خویش را براى دست یافتن به مال دنیا با این سه امر مقرون سازد:
١ - دل خویش را - که جایگاه دوستى ماندگار خداست - جاى دوستى دنیا قرار ندهد، و آنچه را مى طلبد و به دست مى آورد هدف اصلى نداند، بلکه به نتایج تبعى آنها (در جهت رفع نیاز خود و بستگان و دیگران و اقدامهاى شایسته) نظر داشته باشد.
٢ - مال و ثروت را از راههاى نادرست و نامشروع به دست نیاورد.
٣ - مال و امکانات را بیش از اندازه کفاف به خویشتن اختصاص ندهد، بلکه آنچه را که به دست مى آورد، در راه خدا و به فرمان او انفاق کند، تا در نزد خداى متعال ذخیره شود، و در جهان جاودان (چندین برابر آنچه داده است) به او بازگردد، (٩٦٦) و تا با تلاش و انفاق او سطح زندگى دیگران و محرومان بالا آید، و جامعه او در همه پهنه هاى زندگى ارتقا یابد. (٩٦٧)
فصل دوازدهم : اسلام و نظام تکاثرى اترافى ، مبارزه اى فراگستر (٥)
قرآن :
١ ... فمن الناس من یقول : ربنا آتنا فى الدنیا و ماله فى الاخره من خلاق . (٩٦٨)
... از مردمان کسانى هستند که مى گویند: پروردگارا! (نصیب) ما را در دنیا بده ؛ و چنین کسان را در آخرت نصیبى نیست .
٢ من کان یرید الحیاه الدنیا و زینتها، نوف الیهم اءعمالهم فیها، و هم فیها لا یبخسون . اءولئک الذین لیس لهم فى الاخره الا النار، و حبط ما صنعوا فیها، و باطل ما کانوا یعملون . (٩٦٩)
هر کس هدفش زندگى دنیا و تجملات آن باشد، جزاى اعمال او را به تمامى در دنیا به او مى دهیم و هیچ از آن نمى کاهیم . اینان کسانیند که در آخرت جز آتش (سهمى) ندارند، و همه آنچه در دنیا کرده اند (در آنجا) نابود مى شود، و همه کارهایشان باطل و بیهوده خواهد بود.
٣ من کان یرید حرث الاخره نزد له فى حرثه ، و من کان یرید حرث الدنیا نؤ ته منها، و ماله فى الاخره من نصیب . (٩٧٠)
هر کس کشت براى آخرت را خواهان باشد، (حاصل) کشت او را فزونى مى دهیم ، و هر کس خواستار کشت براى دنیا باشد، از دنیا به او مى دهیم ، و در آخرت هیچ بهره اى نخواهد داشت .
حدیث :
١ النبى «صلى الله علیه و آله و سلم»: بشروا امتى بالسناء التمکین فى الارض . و من عمل منهم عملا للدنیا لم یکن له نصیب فى الاخره . (٩٧١)
پیامبر «صلى الله علیه و آله و سلم»: به امت من بشارت دهید به بزرگى و جا افتادگى در زمین . و هر یک از ایشان که براى دنیا کار کند، بهره اى در آخرت بخواهد داشت .
٢ الامام على (علیه السلام):... ان الدنیا و الاخره عدوان متفاوتان ، و سبیلان مختلفان ، فمن اءحب الدنیا و تولاها ابغض الاخره و عاداها. و هما بمنزله المشرق و المغرب و ماش بینهما، کلما قرب من واحد بعد من الاخر؛ و هما بعد ضرتان . (٩٧٢)
-------------------------------------
پاورقى ها:
٩٢٨- «بحار» ٧٣/٦٩.
٩٢٩- (معانى الاخبار) /٣٠٩.
٩٣٠- (سوره شعرا) (٢٦): ٢٠٨.
٩٣١- (سوره غافر) (٤٠): ٨٢.
٩٣٢- (سوره اسرا) (١٧): ١٦.
٩٣٣- (مکارم الاخلاق) /٥٣٣؛ دو آیه مبارکه ، (سوره شعرا) (٢٦): ٥٧ و ١٤٨.
٩٣٤- (مکارم الاخلاق) /٥٣٣، آیه مبارکه ، ( سوره فرقان) (٢٥): ٣٨.
٩٣٥- (نهج البلاغه) /٣٠٢؛ (عبده) ١/١٩٧.
٩٣٦- (سوره توبه) (٩): ٩٣.
٩٣٧- (سوره هود) (١١):٨٥.
٩٣٨- «مکارم الاخلاق» / ٥٤١.
٩٣٩- «سوره حدید» (٥٧): ٢٠؛ ترجمه آیه را در - ١٢٨ و ١٧١ ببینید.
٩٤٠- «سوره حدید» (٥٧): ٢٠؛ ترجمه آیه را در - ١٢٨ و ١٧١ ببینید.
٩٤١- «بحار» ٧٧/ ١٨٥.
٩٤٢- «نهج البلاغه» / ٣٤٢؛ «عبده» ١/ ٢١٧.
٩٤٣- « (غرر الحکم» / ٢٧٩.
٩٤٤- «بحار» ٧٧ / ١٨٥.
٩٤٥- «بحار» ٧٣/١٠٥.
٩٤٦- «نهج البلاغه» / ١٢٩٨؛ «عبده» ٣/ ٢٦٢. شیخ محمد عبده مصرى در شرح این سخن مى گوید: «دنیا به صورت راهى آفریده شده است به سوى آخرت ، و اگر براى خود آفریده شده بود (و راه عبور نبود)، باید جاودان مى بود».
٩٤٧- «خصال» ١/٦٨.
٩٤٨- «نهج البلاغه» / ١١٤٨؛ «عبده ٣/ ١٨٢.
٩٤٩- «نهج البلاغه» / ١١٣٩؛ «عبده» ٣ / ١٧٧.
٩٥٠- «بحار» ٧٨/٢٣.
٩٥١- «تحف العقول» / ٥٦؛ از سخنان امام على بن ابیطالب (علیه السلام).
٩٥٢- «تحف العقول» / ٢٨؛ از سخنان پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم».
٩٥٣- «مکارم الاخلاق» / ٥٣٦؛ از سفارشهاى پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله و سلم» به عبدالله بن مسعود.
٩٥٤- باید در استنباط «احکام دین»، «اهداف دین» در نظر باشد؛ منظور دین که ایجاد «نظام عامل بالعدل» و «جامعه قائم بالقسط» است ، هدف اصلى و راستین قرار گیرد، و بویژه واپسگرایان و توانگران و نفوذیان هیچ نقشى نداشته باشند تا بتوان دین اسلام را به صورت یک «نظام جامع» فهمید و فهمانید، و نظر اسلام را درباره انسان بگونه اى روشن عرضه داشت (یعنى بگونه اى که در خود تعالیم اسلام است ، و شایسته عرضه اى پیشرو، در جهان معاصر.
٩٥٥- «سوره زلزال» (٩٩):٧ - ٨.
٩٥٦- از اینرو از امام صادق (علیه السلام) حدیث رسیده است که : «پیامبر خدا» فرموده : الفقر خیر للمؤ من من الغنى العاجل ، الا من حمل کلا و اءعطى فى نائبة - فقر و نادارى براى مومن (انسان باوردار متعهد) از غنا و داریى زودگذر بهتر است (و به سود او است) مگر در مورد کسى که خرج زندگى کسانى را بدهد و براى رفع مشکلات دیگران هزینه گذارى کند» « (سفینه البحار»٣٢٦) پس چنانکه ملاحضه مى کنید، کار نکوهیده بودن جمع آورى مال و ثروت بیش از اندازه نیاز متعارف و نگاه داشتن و هزینه نکردن آن» به جایى مى رسد که فقر زشت و نکوهیده - که ممکن است به کفر بینجامد - از آن بهتر به شمار مى آید.
٩٥٧- (بحار) ٧٣/١١٢؛ نیز بنگرید به (سوره یونس) (١٠)، آیه ٤٥، و (سوره احقاف) (٤٦)، آیه ٣٥.
٩٥٨- (سوره آل عمران) (٣): ٣٠.
٩٥٩- (سوره نحل) (١٦):١١١.
٩٦٠- (سوره انعام) (٦): ١٣٢.
٩٦١- (سوره زلزال) (٩٩): ٦.
٩٦٢- چنانکه (قرآن کریم) مى فرماید: کى لا تکون دوله بین الاغنیا منکم -... تا غنائم در میان اغنیا دست به دست نگردد (و در انحصار آنان درنیاید») - (سوره حشر-٥٩ -:٧). و امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: المال اربعه الف . و اثنا عشر الف در هم کنز. ولم یجتمع عشرون الفا من حلال . و صاحب الثلاثین الفا هالک . و لیس من شیعتنا من یملک مئه الف درهم - مال (درست وحلال) ٤٠٠٠ درهم است . ١٢٠٠٠ درهم داشتن کنز (گنجسازى) است (که ممنوع است). از حلال ٢٠٠٠٠ درهم گرد نمى آید. مالک ٣٠٠٠٠ درهم هلاک گشته است . کسى که ١٠٠٠٠٠ درهم داشته باشد از شیعیان ما نیست» - «تحف العقول) /٢٧٩). البته این مبلغها در هر زمانى و در هر شهرى و عرفى به میزان مالى همان زمان و شهر و عرف محاسبه مى شود؛ لیکن توجه به این ارقام بسیار مهم است ؛ نیز - فصل ٢٣و٢٤، از این باب (جلد چهارم).
٩٦٣- چنانکه (قرآن کریم) مى فرماید: کلوا من طیبات ما رزقناکم و لاتطغوا فیه - از روزیهاى پاکیزه (و حلال) که به شما داده ایم بخورد، و از حد مگذرید» - «سوره طاها) - ٢٠ -: ٨١). و امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: ... و امرهم ان یاءکلوا منه قصدا، و یشربوا منه قصدا... - خداوند مردمان را امر کرده است که با میانه روى بخورند و با میانه روى بیاشامند... و...»- «مستدرک الوسائل) ٢/٤٢٣)؛ نیز - فصل ٢٦، از این باب (جلد چهارم).
٩٦٤- (وسائل) ٦/١٥٩؛ نیز - فصل ٤٧، از باب (جلد پنجم)، و فصلهاى ٢٧ تا ٣١، از باب ١٢ (جلد ششم).
٩٦٥- نیز - فصلهاى ٢٧ تا ٣١، از باب ١٢ (جلد ششم).
٩٦٦- و چه داد و ستد سودمندى ، که چیزى فانى و ناماندگار (مال) را به چیزى ماندگار و جاودان تبدیل مى کند، چنانکه مولاى ما، امیر المؤ منین (علیه السلام)، در نامه خویش به حارث همدانى ، چنین مى نویسد: فانک ما تقدم من خیر یبق لک ذخره - هر خیرى (و کار نیکى و انفاقى و کمک هزینه اى به دیگران) که پیش فرستى ، براى تو ذخیره و پس انداز خواهد شد»- «نهج البلاغه) /١٠٦٩؛ «عبده» ٣/١٤٢).
٩٦٧- نیز - فصل ٤٣، از این باب (جلد پنجم).
٩٦٨- (سوره بقره) (٢): ٢٠٠.
٩٦٩- (سوره هود) (١١): ١٥-١٦.
٩٧٠- (سوره شورى) (٤٢): ٢٠.
٩٧١- (مجمع البیان) ٥/١٤٨.
٩٧٢- (نهج البلاغه) /١١٣٣؛ (عبده) ٣/١٧٣.
فهرست مطالب
سرآغاز ۹
سخنى درباره روش كار در اين كتاب ۱۴
باب يازدهم : مدخلى بر تحقيق در اقتصاد اسلامى (خطوط كلى) ۲۰
د - اموال ، پشتوانه و مايه زندگى (موضع الاهى مال) ۳۱
ب - برخى از عوامل بر پايى و نابودى اجتماع ۴۲
ج - خوردن مال مردم به باطل (مال مردم خورى) و طرد آن ۴۸
ه- به مال يتيم ، جز به بهترين وجه مصلحت يتيم ، نزديك شويد ۵۰
و - رسيدن به كار يتيمان بر پايه عدالت ۵۵
ز- طرد سلطه هاى مالى (ديكتاتورى مال) و برده سازى اقتصادى ، فردى و اجتماعى ۶۰
ح - نه زيان ديدن ، نه زيان رساندن (لا ضرر و لاضرار) ۶۶
ب - جلوگيرى از تسلط انحصارى ثروتمندان بر اموال ۶۸
ه - منع از ترك تلاش اقتصادى و تاءكيد بر اهميت كسب و كار و حفظ مال ۷۵
ى - اعتدال در طلب مال و انگيختن بر آن ۸۵
آگاهى ۹۰
يا - از راه «حلال»، «مال بسيار» جمع نمى شود. ۹۴
دو تذييل مهم ۹۹
تذبيل : احتياط در جمع آورى اموال و مصرف آنها ۱۰۱
نتيجه گيرى مهم ۱۰۵
أ - كمكهاى الاهى بوسيله اموال (منابع طبيعى ، معادن ، كشاورزى ، بازرگانى ، صنعت...» ۱۱۰
ج - ميانه روى در معيشت (زندگى و مصرفهاى آن) و تاءكيد قطعى بر آن ۱۱۵
د - اندازه نگاهدارى در معيشت و اهميت آن ۱۲۱
ه - حدود مصرف ۱۲۳
آگاهيى مهم ۱۲۸
أ - نقش امكانات مادى در حيات معنوى و اداى واجبات و تعظيم شعاير ۱۳۴
ج - حق تن هر زنده ، انسان يا حيوان ۱۴۴
د - نقش مال در حفظ حيثيت و آبرو ۱۴۶
تذييل ۱۵۰
هشدار ۱۵۳
فصل ششم : كار در تصور اسلامى ۱۵۵
فصل هفتم : طاغوت اقتصادى و اقتصاد طاغوتى ۱۵۷
دو تذييل ۱۶۱
- ضربه هايى كوبنده بر پيكر نظام ۱۶۴
ب - افشاگرى توانگران و متكاثران و پندارهاى فاسد ايشان ۱۷۰
د- توانگران و خوردن ناتوانان و تيره روزان ۱۷۵
ه - ثروتمندان و بازرگانان فاجرانند مگر اينكه پرهيزگار باشند ۱۸۰
و - حرص و درنده خويى ، رسوايى و حسرت ۱۸۵
ز- كوشش بيهوده ۱۹۰
- برانداختن زراندوزى و گنجسازى ۱۹۶
الف - بى نياز گشتن با توجه به خداى متعال ، نه با مال ۲۰۰
ب - بى نياز گشتن با آنچه نزد خداى متعال است ۲۰۳
ج - بى نياز گشتن با قرآن كريم ۲۰۸
د - بى نياز گشتن با پرهيزگارى و يقين ۲۱۲
ه - بى نياز گشتن با عقل و دانش ۲۱۷
ز- بى نيازى ، بى نيازى روحى است ۲۲۶
ح - گرانمايه ترين بى نيازى ترك آرزوهاست ۲۲۹
ى - مال را در پيدايش بى نيازى واقعى نقشى نيست ۲۳۸
چند تذييل ۲۴۰
چند تكميل ۲۴۲
- تصوير دو زندگى : تكاثرى و اسلامى ۲۴۵
أ - نشانه هايى از زندگى تكاثرى ۲۴۹
ب - نشانه هايى از زندگى اسلامى ۲۵۳
تذييل : توانگران و شاد خواران در امان نيستند ۲۵۶